Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
دموکراسی، خوب باشه یا بد، فلسفه‌ای داره؛ و اون فلسفه اینه که اگر اکثریتی از مردم اراده کنند که فرمانده کل قوای اجرایی کشور که سیاست‌های کلی مملکت رو تنظیم می‌کنه از مسند قدرت به زیر بکشند، بدون اینکه از بینی کسی خون بیاد بتونند این کار رو بکنند. آیا ما می‌تونیم این کار رو در ایران بکنیم؟ خیر. پس دموکراسی و جمهوری و این چیزها وجود خارجی ندارد برای ما. پس شرکت در انتخابات ایران، شرکت در انتخابات نیست. سهیم شدن در برنامه خلیفه‌ست (نه حتی خم کردن برنامه خلیفه به سمتی خاص).

این رو به یک شهروند میانگین تحصیلکرده ایرانی بگی میگه «اینو که همه می‌دونیم». ولی نمی‌دونند. اینکه دانسته‌ای در دسترس همگان باشه، معنیش این نیست که همه می‌دونندش. قصه موسی و بنی‌اسرائیل رو همه خوندن، اما بیشترشون نمی‌دوننش. خیلی‌ها دانستن رو با «آره شنیدم» اشتباه می‌گیرند. دانستن، رویت یک جوک در اینستاگرام نیست، که وقتی جای دیگه بازنشر شده‌ش رو دیدی، بگی آره دیدمش! دانستن اتفاقیه که تکلیفت رو طراحی می‌کنه.
8
می‌دونم جدی گرفتن مباحث مطرح شده توسط اوباشی که مثلا نامزد ریاست‌جمهوری هستند، هم اتلاف وقته هم کسر شأن آدم‌های نرمال، اما چیزهایی اون وسط می‌پرونند که حرف خودشون نیست، بلکه کاملا وارداتیه، و باید افسانه بودنش رو برای مردم توجیه کرد.
یکی ازون افسانه‌هایی که از اروپا وارد شده اینه: اگه زیاد مسکن تولید کنیم قیمتش میاد پایین!
دیتای کافی وجود داره که ثابت کنه این معادله ناصحیح است. ولی همچنان روش پافشاری میشه، حتی همین الان در انگلستان. اونجا هم دارن میگن انقدر جوان تازه ازدواج کرده داریم، انقدر مسکن میخوان، باید سالی انقدر بسازیم، انقدر کم داریم، بخش خصوصی نمیسازه یا اگه بسازه گرون میده پس باید حداقل انقدرش رو دولت بسازه و ازین حرف‌ها.
حتی بعضی از اهالی دانشگاه که اصلا صنمی ندارند با راستگرایان طرفدار بازار آزاد، دارند میگن بابا اینجوری نیست که میگید! جاهایی هست که تولید نه تنها کم نیست، بلکه از نیاز بیشتر هم هست، اما قیمت پایین نیومده.
اون چیزی که تازه دارند می‌فهمند اینه که کمبود تعداد واحدها نیست که مشکل‌‌سازه. مشکل کمبود تعداد تولیدکننده‌هاست. یا به زبان ساده‌تر: رقابت کمه!
حالا اینکه چرا کمه دلایل متعدد و مختلفی داره، اما بیشتر این دلایل به یه جا وصل میشه: دولت به بعضی‌ها بیشتر حال میده، و اونا رقبا رو می‌بلعند!
دولت نباید بیاد بگه چه مشوقی بدیم تا تعداد تولیدکننده‌ها بیشتر بشن. بلکه باید بپرسه: تا الان چیکار کردم که بعضی‌ها فرار کردن؟

البته این به این معنی نیست که تولید زیاد، بد است. اتفاقا خوب است، اما به شرطی که توسط کسانی که رقیبند ساخته بشن. این رقابت در خیلی از مگاسیتی‌ها تا حد زیادی کمرنگ شده، و به شکل مسابقه در به چنگ آوردن زمین‌های مرغوب دراومده. زمین رو که گیر آوردن، از قسمت تنگ قیف عبور می‌کنند.
5
مجری فاکس‌نیوز که بش گفتن یه چیزایی رو تو برنامه نگو و اینم قبول نکرده و میخواد درباره‌ش افشاگری کنه میگه:

You need to stand for something or fall for anything.

در عین سادگی، فارسیش خوب درنمیاد. استند فور چیزی، یعنی ایستادن برای چیزی، پایبندی به چیزی. فال فور چیزی، یعنی افتادن تو تله چیزی، فریب چیزی رو خوردن. به خفت چیزی دچار شدن. تضادیه بین ایستاده و افتاده.
«نیاز داری به یه چیزی پایبند باشی، یا که به هر چیز غلطی تن بدی».
حالت وسطی نداره. حالت نیم‌خیز و نشسته نداره. یا می‌ایستی، یا همیشه در قعری.
دم غروب چند پیرزن در محوطه گلکاری شده جلوی مجتمع مسکونی که محل زندگی‌شون بود نشسته بودند و یکی‌شون داشت به اون یکی حرف‌هایی میزد درباره اینکه همه موجودات و ذرات عالم دارند ذکر خدا رو میگن! آدم باید تأمین باشه که بتونه دم غروب بیاد تو خیابون بشینه درباره این موضوع فلسفی عقیدتی برای بقیه کورس رایگان بذاره.
یاد مادربزرگم افتادم وقتی تو همین سن بود، تو همون وقت روز، با اینکه پسرهاش حاضر بودند هر خرجی که داره پرداخت کنند، دنبال یه مشغولیت بود که بتونه یکم پول دربیاره که پول خودش باشه. و همیشه سر اینکه شب تو خونه کدوم یکی از پسرها بخوابه دعوا و بگو مگو بود. البته سواد نداشت، ولی تا آخرین روز عمرش فرصت نداشت که فکر کنه ذرات عالم دارند چیکار می‌کنند و ذکر میگن یا فلان می‌کنند.
نمی‌دونم دلیلش دستاوردهای سرمایه‌داری بود، دولت رفاه بود، دولت رانتیر بود یا چی، ولی سقف بالا سر و بیمه درمان و حقوق بازنشستگی تا آخر عمر، به فلسفه و عرفان خیلی کمک کرده اخیرن.
اوائل کرونا نوشته بودم بیزینسی که انقدر پس‌انداز نداره که از پس تعطیلی‌های موقتی که شیوع یک بیماری کشنده ایجاد می‌کنه بربیاد، داره بد اداره میشه. ولی الان باید اصلاحش کنم. البته نظرم درباره رستوران‌دارانی که انقدر وضعیت شکننده‌ای داشتند که حتی یک هفته کار نکردن ورشکست‌شون می‌کرد، تغییر نکرده، اما یک «اما» بزرگ وجود داره. الان داریم وارد تابستان ۲۰۲۱ میشیم و هنوز انگلیس به حالت کاملا نرمال برنگشته! قطعا منظورم این نبوده که یک بیزینس باید بتونه چنین حالت جنون‌آمیزی از تعطیلی و بلاتکلیفی رو تحمل کنه‌. باید پس‌انداز و آینده‌نگری داشت، «اما» اگه گیر یک دولت دیوانه و بی‌کفایت افتاده بودی، هیچ مقدار از پس‌انداز و هیچ مقدار از آینده‌نگری که قبلا داشتی به کارت نمیاد.
در گوشه کنار تلگرام متن‌های زیادی دیده میشه که مضمون اصلی‌شون اینه که دولت رئیسی دولتی یکدست با حاکمیت خواهد بود، پس درگیری‌های کمتری با بقیه اجزای حکومت خواهد داشت، پس هم فراغت و هم قدرت سر و سامان دادن به اوضاع رو پیدا خواهد کرد! بعضی‌ها درباره مفیدبودن این یکدستی نوشتن و بعضی درباره خطرناک بودنش.

اما باز همه این عزیزان رو ارجاع میدم به تئوری #گله_گاو. خود مفهوم یکدستی سیاسی مربوط به دولت‌های مدرنه که یک سیستم هستند. از دولت قلدر چین گرفته تا دولت دموکراتیک و لیبرال کانادا. یک مجموعه از اوباش که در قالب خانواده‌های هزار فامیل در حال رقابت مالی با همدیگه هستند، و در حوزه معرفتی در عوالم هزار سال پیش سیر می‌کنند، یک سیستم مدرن نیست. مهم نیست جمهوری اسلامی تلاش کنه برای یکدستی، یا اعلام علنی کنه که یکدست شده؛ مهم اینه که ذاتا از ناخدایی کردن، که ضرورت سیستمه، عاجزه. دولت شوروی، ناخدای جامعه بود، هرچند ناخدایی احمق و رذل. در دولت چین، هرچند توحش سنتی آسیایی در مملکت‌داری همچنان وجود داره، اما سیستم هدفی داره و به مسیری که داره طی می‌کنه اهمیت میده. این خیلی مهمه که درک کنید در جمهوری‌اسلامی هیچ‌چیز مهم نیست. و چون هیچ‌چیز مهم نیست هیچ‌کس نمیتونه یکدستی ایجاد کنه، چون هدفی وجود نداره، مسیری وجود نداره. در این کشتی، فقط شناور بودنه که نشانه بقاست، نه به ساحل رسیدن! برای همین همینکه نظام به زعم خودش بتونه جلوی براندازی و چالش‌های امنیتی رو بگیره، به موفقیت رسیده.
یک مثال دم‌دستی میزنم که برای مردم عادی میتونه ملموس باشه. شهرداری شهر ما زمانی که یک شهردار لر داشت، وقتی وارد ساختمانش میشدی به نظر می‌رسید همه لر هستند! و وقتی یک شهردار مازندرانی اومد، همه شمالی شدند! یک نهاد به این بزرگی، دقیقا داره مثل کاروانسرا عمل می‌کنه، که یک ایل میاد و یک ایل میره! اینکه میگم هیچ‌چیز مهم نیست، همینه. مهم نیست که کاروانسراست. و چون مهم نیست که کاروانسراست، کاروانسراست. نه چون وزیر کشور با بسیج زاویه داشته یا دولت با سپاه مشکل داشته و ازین حرف‌ها.
در یک سیستم وقتی یک ناو جنگی از دست میره، جلسه تشکیل میدن که بررسی کنند «حالا چه کنیم؟». اما در جمهوری‌اسلامی وقتی یک ناو از دست میره مهندس‌ها باید جلسه بذارن تا به مدیر نظامی یا فرمانده بفهمونند که چیز مهمی از دست دادیم! چون خودش درکی از موضوع نداره‌. و برای تشکیلات حکومتی مهم نیست که چنین گاومیشی این پست مهم رو در اختیار داره. مهم این بوده که در رقابت‌های بین خانوادگی، تونسته سهم بگیره‌. حتی وقتی برنامه طراحی میشه، اون برنامه یک نمود بیرونی داره، و یک کارکرد داخلی. در اداره دارایی ممکنه ناگهان یک برنامه تصفیه کارکنان رشوه‌بگیر اجرا بشه. و ممکنه حتی پیشنهاد کارشناسان باشه. اما کارکردش اینه که یا یک عده رقباشون رو حذف کنند، یا اینکه یک عده رندوم حذف بشن (این رندوم بودن چنان رایجه که در بین کارمندان به «تیر غیب» معروفه). و دیدید که حتی همین اقدامات مثلا فسادستیز ابراهیم اعدامچی در قوه قضاییه، عملا محدود به یک اتک به باند لاریجانی شد، و بس.

دوره‌ای که اصلاح‌طلبان هنوز برو بیایی داشتند، یکی از بحث‌های رایج اصلاح‌پذیری نظام بود و روده‌درازی‌های زیادی درباره‌ش انجام میشد. خیلی خوبه که اون بحث‌ها منقرض شدند، ولی پیش‌زمینه‌های فکریش هنوز باقی موندن. اصلاح، در مورد دستگاهی صدق می‌کنه که داره آلردی کار می‌کنه، اما از زمانی که شروع به کار کرده، آرمان‌های ما تغییراتی داشتند. پس پیچ و مهره‌هاش رو طوری تنظیم می‌کنیم که خروجی کارش مطابق با آرمان‌های جدیدمون باشند. برای همین اصلاحات، یک پلنه‌. به دستگاهی که اساسا کار نمی‌کنه، نمیشه پلن داد (اینکه گفته بشه اگه کار نمی‌کنه پس چطور تا الان دوام آورده مثل اینه که به مریض سرطانی که پانزده سال با سرطانش زندگی کرده گفته بشه تو اگه سرطان داری چجوری زنده‌ای؟). به دستگاهی که کار نمیکنه فقط میشه رویه داد. مثل رویه مبارزه با تجهیزات ماهواره! مثل رویه بولد کردن ورزش قهرمانی! مثل رویه خودکفایی در گندم! مثل رویه وام اشتغالزایی! مثل رویه اعدام کردن همه قاچاقچی‌ها! و سپس رویه اعدام نکردن همون قاچاقچی‌ها! و این رویه‌سازی به درون سازمان‌ها هم بسط پیدا می‌کنه، مثلا در سازمان بورس یک روز رویه کنترل کردن همه چیزه، یک روز رویه رها کردنه! و رویه هدف نداره و صرفا هرز دهنده وقت، انرژی، و فرصت‌هاست‌.

دولت رئیسی شاید رویه‌هایی بسازه، اما نمیتونه برای نظام پلنی بده. و چون تشکیلات پلن‌پذیر نیست، سر و سامان پذیر هم نیست.
این از اساتید اقتصاد دانشگاه اصفهانه. کلا استادی اقتصاد به صورت جهانی از مشاغلیه که به عقب‌مانده‌های ذهنی میدن تا به خاطر معلولیت‌‌شون حمایت مالی بشن و تو خیابون‌ها رها نشن. اما این تو دانشگاه اصفهان هم هست که محل تجمع طلاب کت‌شلواریه. حالا حجت‌الاسلام از چی ناراحته؟ از تعداد زیاد نقدهای تولید شده در فضای مجازی! مخصوصا اون‌هایی که متوجه «رهبران مخالف جریان اول» هستند. در واقع به جای اینکه بگه «لعنتی‌ها نمی‌تونیم جواب این همه ایراد رو بدیم» میگه «اگه بیکار نبودید ایراد نمی‌گرفتید». واکنش تیپیکال یک آخوند به عصر جدید.
2
با ماشینی که ۹۵ درصد مردم ایران توان مالی خریدنش رو ندارند یا چنان گروگان گرفته شده‌اند که اگه توان مالیش رو داشتند، اجازه سوار شدنش رو نداشتند، سرباز اسراییلی رو زیر می‌گیره، و وقتی جواب کارش رو با گلوله میدن، بش میگن شهید!
اگه شهادت انقدر بی‌معنی و کور و سانتی‌مانتال و سیاسی بود، چرا هزار و چهارصدسال درباره‌ش افسانه‌های ماورایی بافتید؟
3
حداقل دو دهه‌ست که خلیفه برای اکبر خرمدین‌هایی که جرئت بچه‌کشی ندارند سخنرانی می‌کنه. و پیامش اینه که: نگران نباشید، تا ما متولدین دهه سی به قبل زنده‌ایم، جوان‌ها کاری نمی‌تونند بکنند و موهوماتی که ما بشون اعتقاد داریم دست نخورده باقی میمونند.
4
هر بچه برنامه‌نویسی که از جاش پا شده میخواد یه شبکه بلاکچین کارآمدتر از شبکه‌های قبلی بسازه که باش وال‌استریت رو زمین بزنه! و به نظرم این خیلی خوبه. این همه انگیزه که در این جوان‌ها بوجود اومده همه از یک نفرت عمومی از وال‌استریت سرچشمه می‌گیره.
اما موسس شرکت استارت‌آپ سولانا که یه بلاکچین لایه ۱ ساختن که میتونه سرعت تراکنش رو به خیلی بیشتر از سرعت تراکنش بیت‌کوین و اتریوم برسونه، کامنت جالبی درباره اوضاع فعلی داره. میگه وقتی تو شرکت‌های بزرگ مثل ویزا کار می‌کنی فکر می‌کنی این‌ها رو کوه پول نشستن هر پروژه‌ای بخوان میتونند انجام بدن و خودشون رو با زمانه وفق بدن. اما اینجوری نیست ‌و تو جامعه‌ای که روی بلاکچین کار می‌کنند، سرعت پیشروی خیلی بیشتره، چون اولا محدودیت نیروی انسانی وجود نداره و از همه‌جای دنیا میان وسط و کمک میدن، و دوما نیاز نیست این آدم‌ها رو مدیریت کنی و دفتر دستک داشته باشی، و چون مدیر ندارند همیشه چند قدم جلوترند، و سوما چون این مشارکت بخشی از زندگی‌شونه و حتی گاهی جنبه فان داره، هر لحظه از اوقات زندگی‌شون ممکنه کار کنند.
فارسی ساده‌ش اینه: اگه زور دولت نباشه، شرکت‌های سنتی هیچ شانسی ندارند.
2
چنین چیزی در هیچ جای دین اسلام نداریم. مثلا پول ربا حرامه، نه هر پولی که رباخوار تو گاو صندوقش گذاشته. نمیگن هر پولی که از آقای ایکس گرفته بشه حرامه. میگن اگه آقای ایکس بابت پولش بهره می‌خواست، حرامه. شما ازون شرایط منع میشی، نه از خود فرد ایکس و ایگرگ. حکومت اسلامی هم یک شرایطه. اگه حکومت داشت دقیقا همون کاری رو می‌کرد که پیامبر انجام می‌داد، اگه تضعیفش کنی حرامه. این باید اثبات بشه بعد تضعیف شدنش حرام بشه. معنی نداره که نظام رو به عنوان یک ثابت بگیریم و بعد بگیم هر تحرکی علیه این ثابت حرامه. این بازی کردن با شرع خداست، کاری که اتفاقا در تاریخ جوامع اسلامی زیاد رخ داده.

البته آقای جوادی پا رو فراتر گذاشته و یک مفهوم بی‌معنی دیگه ابداع کرده: تضعیف آرمان!
ضعف و قوت آرمان، به منطق پشت‌سرشه، نه به جمعیت رجوع‌کننده بش. آرمان ترکیب پارادوکسیکال جمهوریت و خلافت اسلامی، از بدو تولد ضعیف و فلج بود. هجوم مردم به سمتش یا عدم استقبال مردم ازش، تغییری در این واقعیت ایجاد نمی‌کنه.
5
آقا...
این فیک بوده! یکی به سبک اقوال‌الانعام داره توعیت فیک میسازه برای مجمع جهانی اقتصاد و همه دارن باور می‌کنند و منم باور کردم 😄
پست قبلی رو پاک کردم. ولی دم طرف گرم.. خوشم اومد.
تاکر تو برنامه‌ش میگه تو جریان حمله طرفداران ترامپ به ساختمان کنگره چندتا از خبرچین‌های اف‌بی‌آی بین جمعیت بودن و اصلا خودشون قاطی بازی بودن، و برای همین محاکمه نشدن. بعد توعیتر اومده مثلا اینو رد کنه نوشته «علیرغم ادعای تاکر قانون فدرال اجازه نمیده خبرچین‌ها و شاهدهایی که در توطئه حضور دارند به جرم توطئه متهم بشن».. یعنی به جای اینکه ادعا رو رد کنه، داره تأییدش می‌کنه! یعنی یا یک ربات اینو نوشته، یا آدمی که هشیاری کامل نداره‌. یا شایدم داره، و عمدیه، چون میدونه دموکرات‌ها کل پاراگراف رو نمیخونند، همینکه عبارت «علیرغم ادعای تاکر..» رو ببینند، آروم‌شون می‌کنه.

قضیه ۶ ژانویه برنامه امنیتی‌ها بود بهرحال، و رسانه‌ها و شرکت‌های اینترنتی براشون ماله می‌کشند. خیلی ریلکس.
به امثال پدرم و هم‌نسلانش که کمی تردید دارند برای شرکت در انتخابات، میگم اتفاقا شما برید و رأی بدید. شما باید رأی بدید. این نظام، مال شما و میوه مذهب شماست. شما فقط وقتی در ژاندارمری به شکایت‌تون از آزار شبانه ولگردهای مست جواب سر بالا می‌دادند ممکن بود به حکومت و اینکه به درد ما نمیرسه فکر کنید، و گرنه سیاست هیچ جایی تو زندگی‌تون نداشت. فقط مذهب بود که همه‌جای زندگی‌تون بود. شما می‌خواستید دخترها با دامن کوتاه به خیابون نیان. خب دیگه نمیان. میخواستید مشروب‌فروشی وجود نداشته باشه. خب دیگه وجود نداره. میخواستید همه به زور روزه بگیرند. خب الان حداقل در اماکن عمومی، زوریه. میخواستید سینما فیلم آمریکایی پخش نکنه. خب الان فیلم خارجی پخش نمی‌کنه. و اصلا چیزی پخش نمی‌کنه. میخواستید همه مسلمان شیعه به نظر برسند. خب الان به نظر میرسند. میخواستید پول مملکت توزیع بشه بین شیعیان جهان. خب الان داره در قالب چمدان دلار یا سلاح، بین‌شون توزیع میشه. میخواستید بچه‌ها درس آخوندی بخونند. خب الان چند میلیون آخوند داریم. میخواستید قوانین مملکت بر اساس قوانین شرع باشه. خب الان بر اساس شرعه. میخواستید برگردید به دوره قبل از رضاخان. خب برگشت داده شدیم. میخواستید هرکس شیعه نیست انقدر اذیت بشه که یا بذاره بره یا شیعه بشه. خب یا گذاشتن رفتن یا دارن اذیت میشن. سایز و جنس مذهب‌تون همین بود. شما نه برای آزادی شأنی قائل بودید ‌و نه برای استقلال فکری و نه دموکراسی. فهم‌تون هم نمی‌رسید که اهمیتشون رو درک کنید. هر کدوم شما در خونه‌تون و محله‌تون یه فاشیست مذهبی بودید. صدسال پیش دختر و پسرهای عاشق از شر شما خودشون رو توی رودخونه مینداختند، و الان هم دارند میندازن. یک قرنه که موضوعی به این سادگی به خاطر شما حل نمیشه. شما میخواستید مذهب‌تون و سنت‌تون آزاررسان باشه. حکومتی که میخواستید هم فاشیسم مذهبی رو اجرا کرد، و مذهب و سنتش آزاررسان شد. جمهوری‌اسلامی محصول همین مذهب با همین سایز و همین جنس بود، و تا الان هر کاری که میخواستید انجام داده‌. این نظام بچه شماست. ۲۸ خرداد بچه‌تون رو تنها نذارید.
12
Anarchonomy pinned «به امثال پدرم و هم‌نسلانش که کمی تردید دارند برای شرکت در انتخابات، میگم اتفاقا شما برید و رأی بدید. شما باید رأی بدید. این نظام، مال شما و میوه مذهب شماست. شما فقط وقتی در ژاندارمری به شکایت‌تون از آزار شبانه ولگردهای مست جواب سر بالا می‌دادند ممکن بود به…»
آیت‌الله سبحانی هنوز برای لامپ از واحد شعله استفاده می‌کنه. و یه چیزایی از زمان تبلیغات بابابرقی که میگفت لامپ اضافی خاموش تو ذهنشه و فکر می‌کنه چون لامپ‌های روشن زیادن داره برق کم میاد.
حتی رییس یک موسسه معمولی که خودش دکترا داره نمیاد بیانیه‌هاش رو خودش بنویسه، میده کسانی که از موضوع سر درمیارن براش می‌نویسند. معلوم نیست مراجع شیعه با اینهمه دفتر و دستک، چرا این کار رو نمی‌کنند.
بنی‌امیه و مروانیان فقط مخالف سیاسی ائمه نبودند، فامیل‌شون بودند. مثل الان هم نبود که به داماد پسرعموی پدر بگن فامیل دور. نسبت‌هایی که برای ما دور حساب میشه برای اون‌ها خیلی نزدیک بود. ازدواج‌های بین قبیله‌ای زیادی هم اتفاق افتاده بود. و برای عرب جماعت هیچ‌چیز مهم‌تر از این نسبت‌ها و روابط نبود.
البته در مستندات تاریخی درباره این رودررویی سیاسی خلاء زیادی وجود داره و قسمت‌های زیادیش با عقل جور درنمیاد یا طبیعی نیست. بهتره ازش سیره سیاسی و مبارزاتی استخراج نشه.
سیاست در دوران ما مهم‌تر شده چون دولت مهم‌تر شده. چهارده قرن پیش خیلی‌ها به دنیا می‌اومدند، هفتاد سال زندگی می‌کردند، و میمردند بدون اینکه بفهمند کی رئیس بود، کی کی رو کشت، کی جای کی نشست. اما الان دولت درباره میزان شکر چای‌شیرینت هم نظر میده. امام باقر هم اگه وارد زمان ما و شرایط ما می‌شد الان، دیگه امام باقر سابق نمی‌شد. ما مجبوریم به شدت درگیر سیاست باشیم، چون حتی چای شیرین‌مون هم تحت تأثیر سیاست‌مدارهاست. امنیت و اقتصاد و روابط اجتماعی و فرهنگ و این‌ها که بماند.
3
Anarchonomy
بنی‌امیه و مروانیان فقط مخالف سیاسی ائمه نبودند، فامیل‌شون بودند. مثل الان هم نبود که به داماد پسرعموی پدر بگن فامیل دور. نسبت‌هایی که برای ما دور حساب میشه برای اون‌ها خیلی نزدیک بود. ازدواج‌های بین قبیله‌ای زیادی هم اتفاق افتاده بود. و برای عرب جماعت هیچ‌چیز…
نه، صحبت ایشون اینه که میشه دشمن بود و میشه تکفیر هم کرد، و میشه مراوده هم داشت، چون اعصابت مهم‌تر از سیاسته!
ولی اون‌ها در وضعیت ما نبودند. دشمن ما، یا مخالف سیاسی ما، روی زندگی‌مون خیلی خیلی بیشتر تأثیر داره تا تأثیری که مخالفان سیاسی عقیدتی شیعیان امام صادق، روی زندگی شیعیان امام صادق داشتند. همسایه دیوار به دیوار ما میتونه بره به کسی رأی بده که قانونا از ما جاسوسی کنه! و این تازه درباره اروپاست. در ایران فعلی که یک اقلیت میتونند تعیین کنند که جواب اعتراض به تورم، گلوله جنگی باشه. امام صادق گروگان کسی نبود، و گرنه نمی‌تونست اون همه شاگرد داشته باشه. شما الان یک مدرسه خصوصی برای بچه‌های افغان که مدارک هویتی ندارند تأسیس کن و هر محتوایی که دلت میخواد درس بده ببین چه بلایی سرت میارن.
3
موکول کردن تحلیل وضعیت به بعد از انتخابات، روش اونهاییه که از آمیختن سانتی‌مانتالیسم به نوشته‌هاشون ابایی ندارند و فضای هیجانی بعد از اتمام سیرک، بستر موجهی برای این کار میسازه. من نیازی به این سبک ندارم و به نظرم همین الان میشه تابلوی امتیازات رو آپدیت کرد. و ما به این جور تابلوها نیاز داریم تا بدونیم کجای کاریم.
فکر می‌کنم باخت ۵-۲ به حاکمیت، برآورد خوبی باشه. ابتدا گل‌های خورده رو لیست می‌کنم:

۱- از سال ۷۸ یا به مدت حدودا دو و نیم دهه، زمان رو با فریب اصلاحات هدر دادیم. اگه این راه بیراهه طی نمی‌شد، بعد از کوی دانشگاه باید در همین نقطه‌ای قرار می‌گرفتیم که الان هستیم. و فقط شانس آوردیم که اینترنت در این دوره پدیدار شد، و گرنه معلوم نبود این بیراهه چند دهه دیگه وقت‌مون رو می‌گرفت.

۲- دوران مناقشه پرونده هسته‌ای که همزمان بود با بیراهه مورد یک، بهترین فرصت بود که موجودیت خودمون رو به عنوان یک اپوزیسیون پرجمعیت و مستعد، به ابرقدرت‌های جهانی و همسایه‌ها ثابت کنیم. اما رسوبات ناسیونالیستی از دوره پهلوی، و عدم درک مناسبات قدرت، و ترس بیش از حد از حساسیت‌های حکومت به رابطه با بیگانگان، این فرصت رو ازمون گرفت.

۳- ما پولدارها رو از دست دادیم. تمرکز بیش از حد به مباحث نظری اهمیت پول در آرمان سیاسی رو در برابر نگاه‌مون کوچک کرد. اینکه چطور می‌شد مانع این اتفاق شد نیاز به بررسی‌های مفصلی داره، ولی واقعیت اینه که قشر ثروتمند روی حکومت شرط بست و جایزه‌ش رو دریافت کرد و بعیده ازش جدا بشه.

۴- اندک نهادسازی‌های ما هم ساده‌لوحانه بود و به شکست رسید، و سرنوشت جمعیت امام علی نمونه واضحی بود. قشر مذهبی گول ظواهر مذهبی نهادهای مدرن رو نمیخوره و اگه سه لایه لباس بره هم بپوشیم، ما رو گرگ خواهند دید. البته جمعیت امام علی نهاد «ما» نبود، متعلق به متصلان به شبکه الیگارشی بود، اما بخشی از «ما» به اشتباه به عنوان «آلترناتیو پراگماتیک» تصورش کردند و به دنبال الگوبرداری بودند.

۵- بچه مذهبی‌های ما با اینکه پلتفرمش رو داشتند از پس جریان‌سازی برنیامدند. حتی در حوزه علمیه مخالف استمرار نظم موجود زیاد بود، اما به عزلت «صبر و تماشا» خزید، و حوزه‌شناسی! نوشت (که حاصل یک نوستالژی ساختگی از گذشته‌ای بود که دین از سیاست جدا بوده). همین حوزه اگر در کشور دیگه‌ای وجود داشت شاید حداقل سه جریان نو از دلش بیرون می‌اومد.

و اما دو گلی که ما زدیم:

۱- جبران گل اول، هرچند دیر، بزرگترین امتیاز ما تا الان بوده. خلع سلاح حکومت از ابزار «اصلاحات» به عنوان یک شتاب‌دهنده عمل کرد و هنوز در ابتدای تخلیه منافعش هستیم. اینکه دیگه در دل نظام، نماینده نداریم، یک جداسازی استراتژیک بود، تا جایی که جداسازی‌های دومینویی ایجاد کرد، و بدون اینکه خودمون دعوت‌کننده باشیم، توده احمدی‌نژادی رو هم به سمت ما فرستادند!

۲- ابتکار روایت‌سازی در دستان ماست. حتی حزب‌الله چشم و گوشش خیره به ماست که در جریان واژه‌های جدید، روایات جدید، تفاسیر جدید، و برخورد جدید ما نسبت به هر اتفاق روزانه یا تحول کلان، قرار بگیره. و این حکومت رو در تله «واکنش دائمی» انداخته. و این جریان محتوایی رو کاملا یک‌طرفه کرده‌. غیر از خشونت، تقریبا تمامی کلیدواژه‌ها و روایت‌هایی که قبلا بومی جزیره براندازان و رادیکال‌ها بود، به متن عمومی وارد شده.

باخت ۵-۲ بهرحال یک باخته، و برنده میره به مرحله بعد که همون خلافت رسمی باشه. اینکه در این مسیر سرش به سنگ خواهد خورد یا نه، بستگی به متغیرهای زیادی در شرایط ناگزیر زمانه داره که میتونه ربط چندانی به گل‌های خورده و زده ما نداشته باشه. هنوز سرنوشت ایران زمین گره خورده به اتفاقات رندوم یا غیرقابل پیش‌بینی.. مثل همه اون بیمارشدن‌های سلاطین در بین راه و جان دادن‌های زیر خیمه. مثل همه اون وزیرکشی‌هایی که تف سربالا بودند. مثل همه اون قیام‌های یاغیان مرزی که دست کم‌گرفته می‌شدند. مثل همه اون خشکسالی‌ها که شهرها رو خالی از سکنه می‌کرد.
58
نامزدهای شوراهای شهر تازه در دور ششم این مجلس به این نتیجه رسیدن که در صورت مستقل وارد شدن و جزیی از یک لیست نبودن، شانس برد به سمت صفر میل می‌کنه، و حالا که اینو تقریبا فهمیدن شهر پر شده از کلکسیونی از لیست‌ها و جبهه‌ها! احتمالا شش دوره دیگه طول می‌کشه تا ببینند اینجوری هم نمیشه، اما به تدریج متوجه میشن که چرا در کشورهای دموکراتیک بیشتر از دو سه حزب مطرح وجود نداره. چون حزب برای محدود کردن انتخاب نیست، برای جمع‌آوری نیروهاست.
همونطور که میگن تا در بازار زیان ندی تاجر نمیشی، تا رأی نیاری هم نمیفهمی بازی انتخابات چطور کار می‌کنه.
7