Anarchonomy
حاکمان امارات واقعا حرکتهای خیلی مثبتی در جهت بالا کشیدن سطح زنان کشورشون انجام دادن. اما بهتره یه فکری برای آزادی نوع پوشش هم بکنند. حیف این لبخندهای شیرین نیست که بین پارچههای سیاه اسیر شدند؟
البته در همین حدش هم باز جزوه آموزشی حساب میشه برای حاکمان ما. آقایون جمهوریاسلامی یاد بگیرن: وقتی تو جمع یه ویلچری هست، زانو بزن.
محسن چاوشی احتمالا تو کار بعدیش دیگه آهنگ هم حذف کنه و بگه «ما از مسئولین تقاضا داریم با فساد مبارزه کنند و به مشکلات شهروندان رسیدگی نمایند».
ظرافت هنری کجا رفت پس عامو؟
البته میدونم خیلیها خوششون میاد و میگن عووف، محسن زد تو برجک قوه قضاییه!
ولی هنر باید رندانهتر ازین حرفها باشه. این کارها آدمو یاد کاریکاتورهای روزنامههای بیبخار داخلی میندازه، که صرفا یه تیتر رو مصور میکنند. چاوشی هم یه تیتر صدادار درست کرد. کاریکاتور اونیه که وقتی دیدی بگی «لعنتی.. این نوع نگاه چرا به ذهن من نرسید؟». هر هنری باید کاری انجام بده که هنرهای دیگه نتونستن. کاریکاتور باید کاری رو انجام بده که عکس نتونسته. ادبیات هم نتونسته. اگه قراره آهنگی برای خوزستان بسازی باید کاری کنه که کاریکاتور نتونسته. فیلم هم نتونسته. پست تلگرامی من هم نتونسته.
اما یه چیز دیگه: من هنرمند نیستم، ولی اینو میدونم که هنرمند نباید وقتشو برای مخاطب قرار دادن اهالی قدرت تلف کنه. اونا هیچوقت حرف هنر رو نمیفهمند. حتی اگه به مستقیمترین و شفافترین حالت ممکن بشون بگی.
نباید بگی ای قاضی، ای قاضی، ای قاضی. قاضی کر و کوره. باید بگی پاشید مردم، پاشید مردم، پاشید مردم.
ظرافت هنری کجا رفت پس عامو؟
البته میدونم خیلیها خوششون میاد و میگن عووف، محسن زد تو برجک قوه قضاییه!
ولی هنر باید رندانهتر ازین حرفها باشه. این کارها آدمو یاد کاریکاتورهای روزنامههای بیبخار داخلی میندازه، که صرفا یه تیتر رو مصور میکنند. چاوشی هم یه تیتر صدادار درست کرد. کاریکاتور اونیه که وقتی دیدی بگی «لعنتی.. این نوع نگاه چرا به ذهن من نرسید؟». هر هنری باید کاری انجام بده که هنرهای دیگه نتونستن. کاریکاتور باید کاری رو انجام بده که عکس نتونسته. ادبیات هم نتونسته. اگه قراره آهنگی برای خوزستان بسازی باید کاری کنه که کاریکاتور نتونسته. فیلم هم نتونسته. پست تلگرامی من هم نتونسته.
اما یه چیز دیگه: من هنرمند نیستم، ولی اینو میدونم که هنرمند نباید وقتشو برای مخاطب قرار دادن اهالی قدرت تلف کنه. اونا هیچوقت حرف هنر رو نمیفهمند. حتی اگه به مستقیمترین و شفافترین حالت ممکن بشون بگی.
نباید بگی ای قاضی، ای قاضی، ای قاضی. قاضی کر و کوره. باید بگی پاشید مردم، پاشید مردم، پاشید مردم.
Anarchonomy
بعد از بحران اقتصادی قوانینی تصویب شد که دست بانکها رو تا حدودی میبست. دوباره قانونی تصویب کردن که اون محدودیتها رو برداشت و ترامپ امضاش کرد. خبر مهمیه که رسانههای فارسی حتی حرفشم نزدن.
حیفم میاد اینو نگم.. ولی نگاه کنید به موقعیت دستها. اگه موقع کف زدن زمانی عکس گرفته بشه که دستها بهم چسبیده باشن حالت کف زدن رو القاء نمیکنه. این عکس درست زمانی گرفته شده که بین دستها یه فاصلهای هست و با این که حرکت فریز شده شما میتونید بفهمید که در حال حرکت بودن.
قبلترها یکم سخت بود انقدر زمانبندی دقیق، ولی الان تعداد شات در ثانیه به ۲۰ رسیده! وقتی ۲۰ فریم در ثانیه بگیری احتمال اینکه موقعیت دستها در حالت مطلوب باشه بیشتره. ولی هستند کسانی که همینو با یک فریم به همین خوبی در بیارن!
قبلترها یکم سخت بود انقدر زمانبندی دقیق، ولی الان تعداد شات در ثانیه به ۲۰ رسیده! وقتی ۲۰ فریم در ثانیه بگیری احتمال اینکه موقعیت دستها در حالت مطلوب باشه بیشتره. ولی هستند کسانی که همینو با یک فریم به همین خوبی در بیارن!
هشتاد درصد اخباری که رسانههای داخلی، از کانالهای تلگرامیشون تا اکانتهای توعیترشون تا وبسایتشون، منتشر میکنند مطالبیه که برای ما مردم معمولی بیاهمیته. مثلا: روایت فلانی از برخورد آقای ایکس با آقای ایگرگ در دیدار با مقام معظم رهبری!.. خب به ما چه؟ یه مجموعهای از خانوادههای داخل نظام، روزمرگیها و وراجیهای زندگی کسلکننده خودشون رو به عنوان «خبر» به خورد ما میدن.
تنها خبرهایی برای ما اهمیت دارند که مطلعمون کنن داره چه بلایی سر آدمهایی که مثل ما هستند ولی همدیگه رو نمیشناسیم میاد. وقتی یک نفر وضعیت یه روستا در هرمزگان رو گزارش میده، باید ساکنان اون روستا رو جزیی از «ما» بدونیم. ولی متأسفانه بیشتر واکنشها بوی «اونها» میده. اون روستایی بدبخت آشنای ماست، و اونایی که ۸۰ درصد اخبار دربارشونه غریبه هستند. باید این غریبگی رو حفظ کرد. نباید از داشتن «آشنا» بین خانوادههای حکومتی احساس خوشایندی داشت. عاقبت به خیری ما در اینه که اون روستایی آشنامون باشه.
تنها خبرهایی برای ما اهمیت دارند که مطلعمون کنن داره چه بلایی سر آدمهایی که مثل ما هستند ولی همدیگه رو نمیشناسیم میاد. وقتی یک نفر وضعیت یه روستا در هرمزگان رو گزارش میده، باید ساکنان اون روستا رو جزیی از «ما» بدونیم. ولی متأسفانه بیشتر واکنشها بوی «اونها» میده. اون روستایی بدبخت آشنای ماست، و اونایی که ۸۰ درصد اخبار دربارشونه غریبه هستند. باید این غریبگی رو حفظ کرد. نباید از داشتن «آشنا» بین خانوادههای حکومتی احساس خوشایندی داشت. عاقبت به خیری ما در اینه که اون روستایی آشنامون باشه.
این خیلی نابه. مثل بوتهای که از درز لای موزاییکها درمیاد که کسی انتظار نداشته ازونجا دربیاد، بعضی از انواع بلاهت از جایی درمیان که انتظارش رو نداری، و یه حالت ناب ایجاد میکنند. میگه «تعداد» کاربران متصل به سرور فیلترشکن رو به یک کاربر محدود کنید، تا فیلترشکنه از کار بیفته! این دوستمون که توعیت کرده رو بیسوادی فرد درباره نحوه کارکرد فنی این تشکیلات تأکید داره، ولی اینجا سواد، فرع قضیهست. اصلش نوع منطقشه. تو این منطق، خود اتصال رو نمیشه قطع کرد، اما تعداد متصلین رو میشه محدود کرد، چطور؟ با قطع اتصال! .. برای همین میگم خیلی نابه این. حماقتش شبیه یه اثر هنریه. یعنی انگار به یه هنرمند سفارش دادی حماقت را به تصویر بکش، و اونم اینو تحویلت داده. این نباید تو کش تلگرام دفن بشه. باید یه نسخه ازش رو بدن به کتابخانه ملی، تا برای همیشه آرشیو کنند.
https://news.1rj.ru/str/twitter_farsi/64406
https://news.1rj.ru/str/twitter_farsi/64406
Anarchonomy
نتایج رفراندوم ایرلند درباره قانون سقط جنین، به تفکیک محدوده سنی. اکثر قاطع جوانان و میانسالان به لغو قانون ممنوعیت رأی دادن. ۸۷ درصد ۱۸ تا ۲۴ ساله عدد عجیبیه، ولی اصلا غیرمنتظره نیست.
تا الان قانون سقط جنین در ایرلند خیلی سختگیرانه بود، یعنی اجازه هیچ نوع سقطی در هیچ زمانی از دوره بارداری رو نمیداد و اگه کسی تخلف میکرد ممکن بود براش ۱۴ سال حبس ببرن.
چنین سختگیری فقط از کشوری برمیاد که تا خرخره در مذهب فرو رفته بوده. اما الان که رفراندوم برگزار کردند، جز اونایی که بالای ۶۰ سال هستند، بقیه با اکثریت قابل توجهی اون فرورفتگی عمیق در مذهب رو طرد کردند.
اما حالا که مردم با لغو قانون قبلی موافقت کردند، چه چیزی جایگزین میشه؟ قانونی که دولت در نظر داره اجازه سقط تا هفته دوازدهمه. یعنی سه ماه، که تازه باز یک ماه کمتر از چهارماهگیه که در ایران به عنوان مرز دمیدهشدن روح در نظر گرفتند (آقایان علما حاضر نیستند متون رو رها کنند و ببینند علم چی میگه. اتفاقاتی هست که بین سهماهگی و چهارماهگی میفته و میشه به استناد اون اتفاقات، جنین رو یک انسان تلقی کرد)، تا ماه ششم هم در صورتی که سلامت جسم یا روان مادر به خطر بیفته، یا جنین در وضعیت دفرمهای باشه که یا زنده نمونه و یا مدت کوتاهی بعد از زایمان زنده بمونه، اجازه خواهند داشت.
حتی در قانون پیشنهادی جدید هم یه حد و حدود معقول در نظر گرفته شده. چرا باید با چنین چیزی مخالفت کرد؟ (البته سر اینکه واقعا حیات یعنی چی بحث و جدل ادامه داره و نباید با یه رفراندوم قضیه رو فیصله اعلام کرد، اما در کلیات هیچ چیز نامعقولی در قانون پیشنهادی دیده نمیشه). باید پرسید فرض کنیم اگه متولیان مذهب همون چند دهه پیش که قانون سختگیرانه فعلی میخواست اجرا بشه، برداشتها از متون مقدس و غیرمقدس رو آپدیت میکردند و مثلا میگفتند خدا راضی نیست سلامت مادر به خطر بیفته، و یا حتی جسورانهتر، میگفتند مادری که چنان از بچهدارشدن ناراضیه که همون ماه اول میخواد از بین ببرتش شایستگی ادامه دادن بارداری رو نداره (یعنی یه تفکیک معنوی قائل میشدند بین مادر، و باردار)، و چیزی شبیه همین قانون پیشنهادی جدید همون موقع اجرا میشد، آیا باز هم امروز این نمودارهای شگفتانگیز بوجود میاومد که بعد بشه ازش طرد مذهب رو نتیجه گرفت؟ مذهبیون عادت دارند که همهچیز رو بندازن گردن «زمانهی بد» و بگن چون آخرالزمانه اینقدر مردم دارن به شریعت پشت میکنند. اما آیا بیشترش تقصیر خودشون نبوده؟ وقتی یه محدودیت غیرمنطقی رو اعمال میکنی، انتظار داری قربون صدقت برن؟ و انتظار داری چقدر دوام بیاره؟
من تردیدی ندارم اگه درباره مثلا حجاب در ایران رفراندومی برگزار شه دقیقا یه چیزی شبیه این نمودار بیرون میاد. مشتی پیر پاتال به تداوم قاعده قبلی رأی میدن، و مابقی جمعیت و مخصوصا رده ۱۸ تا ۲۴ به لغوش. در این مورد هم میشه همون سوال رو پرسید.. اگه خیلی قبلتر خود متولیان تشیع از لاک متن و کلام بیرون میاومدن و خودشون پیشدستانه تغییرات رو ایجاد میکردند، الان مخالفت با حجاب بازم اسمش بیحیایی و بدشدن زمانه و طرد مذهب میشد؟ خودکرده را تدبیر «هست» اگر میجنبیدند.
چنین سختگیری فقط از کشوری برمیاد که تا خرخره در مذهب فرو رفته بوده. اما الان که رفراندوم برگزار کردند، جز اونایی که بالای ۶۰ سال هستند، بقیه با اکثریت قابل توجهی اون فرورفتگی عمیق در مذهب رو طرد کردند.
اما حالا که مردم با لغو قانون قبلی موافقت کردند، چه چیزی جایگزین میشه؟ قانونی که دولت در نظر داره اجازه سقط تا هفته دوازدهمه. یعنی سه ماه، که تازه باز یک ماه کمتر از چهارماهگیه که در ایران به عنوان مرز دمیدهشدن روح در نظر گرفتند (آقایان علما حاضر نیستند متون رو رها کنند و ببینند علم چی میگه. اتفاقاتی هست که بین سهماهگی و چهارماهگی میفته و میشه به استناد اون اتفاقات، جنین رو یک انسان تلقی کرد)، تا ماه ششم هم در صورتی که سلامت جسم یا روان مادر به خطر بیفته، یا جنین در وضعیت دفرمهای باشه که یا زنده نمونه و یا مدت کوتاهی بعد از زایمان زنده بمونه، اجازه خواهند داشت.
حتی در قانون پیشنهادی جدید هم یه حد و حدود معقول در نظر گرفته شده. چرا باید با چنین چیزی مخالفت کرد؟ (البته سر اینکه واقعا حیات یعنی چی بحث و جدل ادامه داره و نباید با یه رفراندوم قضیه رو فیصله اعلام کرد، اما در کلیات هیچ چیز نامعقولی در قانون پیشنهادی دیده نمیشه). باید پرسید فرض کنیم اگه متولیان مذهب همون چند دهه پیش که قانون سختگیرانه فعلی میخواست اجرا بشه، برداشتها از متون مقدس و غیرمقدس رو آپدیت میکردند و مثلا میگفتند خدا راضی نیست سلامت مادر به خطر بیفته، و یا حتی جسورانهتر، میگفتند مادری که چنان از بچهدارشدن ناراضیه که همون ماه اول میخواد از بین ببرتش شایستگی ادامه دادن بارداری رو نداره (یعنی یه تفکیک معنوی قائل میشدند بین مادر، و باردار)، و چیزی شبیه همین قانون پیشنهادی جدید همون موقع اجرا میشد، آیا باز هم امروز این نمودارهای شگفتانگیز بوجود میاومد که بعد بشه ازش طرد مذهب رو نتیجه گرفت؟ مذهبیون عادت دارند که همهچیز رو بندازن گردن «زمانهی بد» و بگن چون آخرالزمانه اینقدر مردم دارن به شریعت پشت میکنند. اما آیا بیشترش تقصیر خودشون نبوده؟ وقتی یه محدودیت غیرمنطقی رو اعمال میکنی، انتظار داری قربون صدقت برن؟ و انتظار داری چقدر دوام بیاره؟
من تردیدی ندارم اگه درباره مثلا حجاب در ایران رفراندومی برگزار شه دقیقا یه چیزی شبیه این نمودار بیرون میاد. مشتی پیر پاتال به تداوم قاعده قبلی رأی میدن، و مابقی جمعیت و مخصوصا رده ۱۸ تا ۲۴ به لغوش. در این مورد هم میشه همون سوال رو پرسید.. اگه خیلی قبلتر خود متولیان تشیع از لاک متن و کلام بیرون میاومدن و خودشون پیشدستانه تغییرات رو ایجاد میکردند، الان مخالفت با حجاب بازم اسمش بیحیایی و بدشدن زمانه و طرد مذهب میشد؟ خودکرده را تدبیر «هست» اگر میجنبیدند.
قوه قضاییه فرق «با» و «به» در زبان فارسی رو نمیدونه. آدم «با» شوکر برقی، «به» سکته دچار میشه. در واقع این رد شایعه نیست، تأییدشه.
https://news.1rj.ru/str/khabaronline_ir/165249
https://news.1rj.ru/str/khabaronline_ir/165249
Telegram
خبرگزاری خبرآنلاین
✔️مرگ یک زندانی با شوکر برقی در بیرجند؟
خبرگزاری قوه قضاییه:
▪️مرگ یک زندانی در بیرجند با «شوکر برقی» کذب است
▪️علت فوت عبدالرحمان ناروئی «سکته حاد قلبی» بوده است/ میزان
@KhabarOnline_IR
خبرگزاری قوه قضاییه:
▪️مرگ یک زندانی در بیرجند با «شوکر برقی» کذب است
▪️علت فوت عبدالرحمان ناروئی «سکته حاد قلبی» بوده است/ میزان
@KhabarOnline_IR
با آرزوی درمان زودهنگام برای آقای فیلمساز
و ایولالله به عکاس، که دیده دستگاه فشار ازین عقربهایهاست، گفته بذار سیاهسفید کنم به نظر برسه عکس سال ۴۵ گرفته شده و یکی از کارای کلاسیکمه 😅
https://news.1rj.ru/str/sahandiranmehr/15212
و ایولالله به عکاس، که دیده دستگاه فشار ازین عقربهایهاست، گفته بذار سیاهسفید کنم به نظر برسه عکس سال ۴۵ گرفته شده و یکی از کارای کلاسیکمه 😅
https://news.1rj.ru/str/sahandiranmehr/15212
Telegram
سهند ایرانمهر
جعفر پناهی، کارگردان، به دلیل درد در ناحیه قفسه سینه و افت فشار در یکی از بیمارستان های تهران بستری شد. @sahandiranmehr
کسی که دچار ناهماهنگی شناختی شده به سختی قبول میکنه که دچارش شده (من اینجوری نیستم. به من بگید اگه حواسم نبود).
مورد داریم که دل در گرو نظام داره. تا دیروز وقتی حرف از نظریات توطئه (که حرف من نبود) یا حرف از بیارادگی عامدانه رهبران جمهوریاسلامی برای حتی تحقق آرمانهای خودشون (که حرف من هم بود) زده میشد، قاطعانه میگفت ازین خبرها نیست، و نظرش یه جایی حد فاصل «خیر، اینطورها هم نیست» و «اتفاقا باید همینطوری حکومتداری کرد» جابجا میشد. اما الان معتقده دولت فعلی (نظام نه، دولت فقط) عمدا داره رفتاری انجام میده که منجر به نارضایتی ملت از نظام بشه! یعنی در مناسبتی تأمل برانگیز، حالا حرف خودش هم ادعای توطئه توش داره، هم عمد در جهت منفی! ازین بگذریم که چه سادهدلانه تصور میکنه که دولت ایران میتونه در این ابعاد توطئه کنه و انقدر موفق باشه، بدون اینکه سایر کانونهای قدرت که مستقل از دولت هستند بتونند جلوش رو بگیرن! فرض میکنیم این نگاه سادهلوحانه واقعا درست باشه. مهم اینه که در چرخشی آشکار، مدعیه اینهمه خرابی و افتضاح، نمیتونه کار عوامل بیرونی باشه، و حتما قسمتی از خود نظام فاعلشه.
حتما تغییرات و اتفاقات مهمی رخ داده که حتی دلبستگان نظام هم به چنین صرافتی افتادند. از طرفی به اقتضای ایدئولوژی که تا پیشانی توش فرو رفتند نمیتونند بپذیرند که این نظام با وجود رهبری که نماینده امام زمانه، انقدر فشل و ضدمردمی باشه. و از طرفی با شرایطی مواجه شدند اخیرا که فقط به فشل و ضدمردمی بودن نظام دلالت دارند! یعنی با واقعیاتی روبرو هستند که با نوشتههای روی الواح مقدس (نظام اسلامی خوب است، رهبر خوب است، ولایت فقیه خوب است، سپاه زیر دست ولایت فقیه خوب است) تطابق نداره. فعلا با تقلیل دادن موضوع به «خباثت دولتیها» دارن خودشون رو از منگنهی این تناقض خلاص میکنند.
همونطور که قبلا گفتم دیگه صحبت درباره این که باید برانداز بود یا نه دیگه موضوعیت نداره، وقتی خود نظام هم براندازه. شما نمیتونی سیستمی رو نجات بدی که خودش هم علاقهای نداره خودشو نجات بده.
مورد داریم که دل در گرو نظام داره. تا دیروز وقتی حرف از نظریات توطئه (که حرف من نبود) یا حرف از بیارادگی عامدانه رهبران جمهوریاسلامی برای حتی تحقق آرمانهای خودشون (که حرف من هم بود) زده میشد، قاطعانه میگفت ازین خبرها نیست، و نظرش یه جایی حد فاصل «خیر، اینطورها هم نیست» و «اتفاقا باید همینطوری حکومتداری کرد» جابجا میشد. اما الان معتقده دولت فعلی (نظام نه، دولت فقط) عمدا داره رفتاری انجام میده که منجر به نارضایتی ملت از نظام بشه! یعنی در مناسبتی تأمل برانگیز، حالا حرف خودش هم ادعای توطئه توش داره، هم عمد در جهت منفی! ازین بگذریم که چه سادهدلانه تصور میکنه که دولت ایران میتونه در این ابعاد توطئه کنه و انقدر موفق باشه، بدون اینکه سایر کانونهای قدرت که مستقل از دولت هستند بتونند جلوش رو بگیرن! فرض میکنیم این نگاه سادهلوحانه واقعا درست باشه. مهم اینه که در چرخشی آشکار، مدعیه اینهمه خرابی و افتضاح، نمیتونه کار عوامل بیرونی باشه، و حتما قسمتی از خود نظام فاعلشه.
حتما تغییرات و اتفاقات مهمی رخ داده که حتی دلبستگان نظام هم به چنین صرافتی افتادند. از طرفی به اقتضای ایدئولوژی که تا پیشانی توش فرو رفتند نمیتونند بپذیرند که این نظام با وجود رهبری که نماینده امام زمانه، انقدر فشل و ضدمردمی باشه. و از طرفی با شرایطی مواجه شدند اخیرا که فقط به فشل و ضدمردمی بودن نظام دلالت دارند! یعنی با واقعیاتی روبرو هستند که با نوشتههای روی الواح مقدس (نظام اسلامی خوب است، رهبر خوب است، ولایت فقیه خوب است، سپاه زیر دست ولایت فقیه خوب است) تطابق نداره. فعلا با تقلیل دادن موضوع به «خباثت دولتیها» دارن خودشون رو از منگنهی این تناقض خلاص میکنند.
همونطور که قبلا گفتم دیگه صحبت درباره این که باید برانداز بود یا نه دیگه موضوعیت نداره، وقتی خود نظام هم براندازه. شما نمیتونی سیستمی رو نجات بدی که خودش هم علاقهای نداره خودشو نجات بده.
منکر این نیستم که ما دهه شصتیها ممکنه راحتتر از نسلهای قبلی از زیر مسئولیت شانه خالی کنیم یا تن به هر شغلی ندیم، ولی اونهایی که هربار گلایه یک جوان از نبود شغل رو با کلیشه «کار هست، اهل کار نیست» جواب میدن، بدیهیترین قواعد اقتصاد رو هم انکار میکنند. اگه «کار هست» یک گزاره غیرمشروط و ثابته، یعنی ۳۵ میلیون جمعیت با ۹۰ میلیون جمعیت هیچ فرقی نداره؟ یعنی صدهزار مهاجر با یک میلیون مهاجر فرقی نداره؟ یعنی ۳۰ درصد جمعیت زیر خط فقر، با ۷۰ درصد زیر خط فرقی نداره؟ هرچی پیش بیاد باز «کار هست»؟ تصور اینها از بازار کار اینه که فرصتهای شغلی به زایمان زنان متصله! یعنی همزمانی که نوزاد از رحم زن میاد بیرون، یه فرصت شغلی هم از رحم اقتصاد میزنه بیرون!
احتمالا یه مقدار ازین تصور ریشه مذهبی داره و به «روزی همه دست خداست» مرتبط میشه. اما به زعم من مذهبیون درباره این موضوع دچار سوء تفاهم شدن. در قرآن اومده که بچههاتون رو از ترس فقر نکشید، روزیشون دست منه. متأسفانه به کانسپت این آیه توجه نکردن. اون زمان الله، به عنوان بت اسلامی، با بتهای ماقبل اسلام در رقابت بود. برای همین یه دورهای از صدر اسلام صرف این شد که الله ثابت کنه اون کارهایی که از بتها توقع دارید من هم میتونم انجام بدم، و بلکه خیلی بهتر. مردم معتقد بودن اینکه سهم هرکس از نعمات زندگی چقدر باشه رو بت تعیین میکنه، و یه تایمهای مشخصی هست که میشه رفت پیشش هدایا و نذوراتی تقدیم کرد تا پارتیبازی کنه و سهم طرف و قبیلهش رو بیشتر کنه (اصولا نماز باران هم کپی همین بساطه). الله باید این وضعیت رو تغییر میداد، و لذا مجبور بود بگه همونی که ازونا میخواین رو از من بخواین. تو بازاریابی، نوع تصوری که در مشتری ایجاد میکنی خیلی مهمه. آیه فرزندتون رو نکشید یه کار ناب تبلیغاتی بود، تا از بتها جلو بزنه، به این معنی که: بتها بعضیها رو جا میندازن، اما من نه. من برای اونایی که هیچ چیزی براشون وجود نداره هم سهم تعیین کردم! (کاش دوستان آتئیستم این ذهنیت رو میذاشتن کنار که محمد با شمشیرش همه جا رو گرفت. هنر این آدم فقط تو مارکتینگ بود). اگه وضعیت زمان نزول این آیات رو ازش تصفیه کنیم، چیزی که باقی میمونه تضمین معیشت افراد نیست. یعنی به هیچوجه نمیخواسته بگه n تا بچه بیارید، آب و نونشون با من. میخواسته بگه اگه سیر شدی به خاطر اینه که من خواستم، و اگه گشنه موندی به خاطر اینه که من خواستم. نمیتونی تو وضعیتی باشی که خارج از برنامه من باشه. برنامه من بعضی وقتا اینه که بیفتی تو زابل و گوشت گربه بخوری.
اما همین الله جای دیگه میگه نگید فلانی که گشنهست لابد خدا خواسته که گشنه بمونه، برید بش صدقه بدید! رد نمیکنه که گشنه موندنش خواست الهی بوده، میگه شما به خواست من کار نداشته باش، برو کمکش کن! این یعنی مخلوق میتونه برنامه خالق رو ویرایش کنه. همه این ویرایشها مثل سیر کردن آدمای گشنه، مثبت نیستند. میتونند منفی باشند، یعنی یه کاری انجام بدی که مردمی که قبلا سیر بودن، گشنه بشن! خودش یه مثال میزنه از یه باغدار خسیسی که اهل کمک به فقرا نبود و خیلی خیالش راحت بود که ثروتش رو توپ تکون نمیده، اما فرداش به علت شرایط غیرمنتظره جوی، همه باغاتش از بین رفت! و بدین ترتیب نشون میده که یه جا یه فقیری رو رد کرد، ما کل ثروتش رو از بین بردیم. خب ثروتش چی بود؟ دهها تن میوه. همش رو که نمیتونست خودش بخوره. قرار بود بفروشه به مردم. باغ که از بین رفت، محصولاتش هم طبیعتا نمیرسه دست مردم. یعنی مشتریانش هم فقیرتر شدند! یه روز یه خبطی کرد، یه جامعه فقیرتر شد!
بنابراین میشه افرادی خبط و خطاهایی کنند، تا مثلا دیگه آب پیدا نشه، یا کار پیدا نشه، یا نشه گوشت خرید، و نشه داروی سرطان خرید. کلیشه «کار هست» نه تنها قواعد اقتصاد رو منکره، بلکه اینکه برنامه «روزی» آدمها قابل تغییره هم منکره.
احتمالا یه مقدار ازین تصور ریشه مذهبی داره و به «روزی همه دست خداست» مرتبط میشه. اما به زعم من مذهبیون درباره این موضوع دچار سوء تفاهم شدن. در قرآن اومده که بچههاتون رو از ترس فقر نکشید، روزیشون دست منه. متأسفانه به کانسپت این آیه توجه نکردن. اون زمان الله، به عنوان بت اسلامی، با بتهای ماقبل اسلام در رقابت بود. برای همین یه دورهای از صدر اسلام صرف این شد که الله ثابت کنه اون کارهایی که از بتها توقع دارید من هم میتونم انجام بدم، و بلکه خیلی بهتر. مردم معتقد بودن اینکه سهم هرکس از نعمات زندگی چقدر باشه رو بت تعیین میکنه، و یه تایمهای مشخصی هست که میشه رفت پیشش هدایا و نذوراتی تقدیم کرد تا پارتیبازی کنه و سهم طرف و قبیلهش رو بیشتر کنه (اصولا نماز باران هم کپی همین بساطه). الله باید این وضعیت رو تغییر میداد، و لذا مجبور بود بگه همونی که ازونا میخواین رو از من بخواین. تو بازاریابی، نوع تصوری که در مشتری ایجاد میکنی خیلی مهمه. آیه فرزندتون رو نکشید یه کار ناب تبلیغاتی بود، تا از بتها جلو بزنه، به این معنی که: بتها بعضیها رو جا میندازن، اما من نه. من برای اونایی که هیچ چیزی براشون وجود نداره هم سهم تعیین کردم! (کاش دوستان آتئیستم این ذهنیت رو میذاشتن کنار که محمد با شمشیرش همه جا رو گرفت. هنر این آدم فقط تو مارکتینگ بود). اگه وضعیت زمان نزول این آیات رو ازش تصفیه کنیم، چیزی که باقی میمونه تضمین معیشت افراد نیست. یعنی به هیچوجه نمیخواسته بگه n تا بچه بیارید، آب و نونشون با من. میخواسته بگه اگه سیر شدی به خاطر اینه که من خواستم، و اگه گشنه موندی به خاطر اینه که من خواستم. نمیتونی تو وضعیتی باشی که خارج از برنامه من باشه. برنامه من بعضی وقتا اینه که بیفتی تو زابل و گوشت گربه بخوری.
اما همین الله جای دیگه میگه نگید فلانی که گشنهست لابد خدا خواسته که گشنه بمونه، برید بش صدقه بدید! رد نمیکنه که گشنه موندنش خواست الهی بوده، میگه شما به خواست من کار نداشته باش، برو کمکش کن! این یعنی مخلوق میتونه برنامه خالق رو ویرایش کنه. همه این ویرایشها مثل سیر کردن آدمای گشنه، مثبت نیستند. میتونند منفی باشند، یعنی یه کاری انجام بدی که مردمی که قبلا سیر بودن، گشنه بشن! خودش یه مثال میزنه از یه باغدار خسیسی که اهل کمک به فقرا نبود و خیلی خیالش راحت بود که ثروتش رو توپ تکون نمیده، اما فرداش به علت شرایط غیرمنتظره جوی، همه باغاتش از بین رفت! و بدین ترتیب نشون میده که یه جا یه فقیری رو رد کرد، ما کل ثروتش رو از بین بردیم. خب ثروتش چی بود؟ دهها تن میوه. همش رو که نمیتونست خودش بخوره. قرار بود بفروشه به مردم. باغ که از بین رفت، محصولاتش هم طبیعتا نمیرسه دست مردم. یعنی مشتریانش هم فقیرتر شدند! یه روز یه خبطی کرد، یه جامعه فقیرتر شد!
بنابراین میشه افرادی خبط و خطاهایی کنند، تا مثلا دیگه آب پیدا نشه، یا کار پیدا نشه، یا نشه گوشت خرید، و نشه داروی سرطان خرید. کلیشه «کار هست» نه تنها قواعد اقتصاد رو منکره، بلکه اینکه برنامه «روزی» آدمها قابل تغییره هم منکره.
❤4
ملت به فیلم ترمینال امتیاز پایینی دادند چون از داستانش خوششون نیومده.. حق هم دارند. کلیشهست و دلچسب نیست.
اما حیفه که بقیه فیلم دیده نشه، مثل نورپردازی فوقالعاده، تدوین شگفتانگیز و رنگآمیزی جادویی. بازی مارگوت رابی هم که بماند (رابی مثال نقض این روایت غالبه که: هالیوود یا استعداد میسازه، یا سوپر مدل! چون ایشون هردوشه)
اگه کسی میخواد یاد بگیره که چجوری تو سینما باید «استایل» ساخت باید این فیلم رو به عنوان جزوه آموزشی استفاده کنه. کاش ما هم بلد بودیم.
https://www.imdb.com/noscript/tt4463816/
اما حیفه که بقیه فیلم دیده نشه، مثل نورپردازی فوقالعاده، تدوین شگفتانگیز و رنگآمیزی جادویی. بازی مارگوت رابی هم که بماند (رابی مثال نقض این روایت غالبه که: هالیوود یا استعداد میسازه، یا سوپر مدل! چون ایشون هردوشه)
اگه کسی میخواد یاد بگیره که چجوری تو سینما باید «استایل» ساخت باید این فیلم رو به عنوان جزوه آموزشی استفاده کنه. کاش ما هم بلد بودیم.
https://www.imdb.com/noscript/tt4463816/
IMDb
Terminal (2018) ⭐ 5.4 | Action, Comedy, Crime
1h 35m | Not Rated
اگه دقت کنید تو خیلی از تحلیلهای اقتصادی که میخونید، چه نگاشته شده توسط شخصیتهای دولتی چه شخصیتهایی که خارج از دولت هستند و به دولت پیشنهاداتی ارائه میکنند، از بازار ایران به عنوان «بازار بزرگ»، «بازار جذاب» یا «بازاری مناسب سرمایهگذاری» ذکر میکنند. البته هر جمعیت ۸۵ میلیونی دیگهای هم باید بازار جذابی باشه برای تولیدکنندگان جهانی. و ما هم شاید یه زمانی جذابیت داشتیم، اما آیا الان واقعا همینطوره که اینها میگن؟ کافیه حتی به جلو پامون نگاه کنیم. یک دهه پیش که تعداد فستفودها به مراتب کمتر از امروز بود، مشتریان بیشتری داشتند تا الان. من به بازاری که اکثر مشتریانش از عهده پیتزای متداول برنمیان و ناچارا اکتفا کردن به پیتزای ۵ هزارتومنی که اندازه کف دسته و معلوم نیست با چه زبالهای تهیه شده نمیگم بازار جذاب! حتی اگه تعرفه واردات خوردو به صفر میل میکرد، هیچ خودروساز مطرحی نمیاومد اینجا سرمایهگذاری کنه، چون به جز عده اندکی، کسی توان خریدن ماشینی که بیشتر از ۱۰هزاردلار قیمتش باشه نداره! (برندهای فرانسوی هم معلوم نیست چه پکیج کلفتی از حکومت دریافت کردند که هنوز سرجاشون باقیاند). کدوم بازار جذاب وقتی حتی پاساژهای لوکس هم به جای مرکز فروش، نقش یک جور «تِمپارک کالا» رو ایفا میکنند تا خانوادهها با تماشای بیهوده ویترینها کارکرد تفریح آخرهفته رو احیاء کنند؟ کدوم بازار جذاب وقتی درآمد اصلی پاساژ، بیشمار سیبزمینیهای سرخکردهای باشه که به اون خانوادههای تماشاچی فروخته؟
کیفیت بازار رو پول توی جیب مردمی که توش خرید میکنند تعیین میکنه. پول تو جیبی ایرانیان رو به دلار حساب کنید تا ببینید میشه بش گفت جذاب یا نه.
کیفیت بازار رو پول توی جیب مردمی که توش خرید میکنند تعیین میکنه. پول تو جیبی ایرانیان رو به دلار حساب کنید تا ببینید میشه بش گفت جذاب یا نه.
❤3
برادر حسام مظاهری یه متن طویل نوشته من باب دوگانگی مخرب پست رهبری و ریاستجمهوری در ایران. انقد طویل که مجبور شده در سه پست مجزا تجزیهش کنه! اگه حوصله داشتید برید یه سری بزنید. خلاصهش اینه که اگه این گرفتاریهای اخیر بوجود اومده در مملکت، و اگه انقدر به همهچی گره افتاده و همه گرهها کور شدن، به خاطر اینه که رهبر همواره ساز خودشو میزنه و رییسجمهور ساز خودش، و هیچکدوم مسئولیت نمیپذیره، و بعد از چهلسال رقابت چنان دچار فرسودگی شدن که حتی برنامه بلندمدتی رو هم دنبال نمیکنند!
امیدوارم از به کاربردن این عبارت ناراحت نشن، آمریکاییها در این جور موارد میگن
Just cut the bullshit
یعنی گزافهگویی رو بذار کنار و از اصل مطلب طفره نرو. اصل مطلب این نیست که این دو پست با هم دچار تضاد میشن. که با هیچ نوع ویرایشی در قوانین موجود هم نمیشه وضعیتش رو تغییر داد (چون نه میتونی رهبر رو حذف کنی، نه رییسجمهور). اصل مطلب اینه که از همون سال ۵۸ تا الان، جمهوریت با اسلامیت در تضاد بوده و این «فضاحت در حاکمیت» که میبینید یعنی دقیقا شکست ایده جمهوری-اسلامی. دهه شصت هنوز باک کشور سوخت کافی داشت که بشه با وجود این تضاد طی طریق کرد، حتی در معیت جنگ! اما الان اون باک به تهش رسیده. اصل مطلب اینه که دهها میلیون ایرانی یه چیزی میگن، و چند نفر در حکومت یه چیز دیگه میگن، و در نهایت حرف اون چند نفر اجرا میشه. این یعنی جمهوریتی در کار نیست.
آقای مظاهری باید توجه کنند حکومتی که کارهایی که ما میخوایم رو انجام نمیده، حکومت ما نیست. شما از نظامی دفاع میکنید که همون اول گفت ما کارهایی که مردم میخوان رو انجام میدیم، به شرطی که اسلام موافقش باشه! یعنی اگه اسلام موافق نباشه، کاری که مردم میگن رو انجام نمیدیم! (حالا چه اسلام به معنی اسلام، چه اسلام به معنی منافع خونوادگی ما آخوندها!). وقتی سیستمی یک «حق» تثبیتشده داشته باشه برای گوش ندادن به مردم، ازون حق تا اونجایی که ممکن باشه و تصور بشه استفاده میکنه. مشکل اینه که حکومتی که شما ازش دفاع میکنی این حق رو برای خودش قائله که به خواسته ما مردم عمل نکنه. اگه این حق رو نداشت، قدرت اگه بین دو پست که هیچ، بین شونزدهتا پست هم تقسیم میشد باز وضعیت به این شکل در نمیاومد. خودتون رو گول نزنید.
https://news.1rj.ru/str/mohsenhesammazaheri/794
امیدوارم از به کاربردن این عبارت ناراحت نشن، آمریکاییها در این جور موارد میگن
Just cut the bullshit
یعنی گزافهگویی رو بذار کنار و از اصل مطلب طفره نرو. اصل مطلب این نیست که این دو پست با هم دچار تضاد میشن. که با هیچ نوع ویرایشی در قوانین موجود هم نمیشه وضعیتش رو تغییر داد (چون نه میتونی رهبر رو حذف کنی، نه رییسجمهور). اصل مطلب اینه که از همون سال ۵۸ تا الان، جمهوریت با اسلامیت در تضاد بوده و این «فضاحت در حاکمیت» که میبینید یعنی دقیقا شکست ایده جمهوری-اسلامی. دهه شصت هنوز باک کشور سوخت کافی داشت که بشه با وجود این تضاد طی طریق کرد، حتی در معیت جنگ! اما الان اون باک به تهش رسیده. اصل مطلب اینه که دهها میلیون ایرانی یه چیزی میگن، و چند نفر در حکومت یه چیز دیگه میگن، و در نهایت حرف اون چند نفر اجرا میشه. این یعنی جمهوریتی در کار نیست.
آقای مظاهری باید توجه کنند حکومتی که کارهایی که ما میخوایم رو انجام نمیده، حکومت ما نیست. شما از نظامی دفاع میکنید که همون اول گفت ما کارهایی که مردم میخوان رو انجام میدیم، به شرطی که اسلام موافقش باشه! یعنی اگه اسلام موافق نباشه، کاری که مردم میگن رو انجام نمیدیم! (حالا چه اسلام به معنی اسلام، چه اسلام به معنی منافع خونوادگی ما آخوندها!). وقتی سیستمی یک «حق» تثبیتشده داشته باشه برای گوش ندادن به مردم، ازون حق تا اونجایی که ممکن باشه و تصور بشه استفاده میکنه. مشکل اینه که حکومتی که شما ازش دفاع میکنی این حق رو برای خودش قائله که به خواسته ما مردم عمل نکنه. اگه این حق رو نداشت، قدرت اگه بین دو پست که هیچ، بین شونزدهتا پست هم تقسیم میشد باز وضعیت به این شکل در نمیاومد. خودتون رو گول نزنید.
https://news.1rj.ru/str/mohsenhesammazaheri/794
Telegram
دین، فرهنگ، جامعه | محسنحسام مظاهری
🔸بیرؤیایی: بحران ساختار قدرت در جمهوری اسلامی🔸
(به بهانهی ناآرامیهای اخیر و غیبت دولت مرکزی)
✍محسن حسام مظاهری
[قسمت 1 از 3]
🔻یک
در چند ماه اخیر، کمتر روزی بوده که خبری از بروز درگیری خشونتآمیز بین شهروندان در گوشهای از کشور بر سر مسایل قومی و…
(به بهانهی ناآرامیهای اخیر و غیبت دولت مرکزی)
✍محسن حسام مظاهری
[قسمت 1 از 3]
🔻یک
در چند ماه اخیر، کمتر روزی بوده که خبری از بروز درگیری خشونتآمیز بین شهروندان در گوشهای از کشور بر سر مسایل قومی و…