انسان و خدا(شماره ۶)
#اساطیر
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
هرمزد به طرقِ مختلف و در جاهای مختلف، نمونهی اولین است برای بشر؛ مثلاً گفتهاند که او الگوی ازدواج با محارم(خویدوده)است. فضیلتِ بزرگِ این نکاح و جوازِ آن از آنجاست که مَثَلِ اعلایش نکاحِ هرمزد و سپندارمذ، یعنی زمین است. این دو ایزد که پدر و دخترند یکدیگر را دوست دارند و این دوستی را با الفاظِ زمینی وصف کردهاند:
《چون زرتشت پیشِ هرمزد نشست... سپندارمذ به کنارِ او(یعنی هرمزد)نشست و دست به گردنِ او آورد. زرتشت از هرمزد پرسید که این کیست که به کنارِ تو نشیند و تو او را چنان دوست هستی و او نیز تو را چنین دوست؟ نه تو که هرمزدی از او چشم بگردانی و نه او از تو چشم بگرداند؛ نه تو که هرمزدی او را از دست بهلی و نه او تو را از دست بهلد؟ و هرمزد گفت: این سپندارمذ است، دخترِ من و کدبانویِ بهترینِ من و مادرِ آفریدگانِ من》
امرِ غیرِمنتظرهای که باعث میشود این صحنه را در همین معنای ظاهری بفهمیم این است که هرمزد در این متن برابرِ آسمان است که نکاحِ آن با زمین مشهور است. آدمیان و ایزدان مکملِ یکدیگرند. عقیده بر آن است که این رابطهی آدمی و خدا به دورهی هندوایرانی بازمیگردد. الفاظِ هندیِ دیوه و مرتیه و الفاظِ ایرانیِ دَیوه و مشیه، به معنای《خدا》و《انسان》، مکرراً در تقارن با هم بهکار میروند و آمدنِ این دو در کنارِ هم دلالت بر همهی موجوداتی میکند که به این دو نوع تعلق دارند. اگرچه لفظِ دیوه در استعمالِ زرتشتیِ آن معنایی سخت منفی یافته، ولی چیزی از این ترکیبِ کهن هنوز در اوستا هست و البته نه فقط در اوستا؛ شواهدی از معنای اصلیِ لفظِ دیو حتی در ادوارِ اسلامی هم بازمانده که ظاهراً خود ادامهی استعمالِ رایج در عصرِ ساسانی یا اعصارِ سابق بر آن است.
این نکتهی آخر نشان میدهد که بهرغمِ اصلاح و بازنگریِ دینِ زرتشتی در الفاظ، که بهواسطهی آن لفظِ دیوه معنایی منفی یافته، استعمالِ قدیمِ لفظ که معنایی عام داشته و بر موجوداتِ بالنسبه بیآزارِ ماورای انسانی و طبیعی دلالت میکرده، همچنان متداول مانده، بیآنکه از معنای دینیِ تازهی لفظ در زبانِ اهلِ الهیات تأثیر پذیرد. نمونهی متفاوتِ دیگری از باقی ماندنِ معنای قدیمِ الفاظ، کلمهی بوشیانستا(بوشاسب)، دیوِ خواب و کاهلی، است که ظاهراً در محیطی زرتشتی وضع شده، زیرا معنای لغویِ آن چیزی شبیهِ《به تعویق انداختن》است و این از مشخصاتِ دینِ زرتشتی است که مفاهیمِ مجرد را به مرتبهی خدایی میرساند. اما لفظ در متونِ فارسیِ یهودیِ عصرِ اسلامی در معنای مطلقِ《خواب》استعمال شده، بیآنکه معنایی منفی داشته باشد، و این ظاهراً شاهدی است از باقی ماندنِ معنای خنثای اولیهی لفظ.(ص ۸۴_۸۲)
مأخذ: شاکد.شائول، تحول ثنویت(تنوع آرای دینی در عصر ساسانی)، ترجمه سید احمدرضا قائممقامی، تهران، نشر ماهی، چاپ دوم ۱۳۹۷
🔥 @atorshiz 🔥
#اساطیر
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
هرمزد به طرقِ مختلف و در جاهای مختلف، نمونهی اولین است برای بشر؛ مثلاً گفتهاند که او الگوی ازدواج با محارم(خویدوده)است. فضیلتِ بزرگِ این نکاح و جوازِ آن از آنجاست که مَثَلِ اعلایش نکاحِ هرمزد و سپندارمذ، یعنی زمین است. این دو ایزد که پدر و دخترند یکدیگر را دوست دارند و این دوستی را با الفاظِ زمینی وصف کردهاند:
《چون زرتشت پیشِ هرمزد نشست... سپندارمذ به کنارِ او(یعنی هرمزد)نشست و دست به گردنِ او آورد. زرتشت از هرمزد پرسید که این کیست که به کنارِ تو نشیند و تو او را چنان دوست هستی و او نیز تو را چنین دوست؟ نه تو که هرمزدی از او چشم بگردانی و نه او از تو چشم بگرداند؛ نه تو که هرمزدی او را از دست بهلی و نه او تو را از دست بهلد؟ و هرمزد گفت: این سپندارمذ است، دخترِ من و کدبانویِ بهترینِ من و مادرِ آفریدگانِ من》
امرِ غیرِمنتظرهای که باعث میشود این صحنه را در همین معنای ظاهری بفهمیم این است که هرمزد در این متن برابرِ آسمان است که نکاحِ آن با زمین مشهور است. آدمیان و ایزدان مکملِ یکدیگرند. عقیده بر آن است که این رابطهی آدمی و خدا به دورهی هندوایرانی بازمیگردد. الفاظِ هندیِ دیوه و مرتیه و الفاظِ ایرانیِ دَیوه و مشیه، به معنای《خدا》و《انسان》، مکرراً در تقارن با هم بهکار میروند و آمدنِ این دو در کنارِ هم دلالت بر همهی موجوداتی میکند که به این دو نوع تعلق دارند. اگرچه لفظِ دیوه در استعمالِ زرتشتیِ آن معنایی سخت منفی یافته، ولی چیزی از این ترکیبِ کهن هنوز در اوستا هست و البته نه فقط در اوستا؛ شواهدی از معنای اصلیِ لفظِ دیو حتی در ادوارِ اسلامی هم بازمانده که ظاهراً خود ادامهی استعمالِ رایج در عصرِ ساسانی یا اعصارِ سابق بر آن است.
این نکتهی آخر نشان میدهد که بهرغمِ اصلاح و بازنگریِ دینِ زرتشتی در الفاظ، که بهواسطهی آن لفظِ دیوه معنایی منفی یافته، استعمالِ قدیمِ لفظ که معنایی عام داشته و بر موجوداتِ بالنسبه بیآزارِ ماورای انسانی و طبیعی دلالت میکرده، همچنان متداول مانده، بیآنکه از معنای دینیِ تازهی لفظ در زبانِ اهلِ الهیات تأثیر پذیرد. نمونهی متفاوتِ دیگری از باقی ماندنِ معنای قدیمِ الفاظ، کلمهی بوشیانستا(بوشاسب)، دیوِ خواب و کاهلی، است که ظاهراً در محیطی زرتشتی وضع شده، زیرا معنای لغویِ آن چیزی شبیهِ《به تعویق انداختن》است و این از مشخصاتِ دینِ زرتشتی است که مفاهیمِ مجرد را به مرتبهی خدایی میرساند. اما لفظ در متونِ فارسیِ یهودیِ عصرِ اسلامی در معنای مطلقِ《خواب》استعمال شده، بیآنکه معنایی منفی داشته باشد، و این ظاهراً شاهدی است از باقی ماندنِ معنای خنثای اولیهی لفظ.(ص ۸۴_۸۲)
مأخذ: شاکد.شائول، تحول ثنویت(تنوع آرای دینی در عصر ساسانی)، ترجمه سید احمدرضا قائممقامی، تهران، نشر ماهی، چاپ دوم ۱۳۹۷
🔥 @atorshiz 🔥
👍1
کتاب تاریخ اجتماعی زرتشتیان یزد(سه جلدی)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
نوشته: دکتر علی اکبر تشکری
ناشر: مرکز ایران شناسی دانشگاه کالیفرنیا
جلد نخست از ورود اسلام به ایران تا تشکیل انجمن ناصری در یزد را شامل میشود.
جلد دوم این کتاب، تحولات اجتماعی زرتشتیان از انجمن ناصری تا سقوط سلسله قاجار را به بحث و بررسی میگذارد.
جلد سوم، حیات اجتماعی، زرتشتیان در دوران پهلوی تا انقلاب اسلامی را دنبال میکند.
🔥 @atorshiz 🔥
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
نوشته: دکتر علی اکبر تشکری
ناشر: مرکز ایران شناسی دانشگاه کالیفرنیا
جلد نخست از ورود اسلام به ایران تا تشکیل انجمن ناصری در یزد را شامل میشود.
جلد دوم این کتاب، تحولات اجتماعی زرتشتیان از انجمن ناصری تا سقوط سلسله قاجار را به بحث و بررسی میگذارد.
جلد سوم، حیات اجتماعی، زرتشتیان در دوران پهلوی تا انقلاب اسلامی را دنبال میکند.
🔥 @atorshiz 🔥
تاریخ ایران
کتاب تاریخ اجتماعی زرتشتیان یزد(سه جلدی) #تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان #پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی نوشته: دکتر علی اکبر تشکری ناشر: مرکز ایران شناسی دانشگاه کالیفرنیا جلد نخست از ورود اسلام به ایران تا تشکیل انجمن ناصری در یزد را شامل میشود. جلد دوم این کتاب، تحولات…
توضیحات مختصری در رابطه با کتاب تاریخ اجتماعی زرتشتیان یزد نوشته دکتر علی اکبر تشکری
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
علی اکبر تشکری، محقق و پژوهشگر یزدی از نشر کتاب تاریخ اجتماعی زرتشتیان یزد خبر داد و گفت: این کتاب توسط مرکز ایرانشناسی دانشگاه کالیفرنیا در اختیار پژوهندگان قرار می گیرد. علی اکبر تشکری در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: پس از ۹ سال پژوهش و تحقیق مستمر و مستقیم روی تاریخ اجتماعی زرتشتیان یزد که مستند به اسناد دست اول بوده و تاکنون پژوهشی در این سطح صورت نگرفته است، این اثر توسط مرکز ایرانشناسی دانشگاه کالیفرنیا در اختیار اختیار پژوهندگان قرار میگیرد. وی عنوان کرد: این کتاب در سه جلد تنظیم شده که جلد نخست از ورود اسلام به ایران تا تشکیل انجمن ناصری در یزد را شامل میشود.
تشکری بیان کرد: جلد دوم این کتاب، تحولات اجتماعی زرتشتیان از انجمن ناصری تا سقوط سلسله قاجار را به بحث و بررسی میگذارد و در نهایت جلد سوم، حیات اجتماعی، زرتشتیان در دوران پهلوی تا انقلاب اسلامی را دنبال میکند.
وی ادامه داد: با توجه به اینکه ایران روزگاری کانون زرتشتیان بوده است، این کتاب در واقع تاریخ اجتماعی زرتشتیان و زندگی مسالمت آمیز آنها با مسلمین را در دورههای مختلف به نمایش گذاشته است.
🔥 @atorshiz 🔥
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
علی اکبر تشکری، محقق و پژوهشگر یزدی از نشر کتاب تاریخ اجتماعی زرتشتیان یزد خبر داد و گفت: این کتاب توسط مرکز ایرانشناسی دانشگاه کالیفرنیا در اختیار پژوهندگان قرار می گیرد. علی اکبر تشکری در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: پس از ۹ سال پژوهش و تحقیق مستمر و مستقیم روی تاریخ اجتماعی زرتشتیان یزد که مستند به اسناد دست اول بوده و تاکنون پژوهشی در این سطح صورت نگرفته است، این اثر توسط مرکز ایرانشناسی دانشگاه کالیفرنیا در اختیار اختیار پژوهندگان قرار میگیرد. وی عنوان کرد: این کتاب در سه جلد تنظیم شده که جلد نخست از ورود اسلام به ایران تا تشکیل انجمن ناصری در یزد را شامل میشود.
تشکری بیان کرد: جلد دوم این کتاب، تحولات اجتماعی زرتشتیان از انجمن ناصری تا سقوط سلسله قاجار را به بحث و بررسی میگذارد و در نهایت جلد سوم، حیات اجتماعی، زرتشتیان در دوران پهلوی تا انقلاب اسلامی را دنبال میکند.
وی ادامه داد: با توجه به اینکه ایران روزگاری کانون زرتشتیان بوده است، این کتاب در واقع تاریخ اجتماعی زرتشتیان و زندگی مسالمت آمیز آنها با مسلمین را در دورههای مختلف به نمایش گذاشته است.
🔥 @atorshiz 🔥
انسان و خدا(شماره ۷)
#اساطیر
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
فارغ از این آثار و بقایا که نشان از حضورِ غیرِرسمیِ لایههای قدیمترِ دین در کنارِ آداب و عباداتِ رسمیِ علمای دین دارد، در آثارِ پهلوی مکرراً به خویشاوندیِ آدمی و خداوند در مراتبِ مختلف اشاره شده است. خصال و تمنیّاتِ آدمی را معمولاً نشان از حضورِ خداوند(یا در بدترین حال حضورِ دیوان)در او میدانستهاند. این معنا در آثارِ پهلوی فراوان است. مثلا بهمن، اندیشهی نیک، از آنهاست که کارش تدبیرِ دانایی در آدمی است. دیگر روحانیان در قوای دیگرِ آدمی به کار مشغولند. منطقاً میتوان انتظار داشت که مسئولیتِ اخلاقیِ فرد را در قبالِ اعمالش به این روحانیانِ ساکن در او محول کرده باشند، ولی چنین سوالِ باریکی ظاهراً هیچگاه طرح نشده است که آیا میتوان مسئولیت را به گردنِ این روحانیان افکند یا نه. در عوض، فرض را تلویحاً به این نهادهاند که این حضورِ روحانیان ارتباطی با مسئولیتِ اخلاقیِ فرد در قبالِ اعمالش ندارد. از این نظرگاه لااقل میتوان این معنا را دریافت که حضورِ روحانیان در شخصِ آدمی نه علت که معلول یا شاید نشانهی مرتبهی اخلاقی و دینیِ آدمی است.
آدمی در روح و جسم مرکب از عناصرِ الهی است. این معنا را با صریحترین الفاظ بیان کردهاند. از این منظر آدمی کاملاً شبیهِ گیاهان و جانورانِ سودمند است، اما این درهمپیچیدگیِ خدا و انسان را ظاهراً بسیار عمیق و تمامعیار میدانستهاند و اهمیتِ بیشتری برای آن قائل بودهاند. حضورِ خداوند در آدمی و یاری و همراهیِ ایزدان با او، یک وجهِ رابطهی خدا و انسان است. وجهِ دیگر یاریِ مردمان است ایزدان را. این معنا را با استعمالِ مکررِ الفاظی چون šnāyišn (ابتغاءِ رضوان و رحمتِ الهی)بیان میکنند که راهِ رسیدن به آن ستایش و نیایشِ دادار است. بااینهمه، رابطه از این هم ژرفتر است، چنانکه در روایتِ پهلوی آمده است:
《و پیداست که چون کسی یاورِ ایزدی باشد، نمیهلندش که به دوزخ رود و پیداست که چون کسی دشمنِ ایزدی باشد، نمیهلندش که به بهشت رود. چون او آتشِ بهرامی بنشاند،(از آن آتش)این فایده به مرد رسد که چون ایزدی را یاری کرده به دوزخ نمیرود و بااینهمه، ارزشِ(کاملِ آتش)هنوز آشکار نشده》
بنابراین رابطهی میانِ انسان و ایزدان عبارت از همیاری است؛ انسان ایزدان را یاری میکند و ایزدان انسان را.(ص ۸۷_۸۵)
مأخذ: شاکد.شائول، تحول ثنویت(تنوع آرای دینی در عصر ساسانی)، ترجمه سید احمدرضا قائممقامی، تهران، نشر ماهی، چاپ دوم ۱۳۹۷
🔥 @atorshiz 🔥
#اساطیر
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
فارغ از این آثار و بقایا که نشان از حضورِ غیرِرسمیِ لایههای قدیمترِ دین در کنارِ آداب و عباداتِ رسمیِ علمای دین دارد، در آثارِ پهلوی مکرراً به خویشاوندیِ آدمی و خداوند در مراتبِ مختلف اشاره شده است. خصال و تمنیّاتِ آدمی را معمولاً نشان از حضورِ خداوند(یا در بدترین حال حضورِ دیوان)در او میدانستهاند. این معنا در آثارِ پهلوی فراوان است. مثلا بهمن، اندیشهی نیک، از آنهاست که کارش تدبیرِ دانایی در آدمی است. دیگر روحانیان در قوای دیگرِ آدمی به کار مشغولند. منطقاً میتوان انتظار داشت که مسئولیتِ اخلاقیِ فرد را در قبالِ اعمالش به این روحانیانِ ساکن در او محول کرده باشند، ولی چنین سوالِ باریکی ظاهراً هیچگاه طرح نشده است که آیا میتوان مسئولیت را به گردنِ این روحانیان افکند یا نه. در عوض، فرض را تلویحاً به این نهادهاند که این حضورِ روحانیان ارتباطی با مسئولیتِ اخلاقیِ فرد در قبالِ اعمالش ندارد. از این نظرگاه لااقل میتوان این معنا را دریافت که حضورِ روحانیان در شخصِ آدمی نه علت که معلول یا شاید نشانهی مرتبهی اخلاقی و دینیِ آدمی است.
آدمی در روح و جسم مرکب از عناصرِ الهی است. این معنا را با صریحترین الفاظ بیان کردهاند. از این منظر آدمی کاملاً شبیهِ گیاهان و جانورانِ سودمند است، اما این درهمپیچیدگیِ خدا و انسان را ظاهراً بسیار عمیق و تمامعیار میدانستهاند و اهمیتِ بیشتری برای آن قائل بودهاند. حضورِ خداوند در آدمی و یاری و همراهیِ ایزدان با او، یک وجهِ رابطهی خدا و انسان است. وجهِ دیگر یاریِ مردمان است ایزدان را. این معنا را با استعمالِ مکررِ الفاظی چون šnāyišn (ابتغاءِ رضوان و رحمتِ الهی)بیان میکنند که راهِ رسیدن به آن ستایش و نیایشِ دادار است. بااینهمه، رابطه از این هم ژرفتر است، چنانکه در روایتِ پهلوی آمده است:
《و پیداست که چون کسی یاورِ ایزدی باشد، نمیهلندش که به دوزخ رود و پیداست که چون کسی دشمنِ ایزدی باشد، نمیهلندش که به بهشت رود. چون او آتشِ بهرامی بنشاند،(از آن آتش)این فایده به مرد رسد که چون ایزدی را یاری کرده به دوزخ نمیرود و بااینهمه، ارزشِ(کاملِ آتش)هنوز آشکار نشده》
بنابراین رابطهی میانِ انسان و ایزدان عبارت از همیاری است؛ انسان ایزدان را یاری میکند و ایزدان انسان را.(ص ۸۷_۸۵)
مأخذ: شاکد.شائول، تحول ثنویت(تنوع آرای دینی در عصر ساسانی)، ترجمه سید احمدرضا قائممقامی، تهران، نشر ماهی، چاپ دوم ۱۳۹۷
🔥 @atorshiz 🔥
👍1
ویشتاسپ یشت(نسخهی پهلوی)(شمارهی ۴، بخش نخست)
#زرتشت_و_اوستا
#متون_پهلوی
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
فرگرد چهارم
زرتشت به پسرِ کیویشتاسپ چنین گفت: "ای ویشتاسپ، اورمزد خدای را بخوان، اورمزدِ پُر فرّهی اهرا را! فلک را بخوان که از دادِ او پیروی میکند،("که از دادِ او پیروی میکند"بدانسبب است که آسمان را او خود برپا کرده است). زمانِ بیکرانه و وایِ برترکار(مینویِ رامایزد)را بخوان!
بادِ نیرومندِ اورمزد آفریده را بخوان که تو را به سرنوشتی میرسانَد که خدایان تعیین کردهاند. چنین بگو، این امهراسپندان را بخوان، آنان به تو موهبتهایی را میبخشند که آرزو داری(آنان هر آنچه را تو آرزو داری بهدست خواهند آورد): این پیروزی بر دروجان، برآمده از بادِ نیرومندِ تندِ سپندمینو آفریده(بادِ نیرومندِ اورمزد آفریده نیرومندترینِ همهی امهراسپندان در برابرِ دیوان و دروجان است، او آنان را با نیرویِ خود درهم میشکند). که در برابرِ دروندان بهخوبی پشتیبانی میکند، دشمنان را بهتر از همه میزند و بر هماوردان و دشمنانِ بدکنش یکسره پیروز میشود.
پس ای فرزندم، کیویشتاسپ، این سخنان و این فرگرد را به خواستِ خویش تکرار کن، نخست(این را نخست بگو)چنان کن که این گفتارها را خودِ تو انجام داده باشی(پس به گفتارهای اوستا عمل کن)؛ و به این دو پسرِ اورمزد، جنگاورانِ نیرومند، قربانی کن(تنِ آتش آرام است و روانش نَبَرده)، این آتشها که دیوانِ کُند را شکست میدهند. بنگهه، ویبنگهه و دروجسکان نیز برخواهند افتاد و دروندانِ دیوپرست، که زندگانیِ مردمان را کوتاه میکنند(کُند دیو آن است که در تنِ مردم کُندی مینهد؛ دروجسکان آناناند که با کنشهای خود، زندگیِ مردمان را کوتاه میکنند). او بر راهِ زروانآفریده میرسد، او بیمناک است، هم روانِ دروند و هم روانِ اهرا(هر انسانی که میمیرد و به راهِ زروانآفریده میرسد و بیمناک است که روانش اهراست یا دروند). چون او اهرایی باشد که مرده است، پس از مرگش دیوان و دروجان از بوی او چنان میترسند که میشی از بوی گرگ: دیوان و دروجان از بوی روانِ بیمرگ هم میترسند. روانِ اهرا، به پاداشِ کرفههای خویش در گروتمانِ مقدس، سکونتگاهِ نیکساختهی اورمزد، ساکن میشود. آنکه مجموعهی سوتاتان یسنان را برمیخوانَد(قربانی پیشکش میکند)از همهی راههای گروتمان برده میشود(به بهشت میرود)، چون او بدینسان گروتمانی میشود. اما راهِ زرتشتی را در پیش نمیگیرد آن کس که_مرد، زن یا پیر_دَم را تباه کند(آن را تباه کند: جان را در شکم بکُشد. مردی با زنِ کسی دیگر بیامیزد و زن از او آبستن شود. پس زن و مرد از دیگران شرم میدارند، دارو و درمانی سازند و زن آن را بخورد و جنینش بیفتد. این مردمان راهِ زرتشتی را در پیش نمیگیرند. این گناهیست بزرگتر از گناهِ مرگارزان و، در نتیجه، راهِ آن سوی را تباه میکند).(ص ۴۰۲_۴۰۱)
مأخذ: موله.ماریان، آیین، اسطوره و کیهان شناسی در ایران باستان(مسئله سنت زرتشتی و مزدایی)، ترجمه محمد میرزایی، ناشر: نگاه معاصر، سال ۱۳۹۵
🔥 @atorshiz 🔥
#زرتشت_و_اوستا
#متون_پهلوی
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
فرگرد چهارم
زرتشت به پسرِ کیویشتاسپ چنین گفت: "ای ویشتاسپ، اورمزد خدای را بخوان، اورمزدِ پُر فرّهی اهرا را! فلک را بخوان که از دادِ او پیروی میکند،("که از دادِ او پیروی میکند"بدانسبب است که آسمان را او خود برپا کرده است). زمانِ بیکرانه و وایِ برترکار(مینویِ رامایزد)را بخوان!
بادِ نیرومندِ اورمزد آفریده را بخوان که تو را به سرنوشتی میرسانَد که خدایان تعیین کردهاند. چنین بگو، این امهراسپندان را بخوان، آنان به تو موهبتهایی را میبخشند که آرزو داری(آنان هر آنچه را تو آرزو داری بهدست خواهند آورد): این پیروزی بر دروجان، برآمده از بادِ نیرومندِ تندِ سپندمینو آفریده(بادِ نیرومندِ اورمزد آفریده نیرومندترینِ همهی امهراسپندان در برابرِ دیوان و دروجان است، او آنان را با نیرویِ خود درهم میشکند). که در برابرِ دروندان بهخوبی پشتیبانی میکند، دشمنان را بهتر از همه میزند و بر هماوردان و دشمنانِ بدکنش یکسره پیروز میشود.
پس ای فرزندم، کیویشتاسپ، این سخنان و این فرگرد را به خواستِ خویش تکرار کن، نخست(این را نخست بگو)چنان کن که این گفتارها را خودِ تو انجام داده باشی(پس به گفتارهای اوستا عمل کن)؛ و به این دو پسرِ اورمزد، جنگاورانِ نیرومند، قربانی کن(تنِ آتش آرام است و روانش نَبَرده)، این آتشها که دیوانِ کُند را شکست میدهند. بنگهه، ویبنگهه و دروجسکان نیز برخواهند افتاد و دروندانِ دیوپرست، که زندگانیِ مردمان را کوتاه میکنند(کُند دیو آن است که در تنِ مردم کُندی مینهد؛ دروجسکان آناناند که با کنشهای خود، زندگیِ مردمان را کوتاه میکنند). او بر راهِ زروانآفریده میرسد، او بیمناک است، هم روانِ دروند و هم روانِ اهرا(هر انسانی که میمیرد و به راهِ زروانآفریده میرسد و بیمناک است که روانش اهراست یا دروند). چون او اهرایی باشد که مرده است، پس از مرگش دیوان و دروجان از بوی او چنان میترسند که میشی از بوی گرگ: دیوان و دروجان از بوی روانِ بیمرگ هم میترسند. روانِ اهرا، به پاداشِ کرفههای خویش در گروتمانِ مقدس، سکونتگاهِ نیکساختهی اورمزد، ساکن میشود. آنکه مجموعهی سوتاتان یسنان را برمیخوانَد(قربانی پیشکش میکند)از همهی راههای گروتمان برده میشود(به بهشت میرود)، چون او بدینسان گروتمانی میشود. اما راهِ زرتشتی را در پیش نمیگیرد آن کس که_مرد، زن یا پیر_دَم را تباه کند(آن را تباه کند: جان را در شکم بکُشد. مردی با زنِ کسی دیگر بیامیزد و زن از او آبستن شود. پس زن و مرد از دیگران شرم میدارند، دارو و درمانی سازند و زن آن را بخورد و جنینش بیفتد. این مردمان راهِ زرتشتی را در پیش نمیگیرند. این گناهیست بزرگتر از گناهِ مرگارزان و، در نتیجه، راهِ آن سوی را تباه میکند).(ص ۴۰۲_۴۰۱)
مأخذ: موله.ماریان، آیین، اسطوره و کیهان شناسی در ایران باستان(مسئله سنت زرتشتی و مزدایی)، ترجمه محمد میرزایی، ناشر: نگاه معاصر، سال ۱۳۹۵
🔥 @atorshiz 🔥
اسطورهی زروان؛ کیهان شناسی و فرجام شناسی(شماره ۴)
#اساطیر
#ایزدان_ایرانی
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
با این همه، کاربردِ اصطلاحاتِ《راستکیشی》و《بدعت》، با همهی اهمیتشان، هدفِ بحثِ کنونیِ ما نیست. دیدگاهِ پروفسور بویس اساساً این است که در آن زمان مکتبِ فکریِ استواری، بهصورتِ گروه یا جنبشِ سازمانیافته، وجود داشته است که از برتریِ زروان حمایت میکرده است. این جنبش در تقابل و تضاد با زرتشتیِ راستکیش قرار میگیرد که اهورهمزدا و انگره مینیو را یگانه دو اصلِ کیهانی و دینی تلقی میکرده است. وظیفهی ما باید این باشد که بکوشیم تا دریابیم آیا این الگو با تاریخِ دینیِ ایران سازگار بوده است یا خیر. بهتر است بحثِ خود را به دورهی ساسانیان و اوایلِ دورهی اسلامی محدود کنیم که دربارهی آن مدارکِ کافی از منابعِ گوناگون در اختیار داریم و در آنها زروان، به منزلهی خدای برتر، بهطورِ قطعی موردِ پذیرش بوده است. هر بینشی که از این تحلیل به دست آوریم، ما را در بازسازیِ تاریخِ روزگارانِ نخستِ دینِ زرتشتی یاری خواهد کرد. وقتی وجودِ کیشِ زروانی چونان یک نظامِ دینیِ کامل و مستقل برای دورهی ساسانی اثبات شد، حتی در گفتارِ ملایمِ پرفسور بویس، یعنی یک بدعتگذاری که در عینِ حال مدافعِ دگرکیشی نبوده،(۱)آنگاه بحث بر سرِ این موضوع که آیا استدلالهای بنونیست و بویس دربارهی قدمتِ کیشِ زروانی متقاعدکننده هست یا خیر، مقدور میشود. این استدلالها بر توصیفِ پلوتارک از دینِ ایرانی مبتنی هستند. بنونیست عقیده دارد که این توصیف، که پلوتارک آن را به تئوپومپوس نسبت میدهد، بیشتر معرفِ کیشِ زروانی است تا صورتهای دیگرِ دینِ ایرانی؛ اما این فرضیه مقبولیتِ عام نیافته است.(۲)(ص ۱۷۴_۱۷۳)
یادداشتها:
۱. این تبیین دربارهی کیشِ زروانی(که نخست فرای، در Frye 1959، آن را مطرح کرد و سپس دوشن گیمن، در Duchesen-Guillemin 1962، و بویس، در Boyce 1984، آن را پذیرفتهاند)که معتقد به وجودِ روحانیتِ زروانی بدونِ اعمالِ مذهبیِ خاص بوده، کلِ تصورِ وجودِ یک روحانیتِ زروانیِ جداگانه را زیرِ سوال میبرد، زیرا یافتنِ قیاسهایی از این دست در موردِ سازمانی دینی که فاقدِ هرگونه آیینِ خاصی باشد، آسان نیست. اگر کسی طالبِ بازسازیِ یک امکانِ کاملاً نظری و بدونِ ملاحظهی شواهدِ تاریخی باشد، اندیشهی بنونیست در موردِ کیشِ زروانی به منزلهی دینی مرتبط با دیویسنی، بهتر برایش معنا میدهد.
۲. به نظرِ من این تفسیر از متنِ پلوتارک، توسطِ کریستن سن(Christensen 1931: 29_34)؛ نیبرگ(Nyberg 1931: 223, 234)؛ بیده و کومن(Bidez and Cumont 1938 I: 65 f)؛ شدر(Schaeder 1941: 273 f)به درستی رد شده است. تلاشِ دیگری برای بحث دربارهی کیشِ زروانی به منزلهی یک اعتقادِ باستانیِ ایرانی را رومن گیرشمن(Girshman 1958)انجام داده که برای اثباتِ نظرِ خود از یکی از تصویرهای برنجیِ به دست آمده از لرستان استفاده کرده است. با وجودِ این روشن است که تفسیرِ یک تصویر که به علتِ ماهیتِ اینگونه اشیا میتواند گوناگون باشد، باید متکی به متنی مناسب و مرتبط باشد، که در این موردِ خاص، این مناسبت وجود ندارد. به تازگی بویس(Boyce 1990: 21)، به نظرِ من به درستی، فرضیهی گیرشمن را رد کرده است، اما استدلالی را بهکار میبرد که پذیرفتنِ آن برای من دشوار است. وی میگوید:《اینکه ایرانیان در آن تاریخِ کهن چنین تصویرهایی برای ایزدانشان برمیگزیدهاند، بعید مینماید》. درست است که در ایرانِ باستان شمایلنگاریِ ایزدان چندان مرسوم نبود، اما طردِ پیشداورانه و پیشذهنیِ هرگونه فرضیهای، برای من پذیرفتنی نیست.
مأخذ: شاکد.شائول، از ایران زردشتی تا اسلام، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران، ققنوس، ۱۳۸۱
🔥 @atorshiz 🔥
#اساطیر
#ایزدان_ایرانی
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
با این همه، کاربردِ اصطلاحاتِ《راستکیشی》و《بدعت》، با همهی اهمیتشان، هدفِ بحثِ کنونیِ ما نیست. دیدگاهِ پروفسور بویس اساساً این است که در آن زمان مکتبِ فکریِ استواری، بهصورتِ گروه یا جنبشِ سازمانیافته، وجود داشته است که از برتریِ زروان حمایت میکرده است. این جنبش در تقابل و تضاد با زرتشتیِ راستکیش قرار میگیرد که اهورهمزدا و انگره مینیو را یگانه دو اصلِ کیهانی و دینی تلقی میکرده است. وظیفهی ما باید این باشد که بکوشیم تا دریابیم آیا این الگو با تاریخِ دینیِ ایران سازگار بوده است یا خیر. بهتر است بحثِ خود را به دورهی ساسانیان و اوایلِ دورهی اسلامی محدود کنیم که دربارهی آن مدارکِ کافی از منابعِ گوناگون در اختیار داریم و در آنها زروان، به منزلهی خدای برتر، بهطورِ قطعی موردِ پذیرش بوده است. هر بینشی که از این تحلیل به دست آوریم، ما را در بازسازیِ تاریخِ روزگارانِ نخستِ دینِ زرتشتی یاری خواهد کرد. وقتی وجودِ کیشِ زروانی چونان یک نظامِ دینیِ کامل و مستقل برای دورهی ساسانی اثبات شد، حتی در گفتارِ ملایمِ پرفسور بویس، یعنی یک بدعتگذاری که در عینِ حال مدافعِ دگرکیشی نبوده،(۱)آنگاه بحث بر سرِ این موضوع که آیا استدلالهای بنونیست و بویس دربارهی قدمتِ کیشِ زروانی متقاعدکننده هست یا خیر، مقدور میشود. این استدلالها بر توصیفِ پلوتارک از دینِ ایرانی مبتنی هستند. بنونیست عقیده دارد که این توصیف، که پلوتارک آن را به تئوپومپوس نسبت میدهد، بیشتر معرفِ کیشِ زروانی است تا صورتهای دیگرِ دینِ ایرانی؛ اما این فرضیه مقبولیتِ عام نیافته است.(۲)(ص ۱۷۴_۱۷۳)
یادداشتها:
۱. این تبیین دربارهی کیشِ زروانی(که نخست فرای، در Frye 1959، آن را مطرح کرد و سپس دوشن گیمن، در Duchesen-Guillemin 1962، و بویس، در Boyce 1984، آن را پذیرفتهاند)که معتقد به وجودِ روحانیتِ زروانی بدونِ اعمالِ مذهبیِ خاص بوده، کلِ تصورِ وجودِ یک روحانیتِ زروانیِ جداگانه را زیرِ سوال میبرد، زیرا یافتنِ قیاسهایی از این دست در موردِ سازمانی دینی که فاقدِ هرگونه آیینِ خاصی باشد، آسان نیست. اگر کسی طالبِ بازسازیِ یک امکانِ کاملاً نظری و بدونِ ملاحظهی شواهدِ تاریخی باشد، اندیشهی بنونیست در موردِ کیشِ زروانی به منزلهی دینی مرتبط با دیویسنی، بهتر برایش معنا میدهد.
۲. به نظرِ من این تفسیر از متنِ پلوتارک، توسطِ کریستن سن(Christensen 1931: 29_34)؛ نیبرگ(Nyberg 1931: 223, 234)؛ بیده و کومن(Bidez and Cumont 1938 I: 65 f)؛ شدر(Schaeder 1941: 273 f)به درستی رد شده است. تلاشِ دیگری برای بحث دربارهی کیشِ زروانی به منزلهی یک اعتقادِ باستانیِ ایرانی را رومن گیرشمن(Girshman 1958)انجام داده که برای اثباتِ نظرِ خود از یکی از تصویرهای برنجیِ به دست آمده از لرستان استفاده کرده است. با وجودِ این روشن است که تفسیرِ یک تصویر که به علتِ ماهیتِ اینگونه اشیا میتواند گوناگون باشد، باید متکی به متنی مناسب و مرتبط باشد، که در این موردِ خاص، این مناسبت وجود ندارد. به تازگی بویس(Boyce 1990: 21)، به نظرِ من به درستی، فرضیهی گیرشمن را رد کرده است، اما استدلالی را بهکار میبرد که پذیرفتنِ آن برای من دشوار است. وی میگوید:《اینکه ایرانیان در آن تاریخِ کهن چنین تصویرهایی برای ایزدانشان برمیگزیدهاند، بعید مینماید》. درست است که در ایرانِ باستان شمایلنگاریِ ایزدان چندان مرسوم نبود، اما طردِ پیشداورانه و پیشذهنیِ هرگونه فرضیهای، برای من پذیرفتنی نیست.
مأخذ: شاکد.شائول، از ایران زردشتی تا اسلام، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران، ققنوس، ۱۳۸۱
🔥 @atorshiz 🔥
Forwarded from پژوهشگاه ایرانشناسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فروغ آتش پاک زرتشت، بر همهی باشندگان آریابوم، خجسته و همایون باد
#چهارشنبه_سوری
#نوروز
#ایرانشناسی
#پژوهشگاه_ایرانشناسی
@atorabanorg
#چهارشنبه_سوری
#نوروز
#ایرانشناسی
#پژوهشگاه_ایرانشناسی
@atorabanorg
جشن نوروز (شماره ۱)
#نوروز
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
نوروز بنابر روایت دانشنامه ی مزدیسنا
نوروز که آن را به جمشید نسبت می دهند یکی از جشن های بزرگ ملی ایرانیان است که در آغاز بهار و اولین روز سال و اول فروردین ماه برگزار می شود. حوادث روزگار و تسلط اقوام بیگانه نتوانسته خللی بدان وارد سازد. آئین نوروز با برگزاری مراسمی در دربارها، مقر فرمانروایان و خانواده ها برگزار می گردد. جاحظ که در ۲۵۵ هجری درگذشت در کتاب المحاسن و الاضداد در سخن از مهرگان و نوروز گوید که در جشن فروردین، در سر خوان چند شاخه از درخت بید و زیتون و انار می نهادند. عمر خیام در نوروزنامه می نویسد: "سبب نام نهادن نوروز از آن بوده که آفتاب در هر ۳۶۵ شبانه روز و ربعی به اول دقیقه ی حمل باز آید. و چون جمشید آن روز را دریافت نوروز نهاد و جشن آئین آورد" .هفت سین و کاشتن هفت رقم غلات نیز از آداب و مراسم بوده که هنوز رایج است.نوروز و مهرگان دو جشن بزرگ طبیعی هستند که اولی آغاز بهار و دومی آغاز پائیز است. نوروز نمایان ترین جشن های بهاری جهان به شمار می رود. تقدس و احترام و بزرگی نوروز بیش از حد توجه و انتظار است زیرا با ماه فروردین، که ویژه ی فروشی ها و ارواح مقدس است، آغاز می گردد. و اول بهار و اعتدال ربیعی و رستاخیز طبیعت و زندگی مجدد در جهان است. ابوریحان در پیدایش نوروز عللی چند را بیان می نماید که نمایان ترین آن نسبتِ نوروز است به جمشید که فردوسی موجب رواج و شهرت آن شده است: اینکه جمشید پس ار برقرار ساختن نظام زندگی و عدل و داد،سر سال نو، روز هرمزد از فروردین، به تخت نشست و مردم شادی کردند و آن روز را روز نو خواندند و از وی چنین تجدید خاطره ای یادگار ماند. در تاریخ از دو نوروز بزرگ و کوچک یاد شده: نوروز بزرگ،روز ششم فروردین است که بنا بر سنت مصادف با زادروز خجسته ی زرتشت است و از احترام و تقدسی خاص بهره مند است که هنوز میان زرتشتیان اثرات ویژه ی آن باقی است. بعضی،جشن نوروز را متناسب با موضوع پایان یافتن آفرینش جهان می دانند، که با خلقت انسان خاتمه یافته است. خلاصه اینکه درباره ی جشن نوروز سخن بسیار است که از توضیح آن خودداری می شود و فقط اشاره می گردد که هفت سین (هفت چین) به مناسبت تقدس عدد هفت می باشد که نظیرش در هفت امشاسپندان، هفت کواکب، هفت طبقه ی زمین و آسمان، هفت ملکِ مقرب، هفت یشت، هفتن بوخت، هفته و از این قبیل کلمات موجود است و همه نماینده ی عظمت و تقدس این عدداند در بین ایرانیان باستان و امروز.(ص ۴۵۵)
ماخذ: اوشیدری،جهانگیر. دانشنامه مزدیسنا. تهران،نشر مرکز. چاپ اول. سال ۱۳۷۱
🔥 @atorshiz 🔥
#نوروز
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
نوروز بنابر روایت دانشنامه ی مزدیسنا
نوروز که آن را به جمشید نسبت می دهند یکی از جشن های بزرگ ملی ایرانیان است که در آغاز بهار و اولین روز سال و اول فروردین ماه برگزار می شود. حوادث روزگار و تسلط اقوام بیگانه نتوانسته خللی بدان وارد سازد. آئین نوروز با برگزاری مراسمی در دربارها، مقر فرمانروایان و خانواده ها برگزار می گردد. جاحظ که در ۲۵۵ هجری درگذشت در کتاب المحاسن و الاضداد در سخن از مهرگان و نوروز گوید که در جشن فروردین، در سر خوان چند شاخه از درخت بید و زیتون و انار می نهادند. عمر خیام در نوروزنامه می نویسد: "سبب نام نهادن نوروز از آن بوده که آفتاب در هر ۳۶۵ شبانه روز و ربعی به اول دقیقه ی حمل باز آید. و چون جمشید آن روز را دریافت نوروز نهاد و جشن آئین آورد" .هفت سین و کاشتن هفت رقم غلات نیز از آداب و مراسم بوده که هنوز رایج است.نوروز و مهرگان دو جشن بزرگ طبیعی هستند که اولی آغاز بهار و دومی آغاز پائیز است. نوروز نمایان ترین جشن های بهاری جهان به شمار می رود. تقدس و احترام و بزرگی نوروز بیش از حد توجه و انتظار است زیرا با ماه فروردین، که ویژه ی فروشی ها و ارواح مقدس است، آغاز می گردد. و اول بهار و اعتدال ربیعی و رستاخیز طبیعت و زندگی مجدد در جهان است. ابوریحان در پیدایش نوروز عللی چند را بیان می نماید که نمایان ترین آن نسبتِ نوروز است به جمشید که فردوسی موجب رواج و شهرت آن شده است: اینکه جمشید پس ار برقرار ساختن نظام زندگی و عدل و داد،سر سال نو، روز هرمزد از فروردین، به تخت نشست و مردم شادی کردند و آن روز را روز نو خواندند و از وی چنین تجدید خاطره ای یادگار ماند. در تاریخ از دو نوروز بزرگ و کوچک یاد شده: نوروز بزرگ،روز ششم فروردین است که بنا بر سنت مصادف با زادروز خجسته ی زرتشت است و از احترام و تقدسی خاص بهره مند است که هنوز میان زرتشتیان اثرات ویژه ی آن باقی است. بعضی،جشن نوروز را متناسب با موضوع پایان یافتن آفرینش جهان می دانند، که با خلقت انسان خاتمه یافته است. خلاصه اینکه درباره ی جشن نوروز سخن بسیار است که از توضیح آن خودداری می شود و فقط اشاره می گردد که هفت سین (هفت چین) به مناسبت تقدس عدد هفت می باشد که نظیرش در هفت امشاسپندان، هفت کواکب، هفت طبقه ی زمین و آسمان، هفت ملکِ مقرب، هفت یشت، هفتن بوخت، هفته و از این قبیل کلمات موجود است و همه نماینده ی عظمت و تقدس این عدداند در بین ایرانیان باستان و امروز.(ص ۴۵۵)
ماخذ: اوشیدری،جهانگیر. دانشنامه مزدیسنا. تهران،نشر مرکز. چاپ اول. سال ۱۳۷۱
🔥 @atorshiz 🔥
جشن نوروز(شماره ۲)
#نوروز
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
نوروز در بین النهرین
حدود هزاره ی سوم پ.م در بین النهرین دو جشن بزرگ برگزار می شد: عید آفرینش که جشن پاییزی بود و عید باز زایی که در آغاز بهار برگزار می شد. بومیان ایرانی پیش از ورود آریایی ها در همسایگی بین النهرین می زیستند، در ادوار بعد دو جشن بهاری و پاییزی داشتند. جشن مهرگان جشن پاییزی ایرانیان بود. جشن بهاری در بین النهرین در واقع جشن کشت و کشاورزی، برکت و رویش بود. این جشن در سومر و بابل جشن اَکیتو نام داشت که در واقع، جشن آفرینش و نوزاییِ جهان و انسان بوده است. اسنادی در دست است که در این جشن هم سبزه سبز می کردند که خود نشانه ی باززایی و نوزایی است .بخشی از این جشن، زاگ موگ نام داشت که جشن تقدیر و رقم خوردن سرنوشت انسان بوده. معتقد بودند که در ایام این جشن، سرنوشت آدمیان رقم می خورد. در بین النهرین خدایی را می پرستیدند به نام دموزی یا تموز و معتقد بودند که تموز در زمستان می میرد و سَرِ بهار زنده می شود و زنده شدن تموز به معنی زنده شدن حیات نباتات و روییدنی ها بوده،به همین سبب در آغاز بهار جشنی عظیم برگزار می کردند. این جشن بسیار شبیه جشن فروردگان یا جشن فره وشی های زرتشتی است که در واقع بازگشت ارواح و جشن ارواح نیاکان به شمار می رود.(ص ۳۴ _ ۳۵)
ماخذ: اسماعیل پور، ابوالقاسم، چشمه های بیدار. جستارهای ایران شناسی. تهران، هیرمند. چاپ اول. سال ۱۳۹۶
🔥 @atorshiz 🔥
#نوروز
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
نوروز در بین النهرین
حدود هزاره ی سوم پ.م در بین النهرین دو جشن بزرگ برگزار می شد: عید آفرینش که جشن پاییزی بود و عید باز زایی که در آغاز بهار برگزار می شد. بومیان ایرانی پیش از ورود آریایی ها در همسایگی بین النهرین می زیستند، در ادوار بعد دو جشن بهاری و پاییزی داشتند. جشن مهرگان جشن پاییزی ایرانیان بود. جشن بهاری در بین النهرین در واقع جشن کشت و کشاورزی، برکت و رویش بود. این جشن در سومر و بابل جشن اَکیتو نام داشت که در واقع، جشن آفرینش و نوزاییِ جهان و انسان بوده است. اسنادی در دست است که در این جشن هم سبزه سبز می کردند که خود نشانه ی باززایی و نوزایی است .بخشی از این جشن، زاگ موگ نام داشت که جشن تقدیر و رقم خوردن سرنوشت انسان بوده. معتقد بودند که در ایام این جشن، سرنوشت آدمیان رقم می خورد. در بین النهرین خدایی را می پرستیدند به نام دموزی یا تموز و معتقد بودند که تموز در زمستان می میرد و سَرِ بهار زنده می شود و زنده شدن تموز به معنی زنده شدن حیات نباتات و روییدنی ها بوده،به همین سبب در آغاز بهار جشنی عظیم برگزار می کردند. این جشن بسیار شبیه جشن فروردگان یا جشن فره وشی های زرتشتی است که در واقع بازگشت ارواح و جشن ارواح نیاکان به شمار می رود.(ص ۳۴ _ ۳۵)
ماخذ: اسماعیل پور، ابوالقاسم، چشمه های بیدار. جستارهای ایران شناسی. تهران، هیرمند. چاپ اول. سال ۱۳۹۶
🔥 @atorshiz 🔥
جشن نوروز(شماره ۳)
#نوروز
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
اقلام دیگر سفره ی هفت سین
گفتیم غیر از هفت عنصر،عناصر دیگری هم بر سر سفره ی نوروزی هست.مثل...
تخم مرغ: که نماد نطفه، باروری، نماد زایش و آفرینش و در اساطیر ایرانی، نماد جهان است به طوری که پوسته اش نشانه ی آسمان و زرده اش نشانه ی زمین است.
ماهی: نشانه ی تر و تازگی،طراوت، بی آزاری و معصومیت است. نماد آب حیات و مایه ی زندگانی است. همچنین زمستان برابر برج حوت، یعنی برج ماهی است و خورشید در آغاز سال از برج ماهی به برج حَمَل می رود.
آیینه و شمع و چراغ هم نشانه ی نور و شفافیت و روشنایی و شادابی و سرزندگی است. جمع شدن این عناصر که با سلیقه ای خاص و مطابق ذوق ایرانی برگزیده شده و بر سر یک سفره قرار گرفته، نشان دهنده ی فرهنگ غنی و اصیل ایرانی است که از سده ها پیش از اسلام تاکنون در این سرزمین زنده مانده است. حتی پس از اسلام هم با گذاشتن قرآن و کتاب آسمانی بر سر سفره ی نوروزی به قداست آن افزوده اند تا این سنت را هر چه پربارتر حفظ کنند. بر این سفره ی عناصر دیگری هم مثل نارنج، گل بیدمشک، نان،انار و چیزهای دیگری هم می گذاشته اند. عناصر سفره ی هفت سین افزون بر نشان دادن برکت و نیکویی در سال نو،احتمالا برای خشنود کردن فروهرها بوده است. اساسا سفره را برای مهمانان پهن می کنند و بهترین مهمانان نوروزی هر خانواده ی سنتی همان فروهرها یا ارواحِ درگذشته ی نیاکان بوده اند که برای هر خانواده ای عزیز و گرامی اند.(ص ۳۹)
ماخذ: اسماعیل پور، ابوالقاسم. چشمه های بیدار. جستارهای ایران شناسی. تهران. هیرمند. چاپ اول. سال ۱۳۹۶
🔥 @atorshiz 🔥
#نوروز
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
اقلام دیگر سفره ی هفت سین
گفتیم غیر از هفت عنصر،عناصر دیگری هم بر سر سفره ی نوروزی هست.مثل...
تخم مرغ: که نماد نطفه، باروری، نماد زایش و آفرینش و در اساطیر ایرانی، نماد جهان است به طوری که پوسته اش نشانه ی آسمان و زرده اش نشانه ی زمین است.
ماهی: نشانه ی تر و تازگی،طراوت، بی آزاری و معصومیت است. نماد آب حیات و مایه ی زندگانی است. همچنین زمستان برابر برج حوت، یعنی برج ماهی است و خورشید در آغاز سال از برج ماهی به برج حَمَل می رود.
آیینه و شمع و چراغ هم نشانه ی نور و شفافیت و روشنایی و شادابی و سرزندگی است. جمع شدن این عناصر که با سلیقه ای خاص و مطابق ذوق ایرانی برگزیده شده و بر سر یک سفره قرار گرفته، نشان دهنده ی فرهنگ غنی و اصیل ایرانی است که از سده ها پیش از اسلام تاکنون در این سرزمین زنده مانده است. حتی پس از اسلام هم با گذاشتن قرآن و کتاب آسمانی بر سر سفره ی نوروزی به قداست آن افزوده اند تا این سنت را هر چه پربارتر حفظ کنند. بر این سفره ی عناصر دیگری هم مثل نارنج، گل بیدمشک، نان،انار و چیزهای دیگری هم می گذاشته اند. عناصر سفره ی هفت سین افزون بر نشان دادن برکت و نیکویی در سال نو،احتمالا برای خشنود کردن فروهرها بوده است. اساسا سفره را برای مهمانان پهن می کنند و بهترین مهمانان نوروزی هر خانواده ی سنتی همان فروهرها یا ارواحِ درگذشته ی نیاکان بوده اند که برای هر خانواده ای عزیز و گرامی اند.(ص ۳۹)
ماخذ: اسماعیل پور، ابوالقاسم. چشمه های بیدار. جستارهای ایران شناسی. تهران. هیرمند. چاپ اول. سال ۱۳۹۶
🔥 @atorshiz 🔥
جشن نوروز(شماره ۴)
#نوروز
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
تخت جمشید و هیئت های هدیه آور
تخت جمشید، محل برگزاری جشن سال نو بوده که طی آن هر ساله،همه ی کشورهای تحت سلطه برای شاه شاهان، پیشکش می آوردند. نقوش برجسته ی باشکوه دیوارهای پلکان ها، هیات بزرگی را نشان می دهد که به سمت بارگاه در حال حرکت اند. در آستانه ی در،شاه با غلبه بر شیرهای این جهانی و دیوهای ماورایی، به تصویر کشیده است و قدرت شاهنشاه برای غلبه بر دشمنان را به نمایش گذاشته است تاهمگان ببینند. تعدادی از کتیبه های شاهی در تخت جمشید و در دیگر بناهای دوره ی هخامنشی وجود دارد که در برخی از آن ها عقاید دینی شان نشان داده شده است؛ اگرچه شاهان هخامنشی اسمی از زرتشت به میان نمی آورند، اما عقاید شان بسیار نزدیک به عقاید پیامبر است و اساسا دانشمندان در این نکته،هم عقیده اند که این فرنانروایان، زرتشتی بوده اند.(ص ۴۱ _ ۴۲)
ماخذ: راسل هینلز. آیین زردشت و پارسیان. ترجمه سعید علیمحمدی. قم. نشر ادیان. چاپ اول. سال ۱۳۹۳
🔥 @atorshiz 🔥
#نوروز
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
تخت جمشید و هیئت های هدیه آور
تخت جمشید، محل برگزاری جشن سال نو بوده که طی آن هر ساله،همه ی کشورهای تحت سلطه برای شاه شاهان، پیشکش می آوردند. نقوش برجسته ی باشکوه دیوارهای پلکان ها، هیات بزرگی را نشان می دهد که به سمت بارگاه در حال حرکت اند. در آستانه ی در،شاه با غلبه بر شیرهای این جهانی و دیوهای ماورایی، به تصویر کشیده است و قدرت شاهنشاه برای غلبه بر دشمنان را به نمایش گذاشته است تاهمگان ببینند. تعدادی از کتیبه های شاهی در تخت جمشید و در دیگر بناهای دوره ی هخامنشی وجود دارد که در برخی از آن ها عقاید دینی شان نشان داده شده است؛ اگرچه شاهان هخامنشی اسمی از زرتشت به میان نمی آورند، اما عقاید شان بسیار نزدیک به عقاید پیامبر است و اساسا دانشمندان در این نکته،هم عقیده اند که این فرنانروایان، زرتشتی بوده اند.(ص ۴۱ _ ۴۲)
ماخذ: راسل هینلز. آیین زردشت و پارسیان. ترجمه سعید علیمحمدی. قم. نشر ادیان. چاپ اول. سال ۱۳۹۳
🔥 @atorshiz 🔥
سپنتا نیکنام، عضو زرتشتی شورای شهر یزد، از دریافت کمک پارسیان (زرتشتیان) هند برای مبارزه با ویروس کرونا خبر داد و گفت: «خرسندم که در سالروز زایش و پیامبری اشوزرتشت، خبر رسیدن کمک های هند به ایران اعم از دارو و تجهیزات را دریافت کردم».
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
ششم فروردین زادروز زرتشت پیامبر ایرانی است. پارسیان هندی زرتشتیان ایرانی هستند که پس از حمله اعراب از ایران به هند مهاجرت کردند.
سپنتا نیکنام گفته «تداوم ارسال کمک توسط زرتشتیان خارج از کشور، فارغ از میزان آن، کار ارزشمندی است و یادآور این فرموده زرتشت: خوشبختی برای کسی است که خواهان خوشبختی دیگران باشد».
🔥 @atorshiz 🔥
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
ششم فروردین زادروز زرتشت پیامبر ایرانی است. پارسیان هندی زرتشتیان ایرانی هستند که پس از حمله اعراب از ایران به هند مهاجرت کردند.
سپنتا نیکنام گفته «تداوم ارسال کمک توسط زرتشتیان خارج از کشور، فارغ از میزان آن، کار ارزشمندی است و یادآور این فرموده زرتشت: خوشبختی برای کسی است که خواهان خوشبختی دیگران باشد».
🔥 @atorshiz 🔥
مقاومت استان های زرتشتی نشین در مقابل حملات اعراب مسلمان
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
منابع اولیه نشان میدهند که از سده ی هفتم تا نهم میلادی که عرب های مسلمان برای گرفتن فلات ایران و فرمانروایی در این سرزمین می کوشیدند، تنها موفقیت های اندکی به دست آوردهاند. پیش از این نشان داده شده است که حتی تا میانهی سدهی هفتم میلادی، پارهای منطقه ها در فارس در برابر عرب های مسلمان پیروزمند ایستادگی میکردند و شهرهایی همچون اردشیر خوره، بیشاپور و استخر چندین بار به چنگ عربها افتادند و دوباره از سلطه ی آنها بیرون آمدند. از منابع ادبی و دادههای سکه شناختی آشکار شده است که پس از مرگ عثمان در ۳۵ هجری و شهادت علی در ۴۱ هجری،شورش هایی در استان ها رخ داده است.(ص ۶۳)
مأخذ: دریایی،تورج. شاهنشاهی ایران. پیروزی عربها و فرجامشناختی زرتشتی. ترجمه شهرام جلیلیان. تهران. اننتشارات توس. سال ۱۳۹۳
@atorabanorg
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
منابع اولیه نشان میدهند که از سده ی هفتم تا نهم میلادی که عرب های مسلمان برای گرفتن فلات ایران و فرمانروایی در این سرزمین می کوشیدند، تنها موفقیت های اندکی به دست آوردهاند. پیش از این نشان داده شده است که حتی تا میانهی سدهی هفتم میلادی، پارهای منطقه ها در فارس در برابر عرب های مسلمان پیروزمند ایستادگی میکردند و شهرهایی همچون اردشیر خوره، بیشاپور و استخر چندین بار به چنگ عربها افتادند و دوباره از سلطه ی آنها بیرون آمدند. از منابع ادبی و دادههای سکه شناختی آشکار شده است که پس از مرگ عثمان در ۳۵ هجری و شهادت علی در ۴۱ هجری،شورش هایی در استان ها رخ داده است.(ص ۶۳)
مأخذ: دریایی،تورج. شاهنشاهی ایران. پیروزی عربها و فرجامشناختی زرتشتی. ترجمه شهرام جلیلیان. تهران. اننتشارات توس. سال ۱۳۹۳
@atorabanorg
فهرست مختصری از مراتب ظلمی که در زمان حکومت قاجار به زرتشتیان وارد می گشته (شماره ۱)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
فقره اول:
این است که به بهانه مسلمانی متعرض ناموس این طایفه می شوند و حال آنکه اگر کسی از ما بخواهد به اختیار خود مسلمان شود حرفی نداریم زیرا که امر دین متعلق به اختیار خود شخص است و احدی را نمی رسد که ممانعت کند؛ بلکه تظلم و شکایت دعا گویان از این است که به بهانه مسلمانی به عیال و اطفالِ همکیشان ما دست اندازی می کنند مثلا شب دختری یا زنی را می دزدند و چون کسانش مطلع می شوند می گویند می خواهد مسلمان شود. از یک طرف جمیع اشرار و الواط به حمایت آنها اتفاق می کنند که کسان آن زن جرات مطالبه ننمایند و از طرف دیگر آن ضعیفه را حبس می کنند و به ابرام تکلیف به مسلمانی می نمایند، هرچه فریاد کند که نمی خواهم مسلمان شوم احدی اعتنا نمی کند و او را اذیت و با نوید هر نوعی هست اجبار به اقرار به اسلام می کنند؛ چنان که در همین ایام یک زن شوهر دار را از شرف آباد یزد و یک دختری را از توابع کرمان دزدیدند و یک دختر دیگر از قریه نعیم آباد دزدیدند و مبالغی اموال آنها را غارت کردند که مجملی از وقایع آنها را چندی قبل به خاکپای اقدس همایونی تلگراف کردیم و در این وقایع اگر چه حضرت شاهنشاه زاده اعظم نواب ظل السلطان حمایت و جانبداری فرمودند و پس از آنکه دخترها را یکی را ده ماه و دیگری را سه چهار ماه در یزد حبس کرده بودند به اصفهان طلبیدند ولی چه فایده که کسی اعتنا به حکم ایشان نکرد و از اموالی که غارت کرده بودند دیناری پس ندادند و عاقبت هم کاری کردند که زن های بیچاره در اصفهان جرات اظهار مجبوریت خود را ننمودند البته درنظر آفتاب اثر روشن است که امر عِرض و ناموس بر رعیت از هر چیزی دشوارتر است زیرا که از همه چیز می توان گذشت و از ناموس نمی توان گذشت. لهذا از مراحم ملوکانه استدعا داریم که مقرر فرمایند که این زنها را از اصفهان به تهران بیاورند و به دست کسان آنها بسپارند که پس از آنکه روزی نزد کسان خودشان ماندند و اطمینان قلبی برای آنها حاصل شد. صدق وقایع خود را در خدمت اولیا دولت ابد آیت معروض دارند و هر دینی را می خواهند اختیار کنند و نیز چون رافت و عدالت همواره مطمح نظر آفتاب اثرست دستخط همایونی شرف صدور یابد که من بعد هر کس می خواهد مسلمان شود به دارالخلافه باهره حاضر گردد د اولیای عدالتخانه رسیدگی فرمایند؛ اگر به میل خود طالب شده است مسلمان شود و اگر خود طالب نیست و مجبور است آن هم معلوم شود تا به این حکم راه ظلم و دست اندازی به ناموس رعیت بسته گردد و مراتب عدالت گستری و رعیت داری بندگان اعلی حضرت شاهنشاه گردون بارگاه روح العالمین فداه گوشزد خارج و داخل شود(۱).(ص ۳۱۷_ ۳۱۸)
تعلیقات:
۱) این متن نامه ایست که از طرف اَکابر و بزرگانِ پارسیان، پس از یکی چند سال از سفر مانکجی از سوی پارسیان ذی نفوذِ هندوستان و سفارش نایب السلطنه انگلیس در هند و یاری سفیر انگلیس، به دربار ایران به سال ۱۸۸۰ میلادی ارسال شده است.
مأخذ: رضی،هاشم. تاریخ زرتشتیان ایران (اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زرتشتیان در دوران قاجاریه/ مهاجرت ایرانیان زرتشتی به هندوستان). انتشارات بهجت. سال ۱۳۹۴
🔥 @atorshiz 🔥
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
فقره اول:
این است که به بهانه مسلمانی متعرض ناموس این طایفه می شوند و حال آنکه اگر کسی از ما بخواهد به اختیار خود مسلمان شود حرفی نداریم زیرا که امر دین متعلق به اختیار خود شخص است و احدی را نمی رسد که ممانعت کند؛ بلکه تظلم و شکایت دعا گویان از این است که به بهانه مسلمانی به عیال و اطفالِ همکیشان ما دست اندازی می کنند مثلا شب دختری یا زنی را می دزدند و چون کسانش مطلع می شوند می گویند می خواهد مسلمان شود. از یک طرف جمیع اشرار و الواط به حمایت آنها اتفاق می کنند که کسان آن زن جرات مطالبه ننمایند و از طرف دیگر آن ضعیفه را حبس می کنند و به ابرام تکلیف به مسلمانی می نمایند، هرچه فریاد کند که نمی خواهم مسلمان شوم احدی اعتنا نمی کند و او را اذیت و با نوید هر نوعی هست اجبار به اقرار به اسلام می کنند؛ چنان که در همین ایام یک زن شوهر دار را از شرف آباد یزد و یک دختری را از توابع کرمان دزدیدند و یک دختر دیگر از قریه نعیم آباد دزدیدند و مبالغی اموال آنها را غارت کردند که مجملی از وقایع آنها را چندی قبل به خاکپای اقدس همایونی تلگراف کردیم و در این وقایع اگر چه حضرت شاهنشاه زاده اعظم نواب ظل السلطان حمایت و جانبداری فرمودند و پس از آنکه دخترها را یکی را ده ماه و دیگری را سه چهار ماه در یزد حبس کرده بودند به اصفهان طلبیدند ولی چه فایده که کسی اعتنا به حکم ایشان نکرد و از اموالی که غارت کرده بودند دیناری پس ندادند و عاقبت هم کاری کردند که زن های بیچاره در اصفهان جرات اظهار مجبوریت خود را ننمودند البته درنظر آفتاب اثر روشن است که امر عِرض و ناموس بر رعیت از هر چیزی دشوارتر است زیرا که از همه چیز می توان گذشت و از ناموس نمی توان گذشت. لهذا از مراحم ملوکانه استدعا داریم که مقرر فرمایند که این زنها را از اصفهان به تهران بیاورند و به دست کسان آنها بسپارند که پس از آنکه روزی نزد کسان خودشان ماندند و اطمینان قلبی برای آنها حاصل شد. صدق وقایع خود را در خدمت اولیا دولت ابد آیت معروض دارند و هر دینی را می خواهند اختیار کنند و نیز چون رافت و عدالت همواره مطمح نظر آفتاب اثرست دستخط همایونی شرف صدور یابد که من بعد هر کس می خواهد مسلمان شود به دارالخلافه باهره حاضر گردد د اولیای عدالتخانه رسیدگی فرمایند؛ اگر به میل خود طالب شده است مسلمان شود و اگر خود طالب نیست و مجبور است آن هم معلوم شود تا به این حکم راه ظلم و دست اندازی به ناموس رعیت بسته گردد و مراتب عدالت گستری و رعیت داری بندگان اعلی حضرت شاهنشاه گردون بارگاه روح العالمین فداه گوشزد خارج و داخل شود(۱).(ص ۳۱۷_ ۳۱۸)
تعلیقات:
۱) این متن نامه ایست که از طرف اَکابر و بزرگانِ پارسیان، پس از یکی چند سال از سفر مانکجی از سوی پارسیان ذی نفوذِ هندوستان و سفارش نایب السلطنه انگلیس در هند و یاری سفیر انگلیس، به دربار ایران به سال ۱۸۸۰ میلادی ارسال شده است.
مأخذ: رضی،هاشم. تاریخ زرتشتیان ایران (اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زرتشتیان در دوران قاجاریه/ مهاجرت ایرانیان زرتشتی به هندوستان). انتشارات بهجت. سال ۱۳۹۴
🔥 @atorshiz 🔥
فهرست مختصری از مراتب ظلمی که در زمان حکومت قاجار به زرتشتیان وارد می گشته (شماره ۲)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
فقره دوم:
این است که اگر از یک خانواده از زردشتیان کسی مسلمان شود، اولاد این نو مسلمان نسلاً بعد نسل وارث جمیع آن خانواده می شوند. مثلاً اولاد میّت و پدر و مادر او را از ارث محروم می کنند و میراث میّت را به آن جدید الاسلام و اولاد او می دهند. چنان که سیّد محمد علی نامی را حکایت می کنند که در این ایام از یکی از موبدهای این طایفه ادعای ارث می نمود که موجب حیرت بسیار شد که سید مسلمانان را با موبد زردشتی به هیچ وجه نسبتی و قرابتی تصور نتوان کرد. پس از استفسار معلوم شد که در زمان خاقان مینو مکان آغا محمد خان طابَ الله ثَراه که افواج قاهره متوجه تَدمیر [=نابود کردن] باغیان [=سرکشان،یاغیان] کرمان بود یکی از سربازها دختری را از زردشتیان یزد دزدیده و به آذربایجان برده به عقد خود در آورده بود. پس از فوت او دیگری او را گرفته و به اصفهان برده، پس از او جدّ سیّد محمد علی مذکور او را گرفته بود، این است که تا کنون هم که زیاده از نود سال گذشته است سید محمد علی وارث کل آن خانواده شده است و خود سید محمد علی گفته بود که من تا کنون زیاده از چهل ارث از زردشتیان گرفته ام. حال بندگان اعلی حضرت اقدس شهریاری ملاحضه فرمایند که این فقره با چه قاعده درست می آید و با کدام عدالت و انسانیت موافقت می کند و حال آنکه مراتب ورّاث و طریق تقسیم ارث نوعی در قرآن مجید معین شده است که جای شک و شبهه در بدعت بودن این حکم باقی نمی ماند، بلکه حکم حضرت ختمی مآب چنین بود که اگر کسی مسلمان شود میان او و کسانش نسبت قرابت قطع می گردد و هرگز در حدیثی یا آیه ای مذکور نیست که احدی از مسلمانان آن عهد را حضرت فرموده باشند که ارث از پدر و مادر خود که مسلمان شود نیستند برد تا چه رسد به نسبت های دور و دراز. مرحوم میرزا تقی خان امیر کبیر که وزیری خردمند و مُشیری دانا بود در بدو سلطنت که تخت گاه ایران به وجود مسعود اعلی حضرت اقدس ظلّ الهی زینت یافت محض خیر خواهی ابد آیت فرمانی صادر فرمود که هر کس از ملل خارجه ارث می خواهد باید به دربار معدلت حاضر شود و مراتب را خدمت اولیای دولت ابد آیت معروض دارد تا هر چه مقتضی عدالت است مجری شود و هم چنین در این سنوات دستخط همایونی یه همین مضمون شرف صدور یافت؛ ولی افسوس که هنوز هیچ کدام، اجرا نیافته و هر روز به بهانه ارث متعرض مردم می شوند. چون همواره مطمح نظر همایونی ترفیه حال عموم رعیا است استدعا داریم که فرمان همایونی موکّداً به طور لعنت بود شرف صدور یابد که مِن بعد به بهانه ارث، احدی متعرض این طایفه نشود و از مقتضی دستخط همایونی تخلف نکند.(۱)(ص ۳۱۸_۳۲۰)
تعلیقات:
۱) این متن نامه ایست که از طرف اَکابر و بزرگانِ پارسیان، پس از یکی چند سال از سفر مانکجی از سوی پارسیان ذی نفوذِ هندوستان و سفارش نایب السلطنه انگلیس در هند و یاری سفیر انگلیس، به دربار ایران به سال ۱۸۸۰ میلادی ارسال شده است.
مأخذ: رضی،هاشم. تاریخ زرتشتیان ایران (اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زرتشتیان در دوران قاجاریه/ مهاجرت ایرانیان زرتشتی به هندوستان). انتشارات بهجت. سال ۱۳۹۴
🔥 @atorshiz 🔥
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
فقره دوم:
این است که اگر از یک خانواده از زردشتیان کسی مسلمان شود، اولاد این نو مسلمان نسلاً بعد نسل وارث جمیع آن خانواده می شوند. مثلاً اولاد میّت و پدر و مادر او را از ارث محروم می کنند و میراث میّت را به آن جدید الاسلام و اولاد او می دهند. چنان که سیّد محمد علی نامی را حکایت می کنند که در این ایام از یکی از موبدهای این طایفه ادعای ارث می نمود که موجب حیرت بسیار شد که سید مسلمانان را با موبد زردشتی به هیچ وجه نسبتی و قرابتی تصور نتوان کرد. پس از استفسار معلوم شد که در زمان خاقان مینو مکان آغا محمد خان طابَ الله ثَراه که افواج قاهره متوجه تَدمیر [=نابود کردن] باغیان [=سرکشان،یاغیان] کرمان بود یکی از سربازها دختری را از زردشتیان یزد دزدیده و به آذربایجان برده به عقد خود در آورده بود. پس از فوت او دیگری او را گرفته و به اصفهان برده، پس از او جدّ سیّد محمد علی مذکور او را گرفته بود، این است که تا کنون هم که زیاده از نود سال گذشته است سید محمد علی وارث کل آن خانواده شده است و خود سید محمد علی گفته بود که من تا کنون زیاده از چهل ارث از زردشتیان گرفته ام. حال بندگان اعلی حضرت اقدس شهریاری ملاحضه فرمایند که این فقره با چه قاعده درست می آید و با کدام عدالت و انسانیت موافقت می کند و حال آنکه مراتب ورّاث و طریق تقسیم ارث نوعی در قرآن مجید معین شده است که جای شک و شبهه در بدعت بودن این حکم باقی نمی ماند، بلکه حکم حضرت ختمی مآب چنین بود که اگر کسی مسلمان شود میان او و کسانش نسبت قرابت قطع می گردد و هرگز در حدیثی یا آیه ای مذکور نیست که احدی از مسلمانان آن عهد را حضرت فرموده باشند که ارث از پدر و مادر خود که مسلمان شود نیستند برد تا چه رسد به نسبت های دور و دراز. مرحوم میرزا تقی خان امیر کبیر که وزیری خردمند و مُشیری دانا بود در بدو سلطنت که تخت گاه ایران به وجود مسعود اعلی حضرت اقدس ظلّ الهی زینت یافت محض خیر خواهی ابد آیت فرمانی صادر فرمود که هر کس از ملل خارجه ارث می خواهد باید به دربار معدلت حاضر شود و مراتب را خدمت اولیای دولت ابد آیت معروض دارد تا هر چه مقتضی عدالت است مجری شود و هم چنین در این سنوات دستخط همایونی یه همین مضمون شرف صدور یافت؛ ولی افسوس که هنوز هیچ کدام، اجرا نیافته و هر روز به بهانه ارث متعرض مردم می شوند. چون همواره مطمح نظر همایونی ترفیه حال عموم رعیا است استدعا داریم که فرمان همایونی موکّداً به طور لعنت بود شرف صدور یابد که مِن بعد به بهانه ارث، احدی متعرض این طایفه نشود و از مقتضی دستخط همایونی تخلف نکند.(۱)(ص ۳۱۸_۳۲۰)
تعلیقات:
۱) این متن نامه ایست که از طرف اَکابر و بزرگانِ پارسیان، پس از یکی چند سال از سفر مانکجی از سوی پارسیان ذی نفوذِ هندوستان و سفارش نایب السلطنه انگلیس در هند و یاری سفیر انگلیس، به دربار ایران به سال ۱۸۸۰ میلادی ارسال شده است.
مأخذ: رضی،هاشم. تاریخ زرتشتیان ایران (اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زرتشتیان در دوران قاجاریه/ مهاجرت ایرانیان زرتشتی به هندوستان). انتشارات بهجت. سال ۱۳۹۴
🔥 @atorshiz 🔥