بر اساس یک داستان واقعی... – Telegram
بر اساس یک داستان واقعی...
4.26K subscribers
287 photos
125 videos
15 files
700 links
یادداشتهای بابک خطی و جیران مقدم



ارتباط با ادمین:

@babakkhatti
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماهیت کودک کودکی‌کردن است نه کار
چه روی سرسره‌ی پارک،چه شیب بالای ورودی مترو‌
مسوولین حل مشکل کودکان‌کار پشت هم جلسه می گذارند و عکس های یادگاری می‌گیرند
اما همچنان #کودکان_مشغول_کارند
۱۱شب،۹۷/۷/۳۰
علمی،ساده و متواضع؛مثل دکتر شهرام گوران

اولین بار که شهرام را دیدم، موقع همگروهی شدن‌مان در دوره‌ی اینترنی در بخش گوش،حلق و بینی بیمارستانی دانشگاهی بود که در آن مهمان شده بودم.

روز اول موقع راند و کلاس تئوری بعد آن، از اطلاعات زیاد علمی و ساده بودنش واقعا هیجان زده و متعجب شدم.
دوستی ما از همان روز شروع شد.
به قدر ذره‌ای شیله پیله در سکنات و وجنات این آدم نبود.
هر جا سوالی داشتی یا کمکی می‌خواستی،کشیکی می‌خواستی عوض کنی یا هر کاری که می‌توانست برای اطرافیان بکند، دریغ نمی‌کرد و من سه هفته گذشت تا از سایر بچه ها فهمیدم شهرام گوران شاگرد اول ورودی ۷۴ هم هست .
عاشق ارولوژی بود و مثل آب خوردن هم استریت قبول شد و بعد هم فلوشیپ پیوند کلیه گرفت.

هر از چندگاهی که به شهرام زنگ می زدم برای حال و احوال و خیلی وقت‌ها برای مزاحمتی در مورد کار مریضی‌ چنان گرم و صمیمی بود که انگار همین دیروز با هم حرف زده بودیم و همیشه هم کار درمان را به بهترین شکلش انجام می‌داد.

با هر مریض او که به نوعی یا واسطه‌ای مرتبط شدم از علم و افتادگی این پزشک داستان‌ها ‌شنیدم.
شاید باورکردنی نباشد اما من تعریف این آدم را حتی داخل مترو هم از خانواده‌ای که پدرشان مریض دکتر گوران بود شنیده‌ام.

دکتر شهرام گوران امروز از دنیا رفت و این قطعا ضایعه بسیار بزرگی برای دنیای علمی و پزشکی است.

ضایعه بزرگی هم برای خانواده‌ی این پزشک دردانه که در از دست رفتن نخبه ای عزیز و رشید عزادار شده‌اند و اصلا نمی‌توان تصور کرد که چگونه و با چه زبان و توانی می‌شود در این غم بزرگ اندکی تسلایشان داد.

در نمای بزرگی دیگر نتیجه‌ی این حادثه تلخ،تنهایی و بی پناهی عمیقی است که بیماران او از نبود این پزشک حاذق و دلسوز حس خواهند کرد؛از بین رفتن نقطه اتکا، امید و اطمینان کاملی که به او در مورد درمان بیماری‌هایشان داشتند و حالا دیگر نیست.

دکتر شهرام گوران از نمونه‌های کمیاب پزشکان عصر ما و الگویی برای جامعه پزشکی «است»و هرگز نمی نویسم که «بود»،چرا که اثرات اعمال و رفتارش هرگز از بین نخواهد رفت.
نمونه‌ای از پزشکی با انجام کار علمی واقعی و کار درمانی خوش‌دست و عالی،بدون حاشیه و شوآف، با دلسوزی فراوان برای بیماران و تواضع بی پایان.

دوست عزیز و همکار گرانسنگ ما دنیا را برای همیشه وداع گفت.

شاید بهترین نکوداشت یاد او برای ما این باشد که سعی کنیم:
مثل دکتر شهرام گورانِ نازنین باشیم.

بابک خطی
«گل‌باجی خانم»و شوق دانستن

گل‌باجی خانم حدود ۸۵ سال پیش متولد شد.ازدواج در نوجوانی و چندین شکم زاییدن و سر و سامان دادن به بچه‌ها و رسیدن به نوه‌ها در این زن مهربان سفیدروی کوتاه بالا باعث شد ،تا به خودش بیاید زنی پیر ‌و سالور باشد.اما نکته‌ای خاص در این زن بود و آن شوق یادگیری و دانستن علت پدیده‌ها بود.عبارت «علتش چیه؟»تکیه‌کلام دائم او بود، چنانکه نوه‌هایش آن را در جمع‌های خود به شوخی به همدیگر می‌گفتند.
همین شوق دانستن سرانجام این مادر بزرگ را به صرافت انداخت که حدود سن هفتاد سالگی بخواهد سواد یاد بگیرد که طبعا کار خیلی سختی در سن او بود. اما او با سخت‌کوشی هر چه تمام تر کار را شروع کرد. ذهنش خوب همراهی نمی کرد،سخت یاد می‌گرفت، کند پیش می‌رفت ، از یک درس بارها و بارها مشق می‌کرد و گوشش به دلسوزی یا گاهی شوخی‌های دور و بری‌ها به انصراف از این تصمیم بدهکار نبود تا بالاخره بعد دوسال و شاید بیشتر با شوق و انگیزه‌ای که داشت باسواد شد.

سیستم آموزشی یک کشور هم باید توسعه دهنده روحیه‌ای باشد که گل‌باجی خانم ذاتا داشت:
«شوق دانستن» و «داشتن انگیزه»

اما انگار آنچه در عمل رخ می‌دهد در جهتی مقابل این هدف یعنی از بین بردن خلاقیت و انگیزه و شوق دانستن دانش آموزان بوده‌است.
ساز و کاری که حاصل آن ساختن انسان‌هایی متحدالشکل و مضطرب و درگیر رقابتی‌نفس‌گیر و غیرلازم از کودکانی با توان و استعدادهای مختلف است که چند تست!بالاتر و پایین‌تر در موضوعاتی خاص و آزمونی غریب، آنها را ارزش‌گذاری و قضاوت می‌کند.

نقش مهم برخی موسسات به اصطلاح کمک آموزشی و مدارس ویژه! را هم نباید در این مساله فراموش کرد،که با سوءاستفاده از مهر ذاتی و حس مسوولیت والدین با تبلیغ توهم نخبه‌پروری از دانش‌آموزان، کودکان را با اخذ هزینه‌های زیاد وارد همان چرخه‌ی رقابت پرتنش و خلاقیت زدا -هرچند گاهی با پوسته ای از نوآورنمایی نمایشی و مدرن‌بودن کاذب -مي‌نمایند.
برخی موسسات و مدارس، که بیشتر به یک ساختار تجاری با اولویت اصلی سودمحوری شبیه‌اند تا مکانی که واقعا دلسوز آینده دانش‌آموزان است.

هدف نهایی این ساختارها آموزش روش‌های سطحی و به اصطلاح تستی برای پاسخ دادن هرچه سریعتر به سوالات مشخص در رقابتی پرفشار و بی‌ارزش است.
روشی که دانش‌آموزان طی مدت تحصیل نه از کودکی کردن خود چیزی متوجه می‌شوند و نه برای زندگی در دنیای واقعی و روش حل مشکلات خود در آینده رهاوردی در چنته خواهند داشت.

این آینده سازان پرانرژی جامعه‌ی آتی که دوست دارند و باید هم دنیا را نسبت به گذشتگان خود جایی بهتر برای زندگی کردن نمایند، در بسیاری موارد تحصیلات عالی خود را حتی در جو ایجاد شده در رشته‌هایی می‌گذرانند که اصلا علاقه‌ای به آن نداشته و برای آن ساخته نشده اند.

آموزش و پرورش باید این چرخه آسیب زا را از جایی قطع کند و راه‌حل های اولیه اینها می‌تواند باشد:
-امکان تحصیل برای همه کودکان جامعه را فراهم و عدالت آموزشی را طبق اولیه ترین حقوق انسانی و قوانین ملی فراهم کند.
-به جای سری‌دوزی کردن آموزش و یک شکل‌سازی کودکانی با توانایی‌های متفاوت، به توسعه شوق دانستن و روشن کردن شعله خلاقیت در امانت ‌هایی که به دستش سپرده شده است بپردازد.
-ضمن اینکه حتما لازم است در برابر تجاری شدن تحصیل و مافیای سودمحوری برخی موسسات و مدارس که نام کمک‌آموزشی و ویژه را برای خود جعل و گرته برداری کرده اند بایستد.

آینده روشن جامعه در گرو آموزش کودکانی پرانگیزه و شاد،با آرامش و خلاق است که می‌دانند از زندگی چه می‌خواهند و در کجا به اوج توانایی‌هایشان دست می یابند و در برابر مسائل و مشکلات مساله محور و نه هیجان‌مدار عمل می کنند.

کودکان امروز و صاحبان جامعه فردا که «گل باجی خانم» مهربان از آسمان به آنها لبخند می زند و افتخار می‌کند و همچنان علت چیزهای مختلف را از آنان می‌پرسد.

بابک خطی
طبيب كودكان

لينك در روزنامه آفتاب يزد

http://aftabeyazd.ir/?newsid=120214
«گل‌باجي خانم» و شوق دانستن
(یادداشت امروز روزنامه آفتاب یزد)
نقدی بر نقش آموزش و پرورش و برخی موسسات کمک‌آموزشی!و مدارس ویژه! در از بین بردن شوق دانستن و خلاقیت کودکان

http://aftabeyazd.ir/?newsid=120214
یادداشت روزنامه سپید در رثای یک نخبه‌

علمی،ساده و متواضع مثل دکتر شهرام گوران



http://sepidonline.ir/d/63211-علمـی،-سـاده-و-متواضـع-مثـل-دکتـر-شهـرام-گـوران.html
راستی بیماری یا علت مرگ چه بود؟


عنوان یادداشت، سوالی ‌است که احتمالا‌ زیاد شنیده‌ یا پرسیده‌ایم.
گاهی که همکار، همسایه یا شخصی که به طریقی او را می‌شناسیم از دنیا می‌رود، در بسیاری موارد ناخودآگاه و بدون سوءنیت، علت مرگ یا بیماری فرد وفات‌یافته پرسیده می‌شود. اما همین سوال ساده می‌تواند برخلاف حقوق فرد درگذشته‌ باشد، چرا که شاید او در دوره‌‌ حیات، دلش نمی‌خواسته که بیماری یا علت مرگ احتمالی او توسط سایرین دانسته شود. البته طبعا و با احتمال بالا خانواده و دوستان نزدیک بیمار یا متوفی از بیماری فرد، از طریق خود بیمار و پزشکش و بالطبع با رضایت او و علت مرگ در صورت مرگ او آگاه هستند. اما حتی در همین موارد هم، در صورت درخواست بیمار در پنهان نگه داشتن موضوع از اطرافیان نزدیک‌، تیم درمان موظف و ملزم است -جز در موارد ویژه- رازدار بوده و این اطلاعات را مخفی نگه دارد.
بیانیه‌ی مجمع جهانی پزشکی (WMA)در مورد حقوق بیماران، حق بیمار در حفظ رازش را به‌صورت زیر خلاصه می‌کند:
- تمامی اطلاعات قابل شناسایی در مورد وضعیت سلامتی بیمار، شرایط پزشکی، تشخیص، پیش آگهی، درمان و بقیه اطلاعات شخصی او باید حتی پس از مرگ وی محرمانه نگه داشته شود.
- استثنائا خویشاوندان بیمار حق دسترسی به اطلاعاتی را دارند که آنها را از خطرات موجود برای سلامتی‌شان آگاه سازد.
- اطلاعات محرمانه تنها در صورتی می‌توانند فاش شوند که بیمار رضایت صریح به آن داده باشد و یا صراحتاً در قانون آمده باشد.
- اطلاعاتی که برای دیگر کارکنان بهداشتی فاش می‌شود، فقط باید در حد «لازم برای دانستن» باشد و در غیر این‌صورت رضایت صریح بیمار لازم است.
پس‌ گاهی سوالات بی‌غرض، کنجکاوانه و یا حتی از سر همدردی ما می‌تواند تجاوز به حق یک بیمار یا فرد درگذشته یا‌ آزار خانواده یا دوستان نزدیک او تلقی شود و گاهی با این‌کار پزشک، خانواده و اطرافیان نزدیک او را در موقعیت سختی قرار دهد. بنابراین بسیار شایسته خواهد بود که قبل از ‌طرح سوال در چنین مواردی دقت بیشتری کنیم.

بابک خطی
طبیب کودکان
۱۳۹۷/۰۸/۰۶

http://sepidonline.ir/d/63247-راستی!-بیماری-یا-علت-مرگ--فلانی-چه-بود؟.html
نور شمعی از بیمارستان شریعتی و ادامه راهی سخت و بلند

حذف کشیک اضافه به عنوان تنبیه دستیاران و کارورزان به همت مسوولان بیمارستان شریعتی عملی شد.
اقدامی انسانی و اخلاقی که‌ جای تقدیر از وجود ذهن‌های روشن تصمیم گیر دارد و انتظار می رود در کمترین زمان به تمام مراکز آموزشی درمانی کشور تسری یابد.

بهره‌وری بیشتر اما وقتی رقم می‌خورد که این تصمیمِ درخور، پیش‌درآمد کلیدخوردن پروژه‌ای بسیار بزرگتر برای افزایش کیفیت آموزش پزشکی کشور باشد
الف:مهمترین مساله توجه به حقوق و معیشت دستیاران و کارورزان به عنوان بازوهای قدرتمند گرداننده بیمارستان است،که در وضعیت بسیار نامناسبی قرار دارد و توجه عاجل مسوولین و معاونت‌‌های مربوطه در وزارت بهداشت را انتظار می‌کشد.
اصولا چه آموزشی می توان به دستیار یا کارورزی که زیر فشار شدید مالی و عوارض آن قرار دارد ارائه نمود؟
ب:ارائه تعریف درست از مفهوم التقاطی «انجام وظیفه‌ی» دستیاران و کارورزان در شرایط حساس بیمارستانی انجام گردیده ، پوشش بیمه و قانون کار به عنوان کف خواسته‌ها برای آنان در نظر گرفته شود.
(ساعت کار مقرر طبق تبصره يك ماده‌۵۱ قانون کشوری کار ۴۴ساعت در هفته است.)
ج:توجه به ساعات کاری بی‌حساب و کتاب و مقایسه با مقیاسهای جهانی که در برخی موارد ساعت کار دستیاران در کشور ما نزدیک سه برابر کشورهای توسعه یافته بوده و در مقایسه‌ای دیگر رزیدنت سال یک ایرانی در هفته بیش از ۲۰ساعت بیشتر از همکاران خود در سختگیر ترین کشورها در مورد ساعت کار دستیاری،کار می‌کند(ماهی حدودا ۱۰۰ساعت)
که طبعا باعث احتمال افت کیفیت کار و بالا رفتن امکان اشتباه می شود.
د:توجه دقیق مدیران گروه به حفظ کرامت انسانی و شوونات رفتاری بین دستیاران رده های مختلف (سال بالا و پایین)و نیز کارورزان و نظارت دقیق بر این فرآیند چرا که اثر زخم‌های روحی ناشی از تحقیر، بی‌احترامی و رفتارهای غیرانسانی عوارض فراموش نشدنی و گاه غیرقابل جبران دارد.
این مساله در مورد نظارت معاونت آموزشی وزارت و دانشگاه ها بر مدیران گروه و اساتید نیز لازم است تا حقی ضایع نشود.

ه:اهتمام به آموزش تئوری و عملی برای افزایش مهارت‌‌ها و تربیت پزشکانی قابل ،برای رفاه بیماران در حال و آینده از مهمترین مسائل بوده و تاکید می گردد که از به کارگیری آنان در اموری که ربطی به آنها ندارد جدا پرهیز شود.
و:تغییر سیستمی در شیوه‌ی ارزیابی استادان لازم است تا زمینه،برای ارتقاء و رشد استادانی فراهم شود که برای آموزش دانشجویان در کنار پژوهش به طور متوازن وقت می‌گذارند و اساتید به سمت چرخه‌ی مقاله‌ی ISI نویسی به صورت وسواسی و پاتولوژیک-که طبعا آموزش دانشجویان در آن کمرنگ می‌شود-سوق داده نمی شوند.

بابک خطی
طبیب کودکان
در سالامانکا از مقالات پژوهشی! کاذب فله ای خبری نیست!

از قطار مادرید-سالامانکا که پیاده می شویم به استقبالمان آمده اند،خوشرو و خندان ؛خانم دکتر آفریقا و آقای دکتر رامون
استقبال دو صاحب کرسی نامدار دانشگاهی از دو شاگرد.
هر دو استاد دانشگاه سالامانکا هستند که از قطب های دانشگاهی اسپانیا و از قرن دوازدهم پابرجا است.آفریقا استاد برجسته مطالعات ترجمه در دنیا و رامون ‌استاد ادبیات که در شهرش مثل سلبریتی ها شناساست.
بیست و ‌چهار ساعت با هم هستیم ،ما را به همه جای شهر سالامانکا می برند و ‌در شهری دانشگاهی با قرن ها سابقه ی داشتن دانشگاه ،طبعا بیشترین زمان این گردش در آنجا سپری می شود ؛با آن همه دپارتمان های قدیمی و کلاس های درس تاریخی ،نیمکت هایی که اولین بار دانشجویان به جای زمین روی آن نشسته اند ، کتابخانه ی عجیب و...

رامون را همه شهر می شناسند از گارسون کافه تا آکاردئون نواز میدان اصلی و صاحبان کافه و ...
ورود او و همراهانش به هر موزه ای با استقبال فراوان و برخوردی در حد یک هیات بلندپایه و توام با احترام فراوان است. رامون خودمانی و مهربان است از همه چیز شهری که واقعا دوستش دارد مثل یک لیدر تور با شور و حرارت حرف می زند و همه عناصر رمزآلود آن را توضیح می دهد ،وقتی با دانشجویانش برخورد می کنیم و احترام فوق العاده آنها را می بینیم تازه می شود به اوج محبوبیت و نفوذ کلامش بر دانشجویان پی برد.
آفریقا کمی خجالتی است و اندکی مردم گریز ،اما بسیار صمیمی و جدی.به دفتر کار کوچکش می رویم که آن را به خاطر کمبود فضا با یکی از همکاران جوانش تقسیم کرده است و ‌مدام از ایده ها و برنامه های آینده اش می گوید ، اینکه ساعت ها با دانشجویانش حرف می زند.او هر دانشجویش را که در شهر کوچک سالامانکا می بینیم کاملا می شناسد.

از سکنات و میزان شناخت رامون و‌ آفریقا هویداست که وقت بسیار زیادی برای آموزش دانشجویان خود صرف می کنند و دغدغه ی راهنمایی و باروری ذهن دانشجویان اولویت اصلی آنان است .
آن ها ماه های متمادی روی پروپوزال و اجرای طرح های تحقیقاتی خود کار می کنند و‌ وقتی با انگلیسی دست و‌پا شکسته ام سوال می کنم می فهمم در سال یا هر دوسال نهایتا یک مقاله منتشر می کنند.
آفریقا و رامون فله ای مقاله چاپ نمی کنند و دانشجویان و قسمت آموزشی کار خود را فراموش نکرده اند .
در صبح سرد بعد از ۲۴ساعت همراهی شیرین ،یک زن و مرد سالور را می بینم که پر از ایده های نو و برنامه های متنوع برای شاگردان خود هستند و دلم گرم می شود.

در راه بازگشت فکر می کنم که محور هر سیستم دانشگاهی دانشجویان آن برای ساختن آینده ی جامعه اند و با فراموش کردن آنان و آموزششان و انتشار مقالات های فله ای کپی پیستی به زور دانشگاه براي بالا رفتن رنكينگ آن به نام پژوهش از کسی استاد در نمی آید و علم کاذبی هم که از این طریق تولید!می شود به درد لای جرز می خورد که بدان استنادی هم نمی شود وباعث ارتقاي دانشگاهي هم نمي گردد.
دانشگاه هاي نامدار دنيا نه با روش های دستوری که با ارزش گذاشتن براي اعضای هیات علمی و دغدغه مندي براي دانشجويان فضاي واقعي پژوهش و آموزش را فراهم نموده و راه اعتبار را پیموده اند .
ای کاش شرایطی در دانشگاه های ماهم فراهم شود تا اعضای هیات علمی در مقام استادی مثل آفریقا و رامون باشند.

بابک خطی
طبیب کودکان
مقالهی ISI همه چیز نیست!

سيستم آموزشی دانشگاهی کشور در لبه پرتگاه خطرناکی قرار دارد و در مواردی که اندک هم نیست، فرصتی که استادان برای آموزش‌های تئوری و عملی دانشجویان و راهنمایی آنان برای با کیفیت شدن آنان صرف می کنند روز به روز کمتر می‌شود.
نوشتن پایان نامه‌های دانشجویی در هر مقطع و رشته‌ با دوری کوتاه حوالی میدان انقلاب و نقاط مشابه در شهرهای دانشگاهی دیگر در ازای پول به سادگی میسر است که نه در کوی و برزن و با پچ پچ که در کف خیابان اصلی و بدون خجالت فریاد و تبلیغ می‌شود.

بسیاری دانشجویان در این سیستم از نظر آموزش در حالت رهاشدگی، کارگران بی‌جیره و مواجب ترجمه قسمت‌‌های مختلف تقسیم شده یک کتاب در کلاس که عاقبت قرار است به نام استادی عالیقدر چاپ شوند بوده یا دستیارانی که در بسیاری موارد در حال تولید انبوه مقاله‌های صاحب عنوان مقدس ISI برای هستند ،در کنار استادان خدمتگذاری می‌کنند.

فشار شدید براساتید در مورد این موضوع ،برای بالابردن رنکینگ دانشگاهی از طرف روسای دانشگاه ها و سیستم آموزشی کشور و رد و منکوب کردن هرگونه روش آلترناتیو دیگر،کمر استادان را خم کرده و اساتید علاقمند به آموزش و پژوهش متوازن را وادار به تسلیم در برابر این سیستم یا در صورت مقاومت از دور ارتقاء خارج و حاشیه نشین می کند.

آیا دانشجویان آینده ساز کشور با این وضعیت، دانش و مهارت های لازم را در رشته و مقطع خود بدست می‌آورند؟
این سوال مهمی است که وزارتخانه‌های علوم و بهداشت باید پاسخگوی آن باشند.

صدای زنگ خطر بی‌کیفیت شدن آموزش دانشجویان به گوش می‌رسد و تعداد زیاد مقالات تقلبی (که با مدرک و به طور جهانی تایید و به طور مستند اعلام شده)یا تعداد آن در مورد یک فرد، نسبت به زمان حداقل مورد نیاز نوشتن یک مقاله متوسط فرسنگ‌ها فاصله و رنگی از جادو و حضور نیروهای فراانسانی در خود دارد و با هیچ حساب و کتابی جور در نمی آید،مساله ای قابل چشم‌پوشی و کتمان نیست.

در نهایت نویسنده در برابر مراکز پژوهشی واقعی که با کار علمی صحیح خود،سعی می‌کنند تاوان این نابسامانی‌ها را بدهند، استادان عالمی که آموزش و پژوهش همزمان را مکمل هم می‌دانند و بدان پایبندند و دانشجویان سختکوش علم‌پروری که برای رساله‌های خود وقت گذاشته و تلاش جدی می کنند، تعظیم و تکریم نموده و وزارتین مربوط را با احترام به الگوگیری از این موارد برای اصلاح ساختار خود در این زمینه دعوت می کند.

بابک خطی

https://news.1rj.ru/str/basedonatruestory/420
«امل حسین»؛آیینه‌ی تمام نمای شرم در دنیای امروز
«امل حسین»؛آیینه‌ی تمام نمای دنیای امروز


کسی گوشواره‌ای در آستانه رسیدن عید و برای آن هدیه می‌گیرد ولی همان روز با لب‌های خندان آنها را برگوش‌هایش می‌‌کارد و می‌گوید از کجا معلوم تا عید زنده باشم.

این‌ها، نه سخنان فیلسوفی شهیر ، که حرف‌های سه سال پیش دخترک خردسالی یمنی است،که امروز دیگر زنده نیست و از سوءتغذیه شدید در اردوگاه آوارگان درگذشته است.
سمبلی دردناک از هزاران کودک که هر روز زیر سایه جنگ ،کار اجباری،انواع کودک آزاری و...کمابیش سرنوشتی مشابه دارند.

«امل حسین»،نماد امروز دنیای ماست که ثروت و قدرت- به هر قیمت -در آن حرف اول را می‌زند.
دنیایی که بسیاری از سازمان‌های حافظ صلح و حامی کودکان با اسم های پرطمطراق چون کاریکاتوری خنده‌دار و پوشالی در حال اجرای نمایشی ظاهر فریب و مهوع، همراه با شعارهای بلاهت آمیز و نخ‌نما درحال خوش‌رقصی و تطهیر این دوگانه اند و در سویی دیگر دغدغه مندان واقعی این مفاهیم قرار دارند که با اهداف عالی، نیت پاک،همت زیاد و تمام قوا مشغول فعالیت هستند، اما زیر فشار این دوگانه در عمل کاری از پیش نمی برند و زیر چرخ دنده‌های آن دیر یا زود له خواهند شد، هر چند تسلیم نمی‌شوند و راهی دیگر خواهند یافت.
تصویر پوست بر استخوان چسبیده‌ی این دخترک معصوم که دیگر نفس نمی کشد از طرفی نشانگر واقعیت بسیاری از ما مردم‌ جهان هم است.
مایی که جز به منفعت شخصی نمی اندیشیم و برای سکه‌ای حاضریم هر خفتی را تحمل کنیم تا مینیاتوری مسخره از همان دوگانه باشیم که صاحبان ثروت و قدرت به عنوان الگوی مجعول انسان موفق و باهوش برای‌مان ساخته اند.
به فرض هم که چند روز از این تصویر دهشتناک غصه بخوریم -که بسیاری نمی‌خوریم-و قطره اشکی هم بریزیم -که بسیاری نمی‌ریزیم -،ولی در هر حال، موضوع را خیلی زود فراموش کرده،دوباره به کسب و کار دریدن یکدیگر مشغول می‌شویم.
در دنیای سروری ثروت و کسب سود به هر قیمت، با
سیاستمداران پر اشتها و سیری ناپذیر برای قدرت، صحبت از تحقق حقوق بشری و حمایت از کودکان و محیط زیست و... از تلخترین شوخی‌هایی است که جهان با ساکنینش می‌تواند بکند.
دنیای امروز شهوتگاه ثروت٫ زورگویی و قدرت است و این هر دو جز با جنگ و‌ دشمنی فراهم نمی‌شود و جز با خون تازه و جان انسان‌ها تغذیه نمی‌‌گردد و و در چنین مهلکه‌ای صلح و دوستی هرگز جایی ندارند.
چهره‌ی بی‌گناه و بی‌جان «امل حسین»نشانه ای از ابتذال و اضمحلال دنیای ماست که که در فاصله ای نزدیک جهان را انتظار می کشد.

کافی است در سکوت کمی با دقت گوش کنیم ؛
صدایش را می شنوید ؟!

بابک خطی
طبیب کودکان

http://aftabeyazd.ir/?newsid=121128
کارگاه نگارش نقد در مطبوعات

با حضور:
محسن آزرم
و
مهدی‌یزدانی‌خرم
۹۷/۹/۱۲&١٠
١٣تا ١٧ عصر
دانشگاه علامه طباطبایی
یادداشت مهمان


مشغولیت‌های این روزهای پدر و مادرها


این روزها اغلب، والدین ساعتها در خدمت بچه ها برای انجام تکالیفشان هستند و کودکان ساعتها سرگرم نوشتن و محروم از بازی.

والدین بخصوص مادرها کار و برنامه خود را به اجبار تعطیل کرده اند و گرفتار کتابهای فوق برنامه و مشق‌های عریض و طویل اند.

کتابهای فوق برنامه که از کلاس اول، دامن بچه ها را گرفته است که البته این کتابها حرص و اشتیاق برخی والدین را نیز می طلبد که عنقریب فرزندشان دانشمند می شود.

آیا در این نظام اموزشی پر مشغله برای کودک و والدین، اصولا به بهداشت روان هم فکر شده است ؟
آیا کارشناسان آموزش وپرورش به بهداشت جسمی کودک هم عملا اندیشیده اند؟!
یا بهداشت روان و جسم کودکان را فقط در شکوفا کردن خلاقیت ذهنی و هوش کودک میدانند؟!
آیا به ایجاد جامعه سالم که قرار است این کودکان فردا آن را بسازند هم توجهی شده است ؟!
آیا به نقش استرس در ایجاد پرخاشگری،بیماریهای خودایمن و ... توجهی شده است؟!
آیا این نظام آموزشی به خانواده هم فکر کرده است که یک کودک جزیی از خانواده است نه کل خانواده ، و چگونه خانواده ها با این مشغله سازیها به داشتن فرزندان دیگر بیندیشند؟!

این نظام آموزشی کی قرار است تعدیل شود؟!!!!


خانم دکتر مریم علوی
روماتولوژیست
راننده‌ی تاکسی
۲۲ -۲۴۶ت۴۶

توصیف صبح‌های شنبه توضیح زیادی نمی‌خواهد، هر چقدر هم عاشق کار باشید این صبح خاص بی‌حوصلگی و بی‌قراری خاصی برای خیلی ها با خود دارد.
سرکوچه که نشستیم به تاکسی، بی‌حوصله و‌ با ته‌مانده اصول آداب معاشرت سلام ضعیفی کردم که بیشتر شبیه ضجه‌ی یک شیرخوار بود! راننده سلام و احوالپرسی گرمی کرد و آرزوی هفته‌ای خوب و...
بی اختیار نگاهش کردم؛چهره‌اش بین جوانی و میانسالی سرگردان بود.
با همه مسافرها همین‌طور بود و موقع سوار و پیاده‌‌شدن احترام تمام می‌گذاشت، احترامی که به دل می‌نشست، رنگی از نمایشی بودن نداشت،
و واقعی بود.
نکته جالب دیگر اینکه برخلاف اکثریت رانندگان برحسب اندازه مسیر طی شده کرایه می‌گرفت و بین تمام رانندگانی که حداقل طی یک سال اخیر افتخار همراهی‌شان را داشته‌ام،تنها کسی بود که هنوز هفتصد و هشتصد تومان در سیستم محاسبه‌ی کرایه‌اش در یک مسیر جایی داشت.
هرچند این مبالغ، امروزِ روز و‌ در این شرایط اقتصادی حکم صفر بعد از اعشار را دارد،اما نشانه‌ای روشن از عزت نفس و چشم‌سیری انسانی بودکه پشت فرمان تاکسی را هدایت می‌کرد که نباید فراموشمان بشود .

متانت،انصاف،نوع ادبی که هم با کلام و هم با سکناتش داشت، محظوظ و بهت‌زده ام می‌کرد آن قدر که دلم می‌خواست مسیر رسیدن به مقصد هر چه بیشتر کش بیاید .

حس کردم در شرایطی که بسیاری از ما تنها به دنبال منافع شخصی خود و آماده‌ی دریدن یکدیگریم و چون انبارهای باروت جرقه‌ای کم‌جان را برای خالی کردن دق و دلی‌مان بر سر سایر مردم انتظار می‌کشیم و پشت اکثریت سلام‌های‌مان طمعی جا خوش کرده،چقدر جای آدم‌هایی با این‌ صفات خالی‌است.

شاید همه بدانیم در این سختی‌ روزگار از آزار یکدیگر، غرور،بی‌ادبی،نگاه از بالا و... طرفی نمی بندیم و این رفتارهای خجالت‌آور گرهی از کارمان نمی گشاید ،اما دست هم از آن برنمی‌داریم و همچنان بر ادامه‌اش پای می‌فشاریم .
بیایید برای هزارمین بارهم که شده به یاد بسپاریم متانت، ادب، انصاف، خوشرویی و...هیچ ربطی به تحصیلات، شغل، درآمد، عنوان،خاندان،نژاد و...ندارد.

این‌ها چیزهایی هستند که باید برای کمی بهتر بودن بخواهیم کسب کنیم و تلاش نماییم با تمرین زیاد یاد بگیریم.

سعی کنیم مثل راننده تاکسی ۲۲- ۲۴۶ت۴۶ باشیم.

بابک خطی
طبیب کودکان
💢 نامه انجمن علمی روانپزشکان ایران به وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی؛ ١٣٩٧/٨/١٩

به نام خداوند جان و خرد

جناب آقای دکتر سیدحسن #قاضی‌زاده #هاشمی
وزیر محترم بهداشت، درمان و آموزش پزشکی

با عرض سلام و احترام
🔸 موضوع #بستری_اجباری بیماران روانی از مهم‌ترین چالش‌های اخلاقی و قانونی خدمات‌ روان‌پزشکی است. بدیهی است ارجاع افرادی که ظن اختلال روانی در مورد آنان وجود دارد برای انجام خدمات تشخیصی و درمانی‌ روان‌پزشکی منحصراً باید توسط متخصصین‌ روان‌پزشکی انجام شود. به همین دلیل، قوانین کیفری برای بستری بیماران روانی که مرتکب جرم شده‌اند نیز جلب نظر پزشک متخصص را الزامی دانسته‌ است. در کشور ما دستور قضایی برای بستری افرادی که احتمال اختلال روانی برای آنان مطرح است، بدون انجام معاینه تخصصی، رویه‌ای است که در مواردی انجام شده است و روان‌پزشکان ناگزیر به پذیرش آن موارد شده‌اند. در حالی که ممکن است در اولین بررسی‌های تخصصی عدم نیاز به بستری و یا فقدان اختلال روانی مشخص شود اما غالباً ترخیص فرد وارد فرآیند بسیار دشواری شده و فرد متهم یا مجرم ممکن است بی‌دلیل مدت‌ها در بیمارستان اقامت داشته باشد. در مواردی مشاهده شده که نظام قضائی پیشاپیش طول مدت بستری را هم مشخص می‌کند،‌ در حالی که طول مدت بستری امری بسیار فنی است و باید توسط متخصص مشخص شود.

🔸 بدیهی است در مواردی که رفتار فرد مجرم احتمال خطر برای خود یا فرد دیگری داشته باشد روند قانونی آن است که بازپرس، تحقیقات لازم از جمله اخذ نظر پزشکی قانونی را انجام و نتیجه را به دادستان اعلام نماید تا دادستان دستور ارجاع به بیمارستان روانی را صادر کند. صراحت قانون در اینجا این است که دادستان برای بستری اجباری باید دلایلی داشته باشد؛ به این معنا که ابتلا به اختلال روانی و وجود حالت خطرناک با تأیید پزشکی قانونی احراز شده باشد (استناد به ماده ٢٠٢ #قانون_آیین_دادرسی_کیفری مصوب ١٣٩٢). هرچند این موضوع در پیش‌نویس #قانون_سلامت_روان_ایران به طور خاص و به روشنی پیش‌بینی شده و سازوکار قانونی و علمی آن تشریح شده است ولی متأسفانه هنوز در مراحل تصویب نهایی متوقف مانده؛ اما قوانین موجود به اندازه کافی گویای این مطلب هستند که دادستان باید پس از اخذ نظر متخصص فردی را برای بستری به بیمارستان‌ روان‌پزشکی اعزام نماید.

🔸 در مورد بیماران مجرم مبتلا به اختلال روانی، ادامه بستری در بیمارستان نیز از مواردی است که باید با تأیید پزشک متخصص صورت گیرد و دستور قضایی باید مبتنی بر تأیید متخصص باشد (استناد به ماده ١٥٠ #قانون_مجازات_اسلامی مصوب ١٣٩٢). از آن‌جا که در همین ماده قانونی برای نگهداری این بیماران به «محل مناسب» اشاره شده، و «محل مناسب» برای نگهداری این بیماران بیمارستان روانی ویژه مجرمین است، در کشور ما علیرغم تأکید همه مسئولان قضایی و پزشکی هنوز وجود خارجی ندارد، اما در مواردی که فقدان بیماری روانی در فرد ارجاع‌شده پس از بررسی‌های تخصصی به اثبات نرسیده دستور دادستان به ادامه بستری با این عنوان که از بیمارستان به عنوان محلی برای محبوس‌ماندن فرد استفاده شود ممکن است تبعات ناخوشایندی از نظر تضییع حقوق فرد اعزام‌شده برای سیستم‌ روان‌پزشکی داشته و حتی دستاویزی برای زیرسؤال‌بردن نظام قضایی کشور باشد.

🔸 توجه جناب‌عالی را به این نکته جلب می‌نماییم که مدتی است در شبکه‌های مجازی تصاویری به اشتراک گذاشته می‌شود و فردی را با لباس زندان در غل و زنجیر نشان می‌دهد که در بیمارستان‌ روان‌پزشکی بستری شده است. گاه همراه این تصاویر پیام‌هایی نیز منتشر می‌شود که خواسته یا ناخواسته چنین القاء می‌کنند که این افراد نه برای تشخیص و یا درمان بلکه برای اهداف دیگری بستری شده‌اند و غیرمستقیم ممکن است شائبه سوء استفاده از روان‌پزشکان در مواجهه با این افراد را مطرح نماید. موضوع اخیر باعث شده روان‌پزشکان و روان‌شناسان ایران را به روان‌پزشکان و روان‌شناسان شوروی سابق تشبیه نمایند، که آنان از دانش و مهارت خود در جهت اهداف رژیم کمونیستی در آزار و شکنجه مخالفین سیاسی خود سوءاستفاده می‌کنند.
بدیهی است که ارجاع افرادی که در مظان اتهام هستند، و یا ارتکاب جرم آنان اثبات شده، به بیمارستان روانی بدون اخذ نظر متخصص قویاً می‌تواند این شائبه را ایجاد کند و در قبال انتقادات انجام‌شده نیز پاسخ منطقی و علمی نمی‌توان ارائه داد.

🔸 انجمن علمی روان‌پزشکان ایران در راستای رسالت خود از آن مقام محترم تقاضا دارد تا با تعامل مؤثر با مسئولان قضایی این موضوع را بررسی نموده و از طریق دستورالعمل‌های قاطع رئیس محترم قوه قضائیه به دادستان‌های محترم ابلاغ شود تا چنین روندی متوقف و بر اساس اصول قانونی تصریح‌شده عمل شود.

✍️ دکتر مریم #رسولیان
رئیس انجمن علمی روان‌پزشکان ایران

- رونوشت:
جناب آقای دکتر احمد #حاجبی، مدیر کل محترم دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد
یادداشت مهمان

عطر بهاری

زنجان یک کتابفروشی خاص داره که توش از کتابهای کنکور ودرسی و دانشگاهی خبری نیست .از عذاب و کابوس هم...
در عوض دشتیه پراز گلهای وحشی بهاری..
ابدا کتابفروشی شیکی هم نیست، ویترین آنچنانی هم نداره اما کتاب زیاد داره وهرچه که بخواهید هم میتونید سفارش بدید...
آقای تقدسی مرد شصت و چند ساله صاحب کتابفروشی به همراه پسر جوانش همه تلاششون رو میکنن که کتاب‌خوان‌های زنجان وشهرهای اطراف رو به کتاب خواندن و کتاب خریدن دعوت کنند. از جمله کارهای خوب این پدر و پسر تشکیل جلسات نقدکتاب با حضور جوانهای کتابخوان واساتید رشته های مختلفه...
امروز روز بوف کور بود وصادق هدایت.......
جمع خیلی بزرگی نبود،اما بسیار دلچسب بود.
از دیدن جوانهایی که بوی کتاب میدادند بسیار بسیار خوشوقت شدم.
جای همه عزیزان خالی

سرکار خانم دکتر ژیلا نامنویس
فعال صنفي كاذب كيست؟!

فعاليت صنفي هر نوع اقدام يا کنش‌ هاي مدنی است كه اعضاي يك حرفه برای تغییر وضعیت و رسیدن به شرايط مطلوب تر هم براي خدمت گيرندگان و هم شاغلين حرفه انجام مي دهند و فعالان صنفي طبعا كساني هستند كه در بازه اين تعريف نقش برنامه ريزي ، اقدام و راهبري بدنه صنف را در صف اول برعهده دارند.
صداقت،ترجيح مصالح جمعي بر منافع فردي ، پرهيز از تظاهر ،تدبير ،عملگرايي و... از صفات لازم اوليه يك فعال صنفي است .
مانند تمام جاهاي ديگر ممكن است براي نيل به اهداف شخصي ،قدرت طلبي،ارضا حس خودخواهي يا هر دليل ديگر فرد يا افرادي بخواهنداز اين نمد اجتماعي طمع كلاهي سودجويانه براي خود كنند و اهداف جمع گرايانه ي فعاليت صنفي را به بيراهه بكشانند .
اين يادداشت به بررسي ويژگي هاي شناختي "فعال صنفي كاذب"مي پردازد تا بتوان اين شبيه سازي خطرناك را از نوع واقعي آن بازشناخت و از اثر آسيب زننده و ياس آور اين حركت ذاتا خودخواهانه بر صنف جلوگيري كرد:

نبود برنامه و پرحرفي :

يك فعال صنفي كاذب برنامه مشخصي براي اهداف جمعي ندارد اما با پرگويي و آسمان به ريسمان بافتن سعي دارد خود را صاحب برنامه منجيانه ،مجرب و باتدبير نشان دهد ، بنابراين سعي بر رابطه يك طرفه با مخاطب دارد و وقتي بابت حرف هايي كه مي زند مورد سوال قرار مي گيرد پاسخ قانع كننده اي ندارد و سعي درتكرار موضع خود با مغلطه يا اصرار مي كند يا با تراشيدن عذر ،صحنه مباحثه را ترك مي كند.

تظاهر:

مي تواند هدف رفتار كاذب صنفي باشد .مورد توجه بودن و حضور مخاطب صرفا تاييد كننده يا حضور دوربين براي اين طيف فعالان صنفي از نان شب هم واجب تر است

موقعيت طلبي:

براي برخي از فعالين كاذب صنفي كسب موقعيت يا مقام دليل گرفتن ژست دلسوزي صنفي است .كار صنفي براي اين فرد نه از سردلسوزي كه نشان دادن قدرت خود براي صاحب منصبان براي كسب موقعيت شخصي است .در حالي كه فعال صنفي واقعي قاعدتا از اين موقعيت براي كسب منافع صنفي استفاده مي كند.
نكته ديگر براي بازشناسي، استفاده انتخابي از توانايي گروه صنفي است مثلا براي رسيدن به هدفي فردي يا مختص گروهي خاص با شعارهاي غلط انداز جمعي كل صنف را به ورود به موضوع دعوت مي كند و به محض محقق شدن خواسته اش بدنه صنف را از ورود به موضوع و ادامه فعاليت منع مي كند.اين تناقض در عملكرد در شناسايي فعال صنفي كاذب كمك كننده است.

اغراق:

به سبب ميل به خودنمايي افراطي اغراق جز لاينفك فعال صنفي كاذب است.مثلا او در شرح کارهایش صبح از فلان وزارت مربوط وارد و ظهر از بهمان سازمان متبوع خارج می شود و از اقداماتی که برای صنف کرده است مثنوی ها می سرايد اما ممکن است در واقع برای پیگیری کاری شخصی به مکان اول رفته باشد و موقع برگشت هم از چند خیابان ان طرف ترِ مکان دوم رد شده باشد،اما ميل به خودنمايي باعث چنين مساله اي مي شود.
راه شناخت اين است كه طبعا این حماسه سرايي هاي هیچ ما به ازای واقعی نداشته و یه قول معروف چیزی از ان در نمی اید.

سكوت هاي غيرقابل توجيه :

فعال صنفي كاذب گاه بعد از يك فرايند پرشور معمولا راديكال نمايش كار صنفي و انتقاد از زمين و زمان ناگهان از نظرها محو مي شود و سكوت مي كند يا گاهي با تغيير عجيب و بدون توضيح در مواضع ،به توجيه وضع موجود مي پردازد و پرسش هاي اعضاي صنف را در مورد سكوت و بي عملي يا تغيير موضع خود را بي پاسخ مي گذارد
راه شناخت خيلي سخت نيست .
طي مدتي بعد يا خبر انتصاب او به پستي را مي شنويد يا ناگهان دوباره بتمن وار!با مواضع راديكال به صحنه ي صنفي باز مي گردد.
اين بي ثباتي و تغيير مواضع شديد و بدون توجيه كليد شناخت اين غيرواقعي بودن است

فقدان عملكرد واقعي:

آخرين ومهمترين ويژگي فعال صنفي كاذب شايد اين باشد كه از مجموع فعاليت ها و كنش هاي اين افراد قدمي برداشته نمي شود و كمترين كاري صورت نمي گيرد و به قول معروف آبي براي كليت صنف گرم نمي شود .تازه اگر صنف آن قدر خوش اقبال باشد كه از وجه خودخواهانه فعاليت اين فعالان كاذب آسيبي نبيند و دچار خسران نشود.

اميدوار بود آدمي به خير كسان
مرا به خير تو اميد نيست شرمرسان

البته شناختن يك فعال صنفي كاذب به همين اندازه كه ساده به نظر مي رسد مي تواند سخت هم باشد.حتي نويسنده اين يادداشت ممكن است از همين نوع افراد باشد كه به دلايل گفته شده فوق به فكر نوشتن اين يادداشت براي مطرح كردن خود افتاده باشد.

يادمان باشد براي شناختن بهتر بايد هميشه بيشتر دقت كرد و به آساني هر چيز را نپذيرفت.


بابك خطي
طبيب كودكان
سفر در زمان و مکان با احساس بی‌وزنی

«آنات»نام کتابی است که گزیده‌ای از اشعار سرکار خانم آیسا حکمت در آن گرد هم آمده‌اند.
مجموعه‌ای از اشعار که شاعر بی‌پرده تصویری از خویشتن واقعی خود و در نمایی وسیعتر انسان را با ظرافت تمام در پیشگاه خوانندگانش به نمایش گذاشته است.

«استعاره» بیشترین صنعت استفاده شده در این شعر هاست(اکثرا استعاره‌های «مکنیه»)که خواننده را در حالتی رویاگونه به دنبال خود می‌کشند و ذهن مخاطب، طاقباز، بر دریایی از استعارات بکر و زیبا در آرامشی تمام حرکت می‌کند.
اما مهمترین مساله توجه به مفاهیمی است که شاعر می‌خواهد با خوانندگانش قسمت کند.
قهرمان-شاعر در هرکدام از اشعار مهربان ،صبور و شجاع بوده و در سخت‌ترین شرایط هم نوری از امید در او باقی است ؛
میان «چارخانه‌های قالی سبزی می کارد » ،« کوه در چین های دامنش تکثیر می‌شود» و برای روز های هفته «چای بهار نارنج» می‌ریزد.
گاهی هم حامل خاطره‌هایی‌است که
«به اول خیابان نرسیده
درتصادفی آرام و عاشقانه
جان می‌دهند»

او حتی دغدغه‌ی بادها را هم دارد
«که وقتی دلشان می‌گیرد
به کجا می روند؟»
و خود را در بدترین شرایط نیز «با سوزاندن خاطرات» ناخوشایند گرم می‌کند.

اشعار کتاب «آنات»سفر از گذشته‌های خیلی دورِ تا حالای اکنون است، از حرف‌های پدر بزرگ از آبادی‌ای «که گله هایش را دوست دارد»
تا
«سقف خانه»ای که «ورم‌کرده»
«و کلمات، خود را
ازناودان آویزان می‌کنند»

عشق و شوریدگی حضوری واقعی و بدون روتوش در شعر ها دارد.
گاهی چنان از دوری یار شکایت‌هاست که صدای یار از دست شاعر « می‌افتد و می‌شکند» و گاه چنان شیدا است که کلمه، برای شرح بوسه های یار «کم می‌آورد»
و زمانی هنوز دو به شک است و برای «لبهایش» جایی برای نهادن نمی‌یابد.
در عین حال مجموعه‌ی شعرهای آنات جامعه اطراف خود را خوب می بیند و درک می‌کند:
زمانی در «خیابان منوچهری» ، وقتی، در:
«دمپایی‌های حراج شده‌ی گوشه خیابان»
و گاهی نیز فعالانه به میدان می‌آید و برای «زلزله»حتی «لالایی می‌خواند» تا «بخوابد» و دست از جان مردمان بدارد.

آنات مجموعه‌ای از شعر هایی است که خواننده را به سفری لذتبخش با احساس بی‌وزنی در زمان و مکان دعوت می‌کند.

«یکی برای جهان مادری کند
گهواره‌ای بسازد
ودست و رویش را در آب‌های آزاد بشوید...»

بابک خطی
طبیب کودکان