برای Dorothy in middle Earth عزیز 🌱
این نامه رو مینویسم چون این مدت تنها چیزی که نظرت رو جلب میکنه چیزیه که روی کاغذ باشه. درسته. من توی اتاق کناریم! کاغذهات رو کنار بذار و بیا پیشم. عزیزم، تا صبح، به ازای هر بوسه، یکی از فیلمهای موردعلاقهات رو تماشا میکنیم. منتظرم.
این نامه رو مینویسم چون این مدت تنها چیزی که نظرت رو جلب میکنه چیزیه که روی کاغذ باشه. درسته. من توی اتاق کناریم! کاغذهات رو کنار بذار و بیا پیشم. عزیزم، تا صبح، به ازای هر بوسه، یکی از فیلمهای موردعلاقهات رو تماشا میکنیم. منتظرم.
برای engourdie عزیز 🌱
اگه فردا آخرین روز دنیا باشه، به من فکر میکردی؟ عزیزم، من هنوز هم فکر میکنم که ما آدمهای درستی بودیم در زمان اشتباه. اگه زمانی در کار نباشه، میتونیم همدیگر رو خوشحال کنیم؟ میخوام جوابش رو بدونم پس، اگه فردا آخرین روز دنیا باشه، پیش من برمیگردی؟
اگه فردا آخرین روز دنیا باشه، به من فکر میکردی؟ عزیزم، من هنوز هم فکر میکنم که ما آدمهای درستی بودیم در زمان اشتباه. اگه زمانی در کار نباشه، میتونیم همدیگر رو خوشحال کنیم؟ میخوام جوابش رو بدونم پس، اگه فردا آخرین روز دنیا باشه، پیش من برمیگردی؟
برای Tomb of midas عزیز 🌱
عزیزم، حالا دیگه خونه پر از رنگه. فکر کنم بالاخره یاد گرفتم چطوری سیاهیها رو رنگ کنم. اما عزیزم، باید یک چیز دیگه هم بهم یاد بدی. بهم یاد بده چطوری تو رو توی بغلم نگه دارم.
عزیزم، حالا دیگه خونه پر از رنگه. فکر کنم بالاخره یاد گرفتم چطوری سیاهیها رو رنگ کنم. اما عزیزم، باید یک چیز دیگه هم بهم یاد بدی. بهم یاد بده چطوری تو رو توی بغلم نگه دارم.
برای corpse lord عزیز 🌱
دیشب با ماشین همهی خیابونهایی که با هم دور میزدیم رو روندم و با پلی لیست همیشگیامون حنجرهام رو جر دادم. نمیدونم چطوری و کجا رو جهنم کردی. اما هی، دلم برای جهنم دوتاییامون تنگ شده. منتظرم. فندکت یادت نره.
دیشب با ماشین همهی خیابونهایی که با هم دور میزدیم رو روندم و با پلی لیست همیشگیامون حنجرهام رو جر دادم. نمیدونم چطوری و کجا رو جهنم کردی. اما هی، دلم برای جهنم دوتاییامون تنگ شده. منتظرم. فندکت یادت نره.
برای lummox عزیز 🌱
عزیزم، خوشحالی میتونه بیاد توی خونهام، جلوم بشینه و بهم زل بزنه و من باز هم قبولش نمیکنم؛ چون صورت همیشه خیس و قلب غمگین کنار تو داشتن رو ترجیح میدم. عزیزم، این دیوونگیه اما من عقلم رو عم برای با تو بودن میدم. دیگه هیچوقت به بهانهی لبخندم من رو ترک نکن.
عزیزم، خوشحالی میتونه بیاد توی خونهام، جلوم بشینه و بهم زل بزنه و من باز هم قبولش نمیکنم؛ چون صورت همیشه خیس و قلب غمگین کنار تو داشتن رو ترجیح میدم. عزیزم، این دیوونگیه اما من عقلم رو عم برای با تو بودن میدم. دیگه هیچوقت به بهانهی لبخندم من رو ترک نکن.
برای نشریه گیشا عزیز 🌱
عزیزم، یادته گفتی رویای با من بودن رو نقاشی کردی؟ همون نقاشیات رو میگم که از خودمون روی تاب کشیدی. عزیزم، دارم میام تا رویات رو به واقعیت تبدیل کنم. از این به بعد نقاشی کن تا من برای تو بسازمش.
عزیزم، یادته گفتی رویای با من بودن رو نقاشی کردی؟ همون نقاشیات رو میگم که از خودمون روی تاب کشیدی. عزیزم، دارم میام تا رویات رو به واقعیت تبدیل کنم. از این به بعد نقاشی کن تا من برای تو بسازمش.
برای gatto sullo scaffale عزیز 🌱
قرار بعد از آخرین ماموریت دیگه با هم ارتباطی نداشته باشیم. اما هر دومون میدونیم که من خیلی هم پایبند قانون نیستم. میخوام بدونی تو هنوزم ستارهی شبهای منی. اگه هنوزم دوست داشتی توی آسمون من بدرخشی، همون جای همیشگی، به دیدنم بیا.
قرار بعد از آخرین ماموریت دیگه با هم ارتباطی نداشته باشیم. اما هر دومون میدونیم که من خیلی هم پایبند قانون نیستم. میخوام بدونی تو هنوزم ستارهی شبهای منی. اگه هنوزم دوست داشتی توی آسمون من بدرخشی، همون جای همیشگی، به دیدنم بیا.
برای مرسانای عزیز 🌱
عزیزم، این نامه رو مینویسم چون دلم نیومد بیدارت کنم. چیکار کنم خب؟ چشمهات حتی وقتی بستهان هم قلبم رو به لرزه در میارن. نگران نشو. خیلی زود پیش تو و پیشی ملسمون برمیگردم. دوستت دارم.
عزیزم، این نامه رو مینویسم چون دلم نیومد بیدارت کنم. چیکار کنم خب؟ چشمهات حتی وقتی بستهان هم قلبم رو به لرزه در میارن. نگران نشو. خیلی زود پیش تو و پیشی ملسمون برمیگردم. دوستت دارم.
برای Iawtme عزیز 🌱
دوباره دلتنگی برای تو من رو بین کاغذها حبس کرده. حین خوندن نوشتههات زمان رو از دست دادم و شمار بوسههایی که به جای تو به رد دستهات زدم، از دستم دررفته. عزیزم، مینویسم چون تو نوشتن رو دوست داشتی و من تو و هر چیزی که تو دوست داری رو، دوست دارم. مینویسم تا شاید روزی جوهر روی کاغذهای من دلت رو قلقلک بده. مینویسم تا شاید روزی لبهام به جای کاغذهات، تو رو لمس کنن.
دوباره دلتنگی برای تو من رو بین کاغذها حبس کرده. حین خوندن نوشتههات زمان رو از دست دادم و شمار بوسههایی که به جای تو به رد دستهات زدم، از دستم دررفته. عزیزم، مینویسم چون تو نوشتن رو دوست داشتی و من تو و هر چیزی که تو دوست داری رو، دوست دارم. مینویسم تا شاید روزی جوهر روی کاغذهای من دلت رو قلقلک بده. مینویسم تا شاید روزی لبهام به جای کاغذهات، تو رو لمس کنن.
برای blue عزیز 🌱
عزیزم، وقتی که داری این نامه رو میخونی، من کنارت نخواهم بود. میدونی، زندگی عاشق شکستن زیباییهاست و من و تو زیبا بودیم؛ خیلی زیبا. عزیزم، ما زخمهایی بهم زدیم که تنها زمان میتونه به اونها التیام ببخشه. اما این به معنی خداحافظی نیست. عزیزم، من برمیگردم و ما دوباره زیبا خواهیم بود. زیبا و جدانشدنی.
عزیزم، وقتی که داری این نامه رو میخونی، من کنارت نخواهم بود. میدونی، زندگی عاشق شکستن زیباییهاست و من و تو زیبا بودیم؛ خیلی زیبا. عزیزم، ما زخمهایی بهم زدیم که تنها زمان میتونه به اونها التیام ببخشه. اما این به معنی خداحافظی نیست. عزیزم، من برمیگردم و ما دوباره زیبا خواهیم بود. زیبا و جدانشدنی.
برای کاظم عزیز 🌱
این نامه رو در حالی مینویسم که خوشحالم؛ خیلی خوشحال. عزیزم، تو به من دیدن زیباییها رو یاد دادی و من حالا غرق لذتم. از همه چیز عکس میگیرم و همراه نامه میفرستم. میخوام همونطور که تو هر لحظه همراهمی منم همراهت باشم. عزیزم، من این شادی رو مدیون توئم و میخوام اونقدر خوشحالی جمع کنم که بتونم به تو هم هدیهاشون کنم. پس منتظرم باش.
این نامه رو در حالی مینویسم که خوشحالم؛ خیلی خوشحال. عزیزم، تو به من دیدن زیباییها رو یاد دادی و من حالا غرق لذتم. از همه چیز عکس میگیرم و همراه نامه میفرستم. میخوام همونطور که تو هر لحظه همراهمی منم همراهت باشم. عزیزم، من این شادی رو مدیون توئم و میخوام اونقدر خوشحالی جمع کنم که بتونم به تو هم هدیهاشون کنم. پس منتظرم باش.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Creepy Nuts – Bling-Bang-Bang-Born
بقیه: موقع کار کردن به چی گوش میدی؟
من:
من:
عزیزکم، هر چقدر با خودم سروکله زدم نتونستم بعد از این همه نوشتن برای تو ننویسم. عزیزکم، سخته. زندگی با قلبی تکهتکه که با هر قدم بخشی از خودش رو از دست میده، سخته. اما من دووم میارم. همیشه اوردم. عزیزکم، باور دارم هر کسی نمیتونه با همچین قلبی ادامه بده، اما من دارم ادامه میدم و بابتش به خودم افتخار میکنم. یک جور افتخار اجباری. میدونی، از اونها که دهنت پر از خونه و درد صداتو بریده ولی میگی حداقل هنوز نفس میکشم.
عزیزکم، دلم برای صدا کردنت تنگ شده. دلم برای دیدنت تنگ شده. دلم برای تو تنگ شده.
عزیزکم، من زندهام، نفس میکشم، قدم برمیدارم و تو رو بیشتر از همیشه دوست دارم.
عزیزکم، دلم برای صدا کردنت تنگ شده. دلم برای دیدنت تنگ شده. دلم برای تو تنگ شده.
عزیزکم، من زندهام، نفس میکشم، قدم برمیدارم و تو رو بیشتر از همیشه دوست دارم.
دیدم بقیه از قشنگترین لحظههای ۱۴۰۲ نوشتن اما من هر چی فکر کردم چیزی یادم نیومد. همین شد که رفتم سراغ آخرین دفترم و نشستم و از اول خوندمش.
لابهلای اولین صفحههاش نوشته بودم "نوشتن تنها چیزیه که منو به اعماق وجودم وصل میکنه." "شاید من هم یک روز بتونم چیزی بیشتر از دردها و زخمهام باشم."
همونطور که انتظار داشتم روزهای تیره، زیاد بودند. اما یکجا نوشته بودم "با این حال هنوز کسانی رو دارم که بهشون عشق میورزم و کسانی که به من عشق میورزند." و همچنان بابتش شکرگزارم.
یکسال گذشته بارها و بارها سقوط کردم و "حس یه زندانی رو دارم توی زندان دنیا، کشور، شهر و حتی چشمهام." احساس خفگی از همیشه بیشتر بود و "کلمات توی سرم گیر میوفتن، دردها توی قلبم و اشکها توی چشمم."
اما هر بار دوباره خودم رو سر هم کردم و ادامه دادم. لابهلای تیرگیها شادیهای کوچکی هم داشتم. شادیهای ساده اما شیرین. همصحبتی با دوستام. حرفهای شبانه با رخساره، شیوا و سمانه. لحظههای جادو شده با موسیقی و کتاب. یکجا نوشته بودم "کتاب برای من نور مسیر شفاست. کاش میتونستم تموم مسیر تاریکم به سمت بهبودی رو با این نورها پر کنم."
فهمیدم که از بین تمام مناسبتها، یلدا برای من عزیزترینه. جشن گرفتنش و فال حافظ خوندن توی این شب رو خیلی خیلی دوست دارم.
سالی که گذشت قلبم بارها و بارها شکست و مسیر ناامیدی رو تا قعر طی کردم. بیشتر تلاش میکردم و خستهتر سرگردانتر میشدم.
"انگار که تمنای من برای زندگی به چیزی جز انحلال آرزوها نرسیده"
هر چی به آخرین نوشتهها نزدیکتر میشدم، بیشتر میفهمیدم که برخلاف تصورم، یکسال گذشته خیلی سخت تلاش کردم.
و "امیدواری" جوونهی جدید دفترم که پس از سالها دوباره رشد کرده.
۱۴۰۲ پر از روزهای سخت و دردناک بود اما تونستم لحظههای کوچیک قشنگی هم توش پیدا کنم، بزرگتر بشم، قویتر بشم و حتی امیدوار. :))
خداحافظ ۱۴۰۲، سالی که سخت برای دووم اوردن و ادامه دادن تلاش کردم.
لابهلای اولین صفحههاش نوشته بودم "نوشتن تنها چیزیه که منو به اعماق وجودم وصل میکنه." "شاید من هم یک روز بتونم چیزی بیشتر از دردها و زخمهام باشم."
همونطور که انتظار داشتم روزهای تیره، زیاد بودند. اما یکجا نوشته بودم "با این حال هنوز کسانی رو دارم که بهشون عشق میورزم و کسانی که به من عشق میورزند." و همچنان بابتش شکرگزارم.
یکسال گذشته بارها و بارها سقوط کردم و "حس یه زندانی رو دارم توی زندان دنیا، کشور، شهر و حتی چشمهام." احساس خفگی از همیشه بیشتر بود و "کلمات توی سرم گیر میوفتن، دردها توی قلبم و اشکها توی چشمم."
اما هر بار دوباره خودم رو سر هم کردم و ادامه دادم. لابهلای تیرگیها شادیهای کوچکی هم داشتم. شادیهای ساده اما شیرین. همصحبتی با دوستام. حرفهای شبانه با رخساره، شیوا و سمانه. لحظههای جادو شده با موسیقی و کتاب. یکجا نوشته بودم "کتاب برای من نور مسیر شفاست. کاش میتونستم تموم مسیر تاریکم به سمت بهبودی رو با این نورها پر کنم."
فهمیدم که از بین تمام مناسبتها، یلدا برای من عزیزترینه. جشن گرفتنش و فال حافظ خوندن توی این شب رو خیلی خیلی دوست دارم.
سالی که گذشت قلبم بارها و بارها شکست و مسیر ناامیدی رو تا قعر طی کردم. بیشتر تلاش میکردم و خستهتر سرگردانتر میشدم.
"انگار که تمنای من برای زندگی به چیزی جز انحلال آرزوها نرسیده"
هر چی به آخرین نوشتهها نزدیکتر میشدم، بیشتر میفهمیدم که برخلاف تصورم، یکسال گذشته خیلی سخت تلاش کردم.
و "امیدواری" جوونهی جدید دفترم که پس از سالها دوباره رشد کرده.
۱۴۰۲ پر از روزهای سخت و دردناک بود اما تونستم لحظههای کوچیک قشنگی هم توش پیدا کنم، بزرگتر بشم، قویتر بشم و حتی امیدوار. :))
خداحافظ ۱۴۰۲، سالی که سخت برای دووم اوردن و ادامه دادن تلاش کردم.