Forwarded from Arman's Lemon Crate🍋 (ᴀʀᴍᴀɴ)
وسط میدون جنگ تروی که هکتور داشت کشتیارو آتیش میزد و پاتروکلوس آماده جنگ میشد،
پاشدم رفتم سر کلاس ریاضی
پاشدم رفتم سر کلاس ریاضی
اسپویل شدید که اگه قصد دارید آواز آشیل رو بخونید نباید حتی تصادفا نگاش کنید:
پاتروکلوس داره میمیره و فقط نگران اینه که به دست هکتور کشته نشه چون اگه هکتور بکشتش، آشیل میخواد انتقام بگیره و تو پیشگویی اومده که بعد از اینکه آشیل هکتور رو بکشه، خود آشیل میمیره😭😭😭 نه یعنی داره جون میده بازم به فکر آشیله. بمیرم
«لحظهای بی حس میماند و چه خوشایند است که برای آخرین بار تجربهاش میکند؛ و سپس بر زمین میافتد.»
«صورتش رو از درون آب میبینم، همانند یک ماهی که به خورشید مینگرد. اشک هایش جاری میشود؛ اما نمیتوانم پاکشان کنم.»
Forwarded from Hidden Chat
میشه بگی از چه انتشاراتی گرفتی کتابتو؟ چون گفتی بدون سانسوره🥲 چاپش قدیمیه ینی؟