هر بار که چالش میذارم خیلی طول میکشه تا جوابهاش رو بذارم. جدای از مسئلهی کار پیش اومدن و اینها، من برای هر کدوم کلی فکر میکنم تا ذهنم چیزی که بنظرش مناسبه رو پیدا کنه. ذهنم بعضیها رو زود پیدا میکنه و برای بعضیها حتی به چند روز زمان نیاز داره. اینها رو گفتم چون میخوام بدونین که دیر گذاشتن چالش بخاطر این نیست که واسم مهم نیستن یا اینکه برای ممبر جمع کردن بوده و اینها. برعکس حین چالش نوشتن به من خیلی خوش میگذره و طول کشیدنش هم بخاطر اینه که واسم مهمان و دوست دارم شما هم لذت ببرین.❤️
برگشتم به دورانی که به دنبال هر پستی که اینجا میذارم هزاران اورثینک میآد سراغم.
Forwarded from Beneath the Oak tree
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Ólafur Arnalds – Epilogue
تنها دلیلی که از روابط انسانی ناامید نشدم، حتی با وجود اتفاقی که پارسال افتاد، وجود بینهایت مهربون، زیبا و دوستداشتنی فاطمهست و هربار به این آهنگ گوش میدم و اتفاقی پخش میشه یادش میافتم و دل تنگش میشم.
Beneath the Oak tree
تنها دلیلی که از روابط انسانی ناامید نشدم، حتی با وجود اتفاقی که پارسال افتاد، وجود بینهایت مهربون، زیبا و دوستداشتنی فاطمهست و هربار به این آهنگ گوش میدم و اتفاقی پخش میشه یادش میافتم و دل تنگش میشم.
تجربه کردن چیزهای قشنگ لذتبخشه اما من عاشق وقتهاییم که چیزی رو با شیوا تجربه میکنم. خوب یا بدش، همیشه ردِ حضور شیوا اون رو واسم عزیز و خاطرهانگیز میکنه. جدی میگم انسانها. حتی روزهای تاریک رو هم با اینکه این آدم دست انداخته و من رو بالا کشیده به یاد میآرم. وقتی کسی به قشنگی شیوا با همچین چیزهای قشنگی یادم میفته حس قشنگی میکنم؛ یه قشنگی خیلی خیلی شاد. :))
Forwarded from Beneath the Oak tree
و آنها همراه یک دیگر زندگی تلخ و شیرین را گذراندن.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
اگر قرار بود زندگیات یه کتاب باشه، کدوم پاراگراف باعث میشد بقیه اون رو برای خوندن انتخاب کنن؟ اگر دوست داشتین این پیام رو فوروارد کنید یا بهم بگید تا من اون پاراگراف رو واسهاتون بنویسم. :)) پ.ن: اگر قبلا واسهاتون چالش نوشتم و دوست داشتین، میتونین یکیاش…
برای تینای عزیز ~
روی صندلی کنار شیشهی اتوبوس نشسته بود و سر خوردن قطرههای بارون رو تماشا میکرد. بوی گلهایی که تازه برای خودش خریده بود، لبخند روی لبهاش رو پررنگتر میکرد. بزودی بارون بند میاومد و آسمون از همیشه زیباتر میشد. درست مثل اون که دوباره از یه شبِ تاریک، درخشانتر از همیشه بیرون اومده بود.
روی صندلی کنار شیشهی اتوبوس نشسته بود و سر خوردن قطرههای بارون رو تماشا میکرد. بوی گلهایی که تازه برای خودش خریده بود، لبخند روی لبهاش رو پررنگتر میکرد. بزودی بارون بند میاومد و آسمون از همیشه زیباتر میشد. درست مثل اون که دوباره از یه شبِ تاریک، درخشانتر از همیشه بیرون اومده بود.
برای کاظم عزیز ~
تمام تنش از زخمهای ریز و درشت پر بود و چند تا چسب زخم، ناشیانه بعضی از اونها رو پوشونده بودن. لبهاش اما میخندیدن؛ بلند و شیرین. اونقدر زیبا میخندید که انگار رد چیزی جز بوسه روی تنش ننشسته بود. اونقدر زیبا میخندید که چشمهای من به جای اون خیس میشدن.
تمام تنش از زخمهای ریز و درشت پر بود و چند تا چسب زخم، ناشیانه بعضی از اونها رو پوشونده بودن. لبهاش اما میخندیدن؛ بلند و شیرین. اونقدر زیبا میخندید که انگار رد چیزی جز بوسه روی تنش ننشسته بود. اونقدر زیبا میخندید که چشمهای من به جای اون خیس میشدن.
this is me trying
Taylor Swift
They told me all of my cages were mental
So I got wasted like all my potential
So I got wasted like all my potential
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Taylor Swift – this is me trying
خلاصهی مکالمهام با دکتر به طرز بامزهای شبیه این آهنگ بود.
I want to be serious and sad, but I always end up funny and sad because I've got dark humor as a coping mechanism.
سرم انباشته از هزاران حرف نگفته، فریادهای نزده و گریههای نکرده است. سرم سنگینه؛ اونقدر که میترسم یه روز به جای پاهام به زمین برسه.
تفریح جدید منو امید اینه که یهو آخر مکالمه یکیامون با تعجب میگه ها؟
امید: ها؟
من: ها؟
امید: ها؟
من: ها؟
و این مکالمهی پرمحتوا برای چند دقیقه ادامه پیدا میکنه. :)))
امید: ها؟
من: ها؟
امید: ها؟
من: ها؟
و این مکالمهی پرمحتوا برای چند دقیقه ادامه پیدا میکنه. :)))