دم غروب از منطقهای رد میشدم که هنوز برقش وصل نبود و مغازهدارها که امیدی نداشتن تا شب وصل بشه، کلا بعد از ظهر نیومدن سرکار (برای چی میاومدن وقتی که حتی آنتن BTS موبایلها هم خاموش شده بودن؟)، و در نتیجه عملا شهر تعطیل شده بود. بعضی خیابونا حالت خلوتی و تاریکی خاصی ایجاد شده بود، اما با اینکه از اذان مغرب گذشته بود فضا یکم روشن بود.. یه چیزی شبیه هوای گرگ و میش. سرمو گرفتم بالا و دیدم هنوز نفس روز به آخر نرسیده. یعنی شب نیست اصلا، ولی ما بش میگیم شب! چیزی که معمولا حواسمون بش نیست. زندگی شهری و آلودگی نوری انقدر از طبیعت دورمون کرده که نمیدونیم روز کی شروع میشه و کی تموم میشه. روز و شبمون رو لامپها تنظیم میکنند. نمیدونم این ذاتا بده یا نه، اما وقتی آسمون رو دیدم دلم گرفت.
❤7
یه جا دیدم داشتن جلوی یه فروشگاه یه همچین تراسی میساختن، البته یکم جنسش فرق داشت، ولی اصلش همین بود. پیش خودم گفتم چه دیزاین خوبی. کاش جا بیفته همه این کارو بکنن.. هم بهتر از سنگ و سرامیکه و کثیفکاریهای بنایی رو نداره، هم منظره ساختمونها رو بهتر میکنه. اما همون یه مورد بود.. دیدم بعضیا پشت بوم خونهشون رو هم اینجوری درمیارن و میز صندلی میذارن و خیلی تمیز و قشنگ میشه، ولی خیلی معدوده، اونم همش شمال تهران. هم ملت پول نمیدن به این چیزا، هم انجامدهندهش کمه. بعدا دیدم تو کشورهای خارجی و مخصوصا آمریکا و کانادا چقدر رایجه این متریالها، و چقدر بیزینس حول همین یه شاخه از ساختمانسازی شکل گرفته و چقدر آدم توش مشغول کارن و ازش درآمد دارن و انقدر گردش مالی داره که حتی نمایشگاه سالانه برگزار میشه تو آمریکا! یعنی شرکتی هست که فقط پیچ درست میکنه که اینا رو بهم میچسبونه، یا یه شرکت هست ناودونهای پلاستیکی درست میکنه که زیرشون نصب میشه (اینا آب روشون جمع نمیشه.. میتونی هروقت خواستی حتی شیلنگ بگیری روش).. و دهها شرکت دیگه، جمع میشن غرفه میذارن محصولات جدید و سبکهای جدید رو معرفی میکنن.
از همین یک مورد میشه متوجه وضعیت بغرنج اقتصادی مملکت شد. همش میگن کالای ایرانی، ولی نمیگن باید تقاضای جدید ایجاد شه تا شغل جدید ایجاد شه، تا ثروت ایجاد شه. باید مردم بیشتر خرج کنند، تا پول بیشتری بره به سمت چیزهایی که واجب نیستند. بله چنین تراسی ساختن اصلا واجب نیست، ولی اگه قرار باشه فقط برای واجبات پول خرج کنیم، هیچوقت شغل جدید ایجاد نمیشه. باورکردنی نیست ولی یه عده تو آمریکا شغلشون تأمین مواد شیمیایی برای جلا دادن به بتنه! چرا؟ چون یه عدهای به خودشون میگن این تیکه از حیاط که ماشین میاد روش پارک میکنه رو بتن کنیم بعد برای قشنگی یه جوری رنگ کنیم و صیقلیش کنیم عین موکت به نظر برسه! بعد یه سری شرکت هستن میان براش انجام میدن. اینجا اینو بگی میگن دیوونهای؟ پولتو از جوب درآوردی؟ سیمانه دیگه یه ملات بکش بره دیگه! مردم عادی اینجوری، بعد جوان دانشجو هم درست در نقطه مقابل، تو فانتزی و هپروت بسر میبره و میگه باید پرههای توربینهای نیروگاهی که جنرال الکتریک میسازه رو مهندسی معکوس کنیم خودمون بسازیم! هیشکی حواسش نیست دنیا چه خبره. منم حواسم نیست. هرروز یه چیزی میبینم و میفهمم ما چقدر پرتیم.. و با این وضعیت نه تنها به هیچجا نمیرسیم، بلکه هرروز فقیرتر میشیم.
از همین یک مورد میشه متوجه وضعیت بغرنج اقتصادی مملکت شد. همش میگن کالای ایرانی، ولی نمیگن باید تقاضای جدید ایجاد شه تا شغل جدید ایجاد شه، تا ثروت ایجاد شه. باید مردم بیشتر خرج کنند، تا پول بیشتری بره به سمت چیزهایی که واجب نیستند. بله چنین تراسی ساختن اصلا واجب نیست، ولی اگه قرار باشه فقط برای واجبات پول خرج کنیم، هیچوقت شغل جدید ایجاد نمیشه. باورکردنی نیست ولی یه عده تو آمریکا شغلشون تأمین مواد شیمیایی برای جلا دادن به بتنه! چرا؟ چون یه عدهای به خودشون میگن این تیکه از حیاط که ماشین میاد روش پارک میکنه رو بتن کنیم بعد برای قشنگی یه جوری رنگ کنیم و صیقلیش کنیم عین موکت به نظر برسه! بعد یه سری شرکت هستن میان براش انجام میدن. اینجا اینو بگی میگن دیوونهای؟ پولتو از جوب درآوردی؟ سیمانه دیگه یه ملات بکش بره دیگه! مردم عادی اینجوری، بعد جوان دانشجو هم درست در نقطه مقابل، تو فانتزی و هپروت بسر میبره و میگه باید پرههای توربینهای نیروگاهی که جنرال الکتریک میسازه رو مهندسی معکوس کنیم خودمون بسازیم! هیشکی حواسش نیست دنیا چه خبره. منم حواسم نیست. هرروز یه چیزی میبینم و میفهمم ما چقدر پرتیم.. و با این وضعیت نه تنها به هیچجا نمیرسیم، بلکه هرروز فقیرتر میشیم.
❤5
اول خبر میاد که مواد منفجره مخصوص بمبگذاری جادهای (که آمریکاییها بش میگن IED) در پوشش مواد مخدر وارد میشه و ظاهرا ضبط میشه. همه مبهوت این موضوعن که چطور مواد مخدر میتونه حکم پوشش رو داشته باشه؟ و ازین نکته غافل میشن که چرا همچین چیزی باید بیاد داخل؟ درست فرداش یه درگیری تو مرز رخ میده و ماشین مرزبان (یا بسیج. ما دقیقا نخواهیم فهمید) میره روی یکی ازین بمبها و چند کشته و زخمی میذاره رو دستشون.
من نمیدونم معنیش چیه (مخصوصا اینکه ما همهچیز رو نمیدونیم)، ولی این اتفاقات عادی نیست. بیشتر تلفاتی که آمریکا و ناتو تو افغانستان دادن و هنوز هم درگیرشن به خاطر بمبهای جادهای بود. انقدر گرفتاری ایجاد کردن که یه بخشی از بودجه تحقیق و توسعه شرکتهای سازنده تجهیزات نظامی، صرف ساخت متریال و راهکارهایی برای دفع خطر یا آسیب این بمبها میشه، که تا قبل از ۲۰۰۱ اصلا مطرح نبود. بمبهای جادهای انقد مسائل رو تغییر داد که مسیر تکنولوژی نظامی هم تحت تأثیر قرار گرفت. اینها چیزهای فوقالعاده سادهای هستند که در عین سادگی بزرگترین ارتشهای دنیا رو میتونه زمینگیر کنه. البته با این فرق که آمریکا انقد پول داره که یک یگان مجزا برای پاکسازی جادهای داشت (شبیه کشتی مینروب، ولی روی جاده!)، و در نهایت هروقت که اراده کرد میتونه خاورمیانه رو رها کنه و بره خونه. ولی ما نمیتونیم از جایی که هستیم فرار کنیم. اگه واقعا طرحی در جریانه که این بلای خانمانسوز رو به جون ایران بندازه، باید نگران بود. نمایندگان مجلس هم به جای هر نیمساعت یک اظهارنظر درباره ضرورت فیلترینگ تلگرام، بهتره به این موضوعات بپردازن.
من نمیدونم معنیش چیه (مخصوصا اینکه ما همهچیز رو نمیدونیم)، ولی این اتفاقات عادی نیست. بیشتر تلفاتی که آمریکا و ناتو تو افغانستان دادن و هنوز هم درگیرشن به خاطر بمبهای جادهای بود. انقدر گرفتاری ایجاد کردن که یه بخشی از بودجه تحقیق و توسعه شرکتهای سازنده تجهیزات نظامی، صرف ساخت متریال و راهکارهایی برای دفع خطر یا آسیب این بمبها میشه، که تا قبل از ۲۰۰۱ اصلا مطرح نبود. بمبهای جادهای انقد مسائل رو تغییر داد که مسیر تکنولوژی نظامی هم تحت تأثیر قرار گرفت. اینها چیزهای فوقالعاده سادهای هستند که در عین سادگی بزرگترین ارتشهای دنیا رو میتونه زمینگیر کنه. البته با این فرق که آمریکا انقد پول داره که یک یگان مجزا برای پاکسازی جادهای داشت (شبیه کشتی مینروب، ولی روی جاده!)، و در نهایت هروقت که اراده کرد میتونه خاورمیانه رو رها کنه و بره خونه. ولی ما نمیتونیم از جایی که هستیم فرار کنیم. اگه واقعا طرحی در جریانه که این بلای خانمانسوز رو به جون ایران بندازه، باید نگران بود. نمایندگان مجلس هم به جای هر نیمساعت یک اظهارنظر درباره ضرورت فیلترینگ تلگرام، بهتره به این موضوعات بپردازن.
بعد از حماسه خنجر زدن به قلب طب سنتی، یک نمونه دیگه از قدرت بیمثال جامعه پزشکی ایران نمایان شد. میگه میخواستن سبک ایرانخودرو رو پیاده کنن، رفتیم از خارج وارد کردیم!
آقایون و خانومای دکتر، میشه ازتون خواهش کنیم مسئولان وزارت صنایع و نمایندگان مجلس هم رو یه تهدیدی چیزی بکنید؟ مثلا خیلی غیررسمی بشون پیغام بدید که اکه تعرفه خودرو رو پایین نیارن بهتره برای معالجه رو شما حساب باز نکنن! این قدرتی که شما تو ایران دارید رو اهورا مزدا نداره.
https://news.1rj.ru/str/mamlekate/38047
آقایون و خانومای دکتر، میشه ازتون خواهش کنیم مسئولان وزارت صنایع و نمایندگان مجلس هم رو یه تهدیدی چیزی بکنید؟ مثلا خیلی غیررسمی بشون پیغام بدید که اکه تعرفه خودرو رو پایین نیارن بهتره برای معالجه رو شما حساب باز نکنن! این قدرتی که شما تو ایران دارید رو اهورا مزدا نداره.
https://news.1rj.ru/str/mamlekate/38047
Telegram
مملکته
روزنامه ایران:
قاضیپور، نماینده ارومیه: چرا با وجود تولید صافی دیالیز در کشور مجوز واردات دادهاید؟ حاضرم به خاطر تولید ملی و کارگر ایرانی شلاق بخورم و حتی اعدام شوم.
قاضیزاده هاشمی، وزیر بهداشت: برخی افراد با سواستفاده از شعار تولید ملی، کالای کم کیفیت…
قاضیپور، نماینده ارومیه: چرا با وجود تولید صافی دیالیز در کشور مجوز واردات دادهاید؟ حاضرم به خاطر تولید ملی و کارگر ایرانی شلاق بخورم و حتی اعدام شوم.
قاضیزاده هاشمی، وزیر بهداشت: برخی افراد با سواستفاده از شعار تولید ملی، کالای کم کیفیت…
❤4
حرومزادگی رسانهای یعنی اصل خبر این باشه که «دولت» فرانسه قصد داره برای مکالمات و مراودات «مقامات بلندپایه» از پیامرسان اختصاصی استفاده کنه، ولی جوری تیتر بزنی که انگار قراره اتفاقی که تو ایران داره میفته اونجا هم بیفته!
https://news.1rj.ru/str/khabaronline_ir/159808
https://news.1rj.ru/str/khabaronline_ir/159808
Telegram
خبرگزاری خبرآنلاین
✔️فرانسه پیامرسان اختصاصی برای خود می سازد تا پیامرسانهای خارجی از مکالمات خصوصی جاسوسی نکنند/ باشگاه خبرنگاران
@KhabarOnline_IR
@KhabarOnline_IR
❤8
پینترست برای من از فیلتر خارج شده و بدون فیلترشکن باز میشه!
هروقت یه چیزی به نرمافزار فیلترینگ اضافه میکنن اولین سایتی که برای یه مدت باز میشه پینترسته! حالت الاکلنگی داره. احتمالا داریم به لحظات ملکوتی مسدود شدن پیامرسانها نزدیک میشیم. به هرحال هروقت که انجام شد، من جای دیگه نخواهم رفت. تلگرام آخرین سنگر ماست.
هروقت یه چیزی به نرمافزار فیلترینگ اضافه میکنن اولین سایتی که برای یه مدت باز میشه پینترسته! حالت الاکلنگی داره. احتمالا داریم به لحظات ملکوتی مسدود شدن پیامرسانها نزدیک میشیم. به هرحال هروقت که انجام شد، من جای دیگه نخواهم رفت. تلگرام آخرین سنگر ماست.
❤6
اونهایی که اخبار شرکت تسلا رو دنبال میکنند حتما میدونند که در حال حاضر ایلان ماسک در چه باتلاقی گرفتار شده. دیشب هم اعلام کردن که مهمترین خط تولیدش متوقف شده. چند روز پیش تو یه مصاحبه تلویزیونی که با این عکس همراه بود گفت انقدر مشغله داره و تحت استرسه که شبها وقت نمیکنه بره خونه و روی همین کاناپه میخوابه! که اصلا هم راحت نیست. علت اصلی این وضعیت، اونطور که خودش اذعان کرده اینه که در استفاده از روباتها افراط کردند و نباید نیروی انسانی رو انقدر دست کم میگرفتن. کار به جایی رسیده که بعضی از یونیتهای رباتیک رو کلا از جا درآوردن و انداختن بیرون و به جاش آدم آوردن! چند هفته پیش که نظرش رو درباره سیستم تولید انبوه تویوتا میپرسیدن تلویحا میگفت اونا زیادی محافظهکارن (البته تویوتا محافظهکار هست، مثلا هنوز تا جایی که میتونه از موتور توربو برای مدلهای پرفروشش استفاده نمیکنه، با این توجیه که هزینه تعمیرنگهداری برای مشتریان بالا میره. ولی دلیل این محافظهکاری چیزی نیست که ایلان ماسک فکر میکرد). تصور ایشون و دوستانش این بود که اگه تو تولید انبوه از کلی کارگر استفاده میکنند لابد برای اینه که بلد نیستند رباتی که به اندازه کافی پیشرفتهست بسازند یا اگه هم بلد باشن جرئت کافی ندارن که ازش استفاده کنند، و اگه حتی تو خط مدلهای لوکس مثل مازراتی و پورشه هنوز کلی کارگر مشغول به کاره به خاطر اینه که باش پز هندکرافت (دستساز) بدن. ولی واقعیت این بوده که این شرکتها که قدمت بعضیهاشون به یک قرن میرسه، در این زمینه چهارتا پیرهن بیشتر پاره کردند و خیلی چیزها رو با آزمون و خطا فهمیدن. که آقای ماسک تازه داره کشف میکنه.
ولی موضوعِ مهمتر اینه که نباید ایلان ماسک رو تنها فردی در نظر گرفت که دچار این نابینایی بود.. چون کاریزمای قدرتمندی داره، ضعف و خطاهاش هم بیشتر به چشم همه میاد. و گرنه این آدم قربانی یک فضای ایدئولوژیک لیبرالیه که خیلیهای دیگه رو مبتلا کرده. یک نوع ایدئولوژی تجددگرای کالیفرنیایی که هر ارزشی که مربوط به گذشتهست رو ضدارزش معرفی میکنه و هر کاری که انسانها در گذشته انجام دادند رو غلط حساب میکنه. از مذهب گرفته تا فلسفه تا سیاست تا اقتصاد، تا حتی زندگی روزمره. این مبتلایان تا وقتی فقط توعیت میزنند یا تو خیابون پلاکارد دستشونه، متوجه نمیشن که چقدر پرتن.. اما وقتی وارد دنیای واقعی میشن و مسئولیتهای واقعی میفته رو دوششون، تازه میفهمن همه چیز یه جور دیگهست و خیلی چیزها رو بهتره دست نزد! چند روز پیش توعیتی رو گذاشتم اینجا که «من ۲۰ ساله تو این کارم و چیزهایی میدونم که تو نمیدونی» رو تبعیض سنی معرفی میکرد، که باید در جامعه ریشهکن بشه! کسی که باید مواظب باشی که بش نگی چیزهایی هست که تو نمیدونی، که یه وقت بش برنخوره، یه روزی متوجه میشه چیزهایی هست که نمیدونه، ولی با درد و خونریزی بیشتر. ایلان ماسک نماد نسل لوس و سوسولیه که بش گفتن دنیای قدیم همش اشتباه بود، و همزمان به بهانه هزار و یک ایسم مندرآوردی، از هر نوع آفتاب و مهتاب دور نگهشون داشتن. وقتی این بچه لخت و ضعیف و در عینحال خودمحور و مغرور، از حمام گرم کالیفرنیا بیرون میاد، ناگهان تنش به لرز میفته!
این دنیا خشنتر از چیزیه که لیبرالها معرفی میکنند. همون مدیران مسن تویوتا که ماسک و رفقا بشون میگفتن دایناسور، الان نشستند به وضعیت تسلا میخندند و ساکی مینوشند!
تجربه شگفتانگیز و عبرتآموزی بود.
ولی موضوعِ مهمتر اینه که نباید ایلان ماسک رو تنها فردی در نظر گرفت که دچار این نابینایی بود.. چون کاریزمای قدرتمندی داره، ضعف و خطاهاش هم بیشتر به چشم همه میاد. و گرنه این آدم قربانی یک فضای ایدئولوژیک لیبرالیه که خیلیهای دیگه رو مبتلا کرده. یک نوع ایدئولوژی تجددگرای کالیفرنیایی که هر ارزشی که مربوط به گذشتهست رو ضدارزش معرفی میکنه و هر کاری که انسانها در گذشته انجام دادند رو غلط حساب میکنه. از مذهب گرفته تا فلسفه تا سیاست تا اقتصاد، تا حتی زندگی روزمره. این مبتلایان تا وقتی فقط توعیت میزنند یا تو خیابون پلاکارد دستشونه، متوجه نمیشن که چقدر پرتن.. اما وقتی وارد دنیای واقعی میشن و مسئولیتهای واقعی میفته رو دوششون، تازه میفهمن همه چیز یه جور دیگهست و خیلی چیزها رو بهتره دست نزد! چند روز پیش توعیتی رو گذاشتم اینجا که «من ۲۰ ساله تو این کارم و چیزهایی میدونم که تو نمیدونی» رو تبعیض سنی معرفی میکرد، که باید در جامعه ریشهکن بشه! کسی که باید مواظب باشی که بش نگی چیزهایی هست که تو نمیدونی، که یه وقت بش برنخوره، یه روزی متوجه میشه چیزهایی هست که نمیدونه، ولی با درد و خونریزی بیشتر. ایلان ماسک نماد نسل لوس و سوسولیه که بش گفتن دنیای قدیم همش اشتباه بود، و همزمان به بهانه هزار و یک ایسم مندرآوردی، از هر نوع آفتاب و مهتاب دور نگهشون داشتن. وقتی این بچه لخت و ضعیف و در عینحال خودمحور و مغرور، از حمام گرم کالیفرنیا بیرون میاد، ناگهان تنش به لرز میفته!
این دنیا خشنتر از چیزیه که لیبرالها معرفی میکنند. همون مدیران مسن تویوتا که ماسک و رفقا بشون میگفتن دایناسور، الان نشستند به وضعیت تسلا میخندند و ساکی مینوشند!
تجربه شگفتانگیز و عبرتآموزی بود.
❤10
اون قاضیای که برای سارق پشیمان حکم اعدام میده، حقشه همه زندگیشو ازش سرقت کنند و هیچوقت اثری ازشون پیدا نشه. و اونی که دل مادر یک زندانی محکوم به اعدام رو با دروغ عفو امیدوار میکنه تا فرداش بدترین ضدحال دنیا رو با شنیدن خبر اعدام پسرش بشنوه، حقشه با چشم بسته و دست بسته وسط یکی از کویرهای ایران رها بشه، و اون رهبری که به غلط به عفوش امیدوار شدن اما اراده نمیکنه که تصور مثبت یک مادر بش درست از آب دربیاد، حقشه در چاه فراموشی تاریخ بیفته.
❤8
اگه مریضتو بخوای ببری خارج از ایران درمان کنی باید نامه بگیری تا تازه ۱۰هزاردلار بذارن کف دستت، که معلوم نیست چه نوع بیماریای رو لحاظ کردن که به نظرشون ۱۰هزارتا کافیه. و اگه بیشتر لازم داشته باشی باید بره کمیسیون پزشکی بررسی بشه!.. یعنی یه پولی هم باید زیرمیز یا رویمیز تقدیم کنی به پزشکها تا مهر بزنن برات. البته ما که پول خارج رفتن برای درمان نداریم، چون مجتهد نیستیم. ولی اگه داشتیم هم اجازه نمیدادن همه پولمون رو به دلار تبدیل کنیم و بریم!. اگه عزیزانی که هر چهارسال تشویقمون میکنن به رأی دادن، منظورشون از ثبات اقتصادی این اسارت تحقیرآمیزه، باید بشون گفت میخوام صدسال سیاه ثبات وجود نداشته نباشه!
❤8
از دادستان درباره کاوه مدنی پرسیدن، میگه اینکه عدهای میذارن فرار میکنن برای اینه که حس میکنن بشون نزدیک شدیم!
البته هر فرارکردنی اثبات گناهکاری نیست. آدم ممکنه از دست داعش فرار کنه، یا مثلا از دست حیوانات درنده فرار کنه، که کاملا طبیعیه، و تو ایران از هر دوش زیاد هست. اما کاش خبرنگار میپرسید یعنی تو تشکیلات شما روال اینجوریه که خیلی نزدیک میشید ولی صبر میکنید ببینید طرف در میره یا نه تا میزان صداقتش رو بسنجید؟ بعد اگه در رفت میگید «ای بخشکی شانس، یه ذره مونده بودا»؟
یه ضربالمثل اسکاندیناوی (اگه اشتباه نکنم) در مورد شکار میگه «خرگوش با تیری که به نزدیکش خورده نمیمیره». عجیبه که دادستان به جای معذرتخواهی بابت فراری دادن متهم، به نزدیک شدن افتخار میکنه و توقع داره تشکر هم بکنن ازش! چه اهمیتی داره چقدر نزدیک بودی وقتی دیگه دستت بش نمیرسه؟
البته واضحه که کاوهخان، ساپورتی داشته در بین حضرات که تونسته بره، وگرنه اگه یه دانشجوی گمنام زاهدانی بود، حتی در همون مرحله ظن و گمان بیضههاشو میبستن به جالباسی بازداشتگاه تا نتونه زیاد دور بشه.
البته هر فرارکردنی اثبات گناهکاری نیست. آدم ممکنه از دست داعش فرار کنه، یا مثلا از دست حیوانات درنده فرار کنه، که کاملا طبیعیه، و تو ایران از هر دوش زیاد هست. اما کاش خبرنگار میپرسید یعنی تو تشکیلات شما روال اینجوریه که خیلی نزدیک میشید ولی صبر میکنید ببینید طرف در میره یا نه تا میزان صداقتش رو بسنجید؟ بعد اگه در رفت میگید «ای بخشکی شانس، یه ذره مونده بودا»؟
یه ضربالمثل اسکاندیناوی (اگه اشتباه نکنم) در مورد شکار میگه «خرگوش با تیری که به نزدیکش خورده نمیمیره». عجیبه که دادستان به جای معذرتخواهی بابت فراری دادن متهم، به نزدیک شدن افتخار میکنه و توقع داره تشکر هم بکنن ازش! چه اهمیتی داره چقدر نزدیک بودی وقتی دیگه دستت بش نمیرسه؟
البته واضحه که کاوهخان، ساپورتی داشته در بین حضرات که تونسته بره، وگرنه اگه یه دانشجوی گمنام زاهدانی بود، حتی در همون مرحله ظن و گمان بیضههاشو میبستن به جالباسی بازداشتگاه تا نتونه زیاد دور بشه.
❤6
نمیدونم مغزشون واقعا انقد ضعیفه، یا چیزهایی اینجا دارن که نگرانن از دست بدن و مجبورن ادا دربیارن. میگه مخالف جمهوریاسلامی هم باشی، موشکِ جمهوریاسلامی رو باید موشکِ ایران حساب کنی! .. خب نادان، اگه مخالف جمهوریاسلامیام، یعنی چیزهایی که این نظام برای دفاع از خودش تهیه کرده رو متعلق به ایران نمیدونم! همونطور که سپاه از انقلاب دفاع میکنه، نه از ایران، موشکش هم برای انقلاب ساخته شده، نه ایران. پس نه تنها هر اتفاقی که براش بیفته برام اهمیت نداره، بلکه خوشحال میشم خارجیها بکوبنش.
آخوندزادههای بیحجاب مقیم کانادا هرچقدر که میخوان زور بزنن، نظر ما درباره اینکه جمهوریاسلامی و شبکه آخوندی، ایران رو اشغال کرده، تغییر نمیکنه، و برای ضرر و زیانی که نیروهای اشغالگر وطنمون متحمل میشن و خواهند شد، دلسوزی نمیکنیم.
آخوندزادههای بیحجاب مقیم کانادا هرچقدر که میخوان زور بزنن، نظر ما درباره اینکه جمهوریاسلامی و شبکه آخوندی، ایران رو اشغال کرده، تغییر نمیکنه، و برای ضرر و زیانی که نیروهای اشغالگر وطنمون متحمل میشن و خواهند شد، دلسوزی نمیکنیم.
❤12
قدیم که پیرمردهای سلطنتطلبِ دلسوخته از فرارِ شاه، وقتِ غر زدن از اوضاع مملکت کلمات آخوند و چاه نفت رو تو یه جمله به کار میبردن، خیال میکردیم خیلی کلیشهای حرف میزنند. اما الان آخوندها علنا و بدون هیچگونه تردیدی درباره واکنشهای ممکن، اعلام میکنند که درآمد پتروشیمیها باید مستقیما تعلق بگیره به خودشون! اینکه بیست سی سال پیش انقدر راحت طلب پول نمیکردند و الان راحتند، نشان ازین داره که میدونند دیگه نظر هیچ ایرانیای دربارهشون تغییر نخواهد کرد. میدونند که الان دو گروه بیشتر وجود نداره: شبکه خویشاوندی خودشون، و بقیه مردم! و گروه دوم تکلیف خودش رو با گروه اول مشخص کرده. پس دیگه تقیه و مارمولکبازی مطلقا اثری رو کسی نداره، و حالا که اینطوره بهتره تعارف و تکلف رو کنار گذاشت و رک صحبت کرد. اتفاقا خود مطرح کردن ایده «کشور قم» نشون میده به این آگاهی رسیدن که شکاف بین قم و بقیه ایران دیگه نه انکارشدنیه نه برطرفشدنی. خودشون میدونن هم خودشون در جامعه ایرانی وصله ناجورند، هم شهرشون در جغرافیای ایران، وصله ناجوره.
❤8
تو فرهنگ شرقی، سکوت یک نوع کرامت حساب میشه. میخوان بگن طرف آدم پخته و عالمدیده و عارفمسلک و بزرگواریه، به کمحرف بودنش تأکید میکنند. هرچند که خودم، به دلیل سیمکشی مغزم که دست خودم نیست، ذاتا کم حرفم، اما شکی ندارم که ما شرقیها چوب این فرهنگ غلط رو زیاد خوردیم. در جایی مثل ایران البته این رو متأثر از تعلیمات مذهبی میدونند، که خیلی واضح در احادیث و روایات ما نقش «زبان» در زندگی خیلی منفی تصویر شده، که عامل بیشتر گناهان و بدبختیهاست و هرچی انسان کمتر حرف بزنه کمتر مرتکب گناه میشه و ازین قبیل نصایح. اما همون علی بن ابیطالب که میگفت دهنتون رو ببندید تا به جهنم نیفتید، میگفت «سخن بگویید تا شناخته شوید». چرا به این بخشش توجه نشد؟ با حرف زدن شاید اونجوری که مطلوبمونه نتونیم منظورمون رو برسونیم، اما بدون حرف زدن جز سوء تفاهم چیز دیگهای ایجاد نمیشه قطعا. مخصوصا در برخورد با مردم سایر فرهنگها، که عادت ندارند چیزهایی که ما خیلی راحت دستگیرمون میشه رو بفهمن.
یکی ازین خارجیها داستانی رو از تجربه شخصی خودش تو یه سلسله توعیت (که نمیتونستم همشو اینجا بیارم) تعریف میکنه. میگه دانشجوام و همیشه تو کلاس رو یه صندلی خاص مینشستم. یه دانشجوی خارجی که به نظر میرسید اهل خاورمیانه باشه و به سختی چهار کلام انگلیسی بلد بود درست بغلدست من مینشست، و این عادتش بود هرروز اسباب وسایلش رو بریزه رو صندلی من، و هردفعه که من میام لبخند بزنه و بگه عه اومدی تام؟ بعد وسایلشو برداره تا من بشینم. تو دلم میگفت عجب آدم بیماریه، میبینه من دلم میخواد فقط رو اون صندلی بشینم و میبینه هرروز میام سراغ همون صندلی، اما باز هرروز وسایلشو میچینه روش. اما یه روز قبل ازینکه وارد کلاس بشم میخواستم به کسی تلفن بزنم، درِ کلاس نیمه باز بود. از همون جا دیدم نشسته و طبق معمول وسایلشو ریخته رو صندلی من. چند لحظه بعد یکی دیگه اومد که بشینه اونجا. اما این پسره گفت متأسفم، این صندلیِ تامه، وسایلشو گذاشته رفته الان برمیگرده! و من فهمیدم که این بنده خدا تمام مدت داشته صندلی رو برای من نگه میداشته تا کسی تصاحبش نکنه. نه تنها مرض نداشته، بلکه میخواسته بام رفیق شه! .. بعد میره یه ناهار مهمونش میکنه و صمیمیتر میشن. گویا زن و بچه هم داره طرف و ازونجا پول میفرسته براشون. دنبال اینن که یکم کمک مالی براش جور کنن.
اگه اون روز پشت در مشغول تلفن نمیشد و اگه لای در باز نبود، هیچوقت نمیفهمید دلیل اون رفتار چیه. چون همشهری خاورمیانهای ما بلد نیست حرف بزنه. مشکلش نابلدی در انگلیسی نیست. آدم اگه بخواد حرف بزنه، با قبائل وحشی دور از تمدن که هزاران سال تو جنگلهای غیرقابل دسترس زندگی کردن هم میتونه ارتباط برقرار کنه. ما بلد نیستیم از خودمون بگیم، که چرا فلان حس خاص رو داریم و بهمان رفتار رو داریم انجام میدیم، این کاری که میکنیم تو فرهنگ ما چه معنیای داره، چرا ناراحتیم، چرا هیجانزدهایم، چرا عصبانی هستیم. و بعد که دومینویی از سوء تفاهمها دور زد و خورد به پس کلهمون، تعجب میکنیم که این بلاها داره از کجا به سرمون میاد!
یکی ازین خارجیها داستانی رو از تجربه شخصی خودش تو یه سلسله توعیت (که نمیتونستم همشو اینجا بیارم) تعریف میکنه. میگه دانشجوام و همیشه تو کلاس رو یه صندلی خاص مینشستم. یه دانشجوی خارجی که به نظر میرسید اهل خاورمیانه باشه و به سختی چهار کلام انگلیسی بلد بود درست بغلدست من مینشست، و این عادتش بود هرروز اسباب وسایلش رو بریزه رو صندلی من، و هردفعه که من میام لبخند بزنه و بگه عه اومدی تام؟ بعد وسایلشو برداره تا من بشینم. تو دلم میگفت عجب آدم بیماریه، میبینه من دلم میخواد فقط رو اون صندلی بشینم و میبینه هرروز میام سراغ همون صندلی، اما باز هرروز وسایلشو میچینه روش. اما یه روز قبل ازینکه وارد کلاس بشم میخواستم به کسی تلفن بزنم، درِ کلاس نیمه باز بود. از همون جا دیدم نشسته و طبق معمول وسایلشو ریخته رو صندلی من. چند لحظه بعد یکی دیگه اومد که بشینه اونجا. اما این پسره گفت متأسفم، این صندلیِ تامه، وسایلشو گذاشته رفته الان برمیگرده! و من فهمیدم که این بنده خدا تمام مدت داشته صندلی رو برای من نگه میداشته تا کسی تصاحبش نکنه. نه تنها مرض نداشته، بلکه میخواسته بام رفیق شه! .. بعد میره یه ناهار مهمونش میکنه و صمیمیتر میشن. گویا زن و بچه هم داره طرف و ازونجا پول میفرسته براشون. دنبال اینن که یکم کمک مالی براش جور کنن.
اگه اون روز پشت در مشغول تلفن نمیشد و اگه لای در باز نبود، هیچوقت نمیفهمید دلیل اون رفتار چیه. چون همشهری خاورمیانهای ما بلد نیست حرف بزنه. مشکلش نابلدی در انگلیسی نیست. آدم اگه بخواد حرف بزنه، با قبائل وحشی دور از تمدن که هزاران سال تو جنگلهای غیرقابل دسترس زندگی کردن هم میتونه ارتباط برقرار کنه. ما بلد نیستیم از خودمون بگیم، که چرا فلان حس خاص رو داریم و بهمان رفتار رو داریم انجام میدیم، این کاری که میکنیم تو فرهنگ ما چه معنیای داره، چرا ناراحتیم، چرا هیجانزدهایم، چرا عصبانی هستیم. و بعد که دومینویی از سوء تفاهمها دور زد و خورد به پس کلهمون، تعجب میکنیم که این بلاها داره از کجا به سرمون میاد!
❤12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⛔ هشدار: صحنه خشن.
این وضعیت سوریهست. ممکنه بگن دولت به کل کشور مسلط شد، اما انتحاریها و تکتیراندازها حالا حالاها تموم نمیشن.
کشته شدن فرمانده سوری، توسط تکتیرانداز. یرموک.
این وضعیت سوریهست. ممکنه بگن دولت به کل کشور مسلط شد، اما انتحاریها و تکتیراندازها حالا حالاها تموم نمیشن.
کشته شدن فرمانده سوری، توسط تکتیرانداز. یرموک.
وزیر بهداشت در حال معاینه دختر قربانی اسید پاشی بش میگه «باید قوی باشی..». این قوی بودن چه مفهومی داره اینجا؟ وقتی میگیم باید قوی بود که مسیرهای مختلفی هست، بعضیهاشون به جاهای خوبی نمیرسن ولی راحتترن. ما باید قوی باشیم و مشکلات راه سختتر رو تحمل کنیم. برای کسی که صورتش رو از دست داده و حتی دیگه غدد اشکی هم براش نمونده که بتونه گریه کنه، چه مسیر راحتتری وجود داره که نیاز به قوی بودن نداشته باشه؟ یا باید رگ دستشو بزنه و خلاص شه، یا به زندگی با همین وضعیت ادامه بده. و چون اغلب مردم یا نمیخوان بمیرن یا جرئت نمیکنن خودشون رو بکشن، تنها گزینه باقیمونده اینه که به زندگی با همین وضعیت ادامه بده. در جبریترین حالت ممکن، قوی بودن یا نبودن دیگه اهمیتی نداره.
من اگه بالاسرش بودم میگفتم آدمی که قبلا بودی مُرد، فراموشش کن، ازین به بعد خدا بت اجازه داده در قالب یک آدم دیگه زندگی کنی، این آدم جدید یه جور دیگه باید زندگی کنه.
خیلی خشنه؟ عیب نداره. خشن باشه ولی هدف داشته باشه، بهتر ازینه که مهربون باشه اما پوچ. باید واقعیت رو پذیرفت، آتئیسم این جور وقتها فلج میشه. کسی که فکر میکنه خدا براش برنامه جدیدی طراحی کرده، بهتر با وضعیت کنار میاد. این نگاه، دهها هزار ساله که بدردمون خورده.
من اگه بالاسرش بودم میگفتم آدمی که قبلا بودی مُرد، فراموشش کن، ازین به بعد خدا بت اجازه داده در قالب یک آدم دیگه زندگی کنی، این آدم جدید یه جور دیگه باید زندگی کنه.
خیلی خشنه؟ عیب نداره. خشن باشه ولی هدف داشته باشه، بهتر ازینه که مهربون باشه اما پوچ. باید واقعیت رو پذیرفت، آتئیسم این جور وقتها فلج میشه. کسی که فکر میکنه خدا براش برنامه جدیدی طراحی کرده، بهتر با وضعیت کنار میاد. این نگاه، دهها هزار ساله که بدردمون خورده.
❤12