لمس سر انگشتان او – Telegram
«لأنك شديد الصبر ، ظنوا أنك لا تشعر»
چون صبرت زیاد بود،گمان کردند چیزی حس نمیکنی.
اخبار i'm Sad
Photo
ادمی در سیرعشق از عشق، سیر میشود
عشق مانند آن فریادی‌ست که در دل کوه سر می‌دهیم و کوهستان به طنین در می آید.
بند بند وجودش میلرزد و گاه می‌ریزد و نابود می‌کند.
در ملت عشق زمانی می‌رسد که عاشق همه چیز خود را بر باد رفته می‌بیند و درمان آن شعر است. چه خواندنش و چه سرودنش!
شعر جگر پاره پاره را تسکین می‌دهد و زخم‌ها را وصله پینه میکند، شعر کیمیاگری حاذق است.
برای یک عاشق مرگ بی معناست و هرروز
هزاران خورشید تابان در دلش روشن میشود هنگامی که لبخند معشوق را می‌بیند، موهایش را رقص‌کنان در باد تماشا می‌کند و به چشم هایش می‌نگرد. عاشقی طریق بیگانگی‌ست؛ بیگانگی با این دنیا و ادم‌هایش. چشم هایت را می‌بندی و هیچکس را جز او نمیبینی!
برای عاشق تنها یک واژه است که میل دارد با اندیشه به آن شب‌ها را به پایان برساند
ساده ترین واژه دو حرفی به نام "او"
#خرده‌نوشته
رنگ می‌بازد سراپایم به یک پروازِ دل
کتابی که برای امتحان نهایی ادبیات خریدم
یکی از طلایی ترین جملاتی که مربوط به درس نیست، ولی خودش درسه.
Forwarded from 小蜘蛛
‏همه میگن مشکلت رو بزرگ نکن. من مشکلم خانواده‌ست، چجوری میتونم مشکلم رو بزرگ نکنم وقتی خود اون مشکل منو بزرگ‌ کرده؟
اگر بخوام تمام زندگی خودم، چه حال و چه اینده و گذشته رو توصیف کنم فقط این تیکه شعر به ذهنم میرسه "سالها سوختیم و دود نداشت"
همین بود که ادم‌های دور و اطرافم به بدترین شکل ممکن قضاوتم کردن و دلم رو شکستن
دودی نبود اخه! ندیدن که دارم میسوزم
ولی من میدونم اون روزی میرسه که شعله های آتش زبانه میکشن. اون موقعست که دیگه خبری از دود نیست، اتیش خالصه. سوزنده و نابود کننده !
Forwarded from 痛み (yu_na)
احساساتم دنبال بهونست که فوران کنه و بزنه بیرون
زندگی تو ایران خیلی جالبه. تو در تمام زندگیت حتی وقتی فک‌ میکنی تماما برای خودت زندگی میکنی در حقیقت داری برای دیگران زندگی میکنی.
این تفکر تا سالها قراره ادامه پیدا کنه و حقیقتا تغییر این شرایط سخته. پدر و مادر هممون مسافرت خوب نمیرن، خوب نمی گردن، خوب نمی پوشند، خوب نمی خورند تا بتونن هزینه زندگی ما رو فراهم کنن. پول جمع میکنن تا بتونن جهاز دخترشون رو در اینده بخرن یا سرمایه بدن دست پسرشون که بتونه کار کنه
من و تو هم دقیقا قراره همینکارو بکنیم چون صفر تا صد زندگی و کار بچه‌هامون با ماست. والدینمون پول در میارن تا ما استفاده کنیم، ما کار میکنیم تا بچه هامون استفاده کنن و ...
اما وقتی به فرهنگ و نوع زندگی اونوریا نگاه و فکر میکنم حس میکنم بیشتر از ما زندگی میکنن. بعد از ۱۸ سالگی بچه میتونه مستقل بشه و بره برای خودش خونه بخره با پول خودش! مادر پدر کمک انچنانی بهش نمیکنن تو فرهنگشون همینه
کسی فکر حرف مردم و جهاز برای دخترش نیست. تامین وسایل و هزینه های زندگی مشترک با دو طرف یک رابطس
نمیدونم ولی خب فکر میکنم این مدلی بهتره. تو یک عمر زحمت کشیدی و سختی به جون خریدی که بازم هیچ استفاده ای ازش نکنی؟ همش دل نگران باشی پولاتو خرج نکنی تا برای بچه هات یچیزی بمونه.
"انسان ها با لبخند زیباترند"
حالا این وسط چون از شات‌های جدید مگان خیلی خوشم اومده، ببینیدشون👀
بنظرتون کسی که تا الان زیر بارون نمونده و اهنگ گوش نداده و خیس اب نشده، با اولین رعد و برق و اخرین قطره های بارون همراهی نکرده، زندگیش رو به فناس؟
چون من همیشه به چیزای بیشتر از اون لذت لحظه ای فکر میکنم. تفکراتم داره مثل پیرزنا میشه. با اینکه از زندگی کردن و شوق برای زندگی و لذت بردن از لحظات صحبت میکنم خودم بهش عمل نمیکنم. گاهی عمل کردن بهش واقعا سخت میشه
من به سرما خوردگی بعدش و غرغرهای مامان بابام فکر میکنم. البته اینکه نمیتونم از خونه هروقت دلم خواست برم بیرون هم بی تاثیر نیست. شاید باید برای تجربه این چیزای کوچیک و دلنشین بگم گور بابای همه و حرفاشون و اتفاقایی که قراره سرم بیاد ولی خب من به همه چیز اهمیت میدم
واقعا سخته. سردرگمم میکنه