Anarchonomy
ROZES & Nicky Romero – Where Would We Be Acoustic
Been a minute since high school
And I still kinda miss you (ah)
Is it weird that I do, that I do?
Are you still in your basement
Smoking weed with the same friends?
Just living for the weekend
Like we used to
Up all night, mattress on the floor
Wasting time, Nintendo 64
Shouldn't think about it anymore, anymore
Where would we be
If we were still passed out on your sofa, watchin' TV?
And it was still my head on your shoulder
Where would we be if in another lifetime
I didn't move to California for the limelight?
I wouldn't have to wonder what it would've been like
If we'da only fucking got it right the first time
Where would we be?
Where would we be?
And I know I shouldn't reminisce
I've been drinking and I miss my accomplice
I know it's late
Different time zones, different states
But I bet you're still
Up all night, mattress on the floor
Wasting time, Nintendo 64
Shouldn't think about it anymore, anymore
Where would we be
If we were still passed out on your sofa, watchin' TV?
And it was still my head on your shoulder
Where would we be if in another lifetime
I didn't move to California for the limelight?
I wouldn't have to wonder what it would've been like
If we'da only fucking got it right the first time
Where would we be?
Where would we be?
If we never went home
Stayed out still stoned
If the sun never rose
We'd still be close
But that's not how it goes
Same song gets old
When you're living for, when your living for the weekend (living for the weekend)
Just living for the weekend
Where would we be
If we were still passed out on your sofa, watchin' TV?
And it was still my head on your shoulder
Where would we be if in another lifetime
I didn't move to California for the limelight?
I wouldn't have to wonder what it would've been like
If we'da only fucking got it right the first time
Where would we be?
Where would we be?
Where would we be?
And I still kinda miss you (ah)
Is it weird that I do, that I do?
Are you still in your basement
Smoking weed with the same friends?
Just living for the weekend
Like we used to
Up all night, mattress on the floor
Wasting time, Nintendo 64
Shouldn't think about it anymore, anymore
Where would we be
If we were still passed out on your sofa, watchin' TV?
And it was still my head on your shoulder
Where would we be if in another lifetime
I didn't move to California for the limelight?
I wouldn't have to wonder what it would've been like
If we'da only fucking got it right the first time
Where would we be?
Where would we be?
And I know I shouldn't reminisce
I've been drinking and I miss my accomplice
I know it's late
Different time zones, different states
But I bet you're still
Up all night, mattress on the floor
Wasting time, Nintendo 64
Shouldn't think about it anymore, anymore
Where would we be
If we were still passed out on your sofa, watchin' TV?
And it was still my head on your shoulder
Where would we be if in another lifetime
I didn't move to California for the limelight?
I wouldn't have to wonder what it would've been like
If we'da only fucking got it right the first time
Where would we be?
Where would we be?
If we never went home
Stayed out still stoned
If the sun never rose
We'd still be close
But that's not how it goes
Same song gets old
When you're living for, when your living for the weekend (living for the weekend)
Just living for the weekend
Where would we be
If we were still passed out on your sofa, watchin' TV?
And it was still my head on your shoulder
Where would we be if in another lifetime
I didn't move to California for the limelight?
I wouldn't have to wonder what it would've been like
If we'da only fucking got it right the first time
Where would we be?
Where would we be?
Where would we be?
Anarchonomy
ROZES & Nicky Romero – Where Would We Be Acoustic
متن این آهنگ پاپ رو بخونید.. یه داستانه. یه چیزی توش هست که با وجود اختلافات فرهنگی و تفاوتها در سبک زندگی که بین ما و اونا هست دقیقا میفهمم داره درباره چه احساساتی حرف میزنه. مشتی کلمات رندوم عاطفی نیست که کنار هم قرار گرفته باشند. با اینکه قالب تینایجری داره اما انقدر در انتقال تجربه موفقه که یاد تجربیات خودم افتادم و چشمام خیس شد. چرا آهنگهای پاپ ما انقدر فقیرند در این زمینه؟ چرا یه آمریکایی زندگی منو بهتر میفهمه تا هموطن ترانهنویسم؟
❤2
این چند رقم از تعرفههاییه که کانادا روی محصولات غذایی وارداتی از آمریکا بسته. اعداد عجیب و غریبند. تو مواد لبنی خیلی بیشتره و مثلا تعرفه کره نزدیک به ۳۰۰ درصده!.. گویا در کانادا تولیدکنندگان محصولات لبنی یه مافیا دارن که در کبک متمرکزه، و به قدری قدرت داره که میتونن سیاستمدارها رو بخرن! من تا قبل ازینکه ترامپ سر و صدا راه بندازه ازین اوضاع هیچ اطلاعی نداشتم. شرایط مشابه کشورهای جهان سومه. تازه حتی بیانصافی هم هست اگه بگیم شبیه جهان سومه، چون کشورهای جهان سومی در حال توسعهای وجود دارند که توشون همچین بساطی وجود نداره.
با دعواهایی که ترامپ راه انداخته باشون و حق هم داره راه بندازه کار ندارم، در مورد اینکه اون مافیای داخل کانادا تسلیم میشه یا نمیشه هم هیچ پیشبینیای نمیتونم بکنم. اما یه سوال اینجا مطرحه. اساتید و کارشناسان اقتصادی، چه غیرایرانی و چه پیروان ایرانیشون، همواره از اقتصاد آزاد و تجارت آزاد و جهانیسازی و دهکده جهانی و دنیای بدون مرز و اینا حرف میزنند و ترامپ رو که تمایلات حمایتگرایی در اقتصاد داره (که تازه یه دروغه. ترامپ حمایتگرا نیست، مثل هر معاملهگری بوی ضرر رو از فرسخها دورتر تشخیص میده، چه برسه وقتی جلوی چشمش باشه) رو یه امل بیسوا که نمیدونه دنیا داره به چه سمتی میره معرفی میکنند، و همچنین وانمود میکنند همه دنیا سیاست مرزهای کاملا باز رو پذیرفتن، و فقط آمریکا مونده که هنوز مقاومت میکنه! در حالی که برعکس بوده. آمریکا مرز باز رو پذیرفته، و این بقیه هستن که مقاومت میکنند. سوال من از همه این کارشناسان اینه که چرا به ما نمیگفتید کانادا قیمت یک کالای وارداتی رو ۳ برابر میکنه؟ چرا وقتی داشتید توضیح میدادید که تعرفه یعنی اینکه خودمون شهروندان خودمون رو تحریم کنیم، کانادا رو مثال نمیزدید؟ حالا رسانههای عمومی اینکارو نکنن یه حرفیه. ازونها انتظار ارائه واقعیتها رو نداریم. ولی شما چرا؟ تجارت آزادِ آزاد خوبه فقط اگه آمریکا اجراش کنه؟ ۲۴۵ درصد تعرفه پنیر یعنی چی آقایون؟ اگه چین این تعرفه رو قرار داده بود آبرو براش نمیذاشتید. چی باعث میشه حمایتگراییهای آمریکا رو بولد کنید، و حمایتگراییهای کشورهایی غیر از آمریکا رو سانسور کنید؟ این سانسور به قدری عمیقه که حتی شهروند کانادایی خبر نداره و کامنت میده: عه پس بگو چرا انقدر کره گرونه اینجا!
این عزیزان خودشون هم متوجهن که تئوریهای جهانیسازیشون اونجوری که وعدهش رو میدادن پیش نرفته. و گرنه اقتصادهای بزرگی مثل آلمان و کانادا مجبور نمیشدن با تعرفه برای صنایع داخلیشون سپر درست کنن. یعنی حمله خیلی پرزور بوده که حتی اونا هم محتاج سپر شدن.
اما قاعدتا تئوریسینی که به مردم دنیا میگه نترسید نترسید، تجارت آزاد براتون خوبه! باید خودشم هم نترس باشه و به کانادا بگه غلط کردی تعرفه ۶۰ درصدی و ۱۲۰ درصدی و ۲۴۰ درصدی گذاشتی. اما برعکس، بزدله. به جای اینکه به کانادا بگه غلط کردی، به ترامپ فحش میده که چرا لو دادی!
با دعواهایی که ترامپ راه انداخته باشون و حق هم داره راه بندازه کار ندارم، در مورد اینکه اون مافیای داخل کانادا تسلیم میشه یا نمیشه هم هیچ پیشبینیای نمیتونم بکنم. اما یه سوال اینجا مطرحه. اساتید و کارشناسان اقتصادی، چه غیرایرانی و چه پیروان ایرانیشون، همواره از اقتصاد آزاد و تجارت آزاد و جهانیسازی و دهکده جهانی و دنیای بدون مرز و اینا حرف میزنند و ترامپ رو که تمایلات حمایتگرایی در اقتصاد داره (که تازه یه دروغه. ترامپ حمایتگرا نیست، مثل هر معاملهگری بوی ضرر رو از فرسخها دورتر تشخیص میده، چه برسه وقتی جلوی چشمش باشه) رو یه امل بیسوا که نمیدونه دنیا داره به چه سمتی میره معرفی میکنند، و همچنین وانمود میکنند همه دنیا سیاست مرزهای کاملا باز رو پذیرفتن، و فقط آمریکا مونده که هنوز مقاومت میکنه! در حالی که برعکس بوده. آمریکا مرز باز رو پذیرفته، و این بقیه هستن که مقاومت میکنند. سوال من از همه این کارشناسان اینه که چرا به ما نمیگفتید کانادا قیمت یک کالای وارداتی رو ۳ برابر میکنه؟ چرا وقتی داشتید توضیح میدادید که تعرفه یعنی اینکه خودمون شهروندان خودمون رو تحریم کنیم، کانادا رو مثال نمیزدید؟ حالا رسانههای عمومی اینکارو نکنن یه حرفیه. ازونها انتظار ارائه واقعیتها رو نداریم. ولی شما چرا؟ تجارت آزادِ آزاد خوبه فقط اگه آمریکا اجراش کنه؟ ۲۴۵ درصد تعرفه پنیر یعنی چی آقایون؟ اگه چین این تعرفه رو قرار داده بود آبرو براش نمیذاشتید. چی باعث میشه حمایتگراییهای آمریکا رو بولد کنید، و حمایتگراییهای کشورهایی غیر از آمریکا رو سانسور کنید؟ این سانسور به قدری عمیقه که حتی شهروند کانادایی خبر نداره و کامنت میده: عه پس بگو چرا انقدر کره گرونه اینجا!
این عزیزان خودشون هم متوجهن که تئوریهای جهانیسازیشون اونجوری که وعدهش رو میدادن پیش نرفته. و گرنه اقتصادهای بزرگی مثل آلمان و کانادا مجبور نمیشدن با تعرفه برای صنایع داخلیشون سپر درست کنن. یعنی حمله خیلی پرزور بوده که حتی اونا هم محتاج سپر شدن.
اما قاعدتا تئوریسینی که به مردم دنیا میگه نترسید نترسید، تجارت آزاد براتون خوبه! باید خودشم هم نترس باشه و به کانادا بگه غلط کردی تعرفه ۶۰ درصدی و ۱۲۰ درصدی و ۲۴۰ درصدی گذاشتی. اما برعکس، بزدله. به جای اینکه به کانادا بگه غلط کردی، به ترامپ فحش میده که چرا لو دادی!
❤4
آدمای زیادی هرروز میان عضو اینجا میشن و همون روز یا فرداش میرن، یعنی رفت آمد زیاده و کلا با آدمهای متنوعی مواجهم، که تجربه فوقالعاده عجیبیه.
یه موضوعی که در بین این افراد دیدم اینه که خیلیهاشون، عکسهای متعدد از فرزندشون رو در طول زمان گذاشتن به عنوان عکس پروفایل!. شاید به نظرشون این خیلی عادیه. میدونم که در بین خانوادهها باب شده که عکس پروفایل کار یه رسانه خبری درون فامیلی رو انجام میده و مثلا میخوان به فک و فامیل اطلاع بدن که آخر هفته با خانوم بچهها کجا رفتن، عکسش رو میذارن پروفایل.
اما این توصیه رو از من داشته باشید: اگه من جای شما بودم اینکارو نمیکردم. لطفا نپرسید که «مثلا چیکار میتونند بکنن با عکس بچه؟»، چون یه بحث فنی میطلبه و من نه شایستگی دارم دربارهش توضیح بدم نه اینجا جای توضیح دادنشه. فقط اگه من باشم اینو به عنوان یه پروتکل در فضای مجازی برای خودم در نظر میگیرم که عکس بچهها رو جایی که پابلیکه نذارم، و مخصوصا و مخصوصا و مخصوصا از تکرار این کار خودکاری کنم، یعنی اگه هم یه عکس گذاشتم دیگه دوتاش نکنم. چون هرچی تعداد عکسها بیشتر باشه بدتره.
بذارید بچهها بزرگ بشن و خودشون با عقلی بلوغ یافته تصمیم بگیرن که عکس چهرهشون کجاها قرار بگیره.
یه موضوعی که در بین این افراد دیدم اینه که خیلیهاشون، عکسهای متعدد از فرزندشون رو در طول زمان گذاشتن به عنوان عکس پروفایل!. شاید به نظرشون این خیلی عادیه. میدونم که در بین خانوادهها باب شده که عکس پروفایل کار یه رسانه خبری درون فامیلی رو انجام میده و مثلا میخوان به فک و فامیل اطلاع بدن که آخر هفته با خانوم بچهها کجا رفتن، عکسش رو میذارن پروفایل.
اما این توصیه رو از من داشته باشید: اگه من جای شما بودم اینکارو نمیکردم. لطفا نپرسید که «مثلا چیکار میتونند بکنن با عکس بچه؟»، چون یه بحث فنی میطلبه و من نه شایستگی دارم دربارهش توضیح بدم نه اینجا جای توضیح دادنشه. فقط اگه من باشم اینو به عنوان یه پروتکل در فضای مجازی برای خودم در نظر میگیرم که عکس بچهها رو جایی که پابلیکه نذارم، و مخصوصا و مخصوصا و مخصوصا از تکرار این کار خودکاری کنم، یعنی اگه هم یه عکس گذاشتم دیگه دوتاش نکنم. چون هرچی تعداد عکسها بیشتر باشه بدتره.
بذارید بچهها بزرگ بشن و خودشون با عقلی بلوغ یافته تصمیم بگیرن که عکس چهرهشون کجاها قرار بگیره.
❤2
هربار که از بیرون غذا میخریم، مخصوصا اگه فستفود باشه، بابام میپرسه چقدر شد؟ و ما مثلا میگیم ۸۰هزارتومن. و بلافاصله بعدش میگه اگه این ۸۰ تومن رو دو کیلوگوشت میخریدید و کباب میکردیم بهتر ازین نبود؟
بابای من در زمان و مکانی بزرگ شده که زنها از شدت گرسنگی به مردها التماس میکردند که زن دومشون بشن، و پسرها وقتی پدرشون رو که هیچ ارثی نداشت از دست میدادند مجبور میشدند برای کسی کار کنند که فقط جای خواب و سه وعده غذا بشون میداد. در موقعیت اونها، هدف از غذا خوردن، جون گرفتن بود. و کاربرد پول تهیه غذا بود. کسی که پول داشت باید فکر میکرد با این پول چه چیزی میشه خرید که بشه تا حداکثر ممکن جون گرفت؟ از ۲ کیلو گوشت جون بیشتری میشه گرفت تا پیتزایی که کلا ۲۰۰ گرم هم توش گوشت نیست.
اینکه تو بچگی و حتی جوانی تو چه شرایطی بودید و چه محدودیتهایی بتون تحمیل شده و بقیه با اون شرایط و محدودیتها چطور کنار میان روی نگاهتون به دنیا و زندگی و دردها و لذتها اثری ماندگار میذاره. پدر من از مزه هویجبستنی با مخلفات روش خوشش میاد، ولی متوجه نمیشه چرا باید بابتش پول داد.
امروز شاید مشکل گرسنه ماندن مثل دوران نوجوانی پدر من، وجود نداشته باشه، اما همچنان خیلی چیزها نرمال نیست. چهار دهه تسلط فرهنگ رانت و پارتی، و همزمان بهرهمندی از سوبسید، نسلهایی رو پرورش داده و داره میده که نگاهشون به دنیا و زندگی نه مثل پدرانشونه و نه مثل شهروندان عادی بقیه جاهای دنیا. طوری به مجانی بودن و ارزان بودن و بیزحمت بدست آمدن همهچیز عادت کردند که تقریبا شرایط نرمالی که در بقیه کشورها جاریه براشون قابل تحمل نیست. کسانی که به کامیون واژگون شده هجوم میبرند تا هنداونههای سالمش رو بردارن و ببرن، اصلا مجالی برای فکر کردند ندارند. واکنش به کالای مجانی در دسترس در مغزشون به یک پردازش خودکار تبدیل شده. اینطور نیست که مشکل فرهنگی داشته باشه. مشکل ذهنی داره، و برای نجاتش باید اول از چنگ ذهن شرطیشدهش بیرونش کشید. شاید پدر من متوجه نمیشه که چرا باید بابت هویجبستنی پول داد، اما نسلهای امروزی متوجه نمیشن که چرا باید حتی بابت آب آشامیدنی پول داد! هندوانه پیشکش.
چیزی به نام فرهنگسازی وجود نداره. فرهنگ رو سیستمها بوجود میارن. لذا برای نجات هندوانهدزدها باید سیستمی رو ساخت که مغزشون رو از حالت غیرعادی موجود خارج کنه. اول از همه باید متوجه بشن که قربانی این سیستم هستند. به قربانی نباید فحش داد و تحقیرش کرد. باید بش گفت که قربانیه و بعد مقصر رو بش نشون داد.
حتی اگه ساختار حاکمیتی موجود کلا زیر و رو بشه و یک حکومت کاملا متفاوت وارد عرصه بشه، تا وقتی سیستم درستی رو بنا نکنیم، عقبافتاده باقی خواهیم موند.
بابای من در زمان و مکانی بزرگ شده که زنها از شدت گرسنگی به مردها التماس میکردند که زن دومشون بشن، و پسرها وقتی پدرشون رو که هیچ ارثی نداشت از دست میدادند مجبور میشدند برای کسی کار کنند که فقط جای خواب و سه وعده غذا بشون میداد. در موقعیت اونها، هدف از غذا خوردن، جون گرفتن بود. و کاربرد پول تهیه غذا بود. کسی که پول داشت باید فکر میکرد با این پول چه چیزی میشه خرید که بشه تا حداکثر ممکن جون گرفت؟ از ۲ کیلو گوشت جون بیشتری میشه گرفت تا پیتزایی که کلا ۲۰۰ گرم هم توش گوشت نیست.
اینکه تو بچگی و حتی جوانی تو چه شرایطی بودید و چه محدودیتهایی بتون تحمیل شده و بقیه با اون شرایط و محدودیتها چطور کنار میان روی نگاهتون به دنیا و زندگی و دردها و لذتها اثری ماندگار میذاره. پدر من از مزه هویجبستنی با مخلفات روش خوشش میاد، ولی متوجه نمیشه چرا باید بابتش پول داد.
امروز شاید مشکل گرسنه ماندن مثل دوران نوجوانی پدر من، وجود نداشته باشه، اما همچنان خیلی چیزها نرمال نیست. چهار دهه تسلط فرهنگ رانت و پارتی، و همزمان بهرهمندی از سوبسید، نسلهایی رو پرورش داده و داره میده که نگاهشون به دنیا و زندگی نه مثل پدرانشونه و نه مثل شهروندان عادی بقیه جاهای دنیا. طوری به مجانی بودن و ارزان بودن و بیزحمت بدست آمدن همهچیز عادت کردند که تقریبا شرایط نرمالی که در بقیه کشورها جاریه براشون قابل تحمل نیست. کسانی که به کامیون واژگون شده هجوم میبرند تا هنداونههای سالمش رو بردارن و ببرن، اصلا مجالی برای فکر کردند ندارند. واکنش به کالای مجانی در دسترس در مغزشون به یک پردازش خودکار تبدیل شده. اینطور نیست که مشکل فرهنگی داشته باشه. مشکل ذهنی داره، و برای نجاتش باید اول از چنگ ذهن شرطیشدهش بیرونش کشید. شاید پدر من متوجه نمیشه که چرا باید بابت هویجبستنی پول داد، اما نسلهای امروزی متوجه نمیشن که چرا باید حتی بابت آب آشامیدنی پول داد! هندوانه پیشکش.
چیزی به نام فرهنگسازی وجود نداره. فرهنگ رو سیستمها بوجود میارن. لذا برای نجات هندوانهدزدها باید سیستمی رو ساخت که مغزشون رو از حالت غیرعادی موجود خارج کنه. اول از همه باید متوجه بشن که قربانی این سیستم هستند. به قربانی نباید فحش داد و تحقیرش کرد. باید بش گفت که قربانیه و بعد مقصر رو بش نشون داد.
حتی اگه ساختار حاکمیتی موجود کلا زیر و رو بشه و یک حکومت کاملا متفاوت وارد عرصه بشه، تا وقتی سیستم درستی رو بنا نکنیم، عقبافتاده باقی خواهیم موند.
❤2
از شخصیت کریس رونالدو خوشم نمیاد. آدمی خودخواه، خودپسند، خودنما، تظاهرگرا، مادیگرا، ننر، مغرور، بدجنس، بیقید، انتقامجو، گستاخ و حسود، کسی نیست که بتونم ازش خوشم بیاد. همه خصلتهایی که حتی اگه یکیش رو در کسی سراغ داشته باشیم ممکنه باش قطع رابطه کنیم، یکجا داره. اما ازینکه به هرچی که میخواد میرسه، خوشم میاد. هتتریک پشت هتتریک، افتخار پشت افتخار، رکورد پشت رکورد، موفقیت پشت موفقیت. رونالدو برای من تعریف کاملی از چیزیه که بش میگم «رذل دوستداشتنی». به کامیابیهای فوتبالیش اهمیت نمیدم، چون فوتبال برام مهم نیست، اما پیروزیهای خارج از فوتبالش که داره با پیروزیهای فوتبالی بدست میاره برام مهمه. رونالدو یه مثال نقض خیلی خیلی بزرگ برای روایت کلیشهای مذهب از دنیاست که میگه آدمای رذل تو همین زندگی دنیوی هم سعادتمند نمیشن! رونالدو رذل بود و شد. گستاخی کرد و شد. بدجنسی کرد و شد. خودخواهی کرد و شد. به اخلاقیات مذهبی بیاعتنا بود و شد. دیگران رو تحقیر کرد و شد. دوربینها رو پرستید و شد. پول پارو کرد و شد. با شهرت مست کرد و شد. با هر زنی که خواست خوابید و شد. به هر نصیحتکننده باتقوایی پشت کرد و شد.
رونالدو قیام تکنفرهی یک آدم گستاخ، علیه دنیایی بود که آدمها رو در دو لیست خوبها و بدها جاسازی میکرد. تلاشش در فوتبال فقط برای رسیدن به قله فوتبال نبود. برای این بود که به استانداردهای تحمیلی دنیا دهنکجی کنه. که بگه خوب و بدهای شما هیچ ارزشی برام نداره، چون خودم تعیین میکنم که چه چیزی برام خوبه و چه چیزی نیست.
امروز این گستاخ موفق، الگوی میلیونها کودک و نوجوان در سراسر دنیاست. مبلغان دین و آموزگاران اخلاق باید تغییر تاکتیک بدن. اون آموزههای قدیم که قالبهای خوب و بد فیکس رو به بچه معرفی میکرد دیگه جواب نمیدن. ما سوپراستاری داریم که نقطه مقابل سوپراستارهای معنویه. هرچی که ستارههای معنوی هستند، این معکوسشه، و نه تنها حالش خیلی خوبه و خوشبخته، بلکه حال میلیونها نفر رو هم خوب میکنه.
من از کریس رونالدو خوشم نمیاد، اما امیدوارم همینطور به گلزنی به استانداردهای کهنه ادامه بده.
اگه دین میخواد هنوز بگه که آدم خوب بودن همون تعریفی رو داره که هزار سال پیش داشت، باید توجیهات خیلی قویتری براش دست و پا کنه. اینکه آدم بدها دنیای بدی دارند، دیگه کسی رو قانع نمیکنه.
رونالدو قیام تکنفرهی یک آدم گستاخ، علیه دنیایی بود که آدمها رو در دو لیست خوبها و بدها جاسازی میکرد. تلاشش در فوتبال فقط برای رسیدن به قله فوتبال نبود. برای این بود که به استانداردهای تحمیلی دنیا دهنکجی کنه. که بگه خوب و بدهای شما هیچ ارزشی برام نداره، چون خودم تعیین میکنم که چه چیزی برام خوبه و چه چیزی نیست.
امروز این گستاخ موفق، الگوی میلیونها کودک و نوجوان در سراسر دنیاست. مبلغان دین و آموزگاران اخلاق باید تغییر تاکتیک بدن. اون آموزههای قدیم که قالبهای خوب و بد فیکس رو به بچه معرفی میکرد دیگه جواب نمیدن. ما سوپراستاری داریم که نقطه مقابل سوپراستارهای معنویه. هرچی که ستارههای معنوی هستند، این معکوسشه، و نه تنها حالش خیلی خوبه و خوشبخته، بلکه حال میلیونها نفر رو هم خوب میکنه.
من از کریس رونالدو خوشم نمیاد، اما امیدوارم همینطور به گلزنی به استانداردهای کهنه ادامه بده.
اگه دین میخواد هنوز بگه که آدم خوب بودن همون تعریفی رو داره که هزار سال پیش داشت، باید توجیهات خیلی قویتری براش دست و پا کنه. اینکه آدم بدها دنیای بدی دارند، دیگه کسی رو قانع نمیکنه.
❤3
دو نفر از چهرههای سرشناس آمریکا که البته شهرتشون مرز جغرافیایی هم نمیشناخت و از قضا هر دو مرفه و متمول هم بودند خودکشی کردند و طبق معمول افکار عمومی موقتا در بهت فرو رفت و برای مدتی هرکسی چیزی نوشت درباره هیولای افسردگی. منتظر شدم تا ببینم مجموعا چه حرفهایی زده میشه. اینکه تا الان خودم چیزی ننوشتم هم دلیلش همین صبر کردن برای خوندن نظرات دیگران بود. یه عده، شمارههای اروژانس روانی رو بازنشر میکردند که یعنی زنگ بزنید به اینها اگه حالتون خوب نبود (گویی علت مرگ اون دو نفر عدم اطلاع ازون شمارهها بوده!)، عدهای لزوم مراجعه مرتب به روانشناسها رو گوشزد میکردند (گویی اون دو مثل بسیاری از مردم در کشورهای فقیر، پول کافی برای ویزیت مشاوران روانشناس رو نداشتن!)، عدهای از دل آمار نتیجههای مطلوب بیرون میکشیدن و میگفتند خودکشی در بین مراجعهکنندگان به کلیسا کمتره (اما نگفتند چرا در بین اونها هم هست؟!). عدهای گفتن این اثر ورتر بود، یعنی تقلید از یک خودکشیکننده که اولین بار با رمانی از گوته پدید اومد و جوانها با خوندن داستان از کاراکتری که خودشو کشت تقلید کردند (گویی این دو نفر دو تا جوان خام بیست ساله بودن!)، عدهای درباره جبری محتوم حرف میزدند که افسردگی در کمین همه ماست و حتی وقتی غرق پول و خوشبختی باشیم هم ازش مصونیت نداریم (اما نگفتند چرا مصونیت نداریم؟).
صبرم بیفایده بود. درباره همهچیز صحبت کردند اما هیچکس حرفی از فلسفه نزد. اگه یه آدم کاملا سالم و مرفه خودش رو میکشه، نه ربطی به خدمات اورژانس داره نه ربطی به ایمان مذهبیش داره نه ربطی به شرایط اجتماعش داره نه به خاطر مصرف الکل و داروئه نه جبری در کاره. اون خودشو میکشه چون فلسفهای که برای خودش داره این کارو تأیید میکنه. اینکه فردی یه روز صبح پاشه و به خودش بگه «خب هرچیزی که میشد ازش لذت برد رو چشیدی، دیگه بسه تمومش کن» فقط و فقط و فقط یه موضوع فلسفیه. اما تنها به اینهایی که زندگیشون همهچی داشت خلاصه نمیشه. «۳۵ سالته و جز رنج و درد چیزی تجربه نکردی، بسه دیگه تمومش کن» هم فقط و فقط یه موضوع فلسفیه. هیچ پزشکی، هیچ روانشناسی، هیچخانوادهای، هیچ معلمی و هیچ رفیقی و هیچ مقدار از پول، نمیتونه تغییری در این فلسفه ایجاد کنه. چون تولیدکننده اول و آخرش، ذهن خود اون فرده.
شاید اما با مطرح کردن فلسفه بشه لاقل متوجهشون کرد که این میل به خودکشی داره از کجا آب میخوره. ولی متأسفانه حتی مطرح هم نمیشه.
فلسفه یعنی فکر کردن به فکرها. به جای مشغول کردن خودمون و دیگران به آدرسهای غلط، باید به فکرهایی که میکنیم فکر کنیم. به این فکر کنیم که این چیزهایی که خوب و بد و درست و غلط حساب میکنیم رو از کجا گرفتیم، و اونجایی که ازش گرفتیم خودش از کجا گرفته. فکر کنیم به اینکه وقتایی که خوشحالیم چرا خوشحالیم، و وقتایی که از چیزی ناراحت میشیم چرا ناراحت میشیم. به این فکر کنیم که چرا بعضی چیزها در ما جرقههایی از امید یا یأس ایجاد میکنه، و بعضی چیزهای دیگه نمیکنه. به این فکر کنیم که به عنوان یک کامپیوتر زنده، داریم دنیا رو چجوری پردازش میکنیم. به این فکر کنیم که چطور میشه این کامپیوتر رو هک کرد، و چرا. به این فکر کنیم که دنیا چیست و من چرا اینجام. و به جوابهایی که از هزاران سال قبل توسط آدمهایی خوشفکرتر از ما به این سوالها داده شده فکر کنیم.
فلسفه فقط واسه دانشگاه و آدمهای عینکی و ریشو نیست. هر آدمی با هر مقدار از سواد و هر مقدار از هوش و در هر موقعیت اجتماعی، باید فیلسوف خودش باشه، هیچ چاره دیگهای هم نداره. اما هیچ تضمینی نیست که اگه روی فلسفه کار کنیم، دیگه ازین اتفاقات نیفته. یه فیلسوف باهوش و زیرک هم ممکنه به این نتیجه برسه که مرگ بهتر از ادامه زندگیه، و خیلی بعیده که بشه نظرش رو عوض کرد. و لذا باید با این واقعیت هم کنار اومد که نمیشه جلوی خیلی از مرگهای خودخواسته رو گرفت و همیشه این احتمال هست که به موجی اجتماعی تبدیل شه و بقای بشر رو با تهدید مواجه کنه. اما اگه روی فلسفه کار کنیم، حداقل خیالمون راحته که اونایی که اینکارو میکنن، دقیقا و تحقیقا میدونن دارن چه غلطی میکنند. فعلا، غالب کسانی که اینکارو میکنند، نمیدونن.
صبرم بیفایده بود. درباره همهچیز صحبت کردند اما هیچکس حرفی از فلسفه نزد. اگه یه آدم کاملا سالم و مرفه خودش رو میکشه، نه ربطی به خدمات اورژانس داره نه ربطی به ایمان مذهبیش داره نه ربطی به شرایط اجتماعش داره نه به خاطر مصرف الکل و داروئه نه جبری در کاره. اون خودشو میکشه چون فلسفهای که برای خودش داره این کارو تأیید میکنه. اینکه فردی یه روز صبح پاشه و به خودش بگه «خب هرچیزی که میشد ازش لذت برد رو چشیدی، دیگه بسه تمومش کن» فقط و فقط و فقط یه موضوع فلسفیه. اما تنها به اینهایی که زندگیشون همهچی داشت خلاصه نمیشه. «۳۵ سالته و جز رنج و درد چیزی تجربه نکردی، بسه دیگه تمومش کن» هم فقط و فقط یه موضوع فلسفیه. هیچ پزشکی، هیچ روانشناسی، هیچخانوادهای، هیچ معلمی و هیچ رفیقی و هیچ مقدار از پول، نمیتونه تغییری در این فلسفه ایجاد کنه. چون تولیدکننده اول و آخرش، ذهن خود اون فرده.
شاید اما با مطرح کردن فلسفه بشه لاقل متوجهشون کرد که این میل به خودکشی داره از کجا آب میخوره. ولی متأسفانه حتی مطرح هم نمیشه.
فلسفه یعنی فکر کردن به فکرها. به جای مشغول کردن خودمون و دیگران به آدرسهای غلط، باید به فکرهایی که میکنیم فکر کنیم. به این فکر کنیم که این چیزهایی که خوب و بد و درست و غلط حساب میکنیم رو از کجا گرفتیم، و اونجایی که ازش گرفتیم خودش از کجا گرفته. فکر کنیم به اینکه وقتایی که خوشحالیم چرا خوشحالیم، و وقتایی که از چیزی ناراحت میشیم چرا ناراحت میشیم. به این فکر کنیم که چرا بعضی چیزها در ما جرقههایی از امید یا یأس ایجاد میکنه، و بعضی چیزهای دیگه نمیکنه. به این فکر کنیم که به عنوان یک کامپیوتر زنده، داریم دنیا رو چجوری پردازش میکنیم. به این فکر کنیم که چطور میشه این کامپیوتر رو هک کرد، و چرا. به این فکر کنیم که دنیا چیست و من چرا اینجام. و به جوابهایی که از هزاران سال قبل توسط آدمهایی خوشفکرتر از ما به این سوالها داده شده فکر کنیم.
فلسفه فقط واسه دانشگاه و آدمهای عینکی و ریشو نیست. هر آدمی با هر مقدار از سواد و هر مقدار از هوش و در هر موقعیت اجتماعی، باید فیلسوف خودش باشه، هیچ چاره دیگهای هم نداره. اما هیچ تضمینی نیست که اگه روی فلسفه کار کنیم، دیگه ازین اتفاقات نیفته. یه فیلسوف باهوش و زیرک هم ممکنه به این نتیجه برسه که مرگ بهتر از ادامه زندگیه، و خیلی بعیده که بشه نظرش رو عوض کرد. و لذا باید با این واقعیت هم کنار اومد که نمیشه جلوی خیلی از مرگهای خودخواسته رو گرفت و همیشه این احتمال هست که به موجی اجتماعی تبدیل شه و بقای بشر رو با تهدید مواجه کنه. اما اگه روی فلسفه کار کنیم، حداقل خیالمون راحته که اونایی که اینکارو میکنن، دقیقا و تحقیقا میدونن دارن چه غلطی میکنند. فعلا، غالب کسانی که اینکارو میکنند، نمیدونن.
❤8
فقط یه ذهن اخبارزده میتونه یه بیت عرفانی-عاشقانه از حافظ رو ربط بده به موضوعی بدین حد چیپ!
عبارت ذهن اخبارزده رو سرچ نکنید، خودم اختراع کردم. ذهناخبارزده یعنی تمام مواد اولیه کارخانه ذهن فرد از محتویات خبری تشکیل یافته، و خروجی اون ذهن هم چیزی خارج از دایره اخبار نیست.
با بزدلی سیاسی موجود در خروجی این کارخانهها کار ندارم. به جای حمله به حاکمیتی که ایران رو در همهجا منزوی و تنها و محروم کرده که حتی یک جفت کفش هم ازش دریغ میکنند، به شرکتی تجاری حمله میکنند که نه سر و نه ته پیاز این دعواهاست. که خب قابل انتظاره. حمله کردن به حاکمیت باعث میشه بگیرنش و کانالش رو ببندن (و دیگه نتونه در اخبار غلت بزنه) و جوری در اتاق بازجویی باش صحبت کنن که وقتی اومد بیرون از ائمه جمعه هم تندتر بشه در دفاع از نظام، اما حمله کردن به یک شرکت هیچ هزینهای نداره. آره، با این بزدلی کار ندارم که گریبان خیلیها رو گرفته.
ذهن اخبارزده با خبر فکر میکنه و با خبر زندگی میکنه. اصولا زندگی براش یعنی مجموعهای از لحظات متوالی که با وقایع قابل گزارش پر شدهن!
امثال اسوشیتدپرس براش حکم پیامبران الهی رو داره و امثال تایم، حواریون عیسی! عکسهای خبری آیات مکی هستند، و کاریکاتورها آیات مدنی!
«گَنگ» خبرنگارها هر طرف برن، باید پشتسرشون بیفته، چون قهرمان دیگهای نمیشناسه، حتی اگه یک مشت فعال حزبی باشند (که با میکروفون و دوربین دور خودشون هاله قداست پیچیدن تا از انتقاد و اعتراض مصون باشند بچه زرنگها).
ذهناخبارزده تو یتیمخانه رسانهها بزرگ شده و پدر فکری نداشته. خودش چیز مهمی کشف نمیکنه مگر اینکه صاحب یتیمخونه اعلام کنه که اون چیز مهمه. حقیقتی رو کنکاش نمیکنه، مگر اینکه رسانه ازش ریپورت بده! مثل داستان هنسل و گرتل، ولی به جای آبنبات با تیتر! براش نقشهراه میکشن، و اون هم سمعا و طاعتا دنبالش میکنه. خودش هیچ واکنشی به هیچ چیز نداره، بلکه مصرفکننده واکنشهاییه که جزء اخبارند.
ذهن اخبارزده از مستقل شدن عاجزه، چون دستگاه اخبارساز، اِکو لازم داره، نه صدای مستقل.
اگه مخالف من یا هرکسی هم که هستید، که طبیعیه باشید، چیپ نباشید. خودتون باشید، و نذارید ازتون به عنوان دستگاه اکو استفاده کنند.
https://news.1rj.ru/str/sahandiranmehr/15490
عبارت ذهن اخبارزده رو سرچ نکنید، خودم اختراع کردم. ذهناخبارزده یعنی تمام مواد اولیه کارخانه ذهن فرد از محتویات خبری تشکیل یافته، و خروجی اون ذهن هم چیزی خارج از دایره اخبار نیست.
با بزدلی سیاسی موجود در خروجی این کارخانهها کار ندارم. به جای حمله به حاکمیتی که ایران رو در همهجا منزوی و تنها و محروم کرده که حتی یک جفت کفش هم ازش دریغ میکنند، به شرکتی تجاری حمله میکنند که نه سر و نه ته پیاز این دعواهاست. که خب قابل انتظاره. حمله کردن به حاکمیت باعث میشه بگیرنش و کانالش رو ببندن (و دیگه نتونه در اخبار غلت بزنه) و جوری در اتاق بازجویی باش صحبت کنن که وقتی اومد بیرون از ائمه جمعه هم تندتر بشه در دفاع از نظام، اما حمله کردن به یک شرکت هیچ هزینهای نداره. آره، با این بزدلی کار ندارم که گریبان خیلیها رو گرفته.
ذهن اخبارزده با خبر فکر میکنه و با خبر زندگی میکنه. اصولا زندگی براش یعنی مجموعهای از لحظات متوالی که با وقایع قابل گزارش پر شدهن!
امثال اسوشیتدپرس براش حکم پیامبران الهی رو داره و امثال تایم، حواریون عیسی! عکسهای خبری آیات مکی هستند، و کاریکاتورها آیات مدنی!
«گَنگ» خبرنگارها هر طرف برن، باید پشتسرشون بیفته، چون قهرمان دیگهای نمیشناسه، حتی اگه یک مشت فعال حزبی باشند (که با میکروفون و دوربین دور خودشون هاله قداست پیچیدن تا از انتقاد و اعتراض مصون باشند بچه زرنگها).
ذهناخبارزده تو یتیمخانه رسانهها بزرگ شده و پدر فکری نداشته. خودش چیز مهمی کشف نمیکنه مگر اینکه صاحب یتیمخونه اعلام کنه که اون چیز مهمه. حقیقتی رو کنکاش نمیکنه، مگر اینکه رسانه ازش ریپورت بده! مثل داستان هنسل و گرتل، ولی به جای آبنبات با تیتر! براش نقشهراه میکشن، و اون هم سمعا و طاعتا دنبالش میکنه. خودش هیچ واکنشی به هیچ چیز نداره، بلکه مصرفکننده واکنشهاییه که جزء اخبارند.
ذهن اخبارزده از مستقل شدن عاجزه، چون دستگاه اخبارساز، اِکو لازم داره، نه صدای مستقل.
اگه مخالف من یا هرکسی هم که هستید، که طبیعیه باشید، چیپ نباشید. خودتون باشید، و نذارید ازتون به عنوان دستگاه اکو استفاده کنند.
https://news.1rj.ru/str/sahandiranmehr/15490
Telegram
سهند ایرانمهر
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
حافظ
@sahandiranmehr
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
حافظ
@sahandiranmehr
❤2
خیلی وقت پیش در پلاس نوشته بودم تعجب میکنم از عبارت «زن مسلمان»، چرا که عجیبه زن امروز تن به اسلام بده. دینی که بش میگه تو عقلت درست کار نمیکنه، قدرت کنترل احساساتت رو نداری، ضعف بدنی و روحی جبر فیزیولوژیک توئه، بقیه باید ازت نگهداری کنن، قیم لازم داری و به خاطر نداشتن محتویاتی در بین پاهات باید برای هر کاری از یک مرد اجازه بگیری، و خیلی چیزهای دیگه که تا زن نبود نمیشه همهش رو تجربه کرد. یه صلوات هست به نام صلوات حضرت زهرا. اینجوریه که میگه خدایا درود بفرست به فاطمه، و پدرش، و شوهرش، و پسرانش.. الی آخر. برای «شوهرش» از کلمه «بعلها» استفاده شده. بعل در عربی یعنی صاحب! برید از زنان مسلمان ایران به صورت رندوم بپرسید و ببینید کدومشون میدونن بعل یعنی صاحب و چند نفر میدونن که در اسلام شوهر زن، صاحب زن معنی داشت؟ کلمه همسر چیه دیگه؟ همسر نداریم تو اسلام. زنِ کسی بودن، یعنی در مالکیتش بودن. تمام.
اون زمان کاربران خانوم زیادی از چیزهایی که نوشتم خرسند شدند و موافقت خودشون رو ابراز کردند، با این تصور که دارم از اسلام انتقاد میکنم. در حالی که داشتم از خودشون و زنها انتقاد میکردم که چطور تن میدن به این مذهب. اونجا جای نقد از دین نبود. این دین هزار و چهارصدسال پیش کار خودشو کرده بود و تموم شد. و اینکه وضع زنان عرب بهتر یا بدتر شد هم به منی که در دهه دوم قرن بیست و یکم هستم و عرب هم نیستم مربوط نیست. دنیا انقدر عوض شده که اون اتفاقات انگار متعلق به یه سیاره دیگه هستند. نقد من ازونهایی بود که در این زمان هستند و همچنان دست به دامن اون نسخه کهنه از اسلامند. اما به هرحال متوجه نشدند. چون روایت غالب اینه که ما زنها گیر این دین افتادیم! نسخهای بومی از همون خودقربانیپنداری که در دنیای امروز رایج شده. میخواستم بگم که بش نمیاد گیر کرده باشید. بیشتر بش میاد که خودتون آویزان این تشکیلات اعتقادی هستید. نیمی از جمعیت رو تشکیل میدید، اگه واقعا نمیخواستید حجاب داشته باشید کی میتونست جلوتون رو بگیره؟ کی میتونه جلوی ۴۰ میلیون نه، ۳۰ میلیون نه، ۲۰ میلیون هم نه، حتی جلوی ۱۰ میلیون نفر رو بگیره؟ کدوم پلیس و کدوم ارتش و کدوم دادگستری میتونه جلوی اینهمه آدم رو بگیره؟ حداقلیترین انتظاری که میشه داشت اینه که زن ایرانی امروزی، که طبیعتا نافش هم با خداپرستی بریدن و نمیتونه کنارش بگذاره، شریعت اسلام رو ازش جدا کنه و مذهب رو به رابطه کاملا شخصی خودش با «الله» تقلیل بده.
به هرحال گذشت. همون خانومها چندی بعد با هیجان از تیم والیبال ایران طرفداری میکردند. ایندفعه سوال دیگهای پرسیدم که ترجمهای از سوال قبلی بود. گفتم هیچکدوم این بازیکنها حاضر نیستند مسابقات رو تحریم کنند تا شما زنها هم بتونید وارد ورزشگاه بشید، یا اگر هم نتونستید لاقل هزینه گزافی برای اونایی که این محدودیت رو گذاشتن ایجاد کنه. چرا طرفدار این تیم هستید؟ چرا برای بازیکنانی هورا میکشید که حتی آدم حسابتون نمیکنند؟ البته برخی گفتند والیبالیست، والیبالیسته، فعال سیاسی که نیست (خود این که ازشون دفاع میکردند مستقلا پدیده عجیبیه) بازیکنهای خارجی هم موقعیتشون رو فدا نمیکنن تا پیگیر یه موضوعی غیر ازون ورزش بشن! گفتم خارجیها در موقعیت مشابه قرار نگرفتند، موقعیتی که توش نیمی از مردم کشورشون آدم حساب نشه. هروقت در موقعیت مشابه بودند و حاضر نشدن حرکتی انجام بدند و رفوزه شدند اونوقت باید نتیجه گرفت که برای اونها هم نباید هورا کشید. (البته در واقعیت اینجوریه: اگه کاری نکنند، مردم از دروازه شهر معلقشون میکنن تا عبرت سایرین شه).
حالا این روزها دوباره همون بساط رو با فوتبال شاهدیم. و سوالهای من همچنان بیجوابه.
مجبورم باز تکرارش کنم، صداقتِ اندیشه خیلی مهمه. اگه فکر میکنید با اسلام مشکل دارید یه بار چک کنید ببینید واقعا مشکل دارید؟ (مثلا با اینکه یک مرد صاحبتون باشه، مشکل دارید؟)، و اگه با جمهوریاسلامی مشکل دارید واقعا باش مشکل دارید؟ درست نیست هم خودتون رو سر کار بذارید هم دیگران رو.
اون زمان کاربران خانوم زیادی از چیزهایی که نوشتم خرسند شدند و موافقت خودشون رو ابراز کردند، با این تصور که دارم از اسلام انتقاد میکنم. در حالی که داشتم از خودشون و زنها انتقاد میکردم که چطور تن میدن به این مذهب. اونجا جای نقد از دین نبود. این دین هزار و چهارصدسال پیش کار خودشو کرده بود و تموم شد. و اینکه وضع زنان عرب بهتر یا بدتر شد هم به منی که در دهه دوم قرن بیست و یکم هستم و عرب هم نیستم مربوط نیست. دنیا انقدر عوض شده که اون اتفاقات انگار متعلق به یه سیاره دیگه هستند. نقد من ازونهایی بود که در این زمان هستند و همچنان دست به دامن اون نسخه کهنه از اسلامند. اما به هرحال متوجه نشدند. چون روایت غالب اینه که ما زنها گیر این دین افتادیم! نسخهای بومی از همون خودقربانیپنداری که در دنیای امروز رایج شده. میخواستم بگم که بش نمیاد گیر کرده باشید. بیشتر بش میاد که خودتون آویزان این تشکیلات اعتقادی هستید. نیمی از جمعیت رو تشکیل میدید، اگه واقعا نمیخواستید حجاب داشته باشید کی میتونست جلوتون رو بگیره؟ کی میتونه جلوی ۴۰ میلیون نه، ۳۰ میلیون نه، ۲۰ میلیون هم نه، حتی جلوی ۱۰ میلیون نفر رو بگیره؟ کدوم پلیس و کدوم ارتش و کدوم دادگستری میتونه جلوی اینهمه آدم رو بگیره؟ حداقلیترین انتظاری که میشه داشت اینه که زن ایرانی امروزی، که طبیعتا نافش هم با خداپرستی بریدن و نمیتونه کنارش بگذاره، شریعت اسلام رو ازش جدا کنه و مذهب رو به رابطه کاملا شخصی خودش با «الله» تقلیل بده.
به هرحال گذشت. همون خانومها چندی بعد با هیجان از تیم والیبال ایران طرفداری میکردند. ایندفعه سوال دیگهای پرسیدم که ترجمهای از سوال قبلی بود. گفتم هیچکدوم این بازیکنها حاضر نیستند مسابقات رو تحریم کنند تا شما زنها هم بتونید وارد ورزشگاه بشید، یا اگر هم نتونستید لاقل هزینه گزافی برای اونایی که این محدودیت رو گذاشتن ایجاد کنه. چرا طرفدار این تیم هستید؟ چرا برای بازیکنانی هورا میکشید که حتی آدم حسابتون نمیکنند؟ البته برخی گفتند والیبالیست، والیبالیسته، فعال سیاسی که نیست (خود این که ازشون دفاع میکردند مستقلا پدیده عجیبیه) بازیکنهای خارجی هم موقعیتشون رو فدا نمیکنن تا پیگیر یه موضوعی غیر ازون ورزش بشن! گفتم خارجیها در موقعیت مشابه قرار نگرفتند، موقعیتی که توش نیمی از مردم کشورشون آدم حساب نشه. هروقت در موقعیت مشابه بودند و حاضر نشدن حرکتی انجام بدند و رفوزه شدند اونوقت باید نتیجه گرفت که برای اونها هم نباید هورا کشید. (البته در واقعیت اینجوریه: اگه کاری نکنند، مردم از دروازه شهر معلقشون میکنن تا عبرت سایرین شه).
حالا این روزها دوباره همون بساط رو با فوتبال شاهدیم. و سوالهای من همچنان بیجوابه.
مجبورم باز تکرارش کنم، صداقتِ اندیشه خیلی مهمه. اگه فکر میکنید با اسلام مشکل دارید یه بار چک کنید ببینید واقعا مشکل دارید؟ (مثلا با اینکه یک مرد صاحبتون باشه، مشکل دارید؟)، و اگه با جمهوریاسلامی مشکل دارید واقعا باش مشکل دارید؟ درست نیست هم خودتون رو سر کار بذارید هم دیگران رو.
❤7
چند هفته پیش ویدئویی در اینترنت پخش شد که یک مرد روستایی پاکستانی رو نشون میداد که تو حیاط خونهش موهای زنی که ظاهرا «صاحب»ش بود گرفته بود و به این طرف و اون طرف میکشید گویی که سر یه گوسفند رو گرفته، و ظاهرا این رفتار به خاطر این بود که اون زن کاری رو انجام داده بوده که آقا راضی نبوده! کاربر غربی که منتشرش کرد نوشت «پاکستانیها چه مرگشونه؟»، و به سرعت دست به دست شد، و پاکستانیها هم مثل خیلی از جوامع اسلامی، بیشتر ازینکه ناراحت بشن که داره در روستاهاشون چه بلایی سر زنها میاد، ازین ناراحت شدن که بار دیگر آبروی کشور سوپر اسلامیشون در سطح دنیا داره میره، و خیلی جدی پیگیر مجازات مرد متخلف شدن (که یعنی این یه استثناء بوده و ما با همین استثنائا هم برخورد میکنیم و سرسری نمیگیریم). اما مشخص بود که اون ویدئو نمونهای از خروار بوده، و تنها فرقش این بوده که یه آدمی که بش اعتماد داشتن با گوشی فیلم گرفته و منتشر کرده. تو بسیاری از خونهها چنین فرصتی پیش نمیاد.
واقعیت اینه که پاکستان یه failed state
حساب میشه. یعنی کشوری که هیچ عقبه ملی نداشت و صرفا به خاطر فرقهگرایی مذهبی جدا شد و انقدر توی همون مذهب غرق شد که از لحاظ اجتماعی رها و سرگردان و عقبافتاده باقی موند، و هرروز که میگذره وضعش بدتر از قبل میشه (در حالی که وضع کشوری که ازش جدا شد هرروز بهتر میشه) یعنی کشوری که آینده نداره.
هرروز داره اتفاقات و تحولاتی رخ میده در سیستان و بلوچستان که آدم احساس میکنه این خبرها داره از پاکستان میاد، نه گوشهای از ایران! تمامیت ارضی صرفا امن نگه داشتن مرز نیست. اگه استان مرزی ما چه در وضعیت رفاهی-اقتصادی چه از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، داره روز به روز به پاکستان شبیهتر میشه، یعنی این تمامیت زیر سوال رفته. اساسا مرز برای چی طراحی شده؟ برای اینکه مجموعه یک ملت با وجود همه تفاوتهای فردی و قومی که دارند، در یک مسیر حرکت کنند و همسطح جلو برن. ما مرز کشیدیم در بلوچستان، که بین بلوچ ما و بلوچ کشور همسایه فرق باشه. بلوچِ ما با ما بیاد، حالا هرجا که میریم. وقتی بلوچ ما از لحاظ فکری و عقیدتی و فرهنگی و اجتماعی داره کشیده میشه به سمت بلوچ آنها، یعنی اون مرز دیگه در اون جا وجود نداره و اومده خیلی عقبتر. اگه نتونیم جلوی پاکستانی شدن بلوچستان خودمون رو بگیریم، زیاد با اینکه خاکش رو از دست بدیم فرق نداره.
واقعیت اینه که پاکستان یه failed state
حساب میشه. یعنی کشوری که هیچ عقبه ملی نداشت و صرفا به خاطر فرقهگرایی مذهبی جدا شد و انقدر توی همون مذهب غرق شد که از لحاظ اجتماعی رها و سرگردان و عقبافتاده باقی موند، و هرروز که میگذره وضعش بدتر از قبل میشه (در حالی که وضع کشوری که ازش جدا شد هرروز بهتر میشه) یعنی کشوری که آینده نداره.
هرروز داره اتفاقات و تحولاتی رخ میده در سیستان و بلوچستان که آدم احساس میکنه این خبرها داره از پاکستان میاد، نه گوشهای از ایران! تمامیت ارضی صرفا امن نگه داشتن مرز نیست. اگه استان مرزی ما چه در وضعیت رفاهی-اقتصادی چه از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، داره روز به روز به پاکستان شبیهتر میشه، یعنی این تمامیت زیر سوال رفته. اساسا مرز برای چی طراحی شده؟ برای اینکه مجموعه یک ملت با وجود همه تفاوتهای فردی و قومی که دارند، در یک مسیر حرکت کنند و همسطح جلو برن. ما مرز کشیدیم در بلوچستان، که بین بلوچ ما و بلوچ کشور همسایه فرق باشه. بلوچِ ما با ما بیاد، حالا هرجا که میریم. وقتی بلوچ ما از لحاظ فکری و عقیدتی و فرهنگی و اجتماعی داره کشیده میشه به سمت بلوچ آنها، یعنی اون مرز دیگه در اون جا وجود نداره و اومده خیلی عقبتر. اگه نتونیم جلوی پاکستانی شدن بلوچستان خودمون رو بگیریم، زیاد با اینکه خاکش رو از دست بدیم فرق نداره.
❤4
اگه بازجوهای فرهاد جعفری اینجا رو هم میخونن، که میدونم میخونن، میخوام یه واقعیتی رو صادقانه بشون بگم:
شما به معنی واقعی کلمه به کاهدون زدید!
شما افتادید دنبال کسانی که هیچ اثری ندارند. جرم ما چیه؟ تبلیغ برای براندازی؟ اره، ما دیگران رو ترغیب میکنیم که باید نظم حاکم رو ریشهکن کرد (که البته بیشترش تأکید بر ضرورتشه و توضیح محتوم بودنش، نه ترغیب به انجام کاری خاص)، اما فکر میکنید چند نفر به حرف امثال ما گوش میدن؟ من چندساله دوستانم در شبکههای اجتماعی رو ترغیب میکنم به تحریم انتخابات. فکر میکنید چندنفرشون نظرشون تغییر کرد و رأی ندادند؟ صفر نفر! بله دقیقا صفر نفر. صفر رو برای اغراق به کار نبردم. آمارش همینقدره. تازه تحریم مثل براندازی نیاز به انجام کاری نداره، فقط باید یه کار خیلی ساده رو انجام نداد! فکر میکنید کلا چندنفر ما رو میخونن؟ خواننده فرهاد که کمی کمتر از دو هزارنفر، و من هم کمی بیشتر از هزار و چهارصدنفر. و فکر میکنید اون عددی که اون بالا نوشته یعنی این مقدار تحت تأثیر ما هستند؟ هرروز یک نفر پیام میده تا چیزی بم بگه و لابلاش اشاره میکنه که «البته با نود درصد مطالب شما مخالفم!». پنجاه درصد نه، نود درصد! اونا اینجان تا ببینن چی میگیم. اینجا نیستند تا ازمون تأثیر بگیرن. یه جرم دیگه هم بمون میچسبونید به نام «نشر اکاذیب». ما که هرچی اینجا میذاریم که جنبه خبری داره، کذب نیست، همشون منبع دارن. ولی باور کنید اگه کذب هم بگیم کسی باور نمیکنه. اگه شک دارید حاضرم براتون تستی یه مطلب دروغ بذارم و ببینید چندنفر باور میکنن. کذب رو ازون دخترکی باور میکنن که شما تهدید کردید هزارجور بلا سر خانوادهش میارید و بعد ولش کردید و اونم رفت اروپا و ازون موقع داره خیلی تئوریک! برای ایرانیان تشریح میکنه که ساقط شدن شماها پیامدهای خوبی نداره و بهتره سر کارتون باقی بمونید! امثال اون دخترک که شماها درستشون کردید مخاطب دارند، نه ما. اونا ریتوعیت میشن نه ما. اونا میتونن دروغ محض رو به جای واقعیت قالب کنن نه ما. اونا سلبریتی میشن نه ما. اونا آزادیخواه لقب میگیرن، نه ما. اونایی که قدرت رسانهای دارن، هموناییان که دارن برای شما سینه میزنن. بیخودی دارید به امثال ما اعتبار میدید. الان همه فکر میکنند فرهاد جعفری انقدر تأثیرگذار بوده که مجبور شدن خفهش کنن. در حالی که واقعیت اینه که بدون اینکه شما به طور فیزیکی خفهمون کنید، ما خفهایم. جایی برای ما وجود نداره. نه که تمام جاهای ممکن رو فقط شماها از ما گرفته باشید، نه. مردم هم از ما میگیرند. فکر میکنید دانشجوها به ما گوش میدن؟ فرض کنیم تجمع مجوزداری به پا میشد و شما هم مطلقا مانع نمیشدید. فکر میکنید خود تجمعکنندهها میذاشتن فرهاد سخنرانش باشه؟ اونا حتی حاضر نیستن بپذیرن که بازداشتش اتفاق مهمیه. خداوکیلی چه فکری درباره ما کردید؟
میدونید چیه؟ من آرزومه که همونقدر اثر داشتیم که شما فرض کردید داریم. ای کاش اونجوری بود که شما خنگها تصور میکنید.
شما به معنی واقعی کلمه به کاهدون زدید!
شما افتادید دنبال کسانی که هیچ اثری ندارند. جرم ما چیه؟ تبلیغ برای براندازی؟ اره، ما دیگران رو ترغیب میکنیم که باید نظم حاکم رو ریشهکن کرد (که البته بیشترش تأکید بر ضرورتشه و توضیح محتوم بودنش، نه ترغیب به انجام کاری خاص)، اما فکر میکنید چند نفر به حرف امثال ما گوش میدن؟ من چندساله دوستانم در شبکههای اجتماعی رو ترغیب میکنم به تحریم انتخابات. فکر میکنید چندنفرشون نظرشون تغییر کرد و رأی ندادند؟ صفر نفر! بله دقیقا صفر نفر. صفر رو برای اغراق به کار نبردم. آمارش همینقدره. تازه تحریم مثل براندازی نیاز به انجام کاری نداره، فقط باید یه کار خیلی ساده رو انجام نداد! فکر میکنید کلا چندنفر ما رو میخونن؟ خواننده فرهاد که کمی کمتر از دو هزارنفر، و من هم کمی بیشتر از هزار و چهارصدنفر. و فکر میکنید اون عددی که اون بالا نوشته یعنی این مقدار تحت تأثیر ما هستند؟ هرروز یک نفر پیام میده تا چیزی بم بگه و لابلاش اشاره میکنه که «البته با نود درصد مطالب شما مخالفم!». پنجاه درصد نه، نود درصد! اونا اینجان تا ببینن چی میگیم. اینجا نیستند تا ازمون تأثیر بگیرن. یه جرم دیگه هم بمون میچسبونید به نام «نشر اکاذیب». ما که هرچی اینجا میذاریم که جنبه خبری داره، کذب نیست، همشون منبع دارن. ولی باور کنید اگه کذب هم بگیم کسی باور نمیکنه. اگه شک دارید حاضرم براتون تستی یه مطلب دروغ بذارم و ببینید چندنفر باور میکنن. کذب رو ازون دخترکی باور میکنن که شما تهدید کردید هزارجور بلا سر خانوادهش میارید و بعد ولش کردید و اونم رفت اروپا و ازون موقع داره خیلی تئوریک! برای ایرانیان تشریح میکنه که ساقط شدن شماها پیامدهای خوبی نداره و بهتره سر کارتون باقی بمونید! امثال اون دخترک که شماها درستشون کردید مخاطب دارند، نه ما. اونا ریتوعیت میشن نه ما. اونا میتونن دروغ محض رو به جای واقعیت قالب کنن نه ما. اونا سلبریتی میشن نه ما. اونا آزادیخواه لقب میگیرن، نه ما. اونایی که قدرت رسانهای دارن، هموناییان که دارن برای شما سینه میزنن. بیخودی دارید به امثال ما اعتبار میدید. الان همه فکر میکنند فرهاد جعفری انقدر تأثیرگذار بوده که مجبور شدن خفهش کنن. در حالی که واقعیت اینه که بدون اینکه شما به طور فیزیکی خفهمون کنید، ما خفهایم. جایی برای ما وجود نداره. نه که تمام جاهای ممکن رو فقط شماها از ما گرفته باشید، نه. مردم هم از ما میگیرند. فکر میکنید دانشجوها به ما گوش میدن؟ فرض کنیم تجمع مجوزداری به پا میشد و شما هم مطلقا مانع نمیشدید. فکر میکنید خود تجمعکنندهها میذاشتن فرهاد سخنرانش باشه؟ اونا حتی حاضر نیستن بپذیرن که بازداشتش اتفاق مهمیه. خداوکیلی چه فکری درباره ما کردید؟
میدونید چیه؟ من آرزومه که همونقدر اثر داشتیم که شما فرض کردید داریم. ای کاش اونجوری بود که شما خنگها تصور میکنید.
❤7
وقتی تیم عربستان ۵ گل از روسیه خورد توی توعیتر نوشتن «عربستانیها رهسپار خانه شدند»، که قاعدتا باید از عبارت heading home
استفاده میکردند. اما یه be اولش گذاشتن و از فعل beheading
استفاده کردند که معنی سربریدن میده! که علاوه بر مسخره کردن عملکرد تیم، سنت اعدام در عربستان رو هم مسخره میکنه. مسخرهکردنی که کاملا به جاست.
مسلمین همیشه نالان هستند که به عقایدشون احترام گذاشته نمیشه و چرا گفتگو جای تمسخر و توهین رو نمیگیره. اما باید متن مقدس و سنت رو بذارن رو میز و یه بار به عنوان یه غیرمسلمان بش نگاه کنند و ببینند چقدر قابل دفاعه.
بشری که در طول تاریخش هر نوع توحشی رو مرتکب شده دیگه به این نتیجه رسیده اعدام نه تنها هیچ توجیه منطقی نداره، بلکه با عواقبی همراهه که فقط یکیش تنزل شأن اخلاقی جامعه اعدامکنندهست. بشر خطاکار و بدسابقه به اینجا رسیده. که پیشرفت خارقالعادیه اگه با تاریخ آشنایی مختصری داشته باشید. ولی خدای حکیم و علیم هنوز مرغش یه پا داره و به سبک هزاران سال پیش حکم میده! وقتی اجازه میدی خدای تو از بدسابقهترین موجود زنده روی کرهزمین هم عقب بمونه در عقلانیت و اخلاق، یعنی با دست خودت داری خدای خودتو میکشی. خدای اسلام از بشر عقب افتاده. خب مسلمین انتظار دارن مورد احترام قرار بگیره؟
میخوام بگم وقتی باید از توهین و تمسخر از عقاید گلهمند بود که امکان گفتگو بوده باشه اما انتخابش نکنند و برن تمسخر رو انتخاب کنند. اما هرروز که میگذره تعداد بیشتری از درهای تعامل با اسلام بسته میشن. با سیستم اعتقادی که در سال ۲۰۱۸ پس از میلاد مسیح میگه «قصاص موجب بقای جامعه شما میشود» و اینو قاعدهای بدون انقضاء میدونه چه تعاملی میشه داشت؟
وقتی تنها انتخاب باقی مونده تمسخر باشه، دیگه نباید ازش گله داشت.
استفاده میکردند. اما یه be اولش گذاشتن و از فعل beheading
استفاده کردند که معنی سربریدن میده! که علاوه بر مسخره کردن عملکرد تیم، سنت اعدام در عربستان رو هم مسخره میکنه. مسخرهکردنی که کاملا به جاست.
مسلمین همیشه نالان هستند که به عقایدشون احترام گذاشته نمیشه و چرا گفتگو جای تمسخر و توهین رو نمیگیره. اما باید متن مقدس و سنت رو بذارن رو میز و یه بار به عنوان یه غیرمسلمان بش نگاه کنند و ببینند چقدر قابل دفاعه.
بشری که در طول تاریخش هر نوع توحشی رو مرتکب شده دیگه به این نتیجه رسیده اعدام نه تنها هیچ توجیه منطقی نداره، بلکه با عواقبی همراهه که فقط یکیش تنزل شأن اخلاقی جامعه اعدامکنندهست. بشر خطاکار و بدسابقه به اینجا رسیده. که پیشرفت خارقالعادیه اگه با تاریخ آشنایی مختصری داشته باشید. ولی خدای حکیم و علیم هنوز مرغش یه پا داره و به سبک هزاران سال پیش حکم میده! وقتی اجازه میدی خدای تو از بدسابقهترین موجود زنده روی کرهزمین هم عقب بمونه در عقلانیت و اخلاق، یعنی با دست خودت داری خدای خودتو میکشی. خدای اسلام از بشر عقب افتاده. خب مسلمین انتظار دارن مورد احترام قرار بگیره؟
میخوام بگم وقتی باید از توهین و تمسخر از عقاید گلهمند بود که امکان گفتگو بوده باشه اما انتخابش نکنند و برن تمسخر رو انتخاب کنند. اما هرروز که میگذره تعداد بیشتری از درهای تعامل با اسلام بسته میشن. با سیستم اعتقادی که در سال ۲۰۱۸ پس از میلاد مسیح میگه «قصاص موجب بقای جامعه شما میشود» و اینو قاعدهای بدون انقضاء میدونه چه تعاملی میشه داشت؟
وقتی تنها انتخاب باقی مونده تمسخر باشه، دیگه نباید ازش گله داشت.
❤6
یه لحظه تصورش رو بکنید. انقلاب خمینی کبیر که انفجار نور بود، کشور رو به جایی کشوند که یک متجاوز جنسی از یک امام جمعه امنیت بیشتری داره! فوقالعادهست این موقعیت.
برخی از دوستان احمدینژادی رو میبینم که هنوز عکس رهبر تو پروفایلشون دیده میشه تأسف میخورم. عبور کنید ازین نظام و هرکس که داخلش هست، حتی احمدینژاد. تا جایی که میتونید ازین سیستم دور بشید. مثل کسی که میدونه اگه هنگام دویدن سرش رو برگردونه هم ممکنه جا بمونه و دیر بشه. یه جوری ازش فرار کنید که انگار اگه وایسید و نفس تازه کنید، آخرین نفستون میشه.
برخی از دوستان احمدینژادی رو میبینم که هنوز عکس رهبر تو پروفایلشون دیده میشه تأسف میخورم. عبور کنید ازین نظام و هرکس که داخلش هست، حتی احمدینژاد. تا جایی که میتونید ازین سیستم دور بشید. مثل کسی که میدونه اگه هنگام دویدن سرش رو برگردونه هم ممکنه جا بمونه و دیر بشه. یه جوری ازش فرار کنید که انگار اگه وایسید و نفس تازه کنید، آخرین نفستون میشه.
❤4
#صدای_مخاطب
این دوستمون برای اینکه از موضع «دین خدا مشکل ندارد» عقبنشینی نکنه حاضره هرچیزی رو مشکلدار فرض کنه. حتی لغو بردهداری رو :-)
این دوستمون برای اینکه از موضع «دین خدا مشکل ندارد» عقبنشینی نکنه حاضره هرچیزی رو مشکلدار فرض کنه. حتی لغو بردهداری رو :-)
🤔2
یکی از چیزهایی که تو مدارس باید به همه یاد بدن و حتی از کمکهای اولیه هم مهمتره، منطق تحلیله. عیب نداره اگه حتی با جدل تمرین بشه. مثلا معلم یه موضوع رو مطرح کنه و به بچهها بگه تا دربارهش مجادله کنند. منظورم از مجادله یعنی دقیقا بحث با هدف بحثه. نه بحث با هدف کشف حقیقت. خود فن جدل کردن به مرور به طرف یاد میده که چجوری از منطق استفاده کنه. میدونم که ممکنه یاد بگیره مغالطه کنه و حتی ممکنه به یک مغلطهکننده حرفهای تبدیل بشه، اما عیب نداره. همینکه با منطق مأنوس بشه، با کسی که مغزش کار کردن با روابط منطقی رو تمرین نکرده خیلی تفاوت پیدا خواهد کرد. تو سیستم آموزشی ما اثری ازین بساط نیست. و ذهنها در دیالوگ تنبلند.
اگر اینطور نبود شاهد این نوع از استدلالها نبودیم که بیان بگن «چون متخصصین تغذیه مطمئن نیستند روغن آفتابگردان بهتر از روغن دنبهست یا نه! پس کاملا محتمله که چند وقت بعد دوباره بردهداری امری اخلاقی و دوباره به عرف اجتماع تبدیل شه!». خدای من! .. یا دیگه نمیشنیدیم که بگن «درسته بردهداری لغو شده و بشر دیگه نمیپذیرتش. اما هنوز کارگرها با حقوق خیلی پایین کار میکنن، که عین برده بودنه!».
من نمیگم این افراد ضریب هوش پایینی دارن (هرچند که احتمالش هست)، یا سواد پایینی دارند. یه مغز میتونه مغز خیلی توانایی باشه ولی تو یه سری کارها تنبل مونده باشه.
خوشبختانه این یه معضل لاعلاج نیست. مثل کسانی که در شطرنج همبازی ندارند و خودشون حرکت حریف رو انجام میدن، یه راه چابک کردن ذهن هم اینه که هر چیزی رو که میخوایم به عنوان تحلیل و تفسیر ارائه بدیم، یه لحظه هم بریم تو نقش شنونده و چک کنیم که چیزی که قراره از دهانمون دربیاد یه چرند محض نباشه، و یا اصلا ربطی داره به موضوع، یا کمکی میکنه به حل مسئله، یا موضعم رو میتونه تقویت کنه، یا کلا چی دارم میگم.
ما رو به شدت تنبل بار آوردن از لحاظ ذهنی. چارهای نداریم جز اینکه خودمون جبرانش کنیم.
اگر اینطور نبود شاهد این نوع از استدلالها نبودیم که بیان بگن «چون متخصصین تغذیه مطمئن نیستند روغن آفتابگردان بهتر از روغن دنبهست یا نه! پس کاملا محتمله که چند وقت بعد دوباره بردهداری امری اخلاقی و دوباره به عرف اجتماع تبدیل شه!». خدای من! .. یا دیگه نمیشنیدیم که بگن «درسته بردهداری لغو شده و بشر دیگه نمیپذیرتش. اما هنوز کارگرها با حقوق خیلی پایین کار میکنن، که عین برده بودنه!».
من نمیگم این افراد ضریب هوش پایینی دارن (هرچند که احتمالش هست)، یا سواد پایینی دارند. یه مغز میتونه مغز خیلی توانایی باشه ولی تو یه سری کارها تنبل مونده باشه.
خوشبختانه این یه معضل لاعلاج نیست. مثل کسانی که در شطرنج همبازی ندارند و خودشون حرکت حریف رو انجام میدن، یه راه چابک کردن ذهن هم اینه که هر چیزی رو که میخوایم به عنوان تحلیل و تفسیر ارائه بدیم، یه لحظه هم بریم تو نقش شنونده و چک کنیم که چیزی که قراره از دهانمون دربیاد یه چرند محض نباشه، و یا اصلا ربطی داره به موضوع، یا کمکی میکنه به حل مسئله، یا موضعم رو میتونه تقویت کنه، یا کلا چی دارم میگم.
ما رو به شدت تنبل بار آوردن از لحاظ ذهنی. چارهای نداریم جز اینکه خودمون جبرانش کنیم.
❤2
قویا معتقدم هر نوع ارجاع به نحوه حکومتداری یک مرد عرب در بیابانهای عراق در هزار و چهارصدسال پیش در جهت راه و چاه یابی در سیاست امروزی، نشان عقبافتادگی یک کشوره. اما از شوربختی، حکومتی که بالا سر ماست از ابتدا بنا رو گذاشته به تبعیت از حکومت سه چهارسالهی آشفتهی اون مرد عرب! اما شگفت اینه که حتی در تبعیت از همون ساختار حاکمیتیِ کهنه و بدوی و مبهم هم صداقت نداره! اگر خلیفه چهارم علی، متوجه میشد فرمانده ارشد ارتشش رفته تو یه خونه بزرگ چندهزارمتری غصبی زندگی میکنه (که یعنی علاوه بر غصب، تمام نمازهایی که میخونه هم باطله) و بعد دوبار اخطار بده بش و طرف اعتناء نکنه و سالها اعتناء نکنه، یک روز شمشیر رو از غلاف در میآورد و میرفت اون فرمانده رو به سه قطعه مساوی تقسیم میکرد! (البته شمشیر روی فیروزآبادی جواب نمیده و یه دستگاه برش صنعتی میخواد).
رهبری که فسادی انقدر علنی و انقد بزرگ رو در فاصلهای انقدر نزدیک از خودش نمیبینه، و یا میبینه و چشمپوشی میکنه، یا چشمپوشی نمیکنه اما تعلل میکنه، مسلمه که کشور رو به حال و روز فعلی میندازه. اینجا دیگه مسئله فساد که در همه جای دنیا تعریفش مشخصه و همواره باش مبارزه میکنن نیست، اینجا این مسئله هم هست که کلا حضرات با حلال و حرام مطلقا کاری ندارند! آدمی که مرجع فقهی یه تعداد قابل توجهی از مردمه، حلال و حرام عین خیالش نیست! که اگر عین خیالش بود اندازه اون مرد عرب غیرت و جدیت به خرج میداد و این بساط که هروز یه گوشه از کثافاتش بیرون میزنه رو جمع میکرد.
نمیدونم اینکه قدرت در ایران مطلقا بیفته در دست سپاه رو کی داره ساپورت میکنه و چه هدفی داره، ولی اگه براندازی در آینده نزدیک ممکن نباشه، بهترین گزینه همونه. شخصا ترجیح میدم یه سپاهی بیاد جلو دوربین بگه ما زور داریم و به واسطه زوری که داریم هرچقدر که بخوایم میدزدیم و میخوریم و با شما هم تا وقتی کاری به حکومت نداشته باشید کاری نداریم، هر کاری خواستید بکنید! تا اینکه یکی بشینه اون بالا که بگن این ما رو داره به سمت خدا هدایت میکنه!
خیلی دیگه مضحک شده این نمایش.
رهبری که فسادی انقدر علنی و انقد بزرگ رو در فاصلهای انقدر نزدیک از خودش نمیبینه، و یا میبینه و چشمپوشی میکنه، یا چشمپوشی نمیکنه اما تعلل میکنه، مسلمه که کشور رو به حال و روز فعلی میندازه. اینجا دیگه مسئله فساد که در همه جای دنیا تعریفش مشخصه و همواره باش مبارزه میکنن نیست، اینجا این مسئله هم هست که کلا حضرات با حلال و حرام مطلقا کاری ندارند! آدمی که مرجع فقهی یه تعداد قابل توجهی از مردمه، حلال و حرام عین خیالش نیست! که اگر عین خیالش بود اندازه اون مرد عرب غیرت و جدیت به خرج میداد و این بساط که هروز یه گوشه از کثافاتش بیرون میزنه رو جمع میکرد.
نمیدونم اینکه قدرت در ایران مطلقا بیفته در دست سپاه رو کی داره ساپورت میکنه و چه هدفی داره، ولی اگه براندازی در آینده نزدیک ممکن نباشه، بهترین گزینه همونه. شخصا ترجیح میدم یه سپاهی بیاد جلو دوربین بگه ما زور داریم و به واسطه زوری که داریم هرچقدر که بخوایم میدزدیم و میخوریم و با شما هم تا وقتی کاری به حکومت نداشته باشید کاری نداریم، هر کاری خواستید بکنید! تا اینکه یکی بشینه اون بالا که بگن این ما رو داره به سمت خدا هدایت میکنه!
خیلی دیگه مضحک شده این نمایش.
❤6
دنیس پراگر یکی از چهرههای شناخته شده در بین محافظهکارانه. اکانت PragerU رو تو اینستاگرام دنبال کنید. ویدئوهای خیلی خوبی میذاره.
این یکی خیلی بامزه بود.. با چندنفر تو خیابون مصاحبه میکنه تا ببینند سوالهایی که برای اخذ شهروندی باید جواباش رو دونست میتونن جواب بدن یا نه، مثلا کنگره از چند مجلس تشکیل شده و اسمشون چیه. بیشترشون نمیدونن. حتی نمیدونن معاون رییسجمهور فعلی چه کسیه. البته بلدن به ترامپ فحش بدن. (از زمان انتخابات ۲۰۱۶ یه پروپاگاندای شدیدی حاکمه که ادعا میکنن اونایی که به ترامپ رأی دادن کمسواد و کماطلاع هستند. اما این نشون میده که کمسوادی و کماطلاعی نسبت خاصی با رأیدهندگان به ترامپ نداره).
این پسره گزارشگره هم به چشم برادری خیلی خوبه.
https://www.instagram.com/p/BkLDCrODMi2/
این یکی خیلی بامزه بود.. با چندنفر تو خیابون مصاحبه میکنه تا ببینند سوالهایی که برای اخذ شهروندی باید جواباش رو دونست میتونن جواب بدن یا نه، مثلا کنگره از چند مجلس تشکیل شده و اسمشون چیه. بیشترشون نمیدونن. حتی نمیدونن معاون رییسجمهور فعلی چه کسیه. البته بلدن به ترامپ فحش بدن. (از زمان انتخابات ۲۰۱۶ یه پروپاگاندای شدیدی حاکمه که ادعا میکنن اونایی که به ترامپ رأی دادن کمسواد و کماطلاع هستند. اما این نشون میده که کمسوادی و کماطلاعی نسبت خاصی با رأیدهندگان به ترامپ نداره).
این پسره گزارشگره هم به چشم برادری خیلی خوبه.
https://www.instagram.com/p/BkLDCrODMi2/