با اینکه یکی از بزرگترین ذخایر نفت دنیا رو داریم در بین تولیدکنندگان نفت عددی نیستیم. اما در بیتکوین جزء کشورهای مطرح هستیم!
بیشتر کسانی که پیشنهاد میدن محلی در شهرها تعبیه بشه برای تظاهرات، یک مشت پفیوز سیاسی هستند و حرجی بشون نیست. اما تعدادی ازینها به خاطر عدم شناخت یا شناخت غلط از بافت جامعه اروپا چنین حرفی میزنند. چون شناختشون از تصاویر اخبار تلویزیونی حاصل شده، که یه قسمت عمده اون تصاویر مربوط به تظاهرات و اعتصابات آرام و «سیویل» اروپاییها بوده که بیشتر به پیادهرویهای خانوادگی ما که شهرداریها ترتیب میدادند شبیهند (البته با این تفاوت که رنگ غالب پیادهروی ما مشکیه و برای اونها دریایی از رنگ در کاره). و سپس نتیجه گرفتند درستش اینجوریه دیگه. مجوز میگیری، پلاکارد با فونتهای شاد درست میکنی، و میای خیابون، و از یک سمتش حرکت میکنی که ماشینها از سمت دیگه بتونند به ترددشون ادامه بدن!
اما این تیپ از راهپیمایی، مربوط به کل جامعه نمیشد. مربوط به بخشی از طبقه متوسط اروپایی میشد. در اوج کرونا همینجا نوشتم که این ویروس دو شقه بودن جامعه رو برملا کرد: کسانی که مجبورند کار کنند، و کسانی که لازم نیست کار کنند (نه که لزوما ثروتمند باشند و نیازی به درآمد نداشته باشند، بلکه اگه کار نکنند هم درآمدشون محفوظ خواهد بود). البته این بهیچوجه اکتشاف من نبود. از چند سال پیش، یعنی بعد از بحران مالی و قبل از کرونا، بعضی جامعهشناسان و برخی روشنفکران اروپایی صحبتهایی میکردند ازینکه طبقه متوسط ما دو شقه شده، که اگه به فارسی خودمونی ترجمهش کنیم میشه بشون گفت طبقه متوسط علیا و طبقه متوسط سفلی!
متوسط علیا کسانی هستند که به نحوی به دولت وصل یا وابسته هستند. دولت، یا نهادهای زیرمجموعه دولت، یا نهادهای تحت حمایت دولت، ضمن حفظ امنیت شغلی اینها، از قدرت خریدشون هم در برابر تورم و تنشهای اقتصادی حفاظت میکنند. چه کسانی به این طبقه تعلق دارند؟ کارمندان، معلمان، اساتید دانشگاهها، محققان و دانشمندان، هنرمندان، روزنامهنگاران و اهالی مطبوعات و رسانه، پرستاران و پزشکان، پرسنل آسایشگاهها و مهدکودکها، پلیسها، کادر اورژانس و امداد و آتشنشانی، اکتیویستهای انجیاوها، بخشی از سرمایهگذاران خرد بازار سرمایه، و شاغلانی از بخش خصوصی که به علت زیرساختی بودن شغلشون برای دولت منزلت ویژهای دارند، مثل خلبانها، رانندگان قطارها و اتوبوسها، مهندسان پالایشگاهها و نیروگاهها. این همونهایی هستند که میتونند خیلی آرام و بانشاط و «قانونی» تظاهرات کنند، چون لیست مطالباتشون خیلی سریع و مستقیم روی میز اهالی قدرت و نظام بروکراسی قرار داده میشه. بیشتر اتحادیهها و سندیکاها هم بیشتر به این قشر متعهدند، و بارها از اخبار دیدید که مثلا چه بلوایی راه میندازن وقتی یکم به خلبانها بد میگذره!
متوسط علیا به خاطر تضمینهای بیشتری که داره، میتونه تا حد زیادی خودش رو از دنیای واقعی ایزوله نگه داره. دقیقا اینها هستند که هرروز پا میشن یه تز جدید درباره انرژی میدن، یا درباره محیطزیست، یا درباره وضع قوانین بیشتر، یا درباره جنسیت، یا درباره نژادپرستی و بقیه مسائل فرهنگی. چون هم فراغت اینکه در زندگی دیگران دخالت کنند رو پیدا کردهاند، و هم اینکه هزینه تزهایی که ارائه میدن رو خودشون نخواهند داد. مثلا اگر هل دادن کشور به سمت انرژیهای تجدیدپذیر، قیمت انرژی رو بالاتر ببره، مشکلی نخواهند داشت، چون قدرت خریدشون قراره به همون نسبت بالا بره.
متوسط سفلی، صاحبان مشاغل کوچک هستند، و کارآفرینهایی که کارمند یا کارگر کسی نیستند، یا صاحبان مهارت که کارگر بیزینسهای کوچک هستند. مثل بقالیها، نانواییها، رستوراندارها، تعمیرکارها، کفاشها، نصابها، مربیان خصوصی، شرکتهای استارتآپ یا محلی. اینها تحت هر شرایطی، روی پای خودشون هستند و هیچ بادیگاردی ندارند. حالا اون شرایط میخواد تورم باشه، یا رکود، یا بحران اقتصادی، یا قرنطینه کرونایی! بیشتر هزینههای تحمیلی سیاستهای اتخاذشده توسط دولت مرکزی یا دولت محلی هم به اینها تحمیل میشه.
تظاهرات و اعتراضات این قشره که زیاد گل منگلی نیست، و با خشونت همراهه، و توش پرتاب سنگ هست، مشت و لگد هست، گاز اشکآور هم هست. اخیرا، این سبک از تظاهراته که بیشتر شده، چون از هر زمانی بیشتر تحت فشار قرار گرفته.
من تعبیر خودم رو ترجیح میدم، چون برچسبهای طبقاتی مرزهای سفتی متصور میشه، که در دنیای واقعی اونقدرها هم سفت نیست. کسی که لازم نیست کار کنه، ممکنه به موقعیتی که کار کردن ضروریه تنزل کنه بدون اینکه به نظر بیاد سقوط طبقاتی کرده باشه.
کسی که از یه خوزستانی که نه آب برای خوردن خودش داره نه برای دامش، انتظار داره پلاکارد صورتی بگیره دستش و بیاد یه گوشه خیابون وایسه و سوت بزنه و هیچ وضعیت فوقالعادهای برای شهر پیش نیاد، پرتتر ازین حرفهاست که حتی بدونه چه خبره، چه برسه به اینکه بخواد تعیین کنه روش درست اعتراض چیه. تنها کسی که تعیین میکنه روش اعتراض چی باشه، خود معترضه.
اما این تیپ از راهپیمایی، مربوط به کل جامعه نمیشد. مربوط به بخشی از طبقه متوسط اروپایی میشد. در اوج کرونا همینجا نوشتم که این ویروس دو شقه بودن جامعه رو برملا کرد: کسانی که مجبورند کار کنند، و کسانی که لازم نیست کار کنند (نه که لزوما ثروتمند باشند و نیازی به درآمد نداشته باشند، بلکه اگه کار نکنند هم درآمدشون محفوظ خواهد بود). البته این بهیچوجه اکتشاف من نبود. از چند سال پیش، یعنی بعد از بحران مالی و قبل از کرونا، بعضی جامعهشناسان و برخی روشنفکران اروپایی صحبتهایی میکردند ازینکه طبقه متوسط ما دو شقه شده، که اگه به فارسی خودمونی ترجمهش کنیم میشه بشون گفت طبقه متوسط علیا و طبقه متوسط سفلی!
متوسط علیا کسانی هستند که به نحوی به دولت وصل یا وابسته هستند. دولت، یا نهادهای زیرمجموعه دولت، یا نهادهای تحت حمایت دولت، ضمن حفظ امنیت شغلی اینها، از قدرت خریدشون هم در برابر تورم و تنشهای اقتصادی حفاظت میکنند. چه کسانی به این طبقه تعلق دارند؟ کارمندان، معلمان، اساتید دانشگاهها، محققان و دانشمندان، هنرمندان، روزنامهنگاران و اهالی مطبوعات و رسانه، پرستاران و پزشکان، پرسنل آسایشگاهها و مهدکودکها، پلیسها، کادر اورژانس و امداد و آتشنشانی، اکتیویستهای انجیاوها، بخشی از سرمایهگذاران خرد بازار سرمایه، و شاغلانی از بخش خصوصی که به علت زیرساختی بودن شغلشون برای دولت منزلت ویژهای دارند، مثل خلبانها، رانندگان قطارها و اتوبوسها، مهندسان پالایشگاهها و نیروگاهها. این همونهایی هستند که میتونند خیلی آرام و بانشاط و «قانونی» تظاهرات کنند، چون لیست مطالباتشون خیلی سریع و مستقیم روی میز اهالی قدرت و نظام بروکراسی قرار داده میشه. بیشتر اتحادیهها و سندیکاها هم بیشتر به این قشر متعهدند، و بارها از اخبار دیدید که مثلا چه بلوایی راه میندازن وقتی یکم به خلبانها بد میگذره!
متوسط علیا به خاطر تضمینهای بیشتری که داره، میتونه تا حد زیادی خودش رو از دنیای واقعی ایزوله نگه داره. دقیقا اینها هستند که هرروز پا میشن یه تز جدید درباره انرژی میدن، یا درباره محیطزیست، یا درباره وضع قوانین بیشتر، یا درباره جنسیت، یا درباره نژادپرستی و بقیه مسائل فرهنگی. چون هم فراغت اینکه در زندگی دیگران دخالت کنند رو پیدا کردهاند، و هم اینکه هزینه تزهایی که ارائه میدن رو خودشون نخواهند داد. مثلا اگر هل دادن کشور به سمت انرژیهای تجدیدپذیر، قیمت انرژی رو بالاتر ببره، مشکلی نخواهند داشت، چون قدرت خریدشون قراره به همون نسبت بالا بره.
متوسط سفلی، صاحبان مشاغل کوچک هستند، و کارآفرینهایی که کارمند یا کارگر کسی نیستند، یا صاحبان مهارت که کارگر بیزینسهای کوچک هستند. مثل بقالیها، نانواییها، رستوراندارها، تعمیرکارها، کفاشها، نصابها، مربیان خصوصی، شرکتهای استارتآپ یا محلی. اینها تحت هر شرایطی، روی پای خودشون هستند و هیچ بادیگاردی ندارند. حالا اون شرایط میخواد تورم باشه، یا رکود، یا بحران اقتصادی، یا قرنطینه کرونایی! بیشتر هزینههای تحمیلی سیاستهای اتخاذشده توسط دولت مرکزی یا دولت محلی هم به اینها تحمیل میشه.
تظاهرات و اعتراضات این قشره که زیاد گل منگلی نیست، و با خشونت همراهه، و توش پرتاب سنگ هست، مشت و لگد هست، گاز اشکآور هم هست. اخیرا، این سبک از تظاهراته که بیشتر شده، چون از هر زمانی بیشتر تحت فشار قرار گرفته.
من تعبیر خودم رو ترجیح میدم، چون برچسبهای طبقاتی مرزهای سفتی متصور میشه، که در دنیای واقعی اونقدرها هم سفت نیست. کسی که لازم نیست کار کنه، ممکنه به موقعیتی که کار کردن ضروریه تنزل کنه بدون اینکه به نظر بیاد سقوط طبقاتی کرده باشه.
کسی که از یه خوزستانی که نه آب برای خوردن خودش داره نه برای دامش، انتظار داره پلاکارد صورتی بگیره دستش و بیاد یه گوشه خیابون وایسه و سوت بزنه و هیچ وضعیت فوقالعادهای برای شهر پیش نیاد، پرتتر ازین حرفهاست که حتی بدونه چه خبره، چه برسه به اینکه بخواد تعیین کنه روش درست اعتراض چیه. تنها کسی که تعیین میکنه روش اعتراض چی باشه، خود معترضه.
آزمایش سیویانتی، آزمایشگاه با سطح ایمنی بیولوژیک سطح ۳ میخواد، چون با ویروس زنده که امکان جهش داره سر و کار داره. تو کل کشور کلا دو تا لابراتوار سطح ۳ داریم، یکیش واسه وزارت دفاعه، و یکیش برای وزارت بهداشت، که با عجله و «جهادی» احداث شدن و فقط خدا میدونه استانداردها رعایت شدن یا نه. اما مسئله کلانتر، همون نگاه جهانسومی به پیشرفته. وقتی سعید نمکی گفت زیباکلام اطلاع نداره در داروسازی به کجا رسیدیم، منظورش اینه که زیباکلام ندیده چه سولههایی ساختیم و چه دستگاههای خفنی که روش نوشته
Made in Netherlands
نصب کردیم توشون. انگار کسی انکار کرده بوده که اگه پول یامفت موجود باشه، هر خریدی میشه انجام داد. اما این پولهای یامفت رو دولت چین، و ارباب شمالی! خیلی بیشتر داشتند و دارند، و خریدهای خیلی بهتری میتونند انجام بدن. اما نتیجه چی بود؟ ویروس از آزمایشگاه فرار کرد، و واکسنی هم که ساختند حداقل افکت رو داشت! اون سیستم فکری رفیقدوست که بریم تو بازار ببینیم اسلحه جدید مدید چی هست بخریم بیاریم ابرقدرت رو به زانو دربیاریم، هنوز پابرجاست، ولی به حوزههای غیرنظامی هم وارد شده. توسعه جهانسومی فاکتور خرید محور! بدون زیرساخت فرهنگی، بدون زیرساخت آموزشی کارآمد، بدون رقابت آزاد، بدون شفافیت، بدون آیندهنگری، بدون پاسخگویی، و در یک کلام بدون اندیشه! ایرانمالهایی زیر سولههای آبی.
https://news.1rj.ru/str/AnimalsQuotes/1595
Made in Netherlands
نصب کردیم توشون. انگار کسی انکار کرده بوده که اگه پول یامفت موجود باشه، هر خریدی میشه انجام داد. اما این پولهای یامفت رو دولت چین، و ارباب شمالی! خیلی بیشتر داشتند و دارند، و خریدهای خیلی بهتری میتونند انجام بدن. اما نتیجه چی بود؟ ویروس از آزمایشگاه فرار کرد، و واکسنی هم که ساختند حداقل افکت رو داشت! اون سیستم فکری رفیقدوست که بریم تو بازار ببینیم اسلحه جدید مدید چی هست بخریم بیاریم ابرقدرت رو به زانو دربیاریم، هنوز پابرجاست، ولی به حوزههای غیرنظامی هم وارد شده. توسعه جهانسومی فاکتور خرید محور! بدون زیرساخت فرهنگی، بدون زیرساخت آموزشی کارآمد، بدون رقابت آزاد، بدون شفافیت، بدون آیندهنگری، بدون پاسخگویی، و در یک کلام بدون اندیشه! ایرانمالهایی زیر سولههای آبی.
https://news.1rj.ru/str/AnimalsQuotes/1595
Telegram
اقوال الانعام
دکتر صالحی: با شناختی که از آنتیبادیها پیدا کردهام میتوانم بگویم غیرتشان اجازه نمیدهد که واریانت دلتا غلبه کند.
پادگان ما مثل آشوویتس بود، فقط هنوز اتاقهای گاز رو راهاندازی نکرده بودند. شاید بودجه نرسیده بود. قرار شد هر چهارنفر از یک دوش استفاده کنند و فقط ده دقیقه فرصت داده میشد. اون چهارنفری که من یکیشون بودم، دو نفر بچه شهری در خودش داشت که میدونستم فرز نیستند و حتی سه نفری هم زیر یک دوش وقت کم میارن، چه برسه که چهارنفر باشند. گفتم من بیرون میایستم، شما برید حمومتون رو بکنید. یکیشون گفت اگه حموم نکنی تنبیه میشی. گفتم من میشم، به تو ارتباطی نداره. گفت مرسی بامرام. گفتم ربطی به مرام نداره. من بسیجی بودم، هر بچه بسیجیای بود این کارو میکرد.
کار همه که تموم شد، گروهان رو به صف کرد و من رو کشید بیرون. کف دستام رو آورد بالا و با یه میلهای که انگار قبلا آنتن تلویزیون رو بسته بودند بش، به هر دستم بیست بار زد. هر ضربه تا خود آرنجم رو داغ میکرد. از ضربه چهارم پنجم فهمیدم نباید از ترس درد، دست رو جمع کرد، چون اگه بخوره به بندهای انگشت دیگه نمیشه بازشون کرد. بهتر همینه که روی کف دست فرود بیاد.
اونی که تخت بالا میخوابید و بچه تایباد بود خشکش زده بود. اونا بچه دهاتهایی بودن که فقر و آفتاب پوستشون رو مثل چرم کهنه کرده بود. انتظار نداشتن یه پسر لطیف شهری بدترین کتکی که دیده بودند رو به جان بخره، و خودشون مثل موش تماشا کنند.
اون بچه بسیجی امروز به جایی رسیده که خود این حکومت اگه دستش بش میرسید، حتی اگه دردسر خاصی براش درست نمیکرد، فقط یه شب تو بازداشتگاه نگهش میداشت و جوری میزدش که دیگه نتونه چیزی تو کانالش بنویسه. اما اون عادت «جهیدن در معرکهی پرهزینه» هنوز ته وجودش هست. که نمیدونم باش چه کنم. هیچوقت یه آدم جنگی نبودم. نه فیزیکم اجازه میداد، نه روان عزلتپسندم. اما همون آدم نظامی که بچههای مردم رو میزد گفت اگه جنگ بشه تو رو لازم داریم. گفتم پس بهتره جنگ نشه. چون خودم تصمیم میگیرم برای چی بمیرم، نه مافوقم.
یک حیوان آمادهی مرگ بودیم. حیوانی که همیشه در استتار کامل بود، و ناگهان میپرید وسط و میدرید، یا دریده میشد. چون یکی از یک خط قرمزی عبور کرده بود! بعدها پوچ بودن خیلی از باورها، آوار شد و ریخت روی اون حیوان. دیگه کار خاصی نمیتونه بکنه، اما هر از چندی تکونهایی میخوره و سنگ و نخالهها رو بهم میریزه. انقدر اون پایینه، که نه میشه خلاصش کرد، نه میشه با زندهش کنار اومد. چون زندهش هم گاهی میغره، بدون اینکه هدف و امیدی داشته باشه. ممکنه مأمور حراست ابله یک اداره رو ناگهان با کلماتم تحقیر کنم که دچار شوک بشه. با اینکه میدونم بیفایدهست، و یک شرور قانونیه و میتونه برام دردسر درست کنه.
وقتی به معلم ریاضیمون که جانباز موجی بود گفتم شما موجیها تو عراق کشته شدید، فقط عصبتون برگشته؛ بش برخورد. اما بعدها فهمیدم خودم هم یک موجی هستم، که بسیجی درونم مرد، و فقط عصبش مونده.
کار همه که تموم شد، گروهان رو به صف کرد و من رو کشید بیرون. کف دستام رو آورد بالا و با یه میلهای که انگار قبلا آنتن تلویزیون رو بسته بودند بش، به هر دستم بیست بار زد. هر ضربه تا خود آرنجم رو داغ میکرد. از ضربه چهارم پنجم فهمیدم نباید از ترس درد، دست رو جمع کرد، چون اگه بخوره به بندهای انگشت دیگه نمیشه بازشون کرد. بهتر همینه که روی کف دست فرود بیاد.
اونی که تخت بالا میخوابید و بچه تایباد بود خشکش زده بود. اونا بچه دهاتهایی بودن که فقر و آفتاب پوستشون رو مثل چرم کهنه کرده بود. انتظار نداشتن یه پسر لطیف شهری بدترین کتکی که دیده بودند رو به جان بخره، و خودشون مثل موش تماشا کنند.
اون بچه بسیجی امروز به جایی رسیده که خود این حکومت اگه دستش بش میرسید، حتی اگه دردسر خاصی براش درست نمیکرد، فقط یه شب تو بازداشتگاه نگهش میداشت و جوری میزدش که دیگه نتونه چیزی تو کانالش بنویسه. اما اون عادت «جهیدن در معرکهی پرهزینه» هنوز ته وجودش هست. که نمیدونم باش چه کنم. هیچوقت یه آدم جنگی نبودم. نه فیزیکم اجازه میداد، نه روان عزلتپسندم. اما همون آدم نظامی که بچههای مردم رو میزد گفت اگه جنگ بشه تو رو لازم داریم. گفتم پس بهتره جنگ نشه. چون خودم تصمیم میگیرم برای چی بمیرم، نه مافوقم.
یک حیوان آمادهی مرگ بودیم. حیوانی که همیشه در استتار کامل بود، و ناگهان میپرید وسط و میدرید، یا دریده میشد. چون یکی از یک خط قرمزی عبور کرده بود! بعدها پوچ بودن خیلی از باورها، آوار شد و ریخت روی اون حیوان. دیگه کار خاصی نمیتونه بکنه، اما هر از چندی تکونهایی میخوره و سنگ و نخالهها رو بهم میریزه. انقدر اون پایینه، که نه میشه خلاصش کرد، نه میشه با زندهش کنار اومد. چون زندهش هم گاهی میغره، بدون اینکه هدف و امیدی داشته باشه. ممکنه مأمور حراست ابله یک اداره رو ناگهان با کلماتم تحقیر کنم که دچار شوک بشه. با اینکه میدونم بیفایدهست، و یک شرور قانونیه و میتونه برام دردسر درست کنه.
وقتی به معلم ریاضیمون که جانباز موجی بود گفتم شما موجیها تو عراق کشته شدید، فقط عصبتون برگشته؛ بش برخورد. اما بعدها فهمیدم خودم هم یک موجی هستم، که بسیجی درونم مرد، و فقط عصبش مونده.
❤4
یه عده پیشبینی میکردند اگر حجاج ایرانی از عربستان سوغاتی نخرن یه ور اقتصادش عصا به دست میشه! الان دو ساله نه ایرانیها و نه خارجیها به این سفر زیارتی نمیرن و آب از آب تکان نخورده.
سایز مهم است.
سایز مهم است.
❤5
ایرانیهای زیادی دارند در رمزارزهایی سرمایهگذاری میکنند که یا خیلی واضح یک کلاهبرداریه، یا اینکه اصلا اعتباری نداره. اما آیا اونطور که امثال جرجندی داد و بیداد میکنند، باید قانون وضع کرد علیهشون؟
نمیشه همهچیز رو زیر سایه قانون آورد. چون نه تنها شدنی نیست، بلکه بیمعنیه. مثلا ممنوعیت نوشیدن وایتکس، بیمعنیه. اما میشه برچسب «هرگز این مایع را ننوشید» رو برای تولیدکنندگان وایتکس اجباری کرد. البته فکر نمیکنم چنین برچسبهایی تأثیری در آمار مسمومیت داشته باشه، اما حداقل بیمعنی نیست.
باید گذاشت سرمایهگذاری خطرناک، یک سرمایهگذاری خطرناک به نظر برسه. قانونگذاری باعث میشه مردم تصور کنند از خطر در امانند. ولی این فقط یک تصوره. قانون نمیتونه کسی رو از خریت خودش، یا بیپروایی خودش، مصون نگه داره.
اینکه در اروپا برای هرچیزی قانون وضع شده، تا جایی که الان متن همه قوانین اتحادیه اروپا دهها هزار صفحهست و تقریبا ممکن نیست یک نفر بتونه همهش رو بخونه (حتی اگه فقط روخوانی سریع باشه، نه با دقت و تأمل)، معنیش این نیست که لازمه بقیه هم همین کارو بکنند. اتحادیه اروپا هیچوقت نمیاد بگه قوانینی که وضع کرده، در دراز مدت چه عواقب سیستماتیکی ایجاد کردهاند. جرجندی هم علاقهای نداره عمیق میشه در اون عواقب، و فقط جیغ میزنه که قانون نیست، داروغه نیست، پاسبون نیست، الان متلاشی میشیم!
نمیشه همهچیز رو زیر سایه قانون آورد. چون نه تنها شدنی نیست، بلکه بیمعنیه. مثلا ممنوعیت نوشیدن وایتکس، بیمعنیه. اما میشه برچسب «هرگز این مایع را ننوشید» رو برای تولیدکنندگان وایتکس اجباری کرد. البته فکر نمیکنم چنین برچسبهایی تأثیری در آمار مسمومیت داشته باشه، اما حداقل بیمعنی نیست.
باید گذاشت سرمایهگذاری خطرناک، یک سرمایهگذاری خطرناک به نظر برسه. قانونگذاری باعث میشه مردم تصور کنند از خطر در امانند. ولی این فقط یک تصوره. قانون نمیتونه کسی رو از خریت خودش، یا بیپروایی خودش، مصون نگه داره.
اینکه در اروپا برای هرچیزی قانون وضع شده، تا جایی که الان متن همه قوانین اتحادیه اروپا دهها هزار صفحهست و تقریبا ممکن نیست یک نفر بتونه همهش رو بخونه (حتی اگه فقط روخوانی سریع باشه، نه با دقت و تأمل)، معنیش این نیست که لازمه بقیه هم همین کارو بکنند. اتحادیه اروپا هیچوقت نمیاد بگه قوانینی که وضع کرده، در دراز مدت چه عواقب سیستماتیکی ایجاد کردهاند. جرجندی هم علاقهای نداره عمیق میشه در اون عواقب، و فقط جیغ میزنه که قانون نیست، داروغه نیست، پاسبون نیست، الان متلاشی میشیم!
باز تکرار میکنم شخم خوردن ایران هم کار من رو راه نمیندازه چون اون نحوه مملکتداری که مدنظر منه حداقل پنج تا انقلاب دیگه لازم داره. اما برای شمایی که امیدواری مردم بپاخیزند! میگم: تو بازی قدرت، باید به جبر سیاسی تن داد. اگه یک گروه رادیکال از اعتراضات مردم استفاده یا سوء استفاده میکنه، نباید اون گروه رادیکال رو محکوم کنی. کسی اهمیتی نمیده خودت رو «منزه» نگه داشتی در این مبارزه یا نه. کارنامه تمیز موندنت رو میتونی بذاری دم کوزه و ازش بنوشی. تنها چیزی که اهمیت داره، خود بازیه. کاری که باید بکنی اینه که اون گروه رادیکال رو با خودت همراه کنی. نه فقط به خاطر اینکه مجبور نشی در دو جبهه بجنگی، که بدیهیه؛ بلکه به این دلیل که به استعدادهای اون گروه رادیکال، که نمیتونی انکارش کنی، نیاز داری.
خود دانی.
خود دانی.
❤2
ما که تو منطقه زلزلهخیز هستیم نمای ساختمونها رو با سنگ میپوشونیم که کوچکترین لرزهای وارد بشه همشون بریزه پایین! و در آمریکای شمالی که بادخیز و طوفانخیز و گردبادخیزه، یه چیزی میزنند به نمای ساختمون که تا باد بیاد مثل پوست گوسفند قلفتی کنده بشه بریزه پایین! البته ریختن اینا مثل ریختن سنگ، حالت بمب نداره. اما چون سبکه باد تراشههاش رو مثل گلوله پرت میکنه اینطرف اونطرف. و جالبه که با چشم خودشون دارند میبینند که آجر آخ نمیگه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما در جامعهای بزرگ شدیم که در اون حتی درکی از ابتداییترین قوانین فیزیک هم پیدا نکردیم. موجودات شهری آسیبپذیر، نادان، و مدعی.
با اینکه خیلی وقته که معتقدم و داد میزنم هشتگ جای کلاشینکف رو نمیگیره، هیچوقت از کسی نمیخوام بره جلوی گلوله بایسته. پیشنهادش هم نمیدم. اما میتونم یک نصیحت برای برادران و خواهران خوزستانی داشته باشم: اون حدیث رو شنیدید که میگه اگه گناهی از کسی دیدی فردا به اون چشم بش نگاه نکن شاید تا صبح توبه کرده باشد؟ حتما شنیدید. اون درباره سلوک فردی آدمهاست. درباره قدرت و سیاست نیست. آدم قدرتمند اگه شب تیراندازی کرد، فردا صبح هم به عنوان قاتل بش نگاه کن. و پسفرداش، و پسونفرداش. چون اونی که دنبال قدرته، امکان نداره توبه کنه. فعلا که آب هم نمیتونه برات تأمین کنه، ولی اگه عسل هم گذاشت دهنت، یادت نره که توبه نکرده.
حداقل تو شهر ما اینجوری نیست که اونایی که سگ دارند نمایندهای از قشر ضدحکومتی باشند. الان کسانی میتونند خرج سگ رو تحمل کنند که درآمدشون وابسته به استمرار وضع موجوده. و کسانی که باغ دارند. و چه کسانی باغ دارند؟ دیگه خودتون میدونید. اینکه یه بخشی از استمرارطلبان مذهبی، نفرتشون از جامعهای که قصد نداره رام بشه رو، از بخش دیگهای از استمرارطلبان که خیلی مذهبی نیستند، بروز بده، یک دعوای خانوادگیه و خیلی به ما مربوط نیست. هر دو طرف خانواده نیاز به سرگرمی داره. اون استمرارطلب غیرمذهبی، پز سگش رو خواهد داد، چون نمادیه ازینکه میتونه دستگاه قانون رو دور بزنه، یا «آشنا» زیاد داره. استمرارطلب مذهبی هم که مسخ شده و دنبال اینه که وجدانش متوجه فجایع جاری مملکت نشه، دوباره یه سوژه کلیشهای خواهد داشت که روش مانور «جهاد» رو اجرا کنه.
اون قاعده مجرب که میگه «اول اومدن سراغ یهودیا چیزی نگفتم.. بعد اومدن سراغ فلانیا چیزی نگفتم، بعد اومدن سراغ خودم» در این مورد مصداق نداره، چون اینطور نیست که اگه به تعرض به صاحبان سگ بیتفاوت باشیم بعدش بیان سراغ ما. اونها آلردی اومدن سراغ ما. فقط وسطاش به عنوان زنگ تفریح با یه دعوای درون خانوادگی خودشون رو مشغول میکنند.
اون قاعده مجرب که میگه «اول اومدن سراغ یهودیا چیزی نگفتم.. بعد اومدن سراغ فلانیا چیزی نگفتم، بعد اومدن سراغ خودم» در این مورد مصداق نداره، چون اینطور نیست که اگه به تعرض به صاحبان سگ بیتفاوت باشیم بعدش بیان سراغ ما. اونها آلردی اومدن سراغ ما. فقط وسطاش به عنوان زنگ تفریح با یه دعوای درون خانوادگی خودشون رو مشغول میکنند.
❤5
یارو تو انگلیس اومده گزارش داده گفته ۶۰ درصد کروناییهایی که الان بستری شدن در بیمارستانها کسانی هستند که دو دوز واکسن زدهاند قبلا! بعد توضیح داد علتش اینه که بهترین واکسن نود درصد اثر داره، یعنی روی ده درصد اثر نداره و اینا میگیرن بهرحال، و وقتی بخش زیادی از کل جمعیت کشور رو واکسینه میکنیم، ده درصد اون جمعیت هم عدد قابل توجهی میشه. اما دو ساعت بعد اومد تو توعیتر گفت اشتباه شده، منظورم این بود که ۶۰ درصد اونایی که بستری هستند واکسن نزده بودند!
حالا این سوال مطرحه که اگه اشتباه بود، اونم در این حد اشتباه، چرا دوساعت توضیح دادی به خبرنگارها که چرا اینجوری شده؟
من میگم اروپا هم یه اقوالالانعام لازم داره شما باز جدی نگیرید.
حالا این سوال مطرحه که اگه اشتباه بود، اونم در این حد اشتباه، چرا دوساعت توضیح دادی به خبرنگارها که چرا اینجوری شده؟
من میگم اروپا هم یه اقوالالانعام لازم داره شما باز جدی نگیرید.
برای ابرقدرتی مثل آمریکا چرا باید اهمیت داشته باشه یه مشت بسیجی چی میگن؟ برای آمریکا حتی مهم نبود کل کمونیستهای دنیا چی میگن دربارهش.
اما خود سوال هم ایراد داره. دولت هیچ پولی رو برای دستاورد خرج نمیکنه. پول خرج میشه تا خرج بشه. مکانیزمش با یک دولت خیلی ضعیفتر و کشوری خیلی کوچکتر چندان فرق نداره. اما چون اقتصاد آمریکا خیلی بزرگتره، مقادیری که به واژن گاو تقدیم میشه هم بزرگتره (حالا بگذریم که همش رو هم خودش نداد. امتیاز چاپ دلار قدرتیه که میتونه این هزینه رو بین کشورهای مختلف تقسیم کنه).
اما تصور عمومی درباره خاورمیانه این بود که اینها گیر کسی افتادن. یعنی خودشون میخوان آزاد باشن، اما یه سری قلدر نمیذارن. که بعد معلوم شد مسئله این نبوده اصلا و مردم اینجا با آزادی میانهای ندارند، فقط دنبال این رویا هستند که هم جامعهشون اسلامی باشه هم چیزی از غرب کم نداشته باشند. شما نمیتونی کسی که نمیخواد از رویاش بیرون بیاد رو نجات بدی.
اما خود سوال هم ایراد داره. دولت هیچ پولی رو برای دستاورد خرج نمیکنه. پول خرج میشه تا خرج بشه. مکانیزمش با یک دولت خیلی ضعیفتر و کشوری خیلی کوچکتر چندان فرق نداره. اما چون اقتصاد آمریکا خیلی بزرگتره، مقادیری که به واژن گاو تقدیم میشه هم بزرگتره (حالا بگذریم که همش رو هم خودش نداد. امتیاز چاپ دلار قدرتیه که میتونه این هزینه رو بین کشورهای مختلف تقسیم کنه).
اما تصور عمومی درباره خاورمیانه این بود که اینها گیر کسی افتادن. یعنی خودشون میخوان آزاد باشن، اما یه سری قلدر نمیذارن. که بعد معلوم شد مسئله این نبوده اصلا و مردم اینجا با آزادی میانهای ندارند، فقط دنبال این رویا هستند که هم جامعهشون اسلامی باشه هم چیزی از غرب کم نداشته باشند. شما نمیتونی کسی که نمیخواد از رویاش بیرون بیاد رو نجات بدی.
Anarchonomy
برای ابرقدرتی مثل آمریکا چرا باید اهمیت داشته باشه یه مشت بسیجی چی میگن؟ برای آمریکا حتی مهم نبود کل کمونیستهای دنیا چی میگن دربارهش. اما خود سوال هم ایراد داره. دولت هیچ پولی رو برای دستاورد خرج نمیکنه. پول خرج میشه تا خرج بشه. مکانیزمش با یک دولت خیلی…
آمریکا از افغانستان خیلی هم دستخالی برنگشت. مقایسه این جنگ، با حضور شوروی اشتباهه. اونا میخواستن دامنه نفوذ دولت کمونیستی رو بسط بدن. که نشد. اما هدف اولیه آمریکا سرکوب کردن جهاد اسلامی بود. آیا الان سرکوب نشده؟ چرا. اینکه همهجای خاورمیانه پر شده از مبارز جهادی لزوما تهدیدی برای آمریکا نیست. مهم این بود که «آمریکا را با جهاد به زانو دربیاوریم» از برنامه مسلمین خارج بشه. و شد. الان همه میدونند تهدید خاک آمریکا، بلافاصله با موشک هلفایر جواب داده میشه. مخصوصا که ارتش آمریکا از وضعیتی که در جنگ سرد پیدا کرده بود خارج شد و خودش را با جنگ جهادی وفق داد (در واقع ارتش آمریکا تا حد زیادی اسراییلیزه شد). میشه این سوال رو پرسید: آیا نمیشد جهاد اسلامی رو با هزینه کمتری سرکوب کرد؟ چرا. ولی با وجود این دولتها که الان وجود دارند، نمیشد.
Anarchonomy
آمریکا از افغانستان خیلی هم دستخالی برنگشت. مقایسه این جنگ، با حضور شوروی اشتباهه. اونا میخواستن دامنه نفوذ دولت کمونیستی رو بسط بدن. که نشد. اما هدف اولیه آمریکا سرکوب کردن جهاد اسلامی بود. آیا الان سرکوب نشده؟ چرا. اینکه همهجای خاورمیانه پر شده از مبارز…
خب پدر به برادر ارجحیت داره. و دولت پدر اینهاست. اما این فسادیه که تمرکز بیش از حد قدرت در دولت ایجاد میکنه.
میگن یه روز در مملکت حضرت سلیمان باد شدیدی وزید و پیرزنی از پشتبام افتاد پایین و دستش شکست، رفت پیش سلیمان و گفت از باد شکایت دارم. سلیمان باد رو احضار کرد و گفت این پیرزن رو چرا انداختی؟ باد گفت یه کشتی تو دریا بود که داشت غرق میشد، مأمور شدم که بوزم و به ساحل برسونمش. تو مسیرم این پیرزن قرار داشت و افتاد. به سلیمان وحی شد از سرنشینان کشتی که نجات پیدا کردن یه پولی بگیر و خسارت پیرزن رو بده.
اگه به باد مسلط باشی، مردم مراجعه میکنند و از باد هم شکایت میکنند! حتی از باد! و این قدرت زیاد، واسطه فرد با فرد میشه. ازین واسطهگری استفاده میکنند برای تیغ زدن دیگران. ملوان کشتی تا پیاده میشه مجبور میشه به کسی پول زور بده که اصلا نمیدونه کی هست و از کجا پیداش شد! (البته قضیه یه معنی معنوی هم داره که بماند).
قدرت زیاد و متمرکز، مثل یه غول بزرگه که آدمهای ضعیف با روشهای مختلف روی شونههاش سوار میشن تا اونایی که پایین هستن رو بزنند. حتی اگه فرصتشون برای استفاده از غوله، خیلی کوتاه باشه.
میگن یه روز در مملکت حضرت سلیمان باد شدیدی وزید و پیرزنی از پشتبام افتاد پایین و دستش شکست، رفت پیش سلیمان و گفت از باد شکایت دارم. سلیمان باد رو احضار کرد و گفت این پیرزن رو چرا انداختی؟ باد گفت یه کشتی تو دریا بود که داشت غرق میشد، مأمور شدم که بوزم و به ساحل برسونمش. تو مسیرم این پیرزن قرار داشت و افتاد. به سلیمان وحی شد از سرنشینان کشتی که نجات پیدا کردن یه پولی بگیر و خسارت پیرزن رو بده.
اگه به باد مسلط باشی، مردم مراجعه میکنند و از باد هم شکایت میکنند! حتی از باد! و این قدرت زیاد، واسطه فرد با فرد میشه. ازین واسطهگری استفاده میکنند برای تیغ زدن دیگران. ملوان کشتی تا پیاده میشه مجبور میشه به کسی پول زور بده که اصلا نمیدونه کی هست و از کجا پیداش شد! (البته قضیه یه معنی معنوی هم داره که بماند).
قدرت زیاد و متمرکز، مثل یه غول بزرگه که آدمهای ضعیف با روشهای مختلف روی شونههاش سوار میشن تا اونایی که پایین هستن رو بزنند. حتی اگه فرصتشون برای استفاده از غوله، خیلی کوتاه باشه.
1
بحث دولت پرزوری که به خدا تبدیل شده (یعنی هم روزیدهندهست هم دستگیر نیازمندانه، هم پرورشدهنده یتیمان، هم...)، بیارتباط به عید قربان نیست. در این روز یه اتفاق زیر و رو کننده رخ داده، یا طراحان دین میخواستند به ما بگن که چنین اتفاقی رخ داده. قدمت آدمکشی زیر پای خدا، به هزاران سال میرسید. اما خدای ابراهیم اون رو تا لبه پرستش بدوی، که آدمکشی بود، کشوند؛ و بعد دستش رو گرفت و کشید عقب. تا بگه تو آدم پیشرفتهتری هستی. خدای تو هم پیشرفتهتره. این خدای پیشرفتهتر چیزی ازت نمیخواد که چیزی از جامعهتون کم کنه. اگه پسرت رو بکشی، یه چیزی ازتون کم میشه. اما اگه یک حیوان رو ذبح کنید، از دست یکی گرفته میشه و به یک گرسنه داده میشه. تو خود جامعهتون میچرخه. تقرب به من، نباید خودزنی باشه. باید یه چیزی بتون اضافه کنه.
دولت مدرن که خدای جدیده، اینجوری نیست. دور ریزش زیاده. جامعه بابت تسلیم شدن به این خدا، باید به کم شدن و محروم شدن تن بده. هرچی قدرت دولت بیشتر میشه، مردم لاغرتر میشن. یعنی برگشتهایم به بدویت ماقبل ابراهیم. دوران خدایان کاهنده.
دولت مدرن که خدای جدیده، اینجوری نیست. دور ریزش زیاده. جامعه بابت تسلیم شدن به این خدا، باید به کم شدن و محروم شدن تن بده. هرچی قدرت دولت بیشتر میشه، مردم لاغرتر میشن. یعنی برگشتهایم به بدویت ماقبل ابراهیم. دوران خدایان کاهنده.
UFG Live @ Front Republic 2020
FrontRite
#الکترونیک
⚠ حجم حدود هشتاد مگ
⚠ حجم حدود هشتاد مگ
«شعار سیاسی ندادیم اما باز شلیک کردند»
هنوز نگرفتی اخوی. تفکیک شعار سیاسی و غیرسیاسی مال اروپا و آمریکاست. اینجا شعار غیرسیاسی نداریم. اینجا همینکه تو خیابونی، یعنی خروج کردی علیه خلافت. مثل امام حسین که خروج کرد علیه خلافت. شعار سیاسی داد؟ نه. اصلا شعار داد؟ نه. فقط وسایلش رو جمع کرد از مکه زد بیرون. گفتن بیخود کردی اومدی بیرون، از بیعت، و از شهر. تو وقتی تو خیابونی یعنی داری شعار سیاسی میدی. حتی اگه ساکت بایستی یه گوشه، یا بشینی، یا یک مجروح رو جابجا کنی.
هنوز نگرفتی اخوی. تفکیک شعار سیاسی و غیرسیاسی مال اروپا و آمریکاست. اینجا شعار غیرسیاسی نداریم. اینجا همینکه تو خیابونی، یعنی خروج کردی علیه خلافت. مثل امام حسین که خروج کرد علیه خلافت. شعار سیاسی داد؟ نه. اصلا شعار داد؟ نه. فقط وسایلش رو جمع کرد از مکه زد بیرون. گفتن بیخود کردی اومدی بیرون، از بیعت، و از شهر. تو وقتی تو خیابونی یعنی داری شعار سیاسی میدی. حتی اگه ساکت بایستی یه گوشه، یا بشینی، یا یک مجروح رو جابجا کنی.
❤23
رفرنس دادن به خود پسندیده نیست، اما مجبورم تکرار کنم که آینده ایران خلاصه شده در اینکه کل مملکت از لحاظ زیستی به وضعیت خوزستان دچار خواهد شد، و از لحاظ فرهنگی به وضعیت کرج!
دو مشابهت مهم و معنادار شهدای اخیر خوزستان و شهدای آبان در کرج اینه که زیر ۲۴ سال هستند، و بیکار نیستند! (البته همه حرکتهای انفجاری انقلابی، بیشتر از سمت جوانها ساپورت میشه، اما سال ۸۸ دیدید که میتونه لزوما اینطور نباشه و همه ردههای سنی درگیر بشن). در ملارد که جزء استان تهرانه ولی در دایره فرهنگی کرج قرار گرفته، چیزی که نیروهای امنیتی و حتی بعضی از اهالی محلی رو شوکه کرده بود، جمعیت عجیب جوانهای کمسن و سال بود! حکومت حتی نسبت به تراکم تجمع یافته از نوجوانان و جوانان که در «حاشیه» ایجاد شده، اینسایت نداره. و اینطور نیست که همه اینها بیکار باشند. اتفاقا به خاطر فقر خانواده، از همون سن کم وارد بازار کار میشن. اما مشکل سیستماتیک بوجود آمده اینه که کار و فعالیتشون از لحاظ اقتصادی و رفاهی، کاملا بیفایدهست. این بیفایدگیه که انقدر در برابر گلوله جسورشون کرده.
بیآبی اونها رو ما هم خواهیم دید. جوانهای ما رو هم بقیه در شهرهای خودشون خواهند دید.
دو مشابهت مهم و معنادار شهدای اخیر خوزستان و شهدای آبان در کرج اینه که زیر ۲۴ سال هستند، و بیکار نیستند! (البته همه حرکتهای انفجاری انقلابی، بیشتر از سمت جوانها ساپورت میشه، اما سال ۸۸ دیدید که میتونه لزوما اینطور نباشه و همه ردههای سنی درگیر بشن). در ملارد که جزء استان تهرانه ولی در دایره فرهنگی کرج قرار گرفته، چیزی که نیروهای امنیتی و حتی بعضی از اهالی محلی رو شوکه کرده بود، جمعیت عجیب جوانهای کمسن و سال بود! حکومت حتی نسبت به تراکم تجمع یافته از نوجوانان و جوانان که در «حاشیه» ایجاد شده، اینسایت نداره. و اینطور نیست که همه اینها بیکار باشند. اتفاقا به خاطر فقر خانواده، از همون سن کم وارد بازار کار میشن. اما مشکل سیستماتیک بوجود آمده اینه که کار و فعالیتشون از لحاظ اقتصادی و رفاهی، کاملا بیفایدهست. این بیفایدگیه که انقدر در برابر گلوله جسورشون کرده.
بیآبی اونها رو ما هم خواهیم دید. جوانهای ما رو هم بقیه در شهرهای خودشون خواهند دید.
❤25