سالی یک بار یادشون میفته خرمشهر هنوز ویرانه. و جالبه این اعلام سالانه ویرانی خرمشهر به چنان مدی تبدیل شده که خود ویرانکنندههاش هم توش مشارکت دارن و مثلا همون سردار سپاهی که میتونه بودجههای راهیاننور یا بقیه ریختوپاشهای ایدئولوژیک رو صرف بهبود وضعیت خرمشهر بکنه و نمیکنه هم میگه ایهالناس خرمشهر هنوز ویرانه!
تو خیلی از شهرهای نوظهور چین که آدم زیاد بود ولی شغل زیاد نبود، مسئولان شهری اومدن به شرکتها گفتن بیایید اینجا کارخونه راه بندازید، زمینش از ما، پول هم میدیم که تجهیزات لازم رو بخرید، بعد وقتی به سوددهی رسید پول ما رو پس بدید. یعنی شرکته کاملا مفت و مجانی یه خطتولید دیگه یا یه شعبه دیگه تو اون شهر میزد! نتیجهش هم میشد شاغل شدن مردم اون شهر. درسته یه جور هدیه به شرکتها بود، اما به نفع مردم تموم شد. تا اینکه انقدر شهر رونق تجاری پیدا کرد که شما باید الان خداتومن بدی یه شب تو هتلهای نزدیک نمایشگاههای بینالمللیش اقامت کنی. رونقی که باعث شده شهر شبها نخوابه!.. میدونید چرا یه پاساژ تا دیروقت کار میکنه؟ چون یه تاجر ساعت ۱۲ شب میرسه به شهر و فردا صبح جلسه داره. میبینه کفشی که پاشه مناسب جلسه فردا نیست، باید یه فروشگاهی باز باشه که بره کفش بخره. شهرهای ما شلوغن اما رونق ندارن. چون بیزینس وجود نداره. خرمشهر از همه لحاظ مستعد جمع کردن انواع بیزنسها توی خودشه، هم به خاطر موقعیتش هم به خاطر سهم غیرقابل انکارش از نفت. اگه چینیها خرمشهر رو داشتند از توش یه شانگهای ۲ در میاوردن.
اما تو شانگهای هر کسی دوام نمیاره. چه کسانی دقیقا؟ کسانی مثل آخوندزادهها و سپاهیها که از بیزینس فقط رانت و دزدی و دودرهبازی میفهمند. خرمشهر رونق نداره، چون اگه داشت یه حجم بزرگی از پول توش جابجا میشد که معتادان رانت سهمی ازش نمیداشتند. و خب تحمل چنین چیزی براشون خیلی سخت میبود. بنابراین به خودشون گفتن دیگی که برای ما نخواهد جوشید، بهتره زیرشو خاموش کنیم. و هرسال اعلام کنیم که «خاموشه..چه حیف!»
تو خیلی از شهرهای نوظهور چین که آدم زیاد بود ولی شغل زیاد نبود، مسئولان شهری اومدن به شرکتها گفتن بیایید اینجا کارخونه راه بندازید، زمینش از ما، پول هم میدیم که تجهیزات لازم رو بخرید، بعد وقتی به سوددهی رسید پول ما رو پس بدید. یعنی شرکته کاملا مفت و مجانی یه خطتولید دیگه یا یه شعبه دیگه تو اون شهر میزد! نتیجهش هم میشد شاغل شدن مردم اون شهر. درسته یه جور هدیه به شرکتها بود، اما به نفع مردم تموم شد. تا اینکه انقدر شهر رونق تجاری پیدا کرد که شما باید الان خداتومن بدی یه شب تو هتلهای نزدیک نمایشگاههای بینالمللیش اقامت کنی. رونقی که باعث شده شهر شبها نخوابه!.. میدونید چرا یه پاساژ تا دیروقت کار میکنه؟ چون یه تاجر ساعت ۱۲ شب میرسه به شهر و فردا صبح جلسه داره. میبینه کفشی که پاشه مناسب جلسه فردا نیست، باید یه فروشگاهی باز باشه که بره کفش بخره. شهرهای ما شلوغن اما رونق ندارن. چون بیزینس وجود نداره. خرمشهر از همه لحاظ مستعد جمع کردن انواع بیزنسها توی خودشه، هم به خاطر موقعیتش هم به خاطر سهم غیرقابل انکارش از نفت. اگه چینیها خرمشهر رو داشتند از توش یه شانگهای ۲ در میاوردن.
اما تو شانگهای هر کسی دوام نمیاره. چه کسانی دقیقا؟ کسانی مثل آخوندزادهها و سپاهیها که از بیزینس فقط رانت و دزدی و دودرهبازی میفهمند. خرمشهر رونق نداره، چون اگه داشت یه حجم بزرگی از پول توش جابجا میشد که معتادان رانت سهمی ازش نمیداشتند. و خب تحمل چنین چیزی براشون خیلی سخت میبود. بنابراین به خودشون گفتن دیگی که برای ما نخواهد جوشید، بهتره زیرشو خاموش کنیم. و هرسال اعلام کنیم که «خاموشه..چه حیف!»
❤3
اون موقعی که ترامپ برنده شد و داشت آماده میشد اعضای کابینه و کارکنان کاخسفید رو انتخاب کنه، یادمه طرفداران دو آتیشهش خیلی نگران بودن، چون میگفتن ترامپ یه آدمیه که خارج از تشکیلات بوده و با اینکه ظاهرا از حزب جمهوریخواهه اما از هفت دولت آزاده، و حالا که به قدرت رسیده مهرههای کهنه سیاست دورهش میکنن تا منحرفش کنن به سمت همون سیاستهای قدیمی. اما زمان که گذشت معلوم شد بیخود نگران بودن. نه تنها کهنهکاران سیاست ترامپ رو تحت تأثیر قرار ندادن، بلکه این ترامپ بود که اونها رو تحت تأثیر خودش قرار داد. یعنی این جان بولتون فعلی، جان بولتون گذشته نیست، جلن بولتون ترامپی شده! مایک پنس، مایک پنس ترامپی شده، و حتی اونایی که باش مخالفن هم زیر پوستی ترامپی شدن. اگه به نامه ترامپ به رییس کره شمالی که توش دیدارشون رو لغو کرد دقت کنید میبینید که این ادبیات یک سیاستمدار نیست، شبیه ادبیات مدیر یک شرکت چندملیتیه که داره با مدیر یک شرکت چندملیتی دیگه چونه میزنه (و برای همین برای سیاستمدارها عجیب و غریب میاد)، اما به هرحال هرچی که هست کهنهکاران سیاست هیچ مانعی برای اینکه چنین نامهای با چنین ادبیاتی ارسال بشه نشدن. ترامپ روش سیاستورزی رو تغییر داد.
این یکی از مصادیق مهم آزادیه. یعنی اینکه یک شهروند از هر طبقه یا صنفی که هست بتونه بیاد در رأس قدرت قرار بگیره، و بعد بتونه سبک و سیاق سیاستورزی رو به اون شکلی که خودش درستتر میدونه تغییر بده! و مردم آزاد باشن بش اعتماد کنن و بش رأی بدن. ممکنه بفهمن سبک بهتری بوده و باید ادامهش داد، و ممکنه بفهمن خوب نبوده و یه سبک دیگه رو وارد عرصه کنند. مهم اینه که آزادند که شیفت بدن. این آزادی در آمریکا چنان عمیقه که اونهایی که از دور نظارهگر هستند خیلی خوب نمیتونند درکش کنند، و مثلا میخوان از آزادی آمریکایی مثال بزنن میگن یه سیاهپوست رییسجمهورشون شد! به تبعیت از همین نگاه هم هموطنان من فکر میکنن آزادی یعنی یه زن بلوچ اهل تسنن که لزبین هم هست بشه وزیر دفاع ایران! درسته که به قدرت رسیدن یک سیاه هم نشانهای از آزادی بود، اما اوباما کاری نکرد که قبلا انجام نشده باشه، یعنی سیاستورزی همچنان به سبک هیلاری کلینتون بود، اما یه سیاهپوست داشت دنبالش میکرد. (ممکنه آزادی هم باشه اما فرد توانایی تغییر و شیفت و اثرگذاری روی سیاست نداشته باشه. در این مورد میشه احمدینژاد رو مثال زد، که هرچند آزادی آمریکایی براش فراهم نبود، اما در همون محدوده در اختیارش هم سبک خودش رو نتونست تسری بده به کل دستگاه و جز دو نفر کسی هم براش باقی نموند. ایجاد سر و صدا کافی نیست. برای اثرگذاری، باید پُر بود).
زن بلوچ اهل تسنن لزبینی که روش آدم قبلی رو دنبال کنه کوچکترین تغییری در وضعیت من ایجاد نخواهد کرد. آزادی یعنی زن که هیچ، بلوچ که هیچ، اهل سنت که هیچ، لزبین که هیچ، همین آخوند اسلامگرای گمنامی که ممکنه بغل دست من بشینه هم آزاد باشه که بتونه بره در رأس و همه برنامهها رو تغییر بده. در حالی که در وضعیت فعلی، یه آخوندی نشسته اون بالا و نه خودش از جاش تمون میخوره، نه سبکش تکون میخوره. آزادی به اونها اجازه داده هر چهارسال و حتی کمتر روشها رو عوض کنند در حالی که ما هر سی سال هم شانس تغییر نداریم. (حتی همین جمهوریاسلامی هم با وجود آزادی میتونست وضع خیلی بهتری داشته باشه. خوشبختانه انقدر عقل ندارند که اینو بفهمند).
در عدم فهم مزیت آزادی و مزیت تغییر همین بس که رهبر ایران یکدندگی خودش در سیاست رو به کارتون تام و جری تشبیه میکنه، یعنی سناریوی «لوپ بیانتها». نه تنها معترفه که سبکش به یک سیکل بدون نتیجه منجر شده، بلکه به پوچ بودن این سیکل افتخار هم میکنه.
شاید آدمی که میتونه سکان ایران رو به دست بگیره و ما رو به جای بهتری برسونه الان یه معلم کنکور در کرمان باشه یا یه نفر تو بوشهر که داره با لنج کار میکنه. اما چون آزادی نیست نمیدونیم اون آدم کیه، و کجاست، و حتی اگه فهمیدیم کیه و کجاست نمیتونیم هلش بدیم بره بالا، و حتی اگه رفت بالا اجازه نداره تغییر ایجاد کنه.
حالا بیا و این رو به جماعتی که تا میگی آزادی میگن اینا میخوان مردم لخت بشن، بفهمون.
این یکی از مصادیق مهم آزادیه. یعنی اینکه یک شهروند از هر طبقه یا صنفی که هست بتونه بیاد در رأس قدرت قرار بگیره، و بعد بتونه سبک و سیاق سیاستورزی رو به اون شکلی که خودش درستتر میدونه تغییر بده! و مردم آزاد باشن بش اعتماد کنن و بش رأی بدن. ممکنه بفهمن سبک بهتری بوده و باید ادامهش داد، و ممکنه بفهمن خوب نبوده و یه سبک دیگه رو وارد عرصه کنند. مهم اینه که آزادند که شیفت بدن. این آزادی در آمریکا چنان عمیقه که اونهایی که از دور نظارهگر هستند خیلی خوب نمیتونند درکش کنند، و مثلا میخوان از آزادی آمریکایی مثال بزنن میگن یه سیاهپوست رییسجمهورشون شد! به تبعیت از همین نگاه هم هموطنان من فکر میکنن آزادی یعنی یه زن بلوچ اهل تسنن که لزبین هم هست بشه وزیر دفاع ایران! درسته که به قدرت رسیدن یک سیاه هم نشانهای از آزادی بود، اما اوباما کاری نکرد که قبلا انجام نشده باشه، یعنی سیاستورزی همچنان به سبک هیلاری کلینتون بود، اما یه سیاهپوست داشت دنبالش میکرد. (ممکنه آزادی هم باشه اما فرد توانایی تغییر و شیفت و اثرگذاری روی سیاست نداشته باشه. در این مورد میشه احمدینژاد رو مثال زد، که هرچند آزادی آمریکایی براش فراهم نبود، اما در همون محدوده در اختیارش هم سبک خودش رو نتونست تسری بده به کل دستگاه و جز دو نفر کسی هم براش باقی نموند. ایجاد سر و صدا کافی نیست. برای اثرگذاری، باید پُر بود).
زن بلوچ اهل تسنن لزبینی که روش آدم قبلی رو دنبال کنه کوچکترین تغییری در وضعیت من ایجاد نخواهد کرد. آزادی یعنی زن که هیچ، بلوچ که هیچ، اهل سنت که هیچ، لزبین که هیچ، همین آخوند اسلامگرای گمنامی که ممکنه بغل دست من بشینه هم آزاد باشه که بتونه بره در رأس و همه برنامهها رو تغییر بده. در حالی که در وضعیت فعلی، یه آخوندی نشسته اون بالا و نه خودش از جاش تمون میخوره، نه سبکش تکون میخوره. آزادی به اونها اجازه داده هر چهارسال و حتی کمتر روشها رو عوض کنند در حالی که ما هر سی سال هم شانس تغییر نداریم. (حتی همین جمهوریاسلامی هم با وجود آزادی میتونست وضع خیلی بهتری داشته باشه. خوشبختانه انقدر عقل ندارند که اینو بفهمند).
در عدم فهم مزیت آزادی و مزیت تغییر همین بس که رهبر ایران یکدندگی خودش در سیاست رو به کارتون تام و جری تشبیه میکنه، یعنی سناریوی «لوپ بیانتها». نه تنها معترفه که سبکش به یک سیکل بدون نتیجه منجر شده، بلکه به پوچ بودن این سیکل افتخار هم میکنه.
شاید آدمی که میتونه سکان ایران رو به دست بگیره و ما رو به جای بهتری برسونه الان یه معلم کنکور در کرمان باشه یا یه نفر تو بوشهر که داره با لنج کار میکنه. اما چون آزادی نیست نمیدونیم اون آدم کیه، و کجاست، و حتی اگه فهمیدیم کیه و کجاست نمیتونیم هلش بدیم بره بالا، و حتی اگه رفت بالا اجازه نداره تغییر ایجاد کنه.
حالا بیا و این رو به جماعتی که تا میگی آزادی میگن اینا میخوان مردم لخت بشن، بفهمون.
❤4
Anarchonomy
حاکمان امارات واقعا حرکتهای خیلی مثبتی در جهت بالا کشیدن سطح زنان کشورشون انجام دادن. اما بهتره یه فکری برای آزادی نوع پوشش هم بکنند. حیف این لبخندهای شیرین نیست که بین پارچههای سیاه اسیر شدند؟
البته در همین حدش هم باز جزوه آموزشی حساب میشه برای حاکمان ما. آقایون جمهوریاسلامی یاد بگیرن: وقتی تو جمع یه ویلچری هست، زانو بزن.
محسن چاوشی احتمالا تو کار بعدیش دیگه آهنگ هم حذف کنه و بگه «ما از مسئولین تقاضا داریم با فساد مبارزه کنند و به مشکلات شهروندان رسیدگی نمایند».
ظرافت هنری کجا رفت پس عامو؟
البته میدونم خیلیها خوششون میاد و میگن عووف، محسن زد تو برجک قوه قضاییه!
ولی هنر باید رندانهتر ازین حرفها باشه. این کارها آدمو یاد کاریکاتورهای روزنامههای بیبخار داخلی میندازه، که صرفا یه تیتر رو مصور میکنند. چاوشی هم یه تیتر صدادار درست کرد. کاریکاتور اونیه که وقتی دیدی بگی «لعنتی.. این نوع نگاه چرا به ذهن من نرسید؟». هر هنری باید کاری انجام بده که هنرهای دیگه نتونستن. کاریکاتور باید کاری رو انجام بده که عکس نتونسته. ادبیات هم نتونسته. اگه قراره آهنگی برای خوزستان بسازی باید کاری کنه که کاریکاتور نتونسته. فیلم هم نتونسته. پست تلگرامی من هم نتونسته.
اما یه چیز دیگه: من هنرمند نیستم، ولی اینو میدونم که هنرمند نباید وقتشو برای مخاطب قرار دادن اهالی قدرت تلف کنه. اونا هیچوقت حرف هنر رو نمیفهمند. حتی اگه به مستقیمترین و شفافترین حالت ممکن بشون بگی.
نباید بگی ای قاضی، ای قاضی، ای قاضی. قاضی کر و کوره. باید بگی پاشید مردم، پاشید مردم، پاشید مردم.
ظرافت هنری کجا رفت پس عامو؟
البته میدونم خیلیها خوششون میاد و میگن عووف، محسن زد تو برجک قوه قضاییه!
ولی هنر باید رندانهتر ازین حرفها باشه. این کارها آدمو یاد کاریکاتورهای روزنامههای بیبخار داخلی میندازه، که صرفا یه تیتر رو مصور میکنند. چاوشی هم یه تیتر صدادار درست کرد. کاریکاتور اونیه که وقتی دیدی بگی «لعنتی.. این نوع نگاه چرا به ذهن من نرسید؟». هر هنری باید کاری انجام بده که هنرهای دیگه نتونستن. کاریکاتور باید کاری رو انجام بده که عکس نتونسته. ادبیات هم نتونسته. اگه قراره آهنگی برای خوزستان بسازی باید کاری کنه که کاریکاتور نتونسته. فیلم هم نتونسته. پست تلگرامی من هم نتونسته.
اما یه چیز دیگه: من هنرمند نیستم، ولی اینو میدونم که هنرمند نباید وقتشو برای مخاطب قرار دادن اهالی قدرت تلف کنه. اونا هیچوقت حرف هنر رو نمیفهمند. حتی اگه به مستقیمترین و شفافترین حالت ممکن بشون بگی.
نباید بگی ای قاضی، ای قاضی، ای قاضی. قاضی کر و کوره. باید بگی پاشید مردم، پاشید مردم، پاشید مردم.
Anarchonomy
بعد از بحران اقتصادی قوانینی تصویب شد که دست بانکها رو تا حدودی میبست. دوباره قانونی تصویب کردن که اون محدودیتها رو برداشت و ترامپ امضاش کرد. خبر مهمیه که رسانههای فارسی حتی حرفشم نزدن.
حیفم میاد اینو نگم.. ولی نگاه کنید به موقعیت دستها. اگه موقع کف زدن زمانی عکس گرفته بشه که دستها بهم چسبیده باشن حالت کف زدن رو القاء نمیکنه. این عکس درست زمانی گرفته شده که بین دستها یه فاصلهای هست و با این که حرکت فریز شده شما میتونید بفهمید که در حال حرکت بودن.
قبلترها یکم سخت بود انقدر زمانبندی دقیق، ولی الان تعداد شات در ثانیه به ۲۰ رسیده! وقتی ۲۰ فریم در ثانیه بگیری احتمال اینکه موقعیت دستها در حالت مطلوب باشه بیشتره. ولی هستند کسانی که همینو با یک فریم به همین خوبی در بیارن!
قبلترها یکم سخت بود انقدر زمانبندی دقیق، ولی الان تعداد شات در ثانیه به ۲۰ رسیده! وقتی ۲۰ فریم در ثانیه بگیری احتمال اینکه موقعیت دستها در حالت مطلوب باشه بیشتره. ولی هستند کسانی که همینو با یک فریم به همین خوبی در بیارن!
هشتاد درصد اخباری که رسانههای داخلی، از کانالهای تلگرامیشون تا اکانتهای توعیترشون تا وبسایتشون، منتشر میکنند مطالبیه که برای ما مردم معمولی بیاهمیته. مثلا: روایت فلانی از برخورد آقای ایکس با آقای ایگرگ در دیدار با مقام معظم رهبری!.. خب به ما چه؟ یه مجموعهای از خانوادههای داخل نظام، روزمرگیها و وراجیهای زندگی کسلکننده خودشون رو به عنوان «خبر» به خورد ما میدن.
تنها خبرهایی برای ما اهمیت دارند که مطلعمون کنن داره چه بلایی سر آدمهایی که مثل ما هستند ولی همدیگه رو نمیشناسیم میاد. وقتی یک نفر وضعیت یه روستا در هرمزگان رو گزارش میده، باید ساکنان اون روستا رو جزیی از «ما» بدونیم. ولی متأسفانه بیشتر واکنشها بوی «اونها» میده. اون روستایی بدبخت آشنای ماست، و اونایی که ۸۰ درصد اخبار دربارشونه غریبه هستند. باید این غریبگی رو حفظ کرد. نباید از داشتن «آشنا» بین خانوادههای حکومتی احساس خوشایندی داشت. عاقبت به خیری ما در اینه که اون روستایی آشنامون باشه.
تنها خبرهایی برای ما اهمیت دارند که مطلعمون کنن داره چه بلایی سر آدمهایی که مثل ما هستند ولی همدیگه رو نمیشناسیم میاد. وقتی یک نفر وضعیت یه روستا در هرمزگان رو گزارش میده، باید ساکنان اون روستا رو جزیی از «ما» بدونیم. ولی متأسفانه بیشتر واکنشها بوی «اونها» میده. اون روستایی بدبخت آشنای ماست، و اونایی که ۸۰ درصد اخبار دربارشونه غریبه هستند. باید این غریبگی رو حفظ کرد. نباید از داشتن «آشنا» بین خانوادههای حکومتی احساس خوشایندی داشت. عاقبت به خیری ما در اینه که اون روستایی آشنامون باشه.
این خیلی نابه. مثل بوتهای که از درز لای موزاییکها درمیاد که کسی انتظار نداشته ازونجا دربیاد، بعضی از انواع بلاهت از جایی درمیان که انتظارش رو نداری، و یه حالت ناب ایجاد میکنند. میگه «تعداد» کاربران متصل به سرور فیلترشکن رو به یک کاربر محدود کنید، تا فیلترشکنه از کار بیفته! این دوستمون که توعیت کرده رو بیسوادی فرد درباره نحوه کارکرد فنی این تشکیلات تأکید داره، ولی اینجا سواد، فرع قضیهست. اصلش نوع منطقشه. تو این منطق، خود اتصال رو نمیشه قطع کرد، اما تعداد متصلین رو میشه محدود کرد، چطور؟ با قطع اتصال! .. برای همین میگم خیلی نابه این. حماقتش شبیه یه اثر هنریه. یعنی انگار به یه هنرمند سفارش دادی حماقت را به تصویر بکش، و اونم اینو تحویلت داده. این نباید تو کش تلگرام دفن بشه. باید یه نسخه ازش رو بدن به کتابخانه ملی، تا برای همیشه آرشیو کنند.
https://news.1rj.ru/str/twitter_farsi/64406
https://news.1rj.ru/str/twitter_farsi/64406
Anarchonomy
نتایج رفراندوم ایرلند درباره قانون سقط جنین، به تفکیک محدوده سنی. اکثر قاطع جوانان و میانسالان به لغو قانون ممنوعیت رأی دادن. ۸۷ درصد ۱۸ تا ۲۴ ساله عدد عجیبیه، ولی اصلا غیرمنتظره نیست.
تا الان قانون سقط جنین در ایرلند خیلی سختگیرانه بود، یعنی اجازه هیچ نوع سقطی در هیچ زمانی از دوره بارداری رو نمیداد و اگه کسی تخلف میکرد ممکن بود براش ۱۴ سال حبس ببرن.
چنین سختگیری فقط از کشوری برمیاد که تا خرخره در مذهب فرو رفته بوده. اما الان که رفراندوم برگزار کردند، جز اونایی که بالای ۶۰ سال هستند، بقیه با اکثریت قابل توجهی اون فرورفتگی عمیق در مذهب رو طرد کردند.
اما حالا که مردم با لغو قانون قبلی موافقت کردند، چه چیزی جایگزین میشه؟ قانونی که دولت در نظر داره اجازه سقط تا هفته دوازدهمه. یعنی سه ماه، که تازه باز یک ماه کمتر از چهارماهگیه که در ایران به عنوان مرز دمیدهشدن روح در نظر گرفتند (آقایان علما حاضر نیستند متون رو رها کنند و ببینند علم چی میگه. اتفاقاتی هست که بین سهماهگی و چهارماهگی میفته و میشه به استناد اون اتفاقات، جنین رو یک انسان تلقی کرد)، تا ماه ششم هم در صورتی که سلامت جسم یا روان مادر به خطر بیفته، یا جنین در وضعیت دفرمهای باشه که یا زنده نمونه و یا مدت کوتاهی بعد از زایمان زنده بمونه، اجازه خواهند داشت.
حتی در قانون پیشنهادی جدید هم یه حد و حدود معقول در نظر گرفته شده. چرا باید با چنین چیزی مخالفت کرد؟ (البته سر اینکه واقعا حیات یعنی چی بحث و جدل ادامه داره و نباید با یه رفراندوم قضیه رو فیصله اعلام کرد، اما در کلیات هیچ چیز نامعقولی در قانون پیشنهادی دیده نمیشه). باید پرسید فرض کنیم اگه متولیان مذهب همون چند دهه پیش که قانون سختگیرانه فعلی میخواست اجرا بشه، برداشتها از متون مقدس و غیرمقدس رو آپدیت میکردند و مثلا میگفتند خدا راضی نیست سلامت مادر به خطر بیفته، و یا حتی جسورانهتر، میگفتند مادری که چنان از بچهدارشدن ناراضیه که همون ماه اول میخواد از بین ببرتش شایستگی ادامه دادن بارداری رو نداره (یعنی یه تفکیک معنوی قائل میشدند بین مادر، و باردار)، و چیزی شبیه همین قانون پیشنهادی جدید همون موقع اجرا میشد، آیا باز هم امروز این نمودارهای شگفتانگیز بوجود میاومد که بعد بشه ازش طرد مذهب رو نتیجه گرفت؟ مذهبیون عادت دارند که همهچیز رو بندازن گردن «زمانهی بد» و بگن چون آخرالزمانه اینقدر مردم دارن به شریعت پشت میکنند. اما آیا بیشترش تقصیر خودشون نبوده؟ وقتی یه محدودیت غیرمنطقی رو اعمال میکنی، انتظار داری قربون صدقت برن؟ و انتظار داری چقدر دوام بیاره؟
من تردیدی ندارم اگه درباره مثلا حجاب در ایران رفراندومی برگزار شه دقیقا یه چیزی شبیه این نمودار بیرون میاد. مشتی پیر پاتال به تداوم قاعده قبلی رأی میدن، و مابقی جمعیت و مخصوصا رده ۱۸ تا ۲۴ به لغوش. در این مورد هم میشه همون سوال رو پرسید.. اگه خیلی قبلتر خود متولیان تشیع از لاک متن و کلام بیرون میاومدن و خودشون پیشدستانه تغییرات رو ایجاد میکردند، الان مخالفت با حجاب بازم اسمش بیحیایی و بدشدن زمانه و طرد مذهب میشد؟ خودکرده را تدبیر «هست» اگر میجنبیدند.
چنین سختگیری فقط از کشوری برمیاد که تا خرخره در مذهب فرو رفته بوده. اما الان که رفراندوم برگزار کردند، جز اونایی که بالای ۶۰ سال هستند، بقیه با اکثریت قابل توجهی اون فرورفتگی عمیق در مذهب رو طرد کردند.
اما حالا که مردم با لغو قانون قبلی موافقت کردند، چه چیزی جایگزین میشه؟ قانونی که دولت در نظر داره اجازه سقط تا هفته دوازدهمه. یعنی سه ماه، که تازه باز یک ماه کمتر از چهارماهگیه که در ایران به عنوان مرز دمیدهشدن روح در نظر گرفتند (آقایان علما حاضر نیستند متون رو رها کنند و ببینند علم چی میگه. اتفاقاتی هست که بین سهماهگی و چهارماهگی میفته و میشه به استناد اون اتفاقات، جنین رو یک انسان تلقی کرد)، تا ماه ششم هم در صورتی که سلامت جسم یا روان مادر به خطر بیفته، یا جنین در وضعیت دفرمهای باشه که یا زنده نمونه و یا مدت کوتاهی بعد از زایمان زنده بمونه، اجازه خواهند داشت.
حتی در قانون پیشنهادی جدید هم یه حد و حدود معقول در نظر گرفته شده. چرا باید با چنین چیزی مخالفت کرد؟ (البته سر اینکه واقعا حیات یعنی چی بحث و جدل ادامه داره و نباید با یه رفراندوم قضیه رو فیصله اعلام کرد، اما در کلیات هیچ چیز نامعقولی در قانون پیشنهادی دیده نمیشه). باید پرسید فرض کنیم اگه متولیان مذهب همون چند دهه پیش که قانون سختگیرانه فعلی میخواست اجرا بشه، برداشتها از متون مقدس و غیرمقدس رو آپدیت میکردند و مثلا میگفتند خدا راضی نیست سلامت مادر به خطر بیفته، و یا حتی جسورانهتر، میگفتند مادری که چنان از بچهدارشدن ناراضیه که همون ماه اول میخواد از بین ببرتش شایستگی ادامه دادن بارداری رو نداره (یعنی یه تفکیک معنوی قائل میشدند بین مادر، و باردار)، و چیزی شبیه همین قانون پیشنهادی جدید همون موقع اجرا میشد، آیا باز هم امروز این نمودارهای شگفتانگیز بوجود میاومد که بعد بشه ازش طرد مذهب رو نتیجه گرفت؟ مذهبیون عادت دارند که همهچیز رو بندازن گردن «زمانهی بد» و بگن چون آخرالزمانه اینقدر مردم دارن به شریعت پشت میکنند. اما آیا بیشترش تقصیر خودشون نبوده؟ وقتی یه محدودیت غیرمنطقی رو اعمال میکنی، انتظار داری قربون صدقت برن؟ و انتظار داری چقدر دوام بیاره؟
من تردیدی ندارم اگه درباره مثلا حجاب در ایران رفراندومی برگزار شه دقیقا یه چیزی شبیه این نمودار بیرون میاد. مشتی پیر پاتال به تداوم قاعده قبلی رأی میدن، و مابقی جمعیت و مخصوصا رده ۱۸ تا ۲۴ به لغوش. در این مورد هم میشه همون سوال رو پرسید.. اگه خیلی قبلتر خود متولیان تشیع از لاک متن و کلام بیرون میاومدن و خودشون پیشدستانه تغییرات رو ایجاد میکردند، الان مخالفت با حجاب بازم اسمش بیحیایی و بدشدن زمانه و طرد مذهب میشد؟ خودکرده را تدبیر «هست» اگر میجنبیدند.
قوه قضاییه فرق «با» و «به» در زبان فارسی رو نمیدونه. آدم «با» شوکر برقی، «به» سکته دچار میشه. در واقع این رد شایعه نیست، تأییدشه.
https://news.1rj.ru/str/khabaronline_ir/165249
https://news.1rj.ru/str/khabaronline_ir/165249
Telegram
خبرگزاری خبرآنلاین
✔️مرگ یک زندانی با شوکر برقی در بیرجند؟
خبرگزاری قوه قضاییه:
▪️مرگ یک زندانی در بیرجند با «شوکر برقی» کذب است
▪️علت فوت عبدالرحمان ناروئی «سکته حاد قلبی» بوده است/ میزان
@KhabarOnline_IR
خبرگزاری قوه قضاییه:
▪️مرگ یک زندانی در بیرجند با «شوکر برقی» کذب است
▪️علت فوت عبدالرحمان ناروئی «سکته حاد قلبی» بوده است/ میزان
@KhabarOnline_IR
با آرزوی درمان زودهنگام برای آقای فیلمساز
و ایولالله به عکاس، که دیده دستگاه فشار ازین عقربهایهاست، گفته بذار سیاهسفید کنم به نظر برسه عکس سال ۴۵ گرفته شده و یکی از کارای کلاسیکمه 😅
https://news.1rj.ru/str/sahandiranmehr/15212
و ایولالله به عکاس، که دیده دستگاه فشار ازین عقربهایهاست، گفته بذار سیاهسفید کنم به نظر برسه عکس سال ۴۵ گرفته شده و یکی از کارای کلاسیکمه 😅
https://news.1rj.ru/str/sahandiranmehr/15212
Telegram
سهند ایرانمهر
جعفر پناهی، کارگردان، به دلیل درد در ناحیه قفسه سینه و افت فشار در یکی از بیمارستان های تهران بستری شد. @sahandiranmehr
کسی که دچار ناهماهنگی شناختی شده به سختی قبول میکنه که دچارش شده (من اینجوری نیستم. به من بگید اگه حواسم نبود).
مورد داریم که دل در گرو نظام داره. تا دیروز وقتی حرف از نظریات توطئه (که حرف من نبود) یا حرف از بیارادگی عامدانه رهبران جمهوریاسلامی برای حتی تحقق آرمانهای خودشون (که حرف من هم بود) زده میشد، قاطعانه میگفت ازین خبرها نیست، و نظرش یه جایی حد فاصل «خیر، اینطورها هم نیست» و «اتفاقا باید همینطوری حکومتداری کرد» جابجا میشد. اما الان معتقده دولت فعلی (نظام نه، دولت فقط) عمدا داره رفتاری انجام میده که منجر به نارضایتی ملت از نظام بشه! یعنی در مناسبتی تأمل برانگیز، حالا حرف خودش هم ادعای توطئه توش داره، هم عمد در جهت منفی! ازین بگذریم که چه سادهدلانه تصور میکنه که دولت ایران میتونه در این ابعاد توطئه کنه و انقدر موفق باشه، بدون اینکه سایر کانونهای قدرت که مستقل از دولت هستند بتونند جلوش رو بگیرن! فرض میکنیم این نگاه سادهلوحانه واقعا درست باشه. مهم اینه که در چرخشی آشکار، مدعیه اینهمه خرابی و افتضاح، نمیتونه کار عوامل بیرونی باشه، و حتما قسمتی از خود نظام فاعلشه.
حتما تغییرات و اتفاقات مهمی رخ داده که حتی دلبستگان نظام هم به چنین صرافتی افتادند. از طرفی به اقتضای ایدئولوژی که تا پیشانی توش فرو رفتند نمیتونند بپذیرند که این نظام با وجود رهبری که نماینده امام زمانه، انقدر فشل و ضدمردمی باشه. و از طرفی با شرایطی مواجه شدند اخیرا که فقط به فشل و ضدمردمی بودن نظام دلالت دارند! یعنی با واقعیاتی روبرو هستند که با نوشتههای روی الواح مقدس (نظام اسلامی خوب است، رهبر خوب است، ولایت فقیه خوب است، سپاه زیر دست ولایت فقیه خوب است) تطابق نداره. فعلا با تقلیل دادن موضوع به «خباثت دولتیها» دارن خودشون رو از منگنهی این تناقض خلاص میکنند.
همونطور که قبلا گفتم دیگه صحبت درباره این که باید برانداز بود یا نه دیگه موضوعیت نداره، وقتی خود نظام هم براندازه. شما نمیتونی سیستمی رو نجات بدی که خودش هم علاقهای نداره خودشو نجات بده.
مورد داریم که دل در گرو نظام داره. تا دیروز وقتی حرف از نظریات توطئه (که حرف من نبود) یا حرف از بیارادگی عامدانه رهبران جمهوریاسلامی برای حتی تحقق آرمانهای خودشون (که حرف من هم بود) زده میشد، قاطعانه میگفت ازین خبرها نیست، و نظرش یه جایی حد فاصل «خیر، اینطورها هم نیست» و «اتفاقا باید همینطوری حکومتداری کرد» جابجا میشد. اما الان معتقده دولت فعلی (نظام نه، دولت فقط) عمدا داره رفتاری انجام میده که منجر به نارضایتی ملت از نظام بشه! یعنی در مناسبتی تأمل برانگیز، حالا حرف خودش هم ادعای توطئه توش داره، هم عمد در جهت منفی! ازین بگذریم که چه سادهدلانه تصور میکنه که دولت ایران میتونه در این ابعاد توطئه کنه و انقدر موفق باشه، بدون اینکه سایر کانونهای قدرت که مستقل از دولت هستند بتونند جلوش رو بگیرن! فرض میکنیم این نگاه سادهلوحانه واقعا درست باشه. مهم اینه که در چرخشی آشکار، مدعیه اینهمه خرابی و افتضاح، نمیتونه کار عوامل بیرونی باشه، و حتما قسمتی از خود نظام فاعلشه.
حتما تغییرات و اتفاقات مهمی رخ داده که حتی دلبستگان نظام هم به چنین صرافتی افتادند. از طرفی به اقتضای ایدئولوژی که تا پیشانی توش فرو رفتند نمیتونند بپذیرند که این نظام با وجود رهبری که نماینده امام زمانه، انقدر فشل و ضدمردمی باشه. و از طرفی با شرایطی مواجه شدند اخیرا که فقط به فشل و ضدمردمی بودن نظام دلالت دارند! یعنی با واقعیاتی روبرو هستند که با نوشتههای روی الواح مقدس (نظام اسلامی خوب است، رهبر خوب است، ولایت فقیه خوب است، سپاه زیر دست ولایت فقیه خوب است) تطابق نداره. فعلا با تقلیل دادن موضوع به «خباثت دولتیها» دارن خودشون رو از منگنهی این تناقض خلاص میکنند.
همونطور که قبلا گفتم دیگه صحبت درباره این که باید برانداز بود یا نه دیگه موضوعیت نداره، وقتی خود نظام هم براندازه. شما نمیتونی سیستمی رو نجات بدی که خودش هم علاقهای نداره خودشو نجات بده.
منکر این نیستم که ما دهه شصتیها ممکنه راحتتر از نسلهای قبلی از زیر مسئولیت شانه خالی کنیم یا تن به هر شغلی ندیم، ولی اونهایی که هربار گلایه یک جوان از نبود شغل رو با کلیشه «کار هست، اهل کار نیست» جواب میدن، بدیهیترین قواعد اقتصاد رو هم انکار میکنند. اگه «کار هست» یک گزاره غیرمشروط و ثابته، یعنی ۳۵ میلیون جمعیت با ۹۰ میلیون جمعیت هیچ فرقی نداره؟ یعنی صدهزار مهاجر با یک میلیون مهاجر فرقی نداره؟ یعنی ۳۰ درصد جمعیت زیر خط فقر، با ۷۰ درصد زیر خط فرقی نداره؟ هرچی پیش بیاد باز «کار هست»؟ تصور اینها از بازار کار اینه که فرصتهای شغلی به زایمان زنان متصله! یعنی همزمانی که نوزاد از رحم زن میاد بیرون، یه فرصت شغلی هم از رحم اقتصاد میزنه بیرون!
احتمالا یه مقدار ازین تصور ریشه مذهبی داره و به «روزی همه دست خداست» مرتبط میشه. اما به زعم من مذهبیون درباره این موضوع دچار سوء تفاهم شدن. در قرآن اومده که بچههاتون رو از ترس فقر نکشید، روزیشون دست منه. متأسفانه به کانسپت این آیه توجه نکردن. اون زمان الله، به عنوان بت اسلامی، با بتهای ماقبل اسلام در رقابت بود. برای همین یه دورهای از صدر اسلام صرف این شد که الله ثابت کنه اون کارهایی که از بتها توقع دارید من هم میتونم انجام بدم، و بلکه خیلی بهتر. مردم معتقد بودن اینکه سهم هرکس از نعمات زندگی چقدر باشه رو بت تعیین میکنه، و یه تایمهای مشخصی هست که میشه رفت پیشش هدایا و نذوراتی تقدیم کرد تا پارتیبازی کنه و سهم طرف و قبیلهش رو بیشتر کنه (اصولا نماز باران هم کپی همین بساطه). الله باید این وضعیت رو تغییر میداد، و لذا مجبور بود بگه همونی که ازونا میخواین رو از من بخواین. تو بازاریابی، نوع تصوری که در مشتری ایجاد میکنی خیلی مهمه. آیه فرزندتون رو نکشید یه کار ناب تبلیغاتی بود، تا از بتها جلو بزنه، به این معنی که: بتها بعضیها رو جا میندازن، اما من نه. من برای اونایی که هیچ چیزی براشون وجود نداره هم سهم تعیین کردم! (کاش دوستان آتئیستم این ذهنیت رو میذاشتن کنار که محمد با شمشیرش همه جا رو گرفت. هنر این آدم فقط تو مارکتینگ بود). اگه وضعیت زمان نزول این آیات رو ازش تصفیه کنیم، چیزی که باقی میمونه تضمین معیشت افراد نیست. یعنی به هیچوجه نمیخواسته بگه n تا بچه بیارید، آب و نونشون با من. میخواسته بگه اگه سیر شدی به خاطر اینه که من خواستم، و اگه گشنه موندی به خاطر اینه که من خواستم. نمیتونی تو وضعیتی باشی که خارج از برنامه من باشه. برنامه من بعضی وقتا اینه که بیفتی تو زابل و گوشت گربه بخوری.
اما همین الله جای دیگه میگه نگید فلانی که گشنهست لابد خدا خواسته که گشنه بمونه، برید بش صدقه بدید! رد نمیکنه که گشنه موندنش خواست الهی بوده، میگه شما به خواست من کار نداشته باش، برو کمکش کن! این یعنی مخلوق میتونه برنامه خالق رو ویرایش کنه. همه این ویرایشها مثل سیر کردن آدمای گشنه، مثبت نیستند. میتونند منفی باشند، یعنی یه کاری انجام بدی که مردمی که قبلا سیر بودن، گشنه بشن! خودش یه مثال میزنه از یه باغدار خسیسی که اهل کمک به فقرا نبود و خیلی خیالش راحت بود که ثروتش رو توپ تکون نمیده، اما فرداش به علت شرایط غیرمنتظره جوی، همه باغاتش از بین رفت! و بدین ترتیب نشون میده که یه جا یه فقیری رو رد کرد، ما کل ثروتش رو از بین بردیم. خب ثروتش چی بود؟ دهها تن میوه. همش رو که نمیتونست خودش بخوره. قرار بود بفروشه به مردم. باغ که از بین رفت، محصولاتش هم طبیعتا نمیرسه دست مردم. یعنی مشتریانش هم فقیرتر شدند! یه روز یه خبطی کرد، یه جامعه فقیرتر شد!
بنابراین میشه افرادی خبط و خطاهایی کنند، تا مثلا دیگه آب پیدا نشه، یا کار پیدا نشه، یا نشه گوشت خرید، و نشه داروی سرطان خرید. کلیشه «کار هست» نه تنها قواعد اقتصاد رو منکره، بلکه اینکه برنامه «روزی» آدمها قابل تغییره هم منکره.
احتمالا یه مقدار ازین تصور ریشه مذهبی داره و به «روزی همه دست خداست» مرتبط میشه. اما به زعم من مذهبیون درباره این موضوع دچار سوء تفاهم شدن. در قرآن اومده که بچههاتون رو از ترس فقر نکشید، روزیشون دست منه. متأسفانه به کانسپت این آیه توجه نکردن. اون زمان الله، به عنوان بت اسلامی، با بتهای ماقبل اسلام در رقابت بود. برای همین یه دورهای از صدر اسلام صرف این شد که الله ثابت کنه اون کارهایی که از بتها توقع دارید من هم میتونم انجام بدم، و بلکه خیلی بهتر. مردم معتقد بودن اینکه سهم هرکس از نعمات زندگی چقدر باشه رو بت تعیین میکنه، و یه تایمهای مشخصی هست که میشه رفت پیشش هدایا و نذوراتی تقدیم کرد تا پارتیبازی کنه و سهم طرف و قبیلهش رو بیشتر کنه (اصولا نماز باران هم کپی همین بساطه). الله باید این وضعیت رو تغییر میداد، و لذا مجبور بود بگه همونی که ازونا میخواین رو از من بخواین. تو بازاریابی، نوع تصوری که در مشتری ایجاد میکنی خیلی مهمه. آیه فرزندتون رو نکشید یه کار ناب تبلیغاتی بود، تا از بتها جلو بزنه، به این معنی که: بتها بعضیها رو جا میندازن، اما من نه. من برای اونایی که هیچ چیزی براشون وجود نداره هم سهم تعیین کردم! (کاش دوستان آتئیستم این ذهنیت رو میذاشتن کنار که محمد با شمشیرش همه جا رو گرفت. هنر این آدم فقط تو مارکتینگ بود). اگه وضعیت زمان نزول این آیات رو ازش تصفیه کنیم، چیزی که باقی میمونه تضمین معیشت افراد نیست. یعنی به هیچوجه نمیخواسته بگه n تا بچه بیارید، آب و نونشون با من. میخواسته بگه اگه سیر شدی به خاطر اینه که من خواستم، و اگه گشنه موندی به خاطر اینه که من خواستم. نمیتونی تو وضعیتی باشی که خارج از برنامه من باشه. برنامه من بعضی وقتا اینه که بیفتی تو زابل و گوشت گربه بخوری.
اما همین الله جای دیگه میگه نگید فلانی که گشنهست لابد خدا خواسته که گشنه بمونه، برید بش صدقه بدید! رد نمیکنه که گشنه موندنش خواست الهی بوده، میگه شما به خواست من کار نداشته باش، برو کمکش کن! این یعنی مخلوق میتونه برنامه خالق رو ویرایش کنه. همه این ویرایشها مثل سیر کردن آدمای گشنه، مثبت نیستند. میتونند منفی باشند، یعنی یه کاری انجام بدی که مردمی که قبلا سیر بودن، گشنه بشن! خودش یه مثال میزنه از یه باغدار خسیسی که اهل کمک به فقرا نبود و خیلی خیالش راحت بود که ثروتش رو توپ تکون نمیده، اما فرداش به علت شرایط غیرمنتظره جوی، همه باغاتش از بین رفت! و بدین ترتیب نشون میده که یه جا یه فقیری رو رد کرد، ما کل ثروتش رو از بین بردیم. خب ثروتش چی بود؟ دهها تن میوه. همش رو که نمیتونست خودش بخوره. قرار بود بفروشه به مردم. باغ که از بین رفت، محصولاتش هم طبیعتا نمیرسه دست مردم. یعنی مشتریانش هم فقیرتر شدند! یه روز یه خبطی کرد، یه جامعه فقیرتر شد!
بنابراین میشه افرادی خبط و خطاهایی کنند، تا مثلا دیگه آب پیدا نشه، یا کار پیدا نشه، یا نشه گوشت خرید، و نشه داروی سرطان خرید. کلیشه «کار هست» نه تنها قواعد اقتصاد رو منکره، بلکه اینکه برنامه «روزی» آدمها قابل تغییره هم منکره.
❤4