بریده بریده 📚📖 – Telegram
بریده بریده 📚📖
214 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://news.1rj.ru/str/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
مکن منع تماشایی ز دیدن
که این گل کم نمی‌گردد به چیدن
...
تو چون در جلوه آیی، سرو و گل را
فرامش می‌شود قامت کشیدن
...
مرا از خرمن افلاک، چون چشم
پر کاهی است حاصل از پریدن

دل وحشی چنان رام تو گردید
که جست از خاطرش فکر رمیدن

کمند گردن صید مرادست
ز مردم رشته الفت بریدن

درین محفل گر از روشن‌دلانی
چو شمع انگشت خود باید گزیدن

به منزل بار خود افکنده بودم
اگر می رفت ره پیش از تپیدن

نگردد قطع راه عشق بی شوق
به پای خفته نتوان ره بریدن

به از جوش سخای چشمه سارست
جواب تلخ از دریا شنیدن

قناعت کن که چشم حرص را نیست
به زیر خاک چون دام آرمیدن

مزن زنهار لاف حق شناسی
چو نتوانی به کنه خود رسیدن

پس از چندین کشاکش، دام خود را
تهی می باید از دریا کشیدن

کم از کشورگشایی نیست صائب
گریبانی به دست خود دریدن

#صائب_تبریزی
2
ولی از روی چشم‌ها نه: این‌جا دیگر نه از دور، نه از نزدیک نمی‌شود اشتباه گرفت! وای، چشم قضیه‌ی مهمی است! چشم هواسنج است. همه‌چیز در چشم معلوم است: معلوم است چه کسی روحش سرشار از گرماست، چه کسی ممکن است بی‌خود و بی‌جهت با نوک چکمه‌اش لگد بزند به دنده‌ی تو، و چه کسی خودش از همه می‌ترسد.

#قلب_سگی
#بولگاکوف
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌍«بیدل کشوری است که بدست آوردن ویزای مسافرت بدان، بآسانی حاصل نمی‌شود و به هرکس هرکس اجازه‌ی ورود نمی‌دهد ولی اگر کسی این ویزا را گرفت تقاضای اقامت دائم خواهد کرد.» این جملات را دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در کتاب شاعر آیینه‌ها در وصف بیدل آورده است.

🎙در این قسمت، کسی که سال‌هاست ساکن سرزمین شعر بیدل است، برای ما دعوت‌نامه فرستاده است. محمدکاظم کاظمی که تالیفات، پژوهش‌ها و فعالیت‌های رسانه‌ای متعددی در زمینه شناخت و معرفی شعر بیدل داشته است، کلیدِ در باز خانۀ آیینه‌ها را در دست ما می‌گذارد تا کوه و کتل‌های معنی و اندیشه این شاعر بزرگ را آسان‌تر از همیشه طی کنیم.

🔹️این قسمت از مجموعه پادکست شعر پارسی، تلاش آغازین ماست در شناسایی و شناساندن بیدل و شعر، که تا کنون و به رغم تلاش‌های بسیارِ بسیاران، در میان پارسی‌زبانان قدرنادیده و حتی ناشناخته مانده است.

🎧برای شنیدن قسمت جدید پادکست شعر پارسی با عنوان «آیینه‌خانه»، کانال شعر پارسی را در کست‌باکس دنبال کنید:
📎 https://b2n.ir/Aieenekhaane


💠لینک نصب نرم‌افزار کست‌باکس:
📎 https://b2n.ir/Castboxinstall


🎧 @shearparsipod
من و نظامی
شما همه 🚶🏻‍♀️
👍2👎21
این‌همه خانه‌های گام و هواست
خانه خانه‌آفرین به کجاست؟

در همه گرچه آفرین گویم
آفریننده را کجا جویم

باز گفت این سخن خطا گفتم
جای جای‌آفرین چرا گفتم

آنکه در جا نشایدش دیدن
همه جایش توان پرستیدن

#هفت_پیکر
#نظامی
2💔1
کار عالم چنین تواند بود
زو یکی را زیان یکی را سود

یاری از تشنگی کباب شود
یار دیگر غریق آب شود

همه در کار خویش حیرانند
چاره جز خامشی نمی‌دانند

#هفت_پیکر
#نظامی
2👍1
ای دهانت لانه گنجشک‌های شاد پر چانه
کودک من ای تمام حرف‌هایت فیلسوفانه

صد گره وا می‌شود از بغض‌ها و اخم‌های من
می‌زنم هر بار بر موهای تا سرشانه‌ات شانه

تازگی‌ها اولین دندان پیشین تو افتاده‌ست
رفته یعنی از زمان مستی ما هفت پیمانه

با تو بازی می‌کنم دیوانه بازی می‌شوم هروقت
از نبایدها و بایدهای عقل خویش دیوانه

تا شبیه کودکی‌هایم بفهمی حرف گل‌ها را
بسته‌ام روبان موهای تو را هم مثل پروانه

#لیلیِ_آذر
#اعظم_سعادتمند
1
ولی به عنوان عیدی، بیاین بچه‌های خوبی باشین و در وهله اول کست‌باکس رو روی گوشی‌تون نصب:
https://b2n.ir/Castboxinstall

و در وهله دوم پادکست شعر پارسی رو سابسکرایب کنید:
https://castbox.fm/va/5426223
نظامی می‌خواد بگه لب به سخن گشود، می‌گه:
لعل را سفت و نافه را بشکافت
1💔1
روز قلم بر شاعران و نویسندگان این جمع مبارک 🌱🥳
9
غم آینه‌دارِ حسّ و حالش شده‌ است
دیدارِ تو رویای محالش شده است
از رفتنِ تو دو روز نگذشته هنوز
دلتنگیِ من هزار سالش شده است

#مبین_اردستانی
💔31
آموخت تا که عطر ز شیشه فرار را
آموختم فرار ز یاران به یار را
دل می کشید ناز من و درد و بار را
کاموختم کشیدن ناز نگار را

پس می کشم به وزن و قوافی خمار را
***
گیرم که کرد خواب رفیقان مرا کسل
گیرم که گشت باده ز خشکی ما خجل
گیرم که رفت پای طرب تا کمر به گل
ناخن به زلف یار رسانم به فتح دل

مطرب اگر کلافه نوازد سه تار را
***
باید که تر شود ز لب من شراب خشک
باید رسد به شبنم من آفتاب خشک
دل رنجه شد ز زهد دوات و کتاب خشک
از عاشقان سلام تر از تو جواب خشک

از ما مکن دریغ لب آب دار را
***
شد پایمال خال و خطت آبروی چشم
از باده شد تهی و پر از خون سبوی چشم
شد صرف نحوه ی نگهت گفت و گوی چشم
گفتی بسوز در غم من ، ای به روی چشم

تا می درم لباس بپا کن شرار را
***
با خود مگو که گیسوی مستانه ریخته
بخت سیاه ماست بر آن شانه ریخته
خون دل است آنچه به پیمانه ریخته
از بس که در طواف تو پروانه ریخته

یاران گذاشتند ، همه کسب و کار را
***
خاکی که تاک از آن نتراوید خاک نیست
تاکی که سر نرفت زدیوار تاک نیست
آن سر که پاک گشت ز عشق تو پاک نیست
در سلک ما ملائکه گشتن ملاک نیست

آدم فقط کشید ز عشق تو بار را

ما سائل توایم و اگر مست کرده ایم
انگشتر عقیق تورا دست کرده ایم
ما عیش خود چنان چه شد و هست کرده ایم
بیت تورا اجاره ی دربست کرده ایم

ساکن شدیم این دِلَکِ بی قرار را
***
بازار حُسن داغ نمودی برای که؟
چون جز تو نیست پس تو شدستی خدای که؟
آخر نویسم این همه عشوه به پای که؟
ما بهتریم جان علی یا ملائکه؟

ما را بچسب نه ملک بال دار را
***
این دست پاچگی ز سر اتفاق نیست
هول وصال کم ز نهیب فراق نیست
شرح بسیط وصل به بسط و رواق نیست
اصلاً مزار انور تو در عراق نیست

معنی کجا به کار ببندد مزار را
***
دلچسب شد فراق تو با دام چشم تو
خال تو مُهر کرده به احکام چشم تو
زین تیغ کج که هست به بادام چشم تو
ختم به خیر باد سرانجام چشم تو

بادا ز خلق تا که در آری دمار را
***
با قل هو اللَهَ است برابر علی مدد
یا مرتضاست شانه به شانه به یا صمد
هستند مرتضی و خدا هر دو معتمد
جوشانده ای ز نسخه ی عیساست این سند

گر دم کنند خون دم ذوالفقار را
***
ای آفتاب روز غدیرت شراب ساز
ای ذرّه های خاک درت آفتاب ساز
ای دستهای عبد تو عالیجناب ساز
شد خارهای خشک بیابان گلاب ساز

کردی ز بس جلیس گل روت خار را
***
ظهر است بر جهاز شتر آفتاب کن
خود را ببین به صفحه ی آب و ثواب کن
این برکه را به عکسی از آن رخ شراب کن
از بین جمع یک دو ذبیح انتخاب کن

پر لاله کن به خون شهیدان بهار را
***
غم شد بدل به یمن جمال تو بر نشاط
پرداخت قبض برق تو یک دوره انبساط
افتاد تشت ما ز سر بام بر حیاط
من غیر دل نمانده برایم در این بساط

آسی بکش که باز ببازم قمار را
***
مَن لی یَکونُ حَسبْ ، یکونُ لدهره حَسْب
با این حساب هر چه که دل خواست کرد کسب
چسبیده است تیغ تو بر منکر نچسب
از انتهای معرکه بی زین گُریزد اسب

دنبال اگر کنی سر میدان سوار را
***
در معرکه چو تیغ کجت گشت سر فروش
تیغ تو خورد خون و خداوند گفت نوش
مرد قتال هستی و در زهد سخت کوش
تیر از نماز نافله ات میرود ز هوش

ناز طبیب میکشد این تیر زار را
***
تیغت به آبروی خودش آب دیده شد
زلفت به پیچ و تاب خودش تاب دیده شد
رویت هزار مرتبه در خواب دیده شد
هر دفعه لیک چهره ی اصحاب دیده شد

کو دیده ای که حمل کند آن وقار را
***
کس نیست این چنین اسد بی بدل که تو
کس نیست این چنین همه علم و عمل که تو
کس نیست این چنین همه زهر و عسل که تو
احمد نرفت بر سر دوش تو بلکه تو

رفتی به شانه احمد مَکّی تبار را
***
بیدار و خواب کیست بجز مرتضی علی
شرّ و صواب کیست بجز مرتضی علی
آب و شراب کیست بجز مرتضی علی
عالیجناب کیست بجز مرتضی علی

این هفت تخت و نه فلک بی قرار را
***
از خاک کشتگان تو باید سبو دمد
مست است از نیام تو عمر بن عبدود
در عهد تو رطوبت مِی، زد به هر بلد
خورشید مست کرد و دو دور اضافه زد

دادی ز بس به دست پیاله مدار را
***
مردان طواف جز سر حیدر نمی کنند
سجده به غیر خادم قنبر نمی کنند
قومی چو ما مراوده زین در نمی کنند
خورشید و مه ملاحظه ات گر نمی کنند

بر من ببخش گردش لیل و نهار را
***
دل همچو صید از نفس افتاده میتپد
از شوق منزل تو دل جاده میتپد
تسبیح میتپد گِل سجاده میتپد
او رفته است و باز دل ِساده میتپد

از سادگان مگیر قرار و مدار را
***
دانی که من نفس به چه منوال می زنم
چون مرغ نیم کشته پر و بال می زنم
هر شب به طرز وصل تو صد فال می زنم
بیمم مده ز هجر که تب خال می زنم

با زخم لب چه سان بمکم خال یار را
***
قومی به زنگ خفت و دل از ینجلی نخفت
فولاد آبدیده چو شد صیقلی نخفت
مه خفت، مهر خفت، ولیکن علی نخفت
طغیانم از الست به صدها بلی نخفت
1👍1
با لای لای خویش بخوابان غبار را
***
امشب بر آن سرم که جنون را ادب کنم
بر چهره ی تو صبح و به روی تو شب کنم
لب لب کنان به یاد لبت باز تب کنم
شیرانه سر تصرف ری تا حلب کنم

وز آه خود کشم به بخارا بخار را
***
افتد اگر انااللَهَت ای دوست بر درخت
ذوق لبت کلیم تراشد ز هر درخت
چون میشود ز نار تو زیر و زبر درخت
هر چیز هست ، نیست ز من خوبتر درخت

در من بدم دوباره برقصان شرار را
***
خونین دلان به سلطنتش بی شمار شد
این سلطه در مکاشفه تاج انار شد
راضی نشد به عرش و به دل ها سوار شد
این گونه شد که حضرت پروردگار شد

سجده کنید حضرت پروردگار را
***
تا ظلم شعله گشت نهان بین ضعف خس
افتاد ذَنبِ جذبه ی تو گردن قفس
با اینهمه ز مدح تو کو راهه پیش و پس
مداح ِ مست ، یک تنه یک لشگر است و بس

بی خود نیافت بلبل نام هزار را
***
آن که به خرج خویش مرا دار می زند
تکیه به نخل میثم تمّار می زند
تنها نه این که جار تو عمّار می زند
از بس که مستجار تو را جار می زند

خواندیم مَستِ جار همین مُستجار را
***
از من دلیل عشق نپرسید کز سرم
شمشیر می تراود و نشتر ز پیکرم
پیر این چنین خوش است که من هست در برم
فرمود: من دو سال ز ایزد جوان ترم

از صید او مپرس زمان شکار را

***
با خود شدی میان نمازت چو روبه رو
بر خویش سجده کردی و با خویش گفت و گو
تاج تو انّماست ، نگین تو تنفقوا
چل حلقه نیز اگر به رکوعش دهد عدو

نازل نمیشود ملکی این نثار را
***
دل تاب ندارد که بر هم زنی قرار
با من چنان مباش که با خلق روزگار
اصلا که گفته بود در آری ز من دمار
صدپاره شد دلم ز حسادت چنان انار

دادی چو بر گدای مدینه انار را
***
وقتی که خضر میچکد از آن دهان تر
هر کس که بیش از تو برد بوسه سبز تر
زلفت سماع داد به چشم و دل و جگر
مطرب اگر دچار تو گردد سر گذر

قرآن به کف به زلف تو بندد سه تار را
***
از عشق چاره نیست وصال تو نوبتی ست
مُردن برای عشق ِتو حکم حکومتی ست
آتش در آب می نگرم این چه حکمتی ست
رخسار آتشین تو از بس که غیرتی ست

آیینه آب می کند آیینه دار را
***
یا رب کجاست حیدر کرار من کجاست
ویران شدم به عشق ِتو معمار من کجاست
با من ندار باش بگو دار من کجاست
آن نخل آرزوی ثمر دار من کجاست

در کربلا بکار برایم تو دار را
***
احمد تو را ز خلق الی ربنا شمرد
وقتی نبی شمرد یقیناً خدا شمرد
خود را علی شمرد و گهی مرتضی شمرد
جبریل یک شبه به چهل جا تورا شمرد

ای نازم این فرشته ی حیدر شمار را
***
زلفت سیاه گشت و شد ختم روزگار
خرما ز لب بگیر و غبار از جبین یار
تا صبح، سینه چاک زند مست و بی قرار
خورشید را بگو که شود زرد و داغ دار

پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را
***
یک دست آفتاب و دو جین ماه می خرم
یک خرقه از حراجی الله می خرم
صدها قدم غبار از این راه می خرم
از روی عمد خرقه ی کوتاه می خرم

با پلک جای خرقه بروبم غبار را
***
یک دست آفتاب و هزاران دو جین بهار
یک دست ماه و بهاران هزار بار
یک دست خرقه انجم پولک بر آن مزار
یک دست جام باده و یک دست زلف یار

وقت است تر کنم به سبو زلف یار را
***
بی پرده گوشه ای بدنم را به خون بکش
کم کم مرا به شعله ی عشقی فزون بکش
تیغی به رویم از غم بی چند و چون بکش
بنشین و دفعتاً جگرم را برون بکش

چون ذوالفقار خویش مرقصان شکار را
***
ذکر علی علی به دو عالم شراب بست
راه نگاه بر همه بیدار و خواب بست
در کربلا علی دگر ره به باب بست
بیچاره مادرش چه امیدی به آب بست

یا رب مریز تو دل امّیدوار را
***
اصغر ، به آب رفت و به تیری شکار شد
پس تارهای صوتی او تار تار شد
زلفش بنفشه زار بُد و لاله زار شد
تن پیش شاه ماند و سرش نی سوار شد

پر کرد نیزه حجم سر شیرخوار را

#محمد_سهرابی
3👍1👎1
کسی نیامده او را علی جواب کند
علی به سمت گدایان؛ خودش شتاب کند

کسی که روی علی ذره‌ای حساب کند
"به آسمان رود و کار آفتاب کند"

علی فقط که علی نیست، چارده نور است
از او جداشدن از هفت پشت ما دور است

برای دایره‌ی شاعران بی‌تکرار
شده‌ست خطبه‌ی بی‌نقطه، نقطه‌ی پرگار

در اولین خم زلفش اسیر شد عطار
هزار شاعر مضمون سرا هزاران بار

خیال وصف علی را قلم به دست شدند
شراب عشق علی را نخورده مست شدند

علی، علی‌ست و زهرا شناسنامه‌ی اوست
شروع او حسن است و حسین ادامه‌ی اوست

صفات خاص ملائک صفات عامه‌ی اوست
من از خودم که نمی‌گویم، این چکامه‌ی اوست

برای او و خدا، دل، شریک قایل نیست
میان عاشق و معشوق، هیچ حائل نیست

که گفته روی زمین قرن هاست گم شده‌ ایم؟
نه ! ما مجاور کوی صد و دهم شده ایم

مسافر نجف و کربلا و قم شده ایم
مُبلّغ جریان غدیر خم شده ایم

غدیر از نظر شیعه عید الاعیاد است
خدا ولایت خود را به شیعیان داده ست

به هر که عاشق او شد اسیر می‌گویند
به دست‌های علی دستگیر می‌گویند

و اهل عرش ، علی را امیر می‌گویند
هنوز جن و ملک از غدیر می‌گویند

جماعت این دو سه خط را ولی نمی‌فهمند
که چیزی از درجات علی نمی‌فهمند

علی که بود؟ نه می‌دانم و نه می‌دانی
محب او چه عرب باشد و چه ایرانی

چه آشکار سلامش کند چه پنهانی
چه در سلامت کامل چه در پریشانی

جواب می‌شنود از علی : سلام علیک
اگر مرید مرامش شدی بگو لبیک

به پاست تیر و علی روی پاست وقت نماز
نماز اوست زکات و گداست غرق نیاز

دهان کعبه از این کارهای او شده باز
که در نهایت ایجاز می‌کند اعجاز‌‌؟

به جز علی، که هر انگشت او هنرمند است
برای او در خیبر به تار مو بند است

اگر که دشمن او تیغ را غلاف کند
علی که جنگ ندارد، چرا مصاف کند؟

عمر به خوبی او باید اعتراف کند ؟!!
رواست کعبه نجف را اگر طواف کند

کجا شبیه به نهج البلاغه آمده است؟
کتاب‌های جهان را کسی ورق زده است؟

ستاره‌ای‌ست برای خودش ابوریحان
ولی کنار علی می شود ابوحیران

که گفته نام علی نیست داخل قرآن؟!
هزار بار بخوان از شروع تا پایان

قسم به نقطه‌ی زیرین باء بسم الله
علی‌ست معنی قرآن، سخن کنم کوتاه

ستاره روزنی از وصله‌ی عبای علی ست
روایت است سماوات زیر پای علی ست

به عرش رفته محمد، پی خدای علی ست
به نقل قول، صدای خدا صدای علی ست

قرار شعر بر این شد سخن شود کوتاه
چه ”یا علی” بنویسم چه ”فی امان الله“


#محمدحسین_ملکیان
#مست_بشید:)
2
عمری‌ست گفته‌ایم به عشق تو یا علی:
«یا مَظهرَ العَجائِبُ یا مرتضی علی»...

من کیستم که بر سر خوانت بخوانی‌ام؟
شاهان عالم‌اند به خوانت گدا، علی...

در راه عشق، غیر علی در میانه نیست
از ابتدا علی‌ست و تا انتها علی...

با مهرش از عدم به وجود آمدیم ما
یعنی که هست رمز فنا و بقا علی

چون خیر و شر رقم به یدالله می‌خورد
حُسن‌القضاست از پس سوءالقضا علی

در حیرتم که خلق چرا رو به هم زنند!
وقتی که هست بر همه مشکل‌گشا علی

عالم تمام خصم و فقط دوست حیدر است
خلقی غریبه‌اند و فقط آشنا علی...

خیبرگشا علی‌ست علی، ای خوشا علی!
مرحب‌فِکَن علی‌ست علی، مرحبا علی!

دل می‌برد به غمزه، ز خیل دلاوران
وقتی زند به خوان دلیری صلا علی

در گویش ملائکه تغییر می‌کند
حَیِّ عَلَی اَلصَلاة، به حَیِّ عَلَی علی

می‌ایستند خیل ملائک به حرمتش
هرچند می‌نشست روی بوریا علی

ارض و سما به دور علی چرخ می‌زنند
فرمانبر است عالم و فرمان‌روا علی...

هرچند ناخنش به فلک سر به سر رود
با کودکی یتیم رود پا به پا علی

از یُمن طلعتش همه را عفو می‌کنند
آید اگر به جلوه به روز جزا علی

هرگز نبوده است جدا از علی، خدا
هرگز نبوده است جدا از خدا، علی

مشعر علی و کعبه علی و منا علی
زمزم علی و مروه علی و صفا علی

حیدر، اباالحسن، اسدالله، مرتضی
صفدر، ابوتراب، ولی، ایلیا، علی

نوح و خلیل و موسی و عیسی و مصطفی
سرّ ظهور یک به یک انبیا علی...

او را شناخت شام عروجش نبی که دید
صاحب سخن خداست و صاحب صدا علی

آن شب که فاصله دو کمان بود تا خدا
خود را رسول گرم سخن یافت با علی

چون روز روشن است پس از لیلة‌المبیت
تنها یکی‌ست با نبی اهل وفا؛ علی...

در کوچه شد ز جور، قدش گر دو تا علی
در خانه بود مِهر بتولش عصا علی...

چشم خدا علی‌ست، ولی کیست فاطمه؟
کز گَرد چادرش بکشد توتیا علی

شیر خدا علی‌ست، ولی کیست فاطمه؟
کز غم به حِرز او ببرد التجا علی

وجه خدا علی‌ست، ولی کیست فاطمه؟
کز عالمی کند به رخش اکتفا علی

می‌خواستم که مدح علی سر کنم، ولی
تا خاک پای فاطمه شد رَهنما علی

من اَلکَنم ز مدحت خاتون عالمین
وقتی که گفته حضرت او را ثنا علی

گوید مگر مدیح علی، شخص فاطمه
گوید مگر مدیحۀ خیرالنسا، علی

شادم که جز ولای تو و مهر فاطمه
چیزی نمانده از همه دنیا مرا، علی!

عمری‌ست گفته‌ایم فقط «یا علی مدد»
آری مدد ز غیر تو ننگ است یا علی!

#محمود_حبیبی_کسبی
#مست_بشید:)
4
اول ِ ابتدایِ آغاز است
درِ جنت برای او باز است
در مسیرش ملک به پرواز است
همه ی کارهاش اعجاز است

وقت پیکار شیر میدان است
او که همبازی یتیمان است


نقطه ی تحت باء بسم الله
شرف لااله الا الله
آسمان پیش قامتش کوتاه
در خیبر برای او پر کاه

دشمن از پیش و پس اگر دارد
ذوالفقار علی دو سر دارد


دست و بازوی او نمک دارد
به همه نیت کمک دارد
عشق ما ریشه در فدک دارد
به ولایت هرآنکه شک دارد

برود کعبه را طواف کند
و نگاهی بر آن شکاف کند


هر زمان فاطمه کنار علیست
هر کجا هست،بخت یار علیست
ملک الموت، ذوالفقار علیست
جبر حتی در اختیار علیست

آن همه اختیار داشت ولی
بر سر نفس، پا گذاشت علی


گفت”یا فاتح” و قرار گرفت
نفس خود را در اختیار گرفت
بعد در دست، ذوالفقار گرفت
جان کفار را دو بار گرفت

بار اول به چشم و ابرویش
بار دوم به تیغ و بازویش


ما همه قنبریم و غم بَر اوست
هم دلاور هم اینکه دلبر اوست
خصلت جمله انبیا در اوست
اوست از اول و در آخر اوست

پیش پاهاش کوه خم شده است
هر که با اوست محترم شده است


در کمیاب اگر که در صدف است
در نایاب، ریگی از نجف است
جلوی خانه اش همیشه صف است
شاهراه بهشت، اینطرف است

هر که دور ضریح مولا گشت
بی هراس از پل صراط گذشت


حافظ و عنصری و دعبل را
صایب و انوری و مقبل را
همه ی شاعران قابل را

خوانده ام، نزد او کم آوردند
هرقدَر بیت محکم آوردند


گوش خلق از علی علی پر شد
سنگ راهش یکی یکی دُر شد
راه رفت و خدا تصور شد
با علی راه ما میان بر شد

تا که پا روی عدل نگذاریم
به ولای علی نظر داریم


به خدا عالم یگانه علی ست
حاکم شهر و مرد خانه علی ست
برترین خلقت زمانه علی ست
عدل الله را نشانه علی ست

جورج جرداق وصف او کرده
سند از اهل سنت آورده


عشق را در غدیر یافته ایم
و علی را وزیر یافته ایم
سندی بی نظیر یافته ایم
بین دست امیر یافته ایم

آنچه داریم از علی ازلی ست
گل ما خاک زیر پای علی ست


با تمامی سربه زیری ها
سربلندیم ما غدیری ها
ختم گردد به خیر، پیری ها
دست ما را اگر بگیری، ها

هیچ سرداری از علی سر نیست
دست بالای دست حیدر نیست


راه شیری غبار راه علی ست
ریگ های نجف سپاه علی ست
به خدا که خدا گواه علی ست
شب به شب کوفه در پناه علی ست

کوفه دل را شکست یا سر را؟!
هیچ یک را ! نماز حیدر را

#محمدحسین_ملکیان
#مست_بشید :)
4
من محتاج دعاتونم بچه‌ها 🌱
5
💫الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ 💫

🌱عیدتون مبارک 🌱
2