بچه لیبرال آمریکایی نشسته تو استارباکس و مینویسه «آفریقاییتبارها هرجا هستند باید فرهنگ و هویتشون رو حفظ کنند». و جوان آفریقایی ازون سر دنیا جوابش رو میده و میگه فرهنگ آفریقایی چیه؟ ما آفریقاییها هزارتا فرهنگ و هویت داریم، که با هم دعوا هم داریم، پاش بیفته خرخره همدیگه رو هم میجوعیم.
نسبت به هرچیزی شناخت نداشته باشی، یک خلاء شناختی در ذهنت خواهی داشت که رسانهها بهرحال اون رو پر خواهند کرد. اگه خودت ندونی آفریقا چجور جاییه، رسانهها بت میگن چجور جاییه. و اگه رسانهها اون خلاء رو پر کنند، مشکلات زیادی پیش میاد. مثلا ممکنه تصورت از آفریقا یه چیزی مثل فیلم پلنگ سیاه مارول بشه.
البته فقط اون بچه لیبرال آمریکایی نیست که خلاءهای بیشمار ذهنش رو رسانهها پر کردن. من و شما هم همینطوریم. کافیه یکم عقب بایستید و با دقت چک کنید. چقدر از شناخت شما از علم پزشکی و شغل طبابت، مدیون هالیوود و اینستاگرام و غیرهست، و چقدرش از تجربه نزدیکه؟ چقدر از شناخت شما از بیزینس، از کلیپهاییه که از بیزینسمنها دیدید، و چقدرش از تجربه نزدیکه؟ تصور شما از ارتش روسیه، هرچه که هست؛ چقدرش محصول تصویریه که دولت روسیه ساخته، چقدرش محصول تصویریه که دولت آمریکا از دولت روسیه ساخته، و چقدرش از تجربه نزدیک یا اطلاعات واقعیه؟ تصوری که از جنگل دارید، هرچه که هست؛ چقدرش توسط اونهایی که از جنگلپیماییهاشون فیلم گرفتن ایجاد شده؟ همون تصورات ساخته شده توسط رسانهها با چه نسبتی توزیع شدهاند؟ یعنی اگه چشمتون رو ببندید و یک مزرعه رو تجسم کنید، اون مزرعه شبیه یک مزرعه ایرلندی خواهد بود یا یک مزرعه تایلندی؟ ایرلند خیلی بیشتر از تایلند فیلم ساخته. اگه فردا کسی مستندی درباره جنگ هشت ساله ایران با عراق بسازه که معکوس روایت فتح باشه، میتونه این تصور که شناختت ازون جنگ بیشتر شد رو بت بفروشه. تولیدکنندگان محتویات رسانهای، فروشنده تصوراتند. و تو با اشتیاق جنسش رو میخری. اما این خرید، شناختت رو بیشتر نمیکنه. فقط به اون چیزی که خلاء رو پر کرد، تنوع میده. اونوقت از کسی که «نمیدانست آن جنگ چه جنگی بود ولی از طریق روایت فتح فکر میکرد میداند چه جنگی بوده»، تبدیل میشی به کسی که «نمیدانست آن جنگ چه جنگی بود ولی از طریق کنار هم قرار دادن روایت فتح، و ضد روایت فتح، فکر میکرد میداند چه جنگی بوده».
نسبت به هرچیزی شناخت نداشته باشی، یک خلاء شناختی در ذهنت خواهی داشت که رسانهها بهرحال اون رو پر خواهند کرد. اگه خودت ندونی آفریقا چجور جاییه، رسانهها بت میگن چجور جاییه. و اگه رسانهها اون خلاء رو پر کنند، مشکلات زیادی پیش میاد. مثلا ممکنه تصورت از آفریقا یه چیزی مثل فیلم پلنگ سیاه مارول بشه.
البته فقط اون بچه لیبرال آمریکایی نیست که خلاءهای بیشمار ذهنش رو رسانهها پر کردن. من و شما هم همینطوریم. کافیه یکم عقب بایستید و با دقت چک کنید. چقدر از شناخت شما از علم پزشکی و شغل طبابت، مدیون هالیوود و اینستاگرام و غیرهست، و چقدرش از تجربه نزدیکه؟ چقدر از شناخت شما از بیزینس، از کلیپهاییه که از بیزینسمنها دیدید، و چقدرش از تجربه نزدیکه؟ تصور شما از ارتش روسیه، هرچه که هست؛ چقدرش محصول تصویریه که دولت روسیه ساخته، چقدرش محصول تصویریه که دولت آمریکا از دولت روسیه ساخته، و چقدرش از تجربه نزدیک یا اطلاعات واقعیه؟ تصوری که از جنگل دارید، هرچه که هست؛ چقدرش توسط اونهایی که از جنگلپیماییهاشون فیلم گرفتن ایجاد شده؟ همون تصورات ساخته شده توسط رسانهها با چه نسبتی توزیع شدهاند؟ یعنی اگه چشمتون رو ببندید و یک مزرعه رو تجسم کنید، اون مزرعه شبیه یک مزرعه ایرلندی خواهد بود یا یک مزرعه تایلندی؟ ایرلند خیلی بیشتر از تایلند فیلم ساخته. اگه فردا کسی مستندی درباره جنگ هشت ساله ایران با عراق بسازه که معکوس روایت فتح باشه، میتونه این تصور که شناختت ازون جنگ بیشتر شد رو بت بفروشه. تولیدکنندگان محتویات رسانهای، فروشنده تصوراتند. و تو با اشتیاق جنسش رو میخری. اما این خرید، شناختت رو بیشتر نمیکنه. فقط به اون چیزی که خلاء رو پر کرد، تنوع میده. اونوقت از کسی که «نمیدانست آن جنگ چه جنگی بود ولی از طریق روایت فتح فکر میکرد میداند چه جنگی بوده»، تبدیل میشی به کسی که «نمیدانست آن جنگ چه جنگی بود ولی از طریق کنار هم قرار دادن روایت فتح، و ضد روایت فتح، فکر میکرد میداند چه جنگی بوده».
وقتی همه رسانههای سنتی و جدید، تظاهرات استرالیا رو بایکوت خبری میکنند، وقتی تصویر یک جمعیت زیاد ازون تظاهرات رو میبینیم دیگه واقعی بودن یا فیک بودنش مهم نیست، باید واقعی تلقی بشه. چون تو جنگ، ریاکشنها باید برحسب منافع تنظیم بشه، نه حقیقت. مگر اینکه هیچ میلی به پیروزی نداشته باشی. اگر اونها میخوان ما فکر کنیم هیچ خبری نیست، باید فکر کنیم خبری هست؛ چه خبری باشد چه نباشد. اگر اونها میخوان ما فکر کنیم جمعیت کم بود، باید فکر کنیم جمعیت زیاد بوده؛ چه کم بوده باشه چه زیاد بوده باشه. چون ریاکشنی که به نفع ماست، همینه.
این مصادیق زیادی تو زندگی همه داره، و بیشتر مردم به طرزخندهداری مطلب رو نمیگیرند. تو جنگ، اینکه تو یک محتوای ساختگی رو باور نکردی، هیچ امتیازی بت نمیده. تو جنگ، فقط ریاکشنهای موفقت بت امتیاز میده. اگه دشمنی طرف مقابل آشکاره، تو برای دشمنی باش باید دنبال بهانه باشی، نه دیتا. وقتی شایعه میشه مأمور حکومت یک زن حاشیهنشین رو از خونهش بیرون انداخت، باید اینم بذاری به حساب جنایتهاش. چون باید دنبال بهانه باشی. اگه فردا معلوم شد اون زن دروغ گفته اهمیتی نداره. مگه اونا اهمیتی دادند به اینکه حرفشون درباره ساقط کردن هواپیما عوض شد؟ طرف مقابل نابودی تو رو میخواد. اگه مو رو از ماست بکشی بیرون و وفادار به حقیقت باشی هم نابودیت رو میخواد، اگه خیلی راحت هر فیکنیوزی رو بپذیری هم نابودیت رو میخواد. پس اگه فرقی نداره، باید از هر بهانهای برای ریاکشن استفاده کنی.
این مصادیق زیادی تو زندگی همه داره، و بیشتر مردم به طرزخندهداری مطلب رو نمیگیرند. تو جنگ، اینکه تو یک محتوای ساختگی رو باور نکردی، هیچ امتیازی بت نمیده. تو جنگ، فقط ریاکشنهای موفقت بت امتیاز میده. اگه دشمنی طرف مقابل آشکاره، تو برای دشمنی باش باید دنبال بهانه باشی، نه دیتا. وقتی شایعه میشه مأمور حکومت یک زن حاشیهنشین رو از خونهش بیرون انداخت، باید اینم بذاری به حساب جنایتهاش. چون باید دنبال بهانه باشی. اگه فردا معلوم شد اون زن دروغ گفته اهمیتی نداره. مگه اونا اهمیتی دادند به اینکه حرفشون درباره ساقط کردن هواپیما عوض شد؟ طرف مقابل نابودی تو رو میخواد. اگه مو رو از ماست بکشی بیرون و وفادار به حقیقت باشی هم نابودیت رو میخواد، اگه خیلی راحت هر فیکنیوزی رو بپذیری هم نابودیت رو میخواد. پس اگه فرقی نداره، باید از هر بهانهای برای ریاکشن استفاده کنی.
این جملات زیبا به درد این میخوره که منجقدوزی بشه و قاب بشه و بالای میز فرشفروشیهای تهران نصب بشه که نشون بده حاجآقایی که اینجا رو از باباش به ارث برده خیلی لوتیه! و گرنه دنیای واقعی یه عالم دیگهست. حتی امام حسین در راه کربلا یه کاروان رو خفت کرد، چون اسبهاشون رو لازم داشت. منم بودم همین کارو میکردم. اونا بدون اسب یکم پیاده میرفتن به شهر میرسیدن، اما من بدون اسب یه مسئولیت تاریخی که رو دوشمه نمیتونستم انجام بدم. وفاداری به حقیقت اینه که به هر وسیله ممکن نذاری سپاه شرارت به کارش ادامه بده. چه موفق بشی چه نشی. نه اینکه اهداف بزرگ رو معطل وسواسهای اخلاقی بکنی. ما جنگ زیبا نداریم. اشعار زیبا درباره جنگ داریم، ولی هرجنگی به هرحال زشت خواهد شد. شما یا برای دفع اشرار وارد این زمین زشت میشی، یا نمیشی. اگه نشدی نمیتونی بگی نمیدونم من پاکباز بودم چی بودم.
❤1
Anarchonomy
این جملات زیبا به درد این میخوره که منجقدوزی بشه و قاب بشه و بالای میز فرشفروشیهای تهران نصب بشه که نشون بده حاجآقایی که اینجا رو از باباش به ارث برده خیلی لوتیه! و گرنه دنیای واقعی یه عالم دیگهست. حتی امام حسین در راه کربلا یه کاروان رو خفت کرد، چون…
نگاه کنید به محافظهکاران مذهبی آمریکا که چطور سنگرها رو یکی پس از دیگری به چپ لامذهب بیقید واگذار کردند. از یک طرف میگفتند جنین از نمیدونم از هفته چندم انسانه و سقطش قتل نفس به حساب میاد، و از طرف دیگه میگفتند ما با روشهای کثیف دموکراتها رقابت سیاسی نمیکنیم! خب چی شد؟ بازی سیاسی رو باختند و همه قوانین همونجوری تنظیم شد که همون چپ لامذهب بیقید میخواست. میلیونها نفر از همون جنینهایی که میگفتند انسانه، دارند از بین میرند، ولی عوضش آقایون وارد بازی کثیف نشدند!
من برای کسی تکلیف تعیین نمیکنم. فقط میدونم لوزرها به بهشت نمیروند.
من برای کسی تکلیف تعیین نمیکنم. فقط میدونم لوزرها به بهشت نمیروند.
اگه بخوان حقت رو ازت بگیرن، بهترین روش جنگ روانی که میتونند علیهت استفاده کنند چیه؟
اینکه هی تکرار کنند فضایی که توش اون حقت ازت گرفته نمیشه اتوپیاست و عملن قابل پیادهسازی نیست!
اینکه هی تکرار کنند فضایی که توش اون حقت ازت گرفته نمیشه اتوپیاست و عملن قابل پیادهسازی نیست!
تو بعضی جوامع غربی خیلی از کسانی که واکسن زدن، از یک سال پیش که واکسن نزده بودن بیشتر وحشت دارند ازینکه کرونا بگیرند.
اگه بعد از واکسینه شدن وحشتت از بیماری بیشتر از قبل از واکسینه شدنه، یعنی دو حالت وجود داره. یا واکسنه خرابه؛ یا اینکه واکسنه درسته ولی ذهنت خرابه!
البته یه حالت سومی هم هست که هم واکسنه خرابه هم ذهنت، که بذارید وارد اون مقوله نشیم.
اگه بعد از واکسینه شدن وحشتت از بیماری بیشتر از قبل از واکسینه شدنه، یعنی دو حالت وجود داره. یا واکسنه خرابه؛ یا اینکه واکسنه درسته ولی ذهنت خرابه!
البته یه حالت سومی هم هست که هم واکسنه خرابه هم ذهنت، که بذارید وارد اون مقوله نشیم.
Anarchonomy
وزیر صمت یه چیزی کشف کرد که تا الان به ذهن هیچ بنیبشری نرسیده: عدم انسجام نظام توزیع باعث افزایش نقدینگی میشه! هیچ اقتصاددان دیوانهای حتی در حالت مستی هم چنین چیزی از دهانش خارج نشده. این لحظه رو باید به عنوان یکی از لحظات مهم تاریخ کمدی کشورمون ثبت کنیم.…
کسانی مسئول هدایت و مدیریت زندگی شما شدهاند که مطلقا هیچی از معنای واژگانی که استفاده میکنند نمیدونند. جامعهای که اینو میدونه باید یه جور دیگه رفتار کنه و یه جور دیگه برنامهریزی کنه. من نمیدونم چه رفتاری و چه برنامهای، ولی باید یه جور دیگه باشه.
به هیچکس هیچ مشاورهای و توصیهای درباره سرمایهگذاری نمیدم، و نباید هم بدم. اما یک واقعیت رو باید پذیرفت، یا حداقل باید چشمها رو خوب باز کرد و دید: بیتکوین در مقایسه با بقیه داراییهای دیجیتال، مثل سوسک است در برابر بقیه جانداران! شهابسنگها زمین رو شخم بزنند، دوباره عصر یخبندان بشه، دوباره زمین داغ بشه، جنگ هستهای رخ بده، همهجا بمب کبالت بزنند، باز سوسکها زنده میمونند و نسلشون باقی میمونه. هر کدوم از بقیه جانداران یه نقطه ضعفی دارند که یه جا زیر پاشون رو خالی میکنه. یکی زیادی جثهش بزرگه، یکی زیادی کنده، یکی نمیتونه بره زیر زمین، یکی به تغییر حرارت خیلی حساسه، یکی در برابر مواد سمی آسیبپذیره. دارم مثال میزنم البته، گیر بیولوژیکی داروینیسمی ندید. بیتکوین هم هر اتفاقی اون بیرون میفته، یه جانسختی درونی داره که باعث میشه سرپا بمونه. بقیه آلترناتیوها، هر کدوم چیزی از خاصیتهای ذاتی بیتکوین رو کنار گذاشتن تا بتونند کارایی بیشتری داشته باشند، اما همون خاصیت حذف شده، کار دستشون خواهد داد. یکیشون PoW رو حذف کرد، یکیشون تنظیم سختی کار رو انگولک کرد، یکیشون کمیابی رو حذف کرد، یکیشون غیرمتمرکز بودن رو کنار گذاشت، یکیشون قید شفافیت رو زد. میخواستند چیزی بسازند که کاربردیتر از بیتکوین بشه، اما ضعیفتر از بیتکوین از آب دراومد. و همشون همینطورند.
کافیه دقت کنید که مشت آهنین دولتها و رگولاتوریها و بانکهای مرکزی، رو کدومشون اثر داره. کدومشون غیر از بیتکوین شانسی برای له نشدن دارند؟
کافیه دقت کنید که مشت آهنین دولتها و رگولاتوریها و بانکهای مرکزی، رو کدومشون اثر داره. کدومشون غیر از بیتکوین شانسی برای له نشدن دارند؟
اگه وقت و حوصله داشتید سری «فرهنگ در هفتهای که گذشت» که استن فلچر تو اینستاگرامش میذاره رو ببینید. از اخبار تا پستهای وایرال شده شبکههای اجتماعی در طول هفته رو میذاره کنار هم، و بدون تزریق هیچ قضاوتی یک تصویر کلی از وضعیت فرهنگی جامعه نمایش میده. البته به خاطر ترامپیست بودن فلچر، بایاسش در گلچین کردن کلیپها کاملا مشخصه، اما حتی با فیلتر کردن اون بایاس هم میشه به این جمعبندی رسید که رفاه و پول زیاد و دور بودن جامعه از دغدغههای حیاتی، سلامت روانی خیلیها رو به خطر انداخته. ما در دورانی هستیم که آدم سالم، اگه نشون بده که سالمه، انگشتنما میشه.
https://www.instagram.com/tv/CUNtFXwjDND/?utm_medium=copy_link
https://www.instagram.com/tv/CUNtFXwjDND/?utm_medium=copy_link
محقق و متخصص غدد درون ریزه، و میگه بیشمار پزشک زن بالای چهل سال برای حل مشکل فرزندآوری مراجعه میکنند و شوکه میشن وقتی میفهمند پیک تعداد تخمکهاشون و کیفیتشون سالها پیش رد شده. و جای تعجبه که اینها پزشکی خوندن اما اطلاعات بیسیک درباره مکانیزم تولیدمثل ندارند.
ولی مشکل فقط از آموزشهای پزشکی نیست. این فرهنگه که روی آموزش سایه انداخته. وقتی فرهنگ عمومی هی بت القا کنه که «درست رو بخون حالا، پروژههات رو به سرانجام برسون حالا، برای بچه وقت زیاد هست»، حتی اگه واقعا بدونی دیر میشه، اهمیت نمیدی که دیر میشه. و عادت میکنی به این اهمیت ندادن.
ولی مشکل فقط از آموزشهای پزشکی نیست. این فرهنگه که روی آموزش سایه انداخته. وقتی فرهنگ عمومی هی بت القا کنه که «درست رو بخون حالا، پروژههات رو به سرانجام برسون حالا، برای بچه وقت زیاد هست»، حتی اگه واقعا بدونی دیر میشه، اهمیت نمیدی که دیر میشه. و عادت میکنی به این اهمیت ندادن.
Anarchonomy
چیزی نمونده که یه روز سبزهای آلمان به حزب اکثریت تبدیل بشن. البته اگه مواضع مشترک این احزاب را در یک سبد قرار بدیم، میشه گفت بیش از ۵۰ درصد مردم این کشور به شدت چپ هستند.
دوستان از پشت صحنه فرمودند در انتخابات ایالتی پایتخت، سبزها آلردی اکثریت هستند.
سقف طبقه چهارم هنوز سفید نشده. لولههای فاضلاب معلومند. کارگران همچنان در رفتآمدند. کف پارکینگ هنوز نخاله هست. اما چراغ طبقه دوم روشنه. پرده هم دارند. لوسترها نصب شده. رنگ منعکسشده از دیوارها با تغییر تصویر برنامه تلویزیون، عوض میشن. پشت پنجره، کاکتوسها ردیف شدهاند. این خانواده حتی یک هفته هم نمیتونسته صبر کنه. باید ساکن میشد. باید کلیددار میشد. شهر من شهر جنگزدههاست. بدون اینکه جنگی در گرفته باشه. کسی نوشته بود ما دیگه به همهچی راضی شدهایم. اما درستش اینه که به همهچیز شهر راضی شدیم. ترجیح میدیم یک جنگزده شهری باشیم تا یک دورافتاده. من دلم برای کسی نمیسوزه. شاید برای همین خدا من رو پیامبر نکرد. همه پیامبران از شدت دلسوزی برای مردم مریض میشدند. یا بلایی سر خودشون میآوردند. من اینطور نیستم. من برای کسانی که ازم کمک نمیخوان، یا به حرفم گوش نمیدن، دلم نمیسوزه. هرچقدر هم که بم بگن احساس بدبختی میکنند ازینکه مجبورند در ساختمان نیمهکاره زندگی کنند. و از همونش هم خوشحال باشند. من جاهای اشتباه فیلمها چشمهام ممکنه خیس بشه. مثل صحنهای که تصادفا محرک تنهاگزینیهامه، نه صحنهای که بازیگر قراره نشون بده که داره زیر وزن ناراحتی خرد میشه. به فلاکت این مردم بیتفاوت نیستم. اما اون تفاوتی که در حسم ایجاد میکنه، دل سوختن نیست. نه به این خاطر که مدتهاست یک قلب فلزی دارم. بلکه به این دلیل که میدونم چقدر من و چیزهایی که من میگم رو نمیخوان. نوجوانی، دوران خوبی بود. با اینکه به نظر میرسید یک برزخ داغه. چون فکر میکردم من جزیی از یک ما هستم، که سرکوبمون کردهاند. قسمت سرکوبشدگیش تلخ بود، اما ما بودنش مزه خوبی داشت. اون دوران خوب تموم شد، وقتی که فهمیدم همون ما دوست داره من رو سرکوب کنه. میخواستم یک روز این ما، جنگ رو پایان بده تا دیگه جنگزده نباشیم. اما دنیا یکجور دیگه بود. من باید اول از همه خودم رو از دیگران نجات میدادم، بعد دنیا رو از دیگران. که تا اولی اتفاق نیفته دومی فقط یک رویاست. کتابهایی که خوندم، همه بیفایده بودند. فیلمهایی که دیدم، همه وقتکشی بودند. چون هیچکدوم بم یاد ندادند چطور از دیگران خلاص بشم. برعکس، کارکرد همهشون این بود که چطور جزئی ازون ما باشم. یک جزء خوب. یک جزء همراه. یک جزء فداکار. وقتی میگه همهجا دوربین مداربسته هست و همه در حال رصد شدن هستند، میپرسه «مشکلش چیه؟». نمیگه فوایدی داره و مضراتی. میپرسه مضراتش چیه؟ براش مجهوله. ریحانا تیشرتی میپوشه که روش نوشته «بیاندیش. تا غیرقانونیش نکردن». انقلاب و یاغیگری هم زیرمجموعه صنعت سرگرمیه. من ازین آدمها نمیترسم. من ازین به خودم میلرزم که فکر میکردم میشه دنیا رو نجات داد. یا حداقل کشورم رو. که نه تنها یک افسانه بود، بلکه این خودم هستم که دارم بدست مردم نابود میشم. نه برای اینکه مردم بدی هستند. شاید خیلی خوب باشند. بلکه برای اینکه مردم، همیشه همینند. و این رو کسی زودتر بم نگفته بود. و یکمی زیاد دیر فهمیدم.
و چه تلاش عبثی دارم که کسی علاوه بر خودم بفهمه چی دارم میگم.
و چه تلاش عبثی دارم که کسی علاوه بر خودم بفهمه چی دارم میگم.
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱۲ سال توسعه کد بیتکوین، در شصت ثانیه.
هیچکس رئیس این آدمها نبود. از جایی حقوق نمیگرفتند. وظیفه نداشتند انجامش بدن. اما چیزی رو ساختند که اونایی که رهبر دارند، و حقوق میگیرند، و وظیفه دارند، نمیتونستند بسازنش.
هیچکس رئیس این آدمها نبود. از جایی حقوق نمیگرفتند. وظیفه نداشتند انجامش بدن. اما چیزی رو ساختند که اونایی که رهبر دارند، و حقوق میگیرند، و وظیفه دارند، نمیتونستند بسازنش.
یه شرکتی هست به نام آریا طب فیروز، که دستگاه دیالیز میزنه. مال مهندس کاتوزیانه که شرکت عطر بیک رو داره. یه فرزانه رحمانی بچه سنندج هست که تو کنکور ۹۱ رتبه یک تجربی شده بود. ازین خرخونای فرزانگانی المپیادی. با کلی جایزه و لوح تقدیر. الان تو آمریکا پستدکتراش رو میگذرونه. تو رزومهش کار پارهوقت برای همین آریا طب هم هست. میگه اونجا آخرین مقالات درباره بیماریهای کلیوی و دیالیز رو براشون ترجمه میکردم و میگفتم چی به چیه. نخبه مملکت کارش ترجمه بوده! ظاهرن این شرکت یه تیم تحقیق و توسعه جمع کرده بوده که انگلیسی تخصصی هم بلد نبودن! حالا ایشالا اون دستگاهه درست کار میکنه.