بریده بریده 📚📖 – Telegram
بریده بریده 📚📖
214 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://news.1rj.ru/str/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
هنوز دیر نیست...
هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست
عزیز هم‌زبان
تو در کدام کهکشان نشسته‌ای؟

#سایه
2
برنیامد از تمنّایِ لَبَت کامم هنوز
بر امید جامِ لعلت دُردی آشامم هنوز

روز اول رفت دینم در سرِ زلفین تو
تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز

ساقیا یک جرعه‌ای زان آبِ آتش‌گون که من
در میانِ پُختگانِ عشقِ او خامم هنوز

از خطا گفتم شبی زلفِ تو را مُشکِ خُتَن
می‌زند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز

پرتوِ رویِ تو تا در خلوتم دید آفتاب
می‌رود چون سایه هر دَم، بر در و بامم هنوز

نام من رفته‌ست روزی بر لبِ جانان به سَهو
اهلِ دل را بویِ جان می‌آید از نامم هنوز

در ازل داده‌ست ما را ساقیِ لعلِ لبت
جرعهٔ جامی که من مَدهوشِ آن جامم هنوز

ای که گفتی جان بده تا باشَدَت آرامِ جان
جان به غم‌هایش سپردم، نیست آرامم هنوز

در قلم آورد حافظ قصهٔ لَعلِ لَبَش
آب حیوان می‌رود هر دَم ز اقلامم هنوز

#حافظ
1
دوشنبه‌هام.
4
تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم
با وجودش ز من آواز نیاید که منم

پیرهن می‌بدرم دم به دم از غایت شوق
که وجودم همه او گشت و من این پیرهنم

ای رقیب این همه سودا مکن و جنگ مجوی
برکَنم دیده که من دیده از او برنکَنم

خود گرفتم که نگویم که مرا واقعه‌ایست
دشمن و دوست بدانند قیاس از سخنم

در همه شهر فراهم ننشست انجمنی
که نه من در غمش افسانه آن انجمنم

برشکست از من و از رنج دلم باک نداشت
من نه آنم که توانم که از او برشکنم

گر همین سوز رود با من مسکین در گور
خاک اگر بازکنی سوخته یابی کفنم

گر به خون تشنه‌ای اینک من و سر باکی نیست
که به فتراک تو به زان که بود بر بدنم

مرد و زن گر به جفا کردن من برخیزند
گر بگردم ز وفای تو نه مردم که زنم

شرط عقل است که مردم بگریزند از تیر
من گر از دست تو باشد مژه بر هم نزنم

تا به گفتار درآمد دهن شیرینت
بیم آن است که شوری به جهان درفکنم

لب سعدی و دهانت ز کجا تا به کجا
این قدر بس که رود نام لبت بر دهنم

#سعدی
1
دلی که در دو جهان جز تو هیچ یارش نیست
گرش تو یار نباشی جهان به کارش نیست

چنان ز لذتِ دریا پر است کشتیِ ما
که بیمِ ورطه و اندیشهٔ کنارش نیست

 کسی به سانِ صدف وا کند دهانِ نیاز
که نازنین‌گوهری چون تو در کنارش نیست

خیال دوست گل‌افشان اشک من دیده‌است 
هزار شکر که این دیده شرمسارش نیست

نه من ز حلقهٔ دیوانگانِ عشقم و بس
کدام سلسله دیدی که بی‌قرارش نیست

سوارِ من که ازل تا ابد گذرگهِ اوست
سری نماند که بر خاک رهگذارش نیست 

ز تشنه‌کامی خود آب می‌خورد دلِ من
کویرِ سوخته‌جان منتِ بهارش نیست

عروسِ طبعِ من ای سایه هر چه دل ببرد
 هنوز دلبریِ شعرِ شهریارش نیست

#هوشنگ_ابتهاج
3
آبان؟
بنفشه. یک بنفش خوش‌رنگ و چشم‌نواز.
🔥1
فردا تولد داستایفسکی است.
به همین مناسبت شروع کتاب جنایت و مکافات رو اعلام می‌دارم.
باشد که زود تمام شود علی برکت الله 🚶🏻‍♀️
🎉3
به می طرف شدن آیین هوشیاران نیست
به قلب شعله زدن کار نی‌سواران نیست

به روز ابر، زر مطربان به باده دهید
که هیچ نغمه تر چون صدای باران نیست

عجب که آتش دوزخ به خویشتن گیرد
دلی که سوخته آتشین عذاران نیست

به بی‌قراری دل وا شده است دیده ما
سپند در نظر ما ز بیقراران نیست

چو گردباد نگردم به گرد خود، چه کنم؟
درین زمانه که گردی ز خاکساران نیست

سخن به بال هوادار اوج می گیرد
وگرنه ناله قمری کم از هزاران نیست

همیشه ابرتری هست در نظر صائب
خرابه دل ما بی هوای باران نیست

#صائب
2
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
کارِ چراغِ خلوتیان باز درگرفت

آن شمعِ سرگرفته دگر چهره برفروخت
وین پیرِ سال‌خورده جوانی ز سر گرفت

آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت
وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت

زنهار از آن عبارتِ شیرینِ دل‌فریب
گویی که پستهٔ تو سخن در شکر گرفت

بارِ غمی که خاطرِ ما خسته کرده بود
عیسی‌دمی خدا بفرستاد و برگرفت

هر سروقد که بر مَه و خور حسن می‌فروخت
چون تو درآمدی پیِ کاری دگر گرفت

زین قصه هفت گنبدِ افلاک پرصداست
کوته‌نظر ببین که سخن مختصر گرفت

حافظ تو این سخن ز که آموختی؟ که بخت
تعویذ کرد شعرِ تو را و به زر گرفت


#حافظ
و حتی، در آستانه‌ی پیری، گلایه از شب دنیا بس است مرد حسابی!
جایی که جانِ مردان باشد چو گوی گردان
آن نیست جایِ رندان، با آن چه کار، ما را

#عطار
دل گشت چون دلداده‌ای، جان شد ز کار افتاده‌ای
تا ریخت بر هر باده‌ای از جام دل در جام ما

#عطار
برقع از ماه برانداز امشب
ابرش حسن برون تاز امشب

#عطار
من و تو هر دو تمامیم به هم
هیچ کس را مده آواز امشب

#عطار
عمر من بیش شبی نیست چو شمع
عمر شد، چند کنی ناز امشب؟

#عطار
مرغ دل در قفس سینه ز شوق
می‌کند قصد به پرواز امشب

#عطار