بریده بریده 📚📖 – Telegram
بریده بریده 📚📖
215 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://news.1rj.ru/str/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
دلتون به کدوم مداحی گره خورده؟
بفرستید برام.
https://news.1rj.ru/str/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0
روایت است که چون تنگ شد بر او میدان 
فتاده از حرکت، ذوالجناح وز جولان

هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت
نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت

کشید پــا ز رکـاب آن خلاصه ی ایجاد
 به رنگ پرتو خورشید، بر زمین افتاد

بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

#مقبل_کاشانی
💔6
رسمَست هرکه داغ ِ جوان دید، دوستان
رأفت برند حالت ِ آن داغ دیده را

یک دوست زیر بازوی ِ او گیرد از وفا
وان یک ز چهره پاک کند اشکِ دیده را

آن دیگری بر او بِفشانَد گُلاب و شَهد
تا تقویت کند دلِ مِحنَت چَشیده را

یک جمع دَعوَتَش به گُل و بوستان کنند
تا بر کنندش از دل خارِ خَلیده را

جمعِ دگر برای تسلّایِ او دهند
شرح ِ سیاه کاریِ چرخِ خمیده را

القصّه هر کَسی به طریقی ز روی ِ مِهر
تسکین دهد مصیبتِ بر وی رَسیده را

آیا که داد تسلیتِ خاطرِ حسین؟
چون دید نعشِ اکبرِ در خون تپیده را

آیا که غمگساری و اَندُه بَری نمود
لیلایِ داغ دیدهٔ زَحمت کَشیده را

بعد از پسر دلِ پدر آماجِ تیر شد
آتش زدند لانهٔ مرغِ پریده را

#ایرج_میرزا
💔1
🥀أَعْظَمَ اللّٰهُ أُجُورَنا بِمُصابِنا بِالْحُسَيْنِ عليه السلام، وَجَعَلَنا وَإِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِينَ بِثارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الْإِمامِ الْمَهْدِيِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلاٰمُ 🥀
2
گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری
من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری

تا نکند وفای تو در دل من تغیری
چشم نمی‌کنم به خود تا چه رسد به دیگری

خود نبود و گر بود تا به قیامت آزری
بت نکند به نیکویی چون تو بدیع پیکری

سرو روان ندیده‌ام جز تو به هیچ کشوری
هم نشنیده‌ام که زاد از پدری و مادری

گر به کنار آسمان چون تو برآید اختری
روی بپوشد آفتاب از نظرش به معجری

حاجت گوش و گردنت نیست به زر و زیوری
یا به خضاب و سرمه‌ای یا به عبیر و عنبری

تاب وغا نیاورد قوت هیچ صفدری
گر تو بدین مشاهدت حمله بری به لشکری

بسته‌ای از جهانیان بر دل تنگ من دری
تا نکنم به هیچ کس گوشه چشم خاطری

گرچه تو بهتری و من از همه خلق کمتری
شاید اگر نظر کند محترمی به چاکری

باک مدار سعدیا گر به فدا رود سری
هر که به معظمی رسد ترک دهد محقری

#سعدی
Forwarded from [تالار آینه]
[بسم الله]
[تالار آینه]
[بسم الله]
اینجا بیشتر حرف‌هاست تا جای کتاب‌ها تنگ نشه.
خب اگه تو این دنیا به اندازه‌ی کافی کلی نفرت هست، هیچکی متوجه یه‌خرده نفرت بیشتر نمی‌شه دیگه.

#غرب_غمزده
#مارتین_مک‌دونا
نه رمه‌ای به صحرا برده‌ام
نه در صحرایی آرمیده‌ام
این گونه که روزگار می‌گذرانم
در چهل سالگی
پیامبر نخواهم شد

#محمدمهدی_سیار
اکنون که تنها دیدمت لطف ارنه آزاری بکن
سنگی بزن تلخی بگو تیغی بکش کاری بکن

گیرم نداری میل من ای مردم چشمم گهی
از گوشه‌ی چشمی بما نظاره‌ای باری بکن

ای یوسف جان می‌خرد خلقی به جان وصل تو را
رسم گران‌جانی بهل میل خریداری بکن

مردیم دور از روی تو در خانه مانی تا به کی
بیرون خرام آخر گهی گلگشت بازاری بکن

ناگه طبیب عاشقان غافل ز حالت بگذرد
اهلی بکش آهی ز دل یا ناله زاری بکن

#اهلی_شیرازی
سَمَن‌بویان غبارِ غم چو بنشینند، بنشانند
پری‌رویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند

به فِتراکِ جفا دل‌ها چو بربندند، بربندند
ز زلفِ عَنبرین جان‌ها چو بگشایند، بفشانند

به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزند
نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند

سرشکِ گوشه‌گیران را چو دریابند، دُر یابند
رخِ مِهر از سحرخیزان نگردانند، اگر دانند

ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو می‌خندند، می‌بارند
ز رویم رازِ پنهانی چو می‌بینند، می‌خوانند

دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند

چو منصور از مراد آنان که بردارند، بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند، می‌رانند

در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند
که با این دَرد اگر دربند درمانند، در مانند

#حافظ
زان مرهم دل غیر دل ریش ندیدیم
هرچند که دیدیم ازین پیش ندیدیم

منصور هم از دار نمایش غرضش بود
مردی که بپوشد هنر خویش ندیدیم

هرچند که گشتیم چو مجنون ز پی یار
یاری بجز از سایه خود بیش ندیدیم

بر چرخ منه نام مروت که ز خوانش
جز خون جگر قسمت درویش ندیدیم

باور که کند درد تو اهلی که تو گویی
از نوش لبان فایده جز نیش ندیدیم

#اهلی_شیرازی
به پیری چون جوانان تا کِیَم دل مست مِی باشد؟
جوانی تا به پیری، پیری آخر تا به کی باشد؟

سخن با کس نمی‌گویم نفس از من نمی‌خیزد
مگر در مجلس جمعی که آنجا ذکر وی باشد

ز فرمان دل مجنون پریشانند اهل دل
پریشانی کشد آن حی که مجنون میر حی باشد

چو قولت نشنوم ناصح نصیحت هر نفس تا کی
بهل تا یک نفس گوشم به قول چنگ و نی باشد

ز داغ لاله‌رخساران به مردن دل بنه اهلی
که جز مردن دل ما را دوای درد کی باشد

#اهلی_شیرازی
جایم به روز واقعه پهلوی او کنید
او قبله‌ی من است رخم سوی او کنید

نخلی برآورید بلند و به سایه‌اش
خاکم به یاد قامت دلجوی او کنید

محراب‌وار بر سر سنگ مزار من
نقشی بصورت خم ابروی او کنید

در بیستون برید مرا پیش کوهکن
جای شهید عشق به پهلوی او کنید

بوی وفا اگر نشنیدید از کسی
بویی به خاک تربتم از بوی او کنید

زنار بت پرستی خود می‌برم به خاک
یعنی که رشته‌ی کفنم موی او کنید

در شیشه‌ای کنید گلاب سرشک من
وانرا که یار کشت کفن‌شوی او کنید

تلقین من که هندوی زنار بسته‌ام
حرفی ز سحر نرگس جادوی او کنید

تعویذ دوستی‌ست که اهلی نوشته است
این را به یادگار به بازوی او کنید

#اهلی_شیرازی
2
زود است نرو بمان زمان کوتاه است
 بی ماه تو سقف آسمان کوتاه است
 
در عشق شب و مرگ و سفر طولانی‌ست
یا اینکه جهان عاشقان کوتاه است
 
#افشین_یداللهی
4
زلف یار از دست رفت و دل ازو دیوانه ماند
مشک رفت از خانه اما بوی او در خانه ماند

خانه‌ی ناموس کندم از پی گنج مراد
آن نیامد عاقبت در دست و این ویرانه ماند

شمع چندان سر کشید از ناز کز برق فنا
خود نماند و داغ حسرت بر دل پروانه ماند

ساغر عشرت شکست و هر کسی راهی گرفت
عاشق افتاده دل در گوشه میخانه ماند

گرچه آن شوخ پریوش را نماند آن حسن و ناز
اهلی سرگشته باری از غمش دیوانه ماند

#اهلی_شیرازی
3