Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
حامد قدوسی پست سیاسی نمیذاره تو کانالش، ولی وقتی میذاره پست یه جوجه اصلاح‌‌طلب حسود رو میذاره که به جای انتقاد از بی‌کفایتی حکومت در مدیریت بحران، به منتشرکنندگان ویدئوهایی که خود مردم گرفتن حمله می‌کنه! اونم با ژانر ضدتحریم!.. چون استاد اقتصادمون با اینکه در ینگه دنیاست اما به تهران زیاد رفت آمد داره. باید به «برادران» نشون بده که کدوم سمت تاریخ وایساده تا تو این رفت آمدها مشکلی براش پیش نیاد.
آدم‌های کوچک. دهان‌های بزرگ.
1
Anarchonomy
۲۸ درصد مردان آمریکایی بین ۱۸ تا ۳۰ سال اظهار داشتند که در یک سال گذشته سکس نداشتن، که این تقریبا سه برابر بیشتر از یک دهه گذشته‌ست! آمار سکس «نداشتن» زنان هم بالا رفته اما نه به اندازه مردان. باید دید در ده سال گذشته چه اتفاقی افتاده که پسرها کمتر میرن سراغ…
پازل جالبی شده این آمار کاهش سکس در جوانان، و تماشای جواب‌های دیگران خودش می‌تونه یه تفریح باشه.
مثلا عده‌ای میگن جوانان امروزی تا سی سالگی با پدر و مادر زندگی می‌کنند و این محدودیت ایجاد می‌کنه در ایجاد رابطه!.. کاشان که نیست که پسره رو با یه دختر نامحرم در آغوش هم ببینند بلوا راه بیفته. تازه تو همون کاشان هم اینطور نیست که نشه مکان جور کرد، چه برسه سن‌دیه‌گو!
عده‌ای میگن اقتصاد یه جوریه که امکان ازدواج نیست!.. دقت نکردن به عنوان این مطالعه. موضوع رابطه پایدار نیست اصلا. اتفاقا چون اوضاع طوریه که امکان ازدواج دیرتر فراهم میشه، سکس‌ خارج از ازدواج بیشتر اتفاق میفته. مهم‌ نیست پارتنرش رو داره چجوری گیر میاره.
عده‌ای میگن درصد مشارکت مردان در فعالیت اقتصادی کمتر شده (چون درصد زنان بیشتر شده)، و وقتی اهرم مالی نداری شانس پیدا کردن پارتنر نداری!.. عزیزان توجه ندارن که طرف میگه حتی یک بار سکس هم نداشته. یعنی توان مالی یک بار خوابیدن با یک روسپی رو هم نداره؟ بعیده.
عده‌ای میگن قدرت زنان بیشتر شده و دیگه جرئت دارن با هر پسر داغونی رابطه نداشته باشند! (یعنی می‌تونن به پسرانی که جذاب نیستن بگن نه!).‌ یعنی ۲۸ درصد جوانان حتی انقدر جاذبه ندارن که ارزش یک بار سکس رو داشته باشند؟ مگر اینکه زامبی‌ها دنیا رو گرفته باشن!
عده‌ای میگن به خاطر اینه که محتویات پورنوگرافی در دسترس‌تره!.. یه بار در گوگل پلاس در باب اینکه از لحاظ فنی حجاب قابلیت دفع گناه جنسی رو نداره نوشته بودم که تا زمانی که ذهن انسان توان تخیل داره، پوشش‌ها یا ناکارآمدند یا کارکرد معکوس دارند. اگر کسی میتونه به تخیلش اکتفا کنه و بر مبنای این کفایت قید سکس واقعی رو بزنه، پس: لَنگ پورن نیست، چه در دسترس باشه چه نباشه.
عده‌ای میگن غذاهای این دوره زمونه مردانگی رو از مردها می‌گیره! که البته بیراه نیست، مخصوصا از لحاظ افزایش انفجاری مصرف سویا. اما همه این تأثیرات در حد پایین آوردن قدرت جنسیه، نه تعطیل کردنش! این قدرت در اوج نیست، ولی هنوز هست. در حد سالی یک بار که هست.

همه تصورشون از «علت» رو گفتند. نوبت منه حالا.

در ده سال گذشته اتفاقی که افتاده و با این کاهش مرتبطه، تنزل توان روانی جوان‌هاست. سکس، حتی در اجاره‌ای‌ترین حالت خودش نیاز به حدی از تاب‌آوری داره. آدم‌هایی که کافیه تا حتی کوچکترین جزییات برخلاف میل‌شون باشه تا دنیا رو تیره و تار ببینند در یک رابطه جنسی به مشکل برمی‌خورند، و خودشون هم می‌دونند که به مشکل برمی‌خورند، و از قبل وارد قضیه نمیشن تت به مشکلاتش برنخورند.‌ ارتباط تن به تن با یک آدم غریبه، مقداری پختگی ذهنی میطلبه که جوانان امروزی یا خیلی دیر بش میرسن یا میل ندارن که بش برسن. «لذت بردن از چیزهایی که پرفکت نیست» هم جزئی ازون پختگیه. جوان امروزی، مثل یک سنسوره که دست و پا درآورده. تمام وجودش سنس می‌کنه، ولی از پردازش خبری نیست. و لذا برای ساده‌ترین تعاملات باید در حد یک شطرنج‌باز مراقب حرکاتت باشی، چون ممکنه هر آن بش بربخوره! مسلمه که در چنین سیستمی که همه داخل سنگر هستند نمیشه به سکس رسید.‌

تستوسترون نخود سیاهه، ولی افتادن دنبالش. مهم‌ترین مانع سکس در دوران ما، پایین‌تنه نیست، بلکه مانعش دقیقا در بالاترین قسمت بدن ایجاد شده.
6
در حالی که عده‌ای از ما سوگوار تعطیلی دائمی گوگل پلاس هستیم در دنیای نوجوانان اوضاع به شکل کاملا متفاوتیه. چون اون‌ها نه تنها غمی بابت حذف محتویات مجازی توسط شرکت‌های سرویس‌دهنده ندارند بلکه خودشون پیشدستانه و خیلی فعالانه‌تر محتویات تولیدی خودشون رو پاک می‌کنند! بچه‌های امروزی خیلی راحت‌تر ازون چه که ما فکرش رو بکنیم می‌تونن کل عکس‌های خودشون رو در اینستاگرام پاک کنند، در حالی که ما برای حذف حتی یک پست استخاره می‌کنیم!
میگن علت اینه که ما از دریچه‌ای وارد دنیای اینترنت شدیم که فضای مجازی رو نوعی «آرشیو» برای زندگی واقعی جلوه میداد. مثلا وبلاگ، دفتر یادداشتی بود که نه خیس می‌شد نه پاره.‌ اینترنت برای ما جایی بود که می‌شود در آن خاطرات و دلنوشته‌ها را جا داد، که تا همیشه بماند. چون ابزاری که در اختیارمون بود همین کارکرد رو داشتند. اما اولین ابزاری که نوجوان امروزی به عنوان «دریچه‌ای به اینترنت» در اختیار داره، سرویس‌هایی هستند که پیرامون «لحظه اکنون» حرکت می‌کنند، مثل لایو استوری‌های اینستاگرام، که همین الان هست ولی فردا نیست.‌

اما نکته اینجاست که برای نوجوان امروزی، همونطور که قبلا گفتم، دیگه هیچ سوالی مطرح نیست که بخواد دنبال جواب باشه، و لذا تمام افق دیدش رو محدود کرده به مادیات گذرا، و‌ تعریف دیگه‌ای از حیات مجازی داره، که متأثره از تعریف دیگه‌ای که از حیات فیزیکی داره. در این تعریف، شبکه اجتماعی یعنی جایی که عکس بذاری، تا لایک بگیری. لایک که گرفتی میتونی عکس رو پاک کنی! و این خیلی مهمه. برای ما خود محتوا هدف بود. اما برای این‌ها محتوا صرفا یه وسیله‌ست برای جلب توجه. صرفا جلب توجه، نه هیچ چیز اضافه‌ای. و وقتی به هدف رسیدند به راحتی وسیله رو میندازن دور و میرن سراغ یه وسیله دیگه. بنابراین وقتی عکس‌هاشون پاک میشه مثل ما حس نمی‌کنند که دارن گوشت تنشون رو می‌کنند! (هم‌نسلی ساده‌دل من هم فکر می‌کنه اگه به محتویات این‌ها برچسب «شوآف» بزنه و تقبیحش کنه دست ازین کار می‌کشند. هم‌نسلی من تصور می‌کنه این هم مرحله‌ای از دوران بلوغه و این بچه‌ها هم مثل بقیه بچه‌های قبل از خودشون ازش عبور خواهند کرد. متوجه نیست که برای این‌‌ها شواف هیچ جنبه نگاتیوی نداره! که بعد شما که اهل شواف نیستی بتونی ازین طریق بش برتری اخلاقی پیدا کنی. این قباحت براش تعریف‌نشده‌ست).
به عبارتی ما با این‌ها یک تمایز مهم فلسفی داریم. ما در تلاشیم با تولید محتوا به جاودانگی برسیم، ما چنان مأیوسیم از زندگی «اکنون» که دل خوش داریم به «قبل از اکنون» که در وسواس بیمارگونه‌مون روی نوستالژی‌ها نمود پیدا کرده، یا «بعد از اکنون» که در فانتزی‌های آینده‌گرایانه‌‌مون که دچار بی‌زمانی هستند نمود داره (مرد نکونام نمیرد هرگز و مانندها). ما مایلیم زندگی طولانی‌تر و باقی‌تری داشته باشیم در ذهن مردم. اما این‌ها چنان به قبل و بعد کافرند که فقط اکنون رو به رسمیت میشناسند، و فقط برای شهرت و محبوبیتی که در چارچوب اکنون قرار بگیره اعتبار قائلند. نویسنده مقاله تصور کرده چون نحوه ورودمون به دنیای اینترنت فرق داشت (ما با بلاگفا، این‌ها با اسنپ‌چت)، نوع فلسفه ما هم تغییر کرد! در حالی که موضوع اساسی‌تر ازین حرف‌هاست. ما داریم پا به عصر جدیدی میذاریم که دیگه خدا و شیطان و این‌ها موضوعیت ندارند، بلکه کُفر به مرحله تازه‌تری رسیده که حتی زمان رو‌ هم شامل میشه. کفر به همه‌چیز غیر از اکنون!

https://melmagazine.com/en-us/story/why-are-people-starting-to-purge-all-of-their-instagram-photos
👍4
آیندگان باید بدونند که ما در دوران تسلط آخوندها بر ایران، هیچ موقعیت سورئالی نبود که تجربه نکرده باشیم! مثلا کتاب تاریخ‌شون نباید جمهوری‌اسلامی رو به عنوان «بعد از» فلان حکومت و «قبل از» فلان حکومت قرار بده. برای دوران جمهوری اسلامی باید یک فصل جداگانه در انتهای کتاب اختصاص داده بشه همراه با تصاویری منتخب از اون موقعیت‌ها، که یکیش سیل‌بند انسانیه. مثل کتاب‌های جغرافیا که نقشه‌های رنگی رو در انتهای کتاب قرار می‌دادند.
اما این موقعیت‌های سورئال فریبنده هم هستند، چرا که وزن زیادی که در فُرم دارند، جاذبه‌ای ایجاد می‌کنه که در کانون توجه قرارشون میده. حتی اگه مهم‌ترین مطلب روز نباشند. اینکه در نتیجه بی‌کفایتی حاکمیت، آدم‌های معمولی مجبورند خودشون رو در موقعیت‌های عجیب قرار بدن، مطلب مهمیه که باید بش پرداخته بشه، اما اعجاب اون موقعیت حواس‌ها رو ازینکه «چرا» در این موقعیتیم پرت می‌کنه. اصل موضوع اون چراست، حتی اگه موقعیت‌های عجیب و سورئال هم پیش نمی‌اومد!

به جای پرداخت‌های شاعرانه و روضه‌خوانی‌های مناسبتی به بهانه این عکس‌ها و فیلم‌ها، باید به علت این وضعیت رسیدگی کرد که مردمانی در شمال و شرق و غرب و جنوب چنان درگیر ابتدایی‌ترین تلاش‌ها برای بقا هستند که گویی کشور فاقد حکومت مرکزیه! و صرفا مشتی اراذل و اوباش به منابع سرزمینی تسلط دارند، و به خاطر این «تسلطِ لَش» و «لَش‌های مسلط» هرروز داره یک گند بالا میاد و هرروز داره ابعاد این گندهای بالا آمده منبسط‌تر از دفعات قبل میشه.

https://news.1rj.ru/str/vaziat/27895
4
Anarchonomy
Photo
نتایج یک نظرسنجی نشون میده آمریکایی‌ها به طور متوسط هفته‌ای ۳۸ ساعت صرف تماشای محتویات ویدئویی می‌کنند، یعنی کمی بیش از ۵ ساعت در روز! که تقریبا معادل زمانیه که یک شغل تمام وقت لازم داره. ۳۹ درصد ازین ۵ ساعت در روز، ویدئوهای اینترنتی هستند، مثل یوتیوب، نتفلیکس و غیره. به طور میانگین عضو سه تا ازین سرویس‌دهنده‌ها هستند که مجموعا ماهی ۲ میلیارد و ۱۰۰ میلیون دلار حق اشتراک پرداخت می‌کنند بابت‌شون! یعنی معادل تراکنشی که صادرات ۱ میلیون و ۲۰۰هزار بشکه نفت در هرروز ایجاد می‌کنه. همونقدری که الان ایران صادر می‌کنه!
۴۰ سال پیش هم آمریکایی‌ها تقریبا همین مقدار تلویزیون تماشا می‌کردند، اما در گذشته تلویزیون می‌تونست به عنوان وسیله‌ای برای ایجاد نویز بک‌گراند در فضای ساکت خانه یا محل کار استفاده بشه، یعنی تمام اون ۵ ساعت رو خیره نبودن بش. اما در دورانی که پول پرداخت می‌کنند بابت محتوا، حتما دارن بش نگاه می‌کنند، مخصوصا که شرکت بشون اجازه میده از طریق تلفن‌های هوشمندشون هم تماشا کنند. لذا ۵ ساعت امروز داره وقت بیشتری ازشون می‌گیره تا ۵ ساعت ۴۰ سال پیش.
۸ ساعت خواب، ۵ ساعت فضای خیالی (حتی یک فیلم مستند حیات وحش هم به نوعی یک خیاله، چه برسه یک سریال درام.. چون شما رو از اتاق نشیمن‌تون خارج می‌کنه و میبره به جایی که فقط در ذهن‌تون وجود داره. درسته که لوکیشن فیلمبرداری واقعیه، اما اگه دقیقا برید به همون لوکیشن، همون تجربه بصری رو نخواهید داشت). پس مجموعا ۱۳ ساعت از ۲۴ ساعت رو «اینجا» نیست! و تازه بازی‌های کامپیوتری رو حساب نکردیم، و همچنین دقایقی که چشمانش بسته‌ست و به موسیقی گوش میده!
حیرت‌انگیزه.
2
وقتی از مردم می‌پرسی فلان جای کشور نیاز به کمک داشت، چرا نرفتی؟ میگه خودم گرفتارم.‌
آیا از یک دزد گرفتارتریم که وسط این وضعیت بحرانی، قایق جور کرده و روستای تخلیه شده رو پیدا کرده و رفته شبانه اثاث خونه‌های خالی از سکنه رو بار زده و برده؟ واقعیت اینه که همت ما از همت یک دزد کمتره، و هیچ توجیه و بهانه‌تراشی نمی‌تونه این واقعیت رو تغییر بده.
همونطور که ایران مبتلا به استثنایی‌ترین حکومت دنیاست، نسبت ما با هموطن‌مون هم باید یک نسبت استثنایی باشه. ما نمی‌تونیم مثل یک شهروند بلژیکی، و حتی ویتنامی بگیم «ارتش بشون کمک می‌کنه»، یا «صلیب سرخ هست». این جمله‌ها در کشورهای نرمال معنی دارند، نه در کشور ما که فاقد حکومت عرفیه. مردم در لفظ خیلی تکرار می‌کنند که مملکت بی‌صاحب است، اما عملا طوری رفتار نمی‌کنند که انگار مملکت بی‌صاحب است. در مملکت بی‌صاحب، حمایت افراد از هموطنانشون باید یک حمایت ویژه و استثنایی باشه. و نیرویی که پشت این حمایته باید حداقل اندازه همت یک دزد باشه.


https://news.1rj.ru/str/vaziat/27900
4
این دیگه حتی مرده‌پرستی هم نیست. امام شهید کلا به حاشیه رفته. این حتی قبرپرستی هم نیست، چون خود قبر هم به حاشیه رفته. الان متن اصلی، ساختمانه! این انحراف فقط یک انحراف مذهبی (مثلا بدعت) نیست، این ورود پیدا کرده به حیطه انحرافات جنسی احتمالا. من و شما ممکنه درک نکنیم، همونطور که درک نمی‌کنیم یک بیمار جنسی چطور با دیدن زانوی یک پسربچه هم تحریک میشه، درک هم نمی‌کنیم که اینا با دیدن گنبد و گلدسته چه حالتی پیدا می‌کنند، فقط میشه تشخیص داد که حالت عادی ندارند.
5
در سایت ویکی‌پرسش، که قاعدتا هدفش باید افزایش آگاهی مخاطبینی که وقت برای تحقیق ندارند باشه، این سوال مطرح شده:  «آیا مورچه‌ای که با حضرت سلیمان سخن گفته از نوع همین مورچگان بوده است؟ نحوه کلام آن چه‌گونه بوده؟ و آیا آن مورچه نر بوده یا ماده؟»

سطح هرز رفتگی اذهان رو ببینید فقط. جهل پرسش‌کننده با جهل اون نادانی که از علی پرسید اگه خیلی دانشمندی بگو ریشت چندتا مو داره؟ تفاوتی نداره. جاهل بودن پدیده نادری نیست، ولی به اندازه یک جاهل در چهارده قرن پیش جاهل بودن، یک نوع رکورده! چه فرقی داره که مورچه مذکور نر بوده باشه یا ماده؟

اما پرسش‌کننده نتونست برای مدت زیادی رکورد خودش رو حفظ کنه. چون پاسخ‌دهنده با اختلاف رکوردش رو میزنه! نادان‌هایی که تقلا می‌کنند روایات اسطوره‌ای رو با زیست‌شناسی توضیح بدن! نادان‌‌هایی که نه اسطوره رو می‌فهمند، نه روان انسانی که نیاز داره به اون اسطوره‌ها رو می‌شناسند، و نه علم تجربی رو که هیچ ربطی نداره به اون اسطوره‌ها، و با این جهل تجمیع‌یافته میخوان بابانوئل‌هایی باشند با یک کوله‌پشتی پشمالو پر از «جواب»!

و این نتیجه‌گیریشه:

«پس مورچه‌ها صداهایی برای خودشان دارند.. اما سیستم شنوایی ما طوری است که قدرت شنیدن آن‌ها را ندارد. اما کسی که خداوند آن قدرت را به او عنایت کرده (مثل حضرت سلیمان و ائمه) می‌توانند آن صداها را بشنوند و تشخیص بدهند».

من هلاک اون «پس..» هستم. چنان با اعتماد می‌نویسند پس، که انگار ماقبلِ پس انبوهی از مجاهدت علمی و پژوهشی خوابیده و الان میشه میوه‌ش رو چید!
اما انقدر عقب‌افتاده هست که حواسش نباشه که بمون گفت سلیمان چطور حرف مورچه رو فهمیده، اما یادش رفته که بگه مورچه چطور حرف سلیمان رو فهمید؟ و انقدر مجنون هست که نفهمه اگه قرار باشه آخرش بگیم «خب قاعدتا اینجوری کار نمی‌کنه، ولی خدا قدرتی بش داد که کار کرد» دیگه نیازی به اینهمه روده‌درازی و ارجاع به زیست‌شناسی نبود! «کار خداست» رو که مادربزرگ‌های بیسواد همه ما بلد بودند بگن.

هر ذهنی ظرفیتی محدود داره برای پردازش، هم در وقت، هم در انرژی، هم در پتانسیل کارکردی. سطح هرز رفتگی این ظرفیت رو ببینید فقط.


http://wikiporsesh.ir/%D9%85%D9%88%D8%B1%DA%86%D9%87
امام شیعیان اسماعیلی مصاحبه‌ای داشته با یک نشریه فرانسوی. یک جای این مصاحبه درباره تفاوت سبک کارش با امام قبلی گفته:

«امام چهل و هشتم دیدگاه‌های خودش را داشت و حرفه‌ی سیاسی عظیمی برای خود قائل بود. شخصاً هیچ علاقه‌ای به شغل و حرفه‌ سیاسی ندارم».

به نظر خود حضرت والا این یکم مورد دار نیست؟
زیاد اطلاعات ندارم درباره چهل و خورده‌ای امام دیگه، ولی این سلسله یه سَری داشت و اون سر میرسه به علی‌بن‌ابیطالب. اون پنج شش تا امام اول چنین حرفی درباره امام قبل از خودشون نمیزدن. مثلا امام حسن نمی‌گفت «بابام زیادی خودشو قاطی سیاست کرده بود، من اونجوری نیستم». حضرت حتی میگه «شخصا..». یعنی تیپ شخصیتیم اینجوریه!.. تا جایی که ما مفهوم امامت رو میشناسیم، شخصیت امام یک متغیر تعیین‌کننده در جهت‌گیریش نیست. امام اگه شخصا دلش هم نخواد یه کاری رو انجام بده، باید انجام بده، چون معیار ترجیحات شخصی خودش نیست. علی‌القاعده به منبعی از معرفت ازلی وصله که طبق اون باید جهت‌گیری کنه. اگه وصل نیست، پس چرا امامه؟
البته به من مربوط نیست. ولی امام اول اگه منتخب دموکراتیک نبود (که نمی‌تونست هم باشه، چون اون زمان دموکراسی موضوعیتی نداشت)، ادعای اتصال به یک منبع معرفتی داشت. خب ایشون که در هیچکدوم این دو قالب قرار نمی‌گیره، نه به صورت دموکراتیک انتخاب میشه، نه به منبعی وصله. یعنی یه آدمی مثل منه (البته نه خیلی مثل من، چون باباش خیلی پولدارتر از بابای من بود). چرا یکی مثل من باید امام من باشه؟ برادران شیعه اسماعیلی این سوال رو از خودشون نمی‌پرسن؟

https://news.1rj.ru/str/zeitoons/3842
1
مجموعا ۶۵ درصد آمریکایی‌ها میگن مقدار قابل توجهی از محتویاتی که در شبکه‌های اجتماعی می‌بینند مصداق آزار جنسی است! (۲۹ درصد خیلی زیاد، ۳۶ درصد تا حدودی).
یعنی هر چیزی که شما در این شبکه‌ها قرار بدی، اعم از جوک، عکس، فیلم.. فقط ۱۰ درصد آمریکایی‌ها ممکنه موهن، یا سکسیستی حسابش نکنند!
وقتی همه‌چیز توهین‌آمیز و زننده باشه دو اتفاق میفته: عده‌ای جرئت نمی‌کنند ساده‌ترین مطالب رو هم بیان کنند، و عده‌ای لج می‌کنند و هر مطلب محرکی رو بیان می‌کنند! که هر دو تبعات خاص خودش رو داره.
4
این ویدئو تکان‌دهنده‌ست، یعنی باید باشه، نه برای من، که می‌دونم چه دروغ‌هایی درباره مردم ما گفتند، بلکه برای کسانی که در توهم بسر می‌برند. وقتی صحبت از بی‌کفایتی و فساد ذاتی نظام میشه، بارها شنیدیم که میگن «خلایق هرچه لایق. مگه مسئولان نظام از کجا اومدن؟ اونا هم از همین مردم هستن دیگه». حرف‌های این جوان محرومیت‌کشیده در نواحی پرت ایران، ثابت می‌کنه که اون حرف فقط یک دروغه. لیاقت این جوانِ کاملا آگاه، که هم فرق شواف پوپولیستی و کارآمدی سیستماتیک رو می‌فهمه و هم به ریشه معضل تسلط داره، این حکومت نیست. و اگه هم قرار بود مسئولان از بین مردم انتخاب بشن، باید چنین جوانی انتخاب می‌شد. یعنی حتی اگه تاس مینداختیم و شانسی از بین این جوان‌ها «مسئول اجرایی» و مدیر انتخاب می‌کردیم، حکومت بسیار کارآمدتر و منطقی‌تر از وضعیت فعلی عمل می‌کرد، چه برسه به اینکه گزینش می‌کردیم. تمام ادعاها مبنی بر اینکه این نظام انعکاسی از خود مردمه، یک فریبه‌.


https://news.1rj.ru/str/masih_alinejad/7979
3
«طفلان بیمارذهن» عنوان مناسبی برای طیف اصلاح‌طلب‌هاست. وقتی کانالی که گرایشات براندازانه داره ویدئو یا عکسی دست اول و داغ از فلاکت مردم منتشر می‌کنه، اصلاح‌طلب‌ها ترجیح میدن صبر کنند تا یک کانال دیگه، ولو کانال هجویات جنسی، کپیش کنه و سپس پست دزدی شده رو بازنشر کنند! بغض و کینه این‌ها در این حده. همینقدر صغیر، و همینقدر مریض.
همچنان معتقدم ایران سوریه نخواهد شد، ولی اگر شد خدای نکرده، مطمئنم ما با بسیجی‌ها نخواهیم جنگید. چون اون‌ها اگه متوجه بشن که توده مردم حاضرند از خشونت استفاده کنند برای رهایی از نظام، قبل از بیخ پیدا کردن کار به نجف و بیروت و دمشق فرار خواهند کرد. این اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گراها هستند که خواهند ماند و به سمت‌مون شلیک خواهند کرد و روی محله‌هامون بمب بشکه‌ای خواهند انداخت.
3
در این گفتگو، نوری‌زاده از یک گناه نسلی حرف میزنه و ابراز شگفتی می‌کنه که هم‌سن و سالان خودش چطور با اینکه آگاهی داشتند که آخوندها چه تیپ افرادی هستند، مملکت رو دو‌دستی تقدیم‌شون کردند (که البته جای شگفتی نداره، نوری‌زاده هنوز هم چیزی رو که میدونه رو نادیده می‌گیره. می‌دونه که چهل سال پیش به آخوند اعتماد کردند چون یا آخوندزاده بودند، یا رسوبات مذهب در عمیق‌ترین لایه‌های مغزشون وجود داشت، حتی در کراواتی‌ترین لایف استایلی که ممکن بود داشته باشند. این چیز مجهولی نیست که تقریبا تمام کسانی که مردم رو به سمت انقلاب هل دادند یا دلبستگی داشتند به صنف روحانیون یا دلبستگی داشتند به خود اسلام. شگفت‌انگیز نبود که به نمایندگان اسلام اعتماد کنند). بعد محمد نوری‌زاد، که او هم متعلق به همون نسله، با این تفاوت که جریان اشتباهاتش رو تا سال ۸۸ کِش داد! میاد برای سبک کردن بار این گناه، از استدلال پوسیده‌ی «فقط ما نبودیم که غلط کردیم» استفاده می‌کنه و میگه جوانان امروزی هم همین دو سال پیش رفتند به یک آخوند امنیتی (روحانی) رأی دادند و برای پیروزیش جشن هم گرفتند! (دقیقه ۱۴).
برای منِ تحریمی، رأیی که هم‌نسلان من به روحانی دادند یک اشتباه نه تنها غیرقابل‌قبول بلکه غیرقابل بخشش حساب میشه، اما هم سنگ کردن این رأی با فاجعه ۵۷ هم غیرمنصفانه‌ست، و هم مزورانه. پنجاه و هفتی‌ها هر کاری که ممکن بود کردند و در دهه‌های پایانی زندگی به ورطه محافظه‌کاری و استمرارطلبی افتادند، و همین‌ها رو منتقل کردند به نسل بعد. در واقع نسل من در محاصره مسلطی از پنجاه و هفتی‌ها هستند. این‌ها انقلاب کردند و بعد گفتند انقلاب بد است، جنگ کردند و بعد گفتند جنگ بد است. تا جایی که هم‌نسلی من چنان دچار واهمه‌ست از همه‌چیز، که هر کاری غیر از رأی دادن به امثال روحانی رو خطرناک قلمداد می‌کنه! (یکی از خوانندگان پرسید تو که تفاوت نوجوانان با ما رو نوشتی، درباره تفاوت ما با نسل قبل‌مون هم بنویس. یک تفاوتش رو شاید بشه اینطور بیان کرد که: نسل آن‌ها در سبک زندگی بسیار مطابقت داشت با سبک پدر و مادران‌شون اما در سیاست عصیانگر بودند. بشون گفته می‌شد نرو تو فلان میتینگ حزبی، ولی می‌رفت. گفته می‌شد نرو تظاهرات، می‌رفت. گفته می‌شد نرو جبهه، ولی می‌رفت. اما ما، در سبک زندگی عصیانگر بودیم اما در سیاست دقیقا همون محافظه‌کاری و همون استمرارطلبی و همون خستگی و همون یأس سیاسی رو از نسل قبل گرفتیم و کپی پیست کردیم در زندگی خودمون!).
آقایان نوری‌زاد و نوری‌زاده شاید خوششون نیاد، ولی تا وقتی سایه متولدین دهه سی و چهل شمسی بالا سر ماست، نباید توقع بینش درست و تصمیم درست از ما داشت. ما چنان گروگان و گرفتار این نسل هستیم که به چیزی شبیه یک زندان ذهنی تبدیل شده.


https://news.1rj.ru/str/MohammadNoorizad/23002
2
1
قبلا نظرم رو درباره فردوسی‌پور نوشتم و کوچکترین اهمیتی برام نداره چه بلایی سر برنامه‌ش میاد، اما دقت کردید همین نسل ما که خستگی سیاسی رو از پدرانش ارث برده چقدر کلید کرده روی این عبارت گرد سم خران و عوعو سگان؟
همون آقای نوری‌زاد گفت مردم بالاخره علیه آخوندها خواهند شورید ولی زمان می‌بره!.. غافل ازینکه حتی شوریدن هم تایم داره، و وقتی منقضی شد دیگه شوریدن هم دردی رو دوا نخواهد کرد. گرد سم خرانشان بگذرد؟ خب کِی؟ سال ۱۴۸۰ که هم من زیر خاک پوسیدم هم شما؟
یه چیزی رو نمی‌فهمند این عزیزان: خارج از دایره عمر من، فرقی بین ۱۳ روز و ۱۳۰ سال نیست! فرق این دو فقط و فقط در شرایطی برای من معنا داره که خودم داخل روز و سالش باشم. لذا اگه در طول حیاتم گرد سم خرشون نگذرد، معنیش اینه که تا ابد نگذشته!.. معلوم نیست چرا فکر می‌کنند این «حواله کردن مفسدانِ زمان، به زمان» میتونه یه استراتژی cool باشه!
شعرو نباید تو هرچیزی ریخت.
🤔2
اخیرا بحث‌های مفصلی در گرفته در آمریکا پیرامون اینکه آیا باید به شرکت‌های غول‌پیکر اعتماد کرد؟ و اگر بله، چقدر؟ و چرا؟.. حتی چندین کتاب نوشته شده درباره‌ش! (البته این عادیه در اونجا. بیشتر از مواقعی که ما فکر می‌کنیم که باید کتاب خاصی رو بخونیم، اون‌ها به این فکر می‌کنند که باید کتاب خاصی رو بنویسند!). رابین هنسن تو وبلاگش با منفی‌گرایی یکی ازین کتاب‌ها مخالفت کرده، چون معتقده مکانیزم اعتماد به شرکت‌ها خیلی تفاوت نداره با مکانیزم اعتماد به آدم‌ها، و چه بسا شرکت‌ها می‌تونند قابل اعتمادتر از افراد باشند.
بعد یکی کامنت گذاشته که شرکت‌ها تعهد اخلاقی ندارند، تمام چیزهایی که رعایت می‌کنند به خاطر سیستم‌های نظارتی و چماق قانونه. بعد ایشون در جواب این کامنت به نکته خوبی اشاره کرده: خب آدم‌ها هم عملا از ترس سیستم‌های نظارتی و قضایی دست به خیلی از کارها نمیزنند که منجر میشه به افزایش سطح اعتماد.‌
در واقع اینکه شما تو خیابون با کسی دعوا می‌کنی و صداتو بلند می‌کنی بدون اینکه بترسی بت آسیب بزنه، به اون انسان اعتماد نداری، بلکه به سیستمی اعتماد داری که اگه بت آسیب زد ازش دیه خواهد گرفت! (و میدونی که اون فرد در تصمیم‌گیری درباره مرز خشونتی که میخواد روت اعمال کنه، سنگینی اون هزینه رو لحاظ می‌کنه).

ازین جهت باش موافقم که نه تنها تفاوتی وجود نداره بلکه شرکت‌ها قابل اعتمادترند، به خاطر تمام سخت‌گیری‌های قانونی که بشون تحمیل میشه، و همچنین فضای رقابتی که توش قرار دارند (و مجبورند اعتماد مصرف‌کننده رو از دست ندن). البته یک مورد هم باید بش اضافه کرد. رفتار شرکت‌ها همیشه منطقیه و چون منطقیه قابل پیش‌بینی هم هست. اما یک انسان درست یک ساعت پس ازینکه منطقی‌ترین آدم روی زمین به نظر می‌رسید، می‌تونه احساساتی‌ترین واکنش ممکن رو بروز بده.



http://www.overcomingbias.com/2019/04/firms-are-undertrusted.html
5
Anarchonomy
Photo
این مقاله تحقیقی نشون میده که واحدهای مسکونی واقع در نواحی ساحلی آمریکا که احتمال داره با بالا اومدن آب اقیانوس‌ها به خاطر گرمایش جهانی، زیر آب برن، ۷ درصد ارزان‌تر از واحدهای مشابه که در معرض چنین خطری نیستند معامله میشن! این عدد در مورد واحدهایی که خود مالک ساکن ملک نیست، به ۱۰ درصد میرسه!
محیط‌زیستی‌ها و مبلغان مذهب گرمایش جهانی، چه حق داشته باشند و چه مردم رو سر کار گذاشته باشند، در یک چیز موفق شدند، و اون هم جا انداختن این ذهنیته که قراره در دراز مدت کره زمین به جای ناجورتری تبدیل بشه!.. لذا سرمایه‌گذاران بخش مسکن دارن ریسک‌‌های مرتبط با تغییر اقلیم رو در معاملات لحاظ می‌کنند. البته هیچ تفاوتی در نرخ اجاره وجود داره، که طبیعی هم هست، چون مستأجر در دوره کوتاه مدت از ساختمان استفاده می‌کنه و اتفاقات ناگوار اقلیمی، اینطور که آخوندهای اقلیم‌شناس میگن، چهل پنجاه سال دیگه بروز می‌کنه. پس این خونه‌ها برای مستأجران ریسک بالاتری ندارند، فقط برای کسانی که با قصد سرمایه‌گذاری خریدن تا پنجاه سال براشون بمونه ریسک بالاتری داره.

این از یه جهت خنده‌دار به نظر می‌رسه. اینکه ما داریم ریسک‌هایی رو لحاظ می‌کنیم که تقریبا هیچکس نمی‌تونه با قاطعیت درباره‌شون صحبت کنه! و اینکه مرز این ریسک‌پنداری کجاست؟ شواهد زمین‌شناسی نشون میده شهابسنگ‌هایی که روزگاری به زمین اصابت کردند، چنان جهنمی ساختند که جز درصد ناچیزی از جانداران، تقریبا هیچ جنبنده‌ای باقی نموند! چرا نباید ریسک چنین خطر نابودکننده‌ای رو در نظر گرفت؟ و خیلی اتفاقات دیگه که انتظار نداریم فردا صبح که پاشدیم ببینیم، اما برای طبیعت مانعی وجود نداره که همین فردا صبح نمایش‌شون بده. قدرت محاسبه، که الان به اوج خودش رسیده، بشر رو به چنان تفرعنی دچار کرده که تصور می‌کنه دیگه چیز چندان غیرمترقبه‌ای باقی نمونده!

خواهشا این مقاله رو خیلی دست به دست نکنید. بیم این میره که به دست مقامات جمهوری اسلامی هم برسه و یه چیزی یاد بگیرن و فردا ببینیم دقیقا وسط مسیل مجتمع مسکونی-تجاری ساختن اما یه تخفیف زدن روش بابت «ریسک رفتن زیر آب» و میفروشن به خلق‌الله. ازین همه‌چیزفروش‌ها هیچ‌چیز بعید نیست.


https://doi.org/10.1016/j.jfineco.2019.03.013
3
مسیحیت در خیلی چیزها موفق بود، و یکیش تزریق سبک خاصی از موسیقی روحانی به فرهنگ غرب، که بعد به همه دنیا تسری پیدا کرد.. که الان تا این وقت شب دارم به یکی از انواعش گوش میدم. این‌ها راهی پیدا کردند که بدون اینکه کلامی در کار باشه توهمی از بهشت برین ایجاد کنند در ذهن شنونده. این فرهنگ بدون مسیحیت معنا نداره، و ما که تا گردن فرو رفتیم در این متاع وارد شده، عملا مسیحی هستیم.
در سریال The Handmaid's Tale
یکی از کاراکترها که لزبین هم هست و گرفتار خلافت رادیکال‌های مذهبی شده، ازینکه این تندروها حتی به بنای کلیساهای مشهور هم رحم نمی‌کنند بغض می‌کنه! حتی لیبرال‌های ضدخدای سواحل غربی و شرقی آمریکا، این حقیقت رو که نمی‌تونن مسیحی نباشند، خواسته یا ناخواسته وارد تولیدات فرهنگی‌شون می‌کنند.

حق هم دارند.. نمیشه مسیحی نبود. هممون هستیم.
4