بریده بریده 📚📖 – Telegram
بریده بریده 📚📖
214 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://news.1rj.ru/str/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
《۱》
ای دیده خون ببار که ماه محرم است
نزد خدای، دیده‌ی گریان مکرم است

بی‌دیده‌ی پر آب و نفس‌های آتشین
گر لاف مهر شاه زنی، نامسلّم است

بر یاد نور چشم پیمبر ز آب چشم
بالله اگر جهان همه دریا کنی کم است

بشناس در مصیبت سلطان کربلا
قدر سرشک خویش که اکسیر اعظم است

بی‌شرم دیده‌ای که نگرید در این عزا
خالی جهان از آنکه دلش خالی از غم است

جایی که سرو قامت اکبر فتد ز پای
شرمنده باد سرو که سرسبز و خرم است

بر صورت هلال درین ماه پر ملال
کاهیده جسم حیدر و پشت نبی خم است

موسی شکسته خاطر و عیسی فسرده دم
یوسف ز تخت سیر و سلیمان ز خاتم است

آمیخته به اشک خلیل و سرشک خضر
امروز آب چشمه‌ی حیوان و زمزم است

○●○
پیش از شهادت شه لب‌تشنگان، رُسُل
بگریستند بر وی و مظلومی‌اش به کل

#محتشم_نامه
#سروش_اصفهانی
#ترکیب_بند
ظلمت، در انتظار پرتو مشعل‌هاست.
در انتظار شعله‌ی بی‌پرواست.
#عاشورا
#عین_صاد
تو وقتی اومدی گفتم
که تقصیر دل من بود
تو که دیدی بابات خوابه
چه وقت گریه کردن بود؟
 
حالا که اومدی پیشم
بازم آغوشتو وا کن
بغل کن بغضمو بازم
غریبی‌مو تماشا کن
 
حالا که اومدی پیشم
بذار خلوت کنم با تو
بذار تعریف کنم، بعدش
ببین من پیر شدم یا تو
 
ببخش حرفای تعریفی‌م
دیگه حرفای خوبی نیست
ببخش واسه پذیرایی
خرابه جای خوبی نیست
 
خرابه بسترش خاکه
خرابه بالشش خشته
تو خیلی خاکی‌ای اما
برای دخترت زشته
 
برای دخترت زشته
که خونه‌ش این طوری باشه
بذار چیزی نگم شاید
تو حرفام دلخوری باشه
 
کدوم خانم با این حالش
پیش مهمون معذب نیست
ببخش از راه طولانی
سر و وضعم مرتب نیست
 
اگه مهمون داری باید
براش با جون مهیا شی
خجالت می‌‌کشی وقتی
نتونی از زمین پاشی
 
نگی من بی‌ادب بودم
نگی این دختر عاشق نیست
نمی‌تونم پاشم از جام
پاهام پاهای سابق نیست
 
حالا چشمای کم سومو
به هر چی جز تو می‌‌بندم
به زورم باشه پا میشم
به زورم باشه می‌‌خندم
 
مگه تو صورتم امشب
به غیر از خنده چی دیدی
که از وقتی پیشم هستی
یه بار حتی نخندیدی
 
یکی دستش تو تاریکی
به گونه‌م خورده، چیزی نیست
یکی از من یه گوشواره
امانت برده، چیزی نیست
 
فقط دلتنگ تو بودم
که اعصابم به هم ریخته
یه قدری خستۀ راهم
یه کم خوابم به هم ریخته
 
می‌خوام امشب سرت تا صبح
به روی دامنم باشه
می‌خوام امشب شب خوب
از اینجا رفتنم باشه
 
دیگه اخماتو واکردی
منم با بغض می‌خندم
بیا آغوشتو وا کن
منم چشمامو می‌بندم

#هادی_جانفدا
💔2
《۲》
چون رایت ستم به یزید لعین رسید
از کوفه نامه‌ها به امام مبین رسید

کای گشته انس و جان به سلیمانیت مُقِر
در دست دیو سفله به ناحق نگین رسید

آدم‌صفت بیا و زمین را خلیفه باش
کابلیس را خلافت روی زمین رسید

هستی تو مستحقّ خلافت پس از حسن
ما را به اتفاق روایت چنین رسید

باز ای سوی کوفه و برکش لوای دین
ورنه لوای کفر به چرخ برین رسید

بهر هدایت ار نخرامی بدین دیار
خواهد خلل ز خصم به بنیان دین رسید

گر دستگیر ما نشوی روز بازخواست
گوییم دست ما نه به حبل‌المتین رسید

چون نامه را بخواند، بدانست شاه دین
کاو را گه شدن به دم تیغ کین رسید

نزدیک شد که دختر زهرا شود اسیر
وقت شهادت پسر نازنین رسید

○●○
با خویش گفت: "وقت ادای امانت است
بیع بهشت را سرِ ما در ضمانت است"

#محتشم_نامه
#سروش_اصفهانی
#ترکیب_بند
زندگی صحنه‌ی پیکارهاست. زندگی میدان مبارزه‌هاست.
#عاشورا
#عین_صاد
Forwarded from طریق آلام
باکین
در لغت عرب زمانی که بخواهند از کسی مهلتی طلب کنند به او می‌گویند نظر کند. به‌عنوان مثال در قرآن کریم در مورد مهلت دادن می‌فرماید: «وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍۢ فَنَظِرَةٌ» و یا زمانی که شیطان از خداوند طلب فرصت می‌کند می‌گوید: «قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» که در هر دو آیه فعل نظر به معنای مهلت گرفتن است. در یک حدیث از امام صادق علیه‌السلام آمده است که اباعبدالله الحسین هماره به چند نفر نگاه می‌کند و نظر دارند. یکی از آن نفرات کسی است که برای او گریان است.‌ به چشمات التماس کن تا برای اباعبدالله اشک بریزن، این یک مهلت است، یک نوع پناه است. به چشمات التماس کن تا آقا نظر کنند.
3
《۳》
بگرفت راه بادیه سالار کربلا
مشتاق کشته گشتن و آماده‌ی بلا

درهای آسمان همه شد باز و آمدند
در خدمتش ملائکه از عالم علا

آمد نخست حر به سر راه شاه دین
هر سنگ می‌زدش سوی خلد برین صلا

اول امیر لشگر کین بود و ای عجب
شد اولین شهید به شمشیر ابتلا

شه در زمین ماریه آمد فرود و گفت
زین خاک یافت دیده‌ی امید من جلا

بنمود مقتل شهدا را یکان یکان
فرمود آمدیم به سوی وطن، هلا

ما والی ولایت رنج و مصیبتیم
با ما نیاید آنکه ندارد سر ولا

در تیره شب روانه به سوی وطن شوید
کز انفعال رفت نیارید بر ملا

○●○
افراشتند خیمه در آن عرصه‌ی الم
کامد برون ز کوفه علم از پی علم

#محتشم_نامه
#سروش_اصفهانی
#ترکیب_بند
👍1
توحید با پای شرک به مقصد نمی‌رسد، باطل هم‌پای حق نمی‌شود.

#عاشورا
#عین_صاد
3
📜پیش‌همایش بین‌المللی فلسفهٔ ذهن📣

با حمایت ستاد توسعه علوم و فناوری‌های شناختی،
انجمن مغز و فلسفهٔ ذهن برگزار می‌کند

مسابقهٔ ذهن: علم و فلسفه

📚علاقه‌مندان باید آثار خود را در وبسایت ویرگول منتشر کرده و سپس فرم درخواست شرکت در مسابقه را پر‌
کنند. آثار پس از بررسی اولیه در «انتشارات مغز و فلسفه ذهن» به آدرس blog.mindphilosa.ir منتشر شده و در مسابقه شرکت داده می‌شوند.

🔶اطلاعات تکمیلی دربارهٔ نحوهٔ شرکت در مسابقه به‌زودی در کانال انجمن اعلام خواهد شد.

محدودیتی در تعداد و انواع آثار ارسالی وجود ندارد.

@Mindphilosa
《۴》

چون شب فرو گرفت جهان را، شه شهید
اصحاب را بخواند پی بیعت جدید

فرمود یافتم همه اصحاب خویش را
اندر وفا یگانه و اندر صفا فرید

برداشتم ز گردنشان عهد خویش را
جنت دهد جزای شما خالق مجید

لیکن برون روید از این ورطه‌ی خطر
شب تیره و به خواب گران لشگر عنید

فردا قتیل تیغ مخواهید خویش را
مقتول خواسته است به تنها مرا یزید

گفتند کز تو باز نخواهیم داشت دست
گیریم ما چگونه سر خویش و تو وحید؟!

چون دید شاه دین که نخواهند بازگشت
هستند پایدار در آن محنت شدید

فرمود بنگرید به فردوس جایتان
دیدند و شد شب شهدا همچو روز عید

○●○
آمد ندا سحر بر آن قوم نیک بخت
کای جیش حق به کوی شهادت کشید رخت

#محتشم_نامه
#سروش_اصفهانی
#ترکیب_بند
اکنون که مرگ حتمی‌ست، بگذار مرگی را انتخاب کنیم که آبستن زندگی باشد و سازندگی‌هایی بیاورد و آگاهی‌هایی متولد کند و روح‌هایی را حرکت دهد.
باید مرگی را انتخاب کنیم که زندگی را بارور کند.

#عاشورا
#عین_صاد
خب
عاشورا کتاب موجز و روانی بود.
برای مطالعات مناسبتی کتابای آقای صفایی حائری خیلی خوبن. چون اولا کوتاهن. دوما خیلی سنگین نیستن.
بخونین دیگه خلاصه 😅🚶🏻‍♀️

#عاشورا
#عین_صاد
1
《۵》
آمد یکی غلام سیه‌روی دل‌سپید
دل در برش ز شوق شهادت همی تپید

آزاد کرده بودش اندر ره خدا
چرخ سپیدچشم، سیاهی چو او ندید

با روی او چو داشت شب قدر نسبتی
حق بر هزار ماهش از آن روی برگزید

با شاه گفت ای که ولای تو کرده فرض
ایزد به هر سیاه و سپیدی که آفرید

فرمای تا به راه تو جان را کنم فدا
ای در کف تو جنت فردوس را کلید

صد چشمه از محبت تو در دلم گشود
چون آب زندگی که به ظلمات شد پدید

فرمود شاه دین که سر خویش پاس دار
بر شب ستاره ریخت چو از شاه این شنید

گفتا چه می‌شود که من تیره‌روی را
با خود بری به خلد و گشایی در امید

منگر سیاهی‌ام که به سوی خلیل حق
ذبح فدا سیاه ز سوی خدا رسید

پذرفت شاه و گفت که رویت سپید باد
جان را کنون به نعمت فردوس ده نوید

آمد به سوی معرکه با تیغ هندوی
در دشت، زنگیانه یکی نعره برکشید

تیغ برهنه در کف زنگی‌ غلام تافت
ز ابر سیاه، برق تو گفتی همی جهید

خونش به راه شاه شهیدان بریختند
جنت، درم‌ خریده به یک مشت خون خرید

هم‌رنگ زاغ بود و به یمن قبول شاه
طاووس خلد گشت و به خلد برین چمید

○●○

آمد به سوی شاه حبیب خمیده پشت
گفت ای کلید دوزخ و جنت تو را به مشت

#محتشم_نامه
#سروش_اصفهانی
#ترکیب_بند
مزخرف است مزخرف است.
انتخاب کتاب مزخرف است.
کتاب‌ها خودشان ما را انتخاب می‌کنند :)
👍41💔1
من محتاجم به دعاتون بچه‌ها.
4
《۶》
پیرانه‌سر به معرکه جولانم آرزوست
دشت مصاف و عرصه‌ی میدانم آرزوست

سر باختن چو گوی به میدان عشق شاه
با قامتی چو خم شده چوگانم آرزوست

یک دشت پر ز دیو و سلیمان ستاده فرد
جان باختن به راه سلیمانم آرزوست

شد سیر از مصاحبت جسم، جان من
دیدار حور و صحبت رضوانم آرزوست

پشتم خمیده گشت ز پیری بنفشه‌وار
از دست حور، دسته‌ی ریحانم آرزوست

دادش اجازه شاه، سوی خصم رفت و گفت
در راه شاه، باختن جانم آرزوست

موی سپید کرده به خون سرخ کاین چنین
رفتن سوی پیمبر یزدانم آرزوست

○●○
شاه آمد و نهاد سرش در کنار خویش
فرمود باد مزد تو با کردگار خویش

#محتشم_نامه
#سروش_اصفهانی
#ترکیب_بند
2
Forwarded from اوایل | پيمان طالبى (Peyman)
نه اعتنا به می و نه خمار می کردند
علی نبود، خلایق چه کار می کردند؟

علی اگر که نمی بود، شاعران در شعر
چه استفاده ای از ذوالفقار می کردند؟

به دار باقی مولا شتافتند آنان
کز عشق یار تمنای دار می کردند

ز هیبت سخنش، پایه های منبر نیز
زمان خطبه، سکوت اختیار می کردند

به دست حیدری اش بوسه زد در خیبر
و اهل کوفه به این افتخار می کردند

برای علم علی تازگی ندارد، هیچ
هرآنچه را که بر او آشکار می کردند

همه مناظر کوفه ز خویش می رفتند
اگر نگاهی از آن رخ شکار می کردند

بگو به منکر مولا که در شب هجرت
خلیفه های دروغین چه کار می کردند؟

در آن زمان که علی ذوالفقار می چرخاند
ز معرکه دو خلیفه فرار می کردند!

پیمان طالبی

@peymantalebi70
4
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب
در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس
آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

#سعدی
بریده بریده 📚📖 pinned «من محتاجم به دعاتون بچه‌ها.»
خُلِقَ الاکبر من تراب علی 🖤
6