*•° غباری معلق در کیهان °•* – Telegram
*•° غباری معلق در کیهان °•*
52 subscribers
274 photos
18 videos
106 links
غباری که نمی‌دونه کجاست یا به کجا میره اما با وجود سرگردان بودن هم دوست داره که یاد بگیره.


http://t.me/HidenChat_Bot?start=109009767
Download Telegram
*•° غباری معلق در کیهان °•*
اگر قرار بود زندگی‌ات یه کتاب باشه، کدوم پاراگراف باعث می‌شد بقیه اون رو برای خوندن انتخاب کنن؟ اگر دوست داشتین این پیام رو فوروارد کنید یا بهم بگید تا من اون پاراگراف رو واسه‌اتون بنویسم. :)) پ.ن: اگر قبلا واسه‌اتون چالش نوشتم و دوست داشتین، می‌تونین یکی‌اش…
برای لیای عزیز ~

روی ایوونِ کلبه‌ی چوبی‌اش نشسته بود و گربه‌ی کاراملی توی بغلش رو نوازش می‌کرد. به زودی بقیه‌ی گربه‌ها از راه می‌رسیدن تا نجوای قلب شکسته‌ی کسی که اون روز نوازششون کرده بود رو به گوشش برسونن. بعد نوبت اون می‌شد تا برای ترمیم هر کدوم از اون قلب‌های شکسته، یه مرهم از معجزه بسازه.
برای شکیبای عزیز ~

تابلوی "بسته" رو پشت در کافه انداخت. هوا سرد بود و بوی قهوه با بوی اولین برف سال ترکیب شده بود. حالا می‌تونست آخرین قهوه رو برای خودش سرو کنه، پشت میز کنار پنجره بشینه و خیابونی که از برف سفید شده رو تماشا کنه. این‌ها لحظه‌های جادویی زندگی اون بودن‌. لحظه‌های جادویی‌ای که بهش قدرت ادامه دادن از بین روزهای سخت و تاریک رو می‌دادن.
برای سونبه‌ی عزیز ~

کاست‌های قدیمی، کتاب‌های کهنه و هدیه‌های دست‌ساز همه جای اتاقش رو پر کرده بودن. با وجود شلوغی همه چیز رو مرتب چیده بود و به دقت از اون‌ها نگهداری می‌کرد. می‌گفت هر کدوم از این‌ها یه خاطره، یه زندگی، توی خودشون گیر انداختن و من، شیفته‌ی جمع کردن زندگی‌‌ام.
هر بار که چالش می‌ذارم خیلی طول می‌کشه تا جواب‌هاش رو بذارم. جدای از مسئله‌‌ی کار پیش اومدن و این‌ها، من برای هر کدوم کلی فکر می‌کنم تا ذهنم چیزی که بنظرش مناسبه رو پیدا کنه. ذهنم بعضی‌ها رو زود پیدا می‌کنه و برای بعضی‌ها حتی به چند روز زمان نیاز داره. این‌ها رو گفتم چون می‌خوام بدونین که دیر گذاشتن چالش بخاطر این نیست که واسم مهم نیستن یا اینکه برای ممبر جمع کردن بوده و این‌ها. برعکس حین چالش نوشتن به من خیلی خوش می‌گذره و طول کشیدنش هم بخاطر اینه که واسم مهم‌ان و دوست دارم شما هم لذت ببرین.❤️
برگشتم به دورانی که به دنبال هر پستی که اینجا می‌ذارم هزاران اورثینک می‌آد سراغم.
Forwarded from Beneath the Oak tree
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Ólafur Arnalds – Epilogue
تنها دلیلی که از روابط انسانی ناامید نشدم، حتی با وجود اتفاقی که پارسال افتاد، وجود بی‌نهایت مهربون، زیبا و دوست‌داشتنی فاطمه‌ست و هربار به این آهنگ گوش می‌دم و اتفاقی پخش می‌شه یادش می‌افتم و دل تنگش می‌شم.
Beneath the Oak tree
تنها دلیلی که از روابط انسانی ناامید نشدم، حتی با وجود اتفاقی که پارسال افتاد، وجود بی‌نهایت مهربون، زیبا و دوست‌داشتنی فاطمه‌ست و هربار به این آهنگ گوش می‌دم و اتفاقی پخش می‌شه یادش می‌افتم و دل تنگش می‌شم.
تجربه کردن چیزهای قشنگ لذت‌بخشه اما من عاشق وقت‌هاییم که چیزی رو با شیوا تجربه می‌کنم. خوب یا بدش، همیشه ردِ حضور شیوا اون رو واسم عزیز و خاطره‌‌انگیز می‌کنه. جدی می‌گم انسان‌ها. حتی روزهای تاریک رو هم با اینکه این آدم دست انداخته و من رو بالا کشیده به یاد می‌آرم. وقتی کسی به قشنگی شیوا با همچین چیزهای قشنگی یادم میفته حس قشنگی می‌کنم؛ یه قشنگی خیلی خیلی شاد. :))
Forwarded from Beneath the Oak tree
و آن‌ها همراه یک دیگر زندگی تلخ و شیرین را گذراندن.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
اگر قرار بود زندگی‌ات یه کتاب باشه، کدوم پاراگراف باعث می‌شد بقیه اون رو برای خوندن انتخاب کنن؟ اگر دوست داشتین این پیام رو فوروارد کنید یا بهم بگید تا من اون پاراگراف رو واسه‌اتون بنویسم. :)) پ.ن: اگر قبلا واسه‌اتون چالش نوشتم و دوست داشتین، می‌تونین یکی‌اش…
برای تینای عزیز ~

روی صندلی کنار شیشه‌ی اتوبوس نشسته بود و سر خوردن قطره‌های بارون رو تماشا می‌کرد. بوی گل‌هایی که تازه برای خودش خریده بود، لبخند روی لب‌هاش رو پررنگ‌تر می‌کرد. بزودی بارون بند می‌اومد و آسمون از همیشه زیباتر می‌شد. درست مثل اون که دوباره از یه شبِ تاریک، درخشان‌تر از همیشه بیرون اومده بود.
برای کاظم عزیز ~

تمام تنش از زخم‌های ریز و درشت پر بود و چند تا چسب زخم، ناشیانه بعضی از اون‌ها رو پوشونده بودن. لب‌هاش اما می‌خندیدن؛ بلند و شیرین. اونقدر زیبا می‌خندید که انگار رد چیزی جز بوسه روی تنش ننشسته بود. اونقدر زیبا می‌خندید که چشم‌های من به جای اون خیس می‌شدن.
this is me trying
Taylor Swift
They told me all of my cages were mental
So I got wasted like all my potential
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Taylor Swift – this is me trying
خلاصه‌ی مکالمه‌ام با دکتر به طرز بامزه‌ای شبیه این آهنگ بود.
اگه 600 نفر ممبر می‌اومدن می‌تونستیم با شیطان تماس بگیریم.
I want to be serious and sad, but I always end up funny and sad because I've got dark humor as a coping mechanism.
موقع درس خوندن جای خالی شمع معطر رو عمیقا حس می‌کنم.
It seems like another all-nighter is reserved...
چقدر فرانسوی یاد گرفتی؟
من:
Cri du chat