چرا نه در پِیِ عزمِ دیارِ خود باشم
چرا نه خاکِ سرِ کویِ یارِ خود باشم
غمِ غریبی و غربت چو برنمیتابم
به شهرِ خود رَوَم و شهریارِ خود باشم
ز مَحرمان سراپردهٔ وصال شَوَم
ز بندگانِ خداوندگارِ خود باشم
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روزِ واقعه پیشِ نگارِ خود باشم
ز دستِ بختِ گرانخواب و کارِ بیسامان
گَرَم بُوَد گِلِهای، رازدارِ خود باشم
همیشه پیشهٔ من عاشقی و رندی بود
دگر بکوشم و مشغولِ کارِ خود باشم
بُوَد که لطفِ ازل رهنمون شود حافظ
وگرنه تا به ابد شرمسارِ خود باشم
#حافظ
چرا نه خاکِ سرِ کویِ یارِ خود باشم
غمِ غریبی و غربت چو برنمیتابم
به شهرِ خود رَوَم و شهریارِ خود باشم
ز مَحرمان سراپردهٔ وصال شَوَم
ز بندگانِ خداوندگارِ خود باشم
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روزِ واقعه پیشِ نگارِ خود باشم
ز دستِ بختِ گرانخواب و کارِ بیسامان
گَرَم بُوَد گِلِهای، رازدارِ خود باشم
همیشه پیشهٔ من عاشقی و رندی بود
دگر بکوشم و مشغولِ کارِ خود باشم
بُوَد که لطفِ ازل رهنمون شود حافظ
وگرنه تا به ابد شرمسارِ خود باشم
#حافظ
❤1
بریده بریده 📚📖
چرا نه در پِیِ عزمِ دیارِ خود باشم چرا نه خاکِ سرِ کویِ یارِ خود باشم غمِ غریبی و غربت چو برنمیتابم به شهرِ خود رَوَم و شهریارِ خود باشم ز مَحرمان سراپردهٔ وصال شَوَم ز بندگانِ خداوندگارِ خود باشم چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی که روزِ واقعه پیشِ نگارِ…
نوشته بود بعد از راههای پیچدرپیچ از مرز زمینی برگشته ایران "که روز واقعه پیشِ نگار خود باشه".
Forwarded from قدحهای شخصی (Fatemeh Naserifar)
ما نمیخواستیم، اما هست
جنگ، این دوزخ، این شررزا هست!
گفته بودم که «هان مبادا جنگ!»
دیدم اکنون که آن «مبادا» هست
خصم چون ساز کجمداری کرد
کی دگر فرصت مدارا هست؟
این وطن جان ماست، با دشمن
مسپارید، جان ما تا هست
خود گرفتم نبود _گو که مباد!_
چنگ و دندان و سنگ و خارا هست
.
نُزل بیگانگان نشاید کرد
گرچه در خانه، خوان یغما هست
نام ایران بود شناسهی من
اینچنینم جهان شناسا هست
زنده و مردهام بدین خاک است
غیر از اینم کجا پذیرا هست؟
.
دل که همچون کبوتران به طواف
در تپش بود و نیز حالا هست
وآنگه آرامگاه فردوسی
آن عظیم عزیز و والا هست
شهر شیراز و موسم گلسرخ
سعدی و حافظ و مصلا هست
شب و کارون و آسمانی صاف
که در او هر ستاره پیدا، هست
.
ای وطن با تو بستهام عهدی
جانم از آن توست، تن تا هست
شعر و شور و سرورم اینجا بود
تخت و تابوت و گورم اینجا هست
شب اگر وهمناک و تاریک است
روشنیهای صبح فردا هست
خصم اگر با نشان بولهبی است
با شما آیت «سیصلی» هست
#سیمین_بهبهانی
جنگ، این دوزخ، این شررزا هست!
گفته بودم که «هان مبادا جنگ!»
دیدم اکنون که آن «مبادا» هست
خصم چون ساز کجمداری کرد
کی دگر فرصت مدارا هست؟
این وطن جان ماست، با دشمن
مسپارید، جان ما تا هست
خود گرفتم نبود _گو که مباد!_
چنگ و دندان و سنگ و خارا هست
.
نُزل بیگانگان نشاید کرد
گرچه در خانه، خوان یغما هست
نام ایران بود شناسهی من
اینچنینم جهان شناسا هست
زنده و مردهام بدین خاک است
غیر از اینم کجا پذیرا هست؟
.
دل که همچون کبوتران به طواف
در تپش بود و نیز حالا هست
وآنگه آرامگاه فردوسی
آن عظیم عزیز و والا هست
شهر شیراز و موسم گلسرخ
سعدی و حافظ و مصلا هست
شب و کارون و آسمانی صاف
که در او هر ستاره پیدا، هست
.
ای وطن با تو بستهام عهدی
جانم از آن توست، تن تا هست
شعر و شور و سرورم اینجا بود
تخت و تابوت و گورم اینجا هست
شب اگر وهمناک و تاریک است
روشنیهای صبح فردا هست
خصم اگر با نشان بولهبی است
با شما آیت «سیصلی» هست
#سیمین_بهبهانی
کاش "انجمن هیترهای بهخوان" رو راهاندازی کنیم.
کلی وقت گذاشتم تاریخ تبدیل کردم بعد هیچکدوم از تاریخها درست نشد :)
من هم فقط کتابها رو اضافه کردم محض اینکه فقط خالی نباشه.
ماچ به گودریدز جون خودم.🚶🏻♀️
کلی وقت گذاشتم تاریخ تبدیل کردم بعد هیچکدوم از تاریخها درست نشد :)
من هم فقط کتابها رو اضافه کردم محض اینکه فقط خالی نباشه.
ماچ به گودریدز جون خودم.🚶🏻♀️
Forwarded from بریده بریده 📚📖
روایت است که چون تنگ شد بر او میدان
فتاده از حرکت، ذوالجناح وز جولان
هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت
نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت
کشید پــا ز رکـاب آن خلاصه ی ایجاد
به رنگ پرتو خورشید، بر زمین افتاد
بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
#مقبل_کاشانی
فتاده از حرکت، ذوالجناح وز جولان
هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت
نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت
کشید پــا ز رکـاب آن خلاصه ی ایجاد
به رنگ پرتو خورشید، بر زمین افتاد
بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
#مقبل_کاشانی
💔6
رسمَست هرکه داغ ِ جوان دید، دوستان
رأفت برند حالت ِ آن داغ دیده را
یک دوست زیر بازوی ِ او گیرد از وفا
وان یک ز چهره پاک کند اشکِ دیده را
آن دیگری بر او بِفشانَد گُلاب و شَهد
تا تقویت کند دلِ مِحنَت چَشیده را
یک جمع دَعوَتَش به گُل و بوستان کنند
تا بر کنندش از دل خارِ خَلیده را
جمعِ دگر برای تسلّایِ او دهند
شرح ِ سیاه کاریِ چرخِ خمیده را
القصّه هر کَسی به طریقی ز روی ِ مِهر
تسکین دهد مصیبتِ بر وی رَسیده را
آیا که داد تسلیتِ خاطرِ حسین؟
چون دید نعشِ اکبرِ در خون تپیده را
آیا که غمگساری و اَندُه بَری نمود
لیلایِ داغ دیدهٔ زَحمت کَشیده را
بعد از پسر دلِ پدر آماجِ تیر شد
آتش زدند لانهٔ مرغِ پریده را
#ایرج_میرزا
رأفت برند حالت ِ آن داغ دیده را
یک دوست زیر بازوی ِ او گیرد از وفا
وان یک ز چهره پاک کند اشکِ دیده را
آن دیگری بر او بِفشانَد گُلاب و شَهد
تا تقویت کند دلِ مِحنَت چَشیده را
یک جمع دَعوَتَش به گُل و بوستان کنند
تا بر کنندش از دل خارِ خَلیده را
جمعِ دگر برای تسلّایِ او دهند
شرح ِ سیاه کاریِ چرخِ خمیده را
القصّه هر کَسی به طریقی ز روی ِ مِهر
تسکین دهد مصیبتِ بر وی رَسیده را
آیا که داد تسلیتِ خاطرِ حسین؟
چون دید نعشِ اکبرِ در خون تپیده را
آیا که غمگساری و اَندُه بَری نمود
لیلایِ داغ دیدهٔ زَحمت کَشیده را
بعد از پسر دلِ پدر آماجِ تیر شد
آتش زدند لانهٔ مرغِ پریده را
#ایرج_میرزا
💔1
🥀أَعْظَمَ اللّٰهُ أُجُورَنا بِمُصابِنا بِالْحُسَيْنِ عليه السلام، وَجَعَلَنا وَإِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِينَ بِثارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الْإِمامِ الْمَهْدِيِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلاٰمُ 🥀
❤2
گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری
من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری
تا نکند وفای تو در دل من تغیری
چشم نمیکنم به خود تا چه رسد به دیگری
خود نبود و گر بود تا به قیامت آزری
بت نکند به نیکویی چون تو بدیع پیکری
سرو روان ندیدهام جز تو به هیچ کشوری
هم نشنیدهام که زاد از پدری و مادری
گر به کنار آسمان چون تو برآید اختری
روی بپوشد آفتاب از نظرش به معجری
حاجت گوش و گردنت نیست به زر و زیوری
یا به خضاب و سرمهای یا به عبیر و عنبری
تاب وغا نیاورد قوت هیچ صفدری
گر تو بدین مشاهدت حمله بری به لشکری
بستهای از جهانیان بر دل تنگ من دری
تا نکنم به هیچ کس گوشه چشم خاطری
گرچه تو بهتری و من از همه خلق کمتری
شاید اگر نظر کند محترمی به چاکری
باک مدار سعدیا گر به فدا رود سری
هر که به معظمی رسد ترک دهد محقری
#سعدی
من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری
تا نکند وفای تو در دل من تغیری
چشم نمیکنم به خود تا چه رسد به دیگری
خود نبود و گر بود تا به قیامت آزری
بت نکند به نیکویی چون تو بدیع پیکری
سرو روان ندیدهام جز تو به هیچ کشوری
هم نشنیدهام که زاد از پدری و مادری
گر به کنار آسمان چون تو برآید اختری
روی بپوشد آفتاب از نظرش به معجری
حاجت گوش و گردنت نیست به زر و زیوری
یا به خضاب و سرمهای یا به عبیر و عنبری
تاب وغا نیاورد قوت هیچ صفدری
گر تو بدین مشاهدت حمله بری به لشکری
بستهای از جهانیان بر دل تنگ من دری
تا نکنم به هیچ کس گوشه چشم خاطری
گرچه تو بهتری و من از همه خلق کمتری
شاید اگر نظر کند محترمی به چاکری
باک مدار سعدیا گر به فدا رود سری
هر که به معظمی رسد ترک دهد محقری
#سعدی
خب اگه تو این دنیا به اندازهی کافی کلی نفرت هست، هیچکی متوجه یهخرده نفرت بیشتر نمیشه دیگه.
#غرب_غمزده
#مارتین_مکدونا
#غرب_غمزده
#مارتین_مکدونا
نه رمهای به صحرا بردهام
نه در صحرایی آرمیدهام
این گونه که روزگار میگذرانم
در چهل سالگی
پیامبر نخواهم شد
#محمدمهدی_سیار
نه در صحرایی آرمیدهام
این گونه که روزگار میگذرانم
در چهل سالگی
پیامبر نخواهم شد
#محمدمهدی_سیار
اکنون که تنها دیدمت لطف ارنه آزاری بکن
سنگی بزن تلخی بگو تیغی بکش کاری بکن
گیرم نداری میل من ای مردم چشمم گهی
از گوشهی چشمی بما نظارهای باری بکن
ای یوسف جان میخرد خلقی به جان وصل تو را
رسم گرانجانی بهل میل خریداری بکن
مردیم دور از روی تو در خانه مانی تا به کی
بیرون خرام آخر گهی گلگشت بازاری بکن
ناگه طبیب عاشقان غافل ز حالت بگذرد
اهلی بکش آهی ز دل یا ناله زاری بکن
#اهلی_شیرازی
سنگی بزن تلخی بگو تیغی بکش کاری بکن
گیرم نداری میل من ای مردم چشمم گهی
از گوشهی چشمی بما نظارهای باری بکن
ای یوسف جان میخرد خلقی به جان وصل تو را
رسم گرانجانی بهل میل خریداری بکن
مردیم دور از روی تو در خانه مانی تا به کی
بیرون خرام آخر گهی گلگشت بازاری بکن
ناگه طبیب عاشقان غافل ز حالت بگذرد
اهلی بکش آهی ز دل یا ناله زاری بکن
#اهلی_شیرازی
