Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.1K subscribers
6.76K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
واقعیتی وجود داره در جوامع با عنوان «شرارت اقلیت». در یک مجتمع مسکونی ۲۴ واحدی اگه پیشنهاد بدید برای لابی ساختمان یک دست مبل چرم بخرند، ممکنه دو تا از واحدها قبول نکنند، با این توجیه که خرج اضافه‌ست و مبل میخوایم چکار و فلان و بهمان. بقیه میگن عیبی نداره، هزینه رو به ۲۲ تقسیم می‌کنیم، یکمی سهم هرکس بیشتر میشه اما اونقدری نیست که در کل قضیه تأثیری بگذاره. در اینجا اقلیت خودشو ایزوله می‌کنه. اما وقتی هست که اون دو واحد میگن ما هم سهم خودمون رو میدیم اما مبل قهوه‌ای قشنگ نیست، چرم مشکی باکلاس‌تره. در اینجا بقیه میگن مهم خود مبله، ما روی رنگش که تعصبی نداشتیم، حالا این دوتا میگن مشکی بذار مشکی باشه! بدین ترتیب ۲ نفر نظر خودشون رو به ۲۲ نفر تحمیل می‌کنند. یک تعصب اقلیت، غلبه پیدا می‌کنه به عدم تعصب اکثریت. فرض کنید اون دو نفر واحدشون رو بفروشن برن. یک نفر غریبه وارد ساختمان میشه. از همه میپرسه «شما بودید که مشکی می‌پسندید؟»، و همه میگن نه. و غریبه می‌پرسه «اینجا که همه قهوه‌ای می‌پسندن، پس چرا مبل‌تون مشکیه؟».

خیلی از هنجارهایی که شما هرروز رعایت می‌کنید، همون رنگ مشکی هستند که یه روزی یه اقلیتی گفته باید رعایت بشند و بقیه گفتند «حالا رعایتش زحمتی نداره که، بذار رعایت کنیم».
و اما قسمت «زحمتی نداره» میتونه پیچیده‌ بشه. گاهی رعایت چیزی زحمت داره، اما رعایت نکردنش زحمت بیشتری ایجاد می‌کنه. مثلا چون اقلیت میتونه دعوا راه بندازه. بنابراین زحمت رعایتش رو به جان میخرند تا از زحمت رعایت نشدنش خلاص بشن. که نمونه بارزش در ایران، حجاب و اختلاط زن و مرده.

عدم آگاهی نسبت به «شرارت اقلیت» و آثاری که میتونن شکل بهمن به خودشون بگیرن، باعث میشه در دراز مدت مردم دچار این خطای محاسباتی بشن که این اشرار، اقلیت نیستند بلکه بیشمارند! (اگه همه مبل مشکی دوست نداشتن که الان این مبل مشکی اینجا نبود)، و متعاقب این خطا، امیدشون رو به شکستن این چرخه معیوب و مسموم از دست بدن.
5
زیدآبادی ازینکه نمی‌دونست محتوای «معامله قرن» چیه ناخن‌های خودش رو میجوید. فقط تتو و پرسینگ‌ها نیست که آدم‌ها باش برای خودشون تمایز ایجاد می‌کنند. «تخصص» هم یکی ازون تمایزسازهاست. با فرو رفتن در یک تخصص خاص، میشه خود رو از عوام بالاتر کشید، یا از عوام جدا کرد. زیدآبادی هم به زعم خودش متخصص مسائل فلسطین و اسراییله. اینکه هست یا نه مهم نیست، چون وقت گذاشته براش، بر این باوره که هست. وقتی در موقعیتی خاص، متخصص همونقدر ناتوانه در کسب اطلاعات و تحلیل اطلاعات که عوام هستند، دچار ناهمگونی شناختی میشه. شناختش از خودش اینه که من متمایزم از عوام، اما شواهد بیرونی میگه متمایز نیست، و این دو پارادوکسی ایجاد می‌کنند که آماده هضمش نیست. و چون آماده هضمش نیست، اوضاع رو اینطور توضیح میده: اون بیرون یه چیزایی جور درنمیاد! (و گرنه من الان باید چیزی بیشتر از شما می‌دونستم). و اون چیزی که به نظرش جور درنمیاد چیست؟ اینکه اساسا معامله قرن محتوایی ندارد و ترامپ و تیمش همه رو سر کار گذاشته‌اند!
من هم جزء عوام هستم و چیزی از معامله قرن نمی‌دونم، اما برخلاف تصور زیدآبادی فکر می‌کنم بی‌محتوا بودن معامله قرن، از بی‌برنامگی تیم ترامپ نیست، بلکه خودش میتونه یه استراتژی باشه. بارها و بارها امتحان شده که هر ایده‌ای درباره فلسطین از خارج از منطقه خاورمیانه ارائه میشه به حکومت‌های منطقه، نسبت بش گارد می‌گیرند، و اساسا فرصت نمیشه که بررسی بشه کجاش رو می‌پسندند و کجاش رو قبول ندارند. این معامله میتونه این روند رو معکوس کنه، یعنی اول مشخص بشه هر کدوم از بازیگران اصلی حاضرند چه امتیازی بدهند و چه امتیازی ندهند، و بعد با توجه به آورده‌ها و نشدنی‌ها، یک محتوا برای معامله تنظیم بشه. نمی‌دونم واقعا جرد کوشنر و رفقا چنین طرحی در ذهن داشتند یا نه، ولی نه تنها محتمله بلکه معقول هم هست. البته کوشنر پریروز اشارتی داشت که محتوا داره به کدوم سمت میره و گفت فلسطینی‌ها آمادگی لازم برای اداره کردن خودشون رو ندارند. فکر نمی‌کنم این فقط نظر خودش باشه.. اینو تو مذاکراتی که با رهبران عرب داشته هم ازشون شنیده‌. من عامی هم میتونم تشخیص بدم که دولت‌های عربی حاضر نیستند کشور مستقل فلسطینی تشکیل بشه اما خرجش رو این‌ها بدن. اگه قرار نیست روی پای خودش بایسته، بهتره بخشی از «ارض» یک کشور عربی باشه.
هنوز میانگین سن ازدواج دختران در کشور حدود ۲۳ ساله. با اینکه سهم قابل توجه دختران زیر ۱۸ سال که دارند به خاطر مذهب یا فرهنگ عقب‌افتاده به ورطه زناشویی میفتن این عدد رو پایین آورده اما تعداد بین ۱۸ تا ۲۳ هم کم نیست که ازدواج تصمیم آگاهانه خودشون بوده. از هر کدوم از سی الی چهل ساله‌های فعلی که بپرسید درباره دوران ۲۳ سالگی خودشون چه نظری دارند خواهند گفت «قَدر بُز نمی‌فهمیدم». (نمیشه به بز گفت بز نباش، اما وقتی دچار مشکل شد باید گفت خودت خواستی. و از گفتن خودت خواستی نباید احساس عذاب وجدان داشت، چون بدجنسی نیست). هفتادسال پیش، این خطا خطای دختر نبود، خطای والدینش بود، و اگه عواقبی داشت می‌نوشتند به حساب جبر زندگی و باش کنار می‌اومدند. اما امروز این خطا، خطای خود دختره، و آگاهه که جبری در کار نبود. پس فشار روانی آزارش خواهد داد. یا تمام این فشار رو جذب می‌کنه، که باعث افسردگی مزمنش میشه، یا تبدیلش می‌کنه به نیرویی مخرب، که با خیانت و فرو رفتن در زندگی یک زوج دیگه و بهم ریختنش خودشو نشون میده.

در جامعه سالم، ازدواج باید سخت باشه و طلاق، آسان. در جامعه اسلامی کاملا برعکسه. یکی دیگه از مواردی که اسلام باعث سلامت نشده، بلکه باعث بیماری شده.
8
امروز از دست‌انداز آسفالت غر میزنند.. اما نمیدونن جاده خاکی که بارون میخورد چی بود. از مسیر گل‌گرفته، فقط انعکاس ابر روی آب توی چاله رو نشون میدن.
6
تماشای افرادی که در مجاهده‌ای نفس‌گیر برای پول‌سازی هستند خوشحال‌کننده است. این‌ها انگیزه برای بقا را نمایندگی می‌کنند، عوض امثال من، که طبیعت حق دارد اگر از بی‌میلی‌مان به ادامه هرچیزی عصبانی باشد و با زودتر خارج کردنمان از چرخه حیات، تلافی کند. می‌شود از سطحی‌بودنشان آزرده شد، اما در بین سطحی‌ها، پول‌پرست‌ها و پول‌سازها، لایق‌ترینند به بهره‌مندی از زندگی. حتی اگر خودشان فرصت نکنند از همه چیزی که ساخته‌اند و جمع کرده‌اند لذت ببرند، ثروتی که تولید کرده‌اند به کار آیندگان خواهد آمد. چه بهتر که دنیا در دست همین‌ها باشد، و من بی‌میل جول و پلاسم را جمع کنم و لای دست و پا نپیچم.
هی سعی می‌کنم پرهیز کنم از کامنت‌گذاری و‌ حاشیه‌نویسی بر هر قضاوت تاریخی، اما راحت‌مان نمی‌گذارند که.
به نقل قول از فروغی میفرماد ایران ملت نداشت، چون افکار عمومی نداشت، و برای همین قرارداد ۱۹۱۹ به ایران تحمیل شد، اما بعدا که ایران ملت‌دار شد این قرارداد به محاق رفت! یعنی ایران ۲۵۰۰ سال وقت داشت ملت بشه، نشد، بعد در عرض شش ماه ملت شد؟ چون چهار نفر ایرانی در لندن و واشنگتن عریضه اعتراضی نوشتند؟ اون چیزی که این قرارداد رو به محاق برد خود انگلیسی‌ها و دولت آمریکا بود. نه ملت ایران، که حتی گزارش اعتصابات‌شون رو هم از همون غربی‌های ناراضی از قرارداد شنیدیم.

اما قرارداد ۱۹۱۹ قرار بود چه کنه؟ قرار بود ایران رو به مستعمره انگلستان تبدیل کنه، بدون اینکه رسما و اسما مستعمره بشیم. در مورد واقعیات فرضی نمیشه پیشگویی کرد. ولی یه نگاهی به کشورهایی که چنین قراردادهایی توشون به محاق نرفته نشون میده این تسلط انگلیسی هم تسریع کرده مدرنیزاسیون رو، و هم نهادهای مدنی قوی‌تری ساخته که سنگ‌بنای توسعه‌شون شده بعد از پایان دوره استعمار. به هر ترتیب مدیریت انگلیسی از مدیریت چهارتا آدمخوار داخلی که بدتر نمی‌شد، می‌شد؟ آقای فروغی باید از خودش می‌پرسید اگه ملت نداریم چطور شده که ملی‌گرایی داریم؟ که بدبختانه هنوز ادامه پیدا کرده و به جای هدف قراردادن منافع واقعی و ملموس، دنبال صیانت غیورمندانه! از المان‌های ناسیونالیستی هستند.
همین امروز از مردم نظرسنجی کنید حاضرید دولت یه پولی رو پرداخت کنه به آمریکا تا ارتش این کشور کل آموزش و مدیریت نیروهای نظامی و سربازان ما رو به عهده بگیره؟ همه، عربده‌کشان میگن نه! حاضرند خدمت وظیفه به همین شکل بدوی و ضدانسانیش باقی بمونه اما یه یانکی بمون امر و نهی نکنه! و فکر می‌کنه این یعنی یک ملت مستقل و بزرگیم!


https://news.1rj.ru/str/n00re30yah/640
5
تینا بخشی رو فالو نمی‌کنم، چون اگه کار خوبی ازش دربیاد بقیه انقدر بازنشر می‌کنند که حتما به دستم می‌رسه. اما یه نگاهی به پیچ اینستاگرامش انداختم و دیدم اون وسط‌ها یه ویدئو هم از سخنرانی پروفسور! علی نیری گذاشته، و اصرار ورزیده که حتما پانزده دقیقه وقت بذاریم و ببینیمش. (این عادت چپاندن یک منبر بین محتویاتی که ربطی به اون منبر ندارند عادت آخوندهاست. متأسفانه به عادت سلبریتی‌ها هم تبدیل شده. جوک، جوک، جوک، ناگهان نصیحت، دوباره جوک، جوک، جوک! مثلا آخوندها هم بین نماز مغرب و عشاء یهو از جا بلند میشن و چند نکته درباره احکام میگن. آیا نظر شنوندگان براشون مهمه؟ نه. نظر شنوندگان اینه که «نماز بعدی رو بخون بریم کار داریم». چون بنا بر اینه که ما صلاح جمع رو بهتر تشخیص میدیم، و اگه جمع نخواد نصیحت بشنوه هم باید بشنوه، چون براش خوبه! حالا باز یه نسبتی هست بین احکام شرع و نماز عشاء، اما نسبتی وجود نداره بین یک پیج پر از داب‌اسمش، و ناگهان نظریاتی درباره «عقلانیت و مذهب سیاسی در جامعه معاصر ایران»).

آقای نیری رو نمیشناختم و نمی‌دونم در چه فازی قرار داره، اما از همین کلیپ پانزده دقیقه‌ای این طور به نظر میرسه که نگران تعطیل شدن عقل در ایران و جهانه.‌ اون قسمتش که میگه دنیای مدرن مسائل خودش رو داره و راه‌حل‌های خودش رو و نباید به آدم‌های هشتصدسال پیش یا قبل‌تر مراجعه کرد برای پیدا کردن اون راه حل‌ها، چه مولانا باشه چه محمد باشه چه کوروش، حرف نیکوییست، که من و بقیه مدت‌هاست به زبان عامیانه داریم می‌نویسیم درباره‌ش. اما ایشون هم مثل خیلی از دغدغه‌مندان ایرانی، از مشکل بلاتکلیفی رنج میبره ظاهرا. چون اینطور که حداقل به نظر من میاد هنوز این شفافیت رو برای خودش ایجاد نکرده که قراره له چی باشم و علیه چی. از یک طرف میگه من مشکلی با مذهب ندارم، فقط میگم باید همواره همه‌چیز رو زیر سوال برد، و از طرف دیگه نگران کلیسا رفتن جان کریه! بله جان کری میره کلیسا و در رقابت انتخاباتی مجبوره ذکر کنه که میره کلیسا، اما آیا اگر کسی در همون آمریکا، کلیسا رو زیر سوال ببره با تیر میزننش؟ البته که نه. پس دلیل این نگرانی که به شکلی اغراق‌آمیز ازش به عنوان «موج جدید و خطرناک مذهب گرایی» یاد می‌کنه، چیه؟
هنوز خیلی از آمریکایی‌ها مسیحی هستند، و مردم معتقد به مسیح دوست دارند به کسی رأی بدن که پدر، پسر، روح‌القدس حالیشه. ما در دموکراسی، آگاهانه و عامدانه، فاکتورهایی رو وارد تصمیم‌گیری می‌کنیم که لزوما پروسه رو از حالت کاملا منطقی منحرف می‌کنند. و این رو یونانی‌ها از دو سه هزار سال پیش می‌دونستند و پیش‌بینی می‌کردند که خروجی دموکراسی میتونه جالب درنیاد. ما می‌دونستیم و دموکراسی رو پیاده کردیم. اگه قرار بود انتخاب یک انتخاب کاملا ریاضی و منطقی باشه، خب میسپردیمش به یک الگوریتم. برای یک کامپیوتر خیلی سخت نیست تشخیص اینکه بین کلینتون و ترامپ کدومشون انتخاب کم‌ضررتریه. آدم‌ها ملاک‌های دیگه‌ای دارند، و یکی ازون‌ها اعتمادپذیریه. کلیسابرو، به یک کلیسابروی دیگه راحت‌تر اعتماد می‌کنه. و کاملا طبیعیه. ایده‌آل نیست، ولی طبیعیه. همونقدر طبیعیه که طبیعی بود سیاه‌پوست‌ها به کسی رأی بدن که اگه برنده می‌شد اولین رییس‌جمهور سیاه آمریکا می‌شد، و شد، و شما برای اون هم همینقدر احساس نگرانی کردید؟ خیر. پس حق داریم از ایشون بپرسیم: مطمئنی مشکلی با مذهب نداری؟
هیچ ایرادی نداره اگه جوابش این باشه که «بله، دارم، از مذهب متنفرم». ایراد اینه که اینو نگی و وانمود کنی هیچ اهمیتی نداره برات که مذهب چیست و کجاست و چه کسانی مذهبی‌اند. حالا بگذریم که نیازی به مراجعه به این تناقضش در گفتار هم نیست، بلکه از لحن و طرز بیان ایشون هم حتی میشه فهمید که وقتی یک حزب‌اللهی یهودی، مسیحی یا مسلمان می‌بینه، چه حس نفرتی در درونش غلیان می‌کنه.

این بزرگواران یک مقدار مطلب درباره ساختار بدن انسان و نورولوژی می‌خونند و فکر می‌کنند به مقامی از فهم رسیدند که صلاحیت اینو داشته باشند که ۱۵ هزار سال پرستش رو یک جا بریزن تو فاضلاب! فکر می‌کنند خودشون نخستین بشری هستند که کشف کردند دو دوتا چهارتایی وجود داره در عالم.

🔽
5
یک جای دیگه برای اثبات اینکه تمدن ما دچار فقر شدید محتواست، مولانا رو با بزرگان اندیشه در غرب مقایسه می‌کنه و میگه مولانا زن‌ها رو آدم حساب نمی‌کرد!.. درباره فاکینگ هشتصد سال پیش صحبت می‌کنیم... نظرات اندیشمندان غربی در هشتصدسال پیش درباره زن، درباره چشم‌زخم و جادو، ، فره ایزدی پادشاه، بردگان، چی بوده؟ یکی از دلایل عقب‌افتادگی ما دقیقا همینه که کسانی مثل پدران بنیانگذار آمریکا نداشتیم، اما نظر پدران آمریکا درباره یک زن سیاهپوست آفریقایی‌تبار چی بود؟ نظرشون این بود که باید تو خونه‌مون کلفتی کنه و برای شوهرش که داره تو مزرعه‌مون فعلگی می‌کنه غذا بپزه!
بله ملاصدرا کافی نبود برای توسعه اندیشه ایرانی. اما دلیل کافی نبودنش این نبود که با دست غذا می‌خورد و وقتی زن می‌دید سرشو مینداخت پایین!


https://www.instagram.com/tv/Bx9hQ5oltBa/?igshid=5yxij2uy0vkx
5
خب، برای هیئتی اداره کردن کشور که نیازی به نتایج تحقیقات نداریم. از فردا دوباره میریزن در اداره‌ها و لامپ‌‌ها رو با لامپ‌های ال‌ئی‌دی تعویض می‌کنند، با هزینه‌ای هنگفت که باز از بیت‌المال سرقت خواهد شد.
وقتی یک مذهب، که قرار بوده به ادعای خودش انسان پرور باشه، ضدانسانی می‌شه.
7
جسارت نباشه.......
7
خط کشتارگاه رو متوقف کرده بودن برای تعمیرات، فعالان حقوق حیوانات برای اعتراض به کشتار اردک‌ها ریختن تو محوطه، بعد رفتن خودشونو بستن به خط.. یکی از کارگران که نمی‌دونسته اینا در حال اجرای این مسخره‌بازی هستند دستگاه رو روشن کرده، یکیشون نزدیک بوده خفه بشه!
آدم نباید به گرفتاری دیگران بخنده، مخصوصا گرفتاری منجر به مرگ احتمالی. اما لیبرال‌ها یه کاری کردن آدم نتونه مرزهای اخلاقی خودش در خندیدن هم رعایت بکنه.. چون واقعا نمیشه نخندید به این کله‌پوک‌ها.

https://youtu.be/Vr95Hir8bzw
نسل جوان احساساتی، از اصرار عجیب بزرگترهاش به صیانت از مذهب، دچار حیرته. نه حوصله خواندن داره، نه حوصله شنیدن، و نه حوصله تعمق. در حالی که بر هر نوجوان و جوان ایرانی واجبه کل تاریخ اسلام و خلاصه‌‌ای از سیره رهبران مذهبی این دین رو مطالعه کنه، حتی اگه کنکور داره، حتی اگه شاغله، حتی اگه وقت کم میاره. چون باید بدونه چیزی که امروز هست، از کجا اومد، و چطور اومد، و چطور باید باش برخورد کرد، و چطور باید تغییرش داد. شاید حتی به ضرورت این مطالعه واقفند، اما میل ندارند انجامش بدن چون در یک وضعیت انکار هستند. انکار اینکه کشور خودشون به چیزهایی گره خورده که بلژیک و تایلند و آرژانتین بشون گره نخوردند. یک نوع مقاومت در برابر پذیرفتن این واقعیت که ایران‌شناسی، مذهب‌شناسی نیاز داره. چیزی که بقیه مردم دنیا برای شناخت کشورشون و مردم‌شون شاید خیلی نیاز نداشته باشن بش. عطش مشروع جوان ایرانی برای یک زندگی نرمال و عرفی، وادارش کرده که آرزو کنه یک تاریخ عرفی هم می‌داشت!
این تنبلی، یا بی‌میلی، یا مقاومت در شناخت آنچه که به ما رسیده، این فرصت رو به نظام حاکمیت داده که هر کاری دلش خواست بکنه، حتی اگه اون کار «زشت کردن همه‌چیز» باشه. امر به معروف و نهی از منکر، چیزی نیست که اسلام ابداع کرده باشه. مگه ورزش، معروف نیست؟ همه این‌ توصیه‌ها که هرروز می‌شنوید درباره ورزش، امر به معروفند. مگه زیادی غذای سرخ‌کردنی خوردن منکر نیست؟ همه این توصیه‌ها که میگه نخورید، نهی از منکره. طبیعیه که تو جامعه‌ای که اکثریت مطلق مسلمانند، توصیه‌های اختصاصی اسلامی به توصیه‌های جنرال اضافه بشه. همون‌طور که در جامعه که همه فمنیست هستند، نصیحت‌های فمنیستی به نصیحت‌های جنرال اضافه میشه (حتی اگه چرند باشند، که هستند گاهی). خود امر به معروف اسلامی لزوما زشت نیست. میشه به یک جوان بگم انقدر به تن برهنه زنان نگاه نکن. و اون هم میتونه بگه: «دوست دارم، گناهش پای خودم»، و مکالمه همینجا تموم میشه. هرچیزی فراتر ازین باشه، از جمله ول کردن مسافر وسط اتوبان! دیگه ربطی به اسلام و یا هر مذهب دیگه‌ای نداره. حتی ربطی به اخلاقیات عام هم نداره (اگه بگی گوشت قرمز نخور، و بگه «دوست دارم، سرطان هم گرفتم پای خودم» باز مکالمه باید همینجا تموم بشه). اون چیزی که این قضیه رو زشت می‌کنه، دخالت حکومته.‌ اما مسلمان فعلی، نمیتونه از مذهبش در برابر حکومت دفاع کنه، چون هیچی از مذهبش نمیدونه. بنابراین مواجهه با کار زشت حکومتی، تقلیل پیدا می‌کنه به مواجهه ضدمذهب‌ها، و حکومت! و چون ضدمذهب‌ها، بهرحال، در جامعه اسلامی در اقلیتند، این تقابل اگه به نفع حکومت تموم نشه به نفع ضدمذهب‌ها هم تموم نمیشه قطعا، چون از حمایت توده مردم بی‌نصیبند.

ما نمی‌تونیم صبر کنیم همه ایرانیان آتئیست بشن یا مثل ما به دنیا نگاه کنند، بعد با قوانین من درآوردی و مالیخولیایی جمهوری‌اسلامی مقابله کنیم. ما باید دست مسلمان رو هم بگیریم و بش نشون بدیم دینش این نیست و نباید باشه قاعدتا. این نظام، مسلمانی رو مصادره کرده. به جای تخطئه مسلمانی، که معلوم نیست جواب بده یا اگر هم داد چند دهه طول می‌کشه، باید مسلمانی رو از چنگش درآورد.

استراتژی «کیرم تو اسلام و هرچی که هست» که این روزها رواج داره، و البته طبیعی هم هست، زیرکانه نیست. زیرکی اینه که کاری کنیم به جای اینکه حکومت تعریف کنه چارچوب مسلمانی چیست، ما تعیینش کنیم.
6
Anarchonomy
نسل جوان احساساتی، از اصرار عجیب بزرگترهاش به صیانت از مذهب، دچار حیرته. نه حوصله خواندن داره، نه حوصله شنیدن، و نه حوصله تعمق. در حالی که بر هر نوجوان و جوان ایرانی واجبه کل تاریخ اسلام و خلاصه‌‌ای از سیره رهبران مذهبی این دین رو مطالعه کنه، حتی اگه کنکور…
در راستای این پست، نگاه کنید به داستان معروف هجرت ام‌سلمه، همسر نمی‌دونم چندم پیامبر:


«اجازه داده شد جناب ام سلمه به همراه فرزندش به سوی یثرب حرکت کنند. وی شتری برگرفت و با فرزندش بدون همسفری دیگر راه مدینه در پیش گرفت. چون از مکه خارج شد با عثمان بن طلحه از بنی عبدالدّار برخورد کرد که او هم عازم یثرب بود. جناب ام سلمه پذیرفت مهار شتر را به دست عثمان بدهد و با یکدیگر راهی شوند. ام سلمه می گوید به هر منزل که می رسیدیم او شتر را می خواباند و خود دور می شد تا من و فرزندم پیاده شویم و سپس برای بستن شتر باز می گشت . هنگام سوار شدن نیز چنین بود.»

۵۰۰ کیلومتر. وسط برهوت محض. یه زن بدون شوهر رو با بچه‌ش همراهی کرده، اما یک بار نگاه ننداخته به این زن. و چون اینا لباساشون طوری بود که موقع سوار شدن و پیاده شدن از شتر ممکن بود تن‌شون پیدا شه، هر دفعه دور میشده که هم خودش چیزی نبینه هم این زن خیالش راحت باشه که کسی نمی‌بینه! و اون موقع ام سلمه هنوز زن پیامبر نبود. به خاطر طبقه اجتماعیش این کارو نکرد. و هنوز هیچ حکومتی شکل نگرفته بود در مدینه و هنوز احکامی وجود نداشت که بخواد بگه حرام است یا فلان است.

معنی مسلمونی برای این مرد این بوده که یک زن غریبه از دست و زبان و چشم و گوش و همه اندامش، در امانه. و حتی لازم نیست بش بگی چه کار کن که هیچ شری برای همسفرت نداشته باشی. خودش میدونه و خودش راهشو پیدا می‌کنه. این باید الگوی بچه مسلمون باشه، نه یک جانور سپاهی.
9
همه چیز به ادبیات منتهی میشه. همه هنرها، هرچند که خیلی متفاوت باشند از ادبیات داستانی و شعر، دوباره به داستان برمی‌گردند و شعر! گویی چند نوع هنر وجود نداره، بلکه فقط یک هنر هست، و بقیه انعکاسی از همین یک هنر هستند.

تام هوگان که برای خیلی از عکاسان یکی از ریش‌سفیدان قبیله به حساب میاد در یکی از پست‌های وبلاگش با عنوان «آیا عکاسی منظره به انتهای خودش رسیده؟» از دغدغه کسانی خبر میده که ازش پرسیدن «آیا دیگه چیزی مونده که ازش عکس بگیریم؟»، و اتفاقا تأیید می‌کنه که دغدغه‌شون بی‌اساس نیست. مثلا پیشنهاد میده یکی دو جا از جاذبه‌های طبیعی و مشهور آمریکا رو در گوگل سرچ کنید تا صدها هزار عکس ازشون ببینید. این مسئله این روزها شدت بیشتری گرفته چون تقریبا همه یک موبایل دستشونه که باش عکس‌های خوبی میشه گرفت. حتی نشون میده نه فقط تعداد بلکه تنوع عکس‌ها انقدر بالاست که می‌تونید وضعیتی خاصی و موقعیتی خاص رو سرچ کنید و باز هم با هزاران عکس مواجه شوید. مثلا سرچ بشه دره فلان، غروب، ابر! یا قله فلان بعلاوه قرص ماه! همون قله بعلاوه هلال نازک ماه! برای همه این حالت‌ها عکس‌های فراوان موجوده. یعنی هر موقعیتی در هر موضع جغرافیایی در دنیا در هر آب و هوایی که به ذهنتون برسه، عده‌ای قبلا رفتن همونجا و در همون وضعیت آب و هوایی و حتی در همون وضعیت نجومی و از همون زاویه عکس گرفتن! و برای همین برای خوانندگان تام هوگان، که خودشون اکثرا از عکاسان طبیعت و حیات وحش هستند این نتیجه‌گیری مأیوسانه ایجاد شده که دیگه چیزی نمونده ازش عکس بگیریم!

اما ایشون میگه این مسئله جدیدی نیست. سال‌ها پیش، زمانی که دوربین‌ها همه آنالوگ بودند، سردبیر یکی از مجلات طبیعت‌گردی بود، و در یکی ازون روزها از خوانندگان مجله‌شون میخوان تا عکسی از سوژه‌ای خاص با مشخصات تعریف شده بفرستند تا بهترینش رو در مجله چاپ کنند. یادش هست که از تعداد عکس‌هایی که براشون پست کردند سوپرایز می‌شدند! یعنی اون موقع هم عکس تکراری زیاد بود، فقط مردم نمی‌دیدنشون و تو آلبوم عکاسان باقی میموند، و وقتی همه در کنار هم قرار می‌گرفت معلوم می‌شد چقدر تکرار رخ داده.

و بعد ضمن اینکه قبول داره در دوران امروزی تقریبا هر عکسی می‌تونه یک عکس تکراری باشه، به این نکته اشاره می‌کنه که از ابتدا مسئله رو درست متوجه نشدیم. قرار نبوده صرفا ثبت‌کننده وقایع باشیم. این کار رو دوربین‌های مداربسته هم می‌تونند انجام بدند، و بدون دخالت انسان. یا قرار نبوده نقشه‌بردار طبیعت باشیم. کاری که قرار بوده بکنیم اینه که با عکس‌مون یک داستان یا یک روایت بسازیم. و معتقده اگه عکس، حاوی روایت باشه در نام‌گذاریش هم نمود پیدا می‌کنه. مثلا خودش از انسل آدامز، اسطوره عکاسی منظره، که عادت داشت نام عکس‌هاش رو از ترکیب اسم+اسم بدست بیاره، مثل طوفانِ دره فلان، پیشی گرفته و از ترکیب اسم+فعل+اسم استفاده می‌کنه: «درخت دره فلان روی اسب‌های وحشی سایه انداخته است». در حالت دوم دارید یک چیزی رو تعریف می‌کنید. و فقط در این صورته که میشه در این دنیای پر از محتوا، یه سر و گردن از دیگران بالاتر قرار گرفت و توجه مردم رو جلب کرد.

و من یه توضیح به توصیه فاضلانه‌ش اضافه می‌کنم. این تعریف جامع من درباره ادبیاته: ما داستان می‌سازیم، تا دیگران رو با خودمون همراه کنیم در تجربه‌ای که خودمون از ادراک جهان هستی بدست آوردیم و معتقدیم تجربه ارزشمندیه!
بنابراین برای ساختن عکسی که قراره قصه بگه، باید یه چیزی رو تجربه کرده باشیم که برامون ارزشمند باشه. باید از دیدن سایه درخت روی اسب‌های وحشی به لذتی خاص رسیده باشی که بعد به دیگران بگی: من اینطوری به این دره نگاه کردم، شما هم اینطوری نگاه کنید و ببینید چه خوبه. در واقع اطلاعات بصری که از اشیاء ثبت میشه فقط یک واسطه‌ست تا خروجی ذهن‌تون رو منتقل کنید. از داستان اون اسب‌ها عکس می‌گیرید تا عکسی از ذهن خودتون ارائه بدید، و این چیزی نیست که تکراری بشه.



http://dslrbodies.com/technique/essays/is-landscape-photography.html
3
خلاف نظر مردم موضع گرفتن گاهی نشانه فاضل بودن فرده، به این شرط که فهمش بیشتر از فهم عامه باشه. و گاهی هم نشانه رذالت فرده، وقتی نه تنها فهمش پایین‌تر از فهم عامه‌ست، بلکه باشون لج هم می‌کنه!
این سلبریتی حکومتی هم از مصادیق حالت دومه. این‌ها وقتی با نظر مردم مخالفت می‌کنند، از فهم بیشتر نیست، از بغض و عقده بیشتره.
البته در این مورد خاص، ترس هم به بغض و عقده اضافه شده. از ترس اینکه خشم عمومی دامن خودش هم بگیره، به دفاع از زوجی پرداخته که حتی خود اون زوج هم به زحمت میتونن از خودشون دفاع کنند، و حتی به این دریوزگی افتاده که خیابون‌های شهرهای کانادا رو «حریم خصوصی» لحاظ کنه! و در نهایت مردم رو به بیماری و خصومت ذاتی متهم کنه!

علاوه بر پس زدن دینی که حکومت چارچوبش رو تعیین کرده، فرهنگی که حکومت تعریفش می‌کنه رو هم باید پس زد، تا این شارلاتان‌ها به ساکت نبودن‌مون در برابر ریاکاری و نفاق نگن «مشکلات فرهنگی جامعه ایران».


https://news.1rj.ru/str/khabaronline_ir/225840
Anarchonomy
Photo
اشتون کارتر که خاطرتان هست؟ وزیر دفاع اوباما بود. قبل ازون در وزارت دفاع کلینتون کار می‌کرد. امروز بعد از کنفرانس خبری پمپئو که ایران رو مسئول حمله به تانکرها اعلام کرد، گفته وزیر خارجه عمدا گفت که واکنش ما در برابر این اقدامات خصمانه، اقتصادی و دیپلماتیک خواهد بود، و از قصد از گزینه نظامی صحبت نکرد. یعنی ما فعلا در پوزیشن بردباری هستیم، و چون این بردباری اون‌ها رو گستاخ‌تر می‌کنه، در نهایت ممکنه کار به درگیری مستقیم برسه، پس باید جنگ رو محتمل فرض کنند!

کارتر درست نقطه مقابل جیمز متیس است. آمریکایی‌ها زرنگند. متیس که به سگ وحشی مشهور شده، و خودشون اینطور مشهورش کردند، مخالف درگیری با ایران بود. و ایشون که به قیافه‌ش میاد عمری پشت پیشخوان بانک نشسته باشه، طالب جنگه، با اینکه دموکراته، و با اینکه همراه بقیه هم‌کسوتان هم‌حزبیش میخوان سر به تن ترامپ نباشه. از طرفی، مایک پنس، معاون ترامپ، که البته از چهره‌های اصولگرای جمهوری‌خواهانه و بیشتر وفادار به ساختار کلاسیک قدرت در آمریکاست تا خود ترامپ، در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشکده افسری، خطاب بشون گفت که شما بالاخره خواهید جنگید، یا در عراق یا در شبه‌جزیره کره یا در شرق اروپا...! که بعضی‌ها رو در تعجب فرو برد، چون این دانشجوها فقط ۵ سال تعهد خدمت دارند (که برای مردم ما قابل هضم نیست) و بیشترشون بعد ازون پنج سال دیگه ادامه نمیدن، چون هدف اصلی‌شون فراهم کردن یک رزومه پربار بوده تا بعدا راحت‌تر شغل پیدا کنند. اگه پنس میدونه این‌ها پنج سال بیشتر مهمون دولت نیستند و میگه خواهید جنگید، یعنی احتمال میده در پنج سال آینده حتما جنگی رخ بده؟ معلوم نیست. ولی نوع نگاه نظام حاکمیت رو نسبت به تهدیدات استراتژیک نشون میده. یک پتانسیل بزرگ از جنگ‌طلبی در دستگاه سیاسی آمریکا جمع شده. وقتی از سیا تا پنتاگون، از جمهوری‌خواه تا دموکرات، اینچنین در کنار هم قرار می‌گیرند، یعنی این پتانسیل به مرز سرریز رسیده. و البته به این معنی نیست که حتما جنگی رخ خواهد داد. قبلا بارها گفتم که افکار عمومی در غرب اصلا پذیرای یک جنگ فول سایز دیگه نیست، ولی این پتانسیل در حال سرریز هم ول‌کن نیست. پس بعید نیست اتفاقات جدی‌تری بیفته. این پتانسیل هربار که آزاد شده، یکی از قدرت‌های منطقه‌ای به محاق رفته. این پتانسیل، مثل جاروبرقی قدرت‌های محلی رو می‌بلعه تا خودشو بزرگتر کنه. پس اصلا نباید شوخی گرفتش.

اما جمهوری‌اسلامی چرا با آزار دُم شیر، خودشو در معرض خطر قرار میده؟ به نظر من، که بدیهیه می‌تونه نادرست باشه، نحوه تحلیل و تصمیم‌گیری در دایره بسیار محدود خودی‌های نظام، و در رأسش خود رهبر، بیش از حد بیروتیزه شده‌. به این معنی که حضرات انقدر تقابل با قدرت‌ برتر نظامی رو فقط از جانب بیروت تجربه کردند، تصور می‌کنند در اسکیل بزرگتر هم می‌تونند از همون روش‌ها استفاده کنند. یعنی تصور تثبیت‌شده اینه که چهارتا موشک ما می‌زنیم، چهارتا اونا میزنن، بعد همزمان که ادعا می‌کنیم پیروز شدیم میریم سر آتش‌بس مذاکره می‌کنیم! یعنی دقیقا اتفاقی که بارها در لبنان و غزه رخ داده. اما چرا به یک درگیری که اولش همه رو میترسونه اما خیلی زود فروکش می‌کنه نیاز دارند؟ چون یک آتش‌بس لازمه، تا امتیازدهی‌ها داخلش گنجانده بشه. آتش‌بس نظامی، تشریفات مذاکرات دیپلماتیک عادی رو نداره، سریع انجام میشه و میتونه خیلی چیزها رو مخفی نگه داره.

باید به این واقعیت توجه کرد که نظام حقیقتا تهی شده. نه توسل به آرمان‌های اولیه انقلاب، نه توسل به ارزش‌های دینی، و نه توسل به ملی‌گرایی آریایی، و نه حتی وعده فردایی بهتر، دیگه جواب نمیده، چون همشون رو قبلا خرج کرده. پس کنار آمدن با آمریکا و کشورهای منطقه رو باید در قالب یک وضعیت خشونت‌آمیز انجام بده، چون در وضعیت‌های خشن، توقعات به شدت پایین میاد، چون مردم به حداقلی‌ترین‌ها رضایت خواهند داد.