❄𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬❄ – Telegram
کاراکتر انیمه‌ای : Clara Valac
کاراکتر مانهوا : Shuri Von Neuschwanstein


هدیه ی ولنتاین من به تو : یک گل رز صورتی کریستالی


سناریو برای تو رو جوری ساختم که با شوری شیپت کنم:

شوری بانوی فوق‌العاده خانواده ون نیوسکوانستین یکی از بانوانی بود که با وجود سن خیلی کم زحمت های زیادی در زندگیش کشیده بود و بار سنگین زیادی رو تحمل کرده بود، اما شوری بین تمامی مرد های قدرتمند سرزمین محبوب بود و همه ی مردم عادی اون رو قهرمان خودشون میدونستن.
حقیقت واقعی که شوری عمیقا از ته قلبش میخواست یک زندگی سراسر آرامش و عشق بود اما هیچکس جرعت اینو نداشت که جلوی چنین بانوی فوق‌العاده ای حتی اظهار وجود کنه، بنابراین همین باعث شده بود که روز به روز تنها تر بشه.
بالاخره توی یکی از روزها یک درخواست ملاقات خاص به شوری داده شد، از طرف یک شاهزاده از یک کشور خارجی که برای دیدن بانویی افسانه ای به اون شهر اومده بود و میخواست اون بانو رو خودش از نزدیک ببینه تا صحت شایعات رو بسنجه، اون شاهزاده خارجی تو بودی.
از لحظه ای که شوری پاش رو به داخل اتاق میذاره چشم های تو روی اون قفل میشه و همونجا متوجه میشی که بدون اون از این شهر بیرون نمیری.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاراکتر انیمه‌ای : Uramichi otomo
کاراکتر مانهوا : Davina Bremerton


هدیه ی ولنتاین من به تو : یک کتابخونه ی بزرگ


سناریو برای تو با اورامیچی میسازم :

اون یه پسر ژیمناستیک کار و مجری برنامه کودک صبح با مامان بود و خب محبوبیت خیلی زیادی بین بچه های کم سن و سال داشت، یکی از روز ها یه کلاس از بچه های مدرسه همراه خانوم معلم مهربون و جذابشون به اون برنامه رفتن. اون معلم تو بودی.
وقتی که بچه ها برای برنامه آماده میشدن و با عوامل صحنه نرمش های مخصوص برنامه رو تمرین میکردن تو پشت صحنه داشتی با آقای اورامیچی درمورد نگه داری از بچه ها و سختی هاشون و یا شیرینی کارت صحبت میکردی و همین مکالمه شروع یک رابطه ی عاطفی بین شما دو نفر بود.


This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاراکتر انیمه‌ای : Cid Kageno
کاراکتر مانهوا : Wei Wuxian


هدیه ی ولنتاین من به تو : یه عروسک خیلی خاصه


سناریو با کاراکتر سید کاگنو مینویسم برات:

تو به عنوان یکی از دخترای مدرسه حتی معمولا ترجیح میدادی برای خودت بهترین باشی اما هرچقدر هم تلاش میکردی تا امتیاز بالایی بگیری با این حال بازم دخترای خانواده های معروف و سرشناس زیادی بودن که فقط بخاطر سابقه ی درخشان خانوادگی مورد توجه قرار میگرفتن و باعث میشدن تو عملا نامرئی به نظر برسی درحالی که توام به نوع خودت با استعداد و باهوش بودی.
روز ولنتاین بود و برای گردش بیرون رفته بودی و با بیخیالی خوردنی محبوبت رو میخوردی که همون لحظه متوجه شدی سید کاگنو دقیقا کنارت نشسته و داره همون خوراکی رو میخوره، اون پسره ی بیخیال و نچسب که همیشه قیافه میگیره ، میخواستی از جات بلند بشی و بری ولی اون دستت رو گرفت و با جدیت بهت نگاه کرد و گفت : تو واقعا فوق العاده ای، تو حتی بهتر از من نامرئی شدی، چطوری اینکارو میکنی؟
همون حرف ها باعث شد بزنی توی گوشش ولی شروع داستان آشنایی شما دو نفر بود و دقیقا بعد از اون شب ارباب تاریکی رو اطرافت میدیدی که همیشه تماشات میکرد و مراقبت بود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM