بریده بریده 📚📖 – Telegram
بریده بریده 📚📖
214 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://news.1rj.ru/str/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
ساعت ۱۱ و نیم تشریف بیارید 🌱
حدیث، فضیلت، شعر همراهتون داشته باشید.
2
Live stream finished (1 hour)
ممنون از بچه‌هایی که اومدن
ممنون از بچه‌هایی که شعر خوندن
جای کسانی که نبودن خالی 🌱
💔4
...
من زنِ زندگی نخواهم شد، تو ولی مرد زندگی هستی
سرِ سنگین دردهای مرا می‌گذاری همیشه بر شانه
...
#لیلیِ_آذر
#اعظم_سعادتمند
👎2
...
سخت چون چاقوی کندی می‌فشاری بر گلویم دست
آخر ای غم! یا رها کن یا بکش قربانی خود را
...
#لیلیِ_آذر
#اعظم_سعادتمند
1👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چو وهم هر دو جهان در نیافت جای علی را
خیال رنگ نبندد مگر ثنای علی را

بهارِ سرمه چشم دو عالم است غبارت
اگر چو جاده دهی بوسه جای پای علی را

نَفَس به یاد دمی می زنم که مرگ درآید
مگر به گوش گران بشنوم صدای علی را

مگر به روی خیال علی دو دیده ببندم
که سر به سجده نهم یک زمان خدای علی را

به نقد هر دو جهان کیمیای خود نفروشم
خریده‌ام به بهای دلم، بلای علی را

برید عالم و آدم ز من ولی نبریدم
ازین شکسته دلِ بی نوا، نوای علی را

تو یوسف ار چه به چاهی، همین بَسَت که شنیدی
به شب صدای جگرسوز گریه های علی را

هجوم آینه چیدی به جز غبار ندیدی
فروختی و خریدی دل و وَلای علی را

زند به جان سلامت شرر ز ننگ ملامت
هر آن که همچو تو دارد به سر هوای علی را

#یوسفعلی_میرشکاک
3
مکن منع تماشایی ز دیدن
که این گل کم نمی‌گردد به چیدن
...
تو چون در جلوه آیی، سرو و گل را
فرامش می‌شود قامت کشیدن
...
مرا از خرمن افلاک، چون چشم
پر کاهی است حاصل از پریدن

دل وحشی چنان رام تو گردید
که جست از خاطرش فکر رمیدن

کمند گردن صید مرادست
ز مردم رشته الفت بریدن

درین محفل گر از روشن‌دلانی
چو شمع انگشت خود باید گزیدن

به منزل بار خود افکنده بودم
اگر می رفت ره پیش از تپیدن

نگردد قطع راه عشق بی شوق
به پای خفته نتوان ره بریدن

به از جوش سخای چشمه سارست
جواب تلخ از دریا شنیدن

قناعت کن که چشم حرص را نیست
به زیر خاک چون دام آرمیدن

مزن زنهار لاف حق شناسی
چو نتوانی به کنه خود رسیدن

پس از چندین کشاکش، دام خود را
تهی می باید از دریا کشیدن

کم از کشورگشایی نیست صائب
گریبانی به دست خود دریدن

#صائب_تبریزی
2
ولی از روی چشم‌ها نه: این‌جا دیگر نه از دور، نه از نزدیک نمی‌شود اشتباه گرفت! وای، چشم قضیه‌ی مهمی است! چشم هواسنج است. همه‌چیز در چشم معلوم است: معلوم است چه کسی روحش سرشار از گرماست، چه کسی ممکن است بی‌خود و بی‌جهت با نوک چکمه‌اش لگد بزند به دنده‌ی تو، و چه کسی خودش از همه می‌ترسد.

#قلب_سگی
#بولگاکوف
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌍«بیدل کشوری است که بدست آوردن ویزای مسافرت بدان، بآسانی حاصل نمی‌شود و به هرکس هرکس اجازه‌ی ورود نمی‌دهد ولی اگر کسی این ویزا را گرفت تقاضای اقامت دائم خواهد کرد.» این جملات را دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در کتاب شاعر آیینه‌ها در وصف بیدل آورده است.

🎙در این قسمت، کسی که سال‌هاست ساکن سرزمین شعر بیدل است، برای ما دعوت‌نامه فرستاده است. محمدکاظم کاظمی که تالیفات، پژوهش‌ها و فعالیت‌های رسانه‌ای متعددی در زمینه شناخت و معرفی شعر بیدل داشته است، کلیدِ در باز خانۀ آیینه‌ها را در دست ما می‌گذارد تا کوه و کتل‌های معنی و اندیشه این شاعر بزرگ را آسان‌تر از همیشه طی کنیم.

🔹️این قسمت از مجموعه پادکست شعر پارسی، تلاش آغازین ماست در شناسایی و شناساندن بیدل و شعر، که تا کنون و به رغم تلاش‌های بسیارِ بسیاران، در میان پارسی‌زبانان قدرنادیده و حتی ناشناخته مانده است.

🎧برای شنیدن قسمت جدید پادکست شعر پارسی با عنوان «آیینه‌خانه»، کانال شعر پارسی را در کست‌باکس دنبال کنید:
📎 https://b2n.ir/Aieenekhaane


💠لینک نصب نرم‌افزار کست‌باکس:
📎 https://b2n.ir/Castboxinstall


🎧 @shearparsipod
من و نظامی
شما همه 🚶🏻‍♀️
👍2👎21
این‌همه خانه‌های گام و هواست
خانه خانه‌آفرین به کجاست؟

در همه گرچه آفرین گویم
آفریننده را کجا جویم

باز گفت این سخن خطا گفتم
جای جای‌آفرین چرا گفتم

آنکه در جا نشایدش دیدن
همه جایش توان پرستیدن

#هفت_پیکر
#نظامی
2💔1
کار عالم چنین تواند بود
زو یکی را زیان یکی را سود

یاری از تشنگی کباب شود
یار دیگر غریق آب شود

همه در کار خویش حیرانند
چاره جز خامشی نمی‌دانند

#هفت_پیکر
#نظامی
2👍1
ای دهانت لانه گنجشک‌های شاد پر چانه
کودک من ای تمام حرف‌هایت فیلسوفانه

صد گره وا می‌شود از بغض‌ها و اخم‌های من
می‌زنم هر بار بر موهای تا سرشانه‌ات شانه

تازگی‌ها اولین دندان پیشین تو افتاده‌ست
رفته یعنی از زمان مستی ما هفت پیمانه

با تو بازی می‌کنم دیوانه بازی می‌شوم هروقت
از نبایدها و بایدهای عقل خویش دیوانه

تا شبیه کودکی‌هایم بفهمی حرف گل‌ها را
بسته‌ام روبان موهای تو را هم مثل پروانه

#لیلیِ_آذر
#اعظم_سعادتمند
1
ولی به عنوان عیدی، بیاین بچه‌های خوبی باشین و در وهله اول کست‌باکس رو روی گوشی‌تون نصب:
https://b2n.ir/Castboxinstall

و در وهله دوم پادکست شعر پارسی رو سابسکرایب کنید:
https://castbox.fm/va/5426223
نظامی می‌خواد بگه لب به سخن گشود، می‌گه:
لعل را سفت و نافه را بشکافت
1💔1
روز قلم بر شاعران و نویسندگان این جمع مبارک 🌱🥳
9
غم آینه‌دارِ حسّ و حالش شده‌ است
دیدارِ تو رویای محالش شده است
از رفتنِ تو دو روز نگذشته هنوز
دلتنگیِ من هزار سالش شده است

#مبین_اردستانی
💔31
آموخت تا که عطر ز شیشه فرار را
آموختم فرار ز یاران به یار را
دل می کشید ناز من و درد و بار را
کاموختم کشیدن ناز نگار را

پس می کشم به وزن و قوافی خمار را
***
گیرم که کرد خواب رفیقان مرا کسل
گیرم که گشت باده ز خشکی ما خجل
گیرم که رفت پای طرب تا کمر به گل
ناخن به زلف یار رسانم به فتح دل

مطرب اگر کلافه نوازد سه تار را
***
باید که تر شود ز لب من شراب خشک
باید رسد به شبنم من آفتاب خشک
دل رنجه شد ز زهد دوات و کتاب خشک
از عاشقان سلام تر از تو جواب خشک

از ما مکن دریغ لب آب دار را
***
شد پایمال خال و خطت آبروی چشم
از باده شد تهی و پر از خون سبوی چشم
شد صرف نحوه ی نگهت گفت و گوی چشم
گفتی بسوز در غم من ، ای به روی چشم

تا می درم لباس بپا کن شرار را
***
با خود مگو که گیسوی مستانه ریخته
بخت سیاه ماست بر آن شانه ریخته
خون دل است آنچه به پیمانه ریخته
از بس که در طواف تو پروانه ریخته

یاران گذاشتند ، همه کسب و کار را
***
خاکی که تاک از آن نتراوید خاک نیست
تاکی که سر نرفت زدیوار تاک نیست
آن سر که پاک گشت ز عشق تو پاک نیست
در سلک ما ملائکه گشتن ملاک نیست

آدم فقط کشید ز عشق تو بار را

ما سائل توایم و اگر مست کرده ایم
انگشتر عقیق تورا دست کرده ایم
ما عیش خود چنان چه شد و هست کرده ایم
بیت تورا اجاره ی دربست کرده ایم

ساکن شدیم این دِلَکِ بی قرار را
***
بازار حُسن داغ نمودی برای که؟
چون جز تو نیست پس تو شدستی خدای که؟
آخر نویسم این همه عشوه به پای که؟
ما بهتریم جان علی یا ملائکه؟

ما را بچسب نه ملک بال دار را
***
این دست پاچگی ز سر اتفاق نیست
هول وصال کم ز نهیب فراق نیست
شرح بسیط وصل به بسط و رواق نیست
اصلاً مزار انور تو در عراق نیست

معنی کجا به کار ببندد مزار را
***
دلچسب شد فراق تو با دام چشم تو
خال تو مُهر کرده به احکام چشم تو
زین تیغ کج که هست به بادام چشم تو
ختم به خیر باد سرانجام چشم تو

بادا ز خلق تا که در آری دمار را
***
با قل هو اللَهَ است برابر علی مدد
یا مرتضاست شانه به شانه به یا صمد
هستند مرتضی و خدا هر دو معتمد
جوشانده ای ز نسخه ی عیساست این سند

گر دم کنند خون دم ذوالفقار را
***
ای آفتاب روز غدیرت شراب ساز
ای ذرّه های خاک درت آفتاب ساز
ای دستهای عبد تو عالیجناب ساز
شد خارهای خشک بیابان گلاب ساز

کردی ز بس جلیس گل روت خار را
***
ظهر است بر جهاز شتر آفتاب کن
خود را ببین به صفحه ی آب و ثواب کن
این برکه را به عکسی از آن رخ شراب کن
از بین جمع یک دو ذبیح انتخاب کن

پر لاله کن به خون شهیدان بهار را
***
غم شد بدل به یمن جمال تو بر نشاط
پرداخت قبض برق تو یک دوره انبساط
افتاد تشت ما ز سر بام بر حیاط
من غیر دل نمانده برایم در این بساط

آسی بکش که باز ببازم قمار را
***
مَن لی یَکونُ حَسبْ ، یکونُ لدهره حَسْب
با این حساب هر چه که دل خواست کرد کسب
چسبیده است تیغ تو بر منکر نچسب
از انتهای معرکه بی زین گُریزد اسب

دنبال اگر کنی سر میدان سوار را
***
در معرکه چو تیغ کجت گشت سر فروش
تیغ تو خورد خون و خداوند گفت نوش
مرد قتال هستی و در زهد سخت کوش
تیر از نماز نافله ات میرود ز هوش

ناز طبیب میکشد این تیر زار را
***
تیغت به آبروی خودش آب دیده شد
زلفت به پیچ و تاب خودش تاب دیده شد
رویت هزار مرتبه در خواب دیده شد
هر دفعه لیک چهره ی اصحاب دیده شد

کو دیده ای که حمل کند آن وقار را
***
کس نیست این چنین اسد بی بدل که تو
کس نیست این چنین همه علم و عمل که تو
کس نیست این چنین همه زهر و عسل که تو
احمد نرفت بر سر دوش تو بلکه تو

رفتی به شانه احمد مَکّی تبار را
***
بیدار و خواب کیست بجز مرتضی علی
شرّ و صواب کیست بجز مرتضی علی
آب و شراب کیست بجز مرتضی علی
عالیجناب کیست بجز مرتضی علی

این هفت تخت و نه فلک بی قرار را
***
از خاک کشتگان تو باید سبو دمد
مست است از نیام تو عمر بن عبدود
در عهد تو رطوبت مِی، زد به هر بلد
خورشید مست کرد و دو دور اضافه زد

دادی ز بس به دست پیاله مدار را
***
مردان طواف جز سر حیدر نمی کنند
سجده به غیر خادم قنبر نمی کنند
قومی چو ما مراوده زین در نمی کنند
خورشید و مه ملاحظه ات گر نمی کنند

بر من ببخش گردش لیل و نهار را
***
دل همچو صید از نفس افتاده میتپد
از شوق منزل تو دل جاده میتپد
تسبیح میتپد گِل سجاده میتپد
او رفته است و باز دل ِساده میتپد

از سادگان مگیر قرار و مدار را
***
دانی که من نفس به چه منوال می زنم
چون مرغ نیم کشته پر و بال می زنم
هر شب به طرز وصل تو صد فال می زنم
بیمم مده ز هجر که تب خال می زنم

با زخم لب چه سان بمکم خال یار را
***
قومی به زنگ خفت و دل از ینجلی نخفت
فولاد آبدیده چو شد صیقلی نخفت
مه خفت، مهر خفت، ولیکن علی نخفت
طغیانم از الست به صدها بلی نخفت
1👍1