وسط میدون جنگ تروی که هکتور داشت کشتیارو آتیش میزد و پاتروکلوس آماده جنگ میشد،
پاشدم رفتم سر کلاس ریاضی
پاشدم رفتم سر کلاس ریاضی
اسپویل شدید که اگه قصد دارید آواز آشیل رو بخونید نباید حتی تصادفا نگاش کنید:
پاتروکلوس داره میمیره و فقط نگران اینه که به دست هکتور کشته نشه چون اگه هکتور بکشتش، آشیل میخواد انتقام بگیره و تو پیشگویی اومده که بعد از اینکه آشیل هکتور رو بکشه، خود آشیل میمیره😭😭😭 نه یعنی داره جون میده بازم به فکر آشیله. بمیرم
«لحظهای بی حس میماند و چه خوشایند است که برای آخرین بار تجربهاش میکند؛ و سپس بر زمین میافتد.»
«صورتش رو از درون آب میبینم، همانند یک ماهی که به خورشید مینگرد. اشک هایش جاری میشود؛ اما نمیتوانم پاکشان کنم.»
Forwarded from Hidden Chat
میشه بگی از چه انتشاراتی گرفتی کتابتو؟ چون گفتی بدون سانسوره🥲 چاپش قدیمیه ینی؟
Forwarded from 𝘿𝙚𝙖𝙩𝙝'𝙨 𝙁𝙪𝙘𝙠𝙚𝙧𝙞𝙚𝙨 (dust (1 Å))
کاش یه خونه فقط برای خودم داشتم. مهم نبود کوچیک باشه یا زشت و کثیف یا حتی شکسته و خراب؛ مهم این بود که کسی اون دور و بر نبود تا وقتی دست رو شقیقهم میذارم بپرسه "سرت درد گرفت؟"، وقتی آه میکشم بپرسه "چرا آه کشیدی؟" و وقتی حرف میزنم مخاطبم باشه. کسی نمیبود که مجبور بشم صدای افکارشو دم به دم بشنوم. کسی سرک نمیکشید توی اتاق و حیاط تا ترکه چوبی پیدا کنه باهاش سر به سرم بذاره.
Forwarded from 𝘿𝙚𝙖𝙩𝙝'𝙨 𝙁𝙪𝙘𝙠𝙚𝙧𝙞𝙚𝙨 (dust (1 Å))
کسی نمیبود تا به کاغذ مچالهها گیر بده؛ به لیوانهای نشسته، به ترک روی دیوار و گل آب ندیدهی توی گلدون. به زمین و به صدای ترق و تروق و به عود؛ به صدای کوبیده شدن در. به لک روی آینه، به بوی لاک غلطگیر. به یخ افتاده روی فرش، به لکهی خون روی ملحفه. یه نفر اونجا زندگی میکرد، آثار زندگیشم معلوم میشد، کسی هم کاری به کارش نداشت. بهتر بود از اینکه یه عالمه آدم یه جا زندگی کنن و انتظار داشته باشن همهچیز جوری باشه که انگار کسی اونجا زندگی نمیکنه؛ که روی همهچیز روکش پلاستیکی بذارن، بوی تاید و شوینده بدن، برق بزنن، و اگه یه تار مو از سر جای خودش تکون بخوره، لبخند شق و رقشون بشکنه هزار تیکه بشه.