Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
وقتی صحبت از سلطه #گله_گاو به نود میلیون ایرانی به مدت نزدیک به نیم‌قرن میشه، میگن اگر این‌ها انقدر نادان و ابله بودند که شما میفرمایی، چطور این سلطه انقدر ادامه‌دار شد؟

این همون ابهامیه که می‌تونیم اسمش رو بذاریم پارادوکس داعش. در اونجا هم با چنین تناقضی مواجه بودیم: چطور مجموعه‌ای کم تعداد از افرادی که مطلقا چیزی از دانش نظامی نمی‌دونستند محدوده وسیعی از خاورمیانه را در اختیار گرفتند؟

برای اینکه با این تناقض روبرو نشن، معمولا چند جواب آماده از قبل رو مورد استفاده قرار میدن، مثل «اونقدرها که تصور می‌شد هم نابلد نیستند»، یعنی مشکل از ما بوده که دست‌کم می‌گیریم‌شون! در حالی که به عنوان مستندترین جنگ تاریخ بشر، انبوهی از اطلاعات موجوده که ثابت می‌کنه پرت بودن اون نیروها رو. یا «اگه فلان کشور و بهمان حکومت بشون کمک نمی‌کرد کاری از پیش نمی‌بردند» که یکی از کلیشه‌های تیپیکال نظریات توطئه‌ست و یا ارزش بررسی داره، یا قبلا بررسی شده و افکتش در حدی که ادعا میشه نیست. در واقع همه این‌ جواب‌ها، به اصل موضوع نمیپردازه و فقط برای فرار از پارادوکس طراحی شده.

اما اصل موضوع خیلی ساده‌ست. دلیل ایجاد این حالت متناقض فقط
Monopoly of violence

یا انحصار خشونته. داعش، یا جاعش یا هر نیروی مشابهی، به این دلیل که تنها نیروی مجاز یا قابل در استفاده از خشونته، میتونه به سلطه ادامه بده، و اثر منفی نابلدی و ناکارآمدی به اندازه‌ای نیست که اثر مثبت انحصار رو‌ خنثی کنه. یا: کارآمدی انحصار به حدیست که هر ناکارآمدی تکنیکی و حتی تاکتیکی را پوشش میدهد!

این انحصار وقتی بوجود میاد که «فقط نیروی متجاوز اجازه داره گربه باشه، و بقیه دیگران فقط مجازند موش باشند». اگر به جاگیری واژه فقط که دوبار تکرار شد دقت کنید، می‌بینید که این شرایط نیاز داره به چفت شدن دو موقعیت که گاهی همزمان و گاهی غیر همزمان رخ میده. گربه شدگی متجاوز ممکنه بعد از موش‌شدگی جمعی دیگران رخ بده. و ممکنه همزمان باشه. وقتی داعش روستاها رو پشت سر هم تصاحب یا تخریب می‌کرد، از زمانی که مردم اون روستاها دیگه دفاع بلد نبودند، خیلی گذشته بود.

لذا مسئله فقط قوانین و مقررات نیست. همونطور که فرقه رجوی هم برخلاف مقررات انحصار خشونت رو از حکومت گرفته بود و برای مدتی به شدت بش آزار رسوند. مسئله یک موضوع فرهنگی و فکری هم هست، چرا که ممکنه قانون هم به شکل فرمالیته دربیاد اما دیگران به موش‌بودگی عادت کرده باشند. همونطور که در عراق مردم در خلاء قانونی بعد از سقوط حکومت فرصت داشتند موضوع امنیت رو محلی کنند، اما از فرصت بوجود آمده فقط برای تسویه‌حساب‌های شخصی استفاده کردند. چون واقعیت این بود که با وجود تمام علقه‌های قبیله‌ای، عادت کرده بودند فقط و فقط دولت بغداد، گربه باشه. و از ساختار جدید هم توقع داشتند همون رویه ادامه پیدا کنه.

در کشورهای دموکراتیک، قرار بر اینه که موش‌ها بتونند نوبتی یا بر حسب صلاحیت سوار گربه بشن. حالا اینکه این اتفاق به همین سادگی رخ میده یا نده بحث جداگانه‌ایه. اما در صحاری خاورمیانه، جایگاه گربه به اشتراک گذاشته نمیشه. بنابراین اون نگاهی که شهروند غربی در رد خشونت داره، برای ما چندان معنی‌دار نیست. تنها راه قطع زنجیره داعشی و جاعشی و جلوگیری از تکرارش، شکستن انحصار خشونته.

موش‌ها معمولا ازینکه هر کسی بتونه گربه باشه خیلی می‌ترسند. بنابراین حتی بدون تبلیغات حکومتی، به صورت خودجوش با شکستن این انحصار مخالفت می‌کنند. اما باید به فجایع واقعی نسبت به فجایع ذهنی اولویت داد. در یکی از جنایات داعش، صدها جوان عراقی رو برده بودند لب نهر و به تک تک‌شون تیر خلاص زده بودند. جوانانی که از لحاظ بدنی هر کدوم‌شون در حد یک کشتی‌گیر بودند، و از لحاظ تعدادی، حداقل ده برابر افراد داعش! چنین حدی از بی‌عرضگی در دفاع، که البته مختص اون‌ها نیست و گریبان همه ما رو گرفته، یک پدیده نرمال نیست. این فاجعه واقعی است.
12
یکی از حجاج می‌گفت در صحرای عرفات بودیم و من نیمه شب در حال خواندن دعا بودم که یک خانوم باوقاری به چادر ما آمد، گفت چرا در تاریکی دعا میخوانی؟ گفتم نمیخواهم بقیه را با نور چراغ بیدار کنم! یک آن دیدم کف دستش را نزدیک کتاب دعایم آورد و نوری از دستش خارج شد که فقط کتاب را روشن می‌کرد و بقیه فضای چادر تاریک میماند. صبر کرد تا دعایم تمام شود، موقع رفتن گفت تا وقتی زنده‌ام این را برای کسی تعریف نکن. تا اینکه دیروز تصویر همان خانوم را در تلویزیون دیدم و فهمیدم خانوم مرکل است.
4
«خودت باش، اگر مدفوع سگی، مدفوع سگ باش. مگه مدفوع سگ چشه؟».

برنامه امشب سینماهای پوچ‌گرای تهران و شهرستان‌ها.
6
Anarchonomy
«خودت باش، اگر مدفوع سگی، مدفوع سگ باش. مگه مدفوع سگ چشه؟». برنامه امشب سینماهای پوچ‌گرای تهران و شهرستان‌ها.
پسر حواسم نیست اینا سن‌شون انقدری نیست که «برنامه امشب سینماهای...» رو شنیده باشن. اینا اصلا تبلیغ فیلم رو از صداسیما ندیدن.
12
همیشه و همه‌جا سه نوع سلطه‌گری وجود داره

۱- سلطه با هدف سلطه: این بیسیک‌ترین نوعشه. دلیل و انگیزه خاصی نمیخواد، و منطقی مشابه منطق اراذل و اوباش داره: زور میگم، چون می‌تونم. همینکه قابلیتش بوجود بیاد کافیه.

۲- سلطه به جهت تأمین منافع: این پرتکرارترینش در تاریخه. تقریبا بیشتر جنگ‌ها و درگیری‌ها و انحصارطلبی‌ها و آدم‌کشی‌ها در این شاخه قرار می‌گیره. زور میگه چون به نفعشه که زور بگه.

۳- سلطه خیراندیشانه: این پیچیده‌ترینشه. در این حالت، قلدرها نه تنها قبول ندارند که قلدرند، و قبول ندارند که منافعی دارند، بلکه منت میذارن که به جهت خیر عمومی در حال اعمال زور هستند.

در بیشتر کشورهای پیشرفته حالت اول تا حد زیادی منسوخ شده، حالت دوم تا حد زیادی کنترل شده، ولی حالت سوم به صورت سیستماتیک در حال اجراست. چون هرچه بیشتر توسعه پیدا کردند، جمع‌گراتر شدند، و زیر سایه جمع‌گرایی، «خیر عمومی» اهمیت بیشتری پیدا می‌کنه. تا جایی که به یک روح‌القدس تبدیل شده که هر فرد و فردیتی رو میشه به پاش قربانی کرد. (اینکه در تمدن‌های قدیم جوانان یا دختران باکره رو قربانی می‌کردند، دلایل مختلفی داشت. اما یکیش حذف کسانی بود که پتانسیل بیشتری برای کفر داشتند. در یک جامعه جمع‌گرا، فردگرایان حکم باکره‌ها رو دارند. کسانی که اینطور انگاشته میشه که هنوز نمی‌فهمند در چه دنیایی هستیم! مثلا وقتی با بیمه همگانی مخالفت می‌کنه، باش طوری برخورد می‌کنند انگار نمیدونه توانایی تأمین مخارج درمان را نداشتن چه حسی داره! یا وقتی با تعیین حداقل دستمزد مخالفت می‌کنه طوری باش برخورد میشه که انگار درکی از فقر و درآمد پایین نداره!).

در کشور ما هر سه حالتش همچنان زنده و برقراره. اما اصل تفاوت در این نیست. تفاوت در اینجاست که در دنیا دو نوع حالت حکمرانی وجود داره. در کشورهای اقتدارگرا مثل چین، قدرت سلطه‌گر، متمرکز و مدیریت هم متمرکزه. یعنی یک شهروند چینی تحت سلطه میدونه منبع قلدربازی‌ها کجاست، و میدونه تکلیف اون قلدر با همه مسائل موجود چیه. در کشورهای دموکراتیک غربی، قدرت توزیع‌شده، اما مدیریت متمرکزه. قوه‌های سه‌گانه مستقلا قدرت زیادی دارند، نهادهای مردمی قدرت زیادی دارند، رسانه‌ها و دانشگاهیان قدرت زیادی دارند. اما مشخصه تکلیف ایالات متحده با محیط زیست چیه. مشخصه تکلیف ایالات متحده با امنیت چیه. یا با حقوق بشر. یا با توسعه. یا با تکثرگرایی.

در ایران، هیچ کدوم ازین دو حالت برقرار نیست. و دقیقا به همین دلیل ما در غیرعادی‌ترین کشور دنیا زندگی می‌کنیم (نه به این دلیل که مقامات حرف‌های خنده‌دار می‌زنند). در ایران، قدرت به شدت متمرکزه، اما مدیریت به شدت متشتت. هسته‌ اصلی حکومت نه اجازه ورود غیرخودی‌ها رو میده، نه اجازه تغییر ساختاری از بیرون. اما مثل یک کشتی سرگردان عمل می‌کنه. برای همین تکلیف نظام با محیط‌زیست مشخص نیست با اینکه داخلش دلسوز محیط‌زیست هم وجود داره. تکلیفش با آزادی اجتماعی مشخص نیست، با اینکه داخلش آدم‌هایی که حاضر باشند آزادی اجتماعی رو بسط بدن هم وجود داره. تکلیفش با اقتصاد آزاد مشخص نیست. با اینکه داخلش طرفدار اقتصاد آزاد هم وجود داره. وزارت جهاد نمیذاره دور نهالت فنس بکشی، اما یه وزارت دیگه وسط جنگل رو شخم میزنه.

اگه بخوایم با ساختار قبیله‌ای مقایسه کنیم، روش چینی یک قبیله‌ست، با یک رییس. روش آمریکایی، چند قبیله است با چند رییس با تصمیمات جمعی مشترک. و روش ایرانی، یک قبیله است با چند رییس! چیزی که مشابه خارجی نداره. و دقیقا همین مسئله باعث جداافتادگی حکومت از مردم شده. نه خود سلطه. همونطور که گفتم یکی از انواع سه‌گانه سلطه‌گری و البته بیشتر از نوع سوم، در بقیه کشورها هم وجود داره. اما چون فارغ از وضعیت توزیع قدرت، مدیریت متمرکز و واحده، مردم با حکومت هم‌خانواده میشن. در اینجا به دلیل تفرق و تشتت مدیریتی، این هم‌خانوادگی رخ نمیده، حتی اگه تعداد زیادی از شهروندان منافع خودشون رو با حکومت گره بزنند. در اینجا منظور از مدیریت، مدیریت سلطه‌ست، نه مدیریت اجرایی. در کشوری که مدیریت سلطه، متفرق و بی‌هدفه، کارهای اجرایی خوبی هم ممکنه انجام بشه، اما تأثیری در جلب اعتماد عمومی نداره. و برعکس، در کشوری که مدیریت سلطه واحد و مشخصی وجود داره، ممکنه کارهای اجرایی خوب انجام نشه، مثل وضعیت زیرساخت در آمریکا، اما مردم دولت رو در حد پدر خودشون قبول داشته باشند.

حکومت‌های مدرن ایرانی، در ایجاد قدرت مرکزی متمرکز موفقند، اما در ایجاد مدیریت واحد اون سلطه، عقیم! دولت آلمان اگه زور بگه، قابلیت این رو داره که همه رو با خودش شریک کنه، و شریک هم هستند. «ما» محدودیت گذاشتیم. «ما» برای نرخ اجاره سقف گذاشتیم. اما دولت ایران نمیتونه ما بسازه، و برای همین با «شما» درگیره. «شما» زیاد انرژی مصرف می‌کنید. «شما» با قراردادهایی که با خارجی‌ها می‌بندیم لج می‌کنید. «شما» آزاده رو کشتید.
5
در سطح فردی بله، این تشتت میتونه راه درروهای زیادی باز کنه، اما در سطح اجتماعی یک لوپ ایجاد کرده که معلوم نیست میشه ازش بیرون جهید یا نه. اون لوپ اینه: ناباروری جامعه در تولید اندیشه‌، منجر به ناکامی در ساخت دولت مدرنی که «کار کند» شده، و دولت‌های متشتتی که کار نمی‌کنند، دارند باعث انسداد اندیشه‌‌ورزی میشن! (جنگ دائمی «ما»ی محکوم و «آنها»ی سلطه‌گر، همه‌چیز رو مصرف می‌کنه، حتی اکسیژن لازم برای تفکر رو).
3
نمونه‌ای از مدیریت واحد سلطه، عملکرد دولت چین در حمل و نقله. حدود ۱۴۵ هزار کیلومتر خط ریلی دارند که ۳۸ هزار کیلومترش سرعت بالاست. که بالای ۷۰ درصدشون برقی هستند. دولت برای پانزده سال آینده ۲۰۰ هزار کیلومتر هدف‌گذاری کرده که ۷۵ هزار کیلومترش سرعت بالا باشه (یعنی دو برابر مقدار فعلی). وقتی میگه باید انقدر بسازیم، یعنی «باید» بسازیم. یک حرف کاملا زوره که هیچ‌کس نه در داخل حکومت و نه در بیرون حکومت نمیتونه مانعش بشه. برای خطوط ملی بین استانی، سرعت ۳۵۰ کیلومتر در ساعت، خطوط اصلی داخل استانی بین شهرهای بزرگ، ۲۵۰ کیلومتر ساعت، و برای خطوط شهری و حاشیه شهری، زیر ۲۰۰ کیلومتر تعیین کرده. سرمایه‌گذاری خطوط ملی رو خودش عهده‌دار شده، و فقط در سال گذشته معادل ۸۵ میلیارد دلار خرج کرده! برای خطوط شهری، اجازه داده دولت محلی سرمایه‌گذاری کنه، اما دولت محلی باید پروژه‌ها و مخارجش رو با دولت هماهنگ کنه، چون خطر فرو رفتن شهرها در بدهی‌های سنگین وجود داره، چون خرج ساخت این خطوط سریع بالاست اما درآمدش چندان دندان‌گیر نیست. یعنی کاملا خلاف منطق بازار. ولی سیاست سلطه‌گر اینه، و تکلیف مشخصه.
4
اگه در کالیفرنیا بفهمن فقط مردها رو استخدام می‌کنی علاوه بر اینکه جریمه دلاری سنگینی بت تحمیل می‌کنند، باید دوره آموزشی اجباری «عدم تبعیض جنسیتی» رو هم بگذرونی. آیا در خانواده شما کسی هست که بدونه در آمریکا هم دوره‌های عقیدتی اجباری وجود داره؟
Anonymous Poll
85%
نه.
15%
بله.
5
من که تو دعوای شما نیستم، ولی اول شما ثابت کنید حسن عسگری پسری داشته، که شاهدش دُم یکی از روباه‌های شیعه نباشه، بعد به ادعای احمدی‌نژاد هم می‌رسیم.
5
Anarchonomy
من که تو دعوای شما نیستم، ولی اول شما ثابت کنید حسن عسگری پسری داشته، که شاهدش دُم یکی از روباه‌های شیعه نباشه، بعد به ادعای احمدی‌نژاد هم می‌رسیم.
فکر می‌کنید این اسکرین‌شات ربطی به نظرسنجی قبلیش نداره؟
Think again.

یک سمپل براتون گذاشتم از مقاومت این کشور در برابر رهایی از تعلقات هزارسال پیش. ترکیب‌بندی موجود حاکمیت، یعنی قدرت به شدت متمرکز، و مدیریت سلطه به شدت متشتت، ادامه یک سریاله که چند قرن سابقه داشته. این جامعه الگویی جز این بلد نیست، و اگه حکومت فعلی رو با حکومت دیگه‌ای جایگزین کنه هم، دوباره این داستان‌ها تکرار خواهد شد. لذا دعواها هم زیر سایه همون تعلقات تعریف میشن.

مشکل ملت این نیست که خبر ندارند در آمریکا هم آموزش عقیدتی اجباری داریم. اگر عده‌ای خبر داشته باشند فقط نشون دهنده اینه که از سطح عمومی شناخت فراتر رفتند. مشکل اینه که نیازی نمی‌بینند که خبر داشته باشند. چون براشون مهم نیست. علت بیزاری‌شون از آموزش عقیدتی اجباری، سلب آزادی انتخاب عقیده نیست. علت، تنفر از یک پکیج خاص از عقایده. اگه جمهوری‌اسلامی به جای محتویات اسلامی-شیعی، درباره لزوم اعمال تبعیض مثبت به نفع زنان دوره میذاشت، با اشتیاق سر کلاس می‌نشستند. تعلق این‌ها به گذشته مربوط به اون قسمتشه که سلطان صلاح رعیت رو تشخیص میداد! اسم این‌ها رو بذاریم گروه جَک!

در طرف دیگه دعوا کسانی هستند که با پشتوانه دسترسی به حقوق و مستمری دولتی، که میتونه تا ماهی ۳۲ میلیون تومان هم برسه، همه‌ی محتوای ضخیم تاریخی و عقیدتی تشیع درباره مستضعفین رو خلاصه می‌کنند به ترقه‌بازی‌های نیمه‌شعبان و دوئل‌های «کی جمکرانی‌تره؟» در توعیتر! این‌ها قارچ‌های سمی بی‌مصرفی هستند که در رطوبت بالای عقلانیت‌ستیزی دوران معاصر ایران، به تعداد زیاد تکثیر شدن. آزاده نامداری‌های ریشویی که غیبت و ظهور رو در حد فانتزی‌های هالیوودی می‌پسندند، نه در حدی که زندگی تا خرخره دولتی‌شون رو آب ببره. طرفداران سیاست‌های فقیرساز و «مهدی‌جان» گو! اراذلی که دشمن ظهور رو در بین منکران ظهور جستجو می‌کنند، نه در یین قلدرهایی که بچه‌های هفده ساله رو هم به جرم «قیام علیه خلیفه وقت» با تیر می‌زنند. تعلق این‌ها به گذشته هم مربوط به اون قسمتشه که در شب‌های بغداد قصه می‌شنیدیم و می‌خوابیدیم و کاری نداشتیم در دارالخلافه چه خبره. اسم این گروه رو هم بذاریم گروه جیندا. ذهن‌تون جایی نره، یک واژه آفریقاییه.

این دو ظاهرا با هم کنتراست‌هایی دارند، ولی دعوای جک و جیندا، یک دعوای فیکه.. در محیطی که همه به طرز عجیبی عاشق گذشته هستند.
2
چند نکته درباره چیزهایی که در کوچه پس‌کوچه‌های نت درباره قرارداد ننگین ۲۵ ساله بین چین و ایران می‌خونید:

- جدی نگرفتن این قرارداد به معنی عدم همراهی با اعتراضاتی که بش میشه نیست. اعتراض به قلدرها یک واجب شرعی و عقلیه، و وابستگی به سنگینی عمل انجام شده توسط سلطه‌گر نداره. به زورگو باید اعتراض کرد حتی اگه کار نه چندان مهمی علیه مردم انجام میده، یا میخواد کار مهمی انجام بده اما عرضه‌ش رو نداره که انجام بده.

- در کیس‌هایی که به عنوان نمونه استثمار چینی مثال می‌زنند و از کامبوج تا کنیا رو شامل میشه، صرفا روی کلیشه «خوردند و بردند» فوکوس شده و اطلاعات مالی دقیق ارائه نمی‌کنند. و علتش اینه که اگه اطلاعات مفصل‌تری ارائه بشه مشخص میشه که خیلی ازین پروژه‌ها به درد چین نخوردند! و این با روایت خوردند و بردند جور درنمیاد.

- وقتی برجام امضاء شد، امیدواری و عطش ایرانی شهرنشین به ورود فست‌فودهای زنجیره‌ای آمریکایی به بازار ایران به حدی بالا بود که یک فرصت‌طلب با کپی‌برداری از یکی ازون برندها تونست برای مدتی مشتری زیادی جذب کنه! مردم موقع حرف زدن، سخنرانی‌های عمیقی درباره «پس ماهیگیر ایرانی که کشتی صنعتی نداره چی؟» ارائه می‌کنند، اما موقع خرید کاری به این که چند شغل بومی ممکنه از دست رفته باشه ندارند. به همین ترتیب، با ورود آمازون به ایران و جارو کردن خرده‌فروش‌های ایران، هیچ مشکلی ندارند، اما ازینکه یک برند مشابه چینی بیاد و همون کار رو بکنه ابراز نگرانی می‌کنند! این پریشان‌نظری البته جلوتر ازین هم میره، و اگه قرار باشه برند چینی بیاد دیجی‌کالای ایرانی رو ببلعه، ناگهان دلواپس همون دیجی‌کالایی میشن که تا دیروز لعن و نفرینش می‌کردند که صرفا با پشتوانه انحصار تونسته رشد کنه!

- بعضی چیزها رو با نظرسنجی نمیشه کشف کرد. مثلا اگه همین الان از مردم بپرسید اگه این قرارداد با دقیقا همین مفاد، که معلوم نیست چیه، با هند بسته می‌شد، همینقدر نگران می‌شدید؟ همه جواب میدن بله. ولی مثل سگ دروغ میگن. مطلقا هیچ دلیل و شاهدی وجود نداره که هند در موقعیت مشابه استثمارکننده‌تر ظاهر نشه. و دلیل این خوش‌بینی بی‌دلیل اینه که دولت هند رو مشروع‌تر از دولت چین می‌بینند. اولا دموکراسی هیچ قلدری رو مشروع نمی‌کنه. برای من فرق نداره اونی که بم زور میگه با رأی مردم به قدرت رسیده یا بوسیله تفنگ. دوما منطق استثمارگری، نسبت به نژاد و فرهنگ و جغرافیا، کوره. چهارصدسال پیش اگه با کشتی عازم مکه بودی، فرقی نداشت جلوت کشتی پرتغالی سبز می‌شد یا کشتی انگلیسی، یا کشتی عرب. در هرصورت باید آماده مرگ میشدی. چون غارت همیشه به یک شکل عمل می‌کنه. حضرات همین الان قراردادی برای اداره چابهار با هند دارند، آیا جیکی از گنجشکی درآمده؟ نه، چون فکر می‌کنند اگه کشتی پرتغالی جلومون سبز شد التماس دعا خواهد گفت و رد خواهد شد!

- و اما خود این «استثمار» واقعا چیست؟ من باید رک باشم، چون همیشه هستم.. شخصا از کسی که جمهوری‌اسلامی و تشکیلات اختاپوسی اون رو که اقتصاد و جامعه ایرانی رو بلعیده، حاکمیت مشروع ایران در نظر می‌گیره و یک اشغالگر حسابش نمی‌کنه، بدم میاد. البته قبلا اینطور نبودم، به تدریج فهمیدم که چاره‌ای جز کینه‌توزی وجود نداره. آدم‌هایی که تخفیف ۳۰ درصدی قیمت نفت به آشغال‌هایی مثل بابک زنجانی براشون خیلی مهم نبود و باش توعیت‌های عامه‌پسند هم میساختند، اما همون تخفیف ۳۰ درصدی به چین رو فاجعه می‌بینند، مریض‌احوالند. از آدمی که براش عادیه یک قرارگاه نظامی میاد با قلدری مناقصه‌ها رو قورت میده و بدون اینکه خودش کار فنی مفیدی انجام بده، بودجه دولت رو میمکه، و سپس با پول مکیده شده ازون پروژه‌ها میره در سوریه انبار مهمات میسازه، اما از مکیدن همون مناقصات توسط شرکت‌های چینی احساس می‌کنه «وطن از دست رفت»، بدم میاد، و دوست ندارم حتی ریخت‌شون رو ببینم.
4
بی‌نهایت پرسوده؟ بلیت یک‌طرفه یک مسافت هزار کیلومتری با قطارهای ۳۰۰ کیلومتر بر ساعتی چین، که سه ساعته طی می‌کنه، یعنی دو برابر طولانی‌تر از هواپیما، حداقل ۵۰۰ یوآنه، که میشه معادل ۲ میلیون تومن. از چندتا از «زوار امام رضا» میتونی این پول رو بگیری؟
محمدرضاشاه هم این مشکل مغزی رو داشت. با خودش می‌گفت ملت فعلا خیلی گشنه‌اند، تا بخواهیم صبر کنیم کمی سیر شوند بعد پروژه‌های رفاه عمومی را انجام دهیم خیلی دیر می‌شود. پروژه‌ها را انجام می‌دهیم بعدا که سیر شدند استفاده خواهند کرد!
2
دقت دارید؟ تازه در گام اول انقدره! در گام‌های بعد نصف سرمایه جهان رو مثل اسفنج جذب خواهیم کرد! فولاد مبارکه میره بورس لندن، آلستوم شلوارش رو بالا نکشیده میدوعه به سمت ایران، بوئینگ سفارش‌های عربی خودش رو کنسل میکنه میگه ماهان واجب‌تره، میلیاردرها ملک‌هاشون تو نیوزیلند رو میفروشن میان محمودآباد زمین میخرن. فورد میاد خط تولید میزنه همه با وانت اف۱۵۰ تو تپسی کار خواهند کرد، لا کوئینتا میاد تو سواحل شمال و جنوب که انقدر همه انگلیسی بلدن که برای میم‌ها هم باید زیرنویس بذاری چهارهزار اتاق به ظرفیت هتلی کشور اضافه میکنه، تویوتا میاد التماس می‌کنه میگه چقدر بدم بذارید یه خط بزنم اینجا کرولای ۴ هزار دلاری بسازم؟ زیمنس میاد میگه چقدر برق‌تون گرونه سوددهیش بالاست بذارید شبکه رو توسعه بدیم!

ناگهان با صدایی زنانه صحنه کات میخورد: وحید پاشو لنگ ظهره.
2
حتی در بهترین شرایط ممکن، نمیشه برای کل جامعه انسانی فرصت برابر ایجاد کرد. طبیعت طوری ساخته شده که نشه. تنها اقدامی که میشه انجام داد، پرهیز از زورگویی و مبارزه با زورگویی بقیه‌ست. چون زورگویی یعنی مصادره فرصت‌های دیگران. بنابراین دولت به عنوان بزرگترین زورگوی دنیای ما، دچار تناقض ذاتی میشه اگه این مصادره کردن فرصت‌ها رو متوقف کنه. وقتی کسی میگه برنامه حکومت باید مانع‌زدایی باشه، حتما در حال شوخی کردن با مخاطبه، چون ترجمه تحت‌اللفظی حرفش اینه که برنامه حکومت باید براندازی خودش باشد!
حتی تاریخ عبری هم موسای قبل از عبور از دریا رو بیشتر دوست داره. چون اومده بود جلوی یک قلدر رو بگیره. نمی‌گفت زندگی باید چنین و چنان باشد. می‌گفت فرعون نباید تعیین کنه که زندگی مردم چطور باشد. اما بعد ازینکه عبور کردند، دیگه خودش و برادرش بودند که تعیین می‌کردند زندگی بنی‌اسرائیل باید چطور باشد. که به سرانجام چندان جالبی هم نرسید. این داستان‌ها، آگهی بازرگانی برای کاراکتر پیامبرها نیست، با اینکه مدل‌های خوش‌تیپی بودند. این‌ها خلاصه‌ای از فرمول‌هاییه که قبلا کار کرده و بعدا هم کار خواهد کرد. یکی ازون فرمول‌ها اینه: میتونی سنگ رو از جلو پای مردم برداری، اما نمیتونی راهشون رو سنگفرش کنی.
اگه بعدا کرونا ۲ و ۳ و ۴ هم منتشر بشه، ملت باید دائم در حال واکسن زدن باشند، و برگ سبز قبلی‌شون برای تردد یا سفر یا ورود به اماکن عمومی، باطل میشه و باید دوباره دریافتش کنند. اینجوری باید دائم تحت نظارت باشند و اگه واکسن جدید رو نزدند یا دیر زدند، امتیاز منفی بگیرند! یه چیزی مثل نظام امتیازبندی شهروندان در چین!
می‌بینید؟ برای کمونیستی و استالینی شدن کشور، نیاز به قراردادهای بیست و پنج ساله نیست. خود دولت‌های دموکراتیک داوطلبانه و بدون کمک چین، به سمتش میرن.
ما فعلا ازین جهت که حاکمان‌مون در همه‌چیز بی‌عرضه‌اند، کمی فرصت اضافه داریم.
جوانتر که بودیم و مطالب و مقالات اقتصادی رو که می‌خوندیم یکی از محورهای بحث‌ها استقلال بانک‌های مرکزی بود. الان یکی ازون مطالب رو دوباره دیدم و تجدید خاطره شد، که می‌گفت این استقلال به حدیست که رییس بانک مرکزی کشور اروپایی میتونه حتی یک شهروند خارجی باشه در حالی که در ایران باید از افراد خودی حکومت باشه!
الان این حرف‌ها به شوخی شبیه شده. همون بانک‌های مرکزی که مثلا انقدر مستقل بودند که یک خارجی رو استخدام کنند، در چاپ پول و دستکاری نرخ بهره، درست مشابه یک کشور جهان‌سومی، گوش به فرمان دولت‌ها هستند. رییس اگه از مریخ هم اومده باشه اهمیتی نداره وقتی قراره همون کاری رو بکنه که دولت میخواد. یا اگه قراره خودش رو در جایگاه جادوگر اُز ببینه!

در مورد خیلی از چیزهایی که خونده بودیم باید تجدیدنظر کنیم. و در مواردی، حتی افسوس می‌خورم که.. کاش هیچوقت نمیخوندیم!
از هر دختری در فضای نت خوشمون بیاد، بعدا کشف میشه که فمنیسته!
بدیش اینه مایی که از فمنیسم بدمون میاد عملا از چرخه عشق داریم حذف میشیم.
خوبیش اینه که میشه دل خوش کرد که دلیل مناسبی برای فراموش کردن دست‌نیافتنی‌ها داریم.
الان مثل قدیم نیست که وزیر عاقل به پادشاه بگه لباس مردم فقیر رو بپوش برو بیرون ببین مردم دارن چطور زندگی میکنند. اون موقع‌ها پادشاه، آدم بود. الان دولتی‌ها می‌دونند مردم دقیقا در چه نوعی از فلاکت و به چه میزان فرو رفتن. حتی حضوری میرن مهمان اقشار فلاکت‌زده میشن. از آسیب‌دیدگان حوادثی که خودشون باعثش هستند عیادت می‌کنند. حتی کامنت‌های حاوی فحش مردم رو هم می‌خونند. الان حتی زمان حاکمانی که می‌نشستند فکر می‌کردند چطور به مردم دروغ بگیم که نفهمند، نیست. الان زمان کسانیه با وجود اینکه میدونند قراره بفهمیم که دارند دروغ میگن، دروغ میگن.
اگه در یک چت‌روم نمیذارن هرکسی از وزیرخارجه سوال بپرسه، به خاطر این نیست که میترسند کسی چیزی بپرسه که وزیر نتونه جواب بده. چون وزیر با وجود اینکه میدونه از جوابش نتیجه می‌گیرند که یک زباله‌ست، اون جواب رو خواهد داد!
محدودیت سوال به خاطر وزیر نیست، به خاطر بولد کردن اون‌هاییه که مجازند بپرسند.
3