❄𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬❄ – Telegram
اینم آیدول شما لی جیه گه گه😊
🔥1
پایان این یکی...
Forwarded from ☼𝓐𝓹𝓻𝓲𝓬𝓲𝓪 ❂ (⊹𓆩𝑫𝒂𝒛𝒂𝒊 ིྀ)
چالش ولنتاین سریع

این پیامو فور کن کانالت و لطف کن به منم لینک بده چون آپدیت جدید تلگرام نمیذاره بفهمم فور کردی...
بعدش با توجه به وایب کانالت یه کاراکتر انیمه‌ای، یه کاراکتر مانهوا، یه آهنگ و یه هدیه ی ولنتاین بهت میدم...
احتمالا حوصله ام بگیره برات با یکی از کاراکتر هات به عنوان پارتنرت سناریوی ولنتاین میسازم


خیلی چالش توپیه برای همین محدودیت میذارم، پنج نفر اولی که لینک بدن بهم فقط توی این چالش شرکت داده میشن، من خیلی تنبلم پس پارتی بازی نمیکنم


𝑨𝒑𝒊𝒓𝒊𝒄𝒊𝒂
کاراکتر انیمه‌ای: Miya Chinen
کاراکتر مانهوا: Jiang Cheng

هدیه ی ولنتاین من به تو: یک ستاره ی خاص از آسمونه


اگه بخوام برات یه سناریو بنویسم با کاراکتر جیانگ چنگ مینویسم:
اون بعد از اینکه کاملا توسط وی ووشیان طرد شد و مجبور شد تنهایی رهبر قبیله اش باشه، کاملا خودش رو وقف کارهاش کرده بود.
یکی از روز هایی که برای تمرین و آموزش شاگرد هاش توی جنگل قدم میزد که همون لحظه متوجه حرکت سریعی میشه که به سرعت از روی شاخه های درخت ها به اینطرف و اونطرف میپرید، از شلاق جادویی مخصوصش استفاده میکنه تا اون موجود رو گیر بندازه چون فکر میکرد یه اهریمنه اما وقتی اون موجود رو گیر میندازه متوجه میشه که یک شخص خاص رو گیر انداخته، یکی از ماهرترین و خطرناک ترین قاتل های آموزش دیده ی هزب رقیب، یعنی تو!....
از همونجا به بعد آشنایی شما دو نفر شروع میشه و جیانگ چنگ به دلایل مختلف سعی میکنه که تو رو نزدیک خودش نگه داره و خلأ درونیش رو با وجود تو پر کنه، غافل از اینکه اون از وابستگی به علاقه و عشق میرسه و به جایی میرسه که برای اولین بار عشق رو درک میکنه


This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاراکتر انیمه‌ای : Clara Valac
کاراکتر مانهوا : Shuri Von Neuschwanstein


هدیه ی ولنتاین من به تو : یک گل رز صورتی کریستالی


سناریو برای تو رو جوری ساختم که با شوری شیپت کنم:

شوری بانوی فوق‌العاده خانواده ون نیوسکوانستین یکی از بانوانی بود که با وجود سن خیلی کم زحمت های زیادی در زندگیش کشیده بود و بار سنگین زیادی رو تحمل کرده بود، اما شوری بین تمامی مرد های قدرتمند سرزمین محبوب بود و همه ی مردم عادی اون رو قهرمان خودشون میدونستن.
حقیقت واقعی که شوری عمیقا از ته قلبش میخواست یک زندگی سراسر آرامش و عشق بود اما هیچکس جرعت اینو نداشت که جلوی چنین بانوی فوق‌العاده ای حتی اظهار وجود کنه، بنابراین همین باعث شده بود که روز به روز تنها تر بشه.
بالاخره توی یکی از روزها یک درخواست ملاقات خاص به شوری داده شد، از طرف یک شاهزاده از یک کشور خارجی که برای دیدن بانویی افسانه ای به اون شهر اومده بود و میخواست اون بانو رو خودش از نزدیک ببینه تا صحت شایعات رو بسنجه، اون شاهزاده خارجی تو بودی.
از لحظه ای که شوری پاش رو به داخل اتاق میذاره چشم های تو روی اون قفل میشه و همونجا متوجه میشی که بدون اون از این شهر بیرون نمیری.