بریده بریده 📚📖 – Telegram
بریده بریده 📚📖
213 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://news.1rj.ru/str/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
...گفت رستگاری تو در چهارچیز است ناخورانی و بی‌خوابی و تنهایی و خاموشی...

#تذکرة_الاوليا
#عطار
2
...و گفت هرکه خواهد که به سلامت بماند دین او و براحت رساند دل او و تن او و اندک شود غم او گو از خلق عزلت کن که اکنون زمان عزلت است و روزگار تنهایی...

#تذکرة_الاوليا
#عطار
2
...و گفت تنهایی آرزوی صدیقان است و انس گرفتن به خلق وحشت ایشان است...

#تذکرة_الاوليا
#عطار
3
فرمان کردگار یله کرده
شه را لطف کنی که «چه فرمائی؟»

مؤذن چو خواندت زپی مسجد
تو اوفتاده ژاژ همی خائی

ور شاه خواندت به سوی گلشن
ره را به چشم و روی بپیمائی

#ناصرخسرو
1
عیدتون خیلی خیلی مبارک 🥳
به شدت محتاجم به دعاتون 🚶🏻‍♀️
3
سلام بر کتاب جدید که هدیه‌ دادمش به همسر گرامی 😂🚶🏻‍♀️
🎉3
کاش یه شب تا صبح فقط فروغ بخونیم.
🎉1
خطوط را رها خواهم کرد
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد
و از میان شکل‌های هندسی محدود
به پهنه‌های حسی وسعت پناه خواهم برد

#فروغ_فرخزاد
3
از نظر روحی احتیاج به یه کتاب تاریخ هنر جذاب دارم.
🎉1
بدان! دل‌های سخت از پروردگارشان دورند. چه در بعد انسانی و چه در بعد الهی.

#رسائل_بندگی_دفتر_دل
#حاج_آقا_مجتبی_تهرانی
الإمامُ الباقرُ عليه السلام : تَعَرَّضْ لِرِقَّةِ القَلبِ بكَثرَةِ الذِّكرِ في الخَلَواتِ .[. تحف العقول : 285.]
امام باقر عليه السلام : رقّت قلب را با ذكر بسيار [خدا ]در خلوت‌ها، بجوى.

#رسائل_بندگی_دفتر_دل
#حاج_آقا_مجتبی_تهرانی
عنه صلى الله عليه و آله : عَوِّدُوا قُلوبَكُمُ الرِّقَّةَ ، وأكثِرُوا مِن التَّفَكُّرِ والبُكاءِ مِن خَشيَةِ اللّه ِ . [ أعلام الدين : 365/33. ]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دل‌هاى خود را به رقّت خو دهيدو زياد بينديشيد و از خوف خدا بسيار بگرييد.

خشیت آن بیمی است که بر محور شعور و معرفت باشد.

#رسائل_بندگی_دفتر_دل
##حاج_آقا_مجتبی_تهرانی
گفت: «فکر می‌کردم تو با بقیه فرق داری. فکر می‌کردم عمیق‌تری.»

#در_میان_گمشدگان
#دن_شاون
یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بود
دیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود

راست چون سوسن و گل از اثرِ صحبتِ پاک
بر زبان بود مرا آن‌چه تو را در دل بود

دل چو از پیرِ خِرَد نَقلِ مَعانی می‌کرد
عشق می‌گفت به شرح آن‌چه بر او مشکل بود

آه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود

دوش بر یادِ حریفان به خرابات شدم
خُمِ مِی دیدم، خون در دل و پا در گل بود

بس بِگَشتَم که بپرسم سببِ دردِ فِراق
مفتیِ عقل در این مسأله لایَعْقِل بود

راستی خاتمِ فیروزهٔ بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولتِ مُستَعجِل بود

دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ
که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود

#حافظ
3