Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
«انداختش زندان...».
گویی پسره یه بره بازیگوش بوده داشته واسه خودش میچریده تو مراتع، بعد خانوم گرگه اومد انداختش تو قفس حیوونی رو! انگار نه انگار خودش زیر یه برگه رو امضاء کرده بوده که به صورت رسمی و قانونی خودش رو بدهکار یک فرد حقیقی دیگه می‌کرده.

بزرگواری دیگران، پشتوانه‌ای برای خریت‌های شخصی ما نیست.
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دانشمندان قدیم شاید حاضر بودند بمیرند و یک‌بار آتشفشان رو از بالا ببینند. و ما داریم مجانی می‌بینیمش. اون معجزه‌ای که باعث شد هزینه‌ای در حد مرگ به هزینه‌ای در حد رایگان تبدیل بشه، مهیب‌تر از خود این صحنه‌ست.
3
معلوم نیست نامبرده بدون توجه به بروشوری که ساقی در اختیارش گذاشته چی رو با چی پشت هم مصرف کرده که خانواده مجبوره بگه خودکشی بود و پلیس بگه از وجنات مرحومه مشخص نیست قطعا خودکشی بوده باشه و خانواده میگه مرحومه گه خورد، باید خودکشی باشه! بعد پای ما مردم هیچکاره رو هم باز می‌کنند به این پرونده بی‌اهمیت.
کسی که براش نرمالایز کردن شر مهم نیست، به شرکای دستگاه شرارت هم به شکل آدم‌های عادی نگاه می‌کنه که ممکنه چادر هم سر کنند و ممکنه آبجو هم بنوشند! و نباید بشون سخت گرفت. لابد اگر کمی عقب‌تر به دنیا می‌اومد و در جنگ جهانی دوم یک جوان دانشجو بود، پزشکانی که برای نازی‌ها کار می‌کنند رو هم آدم‌های عادی می‌دید که گاهی طبابت می‌کنند و گاهی اعضای بدن زندانیان رو در حالی که زنده‌اند از بدن‌شون جدا می‌کنند. چون ممکنه هر آدم عادی که پزشکی خونده اینکارو بکنه! نه؟

ولی تربیت ما اینطور نبوده. ما ماهی کف‌خوار آکواریوم رو ماهی قرمز سفره هفت‌سین نمی‌بینیم. شخصا که مدت‌هاست در قبرستان «خدایا همه اموات این مکان را بیامرز» رو به کار نمیبرم. چون میدونم خیلی ازین عزیزان «در بند خاک» در زمان حیات، یک مشت عوضی بودند.
دوبی داره بدون مالیات‌گیری اداره میشه، چون داره مثل یک شرکت اداره میشه. وقتی میگن اگه مالیات نگیریم که نمیشه کشور رو اداره کرد، باید جواب بدید میشه کشور رو بدون مالیات اداره کرد، این شمایید که اصرار دارید با مالیات اداره بشه.

https://youtu.be/MHE1bPKr9L8
2
رذل رانت‌خوار، که خودش مستحق بدترین اوردوزهاست، به جای متحجرترین حکومت دنیا، ما مردم محاصره شده رو «ظالم» معرفی میکنه و ازمون ناامیده!
به این کثافت‌ها باید گفت از ما ایرانیان ناامید باش و ازین ناامیدی بمیر.
به امثال آقای جعفری هم باید گفت خوب تماشا کن توی کدوم تیم قرار گرفتی.
3
انگار بگن عرضه عنبرنسا تقاضا برای دگزامتازون رو کاهش خواهد داد!
این‌ها چرا اینجوری می‌کنند؟ خودمون و خودشون خوب می‌دونند فقط با زور و قلدری ممکنه بتونند بیت‌کوین رو محدود کنند، دیگه تلاوت این اشعار چه ضرورتی داره؟


https://news.1rj.ru/str/arzdigital/8377
وقتی صحبت از سلطه #گله_گاو به نود میلیون ایرانی به مدت نزدیک به نیم‌قرن میشه، میگن اگر این‌ها انقدر نادان و ابله بودند که شما میفرمایی، چطور این سلطه انقدر ادامه‌دار شد؟

این همون ابهامیه که می‌تونیم اسمش رو بذاریم پارادوکس داعش. در اونجا هم با چنین تناقضی مواجه بودیم: چطور مجموعه‌ای کم تعداد از افرادی که مطلقا چیزی از دانش نظامی نمی‌دونستند محدوده وسیعی از خاورمیانه را در اختیار گرفتند؟

برای اینکه با این تناقض روبرو نشن، معمولا چند جواب آماده از قبل رو مورد استفاده قرار میدن، مثل «اونقدرها که تصور می‌شد هم نابلد نیستند»، یعنی مشکل از ما بوده که دست‌کم می‌گیریم‌شون! در حالی که به عنوان مستندترین جنگ تاریخ بشر، انبوهی از اطلاعات موجوده که ثابت می‌کنه پرت بودن اون نیروها رو. یا «اگه فلان کشور و بهمان حکومت بشون کمک نمی‌کرد کاری از پیش نمی‌بردند» که یکی از کلیشه‌های تیپیکال نظریات توطئه‌ست و یا ارزش بررسی داره، یا قبلا بررسی شده و افکتش در حدی که ادعا میشه نیست. در واقع همه این‌ جواب‌ها، به اصل موضوع نمیپردازه و فقط برای فرار از پارادوکس طراحی شده.

اما اصل موضوع خیلی ساده‌ست. دلیل ایجاد این حالت متناقض فقط
Monopoly of violence

یا انحصار خشونته. داعش، یا جاعش یا هر نیروی مشابهی، به این دلیل که تنها نیروی مجاز یا قابل در استفاده از خشونته، میتونه به سلطه ادامه بده، و اثر منفی نابلدی و ناکارآمدی به اندازه‌ای نیست که اثر مثبت انحصار رو‌ خنثی کنه. یا: کارآمدی انحصار به حدیست که هر ناکارآمدی تکنیکی و حتی تاکتیکی را پوشش میدهد!

این انحصار وقتی بوجود میاد که «فقط نیروی متجاوز اجازه داره گربه باشه، و بقیه دیگران فقط مجازند موش باشند». اگر به جاگیری واژه فقط که دوبار تکرار شد دقت کنید، می‌بینید که این شرایط نیاز داره به چفت شدن دو موقعیت که گاهی همزمان و گاهی غیر همزمان رخ میده. گربه شدگی متجاوز ممکنه بعد از موش‌شدگی جمعی دیگران رخ بده. و ممکنه همزمان باشه. وقتی داعش روستاها رو پشت سر هم تصاحب یا تخریب می‌کرد، از زمانی که مردم اون روستاها دیگه دفاع بلد نبودند، خیلی گذشته بود.

لذا مسئله فقط قوانین و مقررات نیست. همونطور که فرقه رجوی هم برخلاف مقررات انحصار خشونت رو از حکومت گرفته بود و برای مدتی به شدت بش آزار رسوند. مسئله یک موضوع فرهنگی و فکری هم هست، چرا که ممکنه قانون هم به شکل فرمالیته دربیاد اما دیگران به موش‌بودگی عادت کرده باشند. همونطور که در عراق مردم در خلاء قانونی بعد از سقوط حکومت فرصت داشتند موضوع امنیت رو محلی کنند، اما از فرصت بوجود آمده فقط برای تسویه‌حساب‌های شخصی استفاده کردند. چون واقعیت این بود که با وجود تمام علقه‌های قبیله‌ای، عادت کرده بودند فقط و فقط دولت بغداد، گربه باشه. و از ساختار جدید هم توقع داشتند همون رویه ادامه پیدا کنه.

در کشورهای دموکراتیک، قرار بر اینه که موش‌ها بتونند نوبتی یا بر حسب صلاحیت سوار گربه بشن. حالا اینکه این اتفاق به همین سادگی رخ میده یا نده بحث جداگانه‌ایه. اما در صحاری خاورمیانه، جایگاه گربه به اشتراک گذاشته نمیشه. بنابراین اون نگاهی که شهروند غربی در رد خشونت داره، برای ما چندان معنی‌دار نیست. تنها راه قطع زنجیره داعشی و جاعشی و جلوگیری از تکرارش، شکستن انحصار خشونته.

موش‌ها معمولا ازینکه هر کسی بتونه گربه باشه خیلی می‌ترسند. بنابراین حتی بدون تبلیغات حکومتی، به صورت خودجوش با شکستن این انحصار مخالفت می‌کنند. اما باید به فجایع واقعی نسبت به فجایع ذهنی اولویت داد. در یکی از جنایات داعش، صدها جوان عراقی رو برده بودند لب نهر و به تک تک‌شون تیر خلاص زده بودند. جوانانی که از لحاظ بدنی هر کدوم‌شون در حد یک کشتی‌گیر بودند، و از لحاظ تعدادی، حداقل ده برابر افراد داعش! چنین حدی از بی‌عرضگی در دفاع، که البته مختص اون‌ها نیست و گریبان همه ما رو گرفته، یک پدیده نرمال نیست. این فاجعه واقعی است.
12
یکی از حجاج می‌گفت در صحرای عرفات بودیم و من نیمه شب در حال خواندن دعا بودم که یک خانوم باوقاری به چادر ما آمد، گفت چرا در تاریکی دعا میخوانی؟ گفتم نمیخواهم بقیه را با نور چراغ بیدار کنم! یک آن دیدم کف دستش را نزدیک کتاب دعایم آورد و نوری از دستش خارج شد که فقط کتاب را روشن می‌کرد و بقیه فضای چادر تاریک میماند. صبر کرد تا دعایم تمام شود، موقع رفتن گفت تا وقتی زنده‌ام این را برای کسی تعریف نکن. تا اینکه دیروز تصویر همان خانوم را در تلویزیون دیدم و فهمیدم خانوم مرکل است.
4
«خودت باش، اگر مدفوع سگی، مدفوع سگ باش. مگه مدفوع سگ چشه؟».

برنامه امشب سینماهای پوچ‌گرای تهران و شهرستان‌ها.
6
Anarchonomy
«خودت باش، اگر مدفوع سگی، مدفوع سگ باش. مگه مدفوع سگ چشه؟». برنامه امشب سینماهای پوچ‌گرای تهران و شهرستان‌ها.
پسر حواسم نیست اینا سن‌شون انقدری نیست که «برنامه امشب سینماهای...» رو شنیده باشن. اینا اصلا تبلیغ فیلم رو از صداسیما ندیدن.
12
همیشه و همه‌جا سه نوع سلطه‌گری وجود داره

۱- سلطه با هدف سلطه: این بیسیک‌ترین نوعشه. دلیل و انگیزه خاصی نمیخواد، و منطقی مشابه منطق اراذل و اوباش داره: زور میگم، چون می‌تونم. همینکه قابلیتش بوجود بیاد کافیه.

۲- سلطه به جهت تأمین منافع: این پرتکرارترینش در تاریخه. تقریبا بیشتر جنگ‌ها و درگیری‌ها و انحصارطلبی‌ها و آدم‌کشی‌ها در این شاخه قرار می‌گیره. زور میگه چون به نفعشه که زور بگه.

۳- سلطه خیراندیشانه: این پیچیده‌ترینشه. در این حالت، قلدرها نه تنها قبول ندارند که قلدرند، و قبول ندارند که منافعی دارند، بلکه منت میذارن که به جهت خیر عمومی در حال اعمال زور هستند.

در بیشتر کشورهای پیشرفته حالت اول تا حد زیادی منسوخ شده، حالت دوم تا حد زیادی کنترل شده، ولی حالت سوم به صورت سیستماتیک در حال اجراست. چون هرچه بیشتر توسعه پیدا کردند، جمع‌گراتر شدند، و زیر سایه جمع‌گرایی، «خیر عمومی» اهمیت بیشتری پیدا می‌کنه. تا جایی که به یک روح‌القدس تبدیل شده که هر فرد و فردیتی رو میشه به پاش قربانی کرد. (اینکه در تمدن‌های قدیم جوانان یا دختران باکره رو قربانی می‌کردند، دلایل مختلفی داشت. اما یکیش حذف کسانی بود که پتانسیل بیشتری برای کفر داشتند. در یک جامعه جمع‌گرا، فردگرایان حکم باکره‌ها رو دارند. کسانی که اینطور انگاشته میشه که هنوز نمی‌فهمند در چه دنیایی هستیم! مثلا وقتی با بیمه همگانی مخالفت می‌کنه، باش طوری برخورد می‌کنند انگار نمیدونه توانایی تأمین مخارج درمان را نداشتن چه حسی داره! یا وقتی با تعیین حداقل دستمزد مخالفت می‌کنه طوری باش برخورد میشه که انگار درکی از فقر و درآمد پایین نداره!).

در کشور ما هر سه حالتش همچنان زنده و برقراره. اما اصل تفاوت در این نیست. تفاوت در اینجاست که در دنیا دو نوع حالت حکمرانی وجود داره. در کشورهای اقتدارگرا مثل چین، قدرت سلطه‌گر، متمرکز و مدیریت هم متمرکزه. یعنی یک شهروند چینی تحت سلطه میدونه منبع قلدربازی‌ها کجاست، و میدونه تکلیف اون قلدر با همه مسائل موجود چیه. در کشورهای دموکراتیک غربی، قدرت توزیع‌شده، اما مدیریت متمرکزه. قوه‌های سه‌گانه مستقلا قدرت زیادی دارند، نهادهای مردمی قدرت زیادی دارند، رسانه‌ها و دانشگاهیان قدرت زیادی دارند. اما مشخصه تکلیف ایالات متحده با محیط زیست چیه. مشخصه تکلیف ایالات متحده با امنیت چیه. یا با حقوق بشر. یا با توسعه. یا با تکثرگرایی.

در ایران، هیچ کدوم ازین دو حالت برقرار نیست. و دقیقا به همین دلیل ما در غیرعادی‌ترین کشور دنیا زندگی می‌کنیم (نه به این دلیل که مقامات حرف‌های خنده‌دار می‌زنند). در ایران، قدرت به شدت متمرکزه، اما مدیریت به شدت متشتت. هسته‌ اصلی حکومت نه اجازه ورود غیرخودی‌ها رو میده، نه اجازه تغییر ساختاری از بیرون. اما مثل یک کشتی سرگردان عمل می‌کنه. برای همین تکلیف نظام با محیط‌زیست مشخص نیست با اینکه داخلش دلسوز محیط‌زیست هم وجود داره. تکلیفش با آزادی اجتماعی مشخص نیست، با اینکه داخلش آدم‌هایی که حاضر باشند آزادی اجتماعی رو بسط بدن هم وجود داره. تکلیفش با اقتصاد آزاد مشخص نیست. با اینکه داخلش طرفدار اقتصاد آزاد هم وجود داره. وزارت جهاد نمیذاره دور نهالت فنس بکشی، اما یه وزارت دیگه وسط جنگل رو شخم میزنه.

اگه بخوایم با ساختار قبیله‌ای مقایسه کنیم، روش چینی یک قبیله‌ست، با یک رییس. روش آمریکایی، چند قبیله است با چند رییس با تصمیمات جمعی مشترک. و روش ایرانی، یک قبیله است با چند رییس! چیزی که مشابه خارجی نداره. و دقیقا همین مسئله باعث جداافتادگی حکومت از مردم شده. نه خود سلطه. همونطور که گفتم یکی از انواع سه‌گانه سلطه‌گری و البته بیشتر از نوع سوم، در بقیه کشورها هم وجود داره. اما چون فارغ از وضعیت توزیع قدرت، مدیریت متمرکز و واحده، مردم با حکومت هم‌خانواده میشن. در اینجا به دلیل تفرق و تشتت مدیریتی، این هم‌خانوادگی رخ نمیده، حتی اگه تعداد زیادی از شهروندان منافع خودشون رو با حکومت گره بزنند. در اینجا منظور از مدیریت، مدیریت سلطه‌ست، نه مدیریت اجرایی. در کشوری که مدیریت سلطه، متفرق و بی‌هدفه، کارهای اجرایی خوبی هم ممکنه انجام بشه، اما تأثیری در جلب اعتماد عمومی نداره. و برعکس، در کشوری که مدیریت سلطه واحد و مشخصی وجود داره، ممکنه کارهای اجرایی خوب انجام نشه، مثل وضعیت زیرساخت در آمریکا، اما مردم دولت رو در حد پدر خودشون قبول داشته باشند.

حکومت‌های مدرن ایرانی، در ایجاد قدرت مرکزی متمرکز موفقند، اما در ایجاد مدیریت واحد اون سلطه، عقیم! دولت آلمان اگه زور بگه، قابلیت این رو داره که همه رو با خودش شریک کنه، و شریک هم هستند. «ما» محدودیت گذاشتیم. «ما» برای نرخ اجاره سقف گذاشتیم. اما دولت ایران نمیتونه ما بسازه، و برای همین با «شما» درگیره. «شما» زیاد انرژی مصرف می‌کنید. «شما» با قراردادهایی که با خارجی‌ها می‌بندیم لج می‌کنید. «شما» آزاده رو کشتید.
5
در سطح فردی بله، این تشتت میتونه راه درروهای زیادی باز کنه، اما در سطح اجتماعی یک لوپ ایجاد کرده که معلوم نیست میشه ازش بیرون جهید یا نه. اون لوپ اینه: ناباروری جامعه در تولید اندیشه‌، منجر به ناکامی در ساخت دولت مدرنی که «کار کند» شده، و دولت‌های متشتتی که کار نمی‌کنند، دارند باعث انسداد اندیشه‌‌ورزی میشن! (جنگ دائمی «ما»ی محکوم و «آنها»ی سلطه‌گر، همه‌چیز رو مصرف می‌کنه، حتی اکسیژن لازم برای تفکر رو).
3
نمونه‌ای از مدیریت واحد سلطه، عملکرد دولت چین در حمل و نقله. حدود ۱۴۵ هزار کیلومتر خط ریلی دارند که ۳۸ هزار کیلومترش سرعت بالاست. که بالای ۷۰ درصدشون برقی هستند. دولت برای پانزده سال آینده ۲۰۰ هزار کیلومتر هدف‌گذاری کرده که ۷۵ هزار کیلومترش سرعت بالا باشه (یعنی دو برابر مقدار فعلی). وقتی میگه باید انقدر بسازیم، یعنی «باید» بسازیم. یک حرف کاملا زوره که هیچ‌کس نه در داخل حکومت و نه در بیرون حکومت نمیتونه مانعش بشه. برای خطوط ملی بین استانی، سرعت ۳۵۰ کیلومتر در ساعت، خطوط اصلی داخل استانی بین شهرهای بزرگ، ۲۵۰ کیلومتر ساعت، و برای خطوط شهری و حاشیه شهری، زیر ۲۰۰ کیلومتر تعیین کرده. سرمایه‌گذاری خطوط ملی رو خودش عهده‌دار شده، و فقط در سال گذشته معادل ۸۵ میلیارد دلار خرج کرده! برای خطوط شهری، اجازه داده دولت محلی سرمایه‌گذاری کنه، اما دولت محلی باید پروژه‌ها و مخارجش رو با دولت هماهنگ کنه، چون خطر فرو رفتن شهرها در بدهی‌های سنگین وجود داره، چون خرج ساخت این خطوط سریع بالاست اما درآمدش چندان دندان‌گیر نیست. یعنی کاملا خلاف منطق بازار. ولی سیاست سلطه‌گر اینه، و تکلیف مشخصه.
4
اگه در کالیفرنیا بفهمن فقط مردها رو استخدام می‌کنی علاوه بر اینکه جریمه دلاری سنگینی بت تحمیل می‌کنند، باید دوره آموزشی اجباری «عدم تبعیض جنسیتی» رو هم بگذرونی. آیا در خانواده شما کسی هست که بدونه در آمریکا هم دوره‌های عقیدتی اجباری وجود داره؟
Anonymous Poll
85%
نه.
15%
بله.
5
من که تو دعوای شما نیستم، ولی اول شما ثابت کنید حسن عسگری پسری داشته، که شاهدش دُم یکی از روباه‌های شیعه نباشه، بعد به ادعای احمدی‌نژاد هم می‌رسیم.
5
Anarchonomy
من که تو دعوای شما نیستم، ولی اول شما ثابت کنید حسن عسگری پسری داشته، که شاهدش دُم یکی از روباه‌های شیعه نباشه، بعد به ادعای احمدی‌نژاد هم می‌رسیم.
فکر می‌کنید این اسکرین‌شات ربطی به نظرسنجی قبلیش نداره؟
Think again.

یک سمپل براتون گذاشتم از مقاومت این کشور در برابر رهایی از تعلقات هزارسال پیش. ترکیب‌بندی موجود حاکمیت، یعنی قدرت به شدت متمرکز، و مدیریت سلطه به شدت متشتت، ادامه یک سریاله که چند قرن سابقه داشته. این جامعه الگویی جز این بلد نیست، و اگه حکومت فعلی رو با حکومت دیگه‌ای جایگزین کنه هم، دوباره این داستان‌ها تکرار خواهد شد. لذا دعواها هم زیر سایه همون تعلقات تعریف میشن.

مشکل ملت این نیست که خبر ندارند در آمریکا هم آموزش عقیدتی اجباری داریم. اگر عده‌ای خبر داشته باشند فقط نشون دهنده اینه که از سطح عمومی شناخت فراتر رفتند. مشکل اینه که نیازی نمی‌بینند که خبر داشته باشند. چون براشون مهم نیست. علت بیزاری‌شون از آموزش عقیدتی اجباری، سلب آزادی انتخاب عقیده نیست. علت، تنفر از یک پکیج خاص از عقایده. اگه جمهوری‌اسلامی به جای محتویات اسلامی-شیعی، درباره لزوم اعمال تبعیض مثبت به نفع زنان دوره میذاشت، با اشتیاق سر کلاس می‌نشستند. تعلق این‌ها به گذشته مربوط به اون قسمتشه که سلطان صلاح رعیت رو تشخیص میداد! اسم این‌ها رو بذاریم گروه جَک!

در طرف دیگه دعوا کسانی هستند که با پشتوانه دسترسی به حقوق و مستمری دولتی، که میتونه تا ماهی ۳۲ میلیون تومان هم برسه، همه‌ی محتوای ضخیم تاریخی و عقیدتی تشیع درباره مستضعفین رو خلاصه می‌کنند به ترقه‌بازی‌های نیمه‌شعبان و دوئل‌های «کی جمکرانی‌تره؟» در توعیتر! این‌ها قارچ‌های سمی بی‌مصرفی هستند که در رطوبت بالای عقلانیت‌ستیزی دوران معاصر ایران، به تعداد زیاد تکثیر شدن. آزاده نامداری‌های ریشویی که غیبت و ظهور رو در حد فانتزی‌های هالیوودی می‌پسندند، نه در حدی که زندگی تا خرخره دولتی‌شون رو آب ببره. طرفداران سیاست‌های فقیرساز و «مهدی‌جان» گو! اراذلی که دشمن ظهور رو در بین منکران ظهور جستجو می‌کنند، نه در یین قلدرهایی که بچه‌های هفده ساله رو هم به جرم «قیام علیه خلیفه وقت» با تیر می‌زنند. تعلق این‌ها به گذشته هم مربوط به اون قسمتشه که در شب‌های بغداد قصه می‌شنیدیم و می‌خوابیدیم و کاری نداشتیم در دارالخلافه چه خبره. اسم این گروه رو هم بذاریم گروه جیندا. ذهن‌تون جایی نره، یک واژه آفریقاییه.

این دو ظاهرا با هم کنتراست‌هایی دارند، ولی دعوای جک و جیندا، یک دعوای فیکه.. در محیطی که همه به طرز عجیبی عاشق گذشته هستند.
2