اونهایی که اخبار شرکت تسلا رو دنبال میکنند حتما میدونند که در حال حاضر ایلان ماسک در چه باتلاقی گرفتار شده. دیشب هم اعلام کردن که مهمترین خط تولیدش متوقف شده. چند روز پیش تو یه مصاحبه تلویزیونی که با این عکس همراه بود گفت انقدر مشغله داره و تحت استرسه که شبها وقت نمیکنه بره خونه و روی همین کاناپه میخوابه! که اصلا هم راحت نیست. علت اصلی این وضعیت، اونطور که خودش اذعان کرده اینه که در استفاده از روباتها افراط کردند و نباید نیروی انسانی رو انقدر دست کم میگرفتن. کار به جایی رسیده که بعضی از یونیتهای رباتیک رو کلا از جا درآوردن و انداختن بیرون و به جاش آدم آوردن! چند هفته پیش که نظرش رو درباره سیستم تولید انبوه تویوتا میپرسیدن تلویحا میگفت اونا زیادی محافظهکارن (البته تویوتا محافظهکار هست، مثلا هنوز تا جایی که میتونه از موتور توربو برای مدلهای پرفروشش استفاده نمیکنه، با این توجیه که هزینه تعمیرنگهداری برای مشتریان بالا میره. ولی دلیل این محافظهکاری چیزی نیست که ایلان ماسک فکر میکرد). تصور ایشون و دوستانش این بود که اگه تو تولید انبوه از کلی کارگر استفاده میکنند لابد برای اینه که بلد نیستند رباتی که به اندازه کافی پیشرفتهست بسازند یا اگه هم بلد باشن جرئت کافی ندارن که ازش استفاده کنند، و اگه حتی تو خط مدلهای لوکس مثل مازراتی و پورشه هنوز کلی کارگر مشغول به کاره به خاطر اینه که باش پز هندکرافت (دستساز) بدن. ولی واقعیت این بوده که این شرکتها که قدمت بعضیهاشون به یک قرن میرسه، در این زمینه چهارتا پیرهن بیشتر پاره کردند و خیلی چیزها رو با آزمون و خطا فهمیدن. که آقای ماسک تازه داره کشف میکنه.
ولی موضوعِ مهمتر اینه که نباید ایلان ماسک رو تنها فردی در نظر گرفت که دچار این نابینایی بود.. چون کاریزمای قدرتمندی داره، ضعف و خطاهاش هم بیشتر به چشم همه میاد. و گرنه این آدم قربانی یک فضای ایدئولوژیک لیبرالیه که خیلیهای دیگه رو مبتلا کرده. یک نوع ایدئولوژی تجددگرای کالیفرنیایی که هر ارزشی که مربوط به گذشتهست رو ضدارزش معرفی میکنه و هر کاری که انسانها در گذشته انجام دادند رو غلط حساب میکنه. از مذهب گرفته تا فلسفه تا سیاست تا اقتصاد، تا حتی زندگی روزمره. این مبتلایان تا وقتی فقط توعیت میزنند یا تو خیابون پلاکارد دستشونه، متوجه نمیشن که چقدر پرتن.. اما وقتی وارد دنیای واقعی میشن و مسئولیتهای واقعی میفته رو دوششون، تازه میفهمن همه چیز یه جور دیگهست و خیلی چیزها رو بهتره دست نزد! چند روز پیش توعیتی رو گذاشتم اینجا که «من ۲۰ ساله تو این کارم و چیزهایی میدونم که تو نمیدونی» رو تبعیض سنی معرفی میکرد، که باید در جامعه ریشهکن بشه! کسی که باید مواظب باشی که بش نگی چیزهایی هست که تو نمیدونی، که یه وقت بش برنخوره، یه روزی متوجه میشه چیزهایی هست که نمیدونه، ولی با درد و خونریزی بیشتر. ایلان ماسک نماد نسل لوس و سوسولیه که بش گفتن دنیای قدیم همش اشتباه بود، و همزمان به بهانه هزار و یک ایسم مندرآوردی، از هر نوع آفتاب و مهتاب دور نگهشون داشتن. وقتی این بچه لخت و ضعیف و در عینحال خودمحور و مغرور، از حمام گرم کالیفرنیا بیرون میاد، ناگهان تنش به لرز میفته!
این دنیا خشنتر از چیزیه که لیبرالها معرفی میکنند. همون مدیران مسن تویوتا که ماسک و رفقا بشون میگفتن دایناسور، الان نشستند به وضعیت تسلا میخندند و ساکی مینوشند!
تجربه شگفتانگیز و عبرتآموزی بود.
ولی موضوعِ مهمتر اینه که نباید ایلان ماسک رو تنها فردی در نظر گرفت که دچار این نابینایی بود.. چون کاریزمای قدرتمندی داره، ضعف و خطاهاش هم بیشتر به چشم همه میاد. و گرنه این آدم قربانی یک فضای ایدئولوژیک لیبرالیه که خیلیهای دیگه رو مبتلا کرده. یک نوع ایدئولوژی تجددگرای کالیفرنیایی که هر ارزشی که مربوط به گذشتهست رو ضدارزش معرفی میکنه و هر کاری که انسانها در گذشته انجام دادند رو غلط حساب میکنه. از مذهب گرفته تا فلسفه تا سیاست تا اقتصاد، تا حتی زندگی روزمره. این مبتلایان تا وقتی فقط توعیت میزنند یا تو خیابون پلاکارد دستشونه، متوجه نمیشن که چقدر پرتن.. اما وقتی وارد دنیای واقعی میشن و مسئولیتهای واقعی میفته رو دوششون، تازه میفهمن همه چیز یه جور دیگهست و خیلی چیزها رو بهتره دست نزد! چند روز پیش توعیتی رو گذاشتم اینجا که «من ۲۰ ساله تو این کارم و چیزهایی میدونم که تو نمیدونی» رو تبعیض سنی معرفی میکرد، که باید در جامعه ریشهکن بشه! کسی که باید مواظب باشی که بش نگی چیزهایی هست که تو نمیدونی، که یه وقت بش برنخوره، یه روزی متوجه میشه چیزهایی هست که نمیدونه، ولی با درد و خونریزی بیشتر. ایلان ماسک نماد نسل لوس و سوسولیه که بش گفتن دنیای قدیم همش اشتباه بود، و همزمان به بهانه هزار و یک ایسم مندرآوردی، از هر نوع آفتاب و مهتاب دور نگهشون داشتن. وقتی این بچه لخت و ضعیف و در عینحال خودمحور و مغرور، از حمام گرم کالیفرنیا بیرون میاد، ناگهان تنش به لرز میفته!
این دنیا خشنتر از چیزیه که لیبرالها معرفی میکنند. همون مدیران مسن تویوتا که ماسک و رفقا بشون میگفتن دایناسور، الان نشستند به وضعیت تسلا میخندند و ساکی مینوشند!
تجربه شگفتانگیز و عبرتآموزی بود.
❤10
اون قاضیای که برای سارق پشیمان حکم اعدام میده، حقشه همه زندگیشو ازش سرقت کنند و هیچوقت اثری ازشون پیدا نشه. و اونی که دل مادر یک زندانی محکوم به اعدام رو با دروغ عفو امیدوار میکنه تا فرداش بدترین ضدحال دنیا رو با شنیدن خبر اعدام پسرش بشنوه، حقشه با چشم بسته و دست بسته وسط یکی از کویرهای ایران رها بشه، و اون رهبری که به غلط به عفوش امیدوار شدن اما اراده نمیکنه که تصور مثبت یک مادر بش درست از آب دربیاد، حقشه در چاه فراموشی تاریخ بیفته.
❤8
اگه مریضتو بخوای ببری خارج از ایران درمان کنی باید نامه بگیری تا تازه ۱۰هزاردلار بذارن کف دستت، که معلوم نیست چه نوع بیماریای رو لحاظ کردن که به نظرشون ۱۰هزارتا کافیه. و اگه بیشتر لازم داشته باشی باید بره کمیسیون پزشکی بررسی بشه!.. یعنی یه پولی هم باید زیرمیز یا رویمیز تقدیم کنی به پزشکها تا مهر بزنن برات. البته ما که پول خارج رفتن برای درمان نداریم، چون مجتهد نیستیم. ولی اگه داشتیم هم اجازه نمیدادن همه پولمون رو به دلار تبدیل کنیم و بریم!. اگه عزیزانی که هر چهارسال تشویقمون میکنن به رأی دادن، منظورشون از ثبات اقتصادی این اسارت تحقیرآمیزه، باید بشون گفت میخوام صدسال سیاه ثبات وجود نداشته نباشه!
❤8
از دادستان درباره کاوه مدنی پرسیدن، میگه اینکه عدهای میذارن فرار میکنن برای اینه که حس میکنن بشون نزدیک شدیم!
البته هر فرارکردنی اثبات گناهکاری نیست. آدم ممکنه از دست داعش فرار کنه، یا مثلا از دست حیوانات درنده فرار کنه، که کاملا طبیعیه، و تو ایران از هر دوش زیاد هست. اما کاش خبرنگار میپرسید یعنی تو تشکیلات شما روال اینجوریه که خیلی نزدیک میشید ولی صبر میکنید ببینید طرف در میره یا نه تا میزان صداقتش رو بسنجید؟ بعد اگه در رفت میگید «ای بخشکی شانس، یه ذره مونده بودا»؟
یه ضربالمثل اسکاندیناوی (اگه اشتباه نکنم) در مورد شکار میگه «خرگوش با تیری که به نزدیکش خورده نمیمیره». عجیبه که دادستان به جای معذرتخواهی بابت فراری دادن متهم، به نزدیک شدن افتخار میکنه و توقع داره تشکر هم بکنن ازش! چه اهمیتی داره چقدر نزدیک بودی وقتی دیگه دستت بش نمیرسه؟
البته واضحه که کاوهخان، ساپورتی داشته در بین حضرات که تونسته بره، وگرنه اگه یه دانشجوی گمنام زاهدانی بود، حتی در همون مرحله ظن و گمان بیضههاشو میبستن به جالباسی بازداشتگاه تا نتونه زیاد دور بشه.
البته هر فرارکردنی اثبات گناهکاری نیست. آدم ممکنه از دست داعش فرار کنه، یا مثلا از دست حیوانات درنده فرار کنه، که کاملا طبیعیه، و تو ایران از هر دوش زیاد هست. اما کاش خبرنگار میپرسید یعنی تو تشکیلات شما روال اینجوریه که خیلی نزدیک میشید ولی صبر میکنید ببینید طرف در میره یا نه تا میزان صداقتش رو بسنجید؟ بعد اگه در رفت میگید «ای بخشکی شانس، یه ذره مونده بودا»؟
یه ضربالمثل اسکاندیناوی (اگه اشتباه نکنم) در مورد شکار میگه «خرگوش با تیری که به نزدیکش خورده نمیمیره». عجیبه که دادستان به جای معذرتخواهی بابت فراری دادن متهم، به نزدیک شدن افتخار میکنه و توقع داره تشکر هم بکنن ازش! چه اهمیتی داره چقدر نزدیک بودی وقتی دیگه دستت بش نمیرسه؟
البته واضحه که کاوهخان، ساپورتی داشته در بین حضرات که تونسته بره، وگرنه اگه یه دانشجوی گمنام زاهدانی بود، حتی در همون مرحله ظن و گمان بیضههاشو میبستن به جالباسی بازداشتگاه تا نتونه زیاد دور بشه.
❤6
نمیدونم مغزشون واقعا انقد ضعیفه، یا چیزهایی اینجا دارن که نگرانن از دست بدن و مجبورن ادا دربیارن. میگه مخالف جمهوریاسلامی هم باشی، موشکِ جمهوریاسلامی رو باید موشکِ ایران حساب کنی! .. خب نادان، اگه مخالف جمهوریاسلامیام، یعنی چیزهایی که این نظام برای دفاع از خودش تهیه کرده رو متعلق به ایران نمیدونم! همونطور که سپاه از انقلاب دفاع میکنه، نه از ایران، موشکش هم برای انقلاب ساخته شده، نه ایران. پس نه تنها هر اتفاقی که براش بیفته برام اهمیت نداره، بلکه خوشحال میشم خارجیها بکوبنش.
آخوندزادههای بیحجاب مقیم کانادا هرچقدر که میخوان زور بزنن، نظر ما درباره اینکه جمهوریاسلامی و شبکه آخوندی، ایران رو اشغال کرده، تغییر نمیکنه، و برای ضرر و زیانی که نیروهای اشغالگر وطنمون متحمل میشن و خواهند شد، دلسوزی نمیکنیم.
آخوندزادههای بیحجاب مقیم کانادا هرچقدر که میخوان زور بزنن، نظر ما درباره اینکه جمهوریاسلامی و شبکه آخوندی، ایران رو اشغال کرده، تغییر نمیکنه، و برای ضرر و زیانی که نیروهای اشغالگر وطنمون متحمل میشن و خواهند شد، دلسوزی نمیکنیم.
❤12
قدیم که پیرمردهای سلطنتطلبِ دلسوخته از فرارِ شاه، وقتِ غر زدن از اوضاع مملکت کلمات آخوند و چاه نفت رو تو یه جمله به کار میبردن، خیال میکردیم خیلی کلیشهای حرف میزنند. اما الان آخوندها علنا و بدون هیچگونه تردیدی درباره واکنشهای ممکن، اعلام میکنند که درآمد پتروشیمیها باید مستقیما تعلق بگیره به خودشون! اینکه بیست سی سال پیش انقدر راحت طلب پول نمیکردند و الان راحتند، نشان ازین داره که میدونند دیگه نظر هیچ ایرانیای دربارهشون تغییر نخواهد کرد. میدونند که الان دو گروه بیشتر وجود نداره: شبکه خویشاوندی خودشون، و بقیه مردم! و گروه دوم تکلیف خودش رو با گروه اول مشخص کرده. پس دیگه تقیه و مارمولکبازی مطلقا اثری رو کسی نداره، و حالا که اینطوره بهتره تعارف و تکلف رو کنار گذاشت و رک صحبت کرد. اتفاقا خود مطرح کردن ایده «کشور قم» نشون میده به این آگاهی رسیدن که شکاف بین قم و بقیه ایران دیگه نه انکارشدنیه نه برطرفشدنی. خودشون میدونن هم خودشون در جامعه ایرانی وصله ناجورند، هم شهرشون در جغرافیای ایران، وصله ناجوره.
❤8
تو فرهنگ شرقی، سکوت یک نوع کرامت حساب میشه. میخوان بگن طرف آدم پخته و عالمدیده و عارفمسلک و بزرگواریه، به کمحرف بودنش تأکید میکنند. هرچند که خودم، به دلیل سیمکشی مغزم که دست خودم نیست، ذاتا کم حرفم، اما شکی ندارم که ما شرقیها چوب این فرهنگ غلط رو زیاد خوردیم. در جایی مثل ایران البته این رو متأثر از تعلیمات مذهبی میدونند، که خیلی واضح در احادیث و روایات ما نقش «زبان» در زندگی خیلی منفی تصویر شده، که عامل بیشتر گناهان و بدبختیهاست و هرچی انسان کمتر حرف بزنه کمتر مرتکب گناه میشه و ازین قبیل نصایح. اما همون علی بن ابیطالب که میگفت دهنتون رو ببندید تا به جهنم نیفتید، میگفت «سخن بگویید تا شناخته شوید». چرا به این بخشش توجه نشد؟ با حرف زدن شاید اونجوری که مطلوبمونه نتونیم منظورمون رو برسونیم، اما بدون حرف زدن جز سوء تفاهم چیز دیگهای ایجاد نمیشه قطعا. مخصوصا در برخورد با مردم سایر فرهنگها، که عادت ندارند چیزهایی که ما خیلی راحت دستگیرمون میشه رو بفهمن.
یکی ازین خارجیها داستانی رو از تجربه شخصی خودش تو یه سلسله توعیت (که نمیتونستم همشو اینجا بیارم) تعریف میکنه. میگه دانشجوام و همیشه تو کلاس رو یه صندلی خاص مینشستم. یه دانشجوی خارجی که به نظر میرسید اهل خاورمیانه باشه و به سختی چهار کلام انگلیسی بلد بود درست بغلدست من مینشست، و این عادتش بود هرروز اسباب وسایلش رو بریزه رو صندلی من، و هردفعه که من میام لبخند بزنه و بگه عه اومدی تام؟ بعد وسایلشو برداره تا من بشینم. تو دلم میگفت عجب آدم بیماریه، میبینه من دلم میخواد فقط رو اون صندلی بشینم و میبینه هرروز میام سراغ همون صندلی، اما باز هرروز وسایلشو میچینه روش. اما یه روز قبل ازینکه وارد کلاس بشم میخواستم به کسی تلفن بزنم، درِ کلاس نیمه باز بود. از همون جا دیدم نشسته و طبق معمول وسایلشو ریخته رو صندلی من. چند لحظه بعد یکی دیگه اومد که بشینه اونجا. اما این پسره گفت متأسفم، این صندلیِ تامه، وسایلشو گذاشته رفته الان برمیگرده! و من فهمیدم که این بنده خدا تمام مدت داشته صندلی رو برای من نگه میداشته تا کسی تصاحبش نکنه. نه تنها مرض نداشته، بلکه میخواسته بام رفیق شه! .. بعد میره یه ناهار مهمونش میکنه و صمیمیتر میشن. گویا زن و بچه هم داره طرف و ازونجا پول میفرسته براشون. دنبال اینن که یکم کمک مالی براش جور کنن.
اگه اون روز پشت در مشغول تلفن نمیشد و اگه لای در باز نبود، هیچوقت نمیفهمید دلیل اون رفتار چیه. چون همشهری خاورمیانهای ما بلد نیست حرف بزنه. مشکلش نابلدی در انگلیسی نیست. آدم اگه بخواد حرف بزنه، با قبائل وحشی دور از تمدن که هزاران سال تو جنگلهای غیرقابل دسترس زندگی کردن هم میتونه ارتباط برقرار کنه. ما بلد نیستیم از خودمون بگیم، که چرا فلان حس خاص رو داریم و بهمان رفتار رو داریم انجام میدیم، این کاری که میکنیم تو فرهنگ ما چه معنیای داره، چرا ناراحتیم، چرا هیجانزدهایم، چرا عصبانی هستیم. و بعد که دومینویی از سوء تفاهمها دور زد و خورد به پس کلهمون، تعجب میکنیم که این بلاها داره از کجا به سرمون میاد!
یکی ازین خارجیها داستانی رو از تجربه شخصی خودش تو یه سلسله توعیت (که نمیتونستم همشو اینجا بیارم) تعریف میکنه. میگه دانشجوام و همیشه تو کلاس رو یه صندلی خاص مینشستم. یه دانشجوی خارجی که به نظر میرسید اهل خاورمیانه باشه و به سختی چهار کلام انگلیسی بلد بود درست بغلدست من مینشست، و این عادتش بود هرروز اسباب وسایلش رو بریزه رو صندلی من، و هردفعه که من میام لبخند بزنه و بگه عه اومدی تام؟ بعد وسایلشو برداره تا من بشینم. تو دلم میگفت عجب آدم بیماریه، میبینه من دلم میخواد فقط رو اون صندلی بشینم و میبینه هرروز میام سراغ همون صندلی، اما باز هرروز وسایلشو میچینه روش. اما یه روز قبل ازینکه وارد کلاس بشم میخواستم به کسی تلفن بزنم، درِ کلاس نیمه باز بود. از همون جا دیدم نشسته و طبق معمول وسایلشو ریخته رو صندلی من. چند لحظه بعد یکی دیگه اومد که بشینه اونجا. اما این پسره گفت متأسفم، این صندلیِ تامه، وسایلشو گذاشته رفته الان برمیگرده! و من فهمیدم که این بنده خدا تمام مدت داشته صندلی رو برای من نگه میداشته تا کسی تصاحبش نکنه. نه تنها مرض نداشته، بلکه میخواسته بام رفیق شه! .. بعد میره یه ناهار مهمونش میکنه و صمیمیتر میشن. گویا زن و بچه هم داره طرف و ازونجا پول میفرسته براشون. دنبال اینن که یکم کمک مالی براش جور کنن.
اگه اون روز پشت در مشغول تلفن نمیشد و اگه لای در باز نبود، هیچوقت نمیفهمید دلیل اون رفتار چیه. چون همشهری خاورمیانهای ما بلد نیست حرف بزنه. مشکلش نابلدی در انگلیسی نیست. آدم اگه بخواد حرف بزنه، با قبائل وحشی دور از تمدن که هزاران سال تو جنگلهای غیرقابل دسترس زندگی کردن هم میتونه ارتباط برقرار کنه. ما بلد نیستیم از خودمون بگیم، که چرا فلان حس خاص رو داریم و بهمان رفتار رو داریم انجام میدیم، این کاری که میکنیم تو فرهنگ ما چه معنیای داره، چرا ناراحتیم، چرا هیجانزدهایم، چرا عصبانی هستیم. و بعد که دومینویی از سوء تفاهمها دور زد و خورد به پس کلهمون، تعجب میکنیم که این بلاها داره از کجا به سرمون میاد!
❤12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⛔ هشدار: صحنه خشن.
این وضعیت سوریهست. ممکنه بگن دولت به کل کشور مسلط شد، اما انتحاریها و تکتیراندازها حالا حالاها تموم نمیشن.
کشته شدن فرمانده سوری، توسط تکتیرانداز. یرموک.
این وضعیت سوریهست. ممکنه بگن دولت به کل کشور مسلط شد، اما انتحاریها و تکتیراندازها حالا حالاها تموم نمیشن.
کشته شدن فرمانده سوری، توسط تکتیرانداز. یرموک.
وزیر بهداشت در حال معاینه دختر قربانی اسید پاشی بش میگه «باید قوی باشی..». این قوی بودن چه مفهومی داره اینجا؟ وقتی میگیم باید قوی بود که مسیرهای مختلفی هست، بعضیهاشون به جاهای خوبی نمیرسن ولی راحتترن. ما باید قوی باشیم و مشکلات راه سختتر رو تحمل کنیم. برای کسی که صورتش رو از دست داده و حتی دیگه غدد اشکی هم براش نمونده که بتونه گریه کنه، چه مسیر راحتتری وجود داره که نیاز به قوی بودن نداشته باشه؟ یا باید رگ دستشو بزنه و خلاص شه، یا به زندگی با همین وضعیت ادامه بده. و چون اغلب مردم یا نمیخوان بمیرن یا جرئت نمیکنن خودشون رو بکشن، تنها گزینه باقیمونده اینه که به زندگی با همین وضعیت ادامه بده. در جبریترین حالت ممکن، قوی بودن یا نبودن دیگه اهمیتی نداره.
من اگه بالاسرش بودم میگفتم آدمی که قبلا بودی مُرد، فراموشش کن، ازین به بعد خدا بت اجازه داده در قالب یک آدم دیگه زندگی کنی، این آدم جدید یه جور دیگه باید زندگی کنه.
خیلی خشنه؟ عیب نداره. خشن باشه ولی هدف داشته باشه، بهتر ازینه که مهربون باشه اما پوچ. باید واقعیت رو پذیرفت، آتئیسم این جور وقتها فلج میشه. کسی که فکر میکنه خدا براش برنامه جدیدی طراحی کرده، بهتر با وضعیت کنار میاد. این نگاه، دهها هزار ساله که بدردمون خورده.
من اگه بالاسرش بودم میگفتم آدمی که قبلا بودی مُرد، فراموشش کن، ازین به بعد خدا بت اجازه داده در قالب یک آدم دیگه زندگی کنی، این آدم جدید یه جور دیگه باید زندگی کنه.
خیلی خشنه؟ عیب نداره. خشن باشه ولی هدف داشته باشه، بهتر ازینه که مهربون باشه اما پوچ. باید واقعیت رو پذیرفت، آتئیسم این جور وقتها فلج میشه. کسی که فکر میکنه خدا براش برنامه جدیدی طراحی کرده، بهتر با وضعیت کنار میاد. این نگاه، دهها هزار ساله که بدردمون خورده.
❤12
مجازات اعدام انقدر قدرت بازدارندگی داره که فردای روز اعدام یک سارق مسلح، یک سارق مسلح دیگه در رشت دست به سرقت زد! و با این تفاوت که دیگه این یکی خودش رو معرفی نخواهد کرد و اموال مسروقه را پس نخواهد داد.
https://news.1rj.ru/str/khabaronline_ir/160102
https://news.1rj.ru/str/khabaronline_ir/160102
Telegram
خبرگزاری خبرآنلاین
✔️سرقت مسلحانه از یک طلافروشی در رشت
معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی گیلان:
▪️یک فرد مسلح با بستن دست صاحب مغازه در گلسار رشت ، یک کیلوگرم طلا از طلافروشی سرقت کرد و متواری شد.
▪️جستجو برای پیدا کردن سارق ادامه دارد/ میزان
▪️جزییات را در #خبرآنلاین…
معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی گیلان:
▪️یک فرد مسلح با بستن دست صاحب مغازه در گلسار رشت ، یک کیلوگرم طلا از طلافروشی سرقت کرد و متواری شد.
▪️جستجو برای پیدا کردن سارق ادامه دارد/ میزان
▪️جزییات را در #خبرآنلاین…
همه جای دنیا دست بلند کردن روی مأمور قانون، جرمی نابخشودنیه، و جایی مثل آمریکا میتونه به مرگ مجرم منتهی شه. میتونید هرچقدر که دلتون بخواد فحش رکیک نثار پلیس کنید، اما هر حرکتی که نشون بده قصد زدنش رو دارید بش مجوز میده تا به سمتتون شلیک کنه. قاعدتا مامور نیرویانتظامی ایران هم باید چنین حساسیتی رو داشته باشه، اما دقیقا برعکسه. بیشتر ازینکه دست روش بلند کنن یا هلش بدن، ازین عصبانی میشه که بش بگن «بیشرف». دلیل این اختلاف ۱۸۰ درجهای مامور ایرانی با ماموران متعارف جهانی چیه؟ احتمالا علتش اینه که مأمور ایرانی، مأمور قانون نیست در واقع، نگهبان نظامه. و خودش میدونه برای تصاحب این موقعیت مجبور شده شرفش رو کنار بذاره. پلیس آمریکا اهمیتی نمیده که جوونا داد بزنن تو صورتش و بش بگن حرومزاده! یا بگن آشغال! چون میدونه حرومزاده نیست، و میدونه که آشغال نیست. اما مأمور ایرانی کنترل خودش رو از دست میده وقتی بش میگن بیشرف، چون میدونه که دارن درست میگن. اون مأمور هیچ دلسوزیای برای نظام نداره، فقط دلش برای خودش میسوزه، اما چون راه نجات نداره، مجبوره با خشونت اون «حس دلسوزی برای خود» که داره از درون میخورتش رو خفه کنه.
❤20
تناقض بانمکیه که بنرهایی که در شهر نصب کردند که روش نوشته «ساخت ایران بخریم، ایران ساخته میشود» روی پارچهای چاپ شده که از خارج میاد، با جوهری چاپ شده که از خارج میاد، با پرینتری چاپ شده که از خارج میاد، و با نرمافزاری طراحی شده که ساخت خارجه که روی کامپیوتری نصب شده که همه قطعاتش از خارج اومده.
❤14
تجربهم میگه به هیچ ترجمه فارسی نباید اعتماد کرد، و وقتی متنی رو میبینم که پایینش منبع رو نوشته وقتم رو تلف نمیکنم و مستقیم میرم متن انگلیسی رو میخونم. اما بعضیها مرزهای ترجمه رو چنان جابجا میکنند که دیگه نمیشه فهمید این متن چه ربطی به اون متن داره.
لینک رو میذارم براتون. بعیده حوصله کنید و پست رو تو پلاس بخونید، و بسیار بعیدتره که حوصله کنید مقاله اصلی که تو نیویورکره و مثل خیلی از مقالات نیویورکر به طرز اعصاب خوردکنندهای طولانیه رو بخونید. اما خلاصهش اینه که مقاله نویس نیویورکر یه گزارش خلاصه نوشته ازین که چی شد که جنگ ویتنام رو راه انداختیم و بعدش چه اتفاقاتی افتاد و به این میپردازه که قبل از آتشبازی، چقدر کار سیاسی انجام شده بود اما به خاطر بعضی تصورات غلط به شکست منجر شد و در نهایت جنگ اجتناب ناپذیر شد. بعد این دوستمون اومده روش اسکی ضدامپریالیستی بره و در این حین پنجاه بار از عبارت «جنگ نرم» استفاده کرده.. چیزی که حتی برای نویسندگان لیبرال نیویورکر هم عبارتی کاملا نامفهوم و بیمعنیه، و هیچ جای دنیا جز از پشت تریبونهای جمهوریاسلامی شنیده نمیشه.
باید امیدوار بود اونایی که انقدر اهل خواندن هستن که برای متنهایی ازین دست وقت بذارن، انقد سواد دارن که منبع رو هم بخونند. اما باید پرسید: یعنی انقدر در ابراز نظر شخصی خودتون دچار کمبود اعتماد به نفس هستید که لینک یک مقاله خارجی رو بش الصاق میکنید؟
https://plus.google.com/+AmirANasrii/posts/fk1nTG3X1sZ
لینک رو میذارم براتون. بعیده حوصله کنید و پست رو تو پلاس بخونید، و بسیار بعیدتره که حوصله کنید مقاله اصلی که تو نیویورکره و مثل خیلی از مقالات نیویورکر به طرز اعصاب خوردکنندهای طولانیه رو بخونید. اما خلاصهش اینه که مقاله نویس نیویورکر یه گزارش خلاصه نوشته ازین که چی شد که جنگ ویتنام رو راه انداختیم و بعدش چه اتفاقاتی افتاد و به این میپردازه که قبل از آتشبازی، چقدر کار سیاسی انجام شده بود اما به خاطر بعضی تصورات غلط به شکست منجر شد و در نهایت جنگ اجتناب ناپذیر شد. بعد این دوستمون اومده روش اسکی ضدامپریالیستی بره و در این حین پنجاه بار از عبارت «جنگ نرم» استفاده کرده.. چیزی که حتی برای نویسندگان لیبرال نیویورکر هم عبارتی کاملا نامفهوم و بیمعنیه، و هیچ جای دنیا جز از پشت تریبونهای جمهوریاسلامی شنیده نمیشه.
باید امیدوار بود اونایی که انقدر اهل خواندن هستن که برای متنهایی ازین دست وقت بذارن، انقد سواد دارن که منبع رو هم بخونند. اما باید پرسید: یعنی انقدر در ابراز نظر شخصی خودتون دچار کمبود اعتماد به نفس هستید که لینک یک مقاله خارجی رو بش الصاق میکنید؟
https://plus.google.com/+AmirANasrii/posts/fk1nTG3X1sZ
Workspace Updates Blog
Google Workspace Updates: New community features for Google Chat and an update on Currents
❤6
چند روز پیش یه خبرنگار روس که مخالف حضور نظامی روسیه در سوریه بود خودشو از تراس هتلش انداخت پایین و کشته شد. الان که خبر این فایل مشکوک درباره کنترل ذهن رو دیدم یاد اون بنده خدا افتادم. اگه حقیقت داشته باشه میتونن یه دستگاهی تو اتاقش یا حتی بیرون از اتاقش نصب کنن که با فرکانس خاصی از امواج، در طول مثلا چند روز فرد رو دچار توهمات و افسردگی کنه تا جایی که طرف مرگ رو به زندگی ترجیح بده. از ترور با گلوله و پلوتونیوم ضعیف شده و این چیزها خیلی تر و تمیزتره. و چون خودش فاعله، نمیشه کسی رو متهم کرد.
اما یک دلیل هست که میشه ازش نتیجه گرفت این تکنولوژی هیچوقت در عمل کار نکرده، و اگه هم کرده در حد شکنجه روحی-ذهنی بوده، نه کنترل. اینکه شما یه بلایی سر فرد بیاری که کاری که مطلوبته انجام بده اسمش کنترل نیست. هزاران ساله که داره انجام میشه، با وسایلی خیلی ابتدایی مثل چاقوی گداخته شده! کنترل یعنی بدون اینکه طرف احساس ناراحتی کنه، فکرش رو تغییر بدی. اگه واقعا چنین قابلیتی وجود داشت، جمهوریاسلامی همه قلکهاشو میشکست و با هر مقدار پولی که در اختیار داشت این تکنولوژی رو میخرید، و بعد روی ذهن مردم استفادهش میکرد تا انقدر نفرت نداشته باشند از نظام، آخوندها رو دوست داشته باشند، حجاب رو رعایت کنند، از تلگرام بریزن بیرون، و برای وضع معیشت و کمآبی نریزن بیرون!
همینکه جمهوریاسلامی تو این وضعیت گیر کرده، یعنی این تکنولوژی وجود خارجی نداره هنوز.
اما یک دلیل هست که میشه ازش نتیجه گرفت این تکنولوژی هیچوقت در عمل کار نکرده، و اگه هم کرده در حد شکنجه روحی-ذهنی بوده، نه کنترل. اینکه شما یه بلایی سر فرد بیاری که کاری که مطلوبته انجام بده اسمش کنترل نیست. هزاران ساله که داره انجام میشه، با وسایلی خیلی ابتدایی مثل چاقوی گداخته شده! کنترل یعنی بدون اینکه طرف احساس ناراحتی کنه، فکرش رو تغییر بدی. اگه واقعا چنین قابلیتی وجود داشت، جمهوریاسلامی همه قلکهاشو میشکست و با هر مقدار پولی که در اختیار داشت این تکنولوژی رو میخرید، و بعد روی ذهن مردم استفادهش میکرد تا انقدر نفرت نداشته باشند از نظام، آخوندها رو دوست داشته باشند، حجاب رو رعایت کنند، از تلگرام بریزن بیرون، و برای وضع معیشت و کمآبی نریزن بیرون!
همینکه جمهوریاسلامی تو این وضعیت گیر کرده، یعنی این تکنولوژی وجود خارجی نداره هنوز.
❤12