چنین که برده شراب لبت ز دست مرا
مگر به دامن محشر برند مست مرا
چگونه از سرکویت توان کشیدن پای
که کرده هر سر موی تو پایبست مرا
کبود شد فلک از رشک سربلندی من
که عشق سرو بلند تو ساخت پست مرا
بدین امید که یک لحظه با تو بنشینم
هزار ناوک حسرت به دل نشست مرا
به نیم بوسه توان صد هزار جان دادن
از آن دو لعل میآلود میپرست مرا
کنون نه مست نگاه تو گشتم ای ساقی
که هست مستی این باده از الست مرا
نشسته خیل غمش در دل شکستهٔ من
درست شد همه کاری از این شکست مرا
خوشم به سینهٔ مجروح خویشتن یا رب
جراحتش مرسان آن که سینه خست مرا
پرستش صنمی میکنم فروغی سان
که عشقش از پی این کار کرده هست مرا
#فروغی_بسطامی
مگر به دامن محشر برند مست مرا
چگونه از سرکویت توان کشیدن پای
که کرده هر سر موی تو پایبست مرا
کبود شد فلک از رشک سربلندی من
که عشق سرو بلند تو ساخت پست مرا
بدین امید که یک لحظه با تو بنشینم
هزار ناوک حسرت به دل نشست مرا
به نیم بوسه توان صد هزار جان دادن
از آن دو لعل میآلود میپرست مرا
کنون نه مست نگاه تو گشتم ای ساقی
که هست مستی این باده از الست مرا
نشسته خیل غمش در دل شکستهٔ من
درست شد همه کاری از این شکست مرا
خوشم به سینهٔ مجروح خویشتن یا رب
جراحتش مرسان آن که سینه خست مرا
پرستش صنمی میکنم فروغی سان
که عشقش از پی این کار کرده هست مرا
#فروغی_بسطامی
ای دیده نظر کن اگرت بیناییست
در کار جهان که سر به سر سوداییست
در گوشهٔ خلوت و قناعت بنشین
تنها خو کن که عافیت تنهاییست
#ابوسعیدابوالخیر
در کار جهان که سر به سر سوداییست
در گوشهٔ خلوت و قناعت بنشین
تنها خو کن که عافیت تنهاییست
#ابوسعیدابوالخیر
❤3
❤2
❤2
ای شب چه کنم چاره من از بهر خدای
تنهایی و تیرگی و بندی بر پای
گر عمر منی ای شب! ازین بیش مپای
ور جان منی ای نفس صبح! برآی
#مجیرالدین_بیلقانی
تنهایی و تیرگی و بندی بر پای
گر عمر منی ای شب! ازین بیش مپای
ور جان منی ای نفس صبح! برآی
#مجیرالدین_بیلقانی
❤2
❤3
❤2
...و گفت هرکه خواهد که به سلامت بماند دین او و براحت رساند دل او و تن او و اندک شود غم او گو از خلق عزلت کن که اکنون زمان عزلت است و روزگار تنهایی...
#تذکرة_الاوليا
#عطار
#تذکرة_الاوليا
#عطار
❤2
❤3
فرمان کردگار یله کرده
شه را لطف کنی که «چه فرمائی؟»
مؤذن چو خواندت زپی مسجد
تو اوفتاده ژاژ همی خائی
ور شاه خواندت به سوی گلشن
ره را به چشم و روی بپیمائی
#ناصرخسرو
شه را لطف کنی که «چه فرمائی؟»
مؤذن چو خواندت زپی مسجد
تو اوفتاده ژاژ همی خائی
ور شاه خواندت به سوی گلشن
ره را به چشم و روی بپیمائی
#ناصرخسرو
❤1
خطوط را رها خواهم کرد
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد
و از میان شکلهای هندسی محدود
به پهنههای حسی وسعت پناه خواهم برد
#فروغ_فرخزاد
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد
و از میان شکلهای هندسی محدود
به پهنههای حسی وسعت پناه خواهم برد
#فروغ_فرخزاد
❤3