بریده بریده 📚📖 – Telegram
بریده بریده 📚📖
214 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://news.1rj.ru/str/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد
زنده در گور، غزل های فراوان باشد
 
نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت
نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد
 
سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن
مگذار این همه خورشید، هراسان باشد
 
مگر اعجاز، جز این است که باران بهشت
زادگاهش برهوت عربستان باشد
 
چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست
تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد
 
فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها
راز خندیدن یک کودک چوپان باشد
 
چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده
از تحیر دهن غار حرا وا مانده
 
عشق تا مرز چنون رفت در این شعر محمد
نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد
 
شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست
ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست
 
از قضا رد شدی و راه قدَر را بستی
رفتی آن سو تر از اندیشه و در را بستی
 
رفتی آن جا که به آن دست فلک هم نرسید
و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید
 
عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته
جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته
 
پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد
چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد
 
آن چه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز
سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز
 
شاعر! این سیب حکایات فراوان دارد
چتر بردار که این رایحه باران دارد

#حمیدرضا_برقعی
2🔥1
خدا کلید در خانه را به دست تو داد
و مُهر حکم ملوکانه را به دست تو داد

چقدر بارقه‌ی رحمت تو گیرا بود
که قلب عاشق پروانه را به دست تو داد

نگاه کرد به مستان بی‌حد و عددت
بساط ساغر و پیمانه را به دست تو داد

گره فکند به زلف وجود و بعد از آن
به پیش چشم ملک شانه را به دست تو داد 

اراده کرد جهان جلد دین عشق شود
نشست گوشه‌ای و دانه را به دست تو داد

کرم نما و فرود آ به خانه‌ی قلبم
خدا کلید در خانه را به دست تو داد...

#رباب_کلامی
#عیدتون‌مبارک
1🔥1🎉1
مجدد یادآوری شد که بله، "ابله" و "درآغاز رنج بود" رو ندارم.
لطفا برای تولدم پیگیری کنید. 🚶🏻‍♀️
واقعا ادبیات روسیه جذاب‌ و دوست‌داشتنیه.
ان‌شاالله مجدد به آغوشش بازگردیم.
خب از امروز فقط کتاب کتاب کتاب.
1
دلم تا عشق‌باز آمد در او جز غم نمی‌بینم
دلی بی‌غم کجا جویم؟ که در عالم نمی‌بینم

دمی با همدمی خُرَّم ز جانم بر نمی‌آید
دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز؟ چون مَحرَم نمی‌بینم

قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم
تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم

خوشا و خُرَّما آن دل که هست از عشق بیگانه
که من تا آشنا گشتم دلِ خُرَّم نمی‌بینم

نَم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم
چرا گریم؟ کز آن حاصل برون از نَم نمی‌بینم

کنون دَم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد
به امید دَمی با دوست وان دَم هم نمی‌بینم

#سعدی
4💔1
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است

آبی که برآسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است

باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله این کهنه کمان است

از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است

ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردیست در این سینه که همزاد جهان است

از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یارب چقدر فاصله‌ی دست و زبان است

خون می‌چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می‌کنم افشردن جان است

از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی است که اندر قدم راهروان است

#سایه
1
خوشا تمام شب‌های عمر را چنین گذراندن و در چادرِ خواب پناه نجستن و از دیر رسیدن هراس نداشتن و در بندِ دمیدن آفتاب نبودن و مجال شادکامی را بی‌پایان پنداشتن و بی کیفرِ رنجی از آن کام برگرفتن!

#بیابان_تاتارها
#دینو_بوتزانی
1
زمان می‌گذشت و گریزش پیوسته شتاب می‌گرفت. آهنگ منظم و بی‌صدایش عمر را چنان ریزریز می‌کرد که ساطور گوشت را. حتی لحظه‌ای هم نمی‌شد آن را از سیر شتابان خود بازداشت، حتی برای دمی واپس‌نگریستن. دلت می‌خواست فریاد بزنی:«بایست، بایست...!» اما می‌دیدی که فریاد آدمی به جایی نمی‌رسد. همه چیز در گریز بود. آدم‌ها، فصل‌ها، ابرها، همه می‌شتافتند.

#بیابان_تاتارها
#دینو_بوتزانی
خب حالا که نتایج ارشد اومد بیاین یه‌کم نصیحتتون کنم:
درس بخونید.
خیلی جدی‌تر از این حرف‌ها 🚶🏻‍♀️
اگر تیغ عالم بجنبد ز جای
نبرد رگی تا نخواهد خدای

#ملا_احمد_نراقی
2
هنوز دیر نیست...
هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست
عزیز هم‌زبان
تو در کدام کهکشان نشسته‌ای؟

#سایه
2
برنیامد از تمنّایِ لَبَت کامم هنوز
بر امید جامِ لعلت دُردی آشامم هنوز

روز اول رفت دینم در سرِ زلفین تو
تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز

ساقیا یک جرعه‌ای زان آبِ آتش‌گون که من
در میانِ پُختگانِ عشقِ او خامم هنوز

از خطا گفتم شبی زلفِ تو را مُشکِ خُتَن
می‌زند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز

پرتوِ رویِ تو تا در خلوتم دید آفتاب
می‌رود چون سایه هر دَم، بر در و بامم هنوز

نام من رفته‌ست روزی بر لبِ جانان به سَهو
اهلِ دل را بویِ جان می‌آید از نامم هنوز

در ازل داده‌ست ما را ساقیِ لعلِ لبت
جرعهٔ جامی که من مَدهوشِ آن جامم هنوز

ای که گفتی جان بده تا باشَدَت آرامِ جان
جان به غم‌هایش سپردم، نیست آرامم هنوز

در قلم آورد حافظ قصهٔ لَعلِ لَبَش
آب حیوان می‌رود هر دَم ز اقلامم هنوز

#حافظ
1
دوشنبه‌هام.
4
تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم
با وجودش ز من آواز نیاید که منم

پیرهن می‌بدرم دم به دم از غایت شوق
که وجودم همه او گشت و من این پیرهنم

ای رقیب این همه سودا مکن و جنگ مجوی
برکَنم دیده که من دیده از او برنکَنم

خود گرفتم که نگویم که مرا واقعه‌ایست
دشمن و دوست بدانند قیاس از سخنم

در همه شهر فراهم ننشست انجمنی
که نه من در غمش افسانه آن انجمنم

برشکست از من و از رنج دلم باک نداشت
من نه آنم که توانم که از او برشکنم

گر همین سوز رود با من مسکین در گور
خاک اگر بازکنی سوخته یابی کفنم

گر به خون تشنه‌ای اینک من و سر باکی نیست
که به فتراک تو به زان که بود بر بدنم

مرد و زن گر به جفا کردن من برخیزند
گر بگردم ز وفای تو نه مردم که زنم

شرط عقل است که مردم بگریزند از تیر
من گر از دست تو باشد مژه بر هم نزنم

تا به گفتار درآمد دهن شیرینت
بیم آن است که شوری به جهان درفکنم

لب سعدی و دهانت ز کجا تا به کجا
این قدر بس که رود نام لبت بر دهنم

#سعدی
1
دلی که در دو جهان جز تو هیچ یارش نیست
گرش تو یار نباشی جهان به کارش نیست

چنان ز لذتِ دریا پر است کشتیِ ما
که بیمِ ورطه و اندیشهٔ کنارش نیست

 کسی به سانِ صدف وا کند دهانِ نیاز
که نازنین‌گوهری چون تو در کنارش نیست

خیال دوست گل‌افشان اشک من دیده‌است 
هزار شکر که این دیده شرمسارش نیست

نه من ز حلقهٔ دیوانگانِ عشقم و بس
کدام سلسله دیدی که بی‌قرارش نیست

سوارِ من که ازل تا ابد گذرگهِ اوست
سری نماند که بر خاک رهگذارش نیست 

ز تشنه‌کامی خود آب می‌خورد دلِ من
کویرِ سوخته‌جان منتِ بهارش نیست

عروسِ طبعِ من ای سایه هر چه دل ببرد
 هنوز دلبریِ شعرِ شهریارش نیست

#هوشنگ_ابتهاج
3
آبان؟
بنفشه. یک بنفش خوش‌رنگ و چشم‌نواز.
🔥1