برای Iawtme عزیز 🌱
دوباره دلتنگی برای تو من رو بین کاغذها حبس کرده. حین خوندن نوشتههات زمان رو از دست دادم و شمار بوسههایی که به جای تو به رد دستهات زدم، از دستم دررفته. عزیزم، مینویسم چون تو نوشتن رو دوست داشتی و من تو و هر چیزی که تو دوست داری رو، دوست دارم. مینویسم تا شاید روزی جوهر روی کاغذهای من دلت رو قلقلک بده. مینویسم تا شاید روزی لبهام به جای کاغذهات، تو رو لمس کنن.
دوباره دلتنگی برای تو من رو بین کاغذها حبس کرده. حین خوندن نوشتههات زمان رو از دست دادم و شمار بوسههایی که به جای تو به رد دستهات زدم، از دستم دررفته. عزیزم، مینویسم چون تو نوشتن رو دوست داشتی و من تو و هر چیزی که تو دوست داری رو، دوست دارم. مینویسم تا شاید روزی جوهر روی کاغذهای من دلت رو قلقلک بده. مینویسم تا شاید روزی لبهام به جای کاغذهات، تو رو لمس کنن.
برای blue عزیز 🌱
عزیزم، وقتی که داری این نامه رو میخونی، من کنارت نخواهم بود. میدونی، زندگی عاشق شکستن زیباییهاست و من و تو زیبا بودیم؛ خیلی زیبا. عزیزم، ما زخمهایی بهم زدیم که تنها زمان میتونه به اونها التیام ببخشه. اما این به معنی خداحافظی نیست. عزیزم، من برمیگردم و ما دوباره زیبا خواهیم بود. زیبا و جدانشدنی.
عزیزم، وقتی که داری این نامه رو میخونی، من کنارت نخواهم بود. میدونی، زندگی عاشق شکستن زیباییهاست و من و تو زیبا بودیم؛ خیلی زیبا. عزیزم، ما زخمهایی بهم زدیم که تنها زمان میتونه به اونها التیام ببخشه. اما این به معنی خداحافظی نیست. عزیزم، من برمیگردم و ما دوباره زیبا خواهیم بود. زیبا و جدانشدنی.
برای کاظم عزیز 🌱
این نامه رو در حالی مینویسم که خوشحالم؛ خیلی خوشحال. عزیزم، تو به من دیدن زیباییها رو یاد دادی و من حالا غرق لذتم. از همه چیز عکس میگیرم و همراه نامه میفرستم. میخوام همونطور که تو هر لحظه همراهمی منم همراهت باشم. عزیزم، من این شادی رو مدیون توئم و میخوام اونقدر خوشحالی جمع کنم که بتونم به تو هم هدیهاشون کنم. پس منتظرم باش.
این نامه رو در حالی مینویسم که خوشحالم؛ خیلی خوشحال. عزیزم، تو به من دیدن زیباییها رو یاد دادی و من حالا غرق لذتم. از همه چیز عکس میگیرم و همراه نامه میفرستم. میخوام همونطور که تو هر لحظه همراهمی منم همراهت باشم. عزیزم، من این شادی رو مدیون توئم و میخوام اونقدر خوشحالی جمع کنم که بتونم به تو هم هدیهاشون کنم. پس منتظرم باش.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Creepy Nuts – Bling-Bang-Bang-Born
بقیه: موقع کار کردن به چی گوش میدی؟
من:
من:
عزیزکم، هر چقدر با خودم سروکله زدم نتونستم بعد از این همه نوشتن برای تو ننویسم. عزیزکم، سخته. زندگی با قلبی تکهتکه که با هر قدم بخشی از خودش رو از دست میده، سخته. اما من دووم میارم. همیشه اوردم. عزیزکم، باور دارم هر کسی نمیتونه با همچین قلبی ادامه بده، اما من دارم ادامه میدم و بابتش به خودم افتخار میکنم. یک جور افتخار اجباری. میدونی، از اونها که دهنت پر از خونه و درد صداتو بریده ولی میگی حداقل هنوز نفس میکشم.
عزیزکم، دلم برای صدا کردنت تنگ شده. دلم برای دیدنت تنگ شده. دلم برای تو تنگ شده.
عزیزکم، من زندهام، نفس میکشم، قدم برمیدارم و تو رو بیشتر از همیشه دوست دارم.
عزیزکم، دلم برای صدا کردنت تنگ شده. دلم برای دیدنت تنگ شده. دلم برای تو تنگ شده.
عزیزکم، من زندهام، نفس میکشم، قدم برمیدارم و تو رو بیشتر از همیشه دوست دارم.
دیدم بقیه از قشنگترین لحظههای ۱۴۰۲ نوشتن اما من هر چی فکر کردم چیزی یادم نیومد. همین شد که رفتم سراغ آخرین دفترم و نشستم و از اول خوندمش.
لابهلای اولین صفحههاش نوشته بودم "نوشتن تنها چیزیه که منو به اعماق وجودم وصل میکنه." "شاید من هم یک روز بتونم چیزی بیشتر از دردها و زخمهام باشم."
همونطور که انتظار داشتم روزهای تیره، زیاد بودند. اما یکجا نوشته بودم "با این حال هنوز کسانی رو دارم که بهشون عشق میورزم و کسانی که به من عشق میورزند." و همچنان بابتش شکرگزارم.
یکسال گذشته بارها و بارها سقوط کردم و "حس یه زندانی رو دارم توی زندان دنیا، کشور، شهر و حتی چشمهام." احساس خفگی از همیشه بیشتر بود و "کلمات توی سرم گیر میوفتن، دردها توی قلبم و اشکها توی چشمم."
اما هر بار دوباره خودم رو سر هم کردم و ادامه دادم. لابهلای تیرگیها شادیهای کوچکی هم داشتم. شادیهای ساده اما شیرین. همصحبتی با دوستام. حرفهای شبانه با رخساره، شیوا و سمانه. لحظههای جادو شده با موسیقی و کتاب. یکجا نوشته بودم "کتاب برای من نور مسیر شفاست. کاش میتونستم تموم مسیر تاریکم به سمت بهبودی رو با این نورها پر کنم."
فهمیدم که از بین تمام مناسبتها، یلدا برای من عزیزترینه. جشن گرفتنش و فال حافظ خوندن توی این شب رو خیلی خیلی دوست دارم.
سالی که گذشت قلبم بارها و بارها شکست و مسیر ناامیدی رو تا قعر طی کردم. بیشتر تلاش میکردم و خستهتر سرگردانتر میشدم.
"انگار که تمنای من برای زندگی به چیزی جز انحلال آرزوها نرسیده"
هر چی به آخرین نوشتهها نزدیکتر میشدم، بیشتر میفهمیدم که برخلاف تصورم، یکسال گذشته خیلی سخت تلاش کردم.
و "امیدواری" جوونهی جدید دفترم که پس از سالها دوباره رشد کرده.
۱۴۰۲ پر از روزهای سخت و دردناک بود اما تونستم لحظههای کوچیک قشنگی هم توش پیدا کنم، بزرگتر بشم، قویتر بشم و حتی امیدوار. :))
خداحافظ ۱۴۰۲، سالی که سخت برای دووم اوردن و ادامه دادن تلاش کردم.
لابهلای اولین صفحههاش نوشته بودم "نوشتن تنها چیزیه که منو به اعماق وجودم وصل میکنه." "شاید من هم یک روز بتونم چیزی بیشتر از دردها و زخمهام باشم."
همونطور که انتظار داشتم روزهای تیره، زیاد بودند. اما یکجا نوشته بودم "با این حال هنوز کسانی رو دارم که بهشون عشق میورزم و کسانی که به من عشق میورزند." و همچنان بابتش شکرگزارم.
یکسال گذشته بارها و بارها سقوط کردم و "حس یه زندانی رو دارم توی زندان دنیا، کشور، شهر و حتی چشمهام." احساس خفگی از همیشه بیشتر بود و "کلمات توی سرم گیر میوفتن، دردها توی قلبم و اشکها توی چشمم."
اما هر بار دوباره خودم رو سر هم کردم و ادامه دادم. لابهلای تیرگیها شادیهای کوچکی هم داشتم. شادیهای ساده اما شیرین. همصحبتی با دوستام. حرفهای شبانه با رخساره، شیوا و سمانه. لحظههای جادو شده با موسیقی و کتاب. یکجا نوشته بودم "کتاب برای من نور مسیر شفاست. کاش میتونستم تموم مسیر تاریکم به سمت بهبودی رو با این نورها پر کنم."
فهمیدم که از بین تمام مناسبتها، یلدا برای من عزیزترینه. جشن گرفتنش و فال حافظ خوندن توی این شب رو خیلی خیلی دوست دارم.
سالی که گذشت قلبم بارها و بارها شکست و مسیر ناامیدی رو تا قعر طی کردم. بیشتر تلاش میکردم و خستهتر سرگردانتر میشدم.
"انگار که تمنای من برای زندگی به چیزی جز انحلال آرزوها نرسیده"
هر چی به آخرین نوشتهها نزدیکتر میشدم، بیشتر میفهمیدم که برخلاف تصورم، یکسال گذشته خیلی سخت تلاش کردم.
و "امیدواری" جوونهی جدید دفترم که پس از سالها دوباره رشد کرده.
۱۴۰۲ پر از روزهای سخت و دردناک بود اما تونستم لحظههای کوچیک قشنگی هم توش پیدا کنم، بزرگتر بشم، قویتر بشم و حتی امیدوار. :))
خداحافظ ۱۴۰۲، سالی که سخت برای دووم اوردن و ادامه دادن تلاش کردم.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Photo
این عادت دو تاریخ زدن برمیگرده به پنج سال پیش. اون موقع تازه داشتم بولتژورنال درست کردن رو از یوتیوبرای خارجی یاد میگرفتم. برای همین تاریخها رو میلادی میزدم و بعدا شمسی رو اضافه کردم. اما این عادت دو تاریخ زدن همراهم موند.