Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
45.3K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
اینو بخونید حتما. یک نمونه ناب از ناتوانی در اندیشیدن.
با وجود موی سفید که خیلی‌هاش در کتابخانه سفید شده، هنوز توان درست فکر کردن نداره. این آقا از دفعاتی که من توی عمرم چای خوردم بیشتر کتاب خونده، اما نمی‌تونه دنیای اطرافش رو بفهمه.‌
بعضی از دوستان میگن این‌ها مغرضند، و از قدیم یهودی‌ستیز بودند. نمی‌دونم، شاید باشند. اما اینی که می‌بینم بیشتر نشون‌دهنده عجز ذهنیه.
هیچ چیز دیگه‌ای جز اینکه «همه بلاهایی که به سرمان آمده نقشه دشمن بوده، یا نقشه جاسوسان دشمن، یا نقشه وابستگان دشمن، یا نقشه متحدان دشمن..» به ذهنش نمیرسه. تازه چه دشمنی؟ همونی که حکومت تعریف کرده که دشمنه! نه اونایی که به ما آسیب می‌زنند.
یکی باید بشون بگه شما قوای ذهنی لازم یا شجاعت ذهنی لازم برای ریشه‌یابی مشکلات ایران رو نداری. شما حتی انقدر جرئت نداری که اذعان کنی کدوم نهاد نظامی پشت بیشتر سدسازی‌های غلط ایران بوده‌. و انقدر جرئت نداری که اذعان کنی خیلی از سدسازی‌ها هم اتفاقا درست بوده. انقدر جرئت نداری که اذعان کنی زمین‌دارانی مثل خودت انقدر بی‌حساب از دل زمین آب بیرون کشیدید که دشت‌های استان فارس از درون مردند.
ایران برای نجات پیدا کردن به طوطی‌هایی که «دژمن دژمن»های خلیفه رو تکرار می‌کنند نیاز نداره. چون اون‌ها خودشون بخشی از مشکل هستند.


https://news.1rj.ru/str/abdollahshahbazi/4590
2
👇این ویدئو امام توحیدی رو ببینید. خیلی خوبه. یه نوع عصبانیت معصومانه تو لحنش هست که خنده‌م میندازه.
از صحیح بخاری یه حدیث میخونه که میگه بچه مسلمون باید آرزو کنه که شهید بشه و دوباره زنده بشه و دوباره کشته بشه و زنده بشه و دوباره کشته بشه.. تا در نهایت به ۷۲ تا حوری برسه! :-)
و میگه این نوع تفکر و این نوع میل به مرگ، ریشه تروریسم اسلامیه که الان گریبان دنیا رو گرفته، چون اینا رو از بچگی بمون یاد میدن.
البته باش موافق نیستم.. اینا رو چند قرنه که دارن به ما مسلمونا یاد میدن، چرا الان تروریسم اسلامی انقدر دردسر شده؟.. اما از اینکه یه آخوند این واقعیت‌ها رو برملا کنه باید استقبال کرد. همه دنیا باید بدونه چه چیزهایی تو کتب و متون ما هست.
Forwarded from Deleted AccountSCAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Watch me expose the sacred noscriptures I was taught as a child. This is the main root of Islamic terrorism:
اگه قراره با مظلومیت بازاریابی کنیم، از دراویش مظلوم‌تر هم هست. حتی یه نفر از درویش‌های پرفالوعر حتی یک کلمه درباره فرهاد ننوشت. میگن نمیشناسیمش! خب منم شما رو نمیشناسم.‌
آیت الله سید یوسف طباطبایی نژاد امام جمعه اصفهان: روایت داریم اگر فردی سه هفته از روی بی اعتنایی نمازجمعه را ترک کرد باید خانه را روی سرش خراب کرد.

دیروز از یه شهروند عادی شنیدم که می‌گفت: میگن امام علی به جای اینکه یه صدقه‌ای بده به بردار فقیرش که بچه‌هاش داشتن از گرسنگی تلف می‌شدن یه چیزی رو داغ کرده گذاشته کف دستش! آخه چجور انسانی اینکارو می‌کنه با برادرش؟

بیشتر فحش‌هایی که مذهب داره میخوره به خاطر بی‌عرضگی خود مذهبیونه. نباید از کسی شاکی باشند. وقتی قصه رو طوری روایت می‌کنی که امامت رو به شکل یه آدم بی‌منطق و بی‌رحم معرفی می‌کنه، انتظار داری چه فیدبکی بگیری؟ من نمی‌دونم هزار و چهارصدسال پیش تو خونه یه مرد عرب چه اتفاقی افتاده بوده، اما اگه آهن داغ رو گذاشته بود رو دستش حتما سوختگی شدید ایجاد میشد و باید دیه می‌داد. اصلا چه اهمیتی داره که به چه شکلی رخ داده؟ باید تا الان انقدر ویرایشش کرده بودند که قابل قبول شده باشه. اما نکردند.

این آقا هم داخل همون بی‌عرضگی‌ها غوطه‌وره. نماز جمعه موضوعیت نداره در جامعه امروز، چون رسانه وجود داره. چهارده قرن پیش تنها راه اطلاع‌رسانی حاکم به عوام، منبر بود. الان تلویزیونه و مطبوعاته و اینترنته و حتی بیلبورد! اما حالا فرض کنیم برای زنده نگه داشتن فرمالیته سنت، بخوان ادامه بدن این کار رو. چه معنی داره بیای بگی هرکی نیاد حق امنیت جانی و امنیت مالی و امنیت مسکن نداره؟ اصلا مهم نیست پیامبر واقعا چنین تهدیدی کرده بوده یا نکرده بوده، شما چهارده قرن فرصت داشتی یا انکارش کنی، یا انقدر چکش‌کاری کنی روایت رو تا ازین حالت نامعقول دربیاد، که بعد امروز نگن این‌ها دیوانه‌ن!

مسیحیان زیرک بودند. طرز روایت کردن پیام رو انقدر چکش‌کاری کردند در طول قرن‌ها که امروز اگه به یک مسیحی بگی تو متون مقدس شما هم صحبت از جهاد و شمشیر هست باور نمی‌کنه. یعنی یا تا حالا برخورد نکرده باش، یا اگه هم خونده باشه در لحظه خوندنش به ذهنش نمیرسیده که این یه چیزی مشابه جهاده. اما آخوند اسلامی نه تنها این عرضه رو نداره، بلکه انقدر پرته که میاد دقیقا طوری قصه رو روایت می‌کنه که هرکی عقل داشته باشه فرار کنه!

البته بعضیاشون میگن مهم نیست اگه فرار کنند. اسلام یه تیم فوتبال نیست که دنبال طرفدار بیشتر باشه و از خلوت شدن استادیوم بترسه! اما دروغ میگن. این‌ها حتی ازینکه روزه‌خواری در ملاء عام مجاز باشه هم واهمه دارند. چون معلوم میشه تعداد زیادی خارج از استادیوم اسلام هستند. حق هم دارند بترسند. مذهبی که مخاطب نداشته باشه، میره تو موزه‌ها. ولی این ترس، قاعدتا باید منجر بشه به تجدیدنظر و به خرج دادن کمی عرضه و کمی زیرکی، تا اگه جاذبه جدیدی ایجاد نمیشه، لاقل دافعه بیشتر ازین نشه. اما برعکس، ترس حضرات مثل ترس بچه میمون‌هاست. انقدر جیغ میزنن که خودشون هم از صدای جیغ خودشون وحشت می‌کنند! جناب امام جمعه باید نگران باشه همون آدمی که داره پشت سرش نماز میخونه در نره. اونایی که خیلی وقته نمیان مصلی، پیش‌کش.
عضو کمیسیون صنایع بعد ازینکه خبرداد پژو و مزدا و هیوندایی ارتباطشون رو با خودروسازهای داخلی قطع کردن، یه شعر زیبا سرود:
«این قطع همکاری‌های منافعی برای کشور ما دارد که یکی از آنها این است که در سال‌های اخیر دانش فنی را از آنها گرفته‌ایم و در اختیار ما است مورد دیگر خودروسازان از تحریم قبلی عبرت گرفته و خود را برای شرایط این چنینی آماده کرده بوده‌اند.»

فقط تو ایران ممکنه از یک مقام مسئول بشنوی که قطع همکاری شرکت‌های جهانی با ما منافعی داره برای کشور! مثل اینه که طرف از شدت بیماری بیفته رو تخت بیمارستان، بعد بگه این مصیبت یه نفعی هم داشت برام که هی کمپوت گیلاس میارن برام، کمپوت گیلاس خیلی دوست می‌دارم!

به مهندس شرکت خودروساز میگم مگه چند درصد قطعات ‌رو از خارج میارین که انقدر تحت تأثیر قیمت دلار هستید؟ گفت بین سی تا چهل درصد.‌ اون شصت هفتاد درصد مابقی هم فقط تولیدش اینجاست، ماده اولیه‌ش یا یه قسمتش وارداتیه!

تنها دانش فنی که در اختیار دارند این حضرات، روش‌های له کردن مردم ایرانه.


https://dande6.com/78689?ss=tg
این اکانت تیک آبی نداره ولی گویا یکی از دیپلمات‌های پاکستانه. میگه نامه‌ای از آمریکا دریافت کردند مبنی بر پیشنهاد خلع سلاح هسته‌ای. و میگه با ذهنی باز درباره‌ش فکر خواهند کرد!
‏ ۲۱ درصدشون عربن ولی ۴۶ درصد دانشجویان داروسازی رو تشکیل میدن. بیش از ۲برابر سهمشون در جمعیت. یعنی تو کشوری که بر مبنای یهودیت بنا شده هم برای داروسازی سهمیه نذاشتن علیه عرب‌ها!
چشماشون میبینه اینو ماله‌کش‌های نظام مستقر در تورنتو؟ اصلا اون‌ها رو ولش کنید. چطور یک مسلمون ایرانی می‌تونه اینو ببینه و از وضعیت کشور خودش خجالت نکشه؟


https://news.1rj.ru/str/IsraelinFarsi/704
3
اینجا یه ایستگاه صلواتی به پاست. دم افطار عدسی میده. از یک ساعت قبل جماعت صف می‌بندند. بلندگو گذاشتند و سخنرانی مذهبی پخش می‌کنند! اونی که وایساده تو صف رو نباید راحت گذاشت، باید اماله‌ش کرد. سیستم «اماله‌گرا» نه به مناسبت مکانی نگاه می‌کنه نه به مناسبت زمانی، چون هدف رو فرو کردن محتویات مذهبی قرار داده، نه هدایتگری. هیچ بعید نیست که در آینده داخل آسانسور و حتی در توالت‌های عمومی هم سخنرانی یا مداحی پخش بشه.

وقتی سیگنال رو در جای درست و زمان درست و موقعیت درست ارسال نکنی، به نویز تبدیل میشه. منبر و مداحی و محتویات مشابه هم دقیقا به نویز تبدیل شدن. شنونده به عنوان صدای بک‌گراند می‌شنوه اما گوش نمیده. براش مثل صدای تردد ماشین‌هاست.
آخوندها مدت‌هاست که ترجیح میدن بین دو نماز موعظه کنند، چون بنا به توجیه خودشون، نماز دوم که تموم شد ملت میذارن میرن. باید بین دو نماز باشه تا چاره‌ای نداشته باشند جز اینکه بشنون. درست مثل تبلیغات بازرگانی وسط سریال‌های تلویزیونی. شاید اگه شنونده در این مورد هم یه ریموت دستش بود، به میان‌برنامه که می‌رسید دکمه Mute رو می‌زد.

نمی‌دونم چه اصراری دارند که جایگاه خودشون رو نابود کنند.
2
Anarchonomy
ROZES & Nicky Romero – Where Would We Be Acoustic
Been a minute since high school
And I still kinda miss you (ah)
Is it weird that I do, that I do?
Are you still in your basement
Smoking weed with the same friends?
Just living for the weekend
Like we used to

Up all night, mattress on the floor
Wasting time, Nintendo 64
Shouldn't think about it anymore, anymore

Where would we be
If we were still passed out on your sofa, watchin' TV?
And it was still my head on your shoulder
Where would we be if in another lifetime
I didn't move to California for the limelight?
I wouldn't have to wonder what it would've been like
If we'da only fucking got it right the first time

Where would we be?
Where would we be?

And I know I shouldn't reminisce
I've been drinking and I miss my accomplice
I know it's late
Different time zones, different states
But I bet you're still

Up all night, mattress on the floor
Wasting time, Nintendo 64
Shouldn't think about it anymore, anymore

Where would we be
If we were still passed out on your sofa, watchin' TV?
And it was still my head on your shoulder
Where would we be if in another lifetime
I didn't move to California for the limelight?
I wouldn't have to wonder what it would've been like
If we'da only fucking got it right the first time

Where would we be?
Where would we be?

If we never went home
Stayed out still stoned
If the sun never rose
We'd still be close
But that's not how it goes
Same song gets old
When you're living for, when your living for the weekend (living for the weekend)
Just living for the weekend

Where would we be
If we were still passed out on your sofa, watchin' TV?
And it was still my head on your shoulder
Where would we be if in another lifetime
I didn't move to California for the limelight?
I wouldn't have to wonder what it would've been like
If we'da only fucking got it right the first time

Where would we be?
Where would we be?

Where would we be?
Anarchonomy
ROZES & Nicky Romero – Where Would We Be Acoustic
متن این آهنگ پاپ رو بخونید.. یه داستانه. یه چیزی توش هست که با وجود اختلافات فرهنگی و تفاوت‌ها در سبک زندگی که بین ما و اونا هست دقیقا می‌فهمم داره درباره چه احساساتی حرف میزنه. مشتی کلمات رندوم عاطفی نیست که کنار هم قرار گرفته باشند. با اینکه قالب تین‌ایجری داره اما انقدر در انتقال تجربه موفقه که یاد تجربیات خودم افتادم و چشمام خیس شد. چرا آهنگ‌های پاپ ما انقدر فقیرند در این زمینه؟ چرا یه آمریکایی زندگی منو بهتر میفهمه تا هموطن ترانه‌نویسم؟
2
‍ ‍‍ این چند رقم از تعرفه‌هاییه که کانادا روی محصولات غذایی وارداتی از آمریکا بسته. اعداد عجیب و غریبند. تو مواد لبنی خیلی بیشتره و مثلا تعرفه کره نزدیک به ۳۰۰ درصده!.. گویا در کانادا تولیدکنندگان محصولات لبنی یه مافیا دارن که در کبک متمرکزه، و به قدری قدرت داره که می‌تونن سیاستمدارها رو بخرن! من تا قبل ازینکه ترامپ سر و صدا راه بندازه ازین اوضاع هیچ اطلاعی نداشتم. شرایط مشابه کشورهای جهان سومه. تازه حتی بی‌انصافی هم هست اگه بگیم شبیه جهان سومه، چون کشورهای جهان سومی در حال توسعه‌ای وجود دارند که توشون همچین بساطی وجود نداره.
با دعواهایی که ترامپ راه انداخته باشون و حق هم داره راه بندازه کار ندارم، در مورد اینکه اون مافیای داخل کانادا تسلیم میشه یا نمیشه هم هیچ پیش‌بینی‌ای نمی‌تونم بکنم. اما یه سوال اینجا مطرحه. اساتید و کارشناسان اقتصادی، چه غیرایرانی و چه پیروان ایرانی‌شون، همواره از اقتصاد آزاد و تجارت آزاد و جهانی‌سازی و دهکده جهانی و دنیای بدون مرز و اینا حرف میزنند و ترامپ رو که تمایلات حمایت‌گرایی در اقتصاد داره (که تازه یه دروغه. ترامپ حمایت‌گرا نیست، مثل هر معامله‌گری بوی ضرر رو از فرسخ‌ها دورتر تشخیص میده، چه برسه وقتی جلوی چشمش باشه) رو یه امل بیسوا که نمیدونه دنیا داره به چه سمتی میره معرفی می‌کنند، و همچنین وانمود می‌کنند همه دنیا سیاست مرزهای کاملا باز رو پذیرفتن، و فقط آمریکا مونده که هنوز مقاومت می‌کنه! در حالی که برعکس بوده. آمریکا مرز باز رو پذیرفته، و این بقیه هستن که مقاومت می‌کنند. سوال من از همه این کارشناسان اینه که چرا به ما نمی‌گفتید کانادا قیمت یک کالای وارداتی رو ۳ برابر می‌کنه؟ چرا وقتی داشتید توضیح می‌دادید که تعرفه یعنی اینکه خودمون شهروندان خودمون رو تحریم کنیم، کانادا رو مثال نمی‌زدید؟ حالا رسانه‌های عمومی اینکارو نکنن یه حرفیه. ازون‌ها انتظار ارائه واقعیت‌ها رو نداریم. ولی شما چرا؟ تجارت آزادِ آزاد خوبه فقط اگه آمریکا اجراش کنه؟ ۲۴۵ درصد تعرفه پنیر یعنی چی آقایون؟ اگه چین این تعرفه رو قرار داده بود آبرو براش نمی‌ذاشتید. چی باعث میشه حمایت‌گرایی‌های آمریکا رو بولد کنید، و حمایت‌گرایی‌های کشورهایی غیر از آمریکا رو سانسور کنید؟ این سانسور به قدری عمیقه که حتی شهروند کانادایی خبر نداره و کامنت میده: عه پس بگو چرا انقدر کره گرونه اینجا!

این عزیزان خودشون هم متوجهن که تئوری‌های جهانی‌سازی‌شون اون‌جوری که وعده‌ش رو میدادن پیش نرفته. و گرنه اقتصادهای بزرگی مثل آلمان و کانادا مجبور نمی‌شدن با تعرفه برای صنایع داخلی‌شون سپر درست کنن. یعنی حمله خیلی پرزور بوده که حتی اونا هم محتاج سپر شدن.
اما قاعدتا تئوریسینی که به مردم دنیا میگه نترسید نترسید، تجارت آزاد براتون خوبه! باید خودشم هم نترس باشه و به کانادا بگه غلط کردی تعرفه ۶۰ درصدی و ۱۲۰ درصدی و ۲۴۰ درصدی گذاشتی. اما برعکس، بزدله. به جای اینکه به کانادا بگه غلط کردی، به ترامپ فحش میده که چرا لو دادی!
4
نیروهای تحت امر سلیمانی سوار وانت شورولت آمریکایی که اساسا نماد آمریکاست از روی پرچم آمریکا رد میشن!
آدم مست ممکنه اندام تناسلیش هم جلوی جمع پیدا بشه اما خجالت نکشه. اینام نمیفهمن که چقد خنده‌دارن
5
آدمای زیادی هرروز میان عضو اینجا میشن و همون روز یا فرداش میرن، یعنی رفت آمد زیاده و کلا با آدم‌های متنوعی مواجهم، که تجربه فوق‌العاده عجیبیه.
یه موضوعی که در بین این افراد دیدم اینه که خیلی‌هاشون، عکس‌های متعدد از فرزندشون رو در طول زمان گذاشتن به عنوان عکس پروفایل!. شاید به نظرشون این خیلی عادیه. می‌دونم که در بین خانواده‌ها باب شده که عکس پروفایل کار یه رسانه خبری درون فامیلی رو انجام میده و مثلا میخوان به فک و فامیل اطلاع بدن که آخر هفته با خانوم بچه‌ها کجا رفتن، عکسش رو میذارن پروفایل.
اما این توصیه رو از من داشته باشید: اگه من جای شما بودم اینکارو نمی‌کردم. لطفا نپرسید که «مثلا چیکار می‌تونند بکنن با عکس بچه؟»، چون یه بحث فنی میطلبه و من نه شایستگی دارم درباره‌ش توضیح بدم نه اینجا جای توضیح دادنشه. فقط اگه من باشم اینو به عنوان یه پروتکل در فضای مجازی برای خودم در نظر می‌گیرم که عکس بچه‌ها رو جایی که پابلیکه نذارم، و مخصوصا و مخصوصا و مخصوصا از تکرار این کار خودکاری کنم، یعنی اگه هم یه عکس گذاشتم دیگه دوتاش نکنم. چون هرچی تعداد عکس‌ها بیشتر باشه بدتره.

بذارید بچه‌ها بزرگ بشن و خودشون با عقلی بلوغ یافته تصمیم بگیرن که عکس چهره‌شون کجاها قرار بگیره.
2
هربار که از بیرون غذا می‌خریم، مخصوصا اگه فست‌فود باشه، بابام می‌پرسه چقدر شد؟ و ما مثلا میگیم ۸۰هزارتومن. و بلافاصله بعدش میگه اگه این ۸۰ تومن رو دو کیلوگوشت می‌خریدید و کباب می‌کردیم بهتر ازین نبود؟

بابای من در زمان و مکانی بزرگ شده که زن‌ها از شدت گرسنگی به مردها التماس می‌کردند که زن دوم‌شون بشن، و پسرها وقتی پدرشون رو که هیچ ارثی نداشت از دست می‌دادند مجبور میشدند برای کسی کار کنند که فقط جای خواب و سه وعده غذا بشون میداد. در موقعیت اون‌ها، هدف از غذا خوردن، جون گرفتن بود. و کاربرد پول تهیه غذا بود. کسی که پول داشت باید فکر می‌کرد با این پول چه چیزی میشه خرید که بشه تا حداکثر ممکن جون گرفت؟ از ۲ کیلو گوشت جون بیشتری میشه گرفت تا پیتزایی که کلا ۲۰۰ گرم هم توش گوشت نیست.

اینکه تو بچگی و حتی جوانی تو چه شرایطی بودید و چه محدودیت‌هایی بتون تحمیل شده و بقیه با اون شرایط و محدودیت‌ها چطور کنار میان روی نگاه‌تون به دنیا و زندگی و دردها و لذت‌ها اثری ماندگار میذاره. پدر من از مزه هویج‌بستنی با مخلفات روش خوشش میاد، ولی متوجه نمیشه چرا باید بابتش پول داد.

امروز شاید مشکل گرسنه ماندن مثل دوران نوجوانی پدر من، وجود نداشته باشه، اما همچنان خیلی چیزها نرمال نیست. چهار دهه تسلط فرهنگ رانت و پارتی، و همزمان بهره‌مندی از سوبسید، نسل‌هایی رو پرورش داده و داره میده که نگاه‌شون به دنیا و زندگی نه مثل پدرانشونه و نه مثل شهروندان عادی بقیه جاهای دنیا. طوری به مجانی بودن و ارزان بودن و بی‌زحمت بدست آمدن همه‌چیز عادت کردند که تقریبا شرایط نرمالی که در بقیه کشورها جاریه براشون قابل تحمل نیست. کسانی که به کامیون واژگون شده هجوم میبرند تا هنداونه‌های سالمش رو بردارن و ببرن، اصلا مجالی برای فکر کردند ندارند. واکنش به کالای مجانی در دسترس در مغزشون به یک پردازش خودکار تبدیل شده. اینطور نیست که مشکل فرهنگی داشته باشه. مشکل ذهنی داره، و برای نجاتش باید اول از چنگ ذهن شرطی‌شده‌ش بیرونش کشید. شاید پدر من متوجه نمیشه که چرا باید بابت هویج‌بستنی پول داد، اما نسل‌های امروزی متوجه نمیشن که چرا باید حتی بابت آب آشامیدنی پول داد! هندوانه پیش‌کش.

چیزی به نام فرهنگ‌سازی وجود نداره. فرهنگ رو سیستم‌ها بوجود میارن. لذا برای نجات هندوانه‌دزدها باید سیستمی رو ساخت که مغزشون رو از حالت غیرعادی موجود خارج کنه. اول از همه باید متوجه بشن که قربانی این سیستم هستند. به قربانی نباید فحش داد و تحقیرش کرد. باید بش گفت که قربانیه و بعد مقصر رو بش نشون داد.‌

حتی اگه ساختار حاکمیتی موجود کلا زیر و رو بشه و یک حکومت کاملا متفاوت وارد عرصه بشه، تا وقتی سیستم درستی رو بنا نکنیم، عقب‌افتاده باقی خواهیم موند.
2
از شخصیت کریس رونالدو خوشم نمیاد. آدمی خودخواه، خودپسند، خودنما، تظاهرگرا، مادی‌گرا، ننر، مغرور، بدجنس، بی‌قید، انتقام‌جو، گستاخ و حسود، کسی نیست که بتونم ازش خوشم بیاد. همه خصلت‌هایی که حتی اگه یکیش رو در کسی سراغ داشته باشیم ممکنه باش قطع رابطه کنیم، یکجا داره. اما ازینکه به هرچی که می‌خواد می‌رسه، خوشم میاد. هت‌تریک پشت هت‌تریک، افتخار پشت افتخار، رکورد پشت رکورد، موفقیت پشت موفقیت. رونالدو برای من تعریف کاملی از چیزیه که بش میگم «رذل دوست‌داشتنی». به کامیابی‌های فوتبالیش اهمیت نمیدم، چون فوتبال برام مهم نیست، اما پیروزی‌های خارج از فوتبالش که داره با پیروزی‌های فوتبالی بدست میاره برام مهمه. رونالدو یه مثال نقض خیلی خیلی بزرگ برای روایت کلیشه‌ای مذهب از دنیاست که میگه آدمای رذل تو همین زندگی دنیوی هم سعادتمند نمیشن! رونالدو رذل بود و شد. گستاخی کرد و شد. بدجنسی کرد و شد. خودخواهی کرد و شد. به اخلاقیات مذهبی بی‌اعتنا بود و شد. دیگران رو تحقیر کرد و شد. دوربین‌ها رو پرستید و شد. پول پارو کرد و شد. با شهرت مست کرد و شد. با هر زنی که خواست خوابید و شد. به هر نصیحت‌کننده باتقوایی پشت کرد و شد.
رونالدو قیام تک‌نفره‌ی یک آدم گستاخ، علیه دنیایی بود که آدم‌ها رو در دو لیست خوب‌ها و بدها جاسازی می‌کرد. تلاشش در فوتبال فقط برای رسیدن به قله فوتبال نبود‌. برای این بود که به استانداردهای تحمیلی دنیا دهن‌کجی کنه. که بگه خوب و بدهای شما هیچ ارزشی برام نداره، چون خودم تعیین می‌کنم که چه چیزی برام خوبه و چه چیزی نیست.
امروز این گستاخ موفق، الگوی میلیون‌ها کودک و نوجوان در سراسر دنیاست. مبلغان دین و آموزگاران اخلاق باید تغییر تاکتیک بدن. اون آموزه‌های قدیم که قالب‌های خوب و بد فیکس رو به بچه معرفی می‌کرد دیگه جواب نمیدن. ما سوپراستاری داریم که نقطه مقابل سوپراستارهای معنویه. هرچی که ستاره‌های معنوی هستند، این معکوسشه، و نه تنها حالش خیلی خوبه و خوشبخته، بلکه حال میلیون‌ها نفر رو هم خوب می‌کنه.

من از کریس رونالدو خوشم نمیاد، اما امیدوارم همینطور به گلزنی به استانداردهای کهنه ادامه بده.
اگه دین میخواد هنوز بگه که آدم خوب بودن همون تعریفی رو داره که هزار سال پیش داشت، باید توجیهات خیلی قوی‌تری براش دست و پا کنه. اینکه آدم بدها دنیای بدی دارند، دیگه کسی رو قانع نمی‌کنه.
3
دارن تخمین میزنن که رشد تولید ناخالص آمریکا نه تنها از ۴درصد بیشتر بلکه نزدیک به ۵ بشه!
دولت اوباما و اقتصاددان‌های طرفدارش از جمله پل کروگمن می‌گفتن اقتصاد آمریکا دیگه بیشتر از ۳ رو تجربه نخواهد کرد!
2
دو نفر از چهره‌های سرشناس آمریکا که البته شهرت‌شون مرز جغرافیایی هم نمیشناخت و از قضا هر دو مرفه و متمول هم بودند خودکشی کردند و طبق معمول افکار عمومی موقتا در بهت فرو رفت و برای مدتی هرکسی چیزی نوشت درباره هیولای افسردگی. منتظر شدم تا ببینم مجموعا چه حرف‌هایی زده میشه. اینکه تا الان خودم چیزی ننوشتم هم دلیلش همین صبر کردن برای خوندن نظرات دیگران بود. یه عده، شماره‌های اروژانس روانی رو بازنشر می‌کردند که یعنی زنگ بزنید به این‌ها اگه حالتون خوب نبود (گویی علت مرگ اون دو نفر عدم اطلاع ازون شماره‌ها بوده!)، عده‌ای لزوم مراجعه مرتب به روانشناس‌ها رو گوشزد می‌کردند (گویی اون دو مثل بسیاری از مردم در کشورهای فقیر، پول کافی برای ویزیت مشاوران روانشناس رو نداشتن!)، عده‌ای از دل آمار نتیجه‌های مطلوب بیرون می‌کشیدن و می‌گفتند خودکشی در بین مراجعه‌کنندگان به کلیسا کمتره (اما نگفتند چرا در بین اون‌ها هم هست؟!). عده‌ای گفتن این اثر ورتر بود، یعنی تقلید از یک خودکشی‌کننده که اولین بار با رمانی از گوته پدید اومد و جوان‌ها با خوندن داستان از کاراکتری که خودشو کشت تقلید کردند (گویی این دو نفر دو تا جوان خام بیست ساله بودن!)، عده‌ای درباره جبری محتوم حرف می‌زدند که افسردگی در کمین همه ماست و حتی وقتی غرق پول و خوشبختی باشیم هم ازش مصونیت نداریم (اما نگفتند چرا مصونیت نداریم؟).

صبرم بی‌فایده بود. درباره همه‌چیز صحبت کردند اما هیچ‌کس حرفی از فلسفه نزد. اگه یه آدم کاملا سالم و مرفه خودش رو می‌کشه، نه ربطی به خدمات اورژانس داره نه ربطی به ایمان مذهبیش داره نه ربطی به شرایط اجتماعش داره نه به خاطر مصرف الکل و داروئه نه جبری در کاره. اون خودشو می‌کشه چون فلسفه‌ای که برای خودش داره این کارو تأیید می‌کنه. اینکه فردی یه روز صبح پاشه و به خودش بگه «خب هرچیزی که میشد ازش لذت برد رو چشیدی، دیگه بسه تمومش کن» فقط و فقط و فقط یه موضوع فلسفیه. اما تنها به این‌هایی که زندگی‌شون همه‌چی داشت خلاصه نمیشه. «۳۵ سالته و جز رنج و درد چیزی تجربه نکردی، بسه دیگه تمومش کن» هم فقط و فقط یه موضوع فلسفیه. هیچ پزشکی، هیچ روانشناسی، هیچ‌خانواده‌ای، هیچ معلمی و هیچ رفیقی و هیچ مقدار از پول، نمی‌تونه تغییری در این فلسفه ایجاد کنه. چون تولیدکننده اول و آخرش، ذهن خود اون فرده.

شاید اما با مطرح کردن فلسفه بشه لاقل متوجهشون کرد که این میل به خودکشی داره از کجا آب میخوره. ولی متأسفانه حتی مطرح هم نمیشه.
فلسفه یعنی فکر کردن به فکرها. به جای مشغول کردن خودمون و دیگران به آدرس‌های غلط، باید به فکرهایی که می‌کنیم فکر کنیم. به این فکر کنیم که این چیزهایی که خوب و بد و درست و غلط حساب می‌کنیم رو از کجا گرفتیم، و اونجایی که ازش گرفتیم خودش از کجا گرفته. فکر کنیم به اینکه وقتایی که خوشحالیم چرا خوشحالیم، و وقتایی که از چیزی ناراحت میشیم چرا ناراحت میشیم. به این فکر کنیم که چرا بعضی چیزها در ما جرقه‌هایی از امید یا یأس ایجاد می‌کنه، و بعضی چیزهای دیگه نمی‌کنه. به این فکر کنیم که به عنوان یک کامپیوتر زنده، داریم دنیا رو چجوری پردازش می‌کنیم. به این فکر کنیم که چطور میشه این کامپیوتر رو هک کرد، و چرا. به این فکر کنیم که دنیا چیست و من چرا اینجام. و به جواب‌هایی که از هزاران سال قبل توسط آدم‌هایی خوش‌فکرتر از ما به این سوال‌ها داده شده فکر کنیم.‌
فلسفه فقط واسه دانشگاه و آدم‌های عینکی و ریشو نیست. هر آدمی با هر مقدار از سواد و هر مقدار از هوش و در هر موقعیت اجتماعی، باید فیلسوف خودش باشه، هیچ چاره دیگه‌ای هم نداره. اما هیچ تضمینی نیست که اگه روی فلسفه کار کنیم، دیگه ازین اتفاقات نیفته. یه فیلسوف باهوش و زیرک هم ممکنه به این نتیجه برسه که مرگ بهتر از ادامه زندگیه، و خیلی بعیده که بشه نظرش رو عوض کرد. و لذا باید با این واقعیت هم کنار اومد که نمیشه جلوی خیلی از مرگ‌های خودخواسته رو گرفت و‌ همیشه این احتمال هست که به موجی اجتماعی تبدیل شه و بقای بشر رو با تهدید مواجه کنه.‌ اما اگه روی فلسفه کار کنیم، حداقل خیالمون راحته که اونایی که اینکارو می‌کنن، دقیقا و تحقیقا می‌دونن دارن چه غلطی می‌کنند. فعلا، غالب کسانی که اینکارو می‌کنند، نمی‌دونن.
8
فقط یه ذهن اخبارزده میتونه یه بیت عرفانی-عاشقانه از حافظ رو ربط بده به موضوعی بدین حد چیپ!
عبارت ذهن اخبارزده رو سرچ نکنید، خودم اختراع کردم. ذهن‌اخبارزده یعنی تمام مواد اولیه کارخانه ذهن فرد از محتویات خبری تشکیل یافته، و خروجی اون ذهن هم چیزی خارج از دایره اخبار نیست.

با بزدلی سیاسی موجود در خروجی این کارخانه‌ها کار ندارم.‌ به جای حمله به حاکمیتی که ایران رو در همه‌جا منزوی و تنها و محروم کرده که حتی یک جفت کفش هم ازش دریغ می‌کنند، به شرکتی تجاری حمله می‌کنند که نه سر و نه ته پیاز این دعواهاست. که خب قابل انتظاره. حمله کردن به حاکمیت باعث میشه بگیرنش و کانالش رو ببندن (و دیگه نتونه در اخبار غلت بزنه) و جوری در اتاق بازجویی باش صحبت کنن که وقتی اومد بیرون از ائمه جمعه هم تندتر بشه در دفاع از نظام، اما حمله کردن به یک شرکت هیچ هزینه‌ای نداره. آره، با این بزدلی کار ندارم که گریبان خیلی‌ها رو گرفته.

ذهن اخبارزده با خبر فکر می‌کنه و با خبر زندگی می‌کنه. اصولا زندگی براش یعنی مجموعه‌ای از لحظات متوالی که با وقایع قابل گزارش پر شده‌ن!
امثال اسوشیتدپرس براش حکم پیامبران الهی رو داره و امثال تایم، حواریون عیسی! عکس‌های خبری آیات مکی هستند، و کاریکاتورها آیات مدنی!
«گَنگ» خبرنگارها هر طرف برن، باید پشت‌سرشون بیفته، چون قهرمان دیگه‌ای نمیشناسه، حتی اگه یک مشت فعال حزبی باشند (که با میکروفون و دوربین دور خودشون هاله قداست پیچیدن تا از انتقاد و اعتراض مصون باشند بچه زرنگ‌ها).
ذهن‌اخبارزده تو یتیم‌خانه رسانه‌ها بزرگ شده و پدر فکری نداشته. خودش چیز مهمی کشف نمی‌کنه مگر اینکه صاحب یتیم‌خونه اعلام کنه که اون چیز مهمه. حقیقتی رو کنکاش نمی‌کنه، مگر اینکه رسانه‌ ازش ریپورت بده! مثل داستان هنسل و گرتل، ولی به جای آبنبات با تیتر! براش نقشه‌راه میکشن، و اون هم سمعا و طاعتا دنبالش می‌کنه. خودش هیچ واکنشی به هیچ چیز نداره، بلکه مصرف‌کننده واکنش‌هاییه که جزء اخبارند.
ذهن اخبارزده از مستقل شدن عاجزه، چون دستگاه اخبارساز، اِکو لازم داره، نه صدای مستقل.


اگه مخالف من یا هرکسی هم که هستید، که طبیعیه باشید، چیپ نباشید. خودتون باشید، و نذارید ازتون به عنوان دستگاه اکو استفاده کنند.


https://news.1rj.ru/str/sahandiranmehr/15490
2
خیلی وقت پیش در پلاس نوشته بودم تعجب می‌کنم از عبارت «زن مسلمان»، چرا که عجیبه زن امروز تن به اسلام بده. دینی که بش میگه تو عقلت درست کار نمی‌کنه، قدرت کنترل احساساتت رو نداری، ضعف بدنی و روحی جبر فیزیولوژیک توئه، بقیه باید ازت نگهداری کنن، قیم لازم داری و به خاطر نداشتن محتویاتی در بین پاهات باید برای هر کاری از یک مرد اجازه بگیری، و خیلی چیزهای دیگه که تا زن نبود نمیشه همه‌ش رو تجربه کرد. یه صلوات هست به نام صلوات حضرت زهرا. اینجوریه که میگه خدایا درود بفرست به فاطمه، و پدرش، و شوهرش، و پسرانش.. الی آخر. برای «شوهرش» از کلمه «بعلها» استفاده شده. بعل در عربی یعنی صاحب! برید از زنان مسلمان ایران به صورت رندوم بپرسید و ببینید کدوم‌شون می‌دونن بعل یعنی صاحب و چند نفر می‌دونن که در اسلام شوهر زن، صاحب زن معنی داشت؟ کلمه همسر چیه دیگه؟ همسر نداریم تو اسلام. زنِ کسی بودن، یعنی در مالکیتش بودن. تمام.
اون زمان کاربران خانوم زیادی از چیزهایی که نوشتم خرسند شدند و موافقت خودشون رو ابراز کردند، با این تصور که دارم از اسلام انتقاد می‌کنم. در حالی که داشتم از خودشون و زن‌ها انتقاد می‌کردم که چطور تن میدن به این مذهب. اونجا جای نقد از دین نبود. این دین هزار و چهارصدسال پیش کار خودشو کرده بود و تموم شد. و اینکه وضع زنان عرب بهتر یا بدتر شد هم به منی که در دهه دوم قرن بیست و یکم هستم و عرب هم نیستم مربوط نیست. دنیا انقدر عوض شده که اون اتفاقات انگار متعلق به یه سیاره دیگه هستند. نقد من ازون‌هایی بود که در این زمان هستند و همچنان دست به دامن اون نسخه کهنه از اسلامند. اما به هرحال متوجه نشدند. چون روایت غالب اینه که ما زن‌ها گیر این دین افتادیم! نسخه‌ای بومی از همون خودقربانی‌پنداری که در دنیای امروز رایج شده. می‌خواستم بگم که بش نمیاد گیر کرده باشید. بیشتر بش میاد که خودتون آویزان این تشکیلات اعتقادی هستید. نیمی از جمعیت رو تشکیل میدید، اگه واقعا نمی‌خواستید حجاب داشته باشید کی می‌تونست جلوتون رو بگیره؟ کی میتونه جلوی ۴۰ میلیون نه، ۳۰ میلیون نه، ۲۰ میلیون هم نه، حتی جلوی ۱۰ میلیون نفر رو بگیره؟ کدوم پلیس و کدوم ارتش و کدوم دادگستری می‌تونه جلوی این‌همه آدم رو بگیره؟ حداقلی‌ترین انتظاری که میشه داشت اینه که زن ایرانی امروزی، که طبیعتا نافش هم با خداپرستی بریدن و نمیتونه کنارش بگذاره، شریعت اسلام رو ازش جدا کنه و مذهب رو به رابطه کاملا شخصی خودش با «الله» تقلیل بده.

به هرحال گذشت. همون خانوم‌ها چندی بعد با هیجان از تیم والیبال ایران طرفداری می‌کردند. ایندفعه سوال دیگه‌ای پرسیدم که ترجمه‌ای از سوال قبلی بود. گفتم هیچ‌کدوم این بازیکن‌ها حاضر نیستند مسابقات رو تحریم کنند تا شما زن‌ها هم بتونید وارد ورزشگاه بشید، یا اگر هم نتونستید لاقل هزینه گزافی برای اونایی که این محدودیت رو گذاشتن ایجاد کنه. چرا طرفدار این تیم هستید؟ چرا برای بازیکنانی هورا می‌کشید که حتی آدم حسابتون نمی‌کنند؟ البته برخی گفتند والیبالیست، والیبالیسته، فعال سیاسی که نیست (خود این که ازشون دفاع می‌کردند مستقلا پدیده عجیبیه) بازیکن‌های خارجی هم موقعیت‌شون رو فدا نمی‌کنن تا پیگیر یه موضوعی غیر ازون ورزش بشن! گفتم خارجی‌ها در موقعیت مشابه قرار نگرفتند، موقعیتی که توش نیمی از مردم کشورشون آدم حساب نشه. هروقت در موقعیت مشابه بودند و حاضر نشدن حرکتی انجام بدند و رفوزه شدند اونوقت باید نتیجه گرفت که برای اون‌ها هم نباید هورا کشید. (البته در واقعیت اینجوریه: اگه کاری نکنند، مردم از دروازه شهر معلقشون می‌کنن تا عبرت سایرین شه).
حالا این روزها دوباره همون بساط رو با فوتبال شاهدیم. و سوال‌های من همچنان بی‌جوابه.


مجبورم باز تکرارش کنم، صداقتِ اندیشه خیلی مهمه. اگه فکر می‌کنید با اسلام مشکل دارید یه بار چک کنید ببینید واقعا مشکل دارید؟ (مثلا با اینکه یک مرد صاحب‌تون باشه، مشکل دارید؟)، و اگه با جمهوری‌اسلامی مشکل دارید واقعا باش مشکل دارید؟ درست نیست هم خودتون رو سر کار بذارید هم دیگران رو.
7