Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
یکی از مغلطه‌های جدید در دوران ما، مغلطه شناوری واقعیت علمیه. فائوچی و بقیه اراذل هم‌قبیله‌ش تا الان هم مخالف ماسک بودن و هم موافقش، هم فرد بدون علامت رو ناقل دونستند و هم ندونستند، هم فرد واکسن‌زده رو ایمن اعلام کردند و هم در معرض ابتلا اعلام کردند. وقتی می‌پرسی این چه وضعیه؟ جواب میدن علم همینه، وحی منزل نیست، هرچی جلوتر میریم و دانسته‌ها افزایش پیدا می‌کنه نظر نهایی میتونه تغییر کنه.
به قول حضرت امیر این حرف حقی است که از دهانی باطل خارج شده. اینکه با افزایش دانسته‌ها نتیجه‌گیری میتونه تغییر کنه جزء ذات کار علمیه، و کسی منکرش نیست. اما این پروسه به این شکل رخ نداده که بگیم شاهد ذات علم بودیم! فائوچی و مافیای «سلامت عمومی» با دانسته‌های جدید کار نداشتند، از اولش در حال اعمال سیاست بودند. و گرنه همون موقعی که می‌گفت ماسک لازم نیست، از جانب علم ثابت شده بود که مفید است و لازم است. اون موقعی که می‌گفت کسی که واکسن زده هم باید ماسک بزنه، از جانب علم بدیهی بود که لازم نیست دیگه ماسک بزنه! اون چیزی که فائوچی به عنوان «مجهول» به خورد مردم میداد، واقعا مجهول نبودند.
ادامه تسلط این شارلاتان‌ها به فضای عمومی، تبعات ناجوری خواهد داشت. فردا، یا شاید همین امروز، دیگه حتی یک رابطه کاملا بدیهی رو نمی‌تونیم برای مردم ثابت کنیم، چون خواهند گفت «فردا ممکنه نظرتون عوض بشه».
رفیق بابک خرمدین افسوس میخوره که چرا لندن رو رها کرد و از روی حس نوستالژی به خانه‌ی پدری برگشت که جنگ مغزش رو از بین برده.

اما زندگی واقعی طوری طراحی نشده که اجازه محاسبه همه‌چیز رو بده. ما در لفظ میگیم «چه حیف»، چون داریم رکورد وقایع رو می‌بینیم. ما داخلش نیستیم. فقط اونی داخلشه که حالا اسمش قربانیه. هوش، شانس بقا رو بیشتر می‌کنه، آدم رو جاودانه نمیکنه. چون بالاخره باید اشتباه کرد. این «باید» رو این دنیا به همه اجزای خودش تحمیل می‌کنه.

یکی از معماهای قدیمی میگه اگه پیرمردی وارد مجلس شما شد و گفت هزار سال عمر کرده، چطور ثابت می‌کنید هزار سالش نیست؟ جواب این معما رو یک پزشک نداده. چون به پزشکی ربط نداره. به منطق سرد و بی‌رحم آمار ربط داره.
جوابش اینه: «این مرد برای هزارسال عمر کردن باید به تعداد غیرممکنی از دفعات، مرتکب اشتباه نشده باشد».
اگه یک سینی مسی رو به طنابی بسته باشند و مثل پاندول ساعت در حرکت رفت و برگشتی باشه، و شما چندین متر ازش فاصله داشته باشید و ازتون بخوان اون سینی رو با ساچمه‌های فلزی بزنید، چقدر طول می‌کشه تا یکی از ساچمه‌هاتون بش اصابت کنه؟ شاید باید صدبار پرت کنید تا یکیش به این هدف متحرک بخوره، و این صدبار پرتاب یک ساعت وقت بگیره. اما اگه بگن سه روز تمام وقت دارید چندبار بش میخوره؟ اگه یک هفته وقت بدن چطور؟ مسئله به اینجا ختم نمیشه. با هر بار اصابت ساچمه، سرعت سینی کمی کمتر از قبل میشه. و هرچه سرعت کمتر بشه، شانس اینکه در معرض ساچمه‌های شما قرار بگیره بیشتر میشه. و این تا اونجا پیش میره که دیگه بعید میشه هیچ ضربه‌ای دریافت نکنه‌.

زنده بودن، یعنی در معرض اشتباهات بودن. و هرچه زمان بیشتری زنده ماندن، یعنی در معرض تصاعدی از اشتباهات بودن. تا به نقطه‌ای برسه که دیگه نمیشه در امان ماند. این اشتباهات هم دارند در مقیاس میکروسکوپی و در تقسیم سلولی بافت بدن‌مون رخ میدن، و هم در مقیاس ماکرو با کارهایی که انجام میدیم، یا نمیدیم. با هر نفسی که می‌کشیم، یکی ازون ساچمه‌ها بمون برخورد می‌کنه. دنیا جایی نیست که نشه هزار سال ضربه‌ای دریافت نکرد. و نشه پانصد سال دریافت نکرد. و نشه صد و پنجاه سال دریافت نکرد. و گاهی برای عده‌ای نمیشه برای پنجاه سال تمام دریافت نکرد!

با هشیاری و درایت میشه از مهلکه‌های زیادی فرار کرد، اما نمیشه ضمانت ساخت‌. اینکه ندانسته در حال اشتباه باشیم، اینکه با پای خودمون به قربانگاه بریم، اینکه درست روبروی گلوله قرار بگیریم، اینکه در زمان بد در مکان بد باشیم، بخشی از زندگیه. اگه جنگ باشه و بتونم پشت وانتم چندتا بچه رو از منطقه بمباران دور کنم، باید اینکارو بکنم؛ با توانایی ذهن باید ریسک رو کاهش داد. اما اگه جلوتر خود وانت رو زدن، بخشی از زندگیه. نباید گفت کاش موتور وانت روشن نمی‌‌شد. باید مرگ رو با هرچیزی که بلدیم به تأخیر بندازیم، ولی وقتی اتفاق افتاد نباید گفت «زود بود». سخته، ولی باید این رو هضم کرد. حتی اگه مثل بلعیدن تیغ باشه.
می‌گفتند علوم کاربردی رو شرکت‌ها هم می‌تونند جلو ببرند، با سرمایه‌گذاری‌هایی که در تحقیق و توسعه‌شون انجام میدن. اما علوم پایه باید همچنان در دانشگاه پیش بره. چون هیچ شرکتی حاضر نیست روی تحقیقاتی سرمایه‌گذاری کنه که براش بازدهی مالی نداره‌.
اما آیا میشه علوم پایه رو هم از دانشگاه کشید بیرون؟ عده‌ای در آمریکا معتقدند که میشه، و یک موسسه برای این هدف تأسیس کردند. نیو ساینس، تعریف جدیدی از دانش نیست. تعریف جدیدی از دستیابی به دانشه.


https://newscience.org/
سوئدی‌ها اسکنری ساختن که از یادگیری ماشینی استفاده می‌کنه و میتونه در عرض چند ثانیه تشعشع مواد رادیواکتیو که در ساخت سلاح هسته‌ای یا تروریسم کاربرد دارد رو تشخیص بده. نه تنها میشه در فرودگاه‌ها و بنادر ازش استفاده کرد، بلکه میشه روی پهپاد سوارش کرد و نشت‌های رادیواکتیو و فعالیت‌های غیرقانونی رو شناسایی کرد.
کار برای توله‌های امنیتی پوتین یکم سخت میشه اینجوری‌.
دارن با بیتکوین و اتریوم همون بازی‌هایی رو انجام میدن که سال‌هاست دارن تو وال‌استریت با سهام انجام میدن: «قاپیدن سهم مردم از دست‌شون، با ترسوندن‌شون».
که نشون میده کله‌گنده‌ها خیلی بیشتر از مردم عادی رمزارزها رو جدی گرفتن و دارند حرفه‌ای توش گوسفندها رو میدرند. این منحرف‌سازی افکار و معاملات عمومی، حجم زیادی سرمایه میخواد، که این موسسات بزرگ دارند. و تنها راهکار در برابر این گرگ‌ها فریب نخوردن و نترسیدنه.
اما این یک ابهام درباره نسیم طالب ایجاد می‌کنه. اون درست تو فاز سی نمودار وایکوف بیت‌کوینش رو فروخت (یا لاقل ادعا کرد فروخته)، و نوسان زیاد رو بهانه کرد. کسی که زندگیش رو با تجارت در وال‌استریت ساخته، باید این نمودار رو مثل کف دستش بشناسه. اگه نمیشناخته، که خجالت‌آوره. و اگه میشناخته و می‌دونسته دارن چیکار می‌کنند، یعنی خودش هم جزء دستکاری‌کنندگان بازاره، و یا ترجیح داده اصل مطلب رو به مردم نگه.
من واقعا نمی‌دونم.‌ اما می‌دونم که به صورت دیفالت همه رو باید گرگ در نظر گرفت.
یک وبلاگ‌نویس آمریکایی درباره تجربه خودش در برنامه‌های پارتنریابی نوشته به عنوان یک زن ۳۸ ساله نمی‌تونم پسر ۲۵ ساله‌ و بالاتر رو برای سکس پیدا کنم، چون بیشتر مردان جوان اصلا میلی ندارن که رابطه از فضای مجازی خارج بشه، و تو همون فضای مجازی هم، می‌تونند به راحتی به سکس‌چت قناعت کنند، گویی از سکس فقط عکسش یا فقط حرفش رو میخوان!

و این براش یک معماست، که چرا؟
اما حتی برای منی که هزاران کیلومتر ازون جامعه فاصله دارم هم واضحه که چه خبره. این پسرها با زنانی طرفند که هزینه‌های واژن‌شون بیشتر از منافعشه. چرا باید با کسی سکس کرد که میتونه بندازتت زندان؟
اما مسئله فقط به حوزه حقوقی و قضایی خلاصه نمیشه. مرد جوان از لحاظ روانی هم باید هزینه زیادی برای سکس بپردازه، چون در جایگاه برابر قرار نگرفته‌. ازش انتظار میره کیفیتی در حد پورن استارها داشته باشه، چه در بدن و چه در عمل. اما اگه همون انتظار رو از طرف مقابل داشته باشه با مجموعه ضداعصابی از قضاوت‌ها مواجه میشه. برای یک مرد، معمولی بودن در سکس خیلی گرون تموم میشه، مگر اینکه در نیمه دوم عمرش با پول جبرانش کنه‌. در فضای مجازی، کیفیت واقعیش همواره یک مجهول باقی میمونه، و این یک سپر آرامش‌ساز ایجاد می‌کنه.

هرچند شکواییه این خانوم مربوط به آمریکاست، اما من این رو به عنوان یک نرمال جدید جهانی در نظر می‌گیرم: پیوند عاطفی با زن غریبه، داره توجیه خودش رو از دست میده. سکس بهتره خریده بشه (چه واقعی، چه مجازی). مگر اینکه فرد مصمم باشه یک خانواده سنتی تشکیل بده و تا تهش بره.
Anarchonomy
یک وبلاگ‌نویس آمریکایی درباره تجربه خودش در برنامه‌های پارتنریابی نوشته به عنوان یک زن ۳۸ ساله نمی‌تونم پسر ۲۵ ساله‌ و بالاتر رو برای سکس پیدا کنم، چون بیشتر مردان جوان اصلا میلی ندارن که رابطه از فضای مجازی خارج بشه، و تو همون فضای مجازی هم، می‌تونند به راحتی…
مدتیه فالوعش می‌کنم.. هرچی میاد جلوتر بدنش پسرانه‌تر میشه. خودم به جد به دختران توصیه می‌کنم هر کاری لازمه برای قوی شدن انجام بدن. اما وقتی مردانه‌شدن به شغل یا تمام مشغولیت روزانه تبدیل شد، فیزیک زنانگی کمرنگ میشه، با اینکه حساسیت‌هاش باقی میمونه. تا جایی که با موجوداتی مواجه میشیم که خیلی راحت می‌پرسند «پسر به چه کارم میاد؟».
من هم این سوال رو مطرح می‌کنم: چرا باید وارد رابطه‌ای شد که باید فول تایم در حال اثبات این باشی که مرد بودنت، غیر از آلت تناسلیت که گویا اونم لازم ندارند، کاربردی داره! و همزمان شش دنگ حواست رو جمع کنی که ساده‌ترین حرکاتت چینی نازک دخترانگیش رو نشکنه؟ تحمل این فشار روانی، دیگه توجیه نداره.
وزارت خزانه‌داری آمریکا میخواد تمام دارایی‌های رمزارزی افراد که بالای ۱۰ هزار دلار ارزش دارند به سازمان مالیات گزارش بشه. نه تنها مقدار دارایی‌ها، بلکه تمام تراکنش‌ها و آدرس کیف پول‌ها رو میخوان.

یه عده پیش‌بینی می‌کردند که رمزارز یه چیزی مثل کلاهبرداری هرمیه و امروز فرداست که همه‌ش بترکه و بره هوا. آیا الان حرفی برای گفتن دارند؟ دولت آمریکا به این جمع‌بندی رسیده که «حالا که نمی‌تونم جلوش رو بگیرم، بذار ازش لذت ببرم». این درخواست مالیات‌بندی وزارت خزانه‌داری، با اینکه مصداق کامل دزدیه، چون هر مالیاتی یک دزدیه، اولین پرچم سفید دولت در برابر انقلاب بلاکچین حساب میشه.

اما این پرچم سفید پایان‌دهنده دعوا نیست، بلکه جنگ تازه داره شروع میشه. کریپتو، اسکناس و طلا و اوراق نیست که دولت هروقت اراده کنه برای تصاحبشون، بتونه هرچقدر که خواست ازشون بدزده. خیلی‌ها به یک زندگی مالی دو چهره‌ای مهاجرت خواهند کرد. در یک وجهش، بیت‌کوین و اتریوم و غیره که شفافند خواهند داشت و مالیاتش رو میدن، و در یک وجه دیگه قسمتی از دارایی‌شون رو به مونرو و هر ارز دیگه‌ای که بعدن ابداع بشه و همه‌چیز رو مخفی نگه داره منتقل می‌کنند. دیگه دارک‌وب مختص فروشندگان اعضای بدن نخواهد بود. هر کسی میل پیدا می‌کنه که قاچاقچی باشه، و فعالیت زیرزمینی به یک ارزش مثبت تبدیل خواهد شد.
پنج سال پیش، رییس سازمان آب در استان البرز، که فعلا یکی از استان‌های صادر کننده میوه‌ست، گفت ده سال آینده هیچ برنامه‌ای برای تأمین آب باغ‌های این استان نداریم. یعنی بیشترین تعداد مهاجر دارند وارد دشتی میشن که پنج سال بعد ممکنه کارش به تأمین آب با تانکر برسه! هی میگن یزد و کرمان به ناچار خالی از سکنه خواهند شد، اما نمیگن اینا قراره کجا برن؟! مسئله اینه که دارن میان جایی که تو آب مردم بومی خودش مونده. اگه خطری موجودیت ایران رو تهدید کنه، اینه. اما بزمجه‌های شیعه وانمود می‌کنند مشکل اصلی زاد و ولده!
Anarchonomy
هربار درگیری بین حماس و اسراییل پیش میاد، آمریکایی‌ها میگن کمک‌های نقدی و نظامی به اسراییل رو قطع کنید! و هر دفعه هیچ اتفاقی نمیفته. به این دلیل ساده که کسی رو انتخاب نمی‌کنند که این کمک رو قطع کنه. در انتخابات تمام هدف و آرزوشون این بود که ترامپ بره، حتی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو اون پست نوشتم «دنیا یهودستیزه»، پرسیدن کجا رو می‌گی؟
اینجا رو میگم. حتی وسط نیویورک، یک یهودی برای اینکه کنار خیابون بایسته هم امنیت نداره، مگر اینکه طوری لباس بپوشه که اصلا معلوم نباشه یهودیه، یا تو مراسم مذهبی شرکت نکنه.
اونی هم که بش حمله میکنه میگه «میخوای بچه‌ها رو بکشی نه؟». بقیه مردم نیویورک هم همین نظر رو دارن، پدر و مادر شما، و خواهر و برادر شما هم همین نظر رو دارن. اما اون‌ها باید برن سر کار و بقیه روز رو استراحت کنند. اگه اون‌ها هم مثل اینا وقت فراغت داشتند، دقیقا همین فعالیت‌های کودک‌دوستانه رو انجام میدادند.
یکی تو توعیتر تبلیغات ارتش آمریکا رو گذاشت کنار تبلیغات ارتش روسیه و خیلی‌ها رو نگران کرد. چون تمرکز تبلیغ روسیه روی عضلانی بودن سرباز مذکر روس بود، اما ارتش آمریکا به شکل کارتونی داستان دختر سربازی رو تعریف کرد که توسط دو زن لزبین بزرگ شده! کاربران آمریکایی‌ با دیدن این تفاوت به این نتیجه رسیدند که فاتحه‌مون خونده‌ست!

این هم تبلیغ ارتش چینه که تازه منتشر شده. نکته بامزه اینه که چینی‌ها هم مثل روسیه روی آلفا بودن مردان سرباز تأکید دارند با این تفاوت که از مردانگی، بیشتر به قدرت حنجره اعتقاد دارند و تو یک کلیپ به این کوتاهی چندین بار شاهد فریاد زدن هستیم!

ارتش کلاسیک، تستوسترون میخواد. هرکی اینو انکار می‌کنه چیزی از جنگ نمیدونه. ولی روسیه و چین هنوز در قرن بیستم به سر می‌برند. لیبرال‌ها و فمنیست‌ها ادرار کرده‌اند به همه‌چیز، ولی اینکه همه نهادهای جامعه، فارغ از وظایفی که دارند، تابع تحولات اجتماعی هستند، نشانه پیشرفتگی اون جامعه‌ست، نه نشانه بازنده بودنش. تبلیغات ارتش روسیه و چین رو چهل سال پیش هم میشد از تلویزیون پخش کرد، و غیر از چند صحنه که مربوط به تکنولوژی جدیده، بیننده چهل سال پیش متوجه نمی‌شد مربوط به آینده‌ست! انگار این‌ها از چهل سال پیش تا الان تکون نخوردن. اما در مقابل، جامعه آمریکا، در هر مسیری که هست، که من میتونم خوشم نیاد ازین مسیر، اهداف متعالی‌تری داره و از گذشته عبور کرده. آمریکا هم پز تفنگدار دریایی ورزیده‌ش رو میده، اما این براش کافی نیست، و این مهمه که براش کافی نیست.



https://news.1rj.ru/str/disclosetv/2427
یکی از کمدین‌ها می‌گفت من به کارتن‌خواب‌های شیکاگو کمک می‌کنم چون واقعا گناه دارند، اما کارتن‌خواب‌های لس‌آنجس برن به درک! طرف جایی که خوابیده از اتاق من خنک‌تره، پول تهویه هم نمیده، ولی من دارم میدم!

امشب اون بیرون دمای هوا ۲۵ درجه‌ست، اما سنسور کولر، دمای داخل خونه رو ۲۹ درجه نشون میده! یعنی اگه کارتن‌خواب بودیم نه تنها راحت‌تر می‌شد خوابید، بلکه پول برق هم لازم نبود بدیم. بچه که بودم بابام در پشت‌بوم رو باز میذاشت تا باد بیاد، و یادم نمیاد تو همون فصل گرما کل شب‌هایی که اصلا باد نداشتیم بیشتر از ده شب شده باشه. انقدر همیشه بود، که برامون عادی بود. و سر اینکه کی تو مسیرش بخوابه دعوا داشتیم. تنها ایرادش این بود که در باز، به ورود سوسک‌ها خوش آمد می‌گفت.

امروز، وزیدن باده که غیر عادیه! و وقتی میاد ملت بهمدیگه خبر میدن که امشب هوا چه خوبه! و باید قوی باشه تا بتونه به آپارتمان‌ها نفوذ کنه. ارتفاع ساختمان‌ها، ضعیف‌ترهاش رو از پا میندازه. هیچ‌کس موقع ساختن شهر به این فکر نکرد.
به عنوان تمدنی که زمانی پیشتاز طراحی تهویه بود، خجالت‌آوره که امروز بیشتر خونه‌هایی که ایرانی‌ها توشون ساکن هستند هیچ تهویه‌ای ندارند! جریان دادن هوا، خیلی مهم‌تر از پایین آوردن دمای هواست.‌

یکی نوشته بود جایی که هوا جریان نداره مغزها خوب کار نمی‌کنند.
شاید بشه به هشتاد میلیون نفر تعمیمش داد.
تنها چیزی که باعث شد اقتصاد ایرلند به چیزی بزرگ‌تر از اون چه که از یک کشور کوچک‌ با منابع محدود انتظار میره تبدیل بشه، پایین بودن نرخ مالیات نسبت به بقیه کشورهای توسعه‌یافته بود. حالا همین یک مزیت رو هم میخوان محو کنند.
دیکتاتوری، نسلی از دریوزه‌های سخیف و گداهایی که عطش معتبر شدن دارند ایجاد می‌کنه. بعد از سقوط دیکتاتور، این گداها که شایستگی هیچ جایگاهی جز گدا بودن ندارند سر قدرت با همدیگه درگیر میشن.
در حالی که عملا نیروی خارجی چندانی در عراق باقی نمونده، طوری دنبال سلاح هستند که انگار آلمان نازی کشورشون رو اشغال کرده! خودش هم خوب میدونه سلاح پیشرفته‌تری که ازش صحبت می‌کنه شانسی در برابر ارتش تکنولوژیک آمریکا نداره. اون سلاح فقط باید از سلاح بقیه جریان‌های سیاسی عراق پیشرفته‌تر باشه.
کاملا واضحه که چیزی بیشتر از یک نمایش چیپ ناسیونالیستی نیست، و هدف اصلی تثبیت جای پای خودشون به عنوان «قلدر غیرقابل نادیده گرفته شدن» و سرکوب رقبای داخلی است و بس.
چیزی که تأسف‌باره اینه که یک عده چپ ملی‌گرا، یا مذهبی ملی‌گرا، باور می‌کنند که این‌ها دغدغه ملی و یا حتی دغدغه مذهبی دارند. ازون بدتر جاهلانی هستند که فکر می‌کنند صدام هیئتی و صدام موکبی! بهتر از صدام حسین است!
اومدم مصاحبه صادق‌الحسینی با احمدی‌نژاد رو گوش بدم، دیدم نمیشه ادامه داد. نه برای سیستم گوارشم خوبه، نه برای سیستم عصبیم. اگه هم شما خبط کردید و خواستید گوش بدید مراقب باشید بعد از وعده غذایی نباشه.

اون موقع که احمدی‌نژاد رییس جمهور بود با خودم می‌گفتم خیلی بعیده کسی یا کسانی پیدا بشن که شنیدن تکلم‌شون با هر موضوعی، بیشتر از شنیدن احمدی‌نژاد حالت تهوع ایجاد کنه برام. اما اشتباه می‌کردم. جانوران آکادمیک، همیشه سطح حال‌بهم‌زدگی رو یک لول میبرند بالاتر. یعنی هر آدم حال بهم زدنی که می‌بینم دیگه مطمئنم حتما به ازائش یک جانور آکادمیک یک جایی وجود داره که حال بهم‌زن‌تره. اصلا فکرش هم نمی‌کردم یه روز بشه که دو نفر بشینند روبروی هم حرف بزنند، و یکیش احمدی‌نژاد باشه، و من به عنوان شنونده به اون یکی بگم تو خفه‌شو بذار احمدی‌نژاد حرفشو تموم کنه! اصلا هیچ شانس و احتمالی برای چنین وضعیتی قائل نبودم. ولی الان رسیدیم به اینجا.

مملکت علاوه بر خشکیدگی آبی، با خشکیدگی ذهنی هم دست به گریبانه، و گرنه به این مرحله نمی‌رسیدیم. طرف با عنوان دکترا نشسته جلوی یک آدم دروغگوی وقیح که مرتکب خیانت‌های زیادی علیه مملکت شده، اما ترجیح میدی اون به اصطلاح دکتر! خفه بشه و اون خائن وقیح حرف بزنه! نه تنها این رییس‌جمهور سابق خائن و دروغگوئه که بیشتر از این کره الاغ دانشگاهی طرفدار کوچک‌شدن دولته، بلکه دقیقا همین رییس‌جمهور سابق خائن و دروغگوئه که به خوبی نشون میده اون چیزهایی که اون کره الاغ حفظ کرده اعم از یک مشت تئوری و حروف مخفف انگلیسی، چقدر پوچند!

متوجهید دارم درباره چه منجلابی صحبت می‌کنم؟
دانشگاه کالیفرنیا یه نگاهی به مقالات پژوهشی که زیاد بشون ارجاع میشه انداخته و دیده اون مقالاتی ارجاعات بیشتری می‌گیرند که تکرارپذیر نیستند! یعنی کاری که پژوهشگر مدعیه انجام داده رو خودمون انجام بدیم یه نتیجه دیگه درمیاد، یا اصلا هیچ نتیجه‌ای نمیده. چقدر بیشتر ارجاع میگیرند؟ ده‌ها برابر بیشتر! در روانشناسی که اوضاع خیلی خرابه، ولی حتی در اقتصاد فقط ۶۰ درصد تکرارپذیر بودن!
دلیلش هم ساده‌ست. نشریات معتبر! علمی، وقتی به مقاله‌ای میرسند که موضوعش کلیک بیشتری میگیره، با وسواس کمتری بررسیش می‌کنند.

اون مقالاتی که به صحنه عمومی وارد میشن، و من و شما میگیم «یافته‌های جدید نشون میده..» اغلب همونایی هستند که ارجاعات زیادی می‌گیرند. و اینا همونایی هستند که تکرارپذیر نیستند، که یعنی چرند مطلقند.
تشکیلات امنیتی حکومت با دلارهای نفتی و گوشت‌های قربانی که در اختیار داره، بیشتر کارهایی که دلش میخواد انجام بده رو میتونه انجام بده، حداقل به صورت بالقوه امکانش رو داره. اما یک سوال هست که خیلی اذیتش می‌کنه: «ما چطور سقوط خواهیم کرد؟». در واقع همون سوالی که در سطح جامعه وجود داره، به بدنه امنیتی هم نشت کرده. و باید هم می‌کرد. این تنها معماییه که هیچ راه حلی براش نداره. مسئله زمان، در اولویت پایین‌تره. اصل معما، چگونگیه. و فضای حیرانی بی‌جوابی، مجبورشون می‌کنه به هر سرنخی که موجوده چنگ بزنند. و چی موجوده؟ گذشته! برای همینه که هنوز نگران بمب‌گذاری‌ها و تسخیر پاسگاه‌ها هستند. چون قبلا در دهه پنجاه رخ داده، و این تنها چیزیه که دارند.

هیچ کشوری در دنیا با چالش براندازی مواجه نیست، غیر از ایران‌. حتی کشورهایی که استیبل نیستند. این موقعیت سیاسی استثنایی، حالات روانی خاص خودش رو هم ایجاد می‌کنه. درسته که جمهوری اسلامی داعشی است که موفق شده، اما هنوز از همه گرفتاری‌های ذاتی داعش خلاص نشده. این تنها داعش بود که نگران براندازی بود. این عدم خلاصی، خستگی ایجاد می‌کنه، و برای رفع خستگی نیاز به شارژ دوباره هست. و مشارکت مردم در انتخابات یکی از وسایل شارژه.
درسته که انتخابات در این حکومت هیئتی چیزی بیشتر از یک سیرک نیست، اما آدم‌های داخل نظام هم آدمند، و آدم به نشانه‌ها واکنش نشون میده. در درازمدت ندانستن اینکه چطور سقوط می‌کنیم، تبعات روانی داره، اما ورود هیجانی مردم به انتخابات میتونه این تسکین رو ایجاد کنه که «هنوز با اون روز فاصله زیادی داریم»، که یعنی باز هم وقت هست برای ندانستن جواب.
اتوبوس جدیدی که طراحی کردن یه کلید هم در ارتفاع پایین داره که وقتی بچه ویلچری برای پیاده شدن در ایستگاه بعدی فشارش داد، از بلندگو اعلام میشه یک «توان‌یاب» درخواست پیاده شدن دارد، لطفا اطراف در را خلوت کنید! مادر بچه‌ای که ویلچری بود برای تست سوار این اتوبوس شده بود و می‌گفت لحاظ کردن این مسائل روی استقلال بچه‌م خیلی تأثیرگذاره. ما نمیخوایم توان‌یاب ما وقتی بزرگ شد به کسی وابسته باشه.

این قضیه استقلال انقدر اهمیت پیدا کرده که یه سری از شرکت‌ها فقط دارند از همین کانال پول در میارن. یعنی با ساخت تجهیزات، امکانات، و قابلیت‌هایی که نیاز فرد رو به دیگران مرتفع کنه.

این دغدغه‌ها قابل درکه، ولی به یک تناقض مسخره آلوده‌ست: هیچ کدوم ازین افراد، و سرپرست‌هاشون، هیچ مشکلی با اینکه تا خرخره وابسته به دولت و حمایت‌هاش باشند ندارند!
فرض کن برای کارهای روزانه‌ت وابسته به من هستی. من مشکلی ندارم، اما تو احساس بدی داری. اوکی. ولی ازینکه وابسته به دولت باشی احساس بدی نداری! این یعنی من بدتر از دولتم؟
مهدیه گلرو میگه تحریم انتخابات یکی از راه‌هاییه که مردم صداشون رو به حکومت برسونند.

این خواهرمون که امثال جلائی‌پور برای آزادیش پادرمیانی می‌کردند، هنوز از قافله عقبه. رسوندن صدا به حکومت مربوط به کوی دانشگاه بود. اون روزها هم اونا ما رو شنیدن، هم ما اونا رو شنیدیم. و نتیجه‌گیری نهایی این بود که ارتباط ما و آن‌ها بی‌معنیه. ازون به بعد همه‌چیز یک دعواست. تحریم انتخابات دقیقا کارکردی برعکس چیزی که ایشون میگه داره: محروم کردن حکومت از شنیدن!

یک اصلاح‌طلب در لباس برانداز، نمیتونه اینو درک کنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهتره برای کسی سینه نزنی که سرت رو میبره میذاره رو سینه‌ت.