Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
42.6K subscribers
6.76K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
یک جای دیگه برای اثبات اینکه تمدن ما دچار فقر شدید محتواست، مولانا رو با بزرگان اندیشه در غرب مقایسه می‌کنه و میگه مولانا زن‌ها رو آدم حساب نمی‌کرد!.. درباره فاکینگ هشتصد سال پیش صحبت می‌کنیم... نظرات اندیشمندان غربی در هشتصدسال پیش درباره زن، درباره چشم‌زخم و جادو، ، فره ایزدی پادشاه، بردگان، چی بوده؟ یکی از دلایل عقب‌افتادگی ما دقیقا همینه که کسانی مثل پدران بنیانگذار آمریکا نداشتیم، اما نظر پدران آمریکا درباره یک زن سیاهپوست آفریقایی‌تبار چی بود؟ نظرشون این بود که باید تو خونه‌مون کلفتی کنه و برای شوهرش که داره تو مزرعه‌مون فعلگی می‌کنه غذا بپزه!
بله ملاصدرا کافی نبود برای توسعه اندیشه ایرانی. اما دلیل کافی نبودنش این نبود که با دست غذا می‌خورد و وقتی زن می‌دید سرشو مینداخت پایین!


https://www.instagram.com/tv/Bx9hQ5oltBa/?igshid=5yxij2uy0vkx
5
خب، برای هیئتی اداره کردن کشور که نیازی به نتایج تحقیقات نداریم. از فردا دوباره میریزن در اداره‌ها و لامپ‌‌ها رو با لامپ‌های ال‌ئی‌دی تعویض می‌کنند، با هزینه‌ای هنگفت که باز از بیت‌المال سرقت خواهد شد.
وقتی یک مذهب، که قرار بوده به ادعای خودش انسان پرور باشه، ضدانسانی می‌شه.
7
جسارت نباشه.......
7
خط کشتارگاه رو متوقف کرده بودن برای تعمیرات، فعالان حقوق حیوانات برای اعتراض به کشتار اردک‌ها ریختن تو محوطه، بعد رفتن خودشونو بستن به خط.. یکی از کارگران که نمی‌دونسته اینا در حال اجرای این مسخره‌بازی هستند دستگاه رو روشن کرده، یکیشون نزدیک بوده خفه بشه!
آدم نباید به گرفتاری دیگران بخنده، مخصوصا گرفتاری منجر به مرگ احتمالی. اما لیبرال‌ها یه کاری کردن آدم نتونه مرزهای اخلاقی خودش در خندیدن هم رعایت بکنه.. چون واقعا نمیشه نخندید به این کله‌پوک‌ها.

https://youtu.be/Vr95Hir8bzw
نسل جوان احساساتی، از اصرار عجیب بزرگترهاش به صیانت از مذهب، دچار حیرته. نه حوصله خواندن داره، نه حوصله شنیدن، و نه حوصله تعمق. در حالی که بر هر نوجوان و جوان ایرانی واجبه کل تاریخ اسلام و خلاصه‌‌ای از سیره رهبران مذهبی این دین رو مطالعه کنه، حتی اگه کنکور داره، حتی اگه شاغله، حتی اگه وقت کم میاره. چون باید بدونه چیزی که امروز هست، از کجا اومد، و چطور اومد، و چطور باید باش برخورد کرد، و چطور باید تغییرش داد. شاید حتی به ضرورت این مطالعه واقفند، اما میل ندارند انجامش بدن چون در یک وضعیت انکار هستند. انکار اینکه کشور خودشون به چیزهایی گره خورده که بلژیک و تایلند و آرژانتین بشون گره نخوردند. یک نوع مقاومت در برابر پذیرفتن این واقعیت که ایران‌شناسی، مذهب‌شناسی نیاز داره. چیزی که بقیه مردم دنیا برای شناخت کشورشون و مردم‌شون شاید خیلی نیاز نداشته باشن بش. عطش مشروع جوان ایرانی برای یک زندگی نرمال و عرفی، وادارش کرده که آرزو کنه یک تاریخ عرفی هم می‌داشت!
این تنبلی، یا بی‌میلی، یا مقاومت در شناخت آنچه که به ما رسیده، این فرصت رو به نظام حاکمیت داده که هر کاری دلش خواست بکنه، حتی اگه اون کار «زشت کردن همه‌چیز» باشه. امر به معروف و نهی از منکر، چیزی نیست که اسلام ابداع کرده باشه. مگه ورزش، معروف نیست؟ همه این‌ توصیه‌ها که هرروز می‌شنوید درباره ورزش، امر به معروفند. مگه زیادی غذای سرخ‌کردنی خوردن منکر نیست؟ همه این توصیه‌ها که میگه نخورید، نهی از منکره. طبیعیه که تو جامعه‌ای که اکثریت مطلق مسلمانند، توصیه‌های اختصاصی اسلامی به توصیه‌های جنرال اضافه بشه. همون‌طور که در جامعه که همه فمنیست هستند، نصیحت‌های فمنیستی به نصیحت‌های جنرال اضافه میشه (حتی اگه چرند باشند، که هستند گاهی). خود امر به معروف اسلامی لزوما زشت نیست. میشه به یک جوان بگم انقدر به تن برهنه زنان نگاه نکن. و اون هم میتونه بگه: «دوست دارم، گناهش پای خودم»، و مکالمه همینجا تموم میشه. هرچیزی فراتر ازین باشه، از جمله ول کردن مسافر وسط اتوبان! دیگه ربطی به اسلام و یا هر مذهب دیگه‌ای نداره. حتی ربطی به اخلاقیات عام هم نداره (اگه بگی گوشت قرمز نخور، و بگه «دوست دارم، سرطان هم گرفتم پای خودم» باز مکالمه باید همینجا تموم بشه). اون چیزی که این قضیه رو زشت می‌کنه، دخالت حکومته.‌ اما مسلمان فعلی، نمیتونه از مذهبش در برابر حکومت دفاع کنه، چون هیچی از مذهبش نمیدونه. بنابراین مواجهه با کار زشت حکومتی، تقلیل پیدا می‌کنه به مواجهه ضدمذهب‌ها، و حکومت! و چون ضدمذهب‌ها، بهرحال، در جامعه اسلامی در اقلیتند، این تقابل اگه به نفع حکومت تموم نشه به نفع ضدمذهب‌ها هم تموم نمیشه قطعا، چون از حمایت توده مردم بی‌نصیبند.

ما نمی‌تونیم صبر کنیم همه ایرانیان آتئیست بشن یا مثل ما به دنیا نگاه کنند، بعد با قوانین من درآوردی و مالیخولیایی جمهوری‌اسلامی مقابله کنیم. ما باید دست مسلمان رو هم بگیریم و بش نشون بدیم دینش این نیست و نباید باشه قاعدتا. این نظام، مسلمانی رو مصادره کرده. به جای تخطئه مسلمانی، که معلوم نیست جواب بده یا اگر هم داد چند دهه طول می‌کشه، باید مسلمانی رو از چنگش درآورد.

استراتژی «کیرم تو اسلام و هرچی که هست» که این روزها رواج داره، و البته طبیعی هم هست، زیرکانه نیست. زیرکی اینه که کاری کنیم به جای اینکه حکومت تعریف کنه چارچوب مسلمانی چیست، ما تعیینش کنیم.
6
Anarchonomy
نسل جوان احساساتی، از اصرار عجیب بزرگترهاش به صیانت از مذهب، دچار حیرته. نه حوصله خواندن داره، نه حوصله شنیدن، و نه حوصله تعمق. در حالی که بر هر نوجوان و جوان ایرانی واجبه کل تاریخ اسلام و خلاصه‌‌ای از سیره رهبران مذهبی این دین رو مطالعه کنه، حتی اگه کنکور…
در راستای این پست، نگاه کنید به داستان معروف هجرت ام‌سلمه، همسر نمی‌دونم چندم پیامبر:


«اجازه داده شد جناب ام سلمه به همراه فرزندش به سوی یثرب حرکت کنند. وی شتری برگرفت و با فرزندش بدون همسفری دیگر راه مدینه در پیش گرفت. چون از مکه خارج شد با عثمان بن طلحه از بنی عبدالدّار برخورد کرد که او هم عازم یثرب بود. جناب ام سلمه پذیرفت مهار شتر را به دست عثمان بدهد و با یکدیگر راهی شوند. ام سلمه می گوید به هر منزل که می رسیدیم او شتر را می خواباند و خود دور می شد تا من و فرزندم پیاده شویم و سپس برای بستن شتر باز می گشت . هنگام سوار شدن نیز چنین بود.»

۵۰۰ کیلومتر. وسط برهوت محض. یه زن بدون شوهر رو با بچه‌ش همراهی کرده، اما یک بار نگاه ننداخته به این زن. و چون اینا لباساشون طوری بود که موقع سوار شدن و پیاده شدن از شتر ممکن بود تن‌شون پیدا شه، هر دفعه دور میشده که هم خودش چیزی نبینه هم این زن خیالش راحت باشه که کسی نمی‌بینه! و اون موقع ام سلمه هنوز زن پیامبر نبود. به خاطر طبقه اجتماعیش این کارو نکرد. و هنوز هیچ حکومتی شکل نگرفته بود در مدینه و هنوز احکامی وجود نداشت که بخواد بگه حرام است یا فلان است.

معنی مسلمونی برای این مرد این بوده که یک زن غریبه از دست و زبان و چشم و گوش و همه اندامش، در امانه. و حتی لازم نیست بش بگی چه کار کن که هیچ شری برای همسفرت نداشته باشی. خودش میدونه و خودش راهشو پیدا می‌کنه. این باید الگوی بچه مسلمون باشه، نه یک جانور سپاهی.
9
همه چیز به ادبیات منتهی میشه. همه هنرها، هرچند که خیلی متفاوت باشند از ادبیات داستانی و شعر، دوباره به داستان برمی‌گردند و شعر! گویی چند نوع هنر وجود نداره، بلکه فقط یک هنر هست، و بقیه انعکاسی از همین یک هنر هستند.

تام هوگان که برای خیلی از عکاسان یکی از ریش‌سفیدان قبیله به حساب میاد در یکی از پست‌های وبلاگش با عنوان «آیا عکاسی منظره به انتهای خودش رسیده؟» از دغدغه کسانی خبر میده که ازش پرسیدن «آیا دیگه چیزی مونده که ازش عکس بگیریم؟»، و اتفاقا تأیید می‌کنه که دغدغه‌شون بی‌اساس نیست. مثلا پیشنهاد میده یکی دو جا از جاذبه‌های طبیعی و مشهور آمریکا رو در گوگل سرچ کنید تا صدها هزار عکس ازشون ببینید. این مسئله این روزها شدت بیشتری گرفته چون تقریبا همه یک موبایل دستشونه که باش عکس‌های خوبی میشه گرفت. حتی نشون میده نه فقط تعداد بلکه تنوع عکس‌ها انقدر بالاست که می‌تونید وضعیتی خاصی و موقعیتی خاص رو سرچ کنید و باز هم با هزاران عکس مواجه شوید. مثلا سرچ بشه دره فلان، غروب، ابر! یا قله فلان بعلاوه قرص ماه! همون قله بعلاوه هلال نازک ماه! برای همه این حالت‌ها عکس‌های فراوان موجوده. یعنی هر موقعیتی در هر موضع جغرافیایی در دنیا در هر آب و هوایی که به ذهنتون برسه، عده‌ای قبلا رفتن همونجا و در همون وضعیت آب و هوایی و حتی در همون وضعیت نجومی و از همون زاویه عکس گرفتن! و برای همین برای خوانندگان تام هوگان، که خودشون اکثرا از عکاسان طبیعت و حیات وحش هستند این نتیجه‌گیری مأیوسانه ایجاد شده که دیگه چیزی نمونده ازش عکس بگیریم!

اما ایشون میگه این مسئله جدیدی نیست. سال‌ها پیش، زمانی که دوربین‌ها همه آنالوگ بودند، سردبیر یکی از مجلات طبیعت‌گردی بود، و در یکی ازون روزها از خوانندگان مجله‌شون میخوان تا عکسی از سوژه‌ای خاص با مشخصات تعریف شده بفرستند تا بهترینش رو در مجله چاپ کنند. یادش هست که از تعداد عکس‌هایی که براشون پست کردند سوپرایز می‌شدند! یعنی اون موقع هم عکس تکراری زیاد بود، فقط مردم نمی‌دیدنشون و تو آلبوم عکاسان باقی میموند، و وقتی همه در کنار هم قرار می‌گرفت معلوم می‌شد چقدر تکرار رخ داده.

و بعد ضمن اینکه قبول داره در دوران امروزی تقریبا هر عکسی می‌تونه یک عکس تکراری باشه، به این نکته اشاره می‌کنه که از ابتدا مسئله رو درست متوجه نشدیم. قرار نبوده صرفا ثبت‌کننده وقایع باشیم. این کار رو دوربین‌های مداربسته هم می‌تونند انجام بدند، و بدون دخالت انسان. یا قرار نبوده نقشه‌بردار طبیعت باشیم. کاری که قرار بوده بکنیم اینه که با عکس‌مون یک داستان یا یک روایت بسازیم. و معتقده اگه عکس، حاوی روایت باشه در نام‌گذاریش هم نمود پیدا می‌کنه. مثلا خودش از انسل آدامز، اسطوره عکاسی منظره، که عادت داشت نام عکس‌هاش رو از ترکیب اسم+اسم بدست بیاره، مثل طوفانِ دره فلان، پیشی گرفته و از ترکیب اسم+فعل+اسم استفاده می‌کنه: «درخت دره فلان روی اسب‌های وحشی سایه انداخته است». در حالت دوم دارید یک چیزی رو تعریف می‌کنید. و فقط در این صورته که میشه در این دنیای پر از محتوا، یه سر و گردن از دیگران بالاتر قرار گرفت و توجه مردم رو جلب کرد.

و من یه توضیح به توصیه فاضلانه‌ش اضافه می‌کنم. این تعریف جامع من درباره ادبیاته: ما داستان می‌سازیم، تا دیگران رو با خودمون همراه کنیم در تجربه‌ای که خودمون از ادراک جهان هستی بدست آوردیم و معتقدیم تجربه ارزشمندیه!
بنابراین برای ساختن عکسی که قراره قصه بگه، باید یه چیزی رو تجربه کرده باشیم که برامون ارزشمند باشه. باید از دیدن سایه درخت روی اسب‌های وحشی به لذتی خاص رسیده باشی که بعد به دیگران بگی: من اینطوری به این دره نگاه کردم، شما هم اینطوری نگاه کنید و ببینید چه خوبه. در واقع اطلاعات بصری که از اشیاء ثبت میشه فقط یک واسطه‌ست تا خروجی ذهن‌تون رو منتقل کنید. از داستان اون اسب‌ها عکس می‌گیرید تا عکسی از ذهن خودتون ارائه بدید، و این چیزی نیست که تکراری بشه.



http://dslrbodies.com/technique/essays/is-landscape-photography.html
3
خلاف نظر مردم موضع گرفتن گاهی نشانه فاضل بودن فرده، به این شرط که فهمش بیشتر از فهم عامه باشه. و گاهی هم نشانه رذالت فرده، وقتی نه تنها فهمش پایین‌تر از فهم عامه‌ست، بلکه باشون لج هم می‌کنه!
این سلبریتی حکومتی هم از مصادیق حالت دومه. این‌ها وقتی با نظر مردم مخالفت می‌کنند، از فهم بیشتر نیست، از بغض و عقده بیشتره.
البته در این مورد خاص، ترس هم به بغض و عقده اضافه شده. از ترس اینکه خشم عمومی دامن خودش هم بگیره، به دفاع از زوجی پرداخته که حتی خود اون زوج هم به زحمت میتونن از خودشون دفاع کنند، و حتی به این دریوزگی افتاده که خیابون‌های شهرهای کانادا رو «حریم خصوصی» لحاظ کنه! و در نهایت مردم رو به بیماری و خصومت ذاتی متهم کنه!

علاوه بر پس زدن دینی که حکومت چارچوبش رو تعیین کرده، فرهنگی که حکومت تعریفش می‌کنه رو هم باید پس زد، تا این شارلاتان‌ها به ساکت نبودن‌مون در برابر ریاکاری و نفاق نگن «مشکلات فرهنگی جامعه ایران».


https://news.1rj.ru/str/khabaronline_ir/225840
Anarchonomy
Photo
اشتون کارتر که خاطرتان هست؟ وزیر دفاع اوباما بود. قبل ازون در وزارت دفاع کلینتون کار می‌کرد. امروز بعد از کنفرانس خبری پمپئو که ایران رو مسئول حمله به تانکرها اعلام کرد، گفته وزیر خارجه عمدا گفت که واکنش ما در برابر این اقدامات خصمانه، اقتصادی و دیپلماتیک خواهد بود، و از قصد از گزینه نظامی صحبت نکرد. یعنی ما فعلا در پوزیشن بردباری هستیم، و چون این بردباری اون‌ها رو گستاخ‌تر می‌کنه، در نهایت ممکنه کار به درگیری مستقیم برسه، پس باید جنگ رو محتمل فرض کنند!

کارتر درست نقطه مقابل جیمز متیس است. آمریکایی‌ها زرنگند. متیس که به سگ وحشی مشهور شده، و خودشون اینطور مشهورش کردند، مخالف درگیری با ایران بود. و ایشون که به قیافه‌ش میاد عمری پشت پیشخوان بانک نشسته باشه، طالب جنگه، با اینکه دموکراته، و با اینکه همراه بقیه هم‌کسوتان هم‌حزبیش میخوان سر به تن ترامپ نباشه. از طرفی، مایک پنس، معاون ترامپ، که البته از چهره‌های اصولگرای جمهوری‌خواهانه و بیشتر وفادار به ساختار کلاسیک قدرت در آمریکاست تا خود ترامپ، در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشکده افسری، خطاب بشون گفت که شما بالاخره خواهید جنگید، یا در عراق یا در شبه‌جزیره کره یا در شرق اروپا...! که بعضی‌ها رو در تعجب فرو برد، چون این دانشجوها فقط ۵ سال تعهد خدمت دارند (که برای مردم ما قابل هضم نیست) و بیشترشون بعد ازون پنج سال دیگه ادامه نمیدن، چون هدف اصلی‌شون فراهم کردن یک رزومه پربار بوده تا بعدا راحت‌تر شغل پیدا کنند. اگه پنس میدونه این‌ها پنج سال بیشتر مهمون دولت نیستند و میگه خواهید جنگید، یعنی احتمال میده در پنج سال آینده حتما جنگی رخ بده؟ معلوم نیست. ولی نوع نگاه نظام حاکمیت رو نسبت به تهدیدات استراتژیک نشون میده. یک پتانسیل بزرگ از جنگ‌طلبی در دستگاه سیاسی آمریکا جمع شده. وقتی از سیا تا پنتاگون، از جمهوری‌خواه تا دموکرات، اینچنین در کنار هم قرار می‌گیرند، یعنی این پتانسیل به مرز سرریز رسیده. و البته به این معنی نیست که حتما جنگی رخ خواهد داد. قبلا بارها گفتم که افکار عمومی در غرب اصلا پذیرای یک جنگ فول سایز دیگه نیست، ولی این پتانسیل در حال سرریز هم ول‌کن نیست. پس بعید نیست اتفاقات جدی‌تری بیفته. این پتانسیل هربار که آزاد شده، یکی از قدرت‌های منطقه‌ای به محاق رفته. این پتانسیل، مثل جاروبرقی قدرت‌های محلی رو می‌بلعه تا خودشو بزرگتر کنه. پس اصلا نباید شوخی گرفتش.

اما جمهوری‌اسلامی چرا با آزار دُم شیر، خودشو در معرض خطر قرار میده؟ به نظر من، که بدیهیه می‌تونه نادرست باشه، نحوه تحلیل و تصمیم‌گیری در دایره بسیار محدود خودی‌های نظام، و در رأسش خود رهبر، بیش از حد بیروتیزه شده‌. به این معنی که حضرات انقدر تقابل با قدرت‌ برتر نظامی رو فقط از جانب بیروت تجربه کردند، تصور می‌کنند در اسکیل بزرگتر هم می‌تونند از همون روش‌ها استفاده کنند. یعنی تصور تثبیت‌شده اینه که چهارتا موشک ما می‌زنیم، چهارتا اونا میزنن، بعد همزمان که ادعا می‌کنیم پیروز شدیم میریم سر آتش‌بس مذاکره می‌کنیم! یعنی دقیقا اتفاقی که بارها در لبنان و غزه رخ داده. اما چرا به یک درگیری که اولش همه رو میترسونه اما خیلی زود فروکش می‌کنه نیاز دارند؟ چون یک آتش‌بس لازمه، تا امتیازدهی‌ها داخلش گنجانده بشه. آتش‌بس نظامی، تشریفات مذاکرات دیپلماتیک عادی رو نداره، سریع انجام میشه و میتونه خیلی چیزها رو مخفی نگه داره.

باید به این واقعیت توجه کرد که نظام حقیقتا تهی شده. نه توسل به آرمان‌های اولیه انقلاب، نه توسل به ارزش‌های دینی، و نه توسل به ملی‌گرایی آریایی، و نه حتی وعده فردایی بهتر، دیگه جواب نمیده، چون همشون رو قبلا خرج کرده. پس کنار آمدن با آمریکا و کشورهای منطقه رو باید در قالب یک وضعیت خشونت‌آمیز انجام بده، چون در وضعیت‌های خشن، توقعات به شدت پایین میاد، چون مردم به حداقلی‌ترین‌ها رضایت خواهند داد.
و ..... قایقه رو پیدا کردم 😁
این عکس متعلق به خبرگزاری تسنیم بوده در دو سه سال پیش، مربوط به مراسمی که بهمراه چند قایق دیگه معرفیش کردند.
و شباهت بیشتر ازونیه که بشه انکار کرد.
از ارتفاعی که هواپیمای پی ۸ در حال فیلمبرداریه، گرمای جو و شکست‌هایی که در امواج ایجاد میشه، کیفیت تصویر رو پایین میاره، فرقی نداره دوربین شما چقدر پیشرفته و به‌روز باشه. این فیزیکه، و فیزیک حرام‌زاده‌ست. جو خودش مثل یه شیشه‌ست، وقتی ضخیم بشه تصویر خوبی گیرتون نمیاد. الگوریتم‌هایی وجود داره که بشه تا حدی اطلاعات رو بازسازی کرد، اما ارزش نداره برای کار رسانه‌ای به اون مقدار از پردازش متوسل شد.‌
فارغ ازین اتفاق خاص، در تصویری که از مادون قرمز به دست اومده شما اثری از نور چراغ نخواهید دید، مگر اینکه اون نور تشعشع مازادی از مادون قرمز به تشعشع کل محیط اضافه کنه. که بسیار بعیده.
در سوریه بارها و بارها شهرهای مختلف محاصره و سپس بمباران شد، به این بهانه که گوشه‌هایی ازون شهر عده‌ای از مبارزان مسلح، اعم از اسلامگرا و سکولار، پنهان شده‌اند. مردم مسلمانی که ساکن اون شهرها بودند به نوعی از استیصال دوگانه رسیدند که هنوز نصیب گرگ بیابان هم نشده، و مردم تصوری ازین حس اسیدی ندارند. اول ناامیدی و بهت از خدا بود، که این‌طور بی‌تفاوته نسبت به سرنوشت دردناکی که برای خودشون و زن و بچه‌شون رقم خورده بود. وقت‌هایی هست که به زبان میگی لااله‌الا‌الله، و تو دلت از الله بدت میاد. و دوم، ناامیدی از وجدان بشری بود، وقتی که دیدند مردم دنیا چقدر بی‌تفاوتند به سرنوشت دردناکی که برای خودشون و زن و بچه‌شون رقم خورده بود، و بهت ازینکه در قرن بیست و یکم چقدر راحت میشه قربانی توحش شد، بدون اینکه آب از آب تکون بخوره! اینکه یک عمر فکر کنی فاصله زیادی با موقعیت یهودیان در هلوکاست داری، و بعد یک روز از خواب بیدار بشی و ببینی تقریبا در موقعیت یهودیان در هلوکاست هستی، دچار شوک میشی. باورت نمیشه انسان‌ها اجازه بدن که انقدر راحت حذف بشی، ولی می‌فهمی که باید باور کنی.

شهروند ایرانی هم در همون توهم شهروند سوری بسر میبره. هنوز تو مرحله‌ایه که به الله و به بشر، امیدواره. باور نمی‌کنه دنیا نابودیش رو تماشا کنه.


بسیاری از دخترهایی که این روزها گرفتار گشت داعش میشن و در پاسگاه‌ها از گرفتاری و مجازاتی که براشون در نظر گرفته میشه بهت‌زده هستند، و ازینکه هیچ‌ سر و صدایی راه نمیفته بابت ظلمی که بشون میشه هم بهت زده هستند، همون‌هایی هستند که وقتی ما صحبت از طراحی برنامه‌ای برای جذب حداکثری فشار خارجی به نظام می‌کردیم و می‌گفتیم برای غلبه بر شرارت این نظام ائتلاف با هر شیطانی جایزه، می‌گفتند فلان قدرت جهانی که دلش برای ما نسوخته، دنبال منافعشه، دعواهای داخل ایران، دعواهای خانوادگی هستند، نباید بردشون بیرون!

اوکی. این شما، و این سکوت مرگبار دنیا درباره رنج شما. تماشا کنید که حتی فمنیست‌های دنیا تره خرد نمی‌کنند برای بغض شما. برید دعوای خانوادگی‌تون رو خودتون حل کنید. برید به پدر امت بگید که از مجازاتی که به خاطر مانتوی جلوباز باید تحمل کنید آزرده‌خاطرید. حتما ترتیب اثر خواهد داد.
8
و البته توحش داعش علیه حجاب فقط یکی از مسئله‌هاست.
چه کسی در دنیا اهمیت میده که هر روز دارید فقیرتر میشید بدون اینکه خطایی ازتون سر بزنه؟ خیلی‌ها همین الان در گوشه گوشه جهان در حال فقیر شدن هستند، اما همگی به این دلیله که حادثه‌ای غیرمترقبه رخ داده براشون، یا خطایی کردند که نباید می‌کردند. اما هیچ حادثه‌ای برای شما رخ نداده، و هیچ خطایی نکردید، اما همین امروز فقیرتر از دیروز شدید. و دنیا هیچ اهمیتی نمیده. چون فکر کردید، الله، غیر از اکبر، کریم هم هست. اما نبود، لاقل برای شما. نشست و فقیرتر شدن خودتان و فرزندتان را دید. و چون فکر کردید وجدان بشری شما را تنها نمی‌گذارد. اما گذاشت. امروز مطلقا هیچ رسانه جمعی در دنیا، نه درباره قتل یک جوان متهم سیاسی در زندان حرف زد، نه درباره آب رفتن سفره شما. چرا؟ چون هیچوقت نخواستید قبول کنید که جذب حمایت، یک مهارت است، و شاید مثل یک بیزینس. باید داد بزنی تا صدات رو بشنوند. کسی داوطلبانه نمیاد میکروفون بگیره جلوت. باید سیاست به خرج بدی، باید لابی کنی، اگه لازم شد باید فریب هم بدی، باید هر ابزاری که لازمه بدست بیاری و با هر خری که لازم شد متحد بشی، تا ببیننت و بشنونت، و مهمت کنند! و این آخری از همه اساسی‌تره. اگه نتونی خودتو برای مخاطب جهانی مهم کنی، اگه یک شبه خاکستر هم بشی آب از آب تکون نمیخوره‌.


شنا رو خیلی‌ها بلد نیستند. غم بزرگیه که ملت من حتی دست و پا زدن هم بلد نیست.
7
این علاقه و شیدایی ایرانیان به والیبال، تا اونجایی که خود بازیکنان والیبال رو هم زخمی می‌کنه، هرچند تاریخی خفیف از دوره پهلوی داره، اما اتفاقی تازه‌ست، و درست از وقتی به اوج خودش رسید که تیم تونست کشورهای مطرح این ورزش که همگی پیشرفته‌تر از ایران هستند رو شکست بده.‌ چه اشتراکی بین این و کشتی هست؟ به کشورهای مطرح در این دو رشته ورزشی دقت کنید: آمریکا، روسیه، فرانسه، ایتالیا، برزیل، لهستان.‌
کشورهایی که ایرانی جماعت، یا آرزو دارند به آنجا مهاجرت کنند، یا به دلایل تقریبا نژادی احساس می‌کنند کشور سطح بالایی‌ هستند (ژانر کاش ما هم اینطور بور بودیم!). اگه در کشتی و والیبال، کشورهای مطرح سریلانکا، پاکستان، اندونزی، چین، و آفریقای جنوبی بود، از شدت علاقه و هیجان چشم بازیکن والیبال رو کبود نمی‌کردند.

برای ایرانی پر از عقده امپراطوری، غلبه بر تایوان صفایی نداره. از تحقیر قدرت‌های بزرگ، و نژادهای به زعم خود برتر خوشش میاد. تا حس کنه هنوز کسیه.
5
خاطرتون هست سبزها می‌گفتند پنل‌های خورشیدی بهترین اتفاقی بود که می‌تونست برای مردم آفریقا بیفته؟
کشورهای بدون زیرساخت این قاره، هیجان‌زده ازین میانبر تکنولوژیک استقبال کردند، با پنلی که دستفروش‌ها کنار خیابون میفروختند میشد لامپ خونه‌هایی که وسط برهوت بودند رو روشن کرد، چی بهتر ازین؟
اما سبزها همه‌چیز رو بشون نگفته بودند. اینکه عمر این پنل‌ها و باتری‌های همراهشون کوتاهه، و برای ساخت‌شون از مواد سمی استفاده شده. و اینکه بازیافت‌شون کار هر کسی نیست.
حالا این زباله‌های ضدمحیط‌زیست مونده رو دست‌شون.
یه تجربه عبرت‌آموز دیگه، که هروقت چپ‌ها پیشنهادی دادند، درباره هر موضوعی، تا جایی که میشه باید سوال‌پیچ‌شون کرد، چون حتما یه چیزهایی هست که دارن نمیگن.
4