Forwarded from قدحهای شخصی (Fatemeh Naserifar)
تمام جهان بالقوه از آن شعرا است، ولی از آن چشم میپوشند.
|آلدوس هاکسلی|
|آلدوس هاکسلی|
❤1
Asalamo Alaik Ya Rasoulolah ~ Music-Fa.Com
Maher Zain ~ Music-Fa.Com
سلام بهترینِ خلقِ خدا❤
@boride_boride
@boride_boride
Forwarded from [ دختر حــــوّا ] (رباب کلامی)
◍⃟✨
خدا کلید در خانه را به دست تو داد
و مُهر حکم ملوکانه را به دست تو داد
چقدر بارقهی رحمت تو گیرا بود
که قلب عاشق پروانه را به دست تو داد
نگاه کرد به مستان بیحد و عددت
بساط ساغر و پیمانه را به دست تو داد
گره فکند به زلف وجود و بعد از آن
به پیش چشم ملک شانه را به دست تو داد
اراده کرد جهان جلد دین عشق شود
نشست گوشهای و دانه را به دست تو داد
...
#رباب_کلامی
#عیدتونمبارک
خدا کلید در خانه را به دست تو داد
و مُهر حکم ملوکانه را به دست تو داد
چقدر بارقهی رحمت تو گیرا بود
که قلب عاشق پروانه را به دست تو داد
نگاه کرد به مستان بیحد و عددت
بساط ساغر و پیمانه را به دست تو داد
گره فکند به زلف وجود و بعد از آن
به پیش چشم ملک شانه را به دست تو داد
اراده کرد جهان جلد دین عشق شود
نشست گوشهای و دانه را به دست تو داد
...
#رباب_کلامی
#عیدتونمبارک
❤1
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دلِ غمزدهای سوخته بود
رسم عاشقکُشی و شیوهٔ شهرآشوبی
جامهای بود که بر قامتِ او دوخته بود
جانِ عُشّاق سپندِ رخِ خود میدانست
و آتشِ چهره بدین کار برافروخته بود
گرچه میگفت که زارَت بِکُشم میدیدم
که نهانش نظری با منِ دلسوخته بود
کفرِ زلفش رَهِ دین میزد و آن سنگین دل
در پِیاش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله، که تلف کرد و که اندوخته بود؟
یار مَفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زَرِ ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلبشناسی ز که آموخته بود؟
#حافظ
تا کجا باز دلِ غمزدهای سوخته بود
رسم عاشقکُشی و شیوهٔ شهرآشوبی
جامهای بود که بر قامتِ او دوخته بود
جانِ عُشّاق سپندِ رخِ خود میدانست
و آتشِ چهره بدین کار برافروخته بود
گرچه میگفت که زارَت بِکُشم میدیدم
که نهانش نظری با منِ دلسوخته بود
کفرِ زلفش رَهِ دین میزد و آن سنگین دل
در پِیاش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله، که تلف کرد و که اندوخته بود؟
یار مَفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زَرِ ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلبشناسی ز که آموخته بود؟
#حافظ
❤1
چنین که برده شراب لبت ز دست مرا
مگر به دامن محشر برند مست مرا
چگونه از سرکویت توان کشیدن پای
که کرده هر سر موی تو پایبست مرا
کبود شد فلک از رشک سربلندی من
که عشق سرو بلند تو ساخت پست مرا
بدین امید که یک لحظه با تو بنشینم
هزار ناوک حسرت به دل نشست مرا
به نیم بوسه توان صد هزار جان دادن
از آن دو لعل میآلود میپرست مرا
کنون نه مست نگاه تو گشتم ای ساقی
که هست مستی این باده از الست مرا
نشسته خیل غمش در دل شکستهٔ من
درست شد همه کاری از این شکست مرا
خوشم به سینهٔ مجروح خویشتن یا رب
جراحتش مرسان آن که سینه خست مرا
پرستش صنمی میکنم فروغی سان
که عشقش از پی این کار کرده هست مرا
#فروغی_بسطامی
مگر به دامن محشر برند مست مرا
چگونه از سرکویت توان کشیدن پای
که کرده هر سر موی تو پایبست مرا
کبود شد فلک از رشک سربلندی من
که عشق سرو بلند تو ساخت پست مرا
بدین امید که یک لحظه با تو بنشینم
هزار ناوک حسرت به دل نشست مرا
به نیم بوسه توان صد هزار جان دادن
از آن دو لعل میآلود میپرست مرا
کنون نه مست نگاه تو گشتم ای ساقی
که هست مستی این باده از الست مرا
نشسته خیل غمش در دل شکستهٔ من
درست شد همه کاری از این شکست مرا
خوشم به سینهٔ مجروح خویشتن یا رب
جراحتش مرسان آن که سینه خست مرا
پرستش صنمی میکنم فروغی سان
که عشقش از پی این کار کرده هست مرا
#فروغی_بسطامی
ای دیده نظر کن اگرت بیناییست
در کار جهان که سر به سر سوداییست
در گوشهٔ خلوت و قناعت بنشین
تنها خو کن که عافیت تنهاییست
#ابوسعیدابوالخیر
در کار جهان که سر به سر سوداییست
در گوشهٔ خلوت و قناعت بنشین
تنها خو کن که عافیت تنهاییست
#ابوسعیدابوالخیر
❤3
❤2
❤2
ای شب چه کنم چاره من از بهر خدای
تنهایی و تیرگی و بندی بر پای
گر عمر منی ای شب! ازین بیش مپای
ور جان منی ای نفس صبح! برآی
#مجیرالدین_بیلقانی
تنهایی و تیرگی و بندی بر پای
گر عمر منی ای شب! ازین بیش مپای
ور جان منی ای نفس صبح! برآی
#مجیرالدین_بیلقانی
❤2
❤3
❤2
...و گفت هرکه خواهد که به سلامت بماند دین او و براحت رساند دل او و تن او و اندک شود غم او گو از خلق عزلت کن که اکنون زمان عزلت است و روزگار تنهایی...
#تذکرة_الاوليا
#عطار
#تذکرة_الاوليا
#عطار
❤2
❤3
فرمان کردگار یله کرده
شه را لطف کنی که «چه فرمائی؟»
مؤذن چو خواندت زپی مسجد
تو اوفتاده ژاژ همی خائی
ور شاه خواندت به سوی گلشن
ره را به چشم و روی بپیمائی
#ناصرخسرو
شه را لطف کنی که «چه فرمائی؟»
مؤذن چو خواندت زپی مسجد
تو اوفتاده ژاژ همی خائی
ور شاه خواندت به سوی گلشن
ره را به چشم و روی بپیمائی
#ناصرخسرو
❤1