Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy via @CommentsBot
این سوال رو داشتم خصوصی می‌پرسیدم، حالا می‌خوام پابلیک بپرسم. نتیجه مفیدی نداره.. در حال تحقیق دانشگاهی نیستم (مثل پایان‌نامه‌های امروزی که درباره هر نخود لوبیایی نظرسنجی می‌کنند و اسمش رو میذارن تحقیق). یک‌جور کنجکاویه. «اگر غول چراغ جادو این توانایی رو…
اکثر قریب به اتفاق آرزوی حیات دوباره محمد، و هیتلر-رضاخان رو دارند.
یک بار یه متنی اینجا نوشتم درباره رضاخان، و اینکه این شخص پدر ما ایرانی‌هاست، چون تقریبا هرچیزی که تو زندگی امروزمون هست، ادامه‌ای از تحولاتیه که اون ایجاد کرد، اما مثل هر پدری پر از خطا بود. اگه موقع دفن یک پدر تازه فوت شده بری به فرزندانش که دارن میزنن رو سر خودشون و بگی من یک میلیون تومن می‌گیرم و باباتون رو همین الان زنده می‌کنم، میفتن به پات و میگن صدمیلیون میدیم زنده‌ش کن. اما اگه بعد از چهلمش و وقتی لباس سیاهشون رو درآوردن و ارث و میراث رو تقسیم کردن بری همین پیشنهاد رو بدی میگن داداش بیا این یک میلیون رو بگیر دیگه طرف خانواده ما نیا! هیچ‌کس نمیتونه تا ابد پدر خانواده‌ش بمونه، نه خودش می‌تونه نه خانواده‌ش می‌پذیرن.
هیتلر اگه فکر می‌کرد چیز بیشتری می‌تونه ارائه کنه، خودش رو با اسلحه خودش به قتل نمی‌رسوند. اما همون کارنامه سیاهی هم که ارائه کرد محصول فقط همون زمانه بود. در یک قالب زمانی دیگه، مفهوم هیتلر از کار میفته. از همه موهوماتی که مردم رو به خاطرشون به کشتن داد که بگذریم، مردم دنیا دیگه تحمل تورم ۴۰ درصدی ندارند (غیر از ایرانیان البته). اگه بخواد بازم مثل دوران زمامداریش با اقتصاد دستوری تورم ایجاد کنه، دیگه صبر نمی‌کنند که خودکشی کنه. درجا دخلش رو میارن.

و اما محمد..
این شخصیت برخلاف بقیه موارد ذکر شده، یک شخصیت تاریخی نیست. هیچ سندیت تاریخی از وجود فیزیکی این شخص وجود نداره. بیشتر یک شخصیت داستانیه، که تاریخی شده. اگه بخوای کاراکتر یک قصه رو دوباره زنده کنی، باید خود قصه رو هم دوباره احیاء کنی. که امکان‌پذیر نیست. پس هر محمدی که زنده شه، صرفا یک مدعی پیامبریه. و میشه بش گفت رسول کاذب! عملا نه محمدی امکان رجعت داره، نه امام زمانی.

و اما شعرا و دانشمندان. حداقل در حوزه ادبیات فارسی، شاعری سراغ نداریم که گفته باشه «آه چه وقتم کم بود». ماشاءالله همه پرچونه بوده‌اند و تا نفس داشتند سرودند. زنده شدن تسلا و انیشتین هم تغییر خاصی ایجاد نمی‌کنه، چون بقیه دارند کاری که اون‌ها می‌خواستن انجام بدن رو انجام میدن. ضمن اینکه در دوران ما تولید علم به فرآیندی فوق‌العاده توزیع‌شونده تبدیل شده، و دیگه متکی به نبوغ تک‌فردها نیست.

و اما درخواست خودم از غول چراغ جادو:

«معمار مسجد جامع اصفهان»
هرکی که بوده. (البته معماران زیادی داشته. اما اونی که در دوره سلجوقی روش کار کرده در اولویته).
دوست دارم زنده بشه و بازم فضای معنوی بسازه. همه میخوان کسی رجعت کنه که دنیا رو تکون بده. اما این دنیا تکون نخواهد خورد، لاقل نه اونجوری که ما آرزو داریم. فقط میشه قابل تحمل‌ترش کرد، و آدمایی که بلدند فضای معنوی بسازند می‌تونند قابل تحملش کنند. وقتی وارد حیاطش شدم، احساس میکردم دیگه بدن ندارم، بدنم پشت در موند، و فقط روحم اومده داخل. نه زمان رو می‌فهمیدم، نه مکان رو. انگار اونجا قسمتی کنده شده از همه عالم بود. یک مکان استثناء از همه‌جا. اگه امروز زنده بود، و امکانات فعلی رو داشت، و اگه اتوکد لعنتی رو داشت، در زمانی خیلی کوتاهتر، پروژه‌هایی خیلی روحانی‌تر به انجام می‌رسوند، و برای ما سنگرهایی میساخت که از شر سازندگانی که درکی از معنویت ندارند، بشون پناه ببریم.
10
اینارو برای روز پدر خریده بوده که شام درست کنه.
تفاوت قیمت گوشت خوک و گوشت گاو حیرت انگیزه. سمت راستی، کیلویی تقریبا ۲۸ دلار، و سمت چپی کیلویی تقریبا ۵ دلار!
بعبارتی گوشت خوک یک منبع ایده‌آل پروتئین برای جمعیت فقیر دنیاست. اما در اسلام، که شامل تعداد زیادی از فقرای جهانه، هنوز در ممنوعیته!
فقه پویا برای روانسازی جریان پول به حساب روحانیون راه‌حل‌های خلاقانه‌ای داره، اما برای سیر کردن شکم فقرا، کاملا دست و پا بسته‌ست.
8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در توصیف پدری که مرد آلفاست معمولا تربیت پسرش رو نشون میدن که داره بش یاد میده چطور از خودش دفاع کنه. اما قبل از آموزش دفاع فیزیکی به فرزند باید دفاع ذهنی رو بش یاد داد. یعنی باید اول خوب ببینه و خوب فکر کنه. شاید تصمیم درست‌تر این بود که فرار کنه. اگه آدم مقابلش یکی مثل این بود، از دیدن دستش بفهمه که چقدر سنگینه، و پیش‌بینی کنه که اگه یه سیلی بخورم ازش پرده گوشم پاره میشه و چشمم خونریزی می‌کنه، پس بهتره از مزیت سبک‌وزن‌تر بودنم استفاده کنم و در برم تا بم نرسه!
چند وقت پیش یک نشریه نیویورکی مقاله‌ای گذاشت درباره اینکه ما یک ایستگاه جدید برای مترو بسازیم چند برابر گرونتر در میاد از یک ایستگاه جدید مترو در لندن! با وجود اینکه لندن یکی از گرونترین شهرهای دنیاست. و رقم‌ها همینطور داره بالاتر هم میره، تا جایی که ممکنه برسه به حدی که دیگه نتونیم هیچ پروژه‌ای رو انجام بدیم!
دلایل مختلفی داره، از جمله اینکه تأسیسات آب و برق و گاز و مخابرات شهری، دست شهرداری نیست، و اون‌ها یا همکاری نمی‌کنند یا کند کار می‌کنند، و خلاصه مدیریت واحد وجود نداره، و اینکه کسی نگاه نمی‌کنه به جزییات مناقصه‌ها که پیمانکار داره چطور حساب می‌کنه هزینه‌ها رو، که خیلی‌هاشون اضافی‌اند.

همه این‌ها مشکلات ساختاریه که هرچند قدمت طولانی داره اما با تغییر قوانین قابل حله. اما قانون رو باید منتخبین مردم تغییر بدن. و مردم کسانی رو انتخاب نمی‌کنند که قوانین رو عوض کنند. بعبارتی اگه دموکراسی برقرار نبود و یه قلدر بالاسرشون بود، شاید متروی نیویورک با قیمتی خیلی کمتر توسعه پیدا می‌کرد! همونطور که تو چین داره توسعه پیدا می‌کنه.

حالا نیویورک تایمز از یکی دیگه از معایب دموکراسی خبر میده. باز هم در نیویورک. قیمت اجاره در این شهر روز به روز بالاتر میره، و اجاره‌نشین‌ها و مخصوصا جوان‌ترها داشتند با این افق ناامیدکننده مواجه می‌شدند که باید کاسه کوزه رو جمع کنند و برن خارج شهر. برای چندین دهه، قانونگذاران شهر جمهوری‌خواه بودن و کاری به کار بساز بفروش‌ها و بسازاجاره‌بده‌ها نداشتند. اما در انتخابات اخیر دموکرات‌ها غلبه پیدا کردند، و یکی از وعده‌هاشون تغییر وضعیت مسکن بود. به مردم گفتند سقف میذاریم برای نرخ اجاره! و مردم هم گفتند چه عالی، بریم بشون رأی بدیم، تا یکم این صاحبخونه‌های خونخوار تحت کنترل قرار بگیرن! غافل ازینکه اقتصاددان‌های خودشون، حتی لیبرال‌ها و چپ‌ها، بارها گفته بودند این کار اشتباهه. تعیین دستوری قیمت‌ها، مثل کشورهای کمونیستی و جهان‌سومی، باعث قابل دسترس شدن مسکن نمیشه هیچ، بلکه ممکنه اوضاع رو بدتر کنه. چون یا رغبت به ساخت و ساز و سرمایه‌گذاری کمتر میشه، و عرضه کمتر در سال‌های متوالی مساوی است با کمبود انباشه مسکن، یا اونایی که تن به ساخت میدن از یه جای کار میزنن. رسانه‌ها، که اغلب در سیطره دموکرات‌ها هستند وانمود می‌کنند پوپولیسم فقط در مزارع آیداهو وجود داره، و وقتی دموکرات‌های نیویورکی دقیقا رفتار پوپولیستی نشون میدن، صدایی ازشون در نمیاد.

کمونیسم عالی بود، اگه فقط تو دهات‌ها اجرا می‌شد.
و دموکراسی عالیه، اگه فقط بین آدم های عاقل اجرا بشه.



https://www.nytimes.com/2019/06/12/nyregion/rent-regulation-laws-new-york.html?module=inline
3
می‌گفتن یکی از تبعات گرمایش جهانی، گرم‌تر شدن تابستونا و سردتر شدن زمستون‌هاست.
۱۱ ژوئن ۲۰۱۹ یعنی همین شش روز پیش، در نواحی مرکزی انگلیس، خنک‌ترین روز ژوئن در ۱۴۱ سال گذشته ثبت شده!
در نیویورک، ژوئنی که حداکثر ۳۰ درجه باشه فقط مختص امسال نیست، ۱۹۰۹ هم حداکثر ۳۰ درجه بوده. یعنی ژوئن امسال نیویورک، به خنکی ژوئن ۱۱۰ سال پیششه!
پدیده‌ای به نام کانال مجمع فعالان اقتصادی
فرودین ماه: تحریم‌های فلزی را نباید جدی گرفت.
اردیبهشت‌ماه: تحریم باعث کاهش ۳۱ درصدی فلزی‌ها شد!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رییس ولخرج کمپانی نیسان اگه تو کاخ هم دوران بازداشتش رو میگذروند باز هم غر می‌زد، طبیعیه که از بازداشتگاه‌های ژاپن شکایت داشته باشه. اما برای مایی که زندان سیاسی‌مون رو میندازن تو بخش قاتل‌ها و روانی‌ها، و شب‌ها در سلولش رو باز میذارن تا بیان با چاقو تکه تکه‌ش کنند، دیدن تشکیلاتی بدین حد مرتب و مجهز و معقول، بار غصه‌مون رو سنگین‌تر می‌کنه.
این روزها انتخاب خونه خیلی آسون شده.
این عکس از پاریس رو تو اینستاگرام دیدم. از سر بیکاری زوم کردم رو یه محله تا ببینم کدوم واحدها نورگیری بیشتری دارند. باید می‌فهمیدم آفتاب کدوم طرفشه و نوری که تو این عکس هست مربوط به چه زمانی از روزه.
رفتم تو گوگل‌ارث و حالت سه بعدی رو فعال کردم. اینجوری بدون داشتن آدرس میشه محله رو از شکل بناها پیدا کرد. ساختمانی که مد نظرم بود سمت راست این تصویره. پنجره‌های این سمتش رو به یک محوطه محصور باز میشه، و پنجره‌های اون‌طرف رو به خیابونه.
حالا دوباره برگشتم به حالت دو بعدی تا زاویه نگاه رو به شکل عمود نشون بده. بعد قطب‌نما رو ریست کردم تا به سمت شمال بچرخه. اون محوطه محصور یه چیزی مثل یه حیاط خلوته. و پنجره‌های رو به خیابون درست به سمت شمال هستن. پس سمت چپ میشه غرب. پس نوری که تو عکس اینستاگرام هست مال دم دمای غروبه.
پس طبقات پایین فقط صبح‌ها ممکنه نور قابل قبولی داشته باشن، اونم فقط از پنجره‌های پشتی.
بعد گوگل استریت رو دقیقا در همون نقطه روشن کردم. این نمای بیرونی همون ساختمونه. همون پنجره‌هایی که رو به خیابون هستند، و رو به شماله و هیچوقت نور مستقیم افتاب نمی‌گیره. همون‌طور که می‌شد حدس زد طبقات پایینش افتضاحه، نور که نداره، پنجره هم رو به تابلوی مغازه‌ها باز میشه.
در ورودی ساختمون هم مثل ورودی‌های دخمه مانندیه که نیروهای مقاومت فرانسه وقتی از دست گشتاپو فرار می‌کردن میرفتن توش تا آلمانی‌ها نتونن پیداشون کنن!
حالا اون چه مغازه‌ایه؟
رستوران غذاهای دریاییه! به نام La Criee
لابد بوی غذاهاش همه‌جا رو می‌گیره. بعضی‌ها اصلا ازین بوها خوششون نمیاد.
ساعت کاری رستورانه هم چک کردم. آخر هفته‌ها تا ساعت ۱۱ و نیم شب بازه! برو بیا، تق و توق.. !

نه اصلا جالب نیست. چون میشه پیاده تا ایفل رفت دلیل نمیشه گزینه خوبی باشه.
باید برای ۱ میلیون یورویی که کف حسابم خوابیده یه واحد بهتر پیدا کنم 😉
چه چیزی باعث میشه طبقه متوسط هربار تصور کنه «اندفعه فرق می‌کنه»؟ چرا طبقه متوسط ایران انقدر کودنه؟
این واقعیت تأسف‌بار، که حداقل نیمی از مردم هیچ قصدی برای تقابل با حاکمیت ندارند حتی اگه از وضعیت خوششون نیاد. دوست دارند با همین‌ها که در رأس قدرتند ادامه بدن، چون این بازی رو پذیرفته‌ن.
این بار هیچ اصراری از من نخواهید دید برای تحریم انتخابات. اگر کسی تا الان متوجه نشده که باید چه بکنه و چه نکنه، هیچ استدلالی و هیچ منطقی و هیچ وحی آسمانی نمی‌تونه توجیهش کنه.
3
دوستان پرسیده بودند برحسب چه مستنداتی میگی حیات محمد یک واقعیت تاریخی نیست؟!
کافیه به همین کلیپ کوتاه نگاه کنید تا جوابش رو از زبان یک آخوند که مقدار زیادی مطالعه کرده در «مستندات» تا اون مقدار پارچه رو بپیچند دور سرش، بشنوید. عملا هیچ شاهدی در آستین نداره که ثابت کنه نگارش حدیث در زمان حیات پیامبر و حتی ائمه شیعه وجود داشته (و این صحنه فکاهی رو ایجاد می‌کنه). و امکان نداره بتونید شناختی از پیامبر بدست بیارید جز اینکه به احادیث رجوع کنید. خلاصه‌ش اینه: هرچه که از اسلام می‌دونیم، از تعدادی آخوند می‌دونیم، که آخوندهای مابعدشون بمون گفتند قابل اعتمادند!

هربار اشارتی می‌کنم به این واقعیت، میان الفاظی ناخوشایند رو به والدینم نثار می‌کنند. دفعه قبل، گفته بودم یه جای کار ایراد داره. متن قرآن در بسیاری از جاها فوق‌العاده معمولیه، ولی متن خطبه‌های نهج‌البلاغه فوق‌العاده‌ پیشرفته و ظریفه. علی علیه‌السلام، هرکس که بوده، یک شاعر بالفطره بوده. قاعدتا باید برعکس می‌بود، چطور ادبیات یک انسان باید قوی‌تر از ادبیات خدا باشه؟

این‌ها در رد ایمان مذهبی نیست. چرا که اساسا ایمان خیلی نیاز به واقعیت‌های بیرونی نداره.


https://news.1rj.ru/str/vaziat/28358
وقتی ریه‌ت نابوده و میری دکتر و بت میگه سیگار نکش، میری خونه و فرداش برمیگردی میگی دکتر دیشب اصلا سیگار نشدم چرا ریه‌م هنوز همونجوریه؟ فکر نکنم. هر آدم عاقلی میدونه منظورش اینه که سیگارو باید برای همیشه بذاری کنار، یعنی باید بارها و بارها نکشی! و این تازه جلوی بدترشدن رو میگیره.
یک‌بار مشارکت رو رسوندید به ۱۵ درصد، اونم فقط در تهران، بعد انتظار داشتید استبداد فرو بریزه؟ «نه گفتن» به تکرار نیاز داره گاهی.

علاوه بر این ما در برابر این آدمخوارها، یک وظیفه اخلاقی داریم، و اونم اینه: اکه نمی‌تونیم بازی‌شون رو بهم بزنیم، حداقل، حداقل، حداقل، قاطی بازی‌شون نشیم. اگه نمی‌تونیم چادر سیرک‌شون رو بکشیم پایین، حداقل ملعبه نمایش‌شون نباشیم. تو فروع دین یه چیزی لحاظ کرده بودن که چون اسمش مضحکه و دبیران معارف هم اغلب سندروم داون دارند زیاد جدی نگرفتیمش، ولی با یه ذره اِدیت در معنا، به درد میخوره: تبری! یعنی تباهی دیدی خودتو بکشی کنار.
به آخوندزاده‌های مبلغ «مشارکت حداکثری» گوش ندید. به این آهنگ تکنو گوش بدید.

Listen to Premiere: Adana Twins - Jumanji [TAU] by When We Dip on #SoundCloud
https://soundcloud.com/when-we-dip/premiere-adanta-twins-jumanji-tau
از یکی از دوستان که با اتوبوس عازم سفر بود خواستم صدای داخل رو ضبط کنه. این هم یکی دیگه از چیزهاییه که حس خاصی از نیهیلیسم حیات رو تزریق می‌کنه به مغزم: «صدای تکرار شونده لرزش قطعات فلزی تحت استرس». تو هواپیماها هم میشه شنید وقتی از طوفان عبور می‌کنه. فلز و قطعات سخت، نمادهای بی‌جانی هستند، اما وقتی تحت فشار قرار می‌گیرند این حس رو منتقل می‌کنند که انگار دارند درد می‌کشند، چیزی که مختص زنده‌هاست. دردی مداوم که هیچ تأثیری روی میزبان فشار نداره و همینطور تا ابد ادامه پیدا می‌کنه. استرسی که روی جامدات هست، بی‌ترحم بودن دنیا رو تداعی می‌کنه. دنیایی پر از دردهای پوچ.