از وقتی آهنگهام پاک شدن هر چند روز چندتاشون توی سرم پلی میشن و بعد میرم میگردم دنبالشون و از نو پیداشون میکنم. :)))
تنها حس خوب صبح امروز، دیدن دوباره فعال شدن چنل خوشگل شیواست. :))
*•° غباری معلق در کیهان °•*
درخواستهای بیتلاش رویاهایی حسرتزده باقی میمانند.
یه بار گفته بودم که عادت دارم روی کاغذهای روی میزم همینجوری کلمه پشت سر هم بچینم. اکثر وقتها هم کاملا بیمعنی و بیتناسبان. اینم یکی از همین یادداشتهای رندوم اخیره.
These days I have this feeling that I should go back to the basics in everything.
Forwarded from 52 Hertz
"Rivoli Street, Paris", 1905
By, Konstantin Alexeyevich Korovin (French - Russian, 1861-1939)
By, Konstantin Alexeyevich Korovin (French - Russian, 1861-1939)
رهایشم را به دست رویای باد شرقی، در غربیترین نقطهی جهان، سپردهام.
حقیقتا نمیدونم چطوریه که نه کار خاصی میکنم، نه استراحت و نه تفریح.
از صبح دارم مقاله و کتاب در مورد فقط یه اختلال پیدا و دانلود میکنم و نکات برجسته و چیزهایی که واسم جدید هستن رو سیو میکنم. چرا؟ چون تصمیم گرفتم یکم تفریح کنم و بله؛ تفریحم به مقاله خوندن ختم شد. :)))
*•° غباری معلق در کیهان °•*
خیلی دلم میخواد بیام در مورد باورهای بنیادی و اینکه اصلا چرا تجربیات دوران کودکی چنین تاثیری روی ما دارن صحبت کنم ولی فعلا وقت ندارم. :(
مثل سایر موجودات، پایهی مغز انسان هم بر سیستم بقا بنا شده. توی خیلی از گونههای جانوری، از جمله انسان، نوزاد یا کودک برای زنده موندن، به والد/مراقب نیاز داره. هم نوزاد و هم مراقب از همون ابتدای تولد به مکانیسمهایی برای حفظ بقا مجهز میشن. مثلا لبخند نوزاد در هفتههای اول که به "لبخند اجتماعی" معروفه و یا اعتیاد مادر به بوی نوزاد، همگی روشهایی غریزی هستن برای اینکه نوزاد رو کنار مراقب نگه دارن تا احتمال زنده موندنش افزایش پیدا کنه.
برای مغز نوزاد و بعدها کودک، نزدیک موندن به مراقب/والد و راضی نگه داشتن اون برابر با حفظ بقا هست. هر چیزی که این رابطه رو خدشه دار کنه برای کودک حکم خطر مرگ داره.
مثلا وقتی مراقب/والد به طرز نامناسبی از بچه فاصله میگیره و یا موقع عصبانیت بهش میگه "دیگه دوستت ندارم" مغز این جمله رو یه زنگ خطر برای به خطر افتادن بقا و احتمال نابودی در نظر میگیره. یعنی مغز بچه جدی جدی فکر میکنه ممکنه بمیره!
روابط ناسالم با والد/مراقب، بچه رو تحت استرسهای متعددی قرار میده و از اونجایی که مغز هنوز در حال رشده، استرس به راحتی عملکردش رو تغییر میده!
برای مغز نوزاد و بعدها کودک، نزدیک موندن به مراقب/والد و راضی نگه داشتن اون برابر با حفظ بقا هست. هر چیزی که این رابطه رو خدشه دار کنه برای کودک حکم خطر مرگ داره.
مثلا وقتی مراقب/والد به طرز نامناسبی از بچه فاصله میگیره و یا موقع عصبانیت بهش میگه "دیگه دوستت ندارم" مغز این جمله رو یه زنگ خطر برای به خطر افتادن بقا و احتمال نابودی در نظر میگیره. یعنی مغز بچه جدی جدی فکر میکنه ممکنه بمیره!
روابط ناسالم با والد/مراقب، بچه رو تحت استرسهای متعددی قرار میده و از اونجایی که مغز هنوز در حال رشده، استرس به راحتی عملکردش رو تغییر میده!
*•° غباری معلق در کیهان °•*
مثل سایر موجودات، پایهی مغز انسان هم بر سیستم بقا بنا شده. توی خیلی از گونههای جانوری، از جمله انسان، نوزاد یا کودک برای زنده موندن، به والد/مراقب نیاز داره. هم نوزاد و هم مراقب از همون ابتدای تولد به مکانیسمهایی برای حفظ بقا مجهز میشن. مثلا لبخند نوزاد…
از طرفی، از همون ابتدای تولد، ما شروع به جمعآوری و شکل دادن اطلاعات و دستورالعملهایی از محیط، تحت عنوان "طرحواره"، برای نحوهی زندگی در جهان بیرون میکنیم. نه تنها نحوهی رفتار و برخورد والدین و اتفاقات دوران کودکی دستورالعملهای پایهای ما رو از جهان و نحوهی زندگی در اون شکل میدن، بلکه برداشت ما از اون اتفاقات، به عنوان یک کودک هم، توی شکل گیری این دستورالعملهای پایه یا باورهای بنیادین تاثیر میذارن.
مثلا ممکنه والد بخاطر یه مسئلهی خاصی عصبانی باشه یا بخاطر بیماری خسته باشه. برای کودکی که از علت بیخبره و تنها عصبانیت یا خستگی رو میبینه، ممکنه برداشتهای نادرستی از شرایط شکل بگیره.
مثلا "چون من بچهی خوبی نبودم این اتفاق افتاده"، "سادهترین رفتارهای من باعث آزار اطرافیان میشه" و...
مثلا ممکنه والد بخاطر یه مسئلهی خاصی عصبانی باشه یا بخاطر بیماری خسته باشه. برای کودکی که از علت بیخبره و تنها عصبانیت یا خستگی رو میبینه، ممکنه برداشتهای نادرستی از شرایط شکل بگیره.
مثلا "چون من بچهی خوبی نبودم این اتفاق افتاده"، "سادهترین رفتارهای من باعث آزار اطرافیان میشه" و...
*•° غباری معلق در کیهان °•*
از طرفی، از همون ابتدای تولد، ما شروع به جمعآوری و شکل دادن اطلاعات و دستورالعملهایی از محیط، تحت عنوان "طرحواره"، برای نحوهی زندگی در جهان بیرون میکنیم. نه تنها نحوهی رفتار و برخورد والدین و اتفاقات دوران کودکی دستورالعملهای پایهای ما رو از جهان و…
به این ترتیب، هم عملکرد مغز و هم دستورالعملهای پایهای ما برای زندگی در محیط، به شدت از محیط و مراقبین ما در همون اوایل زندگی تاثیر میگیرن و این جملهی "ریشه در کودکی داره" هر چند بنظر کلیشهای میآد، در اکثر مواقع، حقیقت داره.
رفتم دمای امروز و چند روز آینده رو نگاه کردم و حقیقتا فقط خندهی عصبی. :)))
انقدر به خودم سخت گرفتم که فراموش کردم چطور از زندگی لذت ببرم...