Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
45K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
به جانب‌گیری‌ها و موضع‌گیری‌های سیاسی اتحادیه اروپا دقت کنید.. یه تلاش ترحم‌برانگیزی تو همشون دیده میشه که «ما هنوز مهمیم».
اینی که میگم شاید به نظر خیلی‌ها آوانگارد بیاد، مخصوصا اونایی که هنوز مجذوب استیکر
Made in Germany
هستند. ولی اروپا دیگه مهم نیست. اونا نه قابلیت‌های آمریکایی رو دارند، نه قابلیت‌های چینی. دنیای قرن بیست و یکم، دنیای چین و آمریکاست. یه مشت الیت تو بروکسل نشستن و فکر می‌کنند هنوز می‌تونن مناسبات جهانی رو تنظیم کنند، اما تو کنترل قاره خودشون هم موندن.

و جمهوری‌اسلامی باز اصرار داره روی این اسب پیر پاشکسته شرط ببنده.
سخته باورش که در این کشور اختناق تا کجاها نفوذ کرده.. طوری که من ادعا می‌کنم حتی در طبیعی‌ترین اتفاق روزانه‌‌ای که در یک کشور با اکثریت مسلمان وجود داره، یعنی دعا و نیایش هم تحت خفقان حکومتی هستیم. هرجا که ممکنه جایی واسه دعا باشه، اللهم کن لولیک... می‌خونن! از قنوت نمازها گرفته تا برنامه‌های رادیو تا مراسمات و سخنرانی‌ها تا بعد از اذان از بلندگوی مساجد تا حتی به صورت چاپ شده روی در و دیوار. انقدر این دعا رو فرو کردند در همه جا که حتی نمیشه آمارش رو درآورد. و عجیبه که حتی دعای جالبی هم نیست: «خدایا، آخرین حجت خودت رو یاری کن!» .. معطل بود شما بگی؟
یعنی حتی درخواست تعجیل در ظهورش رو هم نداره!
اما اینکه محتواش چه کیفیتی داره انقدر مهم نیست که جای همه دعاهای دیگه رو تنگ کرده. دیگه اثری از دعاهای قرآنی نیست! خیلی عجیبه ولی این دعا که اسپانسرش حکومته، دعاهایی که حضرت ابراهیم می‌کرد رو منقرض کرده در جامعه دینی!

البته این مسئله قاعدتا نباید دغدغه من بی‌دین و ایمون باشه، اما میشه ازش به عنوان مدرک استفاده کرد. تو فضایی که حتی فرهنگ دعا رو هم با کمونیسم عقیدتی نابود کردن، چه شانسی هست که موضوعات غیردینی شانس شکوفایی پیدا کنند؟ این یه مدرکه که هرکس گفت به جای انقلاب، باید «اصلاحات تدریجی» رو دنبال کنید، نشونش بدیم و بگیم شما دهنتو ببند عزیزجان! این طاعون رو هیچ چیز جز یک انقلاب همه‌جانبه نمی‌تونه ریشه‌کن کنه.
4
یادتونه می‌گفتن پیروزی مکرون در فرانسه پاسخ اروپا به پوپولیسم ترامپ در آمریکاست؟
امروز:
مقبولیت مکرون در فرانسه ۳۸ درصد!
مقبولیت ترامپ در آمریکا ۴۵ درصد!
خوش سعادتی من بوده که کانال محقرم محل تجمع تنوعی عجیب از هموطنانم از همه‌جای دنیا شده.. آدم‌هایی که غیر از ایرانی بودن، هیچ ربطی بهمدیگه ندارند. چیزی اینجا پیدا کردند که حاضرند همه این بی‌ربطی که باهم دارند رو نادیده بگیرند و جزیی ازین جمع باشند. که این مسئولیتم رو سنگین می‌کنه. ولی مطمئنا نمی‌تونه و نباید آزادیم رو ازم بگیره. این تنوع مخاطب در کنار تنوع حرف‌هایی که دارم باعث شده هرروز تنی چند از عزیزان دلخور بشن. یه روز یکی میگه چرا درباره احمدی‌نژاد چنین گفتی، فردا یکی میگه چرا درباره محمدرضا پهلوی چنان گفتی، پس فردا یکی میگه چرا به امام حسین چنین گفتی، پسون فردا یکی میگه چرا آتئیسم رو شستی گذاشتی کنار. دوست دارند من تو تیم خودشون باشم.
نیاز من به فیدبک سرجاش (چرا که مثل هر آدمی پر از اشتباهم)، اما بیایید تصور کنید این کانال انعکاس کوچکی از ایرانِ آزاده که هممون آرزو داریم روزی با چشم‌های خودمون ببینیمش. تصور کنید ایرانِ بعد از استبداد جاییه که هزاران نفر که قبلا ساکت بوده‌اند زبان باز می‌کنند. بیایید تمرین کنید زندگی در اون ایران جدید رو. می‌خواهید چیکار کنید با میلیون‌ها ایرانی که اونجوری که می‌پسندید فکر نمی‌کنند و هر کدوم‌شون یه تریبون دارند و توی تیم‌تون نیستند؟ شاید احساس تنهایی کنید. تمرین کنید که چطور با این تنهایی کنار بیایید. یه لوله نفت رو میخوان از وسط جنگل‌های شمال آمریکا عبور بدن، بیست سی نفر از جوونک‌های چپ ضدسرمایه‌داری میرن چندشبانه‌روز میخوابن تو مسیرش تا مثلا مانعش بشن. از نظر من احمق و حتی خنده‌دارند. اما اهمیتی نمیدن که سی نفر هستند و مقابل‌شون سیصدمیلیون آمریکایی دیگه هست که همراهی‌شون نمی‌کنه. ازینکه کمپانی‌های غول‌پیکر جلوشون هستند احساس یأس نمی‌کنند. تفکرشون از نظر من احمقانه و مضحکه، اما این اعتماد به نفس یه شجاعتی میخواد که من بش میگم «شجاعت تنهایی». شجاعتِ فقط سی‌نفر بودن! چقدر ازین شجاعت در خودتون سراغ دارید؟ (آخوندها به ما گفتن هفتاد و اندی یار امام حسین شجاع بودند که در کنارش موندند با اینکه می‌دونستن قراره کشته بشن. اما شجاعت اون‌ها خیلی قبل‌تر اتفاق افتاده بود. اونا شجاعت اینو داشتند که بین هفتادهزار شیعه، فقط هفتادنفر باشن! کربلا فقط فیزیک‌شون رو تفکیک کرد. ذهن‌شون خیلی وقت بود که جدا شده بود) بعضی وقت‌ها پذیرفتن یک فکر خاص تنهاتون می‌کنه، بعضی وقتا رد کردن همون فکر. برای روزی که ممکنه به هر دلیلی تنها بشید تمرین کنید.
انگلیسی‌زبان‌ها برای اونایی که ازین تنهایی می‌ترسن کلمه خوبی دارن: insecure
که بهترین معادلش برای ما دلواپسه!
اونی که شجاعت نداره، دلواپسه که نکنه تو تمام بیمارستان هیچ کدوم از پرسنل روزه نباشن وقتی خودش هست، دلواپسه که نکنه هنوز مردم به امداد غیبی ایمان داشته باشند وقتی خودش به هیچ ماورایی اعتقاد نداره، دلواپسه که جماعت اطرافش دنبال احیای سلطنت مشروطه باشن در حالی که خودش از هر نوع پادشاهی منزجر باشه. دلواپسه که بازیگری که ازش خوشش میاد، تو کمپ مقابل باشه! دلواپسه که رمان نویس محبوبش با دشمنش شام بخوره!

می‌دونید چرا رئال مادرید انقدر طرفدار داره بین نوجوان‌ها؟ فقط به این خاطر نیست که ستاره‌های زیادی توش جمع شده. به این خاطره که شرط بستن روش کاری نداره وقتی که همیشه شانس برد و قهرمانیش بالاست. برای یه نوجوان سخته طرفدار تیمی باشه که ممکنه چندسال قعر جدول باقی بمونه. ازینکه ببینه باید دعا کنه تیم محبوبش سقوط نکنه در حالی که بقیه پشت سرهم قهرمانی رئال رو جشن می‌گیرن، احساس تبعیدشدگی بش دست میده.

شما یه نوجوان ضعیف نیستید. مطمئنم می‌تونید از پسش بربیایید. من تونستم، شما هم می‌تونید.
16
دخترک پنج شش ساله که از لباس چرکش واضح بود از پدر و مادر محرومه وارد سالن انتظار شد و مودبانه از هرکدوم از افرادی که نشسته بودند پرسید که فال میخوان یا نه. نیومد وسط که یکبار فال‌فروش بودنش رو اعلام کنه و منتظر بشه تا یه مشتری داوطلب دستشو بالا ببره. جمله‌‌ای که از حفظ بود رو برای تک تک‌شون تکرار می‌کرد، با اینکه می‌دونست بغل‌دستی هم شنیده و نیازی به دوباره شنیدنش نداره. و با اینکه تعداد افراد زیاد بود نمی‌ذاشت خسته شدنش ازین تکرار، در لحن و صداش انعکاسی پیدا کنه. ناز با وقار دخترونه‌ش موقع ادای جملات پخته‌تر ازون بود که مال سنش باشه. انگار یه دختر دانشجوی روستایی که تازه وارد یه شهر بزرگ شده و سعی می‌کنه نشون بده در کلاس رفتاری هیچی کمتر از بالانشین‌های پایتخت نداره رو با فوتوشاپ کوچک کرده باشی. با این تفاوت که اون دختر دانشجو مثل هر دختر دیگه‌ای یه مرز مشخصی برای بغض داره، ولی این دخترک فال‌فروش نداشت. انگار خیلی چیزها هست که آزرده‌ش می‌کنه اما دیگه هیچ چیز نمی‌تونه به گریه‌ش بندازه. دختری که گریه رو ازش گرفتن رو باید یه مقتول حساب کرد. و آره انگار اون دخترک مرده بود، و یه جسم بی‌روح که با ظرافت خاصی برای جذب مشتری پروگرام شده در حال حرکت بین آدم‌ها بود. از خودم می‌پرسیدم یعنی راهی وجود نداره که بشه دوباره روح دمید به کالبدش؟ و خودم جواب دادم چطور کسانی که خودشون مرده‌ن می‌تونن کسی رو دوباره زنده کنن؟ کدوم انسان واقعا زنده‌ای این بچه رو می‌بینه و تنها کاری که می‌کنه خریدن فال ازشه تا به خیال خودش یه کمک مالی بش کرده باشه؟ مگه این آدم‌ها نمرده‌ن وقتی که این دخترک «هست» و صف کشیدن اینجا تا دکتر و دستگاه‌های تصویربرداری پیشرفته بشون بگه می‌تونن بچه‌دار بشن یا نه چون حرص می‌زنند برای جنینی که «نیست»؟ مگه این آدم‌ها نمرده‌ن وقتی که فکر می‌کنن بچه باید محصول اسپرم و تخمک‌شون باشه چون نمی‌فهمند با قلب هم میشه بچه ساخت؟ اگه توی شهر دو میلیون نفری هیچ‌کس نیست که با قلبش این بچه رو از نو بسازه، معنیش این نیست که بقیه هم مرده‌های متحرکند؟
فقط اون بچه نیست که نیاز به دلسوزی داره. اون جامعه‌ای که گذاشته این بچه جلوی چشمش بمیره هم نیاز به دلسوزی داره. برای این دو میلیون مُرده هم باید مرثیه‌خوانی کرد.
10
کشورهای قرمز اجازه نمیدن زوج‌های همجنس‌گرا بچه‌ای رو به فرزندخواندگی داشته باشن! ترجیح میدن یتیم‌ها یتیم بمونن اما پیش اینا نباشن. ادعاشون میشه از غربی‌ها عاطفی‌تر و اخلاقی‌تر هم هستند!
🤔6
‍ ‍‍ ‍‍ «اگه شما هم وقتی فهمیدید دانشگاه میشیگان فقط ۱۰۰ تا کارمند تمام وقت داره که روی تنوع انسانی نظارت کنند (که خودمونیش یعنی نذارن دانشجوهای سفید و مسیحی خیلی زیاد بشن و تو هر کلاس دو تا مسلمون محجبه و هشت تا سیاهپوست و چهارتا لزبین بچپونن تا معنیش این باشه که نژادپرستی را شکست دادیم!) که یکیشون از رییس‌جمهور آمریکا هم بیشتر حقوق می‌گیره، از شدت شوک از رو صندلی‌تون افتادید گناهی ندارید. منم داشتم می‌افتادم.»

پ.ن: اگه در دانشگاه‌های غربی قراره درس بخونید، بهتره بدونید بخشی از شهریه گزافی که ازتون می‌گیرن قراره صرف این مزخرفات بشه. یه حرکت کاملا ایدئولوژیک که نه مبنای منطقی داره نه علمی، که مغز کلامش اینه که: اقلیت‌ها رو باید زورکی بیشتر ازونی که هستن نشون داد، تا احساس اقلیت بودن نکنن! .. خب چه عیبی داره احساس اقلیت بودن بکنن؟ نتیجه این نگاه نسل پرتوقع و ترسویی بار آورده که دائم خودش رو به شکل قربانی می‌بینه و همه‌چیز رو میندازه گردن جامعه! کار تا اونجا بیخ پیدا کرده که وقتی شرکت تبلیغاتی یه ویدئو درست می‌کنه که توش یه دختر باحجاب نیست، بش حمله می‌کنن که چرا ما محجبه‌ها رو نشون نمیدی؟! در حالی که کمتر از سه درصد کل جامعه آمریکا هستند! در مقایسه با ایران مثل اینه که تالشی‌ها بگن چرا تو تبلیغ شرکت شما زبون هیچکدوم بازیگرها تالشی نیست! همینقدر احمقانه. به جای اینکه افراد رو تشویق کنند که شجاعت اقلیت بودن رو پیدا کنند، بشون میگن خیلی هم خوبه که ترسویی! خیلی هم طبیعیه که تو یه کلاس تک بیفتی خودتو ببازی!

البته مثل هر ایدئولوژی دیگه‌ای، میشه از اعتقادات در جهت کاسبی استفاده کرد. مثلا اگه برید یه نگاهی به این ۱۰۰ کارمند بندازید می‌بینید تو بین خودشون خیلی اون تنوع زورکی اعمال نشده! یه سفره‌ای باز شده به نام دایورسیتی! نشستن دورش دارن اطعام میشن. بعضی جاها با پول مالیات‌دهندگان، بعضی جاها با پول دانشجوی بدبخت.
4
امروز اینو n نفر برام فرستادن! چیه مگه؟ واشنگتن‌پسته خب، این و نیویورک‌تایمز خیلی جدی از همون فردای انتخابات (بعد ازینکه کلی قرص ضدافسردگی خوردن) جلسه تشکیل دادن تا خیلی سازمان‌یافته به ترامپ حمله کنند و اصلا هم مهم نبود محتوا چی باشه، هدف فقط حمله به هر وسیله‌ای و به هر قیمتی بود. مثل اینه که بیان بگن می‌دونی کیهان امروز چی نوشته؟ نوشته اسراییل نابود است! .. چیکار کنم خب؟ کیهانه دیگه، باید همینارو بنویسه.
الان به نظرتون خیلی افراطیه که واشنگتن‌پست رو با کیهان مقایسه می‌کنم؟ به والله که افراط نیست. می‌تونستم با گوبلز مقایسه‌شون کنم و بازم اشتباه نباشه. خیلی لطف می‌کنم که به کیهان تشبیه‌شون می‌کنم. و مقصر هم خودشون بودن و بس. ما هیچ بدهی یا تعهدی به ژورنالیست‌ها نداریم، اگه تبدیل بشن به عمله‌ی احزاب سیاسی، باید عواقبش هم بپذیرند. یکی از عواقبش هم اینه که خیلی‌ها بشون گوش نمیدن. مثل اینه که پشت دیوارهای شیشه‌ای همینجور فریاد بزنند، ولی صداشون رد نشه. خیلی هم صحنه خنده‌داری بوجود میاد. اینا هم با اینجور عددسازی‌ها هی داد میزنن که «از ترامپ بیشتر متنفر باشید»، اما جز بچه‌های حزب خودشون کسی بشون گوش نمیده. هیچ احدی نمیتونه رکورد دروغ‌بافی خود این رسانه‌ها رو بشکنه.
این بساط رو جدی نگیرید. تو آمریکا دعواهای سیاست هم زیر مجموعه‌ای از صنعت سرگرمی‌شونه.

https://news.1rj.ru/str/meyarco/7766
3
زمزمه‌هایی از منابع غیررسمی به گوش می‌رسید که از خروج فرانسه از برجام حکایت داشت‌. این مسئله چنان بااهمیت بود که بسیاری از شخصیت‌های شناخته‌شده حتی قبل از هرگونه تأیید یا تکذیبی، نسبت به آن واکنش نشان دادند:

روحانی: به سلامتی شر دومین بدعهد هم کم شد. هدف ما هم این بود که شر همه‌شان کم بشود.

ولایتی: کاش برجام یک نسخه ترکی هم داشت تا می‌توانستیم یک فحش ترکی به آن اضافه کنیم که آن‌ها نفهمند ولی خودمان بدانیم چیست.

رائفی‌پور: فرانسه، تو برو عطرتو بفروش بابا (خنده هیستیریک حضار)

آیدا احدیانی: کانادایی‌های فرانسوی‌زبان هی میان در خونه رو میزنن میگن معذرت میخوایم!

بهمن کلباسی: خیلی بعیده مشکلی برای سپاه پیش بیاد، من و همکارانم در بی‌بی‌سی هم امیدواریم مشکلی پیش نیاد.

اردشیر زاهدی: لطفا برام بپرسید لموند چند می‌گیره یه ستون در اختیارم بذاره فردا.

محسن رضایی: ما باید یک بار خروج کنیم از برجام دوباره ورود کنیم شاید درست شد.

محمود دولت‌آبادی: فردا شام را در پاریس خواهم خورد.

رهبر انقلاب: برجام درست مثل کارتون یوگی و دوستانش است که سوار کشتی پرنده میشدند و هرجا می‌خواستند فرود می‌آمدند. و آن اواخر دعوایشان شد.

نازلی کاموری: در فرانسه که ترامپ حاکم نیست. پس تنها دلیلی که باقی میمونه برای این کار اینه که از شیعیان متنفرند.

عباس عبدی: این‌هایی که می‌گویند برجام تمام شده را نباید جدی گرفت. نباید با آن‌ها صحبت کرد. اگر هم مسیج دادند سین نکنید.

علیزاده: امروز بعد از آمریکا و اسراییل و انگلستان و مراکش، فرانسه منزوی‌ترین کشور دنیاست.

اژه‌ای: امکان دارد سفر به فرانسه به جرم تبدیل شود. به شما خبرنگاران هم توصیه می‌کنم نروید.

جهرمی: مقام قضایی به ما دستور داده عکس‌های امانوئل مکرون را از کل اینترنت پاک کنیم. جلسه‌ای گذاشتیم تا توضیح دهیم که فقط عکس‌هایی که در سرورهای ایران هست را می‌توانیم پاک کنیم.

مسعود بهنود: من پنجاه سال است که خبرنگارم، کاری که ظریف با فرانسه کرد را شما الان نمی‌فهمید.

ظریف: دیپلماسی جمهوری‌اسلامی از ابتدا بر مبنای مرگ بر فرانسه بوده‌.
🤔1
اونی که داره اینارو درست می‌کنه خیلی کارش درسته.. هم در کانسپت، هم در اجرا فوق‌العاده‌ن.
هیچ جوان و نوجوانی رو در اطرافم نمی‌بینم که تحمل فامیل و آشنایان خانوادگی رو داشته باشه. واقعا وضعیت جالبیه که می‌طلبه روانشناسان و جامعه‌شناسان روش کار کنند. این حجم از انزجار و حتی نفرت از خویشاوندان، اونم تو کشوری که داره به صورت خویشاوندی اداره میشه تأمل برانگیزه. البته اینطور نیست که همه در قطع رابطه باشند.‌ میشه در عین حفظ رابطه، حس انزجار رو هم حفظ کرد.
بعضی‌ها ادعا می‌کنند علت اصلی این انزجار، فرهنگ معیوب دخالت در حریم خصوصی دیگرانه، که نسل جدید نمی‌تونه تحملش کنه. اما آیا مطمئن هستند اگه تهدیدی متوجه حریم خصوصی نبود، این دافعه وجود نمی‌داشت؟ من که اصلا چنین فکر نمی‌کنم.

به نظر من آستانه تحمل بسیار پایین اومده. بله بعضی‌ها شعور ندارند که در زندگی شما دخالت نکنند، تربیت نشدن که کجا چی رو بگن و چی رو نگن، یا نمی‌دونن کجا نباید دخالت کنند یا می‌دونند و از بداخلاقی عمدا دخالت می‌کنند. اما همه این‌ها همیشه وجود داشته، شاید با قدمتی ده‌ها هزار ساله. چطور در گذشته تحمل می‌شد، اما الان یا تحمل نمیشه یا جوری تحمل میشه که انگار در حالت نوشیدن زقوم هستند؟

نمی‌دونم مدرنیته یا چه چیز دیگه‌ای مروجش بوده، اما آدم‌های امروزی «آرامش» رو به عنوان غایت زندگی تعیین کردن. گویی ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار بودند و هستند تا ما به دنیا بیاییم و بعد در آرامش بسر ببریم! و خب با چنین جهان‌بینی‌ای، با هرچیزی که این آرامش رو بهم بزنه باید مقابله کرد. این آرامشه که تعیین می‌کنه چی رو باید انتخاب کرد و چی رو نباید. و ممکنه تعیین کنه که با برادرت قطع رابطه کنی، یا خونه مادرت نری.

در مورد فلسفه‌ش نمیشه زیاد بحث کرد، چون حتی اگه پوک و نادرست باشه، میشه حق داد به افراد که در شرایط کمر خردکن موجود، قید همه‌چیز رو بزنند و فقط آرامش رو هدف زندگی قرار بدن. ولی من هم یک سوال مشروع دارم: چرا باید به چنین افرادی اعتماد کرد؟ آدمی که فقط براش آرامش مهمه، همه‌چیز رو برای آرامش میفروشه، حتی من رو. چرا باید فکر کرد میشه در پیگیری یک حرکت سیاسی یا اجتماعی یا فرهنگی روشون حساب کرد؟ چون پیگیری هر هدفی ممکنه با رنج‌ها و دردسرهایی همراه باشه که کاملا در تضاد با آرامشه.

این عبارت «اعصاب ندارم»، این روزها به مفری تبدیل شده برای شونه خالی کردن از مسئولیت. آدم‌هایی که جرئت تحمل کردن مسائل ناخوشایند رو ندارن، پشت سیستم عصبی‌شون قایم میشن. یه قسمت از شجاعت تحمل رنج اینه که آدم‌ها رو تحمل کنی. تو تمام ادیان ابراهیمی، نه فقط بستگان و رفقا، که حتی رابطه نزدیک با همسایه هم یکی از رفتارهای پیامبرگونه تعریف شده، و وقتی می‌پرسیدن چه وظیفه‌ای در قبالش داریم گفته می‌شد باید همسایه‌ت رو تحمل کنی، حتی اگه به طور غیرمعقولی آزاردهنده بود. یه روزی اون آدمی که یه عمر تحملش کردی به دردت می‌خوره، چون رابطه داری باش. این خاصیت جانبی هم داره که تواضع رو تمرین کنی. آدمی که با دیگران رابطه نداره با واقعیت‌ها هم روبرو نمیشه. تو دنیای واقعی آدم میفهمه که خیلی هم موجود مهمی نیست، خیلی چیزها هست که نمی‌دونه، و خیلی چیزها هست که تنهایی از پسش برنمیاد. برای همین آدمی که می‌پذیره که رنج رابطه با دیگران رو تحمل کنه، در نهایت آدم تربیت‌شده‌تری از آب درمیاد.
6
آمریکا تنها کشوریه که از بمب اتمی در جنگ استفاده کرد. و تنها کشوریه که بیش از یک بار در جنگ ازش استفاده کرد. و تنها کشوریه که انداختش رو شهر. تنها کشوریه که تمام عواقب اخلاقی این کار که این سه خصلت استثنایی رو داشت به جون خرید. بعد مشاور رییس‌جمهور ایران میگه آمریکا انقدر منزوی شده که داره سقوط می‌کنه!
در واقعیت، آمریکا از قبل ازینکه این آقا به دنیا بیاد مشکلی با انزوا نداشت.

کارگزاران جمهوری‌اسلامی مثل بلازدگانی شدن که با دیدن آبادی ویران‌شده‌شون شروع می‌کنن به سرودن اشعار سوزناک با این مضامین که دیگه زندگی معنا نداره، دنیا فروریخته و همه‌چی تمام شده. اما چند فرسخ دورتر از اون ویرانی‌ها، همه‌چیز در عادی‌ترین حالت ممکن خودش قرار داره، زندگی ادامه داره و خبر خاصی نیست. این‌ها دیدند که نهایت چیزی که از دیپلماسی بلد بودند رو به کار گرفتند، حداکثر امتیازاتی که می‌شد داد، دادند، و قهرمانانه‌ترین نرمشی که ممکن بود به خرج دادند، اما نه تنها پاداشی در خور اینهمه تلاش و تسلیم دریافت نکردند بلکه هرروز افق روبرو تیره‌تر از قبل میشه. چنان ازین ناکامی عصبانی‌اند که دوست ندارند باور کنند این فقط جمهوری‌اسلامیه که داره غرق میشه. دوست دارند فکر کنند دنیا هم داره غرق میشه. آمریکا هم داره غرق میشه، و همه‌چیز داره بهم میریزه‌.

انقدر کوته‌فکر بودند که تصور کنند مهارت در چانه‌زنی (که با هندوانه‌هایی که رسانه‌های غربی زیر بغل امیرکبیرشون گذاشته بودند باورشون شده بود دارن یک شاهکار دیپلماتیک خلق می‌کنند)، یا گاوبندی‌های پشت‌پرده، قدرت ایجاد می‌کنه. انگار قدرت هم مثل مسیح، بدون پدر به دنیا میاد. حاکمیتی که از درون کرم خورده، در فساد غلت میزنه، از پس ساده‌ترین چالش‌های داخل کشور برنمیاد، و با اپوزیسیونی به اندازه کل جمعیت جامعه طرفه، فاقد مولفه‌های قدرته. با هیچ نوع ژیمناستیکی در اتاق هتل‌های محل مذاکره، نمی‌شه این فقدان قدرت رو جبران کرد.

آمریکا این حاکمیت متوهم رو وارد این بازی کرد و داخل همین بازی لهش کرد. برای همینه که تمام حاکمیت از چپ‌ترین گوشه تا راست‌ترین گوشه‌ش در مرگ بر آمریکا یکصدا شدن. اگه جنگی رخ میداد و شکست می‌خوردند کمتر ازین احساس عجز و حقارت می‌کردند. چون در اون صورت می‌شد ضعف نظامی رو با همون ترفند قدیمی «خون بر شمشیر پیروز است» توجیه کنند. یعنی ببازند اما باز ادعای قدرت کنند. اما الان بدون هیچ نزاع فیزیکی له شدند، که لو داد چقدر این قدرتی که می‌گفتند هست، نیست!

به مشاور رییس‌جمهور باید گفت حال آمریکا خوبه، نگرانش نباشید. اونا وقتی سقوط می‌کنند که قدرت‌شون رو از دست بدن. اما با ارتشی ثروتمندتر از همیشه، و با اقتصادی فربه‌تر از همیشه، و با سیاستمدارانی گستاخ‌تر از همیشه، در حال افزایش قدرت هم هستند. اونی که حالش اصلا خوب نیست، فقط شمایید. بیرون از حدود ویرانه‌ی شما، همه‌چیز عادیه. مثل ظهر آرام روستاهای دنج شمال اسپانیا در یکشنبه‌های ماه جولای!
4
امیرفرشاد ابراهیمی نوشته «‏بهتر است بدانید همین کمپانی نایک که به تیم ملی کفش نمیدهد؛۱۳ سال بعد از کفش ملی تاسیس شده است!زمانی که نایکی نبود،کفش ملی کفش صادرمیکرد! هر آنچه داشتیم از دست دادیم و‌نشستیم ببینیم کدخدا چی رو‌ تحریم می‌کنه چی رو آزاد!»

فرشادخان اینو نمیگه که نایکی نزدیک به ۴۰ سال بعد از کمپانی ادیداس تأسیس شد و دنیا رو گرفت. هرچند که ادیداس هنوز یکی از غول‌های ورزشیه، اما از برندی که چهل سال از خودش جوان‌تره، عقب‌تره. در ارزش برند، برند آدیداس نزدیک ۱۲ میلیارد دلار میارزه، و برند نایکی ۳۸ میلیارد، یعنی بیش از ۳ برابر! .. در میزان درآمد، ادیداس در یک دوره سه ماهه ۷۵۰ میلیون دلار سود به دست میاره، و نایکی ۱ میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار!

میخوام بگم در این مقایسه‌ها فرض رو بر این میذارن که اگه انقلاب نشده بود الان کفش ملی ایران جای نایکی رو گرفته بود، ارج جای ویرلپول رو گرفته بود، و لابد الان به جای سامسونگ مردم دنیا گوشی پارس! دست‌شون داشتن. این توهم محضه. هیچ نشانه‌ای دال بر اینکه مدیریت این شرکت‌های داخلی و شرایط کشور به سمت جهانی‌شدن حرکت می‌کرد و فقط انقلاب مانعش شد وجود نداره. ما نمی‌دونیم حکومت پهلوی سیستم آموزش و پرورش رو متحول می‌کرد یا نمی‌کرد. نمی‌دونیم می‌تونست سیستم بازار آزاد و مرزهای باز رو اجرایی کنه یا نه. نمی‌دونیم از پس ریشه‌کن کردن فساد، بوروکراسی و رانت‌خواری بر می‌اومد یا نه، و نمی‌دونیم آیا با پرهیز از ماجراجویی‌های سیاسی (مثل گوشمالی دادن به غرب!) شرایط رو برای ورود سرمایه فراهم می‌کرد یا نه.

ما در گذشته هم صادرکننده مهمی نبودیم. اون موقع که ما کفش صادر می‌کردیم، ساخت کفش تکنولوژی بالایی نمی‌طلبید. ارزشش در این بود که هنر دست بود. اما کفشی که امروز در دنیا فروخته میشه یه کلکسیون از تکنولوژی‌های مختلفه که در کنار هم قرار گرفتند. دنیا عوض شد و ما نشدیم. و معلوم هم نیست اگه پهلوی باقی میموند عوض می‌شدیم. و نظر من اینه که اگه باقی میموند هم عوض نمی‌شدیم.

رهبران و حاکمان ایران چه در اون دوره و چه در این دوره قراردادگرا بودند. شاه از خودروسازی گرفته تا نوسازی ناوگان هوایی ارتش، فکر می‌کرد با قراردادهایی که با طرفین غربی داره، میشه ایران رو توسعه داد. الان هم جمهوری‌اسلامی معتاد چنین قراردادهاییه، از همون خودرو گرفته تا نفت، و تازه پا رو فراتر گذاشته و حتی بقای خودش رو هم به قراردادهای استراتژیک مثل برجام گره میزنه‌. ولی با قرارداد نمیشه فرهنگ تولید و کارآفرینی رو در جامعه جا انداخت. با قرارداد نمیشه بساط رانت و فساد رو جمع کرد. با قرارداد نمیشه آزادی کسب و کار رو تأمین کرد. با قرارداد نمیشه سوار قطار دنیا شد.

چه بسا اگه همه چی درست میشد و در آزادی و شفافیت و سهولت کسب و کار به سطح تایوان هم می‌رسیدیم، شاید حتی به این جمع‌بندی می‌رسیدیم که ارزش نداره بیفتیم دنبال صنعت کفش، و بهتره بریم دنبال چیزی که ارزش افزوده بیشتری داشته باشه‌.

بنابراین come on guys
انقدر غصه این برندهای مُرده ایرانی رو نخورید.
4
وضعیت دزدی و فساد در زمان قاجار
خاطرات محمود وصال
اینو سه سال پیش تو پلاس نوشته بودم
هنوز نظرم همینه


دو‌ کلمه مراسم و احیاء، نقیض همدیگر هستند. مراسم یک چیز برنامه ریزی شده‌است، یک نمایش است، یک دور هم بودن است. مراسم، تظاهرات است. اما احیاء، یک تجربه‌یِ لایمکن‌الفرار خصوصی است، یک بی‌تابی است. مثل کسی که عزیزش زیر تیغ جراحی است و خوابش نمی‌برد. لازم نیست به جایی مراجعه کند تا بیدار بماند، همانجایی که هست بیخواب است. احیاء خواب‌نداشتن است. و مراسم، بیدار نگه‌داشتن! آن عزیزی که زیر تیغ جراح است، خود مومن است. چه کسی از «خود» عزیزتر؟ بی‌تاب است که تا سحر، این خود، «حی» خواهد شد یا نه؟! اگر نشود، مرده‌ی متحرک خواهد بود، و این ترس، خواب را از چشم مومن می‌رباید! شب قدر، شب روخوانی از کتاب دعا نیست، شب لما یحییکم است. شب توافق با خداست که «مرا مُرده نپسند». احیاء زنده نگه‌داشتن شب نیست؛ زنده نگه‌داشتن خود است. برای همین گفتند که سرنوشتش نوشته می‌شود. سرنوشت را زنده‌ها دارند، مرده‌ها وقت نوشتن‌شان تمام شده. احیاء یعنی زنده بمان، تا باز هم بنویسی خودت را. شب احیاء یعنی انفال، آیه بیست و چهار. من، بین تو و قلبت هستم، راهم بده، تا زنده‌ات کنم.
از مسلمانی که امشب به جای خلوت در مراسم است، باید تعجب کرد. از مسلمانی که بیست و چهارِ انفال را خواند و امشب خوابش گرفت، باید تعجب کرد
یادتونه که نوشتم خیلی از بازاری‌های امروز نیازی به درآمد مغازه‌هاشون ندارن؟ رییس اتاق اصناف هم تأیید کرد. میگه هیچ‌وقت بازار تعطیل نخواهد شد! اتفاقا در یک بازار نرمال، هیچ هیچوقتی وجود نداره. وقتی پول نباشه، وقتی امنیت مالی وجود نداشته باشه، وقتی اقتصاد در رکود محض باشه، بازار میتونه تعطیل هم بشه. وقتی غیرقابل تعطیل شدنه، یعنی نرمال نیست. بازار نرمال نه با کسی تعارف داره نه از کسی خجالت می‌کشه‌. ولی در بازار غیرنرمال تا ابد میشه کرکره‌ها رو بالا زد بدون اینکه خبری باشه‌.

https://news.1rj.ru/str/khabaronline_ir/166308
‍ ‍‍ داریم چه غلطی می‌کنیم ما؟
بخش اول

شرکت چینی DJI رسما از دستگاه استابلایزر (لرزشگیر) جدیدش به نام RoninS رونمایی کرد.
با قیمت فقط ۶۰۰ دلار، دوربین و لنز با وزنی معادل ۳ کیلو و ۶۰۰ گرم رو ساپورت می‌کنه (در این ویدئو با دو دستگیره حمل میشه ولی اصل دستگاه همونیه که در وسطش قرار داده و یه دستگیره‌ست). علاوه بر استابلایز کردن انواع حرکت‌ها حتی در هنگام دویدن، قابلیت کنترل از راه دور رو که قبلا فقط تو دستگاه‌های پیشرفته‌تر بود رو هم اضافه کرده، یعنی اونی که دوربین رو حمل میکنه لازم نیست زاویه دید و چرخش و این‌ها رو تنظیم کنه، یه اوپراتور در فاصله نه چندان دورتر همه اینکارها رو انجام میده، و حمل‌کننده میتونه روی حرکت خودش که مثلا میتونه عبور کردن از موانع باشه تمرکز کنه‌. با وجود چنین دستگاه‌هایی دیگه اون بهانه‌های گذشته که امکانات نیست یا تجهیزات گرونه و ازین حرف‌ها هیچ‌کدوم دیگه موجه نیست. دیگه هیچ مانعی وجود نداره که شما یه فیلم با کیفیت بسازید. در زمانه ما دیگه فقط خود خلاقیته که تعیین‌کننده‌ست.

شرکت DJI یه مثال نقض بزرگ در برابر این ادعای کلیشه‌ایه که میگه چینی‌ها با دزدیدن تکنولوژی از دیگر کشورها پیشرفت کردند. این شرکت چه در پهپادهایی که میسازه (و بازار پهپاد دنیا رو قبضه کرده) چه در این تجهیزات مربوط فیلمبرداری، هیچ‌چیزی رو از هیچ‌کس ندزدیده. چون اساسا نیازی نبوده این کار رو بکنه. هیچکدوم از محصولاتش از تکنولوژی سطح بالایی استفاده نمی‌کنند که فقط در دست یه بخشی از صنعت باشه. از قضا تمام موفقیتی که بدست آوردن مربوط به بخش‌های غیرتکنولوژیک میشه. مثل فرصت‌طلبی در پیدا کردن تقاضاهای پولساز بازار، مثل رابطه مستقیم با مشتریانش و عطش برای گرفتن فیدبک، مثل پاسخ سریع به فیدبک‌ها، مثل بازاریابی و تبلیغات موثر و درک مشتریان نسل جدید، مثل بهره‌مندی از زیرساخت مدرن صنعتی.
که همشون مهمند. در مورد آخری یعنی زیرساخت همین بس که این‌ها می‌تونن از طرح روی کاغذ تا محصول پیش‌ساخت رو در عرض ۴۵ روز انجام بدن! اونایی که تولیدکننده هستن می‌دونند این فریم زمانی چقدر باورنکردنیه‌. همین کار در کشوری حتی مثل آلمان ممکنه ۴ ماه طول بکشه. بنابراین تا رقیب مدل بعدی محصولش رو ارائه کنه این‌ها سه بار محصول قبلی‌شون رو ارتقاء دادن!

بهتره این کلیشه دزد بودن چینی‌ها رو کنار بذارند مردم دنیا. واقعیت اینه که چینی‌ها واقعا بلدند ثروت تولید کنند برای جامعه‌شون. ایرانی‌ها هم بهتره به جای سوگواری برای کفش ملی، به این فکر کنند که چرا ما بلد نیستیم.
Forwarded from Deleted AccountSCAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Global Shutter IMX273,IMX287,IMX296,IMX297 vs. Rolling Shutter
داریم چه غلطی می‌کنیم ما؟
بخش دوم
(یکم طولانیه، ولی تحمل کنید)

شرکتی مثل DJI رو مردم میشناسند، لاقل اون‌هایی که شغل‌شون یا علایق‌شون مرتبط با فیلمبرداریه میشناسن. اما شرکت‌هایی هم هستند که با مردم عادی طرف نیستند، و مردم اصلا خبر ندارند که این‌ها وجود دارند، یا اگه هم خبر داشته باشند نمی‌دونند دقیقا دارن چه کاری انجام میدن. چون این شرکت‌ها محصولات یا خدمات‌شون رو به مردم کوچه و بازار نمیفروشن، به شرکت‌های دیگه میفروشن. یکی ازین شرکت‌ها، شرکت Gpixel چینه که کارش طراحی سنسورهای تصویربرداری صنعتیه. این شرکت اخیرا اعلام کرد که فشرده‌ترین سنسور گلوبال‌شاتر صنعتی دنیا رو قراره تولید کنه، که ۲۵ مگاپیکسله در یک اینچ! گلوبال‌شاتر چیه؟ میگم بتون. سنسورهای دیجیتال معمولی از شاتر پرده‌ای استفاده می‌کنند، یعنی از بالا یک ردیف از پیکسل‌ها خونده میشن بعد میره ردیف بعد ردیف بعد تا انتها. این یعنی بین زمانی که ردیف اول خونده میشه تا زمانی که ردیف آخر خونده میشه یه تأخیری ‌بوجود میاد، و این یعنی اگه سوژه متحرک سرعت زیادی داشت به حالت کج و معوج دیده میشه در تصویر. تو عکاسی عادی این خیلی مسئله مهمی نیست، اما تو عکاسی صنعت خیلی مهمه. این دوربین‌ها رو میذارن تو خط تولید تا محصولات از جلوشون رد بشن، بعد این دوربین از هر کدوم یه عکس می‌گیره تا نرم‌افزار چک کنه ببینه ایرادی داره یا نه، مثلا اگه بیسکوییته ببینه آیا تو این نقل و انتقال جعبه‌ش پاره نشده باشه احیانا. برای اینکه بتونه تشخیص بده محصول سالمه، باید همونجوری که واقعا هست دیده بشه، نه معوج. با تکنولوژی گلوبال‌شاتر کل پیکسل‌ها به یکباره خونده میشن. این ویدئو که گذاشتم براتون به خوبی نشون میده که فرقشون چیه. سنسوری که قراره این شرکت چینی بسازه علاوه بر اینکه ۲۵ مگاپیکسله، میتونه ۱۵۰ فریم در ثانیه عکس بگیره، یعنی میشه گفت در هر ثانیه ۱۵۰ محصول می‌تونن از جلوش رد بشن!

اما این کار رو به تنهایی انجام نداد، این شرکت فقط کار طراحی رو انجام میده. کار ساخت به عهده یه شرکت اسراییلیه به نام TowerJazz

علاقه ندارید به این مباحث؟ میدونم، ولی یکم تحمل کنید. میخوام بگم که دنیا چه خبره و ما تو چه اغمایی به سر می‌بریم.

این تاورجاز از کجا اومد؟ یه شرکت آمریکایی وجود داشت که کارش تولید قطعات نیمه‌هادی بود، یعنی همین آی‌سی‌ها که تو گوشی موبایل شما هست. این شرکت رفته بود تو اسراییل یه کارخونه زده بود. خیلی‌ها این کارو می‌کنن، چون از دانشگاه‌های اسراییل آدم بیسواد بیرون نمیاد، و شرکت‌های دنیا این نیروی انسانی بامهارت رو هرجا باشه میقاپن. این شرکت بعد یه مدتی با رکود مواجه شد. اسراییلی‌ها رفتن خریدنش و گفتن کارخونه‌ای که اینجا ساختی رو بده ما. کارخونه افتاد دست شرکت تازه تأسیس اسراییلی. اما به این اکتفا نکردند، رفتن آمریکا و یه شرکت دیگه که اونم نیمه‌هادی میساخت اما کارخونه‌ش رو دیگه لازم نداشت خریدن. اینجوری با کمترین هزینه صاحب دو سه تا کارخونه با تکنولوژی بالا شدن. بعد دیدن چه رویه جالبی پیش گرفتیم! چون کارخونه‌های نیمه‌هادی فوق‌العاده گرون‌قیمت هستند، و کار هر کسی نیست ساخت و تجهیزشون. بعضی وقت‌ها چندمیلیارد دلار بودجه میبره. اما اسراییلی‌ها این پول رو نمیپرداختن، چون یکی قبلا کارخونه رو ساخته بود، و حالا لازمش نداشت. یواش یواش این به سیاست کلی شرکت تبدیل شد: به اختیار گرفتن کارخونه‌هایی که یا با ظرفیت خیلی پایین دارن کار می‌کنن یا اصلا کار نمی‌کنن، و استفاده از ظرفیت‌شون برای تولید و سفارش گرفتن از بقیه!
کار تا اونجایی پیش رفت که دیگه این‌‌ها بودن که برای صاحب کارخونه شرط میذاشتن، در یک مورد با پاناسونیک قرار گذاشتن. گفتن کارخونه‌هات رو در اختیار ما بذار، ما برات تولید می‌کنیم یه مقدار هم تکنولوژی در اختیارت میذاریم. پاناسونیک (لطفا کمی دقت کنید، داریم درباره غولی مثل پاناسونیک حرف می‌زنیم) گفت داریم شریک میشم یکم هم تو پول بذار خب. اسراییلی‌ها گفتن بگو ۱ دلار، یه قرون هم نمیدیم. یا با این شرایط یا هیچی. پاناسونیک قبول کرد. اینو تا اینجا داشته باشید.
تو چین یه خبرهای دیگه‌ای بود. اونا هرچی پول گیرشون می‌اومد خرج ساخت کارخونه نیمه‌هادی میکردن و هنوز دارن میکنن، و به زودی از تایوان و کره‌جنوبی جلو میزنن. طوری که بعضیا میگن ممکنه حتی با مازاد ظرفیت مواجه بشیم. اینا کارخونه میسازن اما تکنولوژی تولید رو ندارن، باید منتظر باشن تا شرکت‌هایی که کارشون طراحیه بیان بشون سفارش بدن. (فکر می‌کنید یه شرکت چینی خودش میاد تمام هزینه‌های ساخت کارخونه رو میده؟ نه. مثلا شهرداری میگه ما نیاز داریم تو شهرمون مشاغل جدید ایجاد شه‌. ما بتون زمین میدیم، امکانات میدیم، ساختمونش هم خودمون میسازیم. تجهیزات چی میخواد؟ اونارو هم میخریم. شما تولید کن، بعدا با هم حساب می‌کنیم. یعنی اونی که تکنولوژی تولید رو نداره و‌ فقط صاخب کارخونه‌ست هم تمام پول کارخونه رو نداده!).
تاورجازز با شرکت‌های کارخونه‌دار (که خودشون با شهرداری‌ها و هولدینگ‌ها قرارداد دارن) قرارداد می‌بنده، شبیه همونی که با پاناسونیک بست، یعنی یه قرون هم نمیده. بعد میره به Gpixel میگه تو دنبال یه جا میگشتی که سنسورتو بسازی؟ من دارم! ظرفیت بالایی هم دارم، یه جا تو ژاپن دارم، یه جا تو آمریکا دارم، یه جا تو اسراییل دارم، و اگه بخوای یه جا هم تو کشور خودتون دارم که اونی که تو کشور خودتونه ارزونتر هم درمیاد برات! جی‌پیکسل میگه دمت گرم، ولی سنسوری که داشتیم میساختیم یه چیزایی لازم داره که برای اضافه کردن بش مجبوریم از شرکت‌های دیگه لایسنس بخریم. که یا نمیدن یا گرونه. تاورجاز میگه من خودم تکنولوژیش رو دارم، من بت میگم چیکار کنی، آخرسر تو فاکتور حساب می‌کنم برات! دیگه چی میخوای؟ اونم که از خداشه. سنسور رو تولید می‌کنن، با قابلیت‌هایی که در محصول رقبا نیست حتی، و با قیمتی خیلی مناسب‌تر. یه شرکت اسراییلی دیگه که برای کارش به سنسور صنعتی نیاز داره، مراجعه می‌کنه به جی‌پیکسل، و ازش چیزی میخره که تو بازار نیست و اگه بود گرونتر بود!
باور کنید این یه داستان نیست. اتفاقیه که افتاده. چه اتفاقی افتاده؟ اسراییل برنده شده، با کمترین هزینه. و چین هم برنده شده، با کمترین هزینه.

و ایران داره چیکار می‌کنه؟ بهتره حتی حرفشم نزنیم.
یه بار نوشته بودم که اقتصاد ایران به یک اقتصاد «نامربوط» تبدیل شده در جهان، برای همین برای کسی مهم نیست که به نظر اقتصاددان آمریکایی تورم واقعی ایران ۷۸ درصد باشه یا نباشه! ما چی داریم بگیم تو دنیایی که این اتفاقات داره توش میفته، و خیلی سریع داره میفته؟