*•° غباری معلق در کیهان °•*
اگر قرار بود زندگیات یه کتاب باشه، کدوم پاراگراف باعث میشد بقیه اون رو برای خوندن انتخاب کنن؟ اگر دوست داشتین این پیام رو فوروارد کنید یا بهم بگید تا من اون پاراگراف رو واسهاتون بنویسم. :)) پ.ن: اگر قبلا واسهاتون چالش نوشتم و دوست داشتین، میتونین یکیاش…
برای تینای عزیز ~
روی صندلی کنار شیشهی اتوبوس نشسته بود و سر خوردن قطرههای بارون رو تماشا میکرد. بوی گلهایی که تازه برای خودش خریده بود، لبخند روی لبهاش رو پررنگتر میکرد. بزودی بارون بند میاومد و آسمون از همیشه زیباتر میشد. درست مثل اون که دوباره از یه شبِ تاریک، درخشانتر از همیشه بیرون اومده بود.
روی صندلی کنار شیشهی اتوبوس نشسته بود و سر خوردن قطرههای بارون رو تماشا میکرد. بوی گلهایی که تازه برای خودش خریده بود، لبخند روی لبهاش رو پررنگتر میکرد. بزودی بارون بند میاومد و آسمون از همیشه زیباتر میشد. درست مثل اون که دوباره از یه شبِ تاریک، درخشانتر از همیشه بیرون اومده بود.
برای کاظم عزیز ~
تمام تنش از زخمهای ریز و درشت پر بود و چند تا چسب زخم، ناشیانه بعضی از اونها رو پوشونده بودن. لبهاش اما میخندیدن؛ بلند و شیرین. اونقدر زیبا میخندید که انگار رد چیزی جز بوسه روی تنش ننشسته بود. اونقدر زیبا میخندید که چشمهای من به جای اون خیس میشدن.
تمام تنش از زخمهای ریز و درشت پر بود و چند تا چسب زخم، ناشیانه بعضی از اونها رو پوشونده بودن. لبهاش اما میخندیدن؛ بلند و شیرین. اونقدر زیبا میخندید که انگار رد چیزی جز بوسه روی تنش ننشسته بود. اونقدر زیبا میخندید که چشمهای من به جای اون خیس میشدن.
this is me trying
Taylor Swift
They told me all of my cages were mental
So I got wasted like all my potential
So I got wasted like all my potential
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Taylor Swift – this is me trying
خلاصهی مکالمهام با دکتر به طرز بامزهای شبیه این آهنگ بود.
I want to be serious and sad, but I always end up funny and sad because I've got dark humor as a coping mechanism.
سرم انباشته از هزاران حرف نگفته، فریادهای نزده و گریههای نکرده است. سرم سنگینه؛ اونقدر که میترسم یه روز به جای پاهام به زمین برسه.
تفریح جدید منو امید اینه که یهو آخر مکالمه یکیامون با تعجب میگه ها؟
امید: ها؟
من: ها؟
امید: ها؟
من: ها؟
و این مکالمهی پرمحتوا برای چند دقیقه ادامه پیدا میکنه. :)))
امید: ها؟
من: ها؟
امید: ها؟
من: ها؟
و این مکالمهی پرمحتوا برای چند دقیقه ادامه پیدا میکنه. :)))
این روزها جوری شوق زندگی ازم پر کشیده که خودم هم بخاطرش غمگینم.
نه حرفی برای زدن دارم نه چیزی برای خواستن و نه نایی برای ادامه دادن...