Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
این بیشتر مربوط به ایرانه. به خاطر از زیر بار مسئولیت فرار کردن آخوندهای حکومتی ازینکه هیچ سیستم عاملی برای مملکت‌داری نداشتند و ندارند و سرپوش گذاشتن روی بدتر شدن همه شاخص‌های اقتصادی و اجتماعی.
ولی اینکه «زحمت نکشی به جایی نمیرسی» در غرب و مخصوصا آمریکا، یک پروپاگاندای رایجه. دوگانه تنبل‌ها-کارآفرین‌ها یک دوگانه قلابی شده تقریبا. ما الان یک دو گانه دیگه داریم اونجا: کارآفرینانی که اولش کارآفرینند اما بعد راه سوار شدن بر قدرت یا امکانات دولت رو یاد می‌گیرن و ازش ارتزاق می‌کنند، که نتیجه‌ش میشه میلیاردرهایی که با حباب‌های بازار پولدار شدن، و طبقه متوسطی که میفهمن با کار کردن نمیشه پولدار شد و به تدریج متمایل میشن به مفت‌خوری و از همون دولتی که به میلیاردرها حال میده توقع می‌برند که به اون‌ها هم حال بده.
این موجود، وقتی پلیس فرانسه چشم معترض رو کور کرد نگفت «وقتی شما مخالف‌تان را در توعیتر بلاک می‌کنید از پلیس فرانسه چه انتظاری می‌رود که معترض را کور نکند؟ مگر بلاک کردن همان کور کردن دیگری نیست؟». سرکوب ایرانی رو محصول خلق و خوی بومی ایرانیان میدونه. یک مشکل لوکال! اما سرکوب فرانسوی رو محصول نئولیبرالیسم و گلوبالیسم ماکرون!

اما تناقض‌های شخصی زیاد مهم نیستند‌. مهم کلیت این مغلطه‌ست که این روزها رایج هم هست، و میشه اسمش رو گذاشت «بسطِ غیرطبیعیِ تقابلِ طبیعی». اگه در یک سالن تئاتر ناگهان نعره بزنید «عرررر»، ممکنه یک نفر دیگه تو همون جمع بلافاصله نعره بزنه «زهرمار» و همه بخندند. واکنش طبیعی به اون رفتار، میتونه خیلی چیزها باشه، و یکی ازون چیزها، نعره زهرماره. شما که گفتید عر، نمی‌تونید دلخور باشید که چرا بتون گفتند زهرمار. چون اون زهرمار رو عر خودتون تولید کرده.

اصغر فرهادی یک پابلیک فیگوره، که منافع مادی و شهرتش رو از پابلیک بودن گرفته. در واقع یک عرضه‌کننده داریم، که داره از مردم توجه، جدی‌گرفته‌شدن، و احترام، و پول میخواد؛ و یک مشتری که مردم هستند، و مختارند این‌ها رو بش بدهند یا ندهند. مردم هم معمولا در قبال تقدیم این‌ها به اون فرد، یک توقعاتی دارند. مثل توقع «حساس بودن به وضعیت مملکت». اگه توقع مشتریان تأمین نشد، می‌تونند به عرضه‌کننده بگن برو گمشو! این یک تقابل طبیعیه. کسی که میخواد زهرمار نشنوه، بهتره عر نزنه.

اما حتی اگه این پیشفرض ابلهانه و پفیوزانه رو بپذیریم که گلوله، امتداد تکامل‌یافته توعیت توهین‌آمیزه! باز هم مشکل این مغلطه حل نمیشه. توجه، جدی گرفته شدن، و احترام، و پول درآوردن از فیلمسازی، حق اصغر فرهادی نیست، که بعد کسی بخواد ازش سلب کنه. توهین‌کننده، حق‌خوری انجام نمیده. و این رابطه هیچ نسبتی با رابطه مردم و حکومت نداره. آزادی بیان، آزادی ایجاد تجمع و ائتلاف، مالکیت.. این‌ها حقوق مردم هستند که حکومت ازشون سلب کرده. اصغرفرهادی هیچ طلبی از ما نداره، ما هم هیچ بدهی بش نداریم. اما دولت خیلی چیزها به ما بدهکاره. گلوله حکومت به سمت معترض، سرکوب طلبکار توسط بدهکاره. اما توهین به فرهادی، واکنش طبیعی به کسیه که مایله چیزی که میخواد رو واریز کنیم و چیزی که میخوایم رو تحویل نده.


https://news.1rj.ru/str/AnimalsQuotes/1589
پذیرفتن تزریق واکسنی که هیچ نوع اطلاعاتی ازش موجود نیست و توسط هیچ گروه غیرمنتفعی آزمایش نشده، مثل این نیست که تو خیابون یک غریبه رهگذر بت بگه دهنت رو باز کن یه چیزی بذارم توش، و باز کنی که بذاره؟ آیا همه توافق ندارند که کسی که در چنین موقعیتی دهانش رو باز کنه یک احمقه؟ پس آیا احمق دانستن میلیون‌ها ایرانی، اهانت به جامعه‌ست؟
دولت چین وایت‌پیپر یوآن دیجیتال رو منتشر کرد و هیچ‌چیز غیرمنتظره‌ای توش نبود. اما ادبیات به کار رفته در متن، خنده‌دار بود. گویی که می‌خواسته‌اند دل همه رو راضی کنند: یوآن دیجیتال ارزی خواهد بود غیرمتمرکز، با مدیریت متمرکز! یوآن دیجیتال ارزی خواهد بود که حریم خصوصی مردم را حفظ کند، و در عین حال مبتنی بر شبکه‌ای شفاف خواهد بود!.. یعنی مصداق خواستن خر و خرما. البته در این مورد خاص: «وعده‌»ی خر و خرما.

آدم وقتی این رفتارها رو می‌بینه بیشتر نسبت به آینده نگران میشه. چون مثل اینه که یک رفتار بچه‌گانه و بی‌معنی از راننده اتوبوس ببینی. مثل اون کاربر ارزشی توعیتر که متعجب بود دستگاه‌های نظام ضداطلاعات و فیک‌نیوز رو با چه هدفی منتشر می‌کنند و مخاطبش کیه؟ چون «اسراییلی‌ها که می‌دونند واقعیت چیه، براندازها هم که حرف نظام رو قبول نمی‌کنند، پس فقط میمونیم ما!». اینجا هم مبهمه که مخاطب وایت‌پیپر کیست. جامعه رمزارز که به این وعده‌های خر و خرما می‌خندند، بانک‌ها هم که فقط قسمت خرماش رو باور می‌کنند، پس نقش اون خر چی بود؟ قراره کارمندان خود دولت گول بخورند؟

واقعا در موقعیت عجیب و نسبتا مضحکی قرار گرفتیم. یک دولت قاعدتا وقتی دستپاچه میشه که رقیبی در افق می‌بینه. ولی در عمل که هنوز رقیبی ایجاد نشده. بیت‌کوین که نه جای طلا رو گرفته و نه جای یوآن رو و نه جای دلار رو. و به دلایلی که در ذات بیت‌کوینه، ممکنه هیچ‌وقت جای این‌ها رو نگیره. دم و دستگاهش هم که از چین جمع شد و مردم در حال استخراجش نیستند. پس این نگرانی و دستپاچگی که بعد منجر به این تناقض‌گویی‌ها بشه برای چیه؟

میلیاردها نفر در دنیا دارند زندگی می‌کنند که اگه بشون بگم دولت چین با همه دکتر مهندس‌هایی که در اختیار داره، نمیدونه داره چیکار می‌کنه، باور نمی‌کنند! مشایی یه زمانی گفته بود اگه به مردم بگیم رهبر درگیر چه کارهایی شده، شوک روانی به جامعه وارد خواهد شد. یه همچین حالتی هم در مورد دولت‌ها برقراره‌. اگه معلوم بشه دولت‌ها و دولتی‌ها، چه نفهم‌هایی هستند، ممکنه مردم دچار پنیک عصبی بشن.
این سوال‌تون بی‌معنیه، ولی به شما نمیشه خرده گرفت وقتی این حرف‌ها مدام در رسانه‌ها تکرار میشه. یوآن دیجیتال، همون یوآنه. و لازم نیست موفق باشه، چون یوآن در کاری که باید انجام بده موفقه همین الانش. بنابراین وضعیت دلار در برابر یوآن دیجیتال، همین وضعیتی خواهد بود که الان در برابر یوآن داره.
ممکنه بپرسید اگه اینطوره پس مگه مرض دارند؟ مرض که دارند، ولی موضوع اینه که هم میخوان پول خصوصی رو سرکوب کنند، و هم می‌دونند که در جامعه تقاضا برای پول خصوصی، و کیفیات جدیدی که فراهم کرده، ایجاد شده که دیگه قابل نادیده‌گرفتن نیست. بنابراین میاد میگه غیرمتمرکز میخواستی؟ بیا اینم یوآن الکی غیرمتمرکز! انگار بخوای بچه رو خر کنی که چیزی که میخواست و ازش گرفتی رو فراموش کنه.
Anarchonomy
این سوال‌تون بی‌معنیه، ولی به شما نمیشه خرده گرفت وقتی این حرف‌ها مدام در رسانه‌ها تکرار میشه. یوآن دیجیتال، همون یوآنه. و لازم نیست موفق باشه، چون یوآن در کاری که باید انجام بده موفقه همین الانش. بنابراین وضعیت دلار در برابر یوآن دیجیتال، همین وضعیتی خواهد…
اگه بخوایم عمیق‌تر بشیم در مشکل، باید گفت توتالیتریسم نوعی بلاهت در خودش نهادینه می‌کنه، چون حفظ تمامیت‌ نیاز به انقباض داره. یعنی دقیقا به همون دلیلی که تمامیت رو میخواد، نمیتونه یه جاهایی رو شل کنه تا کل سیستم بسط پیدا کنه، حتی با اینکه بسط یافتنش نفع بیشتری براش داشته باشه. مثلا اگر همین حکومت ما، با همه وضعیت اسف‌بارش، اجازه ظهور و بروز بخش خصوصی و رقابت آزاد در صنایع نظامی رو میداد، الان قدرت سخت بیشتری داشت. اما نمیتونه شل کنه. به همین ترتیب دولت چین اگه در حوزه مالی و پولی، شل می‌کرد و از انحصار خودش صرفنظر کرده و اجازه میداد همه رمزارزها وارد بشن، خود همین دولت چین، کشور قوی‌تری تحویل می‌گرفت. اما نمیتونه. و این رو میشه پارادوکس توتالیتریسم دونست: برای حداکثری کردن قدرت باید تمامیت‌خواه بود، و باید از تمامیت‌خواهی عقب‌نشینی کرد تا به قدرت حداکثری رسید.
یک آدم متبحری هست در حوزه فاینانس و بازارهای مالی، که رمزارزها رو میشوره میذاره کنار. دنبالش می‌کردم تا بیشتر یاد بگیرم. اما می‌دونستم داره یه چیزی رو نمیگه. یا عمدی، یا از روی نادانی. الان یه مطلب دیدم که خود این آدم رو شسته گذاشته کنار! و نشون میده که شیشه خورده داره، و گاهی هدفش گمراه کردن کسانیه که به اندازه خودش مطلع نیستند. یعنی سنسور شارلاتان‌یابم داره خوب کار می‌کنه، اما بیشتر حالت غریزی پیدا کرده. باید یکی که دقتش بیشتره بم نشون بده که کجا شیشه خورده داشته.

فقط همین رو بگم که اوضاع خیلی خیته. بیشتر مردم که سرشون تو زندگی روزمرشونه نه سنسور من رو دارند، نه علم و دقت نویسنده اون مطلب رو، و اینکه بتونند تشخیص بدن افراد مطلع و «حرفه‌ای»، چطور دارند گمراه‌شون می‌کنند داره به سمت غیرممکن میل می‌کنه. چند روز پیش وقتی از فروشگاه اومدم بیرون فاکتور رو نگاه کردم و دیدم یک قلم رو جا انداخته و وارد نکرده. برگشتم و گفتم پول یکیش رو نگرفتی. کارگر صندوق گفت: «چی؟ یعنی هنوز ازینجور آدم‌ها پیدا میشه؟ داداش خیلی از خودت محافظت کن، دیگه نیست مثل تو!». حتی ساده‌ترین رفتار درست، تعجب برانگیز شده. قیافه‌ش طوری بود که انگار داشت می‌گفت باشه الان وارد می‌کنم بذار یکم تعجب کنم ازت بعد!
به عنوان کسی که داره هرروز کلی مطلب میخونه از آدم‌های حرفه‌ای، می‌تونم بگم اگه یکی‌شون طوری مفهوم رو برسونه که قصد گمراه‌سازی توش نباشه، به اندازه اون کارگر صندوق تعجب خواهم کرد.
با اینکه یکی از بزرگترین ذخایر نفت دنیا رو داریم در بین تولیدکنندگان نفت عددی نیستیم. اما در بیت‌کوین جزء کشورهای مطرح هستیم!
بیشتر کسانی که پیشنهاد میدن محلی در شهرها تعبیه بشه برای تظاهرات، یک مشت پفیوز سیاسی هستند و حرجی بشون نیست. اما تعدادی ازین‌ها به خاطر عدم شناخت یا شناخت غلط از بافت جامعه اروپا چنین حرفی می‌زنند. چون شناخت‌شون از تصاویر اخبار تلویزیونی حاصل شده، که یه قسمت عمده اون تصاویر مربوط به تظاهرات و اعتصابات آرام و «سیویل» اروپایی‌ها بوده که بیشتر به پیاده‌روی‌های خانوادگی ما که شهرداری‌ها ترتیب می‌دادند شبیهند (البته با این تفاوت که رنگ غالب پیاده‌روی ما مشکیه و برای اون‌ها دریایی از رنگ در کاره). و سپس نتیجه گرفتند درستش اینجوریه دیگه. مجوز می‌گیری، پلاکارد با فونت‌های شاد درست می‌کنی، و میای خیابون، و از یک سمتش حرکت می‌کنی که ماشین‌ها از سمت دیگه بتونند به ترددشون ادامه بدن!
اما این تیپ از راهپیمایی، مربوط به کل جامعه نمی‌شد. مربوط به بخشی از طبقه متوسط اروپایی می‌شد. در اوج کرونا همینجا نوشتم که این ویروس دو شقه بودن جامعه رو برملا کرد: کسانی که مجبورند کار کنند، و کسانی که لازم نیست کار کنند (نه که لزوما ثروتمند باشند و نیازی به درآمد نداشته باشند، بلکه اگه کار نکنند هم درآمدشون محفوظ خواهد بود). البته این بهیچوجه اکتشاف من نبود. از چند سال پیش، یعنی بعد از بحران مالی و قبل از کرونا، بعضی جامعه‌شناسان و برخی روشنفکران اروپایی صحبت‌هایی می‌کردند ازینکه طبقه متوسط ما دو شقه شده، که اگه به فارسی خودمونی ترجمه‌ش کنیم میشه بشون گفت طبقه متوسط علیا و طبقه متوسط سفلی!
متوسط علیا کسانی هستند که به نحوی به دولت وصل یا وابسته هستند. دولت، یا نهادهای زیرمجموعه دولت، یا نهادهای تحت حمایت دولت، ضمن حفظ امنیت شغلی این‌ها، از قدرت خریدشون هم در برابر تورم و تنش‌های اقتصادی حفاظت می‌کنند. چه کسانی به این طبقه تعلق دارند؟ کارمندان، معلمان، اساتید دانشگاه‌ها، محققان و دانشمندان، هنرمندان، روزنامه‌نگاران و اهالی مطبوعات و رسانه، پرستاران و پزشکان، پرسنل آسایشگاه‌ها و مهدکودک‌ها، پلیس‌ها، کادر اورژانس و امداد و آتش‌نشانی، اکتیویست‌های ان‌جی‌اوها، بخشی از سرمایه‌گذاران خرد بازار سرمایه، و شاغلانی از بخش خصوصی که به علت زیرساختی بودن شغل‌شون برای دولت منزلت ویژه‌ای دارند، مثل خلبان‌ها، رانندگان قطارها و اتوبوس‌ها، مهندسان پالایشگاه‌ها و نیروگاه‌ها. این همون‌هایی هستند که می‌تونند خیلی آرام و بانشاط و «قانونی» تظاهرات کنند، چون لیست مطالبات‌شون خیلی سریع و مستقیم روی میز اهالی قدرت و نظام بروکراسی قرار داده میشه. بیشتر اتحادیه‌ها و سندیکاها هم بیشتر به این قشر متعهدند، و بارها از اخبار دیدید که مثلا چه بلوایی راه میندازن وقتی یکم به خلبان‌ها بد میگذره!
متوسط علیا به خاطر تضمین‌های بیشتری که داره، میتونه تا حد زیادی خودش رو از دنیای واقعی ایزوله نگه داره. دقیقا این‌ها هستند که هرروز پا میشن یه تز جدید درباره انرژی میدن، یا درباره محیط‌زیست، یا درباره وضع قوانین بیشتر، یا درباره جنسیت، یا درباره نژادپرستی و بقیه مسائل فرهنگی. چون هم فراغت اینکه در زندگی دیگران دخالت کنند رو پیدا کرده‌اند، و هم اینکه هزینه‌ تزهایی که ارائه میدن رو خودشون نخواهند داد. مثلا اگر هل دادن کشور به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر، قیمت انرژی رو بالاتر ببره، مشکلی نخواهند داشت، چون قدرت خریدشون قراره به همون نسبت بالا بره.
متوسط سفلی، صاحبان مشاغل کوچک هستند، و کارآفرین‌هایی که کارمند یا کارگر کسی نیستند، یا صاحبان مهارت‌ که کارگر بیزینس‌های کوچک هستند. مثل بقالی‌ها، نانوایی‌ها، رستوران‌دارها، تعمیرکارها، کفاش‌ها، نصاب‌ها، مربیان خصوصی، شرکت‌های استارت‌آپ یا محلی. این‌ها تحت هر شرایطی، روی پای خودشون هستند و هیچ بادی‌گاردی ندارند. حالا اون شرایط میخواد تورم باشه، یا رکود، یا بحران اقتصادی، یا قرنطینه کرونایی! بیشتر هزینه‌های تحمیلی سیاست‌های اتخاذشده توسط دولت مرکزی یا دولت محلی هم به این‌ها تحمیل میشه.
تظاهرات و اعتراضات این قشره که زیاد گل منگلی نیست، و با خشونت همراهه، و توش پرتاب سنگ هست، مشت و لگد هست، گاز اشک‌آور هم هست. اخیرا، این سبک از تظاهراته که بیشتر شده، چون از هر زمانی بیشتر تحت فشار قرار گرفته.

من تعبیر خودم رو ترجیح میدم، چون برچسب‌های طبقاتی مرزهای سفتی متصور میشه، که در دنیای واقعی اونقدرها هم سفت نیست‌. کسی که لازم نیست کار کنه، ممکنه به موقعیتی که کار کردن ضروریه تنزل کنه بدون اینکه به نظر بیاد سقوط طبقاتی کرده باشه.

کسی که از یه خوزستانی که نه آب برای خوردن خودش داره نه برای دامش، انتظار داره پلاکارد صورتی بگیره دستش و بیاد یه گوشه خیابون وایسه و سوت بزنه و هیچ وضعیت فوق‌العاده‌ای برای شهر پیش نیاد، پرت‌تر ازین حرف‌هاست که حتی بدونه چه خبره، چه برسه به اینکه بخواد تعیین کنه روش درست اعتراض چیه. تنها کسی که تعیین می‌کنه روش اعتراض چی باشه، خود معترضه.
آزمایش سی‌وی‌ان‌تی، آزمایشگاه با سطح ایمنی بیولوژیک سطح ۳ میخواد، چون با ویروس زنده که امکان جهش داره سر و کار داره. تو کل کشور کلا دو تا لابراتوار سطح ۳ داریم، یکیش واسه وزارت دفاعه، و یکیش برای وزارت بهداشت، که با عجله و «جهادی» احداث شدن و فقط خدا میدونه استانداردها رعایت شدن یا نه. اما مسئله کلان‌تر، همون نگاه جهان‌سومی به پیشرفته. وقتی سعید نمکی گفت زیباکلام اطلاع نداره در داروسازی به کجا رسیدیم، منظورش اینه که زیباکلام ندیده چه سوله‌هایی ساختیم و چه دستگاه‌های خفنی که روش نوشته
Made in Netherlands

نصب کردیم توشون. انگار کسی انکار کرده بوده که اگه پول یامفت موجود باشه، هر خریدی میشه انجام داد. اما این پول‌های یامفت رو دولت چین، و ارباب شمالی! خیلی بیشتر داشتند و دارند، و خریدهای خیلی بهتری می‌تونند انجام بدن. اما نتیجه چی بود؟ ویروس از آزمایشگاه فرار کرد، و واکسنی هم که ساختند حداقل افکت رو داشت‌! اون سیستم فکری رفیق‌دوست که بریم تو بازار ببینیم اسلحه جدید مدید چی هست بخریم بیاریم ابرقدرت رو به زانو دربیاریم، هنوز پابرجاست، ولی به حوزه‌های غیرنظامی هم وارد شده. توسعه جهان‌سومی فاکتور خرید محور! بدون زیرساخت فرهنگی، بدون زیرساخت آموزشی کارآمد، بدون رقابت آزاد، بدون شفافیت، بدون آینده‌نگری، بدون پاسخگویی، و در یک کلام بدون اندیشه! ایران‌مال‌هایی زیر سوله‌های آبی.



https://news.1rj.ru/str/AnimalsQuotes/1595
خسته‌ام. دلم میخواد جایی زندگی کنم که دغدغه مردم اینه که «برگزاری المپیک در شرایط کرونایی فقرا رو به کشتن میده».
پادگان ما مثل آشوویتس بود، فقط هنوز اتاق‌های گاز رو‌ راه‌اندازی نکرده بودند. شاید بودجه نرسیده بود. قرار شد هر چهارنفر از یک دوش استفاده کنند و فقط ده دقیقه فرصت داده می‌شد. اون چهارنفری که من یکی‌شون بودم، دو نفر بچه شهری در خودش داشت که می‌دونستم فرز نیستند و حتی سه نفری هم زیر یک دوش وقت کم میارن، چه برسه که چهارنفر باشند. گفتم من بیرون می‌ایستم، شما برید حموم‌تون رو بکنید. یکی‌شون گفت اگه حموم نکنی تنبیه میشی. گفتم من میشم، به تو ارتباطی نداره. گفت مرسی بامرام. گفتم ربطی به مرام نداره. من بسیجی بودم، هر بچه بسیجی‌ای بود این کارو می‌کرد.
کار همه که تموم شد، گروهان رو به صف کرد و من رو کشید بیرون. کف دستام رو آورد بالا و با یه میله‌ای که انگار قبلا آنتن تلویزیون رو بسته بودند بش، به هر دستم بیست بار زد. هر ضربه تا خود آرنجم رو داغ میکرد. از ضربه چهارم پنجم فهمیدم نباید از ترس درد، دست رو جمع کرد، چون اگه بخوره به بندهای انگشت دیگه نمیشه بازشون کرد. بهتر همینه که روی کف دست فرود بیاد.
اونی که تخت بالا می‌خوابید و بچه تایباد بود خشکش زده بود. اونا بچه دهات‌هایی بودن که فقر و آفتاب پوست‌شون رو مثل چرم کهنه کرده بود. انتظار نداشتن یه پسر لطیف شهری بدترین کتکی که دیده بودند رو به جان بخره، و خودشون مثل موش تماشا کنند.
اون بچه بسیجی امروز به جایی رسیده که خود این حکومت اگه دستش بش می‌رسید، حتی اگه دردسر خاصی براش درست نمی‌کرد، فقط یه شب تو بازداشتگاه نگهش میداشت و جوری میزدش که دیگه نتونه چیزی تو کانالش بنویسه. اما اون عادت «جهیدن در معرکه‌ی پرهزینه» هنوز ته وجودش هست. که نمی‌دونم باش چه کنم. هیچوقت یه آدم جنگی نبودم. نه فیزیکم اجازه میداد، نه روان عزلت‌پسندم. اما همون آدم نظامی که بچه‌های مردم رو میزد گفت اگه جنگ بشه تو رو لازم داریم. گفتم پس بهتره جنگ نشه. چون خودم تصمیم می‌گیرم برای چی بمیرم، نه مافوقم.
یک حیوان آماده‌ی مرگ بودیم. حیوانی که همیشه در استتار کامل بود، و ناگهان میپرید وسط و میدرید، یا دریده میشد. چون یکی از یک خط قرمزی عبور کرده بود! بعدها پوچ بودن خیلی از باورها، آوار شد و ریخت روی اون حیوان. دیگه کار خاصی نمیتونه بکنه، اما هر از چندی تکون‌هایی میخوره و سنگ و نخاله‌ها رو بهم میریزه. انقدر اون پایینه، که نه میشه خلاصش کرد، نه میشه با زنده‌ش کنار اومد. چون زنده‌ش هم گاهی میغره، بدون اینکه هدف و امیدی داشته باشه. ممکنه مأمور حراست ابله یک اداره رو ناگهان با کلماتم تحقیر کنم که دچار شوک بشه. با اینکه میدونم بی‌فایده‌ست، و یک شرور قانونیه و میتونه برام دردسر درست کنه.

وقتی به معلم ریاضی‌مون که جانباز موجی بود گفتم شما موجی‌ها تو عراق کشته شدید، فقط عصب‌تون برگشته؛ بش برخورد. اما بعدها فهمیدم خودم هم یک موجی هستم، که بسیجی درونم مرد، و فقط عصبش مونده.
4
یه عده پیش‌بینی می‌کردند اگر حجاج ایرانی از عربستان سوغاتی نخرن یه ور اقتصادش عصا به دست میشه! الان دو ساله نه ایرانی‌ها و نه خارجی‌ها به این سفر زیارتی نمیرن و آب از آب تکان نخورده.
سایز مهم است.
5
ایرانی‌های زیادی دارند در رمزارزهایی سرمایه‌گذاری می‌کنند که یا خیلی واضح یک کلاهبرداریه، یا اینکه اصلا اعتباری نداره. اما آیا اونطور که امثال جرجندی داد و بیداد می‌کنند، باید قانون وضع کرد علیه‌شون؟
نمیشه همه‌چیز رو زیر سایه قانون آورد. چون نه تنها شدنی نیست، بلکه بی‌معنیه. مثلا ممنوعیت نوشیدن وایتکس، بی‌معنیه. اما میشه برچسب «هرگز این مایع را ننوشید» رو برای تولیدکنندگان وایتکس اجباری کرد. البته فکر نمی‌کنم چنین برچسب‌هایی تأثیری در آمار مسمومیت داشته باشه، اما حداقل بی‌معنی نیست.
باید گذاشت سرمایه‌گذاری خطرناک، یک سرمایه‌گذاری خطرناک به نظر برسه. قانون‌گذاری باعث میشه مردم تصور کنند از خطر در امانند. ولی این فقط یک تصوره. قانون نمیتونه کسی رو از خریت خودش، یا بی‌پروایی خودش، مصون نگه داره.
اینکه در اروپا برای هرچیزی قانون وضع شده، تا جایی که الان متن همه قوانین اتحادیه اروپا ده‌ها هزار صفحه‌ست و تقریبا ممکن نیست یک نفر بتونه همه‌ش رو بخونه (حتی اگه فقط روخوانی سریع باشه، نه با دقت و تأمل)، معنیش این نیست که لازمه بقیه هم همین کارو بکنند. اتحادیه اروپا هیچوقت نمیاد بگه قوانینی که وضع کرده، در دراز مدت چه عواقب سیستماتیکی ایجاد کرده‌اند. جرجندی هم علاقه‌ای نداره عمیق میشه در اون عواقب، و فقط جیغ میزنه که قانون نیست، داروغه نیست، پاسبون نیست، الان متلاشی میشیم!
باز تکرار می‌کنم شخم خوردن ایران هم کار من رو راه نمیندازه چون اون نحوه مملکت‌داری که مدنظر منه حداقل پنج تا انقلاب دیگه لازم داره. اما برای شمایی که امیدواری مردم بپاخیزند! میگم: تو بازی قدرت، باید به جبر سیاسی تن داد. اگه یک گروه رادیکال از اعتراضات مردم استفاده یا سوء استفاده می‌کنه، نباید اون گروه رادیکال رو محکوم کنی. کسی اهمیتی نمیده خودت رو «منزه» نگه داشتی در این مبارزه یا نه. کارنامه تمیز موندنت رو میتونی بذاری دم کوزه و ازش بنوشی‌. تنها چیزی که اهمیت داره، خود بازیه. کاری که باید بکنی اینه که اون گروه رادیکال رو با خودت همراه کنی. نه فقط به خاطر اینکه مجبور نشی در دو جبهه بجنگی، که بدیهیه؛ بلکه به این دلیل که به استعدادهای اون گروه رادیکال، که نمیتونی انکارش کنی، نیاز داری.
خود دانی.
2
ما که تو منطقه زلزله‌خیز هستیم نمای ساختمون‌ها رو با سنگ می‌پوشونیم که کوچکترین لرزه‌ای وارد بشه همشون بریزه پایین! و در آمریکای شمالی که بادخیز و طوفان‌خیز و گردبادخیزه، یه چیزی میزنند به نمای ساختمون که تا باد بیاد مثل پوست گوسفند قلفتی کنده بشه بریزه پایین! البته ریختن اینا مثل ریختن سنگ، حالت بمب نداره‌. اما چون سبکه باد تراشه‌هاش رو مثل گلوله پرت می‌کنه اینطرف اونطرف. و جالبه که با چشم خودشون دارند می‌بینند که آجر آخ نمیگه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما در جامعه‌ای بزرگ شدیم که در اون حتی درکی از ابتدایی‌ترین قوانین فیزیک هم پیدا نکردیم. موجودات شهری آسیب‌پذیر، نادان، و مدعی‌.
با اینکه خیلی وقته که معتقدم و داد میزنم هش‌تگ جای کلاشینکف رو نمی‌گیره، هیچوقت از کسی نمیخوام بره جلوی گلوله بایسته. پیشنهادش هم نمیدم. اما می‌تونم یک نصیحت برای برادران و خواهران خوزستانی داشته باشم: اون حدیث رو شنیدید که میگه اگه گناهی از کسی دیدی فردا به اون چشم بش نگاه نکن شاید تا صبح توبه کرده باشد؟ حتما شنیدید. اون درباره سلوک فردی آدم‌هاست. درباره قدرت و سیاست نیست. آدم قدرتمند اگه شب تیراندازی کرد، فردا صبح هم به عنوان قاتل بش نگاه کن. و پس‌فرداش، و پسون‌فرداش. چون اونی که دنبال قدرته، امکان نداره توبه کنه. فعلا که آب هم نمیتونه برات تأمین کنه، ولی اگه عسل هم گذاشت دهنت، یادت نره که توبه نکرده.
حداقل تو شهر ما اینجوری نیست که اونایی که سگ دارند نماینده‌ای از قشر ضدحکومتی باشند. الان کسانی می‌تونند خرج سگ رو تحمل کنند که درآمدشون وابسته به استمرار وضع موجوده. و کسانی که باغ دارند. و چه کسانی باغ دارند؟ دیگه خودتون می‌دونید. اینکه یه بخشی از استمرارطلبان مذهبی، نفرت‌شون از جامعه‌ای که قصد نداره رام بشه رو، از بخش دیگه‌ای از استمرارطلبان که خیلی مذهبی نیستند، بروز بده، یک دعوای خانوادگیه و خیلی به ما مربوط نیست. هر دو طرف خانواده نیاز به سرگرمی داره. اون استمرارطلب غیرمذهبی، پز سگش رو خواهد داد، چون نمادیه ازینکه میتونه دستگاه قانون رو دور بزنه، یا «آشنا» زیاد داره. استمرارطلب مذهبی هم که مسخ شده و دنبال اینه که وجدانش متوجه فجایع جاری مملکت نشه، دوباره یه سوژه کلیشه‌ای خواهد داشت که روش مانور «جهاد» رو اجرا کنه.
اون قاعده مجرب که میگه «اول اومدن سراغ یهودیا چیزی نگفتم.. بعد اومدن سراغ فلانیا چیزی نگفتم، بعد اومدن سراغ خودم» در این مورد مصداق نداره، چون اینطور نیست که اگه به تعرض به صاحبان سگ بی‌تفاوت باشیم بعدش بیان سراغ ما. اون‌ها آلردی اومدن سراغ ما. فقط وسطاش به عنوان زنگ تفریح با یه دعوای درون خانوادگی خودشون رو مشغول می‌کنند.
5
پولدارهای غربی، تا اینجا سه تا شرکت خلق کردن که سفر به فضا رو به یک تفریح تبدیل کرده. پولدار شرقی هم هنوز داره ویلا میخره جمع می‌کنه برای وراث.