Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
Photo
هرکس مولتی‌میلیونر یا میلیاردر میشه میره تو نیوزیلند یه آپارتمان یا ویلا میخره و بعد از مدتی سیتیزن هم میشه. دلیلش اینه که گفته میشه این کشور کم‌ریسک‌ترین مکان برای سرمایه‌گذاری و کم‌خطرترین مکان برای زندگیه (گویا کمتر جایی این دو حالت از امنیت، توامان فراهمه). چرا که هم بلایای طبیعی تهدیدش نمی‌کنه، هم در معرض جنگ و درگیری نیست، و هم انقدر دورافتاده از همه‌جاست که هرجای دنیا به آتش و آشوب کشیده بشه از گزندش در امان خواهد بود. لذا پولدارها به شکل «آخرین پناهگاه جهان» بش نگاه می‌کنند.

هرچند عارف‌مسلکان پوزخند می‌زنند به کلیت این تصور که بشه جایی رو در این دنیای فانی و متلاطم به عنوان پناهگاه در نظر گرفت چون هیچ سنگری در برابر تقدیر مقاوم نیست، اما عرفا در متقاعد کردن مردم عادی هم همیشه ناکام بودند، چه برسه میلیونرها. بهرحال محکم‌کاری در هر ابعادی، از لحاظ منطقی کاملا قابل دفاعه. اما چیزی که ثروتمندان در نظر نمی‌گیرند اینه که همسایه مهم‌تر از در و دیوار خونه‌ست! ایده‌آل‌ترین نقطه جهان از لحاظ جغرافیایی باز هم ساکنینی داره و ریسک نهایی رو همون آدم‌ها تعیین می‌کنند. روستاهای اوکراین که یهودیا توشون ساکن بودند در اوائل قرن بیستم، جاهای واقعا بکر و محشری بود. اما آدم‌های همون ناحیه بشون رحم نکردند و در قتل‌عام‌شون هم‌دست نازی‌ها شدند. انسان می‌تونه موجود خطرناکی باشه، پس مهمه که قراره در کنار چه کسانی زندگی کنی.

به نظر شخص من اینکه جمعیت یک منطقه انقدر ساده‌لوح و جوگیر باشند که یک شبه به طرز دلقک‌واری خودشون رو به شکل مسلمین دربیارن، ریسک بالاتری ایجاد می‌کنه برای یک زندگی با کیفیت، تا مثلا رانش زمین!
5
هیچ پله‌برقی پل عابری نیست در این شهر که بیش از سه روز متوالی کار کنه. و غالبا به خاطر اینکه ملت شهید پرور و انقلابی بلد نیستند آشغال نریزند! مسیر متداول هر فرد بیشتر از چهار پنج کیلومتر نیست، دو پله برقی (یکی بالا و یکی پایین) یک صدم این مسافت هم نیست. تصور کنید آشغال‌ریزی در این مسیر انقدر نان‌استاپ و لاینقطعه که به اون یک درصد هم سهم زیادی میرسه! هیچ‌کدوم این بزرگواران به این فکر نمی‌کنند این چیزی که دارم میندازم میره لای شیارهای پله و میره میچرخه و یه جا گیر می‌کنه. این نه آموزش میخواد نه ضریب هوشی بالا. کافیه مغز فرد یک فعالیت حداقلی داشته باشه‌. آیا نداره؟
یاد حرف جردن پترسون افتادم که می‌گفت اول اتاقتو مرتب کن بعد برای متحول کردن دنیا تز بده! البته موافق نیستم که اینو به شکل یک قاعده نصب‌العین کنیم، اما این حرف اصلا بیراه نیست. آدمی که حتی کفایت لازم برای ایستادن روی پله برقی رو نداره (دیگه کار ازین ابتدایی‌تر هست؟ اینکه بگن بیست ثانیه وایسا اینجا و هیچ کاری نکن!) چطور می‌خواد تشخیص بده که چه نظامی برای مدیریت یک مملکت درست‌تره؟ (البته اینارو باید با احتیاط به بحث گذاشت. جمهوری‌اسلامی و استمرارطلب‌های ساقدوشش عاشق این هستند که برای سلب مسئولیت، از همین‌ها بل بگیرند برای یک «از ماست که برماست» دیگه).

ولی با کمی توجه بیشتر میشه فهمید توصیه پترسون برای این جماعت موضوعیت نداره. چون اساسا این‌ها نه تنها هیچ قصدی برای متحول کردن دنیا ندارند، بلکه احساس نمی‌کنند که دنیا نیاز به تحول داره! و نه فقط دنیا، به نظرشون وضع فعلی ایران هم نیاز به اقدام جدی و زیربنایی نداره! این‌ها سیستمی که به زندگی‌شون مسلطه رو بخشی از جبر طبیعت می‌بینند! که باید باش زندگی کرد و سخت نگرفت.

این تیپ خاص که نسبت به همه‌چیز بی‌قیده (حتی نسبت به منافع خودش. مثلا اهمیتی نمیده که هزینه تعمیر پله‌برقی رو از طریق مالیات ازش خواهند گرفت، و چون دست دولته باش دوبله و سوبله هم حساب خواهند کرد)، ورشکستگی نظام تربیتی اسلامی-شیعی رو هم برملا می‌کنه. تربیت فقط بالا کشیدن فرد نیست، قسمت مهم‌تر پروژه‌ تربیت، ممانعت از پایین افتادن فرده. گویی این مذهب با اون تاریخ عریض و طویل و ضخیم و اون ادعا و طمطرق، نمیتونه مانع این بشه که شهروندان به شبه‌چهارپایانی تبدیل بشن که فضولات‌شون رو همه‌جا پراکنده می‌کنند. اسم همه هم علی و محمد و احمد و حسن و حسین و مهدی!
6
اینجا میگه بیمه تصادفات خودروها خیلی بهتر از بیمه درمان کار می‌کنه (البته نویسنده کشورهای نرمال رو در نظر گرفته، و گرنه تو ایران که همه شرکت‌های بیمه ورشکسته هستند) چون در مورد ماشین یک بازار نقد وجود که خارج از دایره بیمه‌ست، یعنی به صورت دیفالت یک تقاضایی وجود داره برای تعمیرات ماشین و یک عرضه‌ای وجود داره از طرف تعمیرکاران و یدک‌فروشان، که این نرخ رو تعیین می‌کنه، چه بیمه در کار باشه چه نباشه. خود بیمه هم به همون نرخ مراجعه می‌کنه. اما در مورد درمان، بازار آزادی وجود نداره زیاد.
نقل قول آورده از یکی از شرکت‌های داروسازی، که میگه ما دو تا نرخ داریم برای انسولین. یکیش که قیمت رسمیه، و یکیش قیمت توافقی. قیمت توافقی یعنی قیمتی که بعد از چونه زدن با شرکت پرداخت‌کننده بش می‌رسیم. و قیمت رسمی یعنی قیمتی که هیچ چونه‌ای نخورده، و مردم اگه بخوان خودشون از جیب بدن باید قیمت رسمی رو بدن، که چون چونه نخورده خیلی گرونتره!
حالا چرا چونه زدن انقدر تعیین‌کننده شده؟ چون داروساز میدونه که بیمه‌ها یا دولت‌ها قراره ازش تخفیف بگیرن، بنابراین از قبل قیمت رسمی رو بالاتر میبره. اگه جنست صد دلار باشه و بدونی که میخوان پنجاه درصد تخفیف بگیرن، دیگه نمیگی جنسم صددلاره. میگی دویست دلاره تا وقتی پنجاه درصد تخفیف خورد بشه همون صد دلاری که مدنظرت بود! لذا قیمت رسمی یه جور کلکه، اما مردمی که بیمه ندارند باید هزینه همون کلک رو بدن!
این وضعیت ازین جهت قابل تأمله که اساسا بیمه درمان در دنیا با رویکرد عدالت اجتماعی پا گرفت، بر این مبنا که همه شهروندان باید از امکانات درمانی بهره‌مند باشند. اما عملا این سیستم به یک هیولای ضدعدالت تبدیل شده، چرا که اونی که نمیخواد عضوی ازین سیستم باشه و هزینه درمان خودش رو شخصا بده رو مجازات می‌کنه، با قیمت‌هایی که دیگه سرسام‌آور هم نیستند، بلکه باید گفت مضحکند! علاوه بر اینکه در دراز مدت هزینه‌ها رو حتی برای بیمه‌شدگان هم بالاتر برده. چون قیمت‌ها بر اساس عرضه و تقاضا نیست.
مردم در این تصورند که بیمه باعث شده خدماتی دریافت کنند که اگه بیمه وجود نداشت ازشون محروم میشدند و سلامت‌شون به خطر میفتاد. غافل ازینکه اگه این سیستم وجود نداشت قیمت همین خدمات انقدر پایین اومده بود که می‌تونستن از جیب خودشون پرداخت کنند! بیشتر مردم تا قبل از پیری نیاز به خدمات پزشکی سنگین پیدا نمی‌کنند، پس می‌تونند تو جوانی پس‌انداز کنند و تو پیری اگه لازم شد استفاده کنند. ولی با اختلالی که بیمه در قاعده بازار بوجود آورده، دیگه قیمت‌ها طوری نیست که بشه حتی با یک عمر پس‌انداز از پسشون براومد.

هیچ چیز به عدالت نزدیک‌تر ازین نیست که بذاری مردم روی پای خودشون وایسن.


https://johnhcochrane.blogspot.com/2019/01/the-death-of-healthcare-market.html?m=1
3
هرچند رقیبان سیاسی نتانیاهو دلخورند از دولت ترامپ که با به رسمیت شناختن کنترل بلندی‌های جولان توسط اسراییل، پاس گل داده به جناب بنیامین، اما ته دلشون ازین اتفاق خرسندند، چون خیلی وقته که جولان یک «طمع ملی» بوده در اسراییل. برخلاف کرانه باختری، تصاحب این منطقه سرسبز و باصفا فقط یک دعوای حقوقیه و تبعات حقوق‌بشری نداره و مثلا با یکی دو میلیون آدم که نه روستاشون رو ول می‌کنند نه حاضرند تبعه اسراییل بشن مواجه نیستند. طرف مقابل این دعوای حقوقی هم یک دولت نامشروعه که هم به خاطر جنایاتی که مرتکب شده اعتبار بین‌المللیش رو از دست داده و هم به خاطر جنگ، ماه ارتشش اندر محاق افتاده.
سوریه در ضعیف‌ترین حالت قابل تصور، و در آمریکا دولتی بر سرکار که احتمالا تکرار نخواهد شد. از همه‌جهت تنور داغ شده و پسران یعقوب به درستی تشخیص دادند که باید نان رو همین الان چسبوند.

هرچند با تغییر دولت‌ها در آمریکا سیاست خارجی هم دچار تغییراتی میشه و هیچی روی الواح سنگی حک نشده، اما بعضی پروژه‌ها ظرف زمانی خاصی دارند که اگه از دست برن دیگه قابل دسترس نیستند. اون اهدافی که بوش‌ها و کلینتون‌ها برای سوریه داشتن با اومدن ترامپ دود شد و رفت هوا، و امروز شرایط انقدر متفاوته که دیگه نمیشه همون برنامه‌ها رو دوباره ری‌استارت کرد. در این سوریه جدید یک «میدان تیر» تعبیه شده که اسراییل و ایران بتونن توش بازی کنند. که توان مالی و لجستیکی سپاه مصرف بشه، و اسراییل توجیهی داشته باشه برای به روز نگه داری توان تسلیحاتیش (اگه قرار باشه تهدیدت صرفا قاقارک‌های حزب‌الله و حماس باشن لازم نیست ارتش پرخرجی داشته باشی). و این درگیری مثلا مستقیم و رو در رو، مسئله کرانه باختری و غزه رو به حاشیه میبره. در واقع آمریکایی‌ها با زیرکی آیت‌الله‌ها رو فرستادن دنبال نخودسیاه تا فلسطین از زیر سایه‌شون خارج بشه.

لذا جولان باصفا، آرام نخواهد شد. چون رزروش کردن برای ناآرامی‌.
3
وقتی رسانه، روابط عمومی حکومته، نه نهادی که قراره به مردم پاسخگو باشه.
4
صداسیما همون ساعات اولیه زیرنویس کرد دو نفر کشته شدن چون داشتن با موبایل فیلم می‌گرفتن! تو این هیری بیری فرصت کرد تحقیق کنه که علت سقوط در آب متوفی چی بوده دقیقا! صد البته که مدرکی برای این ادعا نداره، اما حکومت دوست داره بگه «کِرم از خودتونه»، و گرنه ما بی‌کفایت نیستیم. حالا کی میخواد ثابت کنه که کل این زیرنویس یه دروغه؟

اما بعضیا در تخریب ایرانی‌ها از خود حکومت هم سبقت می‌گیرن و چیزی رو بشون نسبت میدن که هیچ مبنایی نداره و کاملا فکاهیه. وانمود می‌کنه فیلمبرداری از حوادث غیرمترقبه مختص گونه خاصی از جانورانه که نام علمیش «ایرانی» است! یکی نیست بپرسه پس این هزاران ویدئویی که من و شما و همه از طوفان‌ها و زلزله‌ها و سیل‌ها و آتش‌سوزی‌ها که در آمریکا و بقیه کشورها دیدیم در اینترنت رو چه کسانی ضبط کردن با موبایل؟ اجنه؟

(حالا بگذریم که این سوال مطرحه که چطور با فقط استناد به یک عکس، اونم عکسی که انقدر کادرش بسته‌ست، به این نتیجه می‌رسید که اونجا جای امنی برای ایستادن نیست؟ شما خیلی مهندسید، من نمی‌تونم).



https://news.1rj.ru/str/sahandiranmehr/18960
3
حتی فکر کردن به تمام چیزهایی که ما رو از داشتن‌شون منع کردن کلی زمان میبره.
3
پارسال یه سیلی اومده بود تو اندونزی. این یکی از فیلماشه. کسی در دولت اندونزی انقدر وقیح نبود که بگه «چرا ازین فاصله نزدیک فیلم میگیرید؟ اونایی که کشته شدن همین کارها رو کردن که کشته شدن دیگه». کشور اسلامی هم هست، یعنی میشه یک جامعه مسلمان بود و یک حاکمیت نرمال و مسئولیت‌پذیر داشت.



https://twitter.com/ABC/status/1070050511997550592?s=09
پنج سال پیش همچین چیزهایی می‌نوشتم.
و از قضا هنوز نظرم تغییر نکرده. درباره همه‌چیز تغییر کرد غیر از این یکی.
اگه بم میگفتن در چهار سال اخیر فروش کت‌شلوار در دنیا ۸ درصد کاهش داشته و فروش پوشاک اسپورت ۱۷ درصد افزایش، باور می‌کردم. اما اگه می‌گفتن بازار پوشاک اسپورت (که شامل فشن هم میشه) ۲۲ برابر بازار کت‌شلواره باورم نمیشد!
اینا فقط چندتا عدد نیستند. انگار جدی جدی ما مردهای متنفر از کت داریم دنیا رو فتح می‌کنیم!

از شوخی که بگذریم، این آمار یک سیگنال اجتماعی هم داره با خودش. بیشتر در مشاغل دولتی، پوشیدن کت‌شلوار یک الزامه. آب رفتن بازارش یعنی آب رفتن مشاغل دولتی. یعنی مردان کمتری در دنیا نیاز دارند که کارمند دولت باشند. و این خبر خوبیه.
3
همه مردم دنیا، حتی اروپایی‌ها، باید بدونند که آخوندیسم به آن‌ها از آنچه تصور می‌کنند نزدیک‌تر است. پارلمان اروپا قانونی رو تصویب کرد درباره اینترنت که فقط آخوند جماعت ممکنه بش رأی مثبت بده! چون همونقدر احمقانه‌ست که قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی ایران! این قانون جدید دو جنبه مخرب داره. اول اینکه ازین به بعد هرکس در اروپا بخواد به یک پست خبری لینک بده، باید یه هزینه‌ای رو به اون سایت خبری پرداخت کنه! تصور کنید حجم بلاهت قانون‌گذار رو. با لینک دادن به سایت خبری داری بش لطف می‌کنی، چون یک جور تبلیغ مجانیه. اما به جای اینکه اون بابت این لطف یه پولی بده، شما باید بابت لطفی که کردی پول بدی! درست مثل نمایندگان سخیف ما، چهارتا ناشر لابی کردن تا یک جمعیت پونصد میلیون نفری رو اسیر خودشون کنند. اینکه گفتم «چهارتا» اغراق نیست. خود آلمانی‌ها بررسی کردند دو سوم نفع واقعی این قانون «لینک پولی» فقط میره تو جیب یک ناشر! (کیوسک‌ها رنگارنگند، اما نصف‌ چیزی که روشون چیده شده زیر دست یکی دو تا شرکت بیشتر نیست. انحصار خوش رنگ و لعاب).
جنبه دومش اینه که ازین به بعد اگه محتوایی در شبکه اجتماعی منتشر شد که کپی‌رایت رو زیر پا گذاشته بود، اول یقه اون شبکه اجتماعی رو می‌گیرن! این یکی تا قبل ازین فقط و فقط به ذهن آخوندها رسیده بود، چون غیر از آخوندهای ایران هیچ‌کس در دنیا کسی رو بابت پست‌هایی که مردم در سایتش میذارن محاکمه نکرده بود. اتحادیه اروپا می‌خواد دومی باشه در این بلاهت. به جای پیگرد فردی که پست دزدی رو گذاشته، یقه صاحب پلتفرم رو خواهند گرفت! و دامنه تعریف دزدی هم پت و پهنه. یعنی اگه من یه عکس از سایت یه عکاس بردارم بدون اجازه‌ش تا زیرش یه جوک بنویسم و بذارم تو کانال تلگرامم، باید پاول دوروف بره دادگاه!

جناب هابرماس معتقدند یک اروپای متحد که یک نظام تصمیم‌گیری واحد داشته باشه تنها راه بقای تمدن این قاره‌ست. چیزی که اتحادیه تصویب کرد نشون میده ایشون چقدر بینش ضعیفی داشته. البته این‌ها عذرخواهی نخواهند کرد. کسی که تو ریسک و هزینه حرف‌هایی که از دهنش درمیاد شریک نیست، نیازی هم نخواهد داشت که عذرخواهی کنه و دنبال جبران باشه.


https://capx.co/the-eus-censorious-copyright-directive-will-create-two-internets/
3
راهبرد رسانه‌ای روسیه اینطوریه که چیزی رو تبلیغ کنه که خودش قبول نداره ولی بقیه ممکنه قبول داشته باشند! خود روس‌ها با اینکه رسما یک متحد استراتژیک نیستند با اسراییل، اما در سال‌های اخیر هیچ کمک یا تساهلی نبوده که دریغ کرده باشن ازش. هر کشور دیگه‌ای بود که همینقدر توان نظامی داشت و عرب‌گرا هم بود، تا الان دمار از روزگار اسراییلی‌ها درآورده بود. این‌ها کاملا معکوس عمل کردند. اما در رسانه‌شون به عرب‌ها و غربی‌ها میگن «قاعدتا باید دمار از روزگار اسراییلی‌ها در بیارید». خودشون هم میدونن که کمک مالی آمریکا به اسراییل، برخلاف بقیه کمک‌های بلاعوض آمریکا به بقیه کشورها که صرف غذا و دارو و پرداخت حقوق به سربازان ارتشی که دلخوشند هنوز سکولاره! میشه، در اسراییل صرف خرید تسلیحات آمریکایی میشه، و میشه گفت این کمک‌ها بیشتر ازینکه کمک به اسراییل باشه یک هدیه‌ست به تولیدکنندگان آمریکایی. اما هدف کنکاش موضوع نیست، هدف صرفا تأمین خوراک برای چپ‌هاست. اگه هم در انتخابات آمریکا دخالت کردند، دقیقا با همین رویکرد بوده: تحویل محتوا به دست لیبرال‌ها، تا تو آمریکا با چیزهایی مخالفت کنند که خودمون باش مخالف نیستیم.


https://news.1rj.ru/str/khabaronline_ir/214550
2
«این بارون اگه تو ژاپن هم می‌بارید همه جا رو سیل میبرد» در تهی بودن از معنی خیلی فرق نداره با «انقدر گرونفروشی کردن که خدا سیل فرستاد» نداره. حتی اگه اولی رو یک فارغ‌التحصیل شریف بگه و دومی رو یک چوپون بی‌سواد. مهندس ناقص‌تربیت‌یافته امروزی از علم بیشتر اعدادش رو درک می‌کنه. (اینجا صد میلی‌متر، آنجا صد و بیست میلی‌متر، پس خیلی فرق ندارند!). مهندس عهد قدیم، حتی قبل ازینکه کارش به محاسبات بکشه از هزار و یک بحث فلسفی عبور کرده بود. اما الان عبور نمی‌کنند، و برای همینه که از زبان مهندسان مزخرفاتی میشنویم که رعب‌آوره.

چندتا شرکت مثل بوئینگ در دنیا هست؟ تقریبا فقط ایرباس مثل بوئینگ است، اون هم چیزی نیست که فقط یک شرکت اروپایی از پسش براومده باشه. بهترین‌های اروپا جمع شدن روی هم تا مجموعه‌ای داشته باشند که تازه هم‌سطح بوئینگ باشه. چنین موجود باشکوهیه بوئینگ. اما همین شرکت باشکوه، رسما گند زد در داستان ۷۳۷ مکس! آیا میشه این استدلال رو کرد که: «حتی بوئینگ چنین گندهایی میزنه، پس از شرکت‌های چینی نباید انتظار داشت چند صدنفر رو به کشتن نداده به بلوغ فنی برسند»؟ نه. جواب یک فاکینگ نه مطلق است! نمیشه. اولا چون بهترین ها هم اشتباه می‌کنند دلیل نمیشه که بقیه که بهترین نیستند مجاز باشند که اشتباهات مشابه رو تکرار کنند، و دوما: فرق بنیادی بهترین‌ها با بقیه اینه که کم اشتباه می‌کنند، و اشتباهاتشون زنجیره‌‌ای نیست و کانونیه (و غالبا متکی بر شخص)، و سریع جبرانش می‌کنند.

بله در کشورهای «پیشرفته و آماده» هم سیل میاد و آدم می‌کشه، اما ربطی به سیل و تلفاتی که اینجا پیش میاد نداره. اون‌ها تمام کارهایی که میشد کرد رو کردند و کشته دادند. اون‌ها تمام زیرساخت سیستماتیک که لازم بود رو فراهم کردند و فقط یه سری اشتباهات فردی داشتند و کشته دادند. اما اینجا، هیچ‌کدام کارهایی که باید میشد رو انجام ندادیم و کشته دادیم. ما حتی دقیقا کارهایی که باعث میشد بیشتر کشته بدیم هم انجام دادیم و کشته دادیم. ما کشوری بدین حد پهناور و پیچیده رو به شکل یک تکیه عزاداری اداره کردیم و کشته دادیم. ما یا همه‌چیزو رها کردیم و کشته دادیم، یا همه‌چیزو سپردیم به بی‌کفایت‌ترین‌ها و کشته دادیم. ۲۷ کشته در حادثه بهمن در کانادا، مطلقا و مطلقا ربطی به ۲۷ کشته در در حادثه بهمن در ایران نداره. همونطور که ۵۰ تصادف منجر به مرگ در حومه فرانکفورت هیچ ربطی به ۵۰ تصادف منجر به مرگ در جاده کاشان نداره.
4
در حالی که مهندسان ما از ساختن یک پل «روی زمین» که از پس عبور آب از زیرش بربیاد! عاجزند، مهندسان چینی آسمان‌خراش‌های افقی! میسازند در ارتفاعات زهره ترکاننده!
خیلی شنیدیم که میگن توسعه ایران فقط یک توسعه بتنی بوده! نه عزیزان، توسعه ایران توسعه بتنی هم نیست حتی. توسعه بتنی یعنی این عکس. ما با بتن همون کاری رو کردیم که بچه‌ها تو ساحل با ماسه بادی می‌کنند. این بی‌احترامی به ساحت مهندسیه که بگن چیزی که تو ایران اتفاق افتاد همون چیزیه که در چین اتفاق افتاده.
5
وقتی میری بیرون ۶ هزارتومن میدی هویج‌بستنی میخوری هیچکس نمیپرسه «خب که چی؟ تهش چی؟ فلسفت چیه که پول بدی هویجو با بستنی قاطی کنن بدن بت؟». ولی وقتتو صرف نوشتن میکنی، می‌پرسند «آخه چرا؟».

شما فکر کنید اینم یه جور سیگار کشیدنه. کار خوبو سیگاریا میکنن که میگن «داداش اگه بده شما نکش».
5
اگه اجازه داشتی قسمتی از زندگی دیگران رو پاک کنی کدوم قسمتش رو پاک می‌کردی؟ تو عیسی مسیح نیستی، پس اون قسمت‌هایی که درد می‌کشید و در رنج بود رو پاک نمی‌کنی. قسمت‌هایی رو پاک می‌کنی که توش برنده می‌شد. مثل وقت‌هایی که با یک پارتنر جذاب آشنا می‌شد، یا وقت‌هایی که یک ایده اقتصادی ناب به ذهنش می‌رسید، یا وقت‌هایی که بش یک پیشنهاد شغلی خوب می‌دادند. هرچی دیگران کمتر برنده بشن تو کمتر احساس بازندگی می‌کنی (میمون تکامل یافته هنوز تو ذهنش هست که میوه‌ها کمند، پس اگه دیگران بخورند به من کمتر میرسه).
آپدیت جدید تلگرام که اجازه میده در یک مکالمه دو نفره خصوصی، علاوه بر پیام‌های خودت پیام‌های طرف مقابلت هم پاک کنی، برای حفظ حریم خصوصی نیست. برای جلوگیری از برنده شدن طرف مقابله. چون اجازه میده اون قسمت از زندگیش که میتونه ازت چیزی به دست بیاره که نقطه ضعف توعه رو حذف کنی.
در نظرسنجی تلگرام که پرسیده بود آیا با این قابلیت موافقید (هرچند که هنوز خودم بش دسترسی ندارم، چون از نسخه بتا تلگرام ایکس استفاده می‌کنم) گزینه موافقم رو زدم. نه به خاطر همفکری با مدیر تلگرام در روش صیانت از حریم خصوصی، بلکه به خاطر «اختیار» هیجان‌انگیز و فلسفی‌ای که در اختیارمون میذاره. خوبه که داریم چیزی رو تجربه می‌کنیم که هرچند کوچک، هرچند محدود، هرچند مجازی، چیزیه که اجدادمون به مخیله‌شون هم نمی‌رسید. چالش‌های روانی قابل مقایسه با چالش‌های جسمانی نیستند. جابجا کردن رکورد شنای هشتصدمتر هرچند دشواره اما فرمولش بینهایت ابتداییه. چالش روانی اما مثل بازی‌های کامپیوتری در هر مرحله‌ش دنیای جدیدی میسازه و کسی که واردش شده دیگه آدمی که قبل از ورود به اون مرحله بود، نیست. آپدیت جدید تلگرام یک دنیای دیگه ساخت که با دنیای قبلی‌مون فرق می‌کنه، چون تو این دنیای جدید می‌تونیم قسمت کوچکی از زندگی دیگران رو حذف کنیم! مایی که در برابر این حق انتخاب قرار داریم (آیا حذف کنم یا نکنم؟) دیگه اون مایی که این اختیار رو نداشتیم، نیستیم.
اینکه خیلی‌ها ازین حق جدید استفاده کنند و دلخوری‌هایی پیش بیاد، اصلا اهمیتی نداره در برابر کثرتی که در ابعاد حیات ایجاد می‌کنه (در حیاتی که حتی فقط یک انتخاب بیشتر وجود داره، بُعد دیگه‌ای تجربه میشه که در حیاتی که اون یک انتخاب نیست وجود نداره). زندگی کثیرالابعاد غنی‌تر از زندگی با ابعاد کمتره. هرچی ابعاد بیشتر، به موقعیت خداوندگاری نزدیک‌تر. در واقع اساسی‌ترین فرق خدا با یک انسان اینه که اون محدودیتی در انتخاب نداره (مثلا هر چیزی رو میتونه به هرکسی بده و هرچیزی رو از هرکسی بگیره. منظورمون کانسپت خداست. نه لزوما خدایی که مذهب معرفی می‌کنه). پس با هر انتخاب اضافه‌ای که به سبد انتخاب‌های انسان اضافه میشه یک قدم به موقعیت خدا نزدیک‌تر میشه.
جهش خودآگاهی ما در برابر این قابلیت تلگرام (چه موقت باشه چه دائمیش کنند) شامل دو مرحله‌ متناقضه.‌ اول ایجاد بینش نسبت به عمق حقارت و ضعف ما که ممانعت از برنده شدن دیگران رو به یک هدف تبدیل می‌کنه. و دوم ایجاد بینش نسبت به پتانسیل رعب‌آور ما در نزدیک شدن به موقعیت خدایی. که میتونه در استفاده «نکردن» از اختیارات هم خودشو نشون بده. برخلاف تصور عموم، سوال اصلی این نیست که اگر خدا بودی چه کارهایی می‌کردی؟ سوال اصلی اینه که اگر خدا بودی چه کارهایی نمی‌کردی؟

این چالش روانی، برای تقویت خودداری نیست. که مثلا یاد بگیریم اجازه بدیم که دیگران برنده بشن، حتی به قیمت بازندگی ما (این که خیلی ساده‌ست). بلکه موقعیتیه برای تجربه وضعیتی که توش برندگی و بازندگی معنا ندارند. «داشتنِ اختیارِ اینکه نذاری دیگری برنده شه، در موقعیتی قرارت میده که مافوق دوگانه برنده-بازنده باشی». با تمام وجود باید ازین موقعیت استقبال کرد.



پاول دوروف اصلا در جریان نیست که چیکار کرد.
3
Anarchonomy
Photo
وقتی ۱۳ سالم بود و برای اولین بار نسخه فیزیکی مجله تایم به دستم رسید مثل انجیل می‌خوندمش، جوری که یک مزرعه‌دار تو کانزاس انجیل می‌خونه. ویرگول‌ها رو هم میشمردم، به ظرافت فونت و صفحه‌آرایی خیره می‌شدم. کاغذش رو بو می‌کردم و طوری ورق می‌زدم که انگار آلیس در سرزمین عجایب بودم. مثل مائده‌ای آسمانی بود که اشتباها افتاده بود دست یک بی‌لیاقت جهان‌سومی مثل من.
برای برنامه‌ساز صداسیما (و بقیه تولیدکنندگان محتوا که در خدمت نظام هستند)، رسانه غربی همونقدر قابل پرستشه. هرچند که موضع رسمی نظام اینه که باید با این رسانه‌ها ستیز داشت، چون شیطان مدیریت‌شون می‌کنه! اما احساس شکوه و جبروتی که این‌ها با نظاره‌ی تشکیلات فرهنگی غرب بشون دست میده، غلبه داره به تعهدات سازمانی و ایدئولوژیک‌شون. سی‌ان‌ان برای این‌ها خداست. و برای همین انقدر علاقه دارند که ازش تقلید کنند، حتی اگه لازم باشه تا کمر در آب فرو برن. درسته که عالم و آدم اندرسون کوپر رو به خاطر شیادی رسانه‌ایش مسخره کردند، اما این‌ها انقدر مقهورند در برابر عظمت رسانه‌ای غرب که دوست دارند همون‌جوری که کوپر تحقیر شد تحقیر بشن! وقتی آنا چاپمن در آمریکا به جرم جاسوسی دستگیر شد بعضی‌ها گفتند «کاش اونجوری که به چاپمن میگن فاحشه به ما هم بگن» (چون حسودی‌شون میشد که تن‌فروشی فرضی خودشون فقط یک دستمزد عادی خواهد داشت، اما تن فروشی یک جاسوس، خریدن یک مشت سیاستمدار و شخصیت بانفوذ). البته فقط خبرنگار صداسیما نیست که غبطه میخوره به طرز فحش خوردن سی‌‌ان‌ان. حتی یک درجه‌دار سپاهی هم دوست داره فحش‌های ضدامپریالیستی که ژنرال‌های پنتاگون میخورن رو دریافت کنه، نه اینکه بگن «بی‌عرضه‌هایی که باعث شدید یک شهر زیر آب بره».

زمان برد تا دیگه تایم برام انجیل نباشه. اما هرچی که بود رد شد و رفت. حس عجیبیه که آدم‌هایی رو می‌بینی که موهاشون خاکستری شده، پهلوهاشون چربی آورده، صورتشون پف‌دارتر شده، پوست‌شون لک افتاده، و رگ‌های پاهاشون خون‌مردگی داره، اما هنوز در سیزده‌سالگی تو بسر می‌برند.
5
فقط مهندسان نیستند که در «منطق» و فلسفه می‌لنگند. فیزیکدانان امروزی هم به این بلا دچارند.‌
اونایی که دارند روی فیزیک ذرات کار می‌کنند از دولت‌ها میخوان ۲۰ میلیارد دلار دیگه خرج کنند تا یک شتاب‌دهنده بزرگ‌تر ازونی که تو آزمایشگاه سرن هست بسازند! دکتر سابین هوسنفلدر که تخصصش جاذبه کوانتومیه تو وبلاگش درباره ۱۹ استدلال که این فیزیکدانان استفاده می‌کنند تا این خرج اضافه رو توجیه کنند نوشته تا بگه هیچ‌کدوم این‌ها نه تنها قانع‌کننده نیستند بلکه احمقانه‌اند. مثلا یکیش اینه «فقط ما نیستیم که بودجه می‌گیریم. بقیه هم دارن می‌گیرن»، که ایشون میگه اصلا اینطور نیست، اگه ۲۰ میلیارد دلار رو صرف این پروژه نکنیم میشه صرف کارهای اولویت‌دار دیگه‌ای کرد. یا یکیش اینه «اگه این پول رو خرج نکنیم فیزیکدانانی که رو فیزیک ذرات کار می‌کنند میذارن میرن!»، که ایشون میگه لازم نیست یه شتاب‌دهنده دیگه بسازیم تا اینا بیکار نشن، کلی شتاب‌دهنده دیگه هست تو دنیا. ضمنا این افراد باید نشون بدن دقیقا چه دستاوردی ایجاد کردن برای بشر که لازمه حتما به کار پرخرجشون ادامه بدن.

بعضی از آیتم‌ها رو که خوندم باور نمی‌کردم یک فیزیکدان انقدر احمقانه بخواد چیزی رو توجیه کنه، ولی ظاهرا کردن، و خانوم هوسنفلدر که کارش اینه بهتر در جریان بحثه و حتما اینارو شنیده ازشون.

وقتی بحث پول میاد وسط، یک پروفسور فیزیکدان هم به اندازه یک راننده تاکسی بی‌سواد شروع می‌کنه به چونه زدن. حتی با استدلال‌های پوچ. یعنی تمام چیزهایی که در دانشگاه و خارج از دانشگاه درباره تحلیل منطقی خونده میذاره کنار!
در مورد گرمایش جهانی، وجود دانشمندانی که مزخرف‌گویی بقیه دانشمندان رو برای مردم تشریح می‌کردند نعمت بزرگی بود. در بقیه رشته‌ها هم نیاز به چنین دانشمندانی داریم که از همکاران خودشون نترسند.

http://backreaction.blogspot.com/2019/03/nonsense-arguments-for-building-bigger.html?m=1
3