*•° غباری معلق در کیهان °•* – Telegram
*•° غباری معلق در کیهان °•*
52 subscribers
274 photos
18 videos
106 links
غباری که نمی‌دونه کجاست یا به کجا میره اما با وجود سرگردان بودن هم دوست داره که یاد بگیره.


http://t.me/HidenChat_Bot?start=109009767
Download Telegram
وقتشه وصیت‌نامه بنویسم.
میزان بهم ریختگی میزم شاخص خوبی از وضعیت روانمه.
Forwarded from "Opal"
بیا سوییشرتتو بده به من
نمی‌دونم چطور توضیح بدم ولی خیلی از این که اکثرا تو یه روز یا ماه خاص، مثل امروز، به یه آهنگ گوش می‌دن و در موردش حرف می‌زنن، خوشم میاد. :))
قلبم شده هزار تیکه و هر کی یه تیکه‌اش رو گرفته و چنگ میندازه...
با گریه خوابم برد‌. مامان بیدارم کرد. خریدا رو هماهنگ کردم. همه رو جمع کردم. شمع روشن کردم. جشن گرفتم. تولدت مبارک خوندم و حالا برگشتم روی تختم و همچنان نمی‌دونم با زندگی‌ام چیکار کنم‌...
از وقت‌هایی که چیزی جز چیزهای غمگین در مورد خودم برای گفتن ندارم متنفرم.
با هم جروبحث کردیم. بهش گفتم هر کاری می‌خوای بکن. من دیگه کاری باهات ندارم. عصبی بلند شد و رفت‌.
یادم اومد این مدت همه مقابلش ایستاده بودن و بهش می‌گن داره کار اشتباهی انجام می‌ده و من هم همینطور رفتار کرده بودم.
به خودم گفتم من واقعا چی‌ می‌خوام؟ اون حق داره انتخاب کنه چجوری زندگی کنه. حق داره هزاران بار اشتباه کنه و از نو شروع کنه. پس من چی می‌خوام؟
وقتی اومد بهش گفتم من دوستت دارم. دلم می‌خواد خوشحال باشی و دلم می‌خواد زندگی شادی داشته باشی. اینکه کجا و چجوری انجامش بدی برای من مهم نیست‌.
وقتی داشت می‌رفت بغلم کرد و گریه کرد. گفت که فشار زیادی رو تحمل می‌کنه و انگار همه مقابلش ایستادن‌. محکم‌تر بغلش کردم و بهش گفتم نگران نباش. کم کم بهتر می‌شه‌.
وقتی داشتم بدرقه‌اش می‌کردم با خنده گفتم واست دعواش می‌کنم. اشک‌هاش دوباره ریختن. برگشت داخل و دوباره بغلم کرد. انگار که به شنیدن این حرف نیاز داشت.
فکر کنم ما آدم‌ها، فارغ از سنمون، هرازگاهی به شنیدن این جمله‌ی بچگونه نیاز داریم. حتی اگه فایده‌ای نداشته باشه. نیاز داریم حس کنیم توی این شرایط تنها نیستیم. که حداقل یه نفر کنارمونه...
آدم‌ها که هیچی خودم هم از غم‌های خودم خسته می‌شم‌‌‌...
سرعت و عملکرد مغزم جوری پایین اومده که برای کامل کردن جمله‌هام به چند دقیقه نیاز دارم.
زندگی‌ام داره بدون حتی ذره‌ای زندگی کردن می‌گذره...
این روزها مدام سراغ چیزهای قدیمی می‌رم. آهنگ‌های قدیمی. فیلم و سریال‌های قدیمی.
بعضی‌هاشون رو، حتی با وجود اینکه دوستشون نداشتم، برای اینکه به فکر کردن و توجه نیاز ندارن می‌بینم. بعضی‌هاشون رو برای تجربه‌ی دوباره‌ی حس قدیمی‌ می‌بینم. اما بیشتر وقت‌ها هیچ‌کدوم موثر نيستن..‌.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Nizar Qabbani – صهيل أحزاني
آیا صدای شیون غم‌هایم را می‌شنوی؟
اینجا چه می‌کنی؟
آن شاعر مشهور من نیستم
بلکه من
شبیه دردی عصبی‌ام
شبیه غریزه‌‌ی بدوی‌ام
شبیه افراط‌گرایی فکری‌ام
شبیه غمی ابدی‌ام
آیا صدای شیون غم‌هایم را می‌شنوی؟

از من چه می‌خواهی بانوی من؟
آن شاعر اصیل من نیستم
بلکه کسی دیگر است
ای کسی که در کیفت جستجو می‌کنی
شاعری را که کشتی‌هایش غرق شدند
من را در هیچ نشانی‌ای پیدا نخواهی کرد
من روحی‌ام که با چشم دیده نمی‌شود
من زبانی‌ام که حروفی ندارد
پادشاهیم که قلمرویی ندارد
سرزمینی‌ام‌ که مرزی ندارد

ای جنگل سرسبز
متاسفم که بعد از رفتن تابستانم آمدی
گیاهان سینه‌ام حالا خشکیده‌اند
و خوشه‌ها و شاخه‌هایم شکسته‌اند
هیچ آتشی در خانه‌ام نیست که روشنش کنم
که خدا بیامرزد آتش‌ درونم را
به درختان گردو نخواهم رسید
و میوه‌های هلو بیش از توان من‌اند
مرا پیش خودم شرمسار نکن
که چیزی برای پیشکشی به عشق ندارم
جز شیون غم‌هایم

آیا آهویی دم در ایستاده است
پس از اینکه من از آهویم خداحافظی کردم؟
می‌خواهی به مهمانم چه بدهم؟
آن شعر قدیمی؟
شاعرش را فراموش کردم
و نویسنده‌اش را فراموش کردم
و فراموشیم را فراموش کردم
آیا این کلمات کار دست‌‌های من‌اند؟
من به هر چیزی که اطرافم است شک می‌کنم
به دفتر‌هایم
به انگشت‌هایم
به رنگ‌های جاریم
آیا این‌ها نقاشی‌های من‌اند؟
یا متعلق به نقاشی دیگر‌اند؟

ای عزیزی
که آمده‌ای تا به یادم آوری
فصل نعناع و آب را
چه بر روی دفترت بنویسم؟
من دست‌خطم را هم فراموش کردم
بدنبالم نگرد
که از من چیزی نخواهی یافت
جز تکه‌تکه‌هایم

ای چشم‌رنگین‌ من
هیچکس مرا در خیابان غم نمی‌شناسد
هیچ کشتی‌ای در دریا حملم نمی‌کند
هیچ عشقی مانند چاقو وارد رگ‌هایم نمی‌شود
در گذشته
جنگجویی قوی بودم
زمین را بر شانه‌هایم حمل می‌کردم
و شعر را با پلک‌هایم می‌نوشتم

اینجا بدنبال چه چیزی هستی؟
آن شاعر مشهور من نیستم
بلکه کسی دیگر است
در قهوه‌خانه صندلی‌های اطرافم خالی شدند
و من هنوز فنجانم را تمام نکردم
یلدا مبارک❤️
یلدا موردعلاقه‌‌‌ترین مناسبت برای منه‌. پارسال به خودم قول دادم که امسال یلدا رو درست حسابی جشن بگیرم. بعد از روز‌ها در بدترین حالت خودم بودن، خودم رو جمع کردم، خرید کردم‌، بقیه رو دور هم جمع کردم، سفره چیدم و فال آماده کردم. به خودم گفتم شب یلداست و نباید غمگین باشم. اما نه هندونه خوردم نه فال گرفتم و نه حتی خوابیدم‌‌. حالا شب تموم شده و من تازه تونستم روی تخت دراز بکشم و امسال شب یلدا تبدیل به یکی از بدترین روزهای زندگی‌ام شد‌‌..‌.
من یه مدته که توی شرایط خوبی نیستم برای همین ببخشید اگه پیوی‌ها رو جواب نمی‌دم.❤️
Forwarded from Beneath the Oak tree
I love seeing tangerine, I adore eating tangerine, I like buying tangerine, I love giving tangerine to strangers, I'm totally mesmerized by tangerines. 🍊