لمس سر انگشتان او – Telegram
انسان از شدت اندوه گریه نمی کند
بلکه از ناتوانی در فروریختن
از سختی استواری اش گریه میکند.
Forwarded from el beauty
"خاورمیانه را به تقلید چشمان شرقیِ تو ساخته اند!
پرالتهاب،
اندوهگین،
خسته،
زیبا..."
به ساعت ها بگویید بخوابند ؛
بیهوده زیستن را نیازی به شمارش نیست .
لمس سر انگشتان او
Video
قبول دارین بعضی ویدیوها به چشمات نور و زیبایی هدیه میکنن؟ این ویدیو از اوناست
روحم جلا پیدا میکنه وقتی میبینمش
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
- وحشی بافقی
من که خیلی وقته انیمه شروع نکرده بودم و دقیقا موقع امتحانا یک انیمه ۴۸ قسمتی انتخاب کردم
جهل، نرم‌ترین بالشی است که انسان میتواند سر خود را روی آن بگذارد و بخوابد
به یاد میارم تابستون چندسال پیش رفته بودیم خونه عمم تو شمال. معمولا تا نصف شب با دخترعمه‌هام بیدار میموندیم و بساط فیلم به پا بود. دختر عمم بلند شد یه سر بره سرویس و منم از فرصت استفاده کردم
تو اشپزخونه یک پنجره بزرگ داشتن که همیشه باز بود و توری نداشت. دستامو تکیه دادم به سنگ‌ها و خودمو کشیدم بالا، نشستم و به دیوار پشت سرم تکیه دادم و پاهامو کمی جمع کردم تو شکمم. واقعا منظره قشنگی بود. احساس رهایی و ازادی. یجور ارامش خالص و خوب که انگار هیچ نگرانی و مشکلی ندارم تو این دنیا
دلم میخاست دختر عمم هیچوقت نیاد بیرون تا بتونم اونجا ساعت ها بشینم. حتی شاید پاهامو از لب پنجره اویزون میکردم ولی میدونستم ممکنه با صدای جیغ و ویغ مواجه بشم
کوچه پس کوچه های دخانیات زیر پام بودن. اسم کوچه‌های اونجا این بود، دخانیات.
الان یک لحظه اون حس و اون خاطره اومد سراغم
شیرجه در دریای افسردگی...یوهوووو
بماند به یادگار🕊
*از کتابخونه اومدم دیدم داداشم اینو نوشته برام. اشکی شدم:) بهم میگه میخاستم بهت انرژی بدم، خوشحال شدی؟!
‏دلم می‌خواد به هرکسی که بهم میگه دوست دارم بگم «پیش از شما نیز کسانی بودند و ادعاهایی هم داشتند»
‌در گوشه‌ای از ذهنت،
به انتظار خود نشستم؛
نیامدم، نیامدم، نیامدم ...
Forwarded from دیاستومی
‏لانگ دیستنس فقط فاصله‌ی کون گشادم با مغز کمال‌گرام.

@Diastomii | -