لمس سر انگشتان او – Telegram
لمس سر انگشتان او
Check
جواب ها رو کامل گذاشتم میتونین چک کنین
ممنون از صبوریتون🕊
دل بد موجود عجیبیه، هوای کسی رو می‌کنه و دلش برای کسی تنگ میشه که اون فرد هیچ علاقه ای به همکلامی نداره و توجهش رو ازت دریغ میکنه
تو این موقع عقل هم به کمک قلب میاد و شروع میکنه فکر کردن که چرا اینجوری شد؟ من کاری کردم؟ ازم ناراحته؟
روزها با این فکر ذره ذره اب میشی و خودخوری میکنی تا زنگ میزنه، پیام میده، حالتو میپرسه. ولی تو دیگه به اندازه کافی فکر کردی و دلت سهم خودشو از دلتنگی برای اون کشیده؛ پس دیگه برات مهم نیست که حالا برگشته.
یک حس عجیبی که این خلأ و پوچی درونت برای ادمی که روزها انتظارش رو می کشیدی از کجا اومده؟
- Aram
هیچی نمیگم
نمیخام حتی یک کلمه هم دربارش حرف بزنم.
میخام خودتون این فیلم رو ببینین و با تک تک لحظاتش زندگی کنین، حتی خلاصه فیلمو نخونین. قول میدم سوپرایز بشین
فیلم soulmate رو‌ ببینین.
من پتانسیل شاعر شدن رو دارم فقط به یک معشوق نیاز دارم تا استعدادهام شکوفا بشه
Forwarded from ꤞ𝖺𝗒 ꤍ𝗅꤇𝖻 ִֶָ 🏳‍🌈⸃⸃ تـم و لنگوئج (𝙟𝙞𝙣𝙭)
با خیلی از ادما شب تا صبح حرف می زدم و فکر می کردم قراره تا همیشه بمونن و الان خیلی وقته که با هم حرف نمی زنیم!.
لمس سر انگشتان او
ابتهاج – من نمی‌دانستم معنی هرگز را.
گاهی شبا اینو گوش میدم و یک دل سیر گریه میکنم. ملودیش خیلی ارامش بخش و عجیبه
یهو انگار تمام غم عالم هجوم میاره به دل کوچیکت
Forwarded from vela's
اینکه سال دیگه، دیگه دبیرستانی نیستم حالا یا دانشجو می‌شم یا پشت کنکوری باعث می‌شه دلم بگیره. طوری که به‌قول یکی‌ از بچه‌ها من واقعا آمادگی اینکه کنکوری باشم و هجده‌ساله بشم رو ندارم. در رو هم ببند لطفا. یعنی نمی‌دونم این حس بهتون دست داده یا نه که دلتون بگیره از این بابت بدون شاید دلیلی که بشه به زبون آورد و توصیف کرد.
از همه دور می‌شوم، نقطه‌ی کور می‌شوم
زنده به گور می‌شوم، باز مقابلم تویی
- مولانا
دوا رو نمیتونم خیلی زیبا شده :»
استایل مورد علاقم تو مراسم امسال
خودت را با سؤال‌هایی چون *هنر چیست؟* یا *هنرمند چه کسی است؟* مشغول مکن .
هرچیزی هنر است و تو هنرمندی،هرگاه نگاه و کردارت از دل برآید.
حالا دارم میفهمم من کنار هیچکس خود واقعیم نیستم. فقط خودمم که موقع تنهایی و تو خلوت واقعا خودمم
یک مدت به دوست صمیمیم اینو میگفتم که من کنار تو خود واقعیمم. چندسال بعد به خودهای کوچک تری تقسیم شدم و کنار هرکس یک بخشی از خود واقعیم رو به نمایش می گذاشتم که اون فرد میتونست درک کنه، ولی الان دارم میفهمم. من پیش خودم ترس از قضاوت شدن، درک نشدن، مسخره شدن، ندارم و راحت افکارم رو بیان میکنم. نیاز به توضیح ، توجیه و سر و کله زدن نیست