بریده بریده 📚📖 – Telegram
بریده بریده 📚📖
214 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://news.1rj.ru/str/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
حال دروگو تصمیم گرفته است بماند، زیرا سودایی مقاومت‌ناپذیر او را به ماندن واداشته است.

#بیابان_تاتارها
#دینو_بوتزانی
1
هیچ‌کس نبود که هشدارش دهد و بگوید: « مواظب باش، جووانی دروگو! »
او در بند توهمی سمج بود. گل جوانی‌اش رو به پژمردگی می‌رفت، اما چشمه‌ی شباب را خشک‌ناشدنی می‌پنداشت. دریغا که از تیزپایی زمان هیچ نمی‌دانست. حتی اگر جوانی‌اش همچون خدایان صدها و صدها سال می‌پایید، سهمش از آن به همین ناچیزی می‌بود. اما او انسان بود و عمری کوتاه و معمولی داشت که هیچ نبود جز شهابی پرشتاب و بی‌دوام، نعمتی ناچیز که با تنگ‌چشمی به او داده شده بود و آدمی می‌توانست سال‌هایش را با انگشتان دست بشمرد و هنوز به دست نیامده از دست می‌رفت.

#بیابان_تاتارها
#دینو_بوتزانی
1
دارید برام دعا نمی‌کنید و این کاملا مشخصه.
3👍1
دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
یعنی
من مرده‌ام!
اما اگر قرار باشد زیاد غمگین شوی
بلند می‌شوم
با هم صبحانه می‌خوریم
گپ می‌زنیم
بعد هم می‌روم
سری به خاک دوستانم بزنم برگردم
اگر هم حوصله‌ام نشد
شاید همان دور وُ برها خودم را چال کنم
چرا که دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
یعنی
اگر گلوله‌ای به سمتم شلیک شود
سرم را هم
خم نخواهم کرد
یعنی اگر برای بریدنِ این رگ
تیغ در خانه نباشد
تا مغازه هم نخواهم رفت
چرا که دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
اگر به خانه‌ام بیایی
تمامِ خانه را گل خواهم کاشت
اگر نیایی هم
تمام خانه را گل خواهم کاشت
اگر بروی هم
اگر بمیری هم!
چرا که دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
یعنی زمان را از دستم باز کرده‌ام
چاقو را از جیب درآورده‌ام
و رابطه‌ی علت و معلول را
بریده‌ام
چرا که می‌خواهم
بی‌دلیل تنها باشم
درست چون نوازنده‌ای
که در میان اجرا
سازش را زمین می‌گذارد
تا موسیقی‌اش تمام نشود
درست چون خدایی
که انسان‌اش را زمین گذاشته
تا بر آسمان بنویسد:
دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری …

#گروس_عبدالملکیان
3
دلم ز عهدۀ عشقت برون نمی‌آید
به جای هر سر مویی مرا دلی باید

بهای هر سر مویت نهاده‌ام جانی
زهی معامله گر دیگری نیفزاید

مدد ز بوی تو یابد هوای فصل بهار
که چون بهشت چمن را به گل بیاراید

شهید تیغ تو جان‌ها به زندگان بخشد
گدای کوی تو بر خسروان ببخشاید

به خسته‌ای که رساند نسیم بوی خوشت
اگر در آتش سوزان بود بیاساید

روان شود ز لبم چشمه‌های آب حیات
چو نام دوست مرا بر سر زبان آید

هزار بار بشستم دهن به مشک و گلاب
هنوز نام تو بردن مرا نمی‌شاید

نظر به روی تو کردن مسلم است آن را
که دیده را به جمالی دگر نیالاید

زهی خجسته صباحی که وقت بیداری
همام روی تو بیند چو دیده بگشاید

#همام_تبریزی
1
جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال

بدار یک نفس ای قائد این زمام جِمال
که دیده سیر نمی‌گردد از نظر به جَمال

دگر به گوش فراموش عهد سنگین‌دل
پیام ما که رساند مگر نسیم شمال

به تیغ هندی دشمن قتال می‌نکند
چنان که دوست به شمشیر غمزهٔ قتّال

جماعتی که نظر را حرام می‌گویند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال

غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود
عجب فتادن مرد است در کمند غزال

تو بر کنار فراتی ندانی این معنی
به راه بادیه دانند قدر آب زلال

اگر مراد نصیحت‌کنان ما این است
که ترک دوست بگویم تصوریست محال

به خاک پای تو داند که تا سرم نرود
ز سر به در نرود همچنان امید وصال

حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری
به آب دیدهٔ خونین نبشته صورت حال

سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست
که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال

به ناله کار میسر نمی‌شود سعدی
ولیک نالهٔ بیچارگان خوش است؛ بنال

#سعدی
2
Dooset Dashtam
Mohsen Chavoshi
از این برکه باید
یه دریا بسازیم
یه دریا به عمق
یه عشق قدیمی
@boride_boride
💔2
Ye Khooneye Koochik
Mohsen Chavoshi
آهای فرصت کم
آهای راه زیاد
@boride_boride
💔1
ما می‌رویم با دوره‌ی دوباره‌ی فیوریت‌های چاووشی بمیریم. خدافظ.
تجلّی کرد حسنش دوش در خلوتگه هوشم‌
به استقبال نازش دل برون آمد ز آغوشم‌

دل دیوانه‌ام پرشور و دشت بیخودی تنگ است‌
کنید ایجاد صحرایی دگر تا ناز بفروشم‌

ز بس نازک‌مزاجم‌، ناز گردون برنمی‌دارم‌
من آن شاخم که نکهت بار سنگین است بر دوشم‌

نیم شمعی که از باد نفس راه فنا گیرم‌
چراغ طورم و طوفان نخواهدکرد خاموشم‌

سزاوار شنیدن کی بود افسانهٔ زاهد؟
به جای حرف باطل پنبه بگذارید در گوشم‌

غبارم‌، لیک صد خورشید تابان در بغل دارم‌
به ظاهر قطره‌ام‌، امّا بود طوفان در آغوشم‌

چو بحر بیکران پیوسته‌امواج است طبع من‌
توانی نیست کس را تا فروبنشاند از جوشم‌

ز بس دارم نوید از زندگانی سرگرانی‌ها
که بردارد به جز تیغ اجل این بار از دوشم‌؟

#غلام_احمد_نوید
2
یه‌کم از کانال فوروارد کنید و تبلیغ کنید افزون بشیم 🚶🏻‍♀️
💔1
عیدتون مبارک 🥳
تاب بنفشه می‌دهد طرّهٔ مشک‌سای تو
پردهٔ غنچه می‌درد خندهٔ دلگشای تو

ای گل خوش‌نسیمِ من بلبلِ خویش را مسوز
کز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تو

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالَمی می‌کشم از برای تو

دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار
گوشهٔ تاج سلطنت می‌شکند گدای تو

خرقهٔ زهد و جام مِی گرچه نه درخور همند
این همه نقش می‌زنم از جهت رضای تو

شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر
کاین سر پُر هوس شود خاک در سرای تو

شاه‌نشین چشم من تکیه‌گه خیال توست
جای دعاست شاه من بی‌تو مباد جای تو

خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن
حافظ ِخوش‌کلام شد مرغِ سخن‌سرایِ تو

#حافظ
2
شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد
زنده در گور، غزل های فراوان باشد
 
نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت
نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد
 
سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن
مگذار این همه خورشید، هراسان باشد
 
مگر اعجاز، جز این است که باران بهشت
زادگاهش برهوت عربستان باشد
 
چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست
تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد
 
فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها
راز خندیدن یک کودک چوپان باشد
 
چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده
از تحیر دهن غار حرا وا مانده
 
عشق تا مرز چنون رفت در این شعر محمد
نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد
 
شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست
ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست
 
از قضا رد شدی و راه قدَر را بستی
رفتی آن سو تر از اندیشه و در را بستی
 
رفتی آن جا که به آن دست فلک هم نرسید
و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید
 
عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته
جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته
 
پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد
چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد
 
آن چه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز
سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز
 
شاعر! این سیب حکایات فراوان دارد
چتر بردار که این رایحه باران دارد

#حمیدرضا_برقعی
2🔥1
خدا کلید در خانه را به دست تو داد
و مُهر حکم ملوکانه را به دست تو داد

چقدر بارقه‌ی رحمت تو گیرا بود
که قلب عاشق پروانه را به دست تو داد

نگاه کرد به مستان بی‌حد و عددت
بساط ساغر و پیمانه را به دست تو داد

گره فکند به زلف وجود و بعد از آن
به پیش چشم ملک شانه را به دست تو داد 

اراده کرد جهان جلد دین عشق شود
نشست گوشه‌ای و دانه را به دست تو داد

کرم نما و فرود آ به خانه‌ی قلبم
خدا کلید در خانه را به دست تو داد...

#رباب_کلامی
#عیدتون‌مبارک
1🔥1🎉1