*•° غباری معلق در کیهان °•*
Taylor Swift – august
همین چند وقت پیش داشتم به خودم میگفتم آگوست تموم شد ولی تو هنوز داری به این آهنگ گوش میدی و حالا دوباره آگوسته...
این روزها میلی به حرف زدن ندارم. احساس میکنم ذهنم پر از تاریکیه و همین که دهن باز کنم همه جا سیاه میشه.
هنوز عکسهات رو دارم اما فقط اونها نیستن. هر عکسی که من رو به یاد خاطرهای از تو میندازه، قلبم رو به درد میآره.
قرار بود مرهم هم باشیم. چیشد که زخمهای جدید روی قلب همدیگه شدیم؟
از وقتی آهنگهام پاک شدن هر چند روز چندتاشون توی سرم پلی میشن و بعد میرم میگردم دنبالشون و از نو پیداشون میکنم. :)))
تنها حس خوب صبح امروز، دیدن دوباره فعال شدن چنل خوشگل شیواست. :))
*•° غباری معلق در کیهان °•*
درخواستهای بیتلاش رویاهایی حسرتزده باقی میمانند.
یه بار گفته بودم که عادت دارم روی کاغذهای روی میزم همینجوری کلمه پشت سر هم بچینم. اکثر وقتها هم کاملا بیمعنی و بیتناسبان. اینم یکی از همین یادداشتهای رندوم اخیره.
These days I have this feeling that I should go back to the basics in everything.
Forwarded from 52 Hertz
"Rivoli Street, Paris", 1905
By, Konstantin Alexeyevich Korovin (French - Russian, 1861-1939)
By, Konstantin Alexeyevich Korovin (French - Russian, 1861-1939)
رهایشم را به دست رویای باد شرقی، در غربیترین نقطهی جهان، سپردهام.
حقیقتا نمیدونم چطوریه که نه کار خاصی میکنم، نه استراحت و نه تفریح.
از صبح دارم مقاله و کتاب در مورد فقط یه اختلال پیدا و دانلود میکنم و نکات برجسته و چیزهایی که واسم جدید هستن رو سیو میکنم. چرا؟ چون تصمیم گرفتم یکم تفریح کنم و بله؛ تفریحم به مقاله خوندن ختم شد. :)))