حضرات شروع کردن به کند کردن تلگرام. برای امثال من و مخاطبان من که فرقی نداره. ما بیشتر با text سر و کار داریم که کمحجمترین محتوای ممکنه، و با کندترین حالت فیلترشکنها هم میشه ارسال و دریافتش کرد. اونایی به مشکل میخورن که چسبیدن به گیف و عکس و فیلم. همونایی که از نهادهای وابسته به نظام تبلیغهای میلیونی میگرفتن! و براشون مهم نبود این پولها از کجا میاد و چی به خورد مخاطب میدن. اگه مجبور به کوچ اجباری شدن به جایی که پول توش بیشتر هست، دلمون براشون تنگ نمیشه.
حتی در آمریکا که اگه مبنا رسانهها باشن به نظر میرسه در هرج و مرجه و تو خیابونا خون جاریه! اگه چندتا شهر پرجمعیت که سیاهپوستها توشون کثرت قابل توجهی دارن رو جدا کنیم، آمار جرم و جنایت و ناامنی در بقیه آمریکا، خیلی اختلاف نداره با مثلا نروژ. یعنی احتمال اینکه خودت با دوچرخه با صورت بری تو حصار چوبی همسایهها و چندتا بخیه بخوری خیلی بیشتر ازینه که یکی با مشت یا چاقو یا اسلحه یه بلایی سرت بیاره. و حتی تو اون شهرها و محلههای خشن هم، قتل و ضرب و شتم بیشتر بین خود سیاها یا خلافکارهاست، و اگه کرم نداشته باشی و خانواده درستی داشته باشی حتی همون جاها هم خطری تهدیدت نمیکنه. دیگه چه برسه کانادا، که مجمع مَلوسان عالمه! اگه به یه حادثهای که ممکنه در کل مملکت هر پنجسال یه بار توسط یه روانی رخ بده بگی ناامنی، یعنی یا مغزت فاسد شده، یا فروختیش به جایی. البته امثال این آخوندزادههای سوسول (که هرلحظه در معرض حمله قلبیاند) و رانتخورهای کلهپوک، با خوندن حرفای من فکر میکنند من عاشق سینهچاک کانادا هستم که دارم ازش دفاع میکنم. قطعا عقلشون نمیرسه که این دفاع از کانادا نیست، دفاع ازین واقعیته که قورباغه از خوندن ابوعطا عاجزه، و آب سر بالا نمیره. یه چیزایی وجود داره که ما ایرانیها دائم تحت استرسیم، و یه چیزایی در کانادا برقراره که تو خیلی از شاخصهای توسعه در صدر جدوله. البته در اندازهگیری این شاخصها، انسان نرمال و سالم رو در نظر میگیرن. و گرنه یه ائششَک ممکنه تو یه طویله نمور هم احساس خوشبختی کنه.
❤8
Forwarded from AVATODAY
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ بیم رو بە گسترش سقوط نظام در میان خودیھای حکومت از مرحلە انکار خارج شدە. ببینید چگونە آخوندھا کم کم از صف نظام خارج میشوند.
🆔 @javanmardi77
🆔 @javanmardi77
آیا این شعر یعنی خارج شدن از صف نظام؟ فکر نمیکنم. چون:
آن جوانمردی که از جنس مردم است
عبا و عمامه و القاب میخواهد چکار؟
آن جوانمردی که از جنس مردم است
عبا و عمامه و القاب میخواهد چکار؟
نزدیک به هشتاد ساله که عده زیادی از ایرانیها گفتند و میگن «رضاخان رو انگلیس آورد و انگلیس برد». یعنی مشرکانهترین حرفی که یه مسلمون میتونه به زبون بیاره. از زیر خاک دراومدن عجیب جسدش، که دیگه نمیتونن به انگلیس نسبت بدن، به نظرمیاد که کار خدا بود تا بگه دیگه خفه شید بندگانم، اگه من نخوام کسی نمیاد و کسی نمیره.
اگه معتقد به Odin بودیم باید میگفتیم خدایان با جمهوریاسلامی لج افتادهاند، و هرروز نشانهای ازش برملا میشه. بهتره تا قبل ازینکه ثور با چکش برقآساش بزنه به فرق سرشون، فرار رو بر قرار ترجیح بدن.
اگه معتقد به Odin بودیم باید میگفتیم خدایان با جمهوریاسلامی لج افتادهاند، و هرروز نشانهای ازش برملا میشه. بهتره تا قبل ازینکه ثور با چکش برقآساش بزنه به فرق سرشون، فرار رو بر قرار ترجیح بدن.
❤7
دیروز نوشتم مراجع دغدغههای محمد رو ندارن. امروز هم باید گفت حتی بسیاری از مذهبیها هم دغدغههای محمد رو ندارن. محمد سواد نداشت اما آدما رو بلد بود، میدونست چجوری باید شمشیرشون رو خرید، و چجوری باید قلبشون رو خرید. دغدغهش این بود که اگه اهلبیتش از کنترل شمشیر مردم محروم شدن، لاقل کنترل قلب مردم رو در اختیار داشته باشن. واسه همین ممکن بود نصف ثروتشون رو بدن تا قلب یکی رو به دست بیارن. با «کمتر از گل نگو به امام و گرنه اعدامت میکنیم» نمیشه قلب کسی رو خرید. برعکس فقط میشه نفرت خرید. شیعهی «حساس» امروزی، براش مهم نیست که چند نفر متنفر بشن از امام هشتم، و چند نفر ازونایی که متنفرن، تنفرشون بیشتر شه و دیگه غیرقابل بازگشت بشن. چون دغدغهش، دغدغههای محمد نیست.
❤9
Anarchonomy
آیا این شعر یعنی خارج شدن از صف نظام؟ فکر نمیکنم. چون: آن جوانمردی که از جنس مردم است عبا و عمامه و القاب میخواهد چکار؟
آقا این یه بیت که نوشتم اصلا حواسم نبود که شیر کننده اصلی اسمش جوانمردیه 😄 تصادفی بود. و گرنه واضحه که منظورم آخوند شاعره. من صداقت هیچ آخوندی رو باور نمیکنم تا وقتی این لباس تنشه. البته ممکنه بگن همه باید آزاد باشن تا هر لباسی خواستن بپوشن، بله، حتما باید اینطور باشه، اما تا وقتی در ایران آزادی نداریم، و تا وقتی این سیستم پابرجاست، این لباس فقط یه انتخاب نیست، یه پرچمه، و خیلی مشخصه که متعلق به کدوم جبههست.
❤10
یه خانوم جلسهای رو دستگیر کردن که میگفته تو خواب دیدم امام زمان بم قول داده که بام ازدواج میکنه!
تا جایی که یادمه همیشه ته مفاتیح مینوشتن که خواهرم فلانی در خواب دید که امام زمان گفت به زنان بگو ساق دست بپوشن! هیچکس هم جلوشونو نمیگرفت. و تا جایی که بهتر یادمه، نمیشد پای منبر بشینی و آخوند اون بالا قصه یکی که خواب امام رو دیده تعریف نکنه. حالا چه عیبی داره که یکی تو خواب امام زمانش فانتزی عاشقانه رو تجربه کنه و برای بقیه تعریف کنه؟ اگه ترویج توهم آزاده، باید برای همه آزاد باشه.
زمانی که ما مشغول گشت ارشاد بودیم، جمهوریاسلامی «پلیس خواب» هم تشکیل داد.
تا جایی که یادمه همیشه ته مفاتیح مینوشتن که خواهرم فلانی در خواب دید که امام زمان گفت به زنان بگو ساق دست بپوشن! هیچکس هم جلوشونو نمیگرفت. و تا جایی که بهتر یادمه، نمیشد پای منبر بشینی و آخوند اون بالا قصه یکی که خواب امام رو دیده تعریف نکنه. حالا چه عیبی داره که یکی تو خواب امام زمانش فانتزی عاشقانه رو تجربه کنه و برای بقیه تعریف کنه؟ اگه ترویج توهم آزاده، باید برای همه آزاد باشه.
زمانی که ما مشغول گشت ارشاد بودیم، جمهوریاسلامی «پلیس خواب» هم تشکیل داد.
❤9
خیلی میبینم که در برابر باد کردن رگ غیرت بعضی از ارزشیها درباره امام رضا، به این اشاره میکنن که اختلاسگران آزادند و دزدیها ادامه داره و فلان و بهمان اما شما گیر دادید به یک شوخی. بله، این واقعیت تلخ وجود داره، اما این جواب اونا نیست، چون امام رضا براشون از مقدساته، اما گرفتن دزدها از مقدسات نیست (البته عدالت قاعدتا باید از مقدسات اینها باشه ولی نیست به هرحال). متأسفانه میبینم که خلاصه بعضی از واکنشها به یک آدم مثلا عصبانی اینه که «چرا کافر نمیشی بیشعور؟». آقاجان، خانوم جان، این راهش نیست. این کار نمیکنه. اونا به خاطر ناراحتی و عصبانیت شما دست از ایمان مذهبیشون نمیکشن (همونطور که شما به خاطر غیرتیبازی اونا عاشق امام رضا نمیشید). نمیشه به ملت گفت مقدسات نداشته باشید، اما میشه بشون تلنگر زد که دارن چی رو میپرستن. اگه یک شخصیت، مقدسه، حتما یه کاری کرده بوده که مقدس شده. اون چیزی که بدون هیچ عملی مقدس میشد، بت بود. یعنی یه تیکه چوب رو میتراشیدن و ناگهان میشد بت. که حتی در تراشیدهشدن هم اختیاری نداشت، و شاید اگه داشت چه بسا نمیذاشت از درخت جداش کنن! ما خیلی وقته که از مرحله چوبپرستی عبور کردیم. این امام رضای شما حتما یه افعالی انجام داده بوده که به مقام قداست رسیده. از دو حال خارج نیست، یا هیچ فعلی انجام نداده، که در اونصورت در حد یه بته، یا انجام داده.. خب اون افعال چی بودن؟ آیا وقتی کسی باش شوخی میکرده یا حتی بش توهین میکرده یقه طرف رو میگرفته و یه بلایی سرش میاورده یا زندگیشو نابود میکرده؟ این کارو که اراذل و اوباش میدون خراسون هم انجام میدن. یعنی به اونا هم فحش بدی دمار از روزگارت در میارن. اگه این جزء افعالش بوده، که خب لیاقت قداست رو نداشته، و اگه این در مرامش نبوده، پس شما چرا کاسه داغتر از آشی؟ الگوی شما باید همونی باشه که میگی برات مقدسه، نه لات و الوات خیابون.
باید ازشون بپرسید شما کی رو دوست دارید؟ یه رضای چوبی؟
باید ازشون بپرسید شما کی رو دوست دارید؟ یه رضای چوبی؟
❤8
ظریف دیپلمات خوبی نیست، باهوش هم نیست. چون یه دیپلمات حرفهای و باهوش میدونه که نباید وارد بحث غیردیپلماتیک بشه، و بلده چطور واردش نشه. جای بحث تو دانشگاهه.. تو فضای آکادمیک باید بشینن فکر کنند که مرز پوشش کجاست و آیا حاکمیت باید دخالت کنه یا نه (و البته هنوز به جایی نرسیده، و اینستاگرام همچنان نوک سینه زنها رو سانسور میکنه و با نوک سینه مردان کاری نداره! که بینهایت نامعقوله). اینکه وزیرخارجه کشور بیاد در مورد حجاب اجباری مثال بزنه که نمیشه بدون تیشرت وارد پیتزافروشی شد، یعنی وارد تقابلی شده که ازش برنده بیرون نمیاد، چون مخاطب میفهمه که این مقایسه چقدر احمقانهست.
اما این سوال رو از بقیه وزرای خارجه کشورها نمیپرسن که بعد بتونیم در مقایسه با اونها نمره بدیم، چون تو کشورهای اونها عجیبترین قانون دنیا یعنی حجاب اجباری وجود نداره! به عبارت دیگه میشه گفت، نماینده جمهوریاسلامی بودن، و دیپلمات حرفهای و باهوش بودن، با همدیگه در تضادند. نمیتونی این نظام رو نمایندگی کنی، و پرفرمنس خوبی هم داشته باشی. وضعیت این نظام طوریه که کسی نمیتونه بکشدش بالا، بلکه اون هرکی که بش وصله رو میکشه پایین.
اما این سوال رو از بقیه وزرای خارجه کشورها نمیپرسن که بعد بتونیم در مقایسه با اونها نمره بدیم، چون تو کشورهای اونها عجیبترین قانون دنیا یعنی حجاب اجباری وجود نداره! به عبارت دیگه میشه گفت، نماینده جمهوریاسلامی بودن، و دیپلمات حرفهای و باهوش بودن، با همدیگه در تضادند. نمیتونی این نظام رو نمایندگی کنی، و پرفرمنس خوبی هم داشته باشی. وضعیت این نظام طوریه که کسی نمیتونه بکشدش بالا، بلکه اون هرکی که بش وصله رو میکشه پایین.
❤8
در ماه مارس (این ماه نه، ماه قبلش)، حدود ۱ میلیون و ۶۵۰هزار دستگاه خودرو در آمریکا فروش رفته! (که بیشترین فروش به ترتیب از آن جنرالموتورز، فورد، و فیات کرایسلر بود)، که این از فروش همین ماه در سال گذشته، ۶ و خوردهای درصد بیشتره! درحالی که سال گذشته خودش رکورد زده بود! رقم مجموع انقدریه که این ۶ درصد بیشتر، یعنی ۱۰۰هزار دستگاه بیشتر از سال قبل. و باز این در حالیه که متوسط قیمت هر دستگاه به ۳۵هزار و ۲۵۰ دلار رسیده! یعنی نه تنها مردم تعداد بیشتری ماشین خریدن، بلکه ماشینهای گرونتری خریدن. در مورد فورد، این عدد به بیش از ۳۶هزاردلار رسیده، طوری که یکی از مدیرانش گفته «تا حالا چنین چیزی رو ندیده بودیم!».. خیلی مهمه که یه خودروساز چنین جملهای میگه. یه مقدار ازین افزایش قیمت به خاطر اینه که تعداد بیشتری از افراد، ماشینهای شاسیبلند خریدن و اتفاقا فروش سواری یکم هم کاهش داشته. و باز این در حالیه که خیلی ازین شاسیبلندها مصرف سوخت بالایی دارن و بعضیهاشون صدی ۱۱ لیتر میسوزونن، یعنی خریدار میدونه که قراره پول بیشتری بابت بنزین خرج کنه. و باز این در حالیه که اخیرا قیمت بنزین بالاتر هم رفته بوده! معمولا تویوتا کرولا رو وقتی میخرن که دانشجو هستن، بعد که یه شغل پیدا کردن که با حقوقش میشد قسط ماشین گرونتری رو پرداخت کرد و هزینه بنزین رو داد، و رفتن یه جایی دورتر از مرکز شهر یه خونه خریدن و ازدواج کردن و بچهدار شدن، سواری رو میذارن کنار و یه شاسیبلند جادار میخرن. این یعنی نه تنها تعداد بیشتری از جوانها قابلیت اینو پیدا کردن که بیشتر خرج کنن، بلکه چشماندازی که از آینده دارن بشون اعتماد به نفس میده که زیر بار وامهای بزرگتری برن. یکی از کارشناسان بازار خودروشون در تفسیر وضعیت فعلی گفته به نظر میرسه که آمریکاییها اصلا اخبار نگاه نمیکنن! یا اگه هم نگاه کنن بش توجه نمیکنن!.. منظورش اینه که هیچ کدوم از خبرها که میتونه بازار رو دچار رکود کنه، نگرانشون نکرده بوده. چه چیزهایی اخبار مهم چند هفته اخیر بوده؟ احتمال جنگ تجاری با چین، احتمال جنگ تجاری با اروپا، احتمال درگیری نظامی با روسیه، تلاطم بازار بورس، و بالا رفتن قیمت نفت!
مسئولان جمهوریاسلامی دائم ازین حرف میزنن که رسانهها و شبکههای مجازی دامن میزنن به ناآرامیهای اقتصادی کشور.. حالا چه دامنی زدیم ما؟ گفتیم آخر سال ۳۰ میلیارد دلاری که رفت بیرون یا بیرون بود نتونست بیاد داخل چیه قضیهش؟ دقت دارید؟ ما یه سوال بپرسیم مملکت بهم میریزه! بعد اونجا صحبت جنگ با یه قدرت هستهای پیش میاد، پسرا به دوست دخترشون میگن بیا یه شاسیبلند بخریم بزنیم به جاده!
نه پسرای سوالکننده ما ایراد دارن، نه پسرای عشق ماشین آمریکا.. ایراد رو مقامات جمهوریاسلامی دارن که اقتصاد مملکت رو به وضعی دچار کردن که رسما به تف بنده.
مسئولان جمهوریاسلامی دائم ازین حرف میزنن که رسانهها و شبکههای مجازی دامن میزنن به ناآرامیهای اقتصادی کشور.. حالا چه دامنی زدیم ما؟ گفتیم آخر سال ۳۰ میلیارد دلاری که رفت بیرون یا بیرون بود نتونست بیاد داخل چیه قضیهش؟ دقت دارید؟ ما یه سوال بپرسیم مملکت بهم میریزه! بعد اونجا صحبت جنگ با یه قدرت هستهای پیش میاد، پسرا به دوست دخترشون میگن بیا یه شاسیبلند بخریم بزنیم به جاده!
نه پسرای سوالکننده ما ایراد دارن، نه پسرای عشق ماشین آمریکا.. ایراد رو مقامات جمهوریاسلامی دارن که اقتصاد مملکت رو به وضعی دچار کردن که رسما به تف بنده.
❤10
دبیرشورای عالی فضای مجازی گفته «مردم ایران به دولت اعتماد دارند و همانطور که به سیستمهای نرمافزاری فضای مجازی بانکی، مخابراتی و ثبت املاک در کشور اعتماد کردند، به پیام رسانهای داخلی نیز اعتماد میکنند.»
مغز اینا رو موریانه جویده.. یکی نیست بگه احمقجان نرمافزار بانک و مخابرات و املاک، اتوماسیونه! چه ربطی به شبکه اجتماعی داره؟ اعتماد به اتوماسیون مثل اعتماد به هواپیماست، سوارش میشیم چون میدونیم دستگاهها و کامپیوترها درست کار میکنند. مگر اینکه مدیریت اون خط هوایی با یه ایثارگر سپاهی باشه. بانک کاری که با دست انجام میداده رو حالا بدون دست انجام میده، چیزی فراتر ازین نیست. اگه موقعی که همهچی دستی بود به دلایلی مجبور بودیم پول رو بذاریم تو بانک، الان هم که کامپیوتری شده به همون دلایل مجبوریم پول رو بذاریم تو بانک. فرق اتوماسیون نرمافزاری و تعامل مجازی رو نمیفهمه.. باور نکردنیه.
حالا افاضات درخشانش به همین جا ختم نمیشه.. در ادامه گفته: «در این مدت کوتاه نزدیک به ۱۲ میلیون نفر در پیام رسانهای داخلی هویت خود را ثبت کردند.»
کسی که هم سروش رو نصب کرده باشه هم گپ، دو نفر حساب کرده! اینو اگه یه مقام مسئول تو یک کشور خارجی میگفت یه کاری باش میکردن بشینه گریه کنه. عین فیلمهای کارتونی، به هر سرباز سه تا مشعل دادن که از دور به نظر برسه لشکر سه برابر بزرگتر از چیزیه که هست. بعد فکر کرده خر میشیم! .. و جالبه که اصلا درباره اکتیو یوزر حرف نمیزنن. خیلیها ممکنه ثبتنام کنن تا ببینن این پیامرسانی که برای تبلیغش به هر نوع روسپیگری دست زدند چه تحفهایه، و بعد از یک روز استفاده دیگه حتی واردش هم نمیشن.
و جالبه که تأکید میکنه در این «مدت کوتاه» این جذب میلیونی رخ داده. خب اگه انقدر جذابیت و اعتماد وجود داشت، تو همون دی ماه که تلگرام فیلتر شد باید مهاجرت میکردند، ولی نکردند. اون مدت کوتاه با این مدت کوتاه چه فرقی داشت مگه؟ 😅
انشاءالله مدت کوتاه تسلط این ابلهان به سرزمین مظلومم هر چه زودتر به انتهای خودش برسه.
مغز اینا رو موریانه جویده.. یکی نیست بگه احمقجان نرمافزار بانک و مخابرات و املاک، اتوماسیونه! چه ربطی به شبکه اجتماعی داره؟ اعتماد به اتوماسیون مثل اعتماد به هواپیماست، سوارش میشیم چون میدونیم دستگاهها و کامپیوترها درست کار میکنند. مگر اینکه مدیریت اون خط هوایی با یه ایثارگر سپاهی باشه. بانک کاری که با دست انجام میداده رو حالا بدون دست انجام میده، چیزی فراتر ازین نیست. اگه موقعی که همهچی دستی بود به دلایلی مجبور بودیم پول رو بذاریم تو بانک، الان هم که کامپیوتری شده به همون دلایل مجبوریم پول رو بذاریم تو بانک. فرق اتوماسیون نرمافزاری و تعامل مجازی رو نمیفهمه.. باور نکردنیه.
حالا افاضات درخشانش به همین جا ختم نمیشه.. در ادامه گفته: «در این مدت کوتاه نزدیک به ۱۲ میلیون نفر در پیام رسانهای داخلی هویت خود را ثبت کردند.»
کسی که هم سروش رو نصب کرده باشه هم گپ، دو نفر حساب کرده! اینو اگه یه مقام مسئول تو یک کشور خارجی میگفت یه کاری باش میکردن بشینه گریه کنه. عین فیلمهای کارتونی، به هر سرباز سه تا مشعل دادن که از دور به نظر برسه لشکر سه برابر بزرگتر از چیزیه که هست. بعد فکر کرده خر میشیم! .. و جالبه که اصلا درباره اکتیو یوزر حرف نمیزنن. خیلیها ممکنه ثبتنام کنن تا ببینن این پیامرسانی که برای تبلیغش به هر نوع روسپیگری دست زدند چه تحفهایه، و بعد از یک روز استفاده دیگه حتی واردش هم نمیشن.
و جالبه که تأکید میکنه در این «مدت کوتاه» این جذب میلیونی رخ داده. خب اگه انقدر جذابیت و اعتماد وجود داشت، تو همون دی ماه که تلگرام فیلتر شد باید مهاجرت میکردند، ولی نکردند. اون مدت کوتاه با این مدت کوتاه چه فرقی داشت مگه؟ 😅
انشاءالله مدت کوتاه تسلط این ابلهان به سرزمین مظلومم هر چه زودتر به انتهای خودش برسه.
❤10
برنامه مسنجر بلکبری رو نصب کردم تا ببینم این قابلیت ساخت کانال رو که اضافه کرده چقدر میتونه بدرد بخوره تا شاید یه روزی به عنوان گزینه جایگزین استفاده کنیم (که نتیجه این بود که به دلایل مختلف به درد ما نمیخوره، شما نصب نکنید)، موقع ساخت کانال از کاربر میپرسه تو چه حوزهای میخوای بنویسی و کلا کی هستی؟ یکم شوکه شدم، هم به خاطر اینکه تا حالا به خاطر نوشتن در فضای مجازی ازم چنین سوالی پرسیده نشده بود، و هم ازین جهت که هی نگاه کردم به لیست و اسکرول کردم و متحیر بودم که واقعا من کیام و دارم اینجا چه میکنم؟ آرتیست؟ مربی؟ کارشناسِ چی؟ دکمه «تحلیلگر همهچیز»ش کجاست؟.. حقیقتا لحظه ابزوردی بود. مثل این که تو توالت نشسته باشی و در بزنن و انتظار داشته باشی که بپرسه «نمیای بیرون؟» ولی اینو نگه و به جاش سوال فلسفی بپرسه! همین که اصلا آمادگیشو نداشتم که به این سوال جواب بدم که واقعا داریم چیکار میکنیم اینجا، وادارم کرد یکم فکر کنم. و در نهایت رفتم به انتهای لیست و «نویسنده» رو انتخاب کردم. و فکر میکنم درستترین جوابه. کاری که ما داریم میکنیم نویسندگیه.
چیزهایی که ما مینویسیم چی هستن؟ فقط منظورم متنهای بلند و پخته نیست، حتی هجویاتی که در توعیتر میخونید. شاید حتی در حد جوک باشند، اما مثلا فکر کنید به یکی ازین لطیفهها: «اگه جنازه رضاخان الان تو انتخابات شرکت کنه ۹۰ درصد آراء رو کسب میکنه». آیا این فقط یه متلکه؟ اگه این متلک بین میلیونها ایرانی پخش شد، و میدونم که تا الان شده، و به بخشی از افکار عمومی چسبید، بازم اسمش هجوه؟ یا اسمش تأثیرگذاریه؟ شاید فقط برای تفریح و وقتگذرانی اینجاست و این جملات کوتاه رو مینویسه تا جلب توجه کنه، اما این مگه نویسندگی نیست؟ از سطحیترین حالتش مثال زدم، دیگه خودتون تا بالاترین سطحش رو در نظر بگیرید. مگه نویسندگان بزرگ قرن بیستم چیکار میکردن؟ خیلیهاشون یه روزی رفتن دفتر یک روزنامه محلی و گفتن کسی رو نمیخواین تا براتون بنویسه؟ و اونا هم بعد ازین که چندتا مطلب ازش خوندن و دیدن به درد میخوره، بش اجازه دادن تا یک ستون، و واقعا فقط یک ستون، از یکی از صفحات میانی روزنامه رو با کلماتش پر کنه. که همون ستون هم هرروز در اختیارش نبود. شاید فقط روزهای زوج، یا هفتهای دوبار، یا هفتهای یک بار. و چی مینوشت تو اون ستون؟ اغلب نگاه کاملا شخصی خودش به اتفاقاتی که میفتاد یا در شرف وقوع بود. در واقع اونا هم داشتن برای هرچی که میدیدن کامنت میذاشتن، درست کاری که ما داریم هرروز میکنیم (البته جسارت نشه به ساحت آیات عظام آلبرکامو یا کافکا و همه عزیزان دلم.. حتی اشعهای از ایده مقایسه خودم با ذهن بزرگ اونها از گوشه مغزم هم رد نمیشه. یکی از نشانههای بلوغ اینه که به چیزهایی که میتونی بشی امید داشته باشی و همزمان چیزهایی که نمیتونی بشی رو هم بشناسی. منظورم فقط مقایسه شکل و شمایل کلی کاریه که انجام میشد و داره انجام میشه). چه متوجه باشیم چه نباشیم، ما هم داریم درباره همه چیزهای اطراف، و همه چیزهایی که به گوشمون میرسه کامنت میدیم. یکی با جملات کوتاه که میتونه هجو باشه و میتونه خیلی مهمتر از یه هجو معمولی باشه، یکی هم با متون بلند و ریزهکاریهای زیاد. چه بخوایم چه نخوایم، خیلی از ماها به نویسندگان پرکار تبدیل شدیم. نویسندگان قرن بیستم ازین موهبت برخوردار بودن که رقابت آسونتر بود، چون رقیب کمتر بود، در حالی که امروز باید بهتر از هزاران نفر باشیم تا دیده بشیم. و ما این موهبت رو داریم که دنیا توی جیبمون جا میشه، از جاهایی با خبریم که هیچوقت پامون رو اونجاها نذاشتیم و احتمالا هیچوقت نخواهیم گذاشت. اونا این موهبت رو داشتن که محدودیتهای ارتباطی، موجب شد هر فرصت ارسال و دریافت رو مثل دروازهای رو به دنیای بیرون ببیند که خیلی زود بسته میشه و برای همین باید غنمیت شمردش و برای هر خط از محتوا باید مقدار زیادی از ثروت نویسندگی رو خرج کرد که باعث میشد حتی نامههای شخصیشون هم شاهکار باشه. و ما این موهبت رو داریم که زیر بمبارانی از مخلوقات نوشتاری و چندرسانهای دیگرانی باشیم که اندازه ما باهوشن و اندازه ما و بلکه بیشتر از ما سواد دارند، که هم بمون ایده میدن، هم اشکالاتمون رو سریعتر برملا میکنند. اونها این موهبت رو داشتن که اگه لازم بود خودشون رو ایزوله کنند تا روی شاخهای خاص تمرکز کنند، کاری که در دوران ما خیلی سخته. و ما این موهبت رو داریم که امکانش رو داشته باشیم به چیزهایی بپردازیم که اونها حتی اگه میخواستن هم نمیتونستن بشون بپردازن.
چیزهایی که ما مینویسیم چی هستن؟ فقط منظورم متنهای بلند و پخته نیست، حتی هجویاتی که در توعیتر میخونید. شاید حتی در حد جوک باشند، اما مثلا فکر کنید به یکی ازین لطیفهها: «اگه جنازه رضاخان الان تو انتخابات شرکت کنه ۹۰ درصد آراء رو کسب میکنه». آیا این فقط یه متلکه؟ اگه این متلک بین میلیونها ایرانی پخش شد، و میدونم که تا الان شده، و به بخشی از افکار عمومی چسبید، بازم اسمش هجوه؟ یا اسمش تأثیرگذاریه؟ شاید فقط برای تفریح و وقتگذرانی اینجاست و این جملات کوتاه رو مینویسه تا جلب توجه کنه، اما این مگه نویسندگی نیست؟ از سطحیترین حالتش مثال زدم، دیگه خودتون تا بالاترین سطحش رو در نظر بگیرید. مگه نویسندگان بزرگ قرن بیستم چیکار میکردن؟ خیلیهاشون یه روزی رفتن دفتر یک روزنامه محلی و گفتن کسی رو نمیخواین تا براتون بنویسه؟ و اونا هم بعد ازین که چندتا مطلب ازش خوندن و دیدن به درد میخوره، بش اجازه دادن تا یک ستون، و واقعا فقط یک ستون، از یکی از صفحات میانی روزنامه رو با کلماتش پر کنه. که همون ستون هم هرروز در اختیارش نبود. شاید فقط روزهای زوج، یا هفتهای دوبار، یا هفتهای یک بار. و چی مینوشت تو اون ستون؟ اغلب نگاه کاملا شخصی خودش به اتفاقاتی که میفتاد یا در شرف وقوع بود. در واقع اونا هم داشتن برای هرچی که میدیدن کامنت میذاشتن، درست کاری که ما داریم هرروز میکنیم (البته جسارت نشه به ساحت آیات عظام آلبرکامو یا کافکا و همه عزیزان دلم.. حتی اشعهای از ایده مقایسه خودم با ذهن بزرگ اونها از گوشه مغزم هم رد نمیشه. یکی از نشانههای بلوغ اینه که به چیزهایی که میتونی بشی امید داشته باشی و همزمان چیزهایی که نمیتونی بشی رو هم بشناسی. منظورم فقط مقایسه شکل و شمایل کلی کاریه که انجام میشد و داره انجام میشه). چه متوجه باشیم چه نباشیم، ما هم داریم درباره همه چیزهای اطراف، و همه چیزهایی که به گوشمون میرسه کامنت میدیم. یکی با جملات کوتاه که میتونه هجو باشه و میتونه خیلی مهمتر از یه هجو معمولی باشه، یکی هم با متون بلند و ریزهکاریهای زیاد. چه بخوایم چه نخوایم، خیلی از ماها به نویسندگان پرکار تبدیل شدیم. نویسندگان قرن بیستم ازین موهبت برخوردار بودن که رقابت آسونتر بود، چون رقیب کمتر بود، در حالی که امروز باید بهتر از هزاران نفر باشیم تا دیده بشیم. و ما این موهبت رو داریم که دنیا توی جیبمون جا میشه، از جاهایی با خبریم که هیچوقت پامون رو اونجاها نذاشتیم و احتمالا هیچوقت نخواهیم گذاشت. اونا این موهبت رو داشتن که محدودیتهای ارتباطی، موجب شد هر فرصت ارسال و دریافت رو مثل دروازهای رو به دنیای بیرون ببیند که خیلی زود بسته میشه و برای همین باید غنمیت شمردش و برای هر خط از محتوا باید مقدار زیادی از ثروت نویسندگی رو خرج کرد که باعث میشد حتی نامههای شخصیشون هم شاهکار باشه. و ما این موهبت رو داریم که زیر بمبارانی از مخلوقات نوشتاری و چندرسانهای دیگرانی باشیم که اندازه ما باهوشن و اندازه ما و بلکه بیشتر از ما سواد دارند، که هم بمون ایده میدن، هم اشکالاتمون رو سریعتر برملا میکنند. اونها این موهبت رو داشتن که اگه لازم بود خودشون رو ایزوله کنند تا روی شاخهای خاص تمرکز کنند، کاری که در دوران ما خیلی سخته. و ما این موهبت رو داریم که امکانش رو داشته باشیم به چیزهایی بپردازیم که اونها حتی اگه میخواستن هم نمیتونستن بشون بپردازن.
11❤11