هوا ابری، خنک و بارونیه و جون میده برای بیرون رفتن و قهوه خوردن اما حدس بزنین کی باید کار کنه و بعدشم روی درسا و ارائهاش کار کنه؟
I GOT YOU
TWICE
no matter what, you got me
I got you and I wouldn't want it any other way
no drop of doubt, I know deep down that
We'll make it through
Just like we always do
I got you and I wouldn't want it any other way
no drop of doubt, I know deep down that
We'll make it through
Just like we always do
رفتیم بستنی بخوریم. اومدیم دیدیم سمت روشن آسمون ایستادیم و رو به رومون پر ابر سیاه. هیچی دیگه تا اومدم سوار ماشین شم موش آب کشیده شدم. :))
*•° غباری معلق در کیهان °•*
رفتیم بستنی بخوریم. اومدیم دیدیم سمت روشن آسمون ایستادیم و رو به رومون پر ابر سیاه. هیچی دیگه تا اومدم سوار ماشین شم موش آب کشیده شدم. :))
تارا یه کراکر ماهی خریده بود سر کلاش خوردیم خیلی خوشمزه بود. رفتیم بازم بگیریم ولی هر چی گشتیم نبود. همه بچهها بسیج شده بودن با ما دنبالش میگشتن. حتی عکس پاکتشو نشون صاحب سوپری دادیم. انگار داشتیم دنبال گمشده میگشتیم. :)))
آخرشم به بستنی قانع شدیم.
آخرشم به بستنی قانع شدیم.
حالا دوستان انقدر هیجان زدگیم فقط بخاطر علاقهام به بارون نیست. این بارون و هوا این موقع سال، تو این شهر شبیه معجزهاس.
مکالمهی داداشام در حالی که دارن خوردنی درست میکنن:
-خرما هم توش بنداز. اصلا هر چی دم دستت بود بنداز.
+فاطمه رو هم بندازم؟
-نه مزهاشو خراب میکنه.
حالا من تو اتاق یه گوشه نشستم کارمو میکنما و حتی جلو چشمشونم نیستم.
-خرما هم توش بنداز. اصلا هر چی دم دستت بود بنداز.
+فاطمه رو هم بندازم؟
-نه مزهاشو خراب میکنه.
حالا من تو اتاق یه گوشه نشستم کارمو میکنما و حتی جلو چشمشونم نیستم.
Forwarded from Art and death.
- George Clausen/Roadside Trees, Afternoon
- Claude Monet/Road at La Cavée, Pourville,1882
- Claude Monet/Road at La Cavée, Pourville,1882
من چند ماهه میخوام از غارم بیام بیرون و با آدمهای بیشتری آشنا بشما ولی نمیدونم چرا هی بیشتر میرم تو غار...
دو زبانه بزرگ شدن خیلی عجیبه. یکی با یه زبان باهات حرف میزنه و تو خیلی ناخودآگاه و سریع با یه زبان دیگه جوابش رو میدی و انقدر واستون عادیه که جفتتون حتی متوجه نمیشین به دو زبان مختلف باهم حرف زدین.
توی فکرهام غرق شده بودم و حسابی کدر شدم. بعد یاد حرفهای استادم افتادم که میگفت "وقتی چیزی میشه اولین فکر ما اینه که این منصفانه نیست. ما به اشتباه فرضمون رو بر این قرار میدیم که دنیای جای منصفانهاییه ولی اینطور نیست. برای همین هم رنج ما رو شوکه میکنه. در حالی که اگه تا همین الان هم رنج بزرگی رو تجربه نکردین فقط بخاطر اینه که شانس اوردین. توی این دنیای ناعادلانه، آینده همیشه رنجهای بزرگی رو به همراه داره."
زندگی عادلانه نیست و عادلانه نخواهد بود. تنها کاری که میتونم بکنم اینه که در برابر رنجهایی که به زندگیم راه پیدا میکنن، دووم بیارم و زندگی کنم.
زندگی عادلانه نیست و عادلانه نخواهد بود. تنها کاری که میتونم بکنم اینه که در برابر رنجهایی که به زندگیم راه پیدا میکنن، دووم بیارم و زندگی کنم.