Anarchonomy
یک وبلاگنویس آمریکایی درباره تجربه خودش در برنامههای پارتنریابی نوشته به عنوان یک زن ۳۸ ساله نمیتونم پسر ۲۵ ساله و بالاتر رو برای سکس پیدا کنم، چون بیشتر مردان جوان اصلا میلی ندارن که رابطه از فضای مجازی خارج بشه، و تو همون فضای مجازی هم، میتونند به راحتی…
مدتیه فالوعش میکنم.. هرچی میاد جلوتر بدنش پسرانهتر میشه. خودم به جد به دختران توصیه میکنم هر کاری لازمه برای قوی شدن انجام بدن. اما وقتی مردانهشدن به شغل یا تمام مشغولیت روزانه تبدیل شد، فیزیک زنانگی کمرنگ میشه، با اینکه حساسیتهاش باقی میمونه. تا جایی که با موجوداتی مواجه میشیم که خیلی راحت میپرسند «پسر به چه کارم میاد؟».
من هم این سوال رو مطرح میکنم: چرا باید وارد رابطهای شد که باید فول تایم در حال اثبات این باشی که مرد بودنت، غیر از آلت تناسلیت که گویا اونم لازم ندارند، کاربردی داره! و همزمان شش دنگ حواست رو جمع کنی که سادهترین حرکاتت چینی نازک دخترانگیش رو نشکنه؟ تحمل این فشار روانی، دیگه توجیه نداره.
من هم این سوال رو مطرح میکنم: چرا باید وارد رابطهای شد که باید فول تایم در حال اثبات این باشی که مرد بودنت، غیر از آلت تناسلیت که گویا اونم لازم ندارند، کاربردی داره! و همزمان شش دنگ حواست رو جمع کنی که سادهترین حرکاتت چینی نازک دخترانگیش رو نشکنه؟ تحمل این فشار روانی، دیگه توجیه نداره.
وزارت خزانهداری آمریکا میخواد تمام داراییهای رمزارزی افراد که بالای ۱۰ هزار دلار ارزش دارند به سازمان مالیات گزارش بشه. نه تنها مقدار داراییها، بلکه تمام تراکنشها و آدرس کیف پولها رو میخوان.
یه عده پیشبینی میکردند که رمزارز یه چیزی مثل کلاهبرداری هرمیه و امروز فرداست که همهش بترکه و بره هوا. آیا الان حرفی برای گفتن دارند؟ دولت آمریکا به این جمعبندی رسیده که «حالا که نمیتونم جلوش رو بگیرم، بذار ازش لذت ببرم». این درخواست مالیاتبندی وزارت خزانهداری، با اینکه مصداق کامل دزدیه، چون هر مالیاتی یک دزدیه، اولین پرچم سفید دولت در برابر انقلاب بلاکچین حساب میشه.
اما این پرچم سفید پایاندهنده دعوا نیست، بلکه جنگ تازه داره شروع میشه. کریپتو، اسکناس و طلا و اوراق نیست که دولت هروقت اراده کنه برای تصاحبشون، بتونه هرچقدر که خواست ازشون بدزده. خیلیها به یک زندگی مالی دو چهرهای مهاجرت خواهند کرد. در یک وجهش، بیتکوین و اتریوم و غیره که شفافند خواهند داشت و مالیاتش رو میدن، و در یک وجه دیگه قسمتی از داراییشون رو به مونرو و هر ارز دیگهای که بعدن ابداع بشه و همهچیز رو مخفی نگه داره منتقل میکنند. دیگه دارکوب مختص فروشندگان اعضای بدن نخواهد بود. هر کسی میل پیدا میکنه که قاچاقچی باشه، و فعالیت زیرزمینی به یک ارزش مثبت تبدیل خواهد شد.
یه عده پیشبینی میکردند که رمزارز یه چیزی مثل کلاهبرداری هرمیه و امروز فرداست که همهش بترکه و بره هوا. آیا الان حرفی برای گفتن دارند؟ دولت آمریکا به این جمعبندی رسیده که «حالا که نمیتونم جلوش رو بگیرم، بذار ازش لذت ببرم». این درخواست مالیاتبندی وزارت خزانهداری، با اینکه مصداق کامل دزدیه، چون هر مالیاتی یک دزدیه، اولین پرچم سفید دولت در برابر انقلاب بلاکچین حساب میشه.
اما این پرچم سفید پایاندهنده دعوا نیست، بلکه جنگ تازه داره شروع میشه. کریپتو، اسکناس و طلا و اوراق نیست که دولت هروقت اراده کنه برای تصاحبشون، بتونه هرچقدر که خواست ازشون بدزده. خیلیها به یک زندگی مالی دو چهرهای مهاجرت خواهند کرد. در یک وجهش، بیتکوین و اتریوم و غیره که شفافند خواهند داشت و مالیاتش رو میدن، و در یک وجه دیگه قسمتی از داراییشون رو به مونرو و هر ارز دیگهای که بعدن ابداع بشه و همهچیز رو مخفی نگه داره منتقل میکنند. دیگه دارکوب مختص فروشندگان اعضای بدن نخواهد بود. هر کسی میل پیدا میکنه که قاچاقچی باشه، و فعالیت زیرزمینی به یک ارزش مثبت تبدیل خواهد شد.
پنج سال پیش، رییس سازمان آب در استان البرز، که فعلا یکی از استانهای صادر کننده میوهست، گفت ده سال آینده هیچ برنامهای برای تأمین آب باغهای این استان نداریم. یعنی بیشترین تعداد مهاجر دارند وارد دشتی میشن که پنج سال بعد ممکنه کارش به تأمین آب با تانکر برسه! هی میگن یزد و کرمان به ناچار خالی از سکنه خواهند شد، اما نمیگن اینا قراره کجا برن؟! مسئله اینه که دارن میان جایی که تو آب مردم بومی خودش مونده. اگه خطری موجودیت ایران رو تهدید کنه، اینه. اما بزمجههای شیعه وانمود میکنند مشکل اصلی زاد و ولده!
Anarchonomy
هربار درگیری بین حماس و اسراییل پیش میاد، آمریکاییها میگن کمکهای نقدی و نظامی به اسراییل رو قطع کنید! و هر دفعه هیچ اتفاقی نمیفته. به این دلیل ساده که کسی رو انتخاب نمیکنند که این کمک رو قطع کنه. در انتخابات تمام هدف و آرزوشون این بود که ترامپ بره، حتی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو اون پست نوشتم «دنیا یهودستیزه»، پرسیدن کجا رو میگی؟
اینجا رو میگم. حتی وسط نیویورک، یک یهودی برای اینکه کنار خیابون بایسته هم امنیت نداره، مگر اینکه طوری لباس بپوشه که اصلا معلوم نباشه یهودیه، یا تو مراسم مذهبی شرکت نکنه.
اونی هم که بش حمله میکنه میگه «میخوای بچهها رو بکشی نه؟». بقیه مردم نیویورک هم همین نظر رو دارن، پدر و مادر شما، و خواهر و برادر شما هم همین نظر رو دارن. اما اونها باید برن سر کار و بقیه روز رو استراحت کنند. اگه اونها هم مثل اینا وقت فراغت داشتند، دقیقا همین فعالیتهای کودکدوستانه رو انجام میدادند.
اینجا رو میگم. حتی وسط نیویورک، یک یهودی برای اینکه کنار خیابون بایسته هم امنیت نداره، مگر اینکه طوری لباس بپوشه که اصلا معلوم نباشه یهودیه، یا تو مراسم مذهبی شرکت نکنه.
اونی هم که بش حمله میکنه میگه «میخوای بچهها رو بکشی نه؟». بقیه مردم نیویورک هم همین نظر رو دارن، پدر و مادر شما، و خواهر و برادر شما هم همین نظر رو دارن. اما اونها باید برن سر کار و بقیه روز رو استراحت کنند. اگه اونها هم مثل اینا وقت فراغت داشتند، دقیقا همین فعالیتهای کودکدوستانه رو انجام میدادند.
یکی تو توعیتر تبلیغات ارتش آمریکا رو گذاشت کنار تبلیغات ارتش روسیه و خیلیها رو نگران کرد. چون تمرکز تبلیغ روسیه روی عضلانی بودن سرباز مذکر روس بود، اما ارتش آمریکا به شکل کارتونی داستان دختر سربازی رو تعریف کرد که توسط دو زن لزبین بزرگ شده! کاربران آمریکایی با دیدن این تفاوت به این نتیجه رسیدند که فاتحهمون خوندهست!
این هم تبلیغ ارتش چینه که تازه منتشر شده. نکته بامزه اینه که چینیها هم مثل روسیه روی آلفا بودن مردان سرباز تأکید دارند با این تفاوت که از مردانگی، بیشتر به قدرت حنجره اعتقاد دارند و تو یک کلیپ به این کوتاهی چندین بار شاهد فریاد زدن هستیم!
ارتش کلاسیک، تستوسترون میخواد. هرکی اینو انکار میکنه چیزی از جنگ نمیدونه. ولی روسیه و چین هنوز در قرن بیستم به سر میبرند. لیبرالها و فمنیستها ادرار کردهاند به همهچیز، ولی اینکه همه نهادهای جامعه، فارغ از وظایفی که دارند، تابع تحولات اجتماعی هستند، نشانه پیشرفتگی اون جامعهست، نه نشانه بازنده بودنش. تبلیغات ارتش روسیه و چین رو چهل سال پیش هم میشد از تلویزیون پخش کرد، و غیر از چند صحنه که مربوط به تکنولوژی جدیده، بیننده چهل سال پیش متوجه نمیشد مربوط به آیندهست! انگار اینها از چهل سال پیش تا الان تکون نخوردن. اما در مقابل، جامعه آمریکا، در هر مسیری که هست، که من میتونم خوشم نیاد ازین مسیر، اهداف متعالیتری داره و از گذشته عبور کرده. آمریکا هم پز تفنگدار دریایی ورزیدهش رو میده، اما این براش کافی نیست، و این مهمه که براش کافی نیست.
https://news.1rj.ru/str/disclosetv/2427
این هم تبلیغ ارتش چینه که تازه منتشر شده. نکته بامزه اینه که چینیها هم مثل روسیه روی آلفا بودن مردان سرباز تأکید دارند با این تفاوت که از مردانگی، بیشتر به قدرت حنجره اعتقاد دارند و تو یک کلیپ به این کوتاهی چندین بار شاهد فریاد زدن هستیم!
ارتش کلاسیک، تستوسترون میخواد. هرکی اینو انکار میکنه چیزی از جنگ نمیدونه. ولی روسیه و چین هنوز در قرن بیستم به سر میبرند. لیبرالها و فمنیستها ادرار کردهاند به همهچیز، ولی اینکه همه نهادهای جامعه، فارغ از وظایفی که دارند، تابع تحولات اجتماعی هستند، نشانه پیشرفتگی اون جامعهست، نه نشانه بازنده بودنش. تبلیغات ارتش روسیه و چین رو چهل سال پیش هم میشد از تلویزیون پخش کرد، و غیر از چند صحنه که مربوط به تکنولوژی جدیده، بیننده چهل سال پیش متوجه نمیشد مربوط به آیندهست! انگار اینها از چهل سال پیش تا الان تکون نخوردن. اما در مقابل، جامعه آمریکا، در هر مسیری که هست، که من میتونم خوشم نیاد ازین مسیر، اهداف متعالیتری داره و از گذشته عبور کرده. آمریکا هم پز تفنگدار دریایی ورزیدهش رو میده، اما این براش کافی نیست، و این مهمه که براش کافی نیست.
https://news.1rj.ru/str/disclosetv/2427
یکی از کمدینها میگفت من به کارتنخوابهای شیکاگو کمک میکنم چون واقعا گناه دارند، اما کارتنخوابهای لسآنجس برن به درک! طرف جایی که خوابیده از اتاق من خنکتره، پول تهویه هم نمیده، ولی من دارم میدم!
امشب اون بیرون دمای هوا ۲۵ درجهست، اما سنسور کولر، دمای داخل خونه رو ۲۹ درجه نشون میده! یعنی اگه کارتنخواب بودیم نه تنها راحتتر میشد خوابید، بلکه پول برق هم لازم نبود بدیم. بچه که بودم بابام در پشتبوم رو باز میذاشت تا باد بیاد، و یادم نمیاد تو همون فصل گرما کل شبهایی که اصلا باد نداشتیم بیشتر از ده شب شده باشه. انقدر همیشه بود، که برامون عادی بود. و سر اینکه کی تو مسیرش بخوابه دعوا داشتیم. تنها ایرادش این بود که در باز، به ورود سوسکها خوش آمد میگفت.
امروز، وزیدن باده که غیر عادیه! و وقتی میاد ملت بهمدیگه خبر میدن که امشب هوا چه خوبه! و باید قوی باشه تا بتونه به آپارتمانها نفوذ کنه. ارتفاع ساختمانها، ضعیفترهاش رو از پا میندازه. هیچکس موقع ساختن شهر به این فکر نکرد.
به عنوان تمدنی که زمانی پیشتاز طراحی تهویه بود، خجالتآوره که امروز بیشتر خونههایی که ایرانیها توشون ساکن هستند هیچ تهویهای ندارند! جریان دادن هوا، خیلی مهمتر از پایین آوردن دمای هواست.
یکی نوشته بود جایی که هوا جریان نداره مغزها خوب کار نمیکنند.
شاید بشه به هشتاد میلیون نفر تعمیمش داد.
امشب اون بیرون دمای هوا ۲۵ درجهست، اما سنسور کولر، دمای داخل خونه رو ۲۹ درجه نشون میده! یعنی اگه کارتنخواب بودیم نه تنها راحتتر میشد خوابید، بلکه پول برق هم لازم نبود بدیم. بچه که بودم بابام در پشتبوم رو باز میذاشت تا باد بیاد، و یادم نمیاد تو همون فصل گرما کل شبهایی که اصلا باد نداشتیم بیشتر از ده شب شده باشه. انقدر همیشه بود، که برامون عادی بود. و سر اینکه کی تو مسیرش بخوابه دعوا داشتیم. تنها ایرادش این بود که در باز، به ورود سوسکها خوش آمد میگفت.
امروز، وزیدن باده که غیر عادیه! و وقتی میاد ملت بهمدیگه خبر میدن که امشب هوا چه خوبه! و باید قوی باشه تا بتونه به آپارتمانها نفوذ کنه. ارتفاع ساختمانها، ضعیفترهاش رو از پا میندازه. هیچکس موقع ساختن شهر به این فکر نکرد.
به عنوان تمدنی که زمانی پیشتاز طراحی تهویه بود، خجالتآوره که امروز بیشتر خونههایی که ایرانیها توشون ساکن هستند هیچ تهویهای ندارند! جریان دادن هوا، خیلی مهمتر از پایین آوردن دمای هواست.
یکی نوشته بود جایی که هوا جریان نداره مغزها خوب کار نمیکنند.
شاید بشه به هشتاد میلیون نفر تعمیمش داد.
دیکتاتوری، نسلی از دریوزههای سخیف و گداهایی که عطش معتبر شدن دارند ایجاد میکنه. بعد از سقوط دیکتاتور، این گداها که شایستگی هیچ جایگاهی جز گدا بودن ندارند سر قدرت با همدیگه درگیر میشن.
در حالی که عملا نیروی خارجی چندانی در عراق باقی نمونده، طوری دنبال سلاح هستند که انگار آلمان نازی کشورشون رو اشغال کرده! خودش هم خوب میدونه سلاح پیشرفتهتری که ازش صحبت میکنه شانسی در برابر ارتش تکنولوژیک آمریکا نداره. اون سلاح فقط باید از سلاح بقیه جریانهای سیاسی عراق پیشرفتهتر باشه.
کاملا واضحه که چیزی بیشتر از یک نمایش چیپ ناسیونالیستی نیست، و هدف اصلی تثبیت جای پای خودشون به عنوان «قلدر غیرقابل نادیده گرفته شدن» و سرکوب رقبای داخلی است و بس.
چیزی که تأسفباره اینه که یک عده چپ ملیگرا، یا مذهبی ملیگرا، باور میکنند که اینها دغدغه ملی و یا حتی دغدغه مذهبی دارند. ازون بدتر جاهلانی هستند که فکر میکنند صدام هیئتی و صدام موکبی! بهتر از صدام حسین است!
در حالی که عملا نیروی خارجی چندانی در عراق باقی نمونده، طوری دنبال سلاح هستند که انگار آلمان نازی کشورشون رو اشغال کرده! خودش هم خوب میدونه سلاح پیشرفتهتری که ازش صحبت میکنه شانسی در برابر ارتش تکنولوژیک آمریکا نداره. اون سلاح فقط باید از سلاح بقیه جریانهای سیاسی عراق پیشرفتهتر باشه.
کاملا واضحه که چیزی بیشتر از یک نمایش چیپ ناسیونالیستی نیست، و هدف اصلی تثبیت جای پای خودشون به عنوان «قلدر غیرقابل نادیده گرفته شدن» و سرکوب رقبای داخلی است و بس.
چیزی که تأسفباره اینه که یک عده چپ ملیگرا، یا مذهبی ملیگرا، باور میکنند که اینها دغدغه ملی و یا حتی دغدغه مذهبی دارند. ازون بدتر جاهلانی هستند که فکر میکنند صدام هیئتی و صدام موکبی! بهتر از صدام حسین است!
اومدم مصاحبه صادقالحسینی با احمدینژاد رو گوش بدم، دیدم نمیشه ادامه داد. نه برای سیستم گوارشم خوبه، نه برای سیستم عصبیم. اگه هم شما خبط کردید و خواستید گوش بدید مراقب باشید بعد از وعده غذایی نباشه.
اون موقع که احمدینژاد رییس جمهور بود با خودم میگفتم خیلی بعیده کسی یا کسانی پیدا بشن که شنیدن تکلمشون با هر موضوعی، بیشتر از شنیدن احمدینژاد حالت تهوع ایجاد کنه برام. اما اشتباه میکردم. جانوران آکادمیک، همیشه سطح حالبهمزدگی رو یک لول میبرند بالاتر. یعنی هر آدم حال بهم زدنی که میبینم دیگه مطمئنم حتما به ازائش یک جانور آکادمیک یک جایی وجود داره که حال بهمزنتره. اصلا فکرش هم نمیکردم یه روز بشه که دو نفر بشینند روبروی هم حرف بزنند، و یکیش احمدینژاد باشه، و من به عنوان شنونده به اون یکی بگم تو خفهشو بذار احمدینژاد حرفشو تموم کنه! اصلا هیچ شانس و احتمالی برای چنین وضعیتی قائل نبودم. ولی الان رسیدیم به اینجا.
مملکت علاوه بر خشکیدگی آبی، با خشکیدگی ذهنی هم دست به گریبانه، و گرنه به این مرحله نمیرسیدیم. طرف با عنوان دکترا نشسته جلوی یک آدم دروغگوی وقیح که مرتکب خیانتهای زیادی علیه مملکت شده، اما ترجیح میدی اون به اصطلاح دکتر! خفه بشه و اون خائن وقیح حرف بزنه! نه تنها این رییسجمهور سابق خائن و دروغگوئه که بیشتر از این کره الاغ دانشگاهی طرفدار کوچکشدن دولته، بلکه دقیقا همین رییسجمهور سابق خائن و دروغگوئه که به خوبی نشون میده اون چیزهایی که اون کره الاغ حفظ کرده اعم از یک مشت تئوری و حروف مخفف انگلیسی، چقدر پوچند!
متوجهید دارم درباره چه منجلابی صحبت میکنم؟
اون موقع که احمدینژاد رییس جمهور بود با خودم میگفتم خیلی بعیده کسی یا کسانی پیدا بشن که شنیدن تکلمشون با هر موضوعی، بیشتر از شنیدن احمدینژاد حالت تهوع ایجاد کنه برام. اما اشتباه میکردم. جانوران آکادمیک، همیشه سطح حالبهمزدگی رو یک لول میبرند بالاتر. یعنی هر آدم حال بهم زدنی که میبینم دیگه مطمئنم حتما به ازائش یک جانور آکادمیک یک جایی وجود داره که حال بهمزنتره. اصلا فکرش هم نمیکردم یه روز بشه که دو نفر بشینند روبروی هم حرف بزنند، و یکیش احمدینژاد باشه، و من به عنوان شنونده به اون یکی بگم تو خفهشو بذار احمدینژاد حرفشو تموم کنه! اصلا هیچ شانس و احتمالی برای چنین وضعیتی قائل نبودم. ولی الان رسیدیم به اینجا.
مملکت علاوه بر خشکیدگی آبی، با خشکیدگی ذهنی هم دست به گریبانه، و گرنه به این مرحله نمیرسیدیم. طرف با عنوان دکترا نشسته جلوی یک آدم دروغگوی وقیح که مرتکب خیانتهای زیادی علیه مملکت شده، اما ترجیح میدی اون به اصطلاح دکتر! خفه بشه و اون خائن وقیح حرف بزنه! نه تنها این رییسجمهور سابق خائن و دروغگوئه که بیشتر از این کره الاغ دانشگاهی طرفدار کوچکشدن دولته، بلکه دقیقا همین رییسجمهور سابق خائن و دروغگوئه که به خوبی نشون میده اون چیزهایی که اون کره الاغ حفظ کرده اعم از یک مشت تئوری و حروف مخفف انگلیسی، چقدر پوچند!
متوجهید دارم درباره چه منجلابی صحبت میکنم؟
دانشگاه کالیفرنیا یه نگاهی به مقالات پژوهشی که زیاد بشون ارجاع میشه انداخته و دیده اون مقالاتی ارجاعات بیشتری میگیرند که تکرارپذیر نیستند! یعنی کاری که پژوهشگر مدعیه انجام داده رو خودمون انجام بدیم یه نتیجه دیگه درمیاد، یا اصلا هیچ نتیجهای نمیده. چقدر بیشتر ارجاع میگیرند؟ دهها برابر بیشتر! در روانشناسی که اوضاع خیلی خرابه، ولی حتی در اقتصاد فقط ۶۰ درصد تکرارپذیر بودن!
دلیلش هم سادهست. نشریات معتبر! علمی، وقتی به مقالهای میرسند که موضوعش کلیک بیشتری میگیره، با وسواس کمتری بررسیش میکنند.
اون مقالاتی که به صحنه عمومی وارد میشن، و من و شما میگیم «یافتههای جدید نشون میده..» اغلب همونایی هستند که ارجاعات زیادی میگیرند. و اینا همونایی هستند که تکرارپذیر نیستند، که یعنی چرند مطلقند.
دلیلش هم سادهست. نشریات معتبر! علمی، وقتی به مقالهای میرسند که موضوعش کلیک بیشتری میگیره، با وسواس کمتری بررسیش میکنند.
اون مقالاتی که به صحنه عمومی وارد میشن، و من و شما میگیم «یافتههای جدید نشون میده..» اغلب همونایی هستند که ارجاعات زیادی میگیرند. و اینا همونایی هستند که تکرارپذیر نیستند، که یعنی چرند مطلقند.
تشکیلات امنیتی حکومت با دلارهای نفتی و گوشتهای قربانی که در اختیار داره، بیشتر کارهایی که دلش میخواد انجام بده رو میتونه انجام بده، حداقل به صورت بالقوه امکانش رو داره. اما یک سوال هست که خیلی اذیتش میکنه: «ما چطور سقوط خواهیم کرد؟». در واقع همون سوالی که در سطح جامعه وجود داره، به بدنه امنیتی هم نشت کرده. و باید هم میکرد. این تنها معماییه که هیچ راه حلی براش نداره. مسئله زمان، در اولویت پایینتره. اصل معما، چگونگیه. و فضای حیرانی بیجوابی، مجبورشون میکنه به هر سرنخی که موجوده چنگ بزنند. و چی موجوده؟ گذشته! برای همینه که هنوز نگران بمبگذاریها و تسخیر پاسگاهها هستند. چون قبلا در دهه پنجاه رخ داده، و این تنها چیزیه که دارند.
هیچ کشوری در دنیا با چالش براندازی مواجه نیست، غیر از ایران. حتی کشورهایی که استیبل نیستند. این موقعیت سیاسی استثنایی، حالات روانی خاص خودش رو هم ایجاد میکنه. درسته که جمهوری اسلامی داعشی است که موفق شده، اما هنوز از همه گرفتاریهای ذاتی داعش خلاص نشده. این تنها داعش بود که نگران براندازی بود. این عدم خلاصی، خستگی ایجاد میکنه، و برای رفع خستگی نیاز به شارژ دوباره هست. و مشارکت مردم در انتخابات یکی از وسایل شارژه.
درسته که انتخابات در این حکومت هیئتی چیزی بیشتر از یک سیرک نیست، اما آدمهای داخل نظام هم آدمند، و آدم به نشانهها واکنش نشون میده. در درازمدت ندانستن اینکه چطور سقوط میکنیم، تبعات روانی داره، اما ورود هیجانی مردم به انتخابات میتونه این تسکین رو ایجاد کنه که «هنوز با اون روز فاصله زیادی داریم»، که یعنی باز هم وقت هست برای ندانستن جواب.
هیچ کشوری در دنیا با چالش براندازی مواجه نیست، غیر از ایران. حتی کشورهایی که استیبل نیستند. این موقعیت سیاسی استثنایی، حالات روانی خاص خودش رو هم ایجاد میکنه. درسته که جمهوری اسلامی داعشی است که موفق شده، اما هنوز از همه گرفتاریهای ذاتی داعش خلاص نشده. این تنها داعش بود که نگران براندازی بود. این عدم خلاصی، خستگی ایجاد میکنه، و برای رفع خستگی نیاز به شارژ دوباره هست. و مشارکت مردم در انتخابات یکی از وسایل شارژه.
درسته که انتخابات در این حکومت هیئتی چیزی بیشتر از یک سیرک نیست، اما آدمهای داخل نظام هم آدمند، و آدم به نشانهها واکنش نشون میده. در درازمدت ندانستن اینکه چطور سقوط میکنیم، تبعات روانی داره، اما ورود هیجانی مردم به انتخابات میتونه این تسکین رو ایجاد کنه که «هنوز با اون روز فاصله زیادی داریم»، که یعنی باز هم وقت هست برای ندانستن جواب.
اتوبوس جدیدی که طراحی کردن یه کلید هم در ارتفاع پایین داره که وقتی بچه ویلچری برای پیاده شدن در ایستگاه بعدی فشارش داد، از بلندگو اعلام میشه یک «توانیاب» درخواست پیاده شدن دارد، لطفا اطراف در را خلوت کنید! مادر بچهای که ویلچری بود برای تست سوار این اتوبوس شده بود و میگفت لحاظ کردن این مسائل روی استقلال بچهم خیلی تأثیرگذاره. ما نمیخوایم توانیاب ما وقتی بزرگ شد به کسی وابسته باشه.
این قضیه استقلال انقدر اهمیت پیدا کرده که یه سری از شرکتها فقط دارند از همین کانال پول در میارن. یعنی با ساخت تجهیزات، امکانات، و قابلیتهایی که نیاز فرد رو به دیگران مرتفع کنه.
این دغدغهها قابل درکه، ولی به یک تناقض مسخره آلودهست: هیچ کدوم ازین افراد، و سرپرستهاشون، هیچ مشکلی با اینکه تا خرخره وابسته به دولت و حمایتهاش باشند ندارند!
فرض کن برای کارهای روزانهت وابسته به من هستی. من مشکلی ندارم، اما تو احساس بدی داری. اوکی. ولی ازینکه وابسته به دولت باشی احساس بدی نداری! این یعنی من بدتر از دولتم؟
این قضیه استقلال انقدر اهمیت پیدا کرده که یه سری از شرکتها فقط دارند از همین کانال پول در میارن. یعنی با ساخت تجهیزات، امکانات، و قابلیتهایی که نیاز فرد رو به دیگران مرتفع کنه.
این دغدغهها قابل درکه، ولی به یک تناقض مسخره آلودهست: هیچ کدوم ازین افراد، و سرپرستهاشون، هیچ مشکلی با اینکه تا خرخره وابسته به دولت و حمایتهاش باشند ندارند!
فرض کن برای کارهای روزانهت وابسته به من هستی. من مشکلی ندارم، اما تو احساس بدی داری. اوکی. ولی ازینکه وابسته به دولت باشی احساس بدی نداری! این یعنی من بدتر از دولتم؟
مهدیه گلرو میگه تحریم انتخابات یکی از راههاییه که مردم صداشون رو به حکومت برسونند.
این خواهرمون که امثال جلائیپور برای آزادیش پادرمیانی میکردند، هنوز از قافله عقبه. رسوندن صدا به حکومت مربوط به کوی دانشگاه بود. اون روزها هم اونا ما رو شنیدن، هم ما اونا رو شنیدیم. و نتیجهگیری نهایی این بود که ارتباط ما و آنها بیمعنیه. ازون به بعد همهچیز یک دعواست. تحریم انتخابات دقیقا کارکردی برعکس چیزی که ایشون میگه داره: محروم کردن حکومت از شنیدن!
یک اصلاحطلب در لباس برانداز، نمیتونه اینو درک کنه.
این خواهرمون که امثال جلائیپور برای آزادیش پادرمیانی میکردند، هنوز از قافله عقبه. رسوندن صدا به حکومت مربوط به کوی دانشگاه بود. اون روزها هم اونا ما رو شنیدن، هم ما اونا رو شنیدیم. و نتیجهگیری نهایی این بود که ارتباط ما و آنها بیمعنیه. ازون به بعد همهچیز یک دعواست. تحریم انتخابات دقیقا کارکردی برعکس چیزی که ایشون میگه داره: محروم کردن حکومت از شنیدن!
یک اصلاحطلب در لباس برانداز، نمیتونه اینو درک کنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهتره برای کسی سینه نزنی که سرت رو میبره میذاره رو سینهت.
تو خیابون دعوا شده.. دختره اومده جلو یه مشت زده به پسره. مشتی که در حد یک زن معمولیه و تأثیر چندانی روی یک مرد معمولی نداره. پسره جواب مشت رو با مشت میده، اما مشتش مشت یه مرد معمولی نیست، مشت کسیه که قبلا تمرین کرده مشت بزنه. در نتیجه دختره با همون یک ضربه میره تو کما. از پسره شکایت میکنند، در حالی که دفاع از خود بوده. خانواده و دوستان دختره میگن درسته حق داشت جواب مشت رو با مشت بده، اما باید آرومتر میزد!
نمیدونم نتیجه دادگاه چی شده، اما همینکه این موضوع به یک بحث اجتماعی و حقوقی تبدیل میشه یعنی باید ترسید. دارند روی زور بازوی مرد هم حد نصاب قانونی میذارن! بعید نیست با این روند خود مرد بودن هم غیرقانونی بشه.
اما اون وسطها یه جملهای گفتند که نباید ازش سرسری گذشت. گفتند «خریتی انقدر جزیی نباید مجازاتی در حد کما رفتن داشته باشه».
کسی که این حرف رو میزنه دفاع رو یک انعکاس طبیعی محسوب نمیکنه. بلکه چیزی اضاف شده بر طبیعت میبینه. برای همین دنبال مجازات متناسب میگرده.
کسی که فقط یک لحظه حواسش پرت میشه و به سیم لخت دست میزنه و دچار ایست قلبی میشه، استحقاقش این بود که به خاطر اشتباهی انقدر ساده، کوتاه و سریع، چنین هزینه سنگینی متحمل بشه؟ وقتی چنین اتفاقی میفته این سوال رو نمیپرسیم. چون پذیرفتیم که طبیعت اون اشتباه، این هزینهست. اما وقتی به دفاع از خود میرسیم، میگن تو آدمی، سیم برق نیستی، میتونی تصمیم بگیری که بخوری ولی نزنی!
این موضوع مهمیه که اختیار من نباید به انتظار دیگری تبدیل بشه. من اختیار دارم که سیم برق نباشم، اما طبیعیه که باشم. کسی نباید ازم انتظار داشته باشه حالت طبیعیش رو انتخاب نکنم. اگه انتخاب نکردم، دمم گرم. ولی اگه کردم، آدم بده من نیستم.
نمیدونم نتیجه دادگاه چی شده، اما همینکه این موضوع به یک بحث اجتماعی و حقوقی تبدیل میشه یعنی باید ترسید. دارند روی زور بازوی مرد هم حد نصاب قانونی میذارن! بعید نیست با این روند خود مرد بودن هم غیرقانونی بشه.
اما اون وسطها یه جملهای گفتند که نباید ازش سرسری گذشت. گفتند «خریتی انقدر جزیی نباید مجازاتی در حد کما رفتن داشته باشه».
کسی که این حرف رو میزنه دفاع رو یک انعکاس طبیعی محسوب نمیکنه. بلکه چیزی اضاف شده بر طبیعت میبینه. برای همین دنبال مجازات متناسب میگرده.
کسی که فقط یک لحظه حواسش پرت میشه و به سیم لخت دست میزنه و دچار ایست قلبی میشه، استحقاقش این بود که به خاطر اشتباهی انقدر ساده، کوتاه و سریع، چنین هزینه سنگینی متحمل بشه؟ وقتی چنین اتفاقی میفته این سوال رو نمیپرسیم. چون پذیرفتیم که طبیعت اون اشتباه، این هزینهست. اما وقتی به دفاع از خود میرسیم، میگن تو آدمی، سیم برق نیستی، میتونی تصمیم بگیری که بخوری ولی نزنی!
این موضوع مهمیه که اختیار من نباید به انتظار دیگری تبدیل بشه. من اختیار دارم که سیم برق نباشم، اما طبیعیه که باشم. کسی نباید ازم انتظار داشته باشه حالت طبیعیش رو انتخاب نکنم. اگه انتخاب نکردم، دمم گرم. ولی اگه کردم، آدم بده من نیستم.
❤3
کشوری که اقتصادش حداقل سه ساله که کاملا خوابیده و بیشتر شهرکهای صنعتیش دارند با یک سوم ظرفیت کار میکنند و بازارش در رکود مطلقه، چجوری در عرض یک سال ۲۰ درصد به مصرف برقش اضافه شد؟ این حجم از رشد مصرف واسه کشورهاییه که یک جهش در تولید و صادرات و رشد اقتصادی رو تجربه میکنند. حتی کشورهایی مثل ویتنام یا تایلند که در بعضی صنایع دارند جای چین رو در تولید انبوه میگیرند سالی ۲۰ درصد رشد مصرف برق ندارند! کشورهای آفریقایی هم مثل مصر یا نیجریه که رشد جمعیتی دارند که ما در دهه شصت داشتیم و حتی بیشتر، در عرض یک سال چنین جهشی در مصرف برق نمیبینند. ۸۵۰۰ مگاوات کسری، درست مثل اینه که در یک جنگ معادل حمله آمریکا به عراق، حداقل سه تا از نیروگاههای ترکیبی بزرگ رو با بمبهای خوشهای به طور کامل از بین برده باشند. این در حالیه که توانیر مدعیه بحران یک ماه دیگه ادامه خواهد داشت و بعد ازون بهتر میشه. مگه ۶ الی ۸ هزار مگاوات کسری شوخیه که بعد ازین یک ماه، قابل جبران باشه؟
شایدم شوخی، تمام اخباریه که منتشر میکنند.
شایدم شوخی، تمام اخباریه که منتشر میکنند.
همه داشتند کارشان را درست انجام میدانند، همهها.. همه. ناگهان دژمن هکشان کرد!
https://news.1rj.ru/str/caf_e_ein/875
https://news.1rj.ru/str/caf_e_ein/875
Telegram
یادداشتهای کافِ عین 🇮🇷⌨
جنگ، برق، پایش
ایدهی اصلی استاکسنت چه بود؟ خرابکاری موازی. همان زمان که روند اجرایی سانتریفیوژها را دستکاری میکرد، روند پایش یا مانیتورینگ نرمافزاری را چونان دستکاری میکرد که آن تغییر نخستین دیده نشود.
آنچه استاکسنت را مهیب میکند آغاز عصر نوین…
ایدهی اصلی استاکسنت چه بود؟ خرابکاری موازی. همان زمان که روند اجرایی سانتریفیوژها را دستکاری میکرد، روند پایش یا مانیتورینگ نرمافزاری را چونان دستکاری میکرد که آن تغییر نخستین دیده نشود.
آنچه استاکسنت را مهیب میکند آغاز عصر نوین…
محمد فاضلی میگه علت این بدبختیهای برقی اینه که دولت قیمت رو پایین نگه داشته، که هم مصرف مردم رو بالا برده و هم بخش خصوصی رغبت سرمایهگذاری نداره.
دولتی که پول موشک برای حماس و حزبالله و انصارالله و زغنبودالله داره، باید پول برای سرمایهگذاری مستقیم در بخش انرژی هم داشته باشه. علت بخشی از توقع مردمی از تأمین زیرساخت توسط دولت همینه. اما محمد فاضلی اینو نمینویسه، چون آدمی که زندگی تجاریش رو از جهات مختلف مدیون همین حکومت موشکپروره، باید سعی کنه همه معضلات رو چالشهای مهندسی-مدیریتی! جا بزنه، نه سیاسی-ایدئولوژیک.
اما در همون تحلیل مهندسی-مدیریتی هم همه واقعیت رو نمیگه. هر واقعیشدن قیمت، منجر به کاهش مصرف نمیشه. ما در یک کشور خشک زندگی میکنیم که هواش هرسال داره کویریتر میشه. ما بریم بالا بیاییم پایین، از ترکیه و گرجستان بیشتر باید انرژی صرف سرمایش کنیم. مگه قیمت برق در امارات واقعی نیست؟ مگه ساختمانهای مسکونی و تجاری این کشور با بالاترین استانداردها ساخته نمیشن؟ پس چرا سرانه مصرفش انقدر بالاست؟
امکان نداره فقط یک قسمت اقتصاد رو به خیال خودت «آزاد» کنی و بقیهش درست بشه. مردم نه تنها باید درآمدی داشته باشند که بتونه قیمت برق آزاد رو پوشش بده، بلکه باید بتونه قیمت ساختمانی که با استاندارد بالا ساخته شده رو هم پوشش بده، و بلکه باید بتونه هزینه انرژی مازادی که اقلیم کشور بش تحمیل کرده هم پوشش بده. و نمیشه چنین درآمدی برای طیف وسیعی از جامعه فراهم کرد جز اینکه کل اقتصاد آزاد بشه.. که فقط یکی از ملزوماتش بوسیدن رویاهای خام شیعهگری و گذاشتنش روی طاقچهست.
دولتی که پول موشک برای حماس و حزبالله و انصارالله و زغنبودالله داره، باید پول برای سرمایهگذاری مستقیم در بخش انرژی هم داشته باشه. علت بخشی از توقع مردمی از تأمین زیرساخت توسط دولت همینه. اما محمد فاضلی اینو نمینویسه، چون آدمی که زندگی تجاریش رو از جهات مختلف مدیون همین حکومت موشکپروره، باید سعی کنه همه معضلات رو چالشهای مهندسی-مدیریتی! جا بزنه، نه سیاسی-ایدئولوژیک.
اما در همون تحلیل مهندسی-مدیریتی هم همه واقعیت رو نمیگه. هر واقعیشدن قیمت، منجر به کاهش مصرف نمیشه. ما در یک کشور خشک زندگی میکنیم که هواش هرسال داره کویریتر میشه. ما بریم بالا بیاییم پایین، از ترکیه و گرجستان بیشتر باید انرژی صرف سرمایش کنیم. مگه قیمت برق در امارات واقعی نیست؟ مگه ساختمانهای مسکونی و تجاری این کشور با بالاترین استانداردها ساخته نمیشن؟ پس چرا سرانه مصرفش انقدر بالاست؟
امکان نداره فقط یک قسمت اقتصاد رو به خیال خودت «آزاد» کنی و بقیهش درست بشه. مردم نه تنها باید درآمدی داشته باشند که بتونه قیمت برق آزاد رو پوشش بده، بلکه باید بتونه قیمت ساختمانی که با استاندارد بالا ساخته شده رو هم پوشش بده، و بلکه باید بتونه هزینه انرژی مازادی که اقلیم کشور بش تحمیل کرده هم پوشش بده. و نمیشه چنین درآمدی برای طیف وسیعی از جامعه فراهم کرد جز اینکه کل اقتصاد آزاد بشه.. که فقط یکی از ملزوماتش بوسیدن رویاهای خام شیعهگری و گذاشتنش روی طاقچهست.
دولت روحانی هنوز توانایی هدایت افکار عمومی رو داره، حتی در آخرین روزهای خودش، حتی با حداقلیترین میزان محبوبیت و مقبولیت. به راحتی آب خوردن دعوای فیک «سپاه داره بیتکوین درمیاره برق کم میاد ما میخوایم جلوشون رو بگیریم نمیذارن» رو در ذهن ایرانی شهرنشین جا انداخت. و این به خاطر امنیتی بودن بیشتر آدمهای این دولت بود. رییس دولت بعدی هرکس که باشه، دولتش این قابلیتها رو نخواهد داشت.
«جریمه، مالیاتیه که برای انجام یک کار نادرست میپردازی. مالیات، جریمهایه که برای انجام یک کار درست میپردازی».
کار نادرست رو اگه آدم پولدار بخواد انجام بده، پولش رو میده و انجامش میده. کار درست رو اگه آدم بیپول بخواد انجام بده، پول جریمهش رو نداره بده، و انجام نمیده.
ما توسط دولتها، نظامی از پاداش و مجازات ایجاد کردیم که مشوق کارهای نادرسته. فارغ ازینکه چه کسانی بخوان انجامشون بدن. اینکه این سیستم به نفع پولدارهاست یا به نفع فقرا، تازه موضوع مرحله بعدیه.
کار نادرست رو اگه آدم پولدار بخواد انجام بده، پولش رو میده و انجامش میده. کار درست رو اگه آدم بیپول بخواد انجام بده، پول جریمهش رو نداره بده، و انجام نمیده.
ما توسط دولتها، نظامی از پاداش و مجازات ایجاد کردیم که مشوق کارهای نادرسته. فارغ ازینکه چه کسانی بخوان انجامشون بدن. اینکه این سیستم به نفع پولدارهاست یا به نفع فقرا، تازه موضوع مرحله بعدیه.
❤3